دل خواسته ها


    مجيد مجيدي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:28 pm



    اظهارنظر برخي از تماشاگران فيلم «بيدمجنون»

    غافلگيري همزمان با مفاهيم والاي انساني

    گروهي از تماشاگران فيلم «بيد مجنون» پس از تماشاي اين فيلم به اظهارنظر درباره آخرين ساخته «مجيد مجيدي» پرداختند.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، «علي ميرحيدري»، پس از تماشاي اين فيلم، «بيد مجنون» را فيلمي تكان دهنده توصيف كرد و افزود: نمي دانم بهت پس از تماشاي اين فيلم را چگونه پنهان كنم. ضمن اين كه «پرويز پرستويي» بازي فوق العاده اي از خود به نمايش گذاشت. به نظر مي رسد «مجيدي» در هدايت او تأثير زيادي داشته است.
    «ليلا نصيري»، دانشجوي علوم سياسي، نيز خود را مخاطب جدي سينماي «مجيدي» عنوان مي كند و تجربه او را پس از «بچه هاي آسمان» متفاوت ترين كار اين فيلم سازي مي داند و از طرفي وي تركيب غير متعارف «پرويز پرستويي» و «مجيد مجيدي» را يكي ديگر از محاسن فيلم عنوان كرد و فيلم او را در كمال سادگي داراي مفاهيم والاي انساني دانست.
    «اكبر بياتي» ديپلمه، نيز در همين رابطه با ابراز رضايت از تماشاي فيلم افزود: در روز بيش از 2 ساعت درخصوص اين فيلم با دوستانم صحبت مي كنم. «بيد مجنون» با زباني ساده مي گويد: عشق هايي كز پي رنگي بود ، عشق نبود عاقبت ننگي بود.
    «علي اميرحسيني» كه به كار فروشندگي مشغول است، صحنه هاي ورود «يوسف» به فرودگاه و بينا شدن او در بيمارستان را جز سكانس هاي بي نظير فيلم توصيف كرد و ادامه داد: داستان به گونه اي در فيلم پيش مي رود كه تماشاگر انتظار عصيان و شورش «يوسف» را در فيلم ندارد. در صورتي كه اين قليان احساسات طبيعي به نظر مي رسد.
    تماشاگر ديگري نامفهوم بودن مفاهيم تصويري فيلم را به عنوان نقصان هاي آن ذكر كرد و افزود: همه فيلم هاي «مجيدي» را ديده ام. ولي اين فيلم به نظر من، ضعيف ترين فيلم اين فيلمساز است. از طرفي من را ياد فيلم هاي «شورجه»، «شمقدري» و فيلم هاي اوليه «مخلمباف» مي انداخت و به نوعي ساختن چنين فيلمي از «مجيدي» بعيد بود.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:28 pm

    مجيد مجيدي، در نشست نقد و بررسي بيد مجنون:

    پرستويي براي من دستاورد بزرگي در «بيد مجنون» بود.

    مجيد مجيدي داستان «بيد مجنون» را برگرفته از يك داستان واقعي دانست.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، وي كه در نشست نقد و بررسي فيلم «بيد مجنون» سخن مي گفت: تصريح كرد: جرقه فيلم «بيد مجنون» از زمان ساخت فيلم «رنگ خدا» به ذهن من برخورد كرد. در طول فيلمبرداري آن فيلم با فردي روبرو شدم كه معلم دوره راهنمايي مدرسه روشندلان بود و زماني كه شرح زندگي خود را گفت طي چند روز «رنگ خدا» از يادم رفت، لذا تجربيات زندگي آن معلم به «بيد مجنون» معني شد.
    وي در ادامه افزود: در آن سالها خيلي جرأت نكردم به اين سوژه نزديك شوم اما از همان سالها در ذهن من اين موضوع باقي ماند.
    كارگردان بيد مجنون تصريح كرد: نزديك به يك سال مرحله تحقيق و نگارش آن طي شد و تا آخرين لحظاتي كه فيلم پيش مي‌رفت اصلاح مي شد. بنابراين اميدوارم نوع نگاه معرفت هستي را در اين فيلم تبيين كرده باشم.
    مجيدي در خصوص لوكيشن هاي فيلم و فيلمبرداري در فرانسه گفت: بخش هاي زيادي از فيلم، ايران گرفته شده است حتي بخش هاي داخلي بيمارستان نيز در ايران فيلمبرداري شده و جمعاً سفري كه ما به فرانسه داشتيم يك هفته بيشتر نبود.
    البته صحنه اتاق يوسف و تمام سكانس هاي اتاق او در كاخ نياوران دكور زنده شده چراكه معماري كاخ نياوران، معماري فرانسوي است.
    اين كارگردان نام آشناي كشور، كار كردن با پرويز پرستويي را دراين فيلم دستاورد بزرگي براي خود دانست و اضافه كرد: يك بازيگر آماتور نمي توانست اين نقش را بازي كند اما به لحاظ چهره و فيزيك خيلي به پرستويي مطمئن نبودم.
    وي با ستايش از وجه معرفتي پرستويي تصريح كرد: پرستويي 3 ماه با گروه بود و با علم به اين كه بايد تجربه كند، اين تجربه را قبول كرد و دراين مدت جديت داشت كه در ناخودآگاه خودم شك كردم كه شايد با مديرتوليد قرار و مدار دارد.
    مجيدي افزود: در حلول فيلم پرستويي خواندن و نوشتن خط بريل را چيزي كه اصلاً براي فيلم لازم نبود ياد گرفت. او همه اين مراحل را طي كرد، حتي با روشندلان و اساتيد دانشگاه زندگي كرد و توانست جوهره اصلي نابينايي را تجربه كند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:31 pm



    آفرين عبيسي، بازيگر نقش مادر فيلم بيد مجنون:

    براي هر كدام از نقش هايم به يك اندازه انرژي گذاشته ام

    به نظر من مادر، مادر است و فرقي نمي كند كه كارگردان در كارش چه نوع نگاهي به «مادر» دارد؛ البته نوع نگاه «مجيد مجيدي» به مقوله «مادر»، نوع ديگري است و نمي توانم مادر فيلم «بيد مجنون» را با مادر فيلم «رستگاري در هشت و بيست دقيقه» مقايسه كنم و اين در صورتي است كه اين دو فيلم را در يك زمان كار كردم.

    آ‏فرين عبيسي بازيگر سينما كه دو فيلم سينمايي مذكور را بر روي اكران دارد؛ ضمن بيان اين مطلب در گفتگو با سايت سينماي سوره به نقش هايي كه بعد از بازگشت دوباره اش بعد از 20 سال دوري از سينما و عالم بازيگري ايفا كرده است، پرداخت و گفت: همه نقش هايي را كه در اين 5، 6 ساله اخير بازي كرده ام، دوست دارم و براي هر كدام از آنها هم به يك اندازه انرژي گذاشته ام. هر كدام از كارگردان هايي هم كه با آنها كار كرده ام داراي برنامه خاص خودشان هستند.
    «آفرين عبيسي»، كارگردان هر فيلم را به منزله «پدر» آن فيلم دانست و گفت: اگر فرزندي با پدر راحت باشد و بتواند با او صحبت كند، به آساني آن چيزي را كه پدر مي گويد، فرزند مي تواند بگيرد و اجرا كند. بنابراين در تمام كارهايي كه شركت كرده ام، سعي كردم پاسخگوي خواسته كارگردان درخصوص ايفاي نقش موردنظر باشم و آنچه را كه از من مي خواهد در ايفاي نقشم ارائه دهم.
    اين بازيگر پيشكسوت سينما و تلويزيون در ادامه به اظهارنظر درخصوص تعارضي كه شخصيت مادر استاد ـ در فيلم بيد مجنون ـ در حق دادن به پسرش يا عروسش «رويا» به آن دچار مي شود، پرداخت و گفت:‌ همه آدم ها حق دارند، چه پشت دوربين و چه جلوي دوربين؛ همه مادرها هم همين طور هستند. در واقع هر مادري در اين موقعيت، همين حس را دارد كه «مادر» فيلم «بيد مجنون» داشت. به خاطر اين كه مادرها در درجه اول زن هستند و بعد مادر. اين هم لطف خداست كه من به نمايندگي از طرف خانم ها و مادرها بتوانم خواسته و نظر آنها را اجرا كنم. مادر همين است؛ يعني گاهي تند و تلخ و گاهي هم مهربان و شيرين.
    «آفرين عبيسي» در پايان، فيلم «بيد مجنون» را در يك نگاه كلي يك فيلم معناگرا عنوان كرد و گفت: اين فيلم حس ديگري از «مادر»‌ را نشان مي دهد و فكر مي كنم كه فيلم موفقي است؛ البته بايد مخاطبان به قضاوت درباره آن بنشينند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:31 pm

    اميررضا خادم، عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي:

    در سينماي ما فيلمنامه نويسي مورد غفلت واقع شده است

    در سينماي ما، فيلمنامه نويسي مورد غفلت واقع شده است و گرنه هم كارگردانان و بازيگران و هم عوامل فني مجرب و قابل اعتمادي داريم و همچنين نيز به آساني مي توان سوژه هاي بسياري براي ساخت فيلم در جامعه مان پيدا كرد.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، اميررضا خادم عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي ضمن بيان اين مطلب در گفتگو با ستاد خبري حوزه هنري افزود: فيلمنامه حلقه اتصال واقعيات جامعه و عوامل اجرايي و فني سينماست و اين درصورتي است كه در سينمايمان شاهد هماهنگي فيلمنامه با دو عامل ديگر كه به منزله دو بال پرواز هستند، نيستيم.
    خادم، در ادامه،‌ به ارتباط، برنامه ريزي و سرمايه گذاري قابل توجه مراكزي فرهنگي چون «حوزه هنري» و «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» در جهت ارتقاي سطح فيلمنامه نويسي در سينماي ايران خاطرنشان كرد: اين كارها بايد صورت گيرد تا اينكه در سال هاي آينده فيلمنامه نويساني داشته باشيم كه بتوانند دركي واقعي از سوژه هاي اجتماعي مان داشته و ايجادكننده ارتباط با مخاطب و جذب او و همچنين انتقال مناسب موضوع به او باشند.
    عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، كه روز جمعه در اكران ويژه فيلم «بيد مجنون» براي مسئولان و هنرمندان در تالار انديشه حوزه هنري حضور يافته بود، به نگاهي معنوي كه «مجيد مجيدي» در فيلم هايش انتقال مي دهد، اشاره كرد و گفت:‌ هميشه فيلم هاي «مجيدي» شرايط و فضاي جديد و متفاوتي در سينماي ايران ايجاد كرده است. به نظر مي آيد كه اين فيلم هم از چنين جايگاهي برخوردار است و مي تواند ارتباط روحي مناسبي با مخاطبش برقرار كند.
    وي در ادامه، به نيازمندي سينماي ايران به فيلم هايي چون «بيد مجنون» اشاره كرد و گفت:‌ فيلم هاي ما بايد تعريف جديدي از مقوله هنر ارائه دهد و با نگاه نو و متفاوت، به درك موقعيت امروز جامعه بپردازند.
    خادم، ادامه داد: بايد موقعيت امروز جوان خودمان را درك كرده و با زبان خودشان با آنها صحبت كنيم زيرا تنها در اين صورت است كه مي توان ارتباطي مناسب با جوانان برقرار كرد.
    عضو كميسيون فرهنگي مجلس در ادامه، به نقشي كه «حوزه هنري» در شكل گيري سينماي معناگر، انديشمندانه و ديني داشته است، اشاره كرد و سپس به ارزيابي از فعاليت هاي اخير حوزه هنري در اين راستا پرداخت و گفت: از ابتدا، تأسيس و به وجود آمدن «حوزه هنري» با چنين نگاهي بوده است و چنين انتظاري هم از حوزه هنري مي رود. به نظر مي رسد كه حوزه هنري در سال هاي گذشته تا حدودي روندي هنري روندي كند داشته ولي اخيراً، اين روند حالت تندتري به خود گرفته و به طور قطع نويدبخش اين نكته است كه به حركات متناسب تر و هماهنگي با رسالت حوزه هنري اميدوار باشيم.
    «اميررضا خادم» در ادامه به نگاه نظارتي و حمايتي كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در ارتباط با امور اجرايي، كارها و جريانات فرهنگي اشاره و تصريح كرد: با توجه به مسئوليتي كه داريم به اين اعتقاد موظف هستيم كه برآمده از قوانين كلي جامعه حركت كنيم. در اين راستا بايد از مراكزي كه حركتشان در اين وادي است حمايت بكنيم و به ارگان هايي هم كه احتمال دارد با قوانين موجود، سياست ها و اصول مشخصي كه در نظام مان وجود دارد هماهنگ نيستند، تذكر بدهيم.
    به همين خاطر، مجلس در زمان تعيين بودجه از نگاه حمايتي، كارهاي قابل توجهي را در اين ارتباط مي تواند انجام دهد و نظارت هاي قابل توجهي اعمال كند.
    «خادم» در اين باره ادامه داد: به طور قطع وزارتخانه ها و سازمان هاي مرتبط، نزديك و دست اندركار با امور فرهنگي مي توانند نگاه تخصصي شان را در اين ارتباط داشته باشند و پيشنهادهايشان را بدهند. پتانسيلي هم كه مجلس دارد، در هماهنگي اين مراكز مي تواند به خوبي مؤثر باشد.
    وي در پايان، مضمون اصلي فيلم «بيد مجنون» را ارتباط با خدا عنوان كرد و گفت: در لحظات پاياني فيلم، اين مصرع شعر كه مي گويد: «صدبار اگر توبه شكستي باز آي» به يادم آمد و تصور مي كنم كه اين فيلم به طور مشخص بيان كننده همين پيام بود و اين پيام را هم به خوبي منتقل كرد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:32 pm




    جشن اكران «بيد مجنون» با حضور استاد محمدرضا شجريان و سخنگوي وزارت امور خارجه

    جشن اكران فيلم سينمايي «بيد مجنون» ساخته «مجيد مجيدي» ساعت 21:30 سه شنبه 18 مرداد ماه با حضور شخصيت هاي سياسي، نظامي، هنرمندان، خبرنگاران، منتقدان و علاقه مندان در سينما فلسطين برگزار شد.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، جشن اكران فيلم سينمايي «بيد مجنون» ساخته ششم «مجيد مجيدي» فيلمساز شاخص سينماي ايران ساعت 21:30 سه شنبه 18 مردادماه در محل سينما فلسطين برگزار شد.
    برپايه اين خبر، استاد بزرگ موسيقي سنتي ايران «محمدرضا شجريان» دكتر محمدرضا آصفي سخنگوي وزارت خارجه، تني چند از سرداران سپاه، منتقدان، خبرنگاران، كارگردانان و علاقه مندان به سينما از ميهمانان جشن اكران «بيد مجنون» به شمار مي آمدند.
    گفتني است، «جواد طوسي» منتقد شاخص سينماي ايران پيش از اكران فيلم به گفتاري درونمايه اي پرداخت و اين فيلم را قرباني سيستم حذفي جشنواره فجر خواند.
    وي، فيلم «مجيدي» را عرفاني به شكل درآمده و شاعرانه اي ارزشمند توصيف كرد.
    شايان ذكر است، «بيد مجنون» به شيوه «دالبي» اكران و پخش شد كه مورد توجه همه حاضران قرار گرفت.
    لازم به ذكر است، «بيد مجنون» محصول حوزه هنري بوده و در جشنواره فجر بيست و سوم چهار جايزه اصلي و سيمرغ بلورين را از آن خود كرد.





    «بيد مجنون» پايكوبي براي جاودانگي «بم»

    ساخت «پروژه باغ هنر بم» با اكران ويژه «بيد مجنون» ساخته «مجيد مجيدي» براي مردم «بم» پيگيري مي شود.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، «بيد مجنون» ساخته ششم «مجيد مجيدي» كه در جشنواره بين المللي فيلم فجر دوره بيست و سوم چهار سيمرغ را از آن خود و حوزه هنري كرد به پاس صبر مردم زلزله زده بم در پيگيري ساخت «پروژه باغ هنر بم» كه با پيشنهاد استاد «محمدرضا شجريان» يگانه موسيقي سنتي ايران ايجاد خواهد شد، به شكل ويژه در بم اكران مي شود.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:33 pm



    حسن فتحي، نويسنده و كارگردان تئاتر، سينما و تلويزيون:

    «بيد مجنون» در شرايط كنوني سينماي ايران غنيمت است

    فيلم هاي «مجيد مجيدي» مثل مجموعه كتاب هايي از يك نويسنده است كه براي فهم بهتر و دريافت عميق تر بن مايه اين كتابها، بايد تمام آنها را مرور كرد. يعني «مجيد مجيدي» يك منظومه اي دارد كه هر كدام از فيلم هايش بخشي از اين منظومه را تشكيل مي دهند؛ به فيلم هاي «مجيدي» بايد نگاهي فرآيندگونه داشت زيرا در آثارش جرياني جاري است.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، حسن فتحي نويسنده و كارگردان سينما، تئاتر و تلويزيون ضمن بيان اين مطلب در اكران ويژه فيلم «بيد مجنون» در تالار انديشه حوزه هنري، به تأثير فيلمسازاني چون «مجيد مجيدي» بر نسل معاصر خود و نسل متأخر فيلمسازان ايراني اشاره كرد و گفت: سينماي ما بايد به فيلمسازاني چون مجيدي ببالد.
    حسن فتحي در ادامه، توليد آثاري چون «بيد مجنون» و «خيلي دور، خيلي نزديك» را در شرايطي كه سينماي ايران به سمت يك ناكجاآباد مي رود، بسيار مغتنم دانست و خاطرنشان كرد: ساخت فيلم هاي سرگرم كننده در سينماي ايران دارد باب مي شود و به راحتي مجوز ساخت و نمايش هم مي گيرند و اين در صورتي است كه اين قبيل فيلم ها جز پايين آوردن ذائقه، سلايق و علايق نمايشي تماشاگران سينماي ايران، تأثير ديگري نمي گذارند. در چنين شرايطي توليد فيلم هاي معناگرا مي تواند باعث ارتقاي سطح شعور دراماتيك و سينمايي مخاطبان سينمايمان بشود. مسلم است كه كساني مثل «مجيدي» و «ميركريمي» قدم هاي بزرگي برداشته اند و به همين خاطر مي توانند الگوي مناسبي براي نسل معاصر خودشان و نسل جوانتر باشند.
    كارگردان سريال تلويزيوني «شب دهم» در ادامه نقش و عملكرد حوزه هنري را در توليد آثار معناگرا و ارزشمند و ارتقاي سطح كيفي سينماي ايران بسيار مثبت ارزيابي كرد و خاطرنشان كرد: در يكي، دو ساله اخير، كارهاي بسيار خوبي در حوزه هنري توليد شده است و اميدوارم كه اين كارها، اتفاق، تصادف و يا جرقه نباشند و اين جريان بتواند تداوم داشته باشد؛ يعني اگر سال گذشته فيلم هاي «مجيدي» و «ميركريمي» را داريم كه جزو بهترين فيلم هاي جشنواره بودند، امسال هم بتوانيم شاهد آثار خوب ديگري در حوزه هنري باشيم.
    حسن فتحي، در پايان ضمن ابراز اميدواري به تداوم اين فرآيند معناگرا در آثار سينمايي حوزه هنري يادآور شد: اين حمايت حوزه هنري را خيلي مثبت مي بينم و اميدوارم كه نهادهاي ديگري هم در سطح فرهنگ و هنر كشور، هم پاي حوزه هنري پيش قدم شوند و از اين جريان معناگرا در سينماي ما حمايت كنند تا باعث ارتقا، بالندگي و رشد كيفي تر آثار سينمايمان در سال هاي آينده باشيم.
    فيلم «بيد مجنون» چهارشنبه 19 مردادماه جاري در سينماها به اكران عمومي در خواهد آمد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:34 pm



    علي معلم، تهيه كننده و منتقد سينما:

    عدم تكنيك بيان يكي از كمبودهاي سينماي ايران است

    ما تمدني ديرينه و قوي ترين كتاب هاي ادبي دنيا را داريم. بنابراين طبيعي است كه بايد بهترين فيلم هاي دنيا را هم داشته باشيم.

    دكتر بنيانيان ـ رئيس حوزه هنري ـ ضمن بيان اين مطلب در اكران ويژه فيلم «بيد مجنون» ساخته «مجيد مجيدي» براي مسئولين و هنرمندان در تالار انديشه حوزه هنري افزود: در عرصه سينما در دو سال گذشته سعي كرديم كه سينماگران متعهد خودمان را به همكاري دعوت كنيم كه خوشبختانه در جشنواره سال گذشته فيلم فجر توانستيم 11 سيمرغ بلورين بگيريم.
    «بنيانيان» در ادامه خاطرنشان كرد: سازمان ها و نهادهاي فرهنگي كشور منتظرند كار خوبي شكل بگيرد تا به آن بپردازند و اين در صورتي است كه به ثمر رسيدن و به بار نشستن پروژه ها و جريانات فرهنگي همچون ساير عرصه ها در طولاني مدت صورت مي گيرد. بنابراين فراهم كردن محيطي كه در آن استعدادهاي نهفته رشد و شكوفايي پيدا كنند تا بتوانند حرفشان را بزنند رسالتي است كه همه نهادها و سازمان هاي فرهنگي بايد به آن بپردازند.
    رئيس حوزه هنري در ادامه، حوزه هنري را يكي از معدود نهادهايي كه به اين انجام رسالت مي پردازد عنوان كرد و سپس به فعاليت هايي كه حوزه هنري انجام داده است اشاره كرد و گفت: در 3، 4 سال اخير در 30 مركز استاني حوزه هنري، سعي كرده ايم كه با افزايش معلومات و اطلاعات هنرمندان جوان مستعد نسبت به ارزش هاي ديني و انساني و فرهنگي و با بالا بردن سطح تكنيك و توانايي هاي هنري آنان بستري براي توليد آثار فاخر و ارزشمند پديد بياوريم.
    در ادامه اين اكران ويژه، علي معلم ـ تهيه كننده و منتقد سينما ـ نيز قبل از نمايش فيلم برگزاري اكران هاي ويژه را بستري براي پرداخت به فيلم هاي جدي و ارزشمند سينماي ايران دانست و سپس ضمن انتقاد از توليد فيلم هاي عقب مانده، ضعيف و بي محتوا در سينماي چند ساله اخير ايران خاطرنشان كرد: در اين فضا توليد فيلم هاي ارزشمندي مثل «بيد مجنون» و «خيلي دور، خيلي نزديك» نشان دهنده ظرفيت بالاي سينماي ايران براي توليد آثار استاندارد از نظر تكنيكي و آثار با معنا از نظر هنري است.
    «علي معلم» در ادامه نداشتن تكنيك بيان و زحمت نكشيدن براي يافتن اين تكنيك را يكي از كمبودهاي سينماي ايران دانست و گفت: وجود فيلمسازاني مثل «مجيد مجيدي» و فيلم هايي مثل «بيد مجنون»، علي رغم پذيرش در سطح هاي جهاني، به تفكر و عشقي كه «مجيدي» به كارشان دارد برمي گردد. به همين دليل دقت كافي را در كارش به كار مي برد.
    گفتني است، كه در اين اكران ويژه كه جمعه شب 14 مردادماه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار شد، تعداد كثيري از هنرمندان و مسئولان فرهنگي كشور حضور يافته بودند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة فبراير 26, 2010 7:35 pm

    حميد اكرمي


    سينمايي به نام سينماي مجيدي




    سال‌ها در گذر بود و نوجوانان اهل ذوق و علاقه‌مندان به هنر در تلاش بودند تا باب تازه‌اي را بگشايند و راهي متفاوت در پيش گيرند. تازه انقلاب شده بود و روحيه انقلابي نوجوانان و جوانان پر تلاش بود كه عطش‌وار به دنبال تحول مي‌گشتند و بر همين باور عاشقانه پاي در سراي هنري نهادند كه از پيش هم به آن دلبستگي داشتند. حوزه انديشه و هنر ردپايي از گرايش اوليه و ورود و حضور اين واله‌هاي دل‌سپرده دارد و از آن پس با تاسيس سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري اين سازمان متولي امور هنر اسلامي جامعه‌اي گرديد كه هنر در آن متوقف شده بود. خاصه در بخش سينما و تئاتر كه ركود كاملاً خودنمايي مي‌كرد و سرانجام با ساخت اولين كارها توسط محسن مخملباف نخبه اين گروه مستعد با عنوان‌هاي توبه نصوح، استعاذه و 000 بارقه‌هايي از عشق به سينماي ديني و يا به عبارتي معناگرا در حوزه هنري متجلي گرديد.



    ياران اوليه اين قافله مجيد مجيدي، محمد كاسبي، سعيد كشن‌فلاح، جعفر دهقان، تاجبخش فنائيان و000 به اشتياق تكامل هنر ديني، پرانرژي به پيش مي‌تاختند و مجيد مجيدي تنگاتنگ در كنار مخملباف با او همراه بود تا اينكه فيلم بايكوت و شخصيت پردرخشش مجيدي در نقش اصلي فيلم000 و از آن پس تمركز به نوشتن و ساختن و در نهايت هم «بدوك» كه كاري سخت و پرماجرا بود و اگرچه در آن مقطع زماني مجيدي در رابطه با كار با حوزه درگيري‌هايي داشت اما سرانجام با همت و قوت كار را به پايان رساند كه بسيار هم مورد توجه بود. يادم نمي‌رود آن روز وقتي با اشتياق از يك سوژه بسيار جالب و دردانگيز به نام بدوك سخن مي‌گفت و بحث لايه‌هاي پنهانش. اكنون قابليت‌هاي مجيدي در ميان اهالي هنر به او وجهه‌اي جهاني داده است. اكنون جايگاهي كه او بر آن تكيه دارد، پشت به دامنه‌اي نهاده كه نگاهش پدر، تبلورش باران و وسعتش رنگ خدا خواهد بود و اگر باز وسواس ژرف‌تر پيشه كند، ريشه‌ها در انديشه‌هاي زيرين باز خواهد ماند.

    صحنه‌هاي بديعي چون بوسه ماهي بر پاي آبله كودكي فداكار در درون حوض ‌آب، انتظار براي لرزش پنجه‌هاي كودكي نابينا در آغوش پدر براي اطمينان از حيات دوباره او، به جاي ماندن لنگه كفش دختري افغان در ميان بارش باران و در حضور معشوق بي‌تابش و... ده‌ها صحنه اثرگذار ديگر، هديه مجيد مجيدي به سينماي ايران است.

    صحنه‌هايي ماندگار كه از ذهني لطيف و متفاوت سرچشمه مي‌گيرد. تا نزديك به ‌پايان دهه شصت كه سينماي ايران بي‌ستاره بود مجيدي نماينده خاصي در بازيگري سينماي ايران محسوب مي‌شد، بازيگري كه براي حضورش حريم و جايگاه ويژه‌اي تعريف شده بود، بازيگر نماينده سينماي اسلامي و انقلابي. اين تصور كه هنرمندان فراواني كه با جنبش انقلابي آغازين حوزه هنري پايگاه يافته بودند در پايان دهه شصت هيچكدام آدم‌هاي پيش از آن نيستند، در آن برهه درباره مجيدي صدق نمي‌كرد. حتي مجيدي با يكي از كارگردانان اصلي اين جنبش كه خود در آغاز ايفاگر نقشهاي اصلي آثارش بود بابت انديشه‌هاي تازه‌اش به چالش افتاد. آدمهاي اين جنبش برخي مثل محسن مخملباف سرنوشت پرفراز و فرودي يافتند. برخي در جرگه هنرمندان ميانمايه قرارگرفتند و از عرصه به آرامي حذف شدند و كساني مثل محمدرضا هنرمند و رسول ملاقلي‌پور همچنان براي ارتقاء جايگاهشان تلاش مي‌كنند. اما اين تصور كه در آن ميان مجيد مجيدي ناگهان يك پديده شود، آنهم در عرصه‌اي متفاوت از فعاليت اصلي خود براي هيچكس قابل انتظار نبود. قابل باور نبود كه اولين نامزدي اسكار سينماي ايران را مجيدي رقم بزند. حتي قابل تصور نبود كه فيلمهاي كوتاه مجيدي و در پي آن «بدوك» و «پدر» منجر به فيلمي همچون «بچه‌هاي آسمان»، «رنگ خدا» و «باران» شود.

    سينماي مجيدي تعريف ديگري را در ارائه تصوير از معنا و معنويت رقم زد. تصويري كه بنظر مي‌رسيد لااقل سالها يا در اختيار آثار ساده و متعارفي همچون توبه نصوح و استعاذه مخملباف باقي خواهد ماند و يا در نهايت به دنياي فلسفي و پيچيده فيلمهايي همچون «نار و ني» سعيد ابراهيمي‌فر و «هبوط» محمدرضا معتمدي گام خواهد نهاد.

    جهاني كه مجيدي بر روي سينماي معناگراي ايران گشود ويژگي منحصر به فرد خود را داشت. بينش او از ساده‌انگاري ارائه كلي مفاهيم در قالب پند و اندرز و طرح صريح نتايج اعمال انساني در اين جهان و آن جهان بدور بود، با ارائه مفاهيم عميق فلسفي و عرفاني در قالب گذر انسان از مراحل سلوك عارفانه و استدلال عاقلانه نيز ميانه‌اي نداشت.

    مجيدي به عرضه معنا و احساس معنوي در زندگي روزمره آدمها پرداخت بي‌آنكه تلاش او در جهت پرداخت و عرضه انديشه‌اش، سرنوشت‌هاي عجيب و غريب ديالوگهاي اخلاقگرا، نصيحت‌گونه و فقيهانه پديد آورد.

    گرچه در فيلمهاي مجيدي همچون «خدا مي‌آيد» مي‌شد ردي از آثار ارزشمند او «رنگ خدا» و «بچه‌هاي آسمان» را يافت اما «بدوك» و پس از آن «پدر» به لحاظ ساختار و محتوا مسير ديگري را نشان مي‌دادند. دغدغه‌هاي اجتماعي پررنگ در بدوك و پدر اين ذهنيت را براي مخاطب آثار او فراهم مي‌آورد كه مجيدي گام در ژانر سينماي اجتماعي گذاشته است و در اين مسير سعي دارد از سوژه‌هايي جسورانه و نامتعارف بهره بگيرد. «پدر« به نسبت «بدوك» پيشرفتي براي مجيدي محسوب نمي‌شد، اما فيلم «بچه‌هاي آسمان» اثري بود كه به ناگاه اولين جلوه‌هاي سينماي ويژه او را بروز داد. اين فيلم مانند تمامي آثار پيشين او به زندگي كودكان و نوجوانان مي‌پرداخت و حتي مي‌شد جلوه‌هاي روشني از آثار پيشين او مانند فقر و معضلات اجتماعي را در آن يافت اما اين بار همه چيز براي يك پايان متفاوت طراحي شده بود يك پايان متافيزيك كه در كمال واقعگرايي ارتباط ملموس و زيبايي را بين انسان و فراطبيعت نمايان مي‌ساخت. اين پايان آغازي بود براي آثار ماندگار او «رنگ خدا« و «باران». «رنگ خدا» كمال دريافت مجيدي از پيوستگي ساختار و محتوا در سينماي اوست. در نقطه مقابل بينايي پسربچه فيلم رنگ خدا جان و طبيعت جهاني بسيار پرمعنا، زيبا و هوس‌انگيز جلوه مي‌كند. و مجيدي به زيبايي راهكار دريافت اين نابينا از آن را در پروسه‌اي هنرمندانه به نمايش مي‌گذارد به شكلي كه مخاطب در صحنه‌هاي پاياني فيلم احساس مي‌كند كه در دريافت جلوه‌هاي اين زيبايي و كمال طبيعت از پسربچه نابيناي فيلم جا مانده است. استفاده هنرمندانه از صدا و رنگ و كشف و ارائه امكانات و ظرافت‌هاي بازي هنرمندانه پسربچه نابيناي در كنار فيلمنامه موثر و هارموني مناسب تصاوير و توانسته است ماندگارترين اثر مجيدي را رقم بزند.

    «رنگ خدا» نتيجه ثمربخش تلاشي است كه بسياري از كارگردانان ايراني دردهه شصت براي درك سينماي تاركوفسكي و پاراجانف و ارائه سينمايي به آن ميزان معنوي و معناگرا به كار برده بودند و عملاً بي‌نتيجه مانده بود با اين تفاوت كه «رنگ خدا» عناصر و ساختار ويژه و ايراني خود را نيز به جهان عرضه نمود.

    دغدغه‌هاي اجتماعي مجيدي و دريافت‌هاي تازه او از سينما بار ديگر او را به طرح سوژه‌اي اجتماعي سوق داد. اگر فقر و اختلاف طبقاتي در رنگ خدا كاملاً در پس زمينه فيلم محو شده بود و اثرمنديش در تركيب با ديگر عناصر جلوه‌گر مي شد اما بار ديگر در «باران» اين بعد از تمركز مجيدي خود را نمايان ساخت، باران تلاش داشت تا با اشاره به فطرت عاطفي و عاشقانه انسان بستري فراهم آورد تا دشواري برخورد با خشونت بي‌كسي و فقر را با ملايمت و تجلي عشق تحمل پذير نمايد.

    جالب است كه در پايان بنظر مي‌رسد كه اين معجزه به وقوع پيوسته است. دختر افغاني با آنهمه تحقير و تلاش طاقت‌فرسا و زندگي فلاكت‌بارش در هنگام رفتن مظلومانه و تاثرانگيزش، به يك معشوقه تبديل مي‌شود و چيزي جز اين جلوه زيبا از او باقي نمي‌ماند. به گونه‌اي كه لنگه كفش او شكل تقدس بخود مي‌گيرد، بي‌آنكه هدف اين تقدس‌زايي چيزي جز افزايش ارزش و اعتبار معنوي انسان باشد.

    باران نمايانگر دريافت‌هاي والاي انساني و اخلاقي مجيدي است كسي حضورش با سينماي آرمانگرا رقم خورده است. سينمايي شايد در آغاز دهه شصت آرمانهايش ورود بسياري از ظرايف و لطايف انساني را در حيطه خود نمي‌پذيرفت اما آرام آرام گسترش يافت و محل تجلي اعتبارات فربه انساني شود.

    اما آخرين گام مجيدي در سينماي ايران از نظر نگارنده نااميد كننده بود. دليل آن هم فاصله گرفتن از ظرايفي است كه مجيدي طي آثار قبلي خود به نمايش گذاشت، سوژه «بيد مجنون» سوژه درشت و زمختي است. مثل يك حادثه روزنامه‌اي يا يك واقعه كلان كه براي يك مخاطب تعريف مي‌شود، مردي كه بينائيش را باز مي‌يابد و اسير شهوات و غرايز سرخورده و پنهان خود مي‌شود. اين خط داستاني براي اينكه بتواند در جايگاه ديگر آثار مجيدي آثار متاخر او قرار مي‌گيرد بايد بشدت نرم مي‌شد به گونه‌اي كه سوژه درشت آن به راحتي براي تماشاگر آن در يك خط قابل تعريف نباشد. آنچه مجيدي از هوسناكي و غرايز يك نابينايي بينا شده به نمايش مي‌گذارد فاقد ظرافت‌هاي لازم است به گونه‌اي كه موضوع و ساختار و حتي پاساژهاي آن براي تماشاگر قابل كشف بنظر مي‌رسد.

    بدين معنا كه تماشاگر معمولي و غيرهنرمند نيز تا حدود زيادي اين فرايند را هم در شكل كلي آن و هم جزئيات پيش بيني مي‌كند.

    بيدمجنون از سوي ديگر بازگشت به شيوه متعارف سينماي عرفاني ايران است. عناصر و پيامها شكلي كلان و نصيحت‌گونه به خود مي‌گيرد و آدم فيلم به نتيجه اعمال خود مي‌رسند.

    فاصله گرفتن مجيدي از دنياي كودكان و نوجوانان و ورود او به زندگي پيچيده آدمهاي بزرگ تا حدود زيادي طراوت و سرزندگي آثار گذشته را در آخرين اثر او كمرنگ كرده است.

    اما سينمايي به نام سينماي مجيدي شكل گرفته كه حتي خود او نيز قادر نخواهد بود بن‌مايه‌هاي آن را تخريب نمايد. از مجيدي مي‌توان باز هم انتظار آثار و انديشه‌ها فاخرتري را داشت.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 1:00 am



    مجيدي «بيد مجنون» را پسنديد

    سرانجام پس از مدت ها آخرين ساخته «مجيد مجيدي» كه با عنوان «بازگشت» مجوز و پروانه ساخت دريافت كرده بود به «بيد مجنون» تغيير نام يافت.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، فيلمبرداري اين فيلم با مديريت «محمود كلاري» در تهران، لواسانات و بخشي از آن در كشور فرانسه، شهر پاريس انجام پذيرفته است. همچنين تدوين «بيدمجنون» در استوديو روشنا و توسط حسن حسندوست به اتمام رسيده است.
    صدابرداري همزمان اين فيلم توسط يدالله نجفي و صداگذاري و ميكس آن توسط محمدرضا دلپاك انجام شد و اكنون در مراحل پاياني است.
    شايان ذكر است: بازيگراني همچون: پرويز پرستويي، رويا تيموريان، صغري عبيسي، محمود بهرازنيا و مليكا اصلاني در اين فيلم نقش آفريني مي كنند.
    گفتني است: «بيدمجنون» محصول سازمان سينمايي سوره است و آخرين مراحل خود را پشت سر مي گذارد تا براي اكران در بخش مسابقه جشنواره بيست و سوم فيلم فجر آماده شود.
    يوسف 45 ساله استاد دانشگاه در رشته ادبيات درس مي دهد. او در سن 8 سالگي بر اثر جرقه آتش بينايي خود را از دست داده است. حالا سالهاست كه او در دنيايي ديگر زندگي مي كند. شكايتي ندارد، زندگي آرام و دوست داشتني اي دارد تا اينكه مبتلا به يك بيماري نسبتاً خطرناك مي شود كه احتمال دارد سلامتي خود را براي هميشه از دست بدهد. داييِ يوسف كه مرد نسبتاً مرفهي مي باشد زمينه سفر او را براي معالجه به خارج از كشور مهيا مي كند. يوسف به فرانسه مي رود در طول مداواي يوسف مشخص مي شود بيماري يوسف خطرناك نيست و غده سرطاني در چشم هاي او خوش خيم مي باشد. با نمونه برداري كه از چشمان يوسف مي شود، مشخص مي شود كه چشمان يوسف در مقابل نور حساسيت نشان مي دهد و در عين ناباوري براي يوسف حالا او بعد از 37 سال مي تواند بينايي خود را بدست بياورد. بعد از گذشت نزديك به سه ماه بعد از آزمايش هاي مكرر بالاخره پيوند قرنيه به چشمان يوسف زده مي شود و او بينايي خود را بدست مي آورد. يوسف وارد جهان ديگري مي شود. جهاني كه حالا هيچ شناختي از آن ندارد حتي زن و فرزند و اطرافيان خود را نمي شناسد. حالا او براي مواجه شدن با اطرافيان خود به خصوص همسر خود نگران است. يوسف در تقابل دنياي جديد كه انگار تولد دوباره اي يافته دچار مشكلات زيادي مي شود و حالا بدنبال دنيابي است كه مي خواهد براي خود بسازد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 1:04 am



    عدم حضور 5 كارگردان در نشست هاي نقد و بررسي فيلم هاي خود در سينماي مطبوعات

    اعتراض شديد خبرنگاران به حضور نيافتن «مجيد مجيدي»!

    نشست نقد و بررسي فيلم «بيد مجنون» روز سه شنبه 20 بهمن ماه به دليل حاضر نشدن عوامل فيلم برگزار نشد.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، امسال در جشنواره بيست و سوم، چندين فيلم كه انتظار حضور عوامل آن در سينماي مصبوعات مي رفت و هم چنين پيش بيني مي شد از اين جلسات استقبال خوبي بشود, نشست هاي نقد و بررسي شان برگزار نشد.
    بلعكس براي فيلم هايي كه در بخش مسابقه قرار نداشتند, اين جلسات برگزار شد.
    طي نشست هاي برگزار شده براي فيلم هاي «پشت پرده مه», «بابا عزيز», «جنگ كودكانه» كارگردان هاي اين فيلم ها به دلايل گوناگون حاضر نشدند. اما تعداد اندكي از عوامل در سالن حاضر بودند. هم چنين نشست نقد و بررسي فيلم هاي «زن زيادي» (تهمينه ميلاني), «رستگاري در ساعت هشت و بيست دقيقه» (سيروس الوند), «جايي براي زندگي» (محمد بزرگ نيا), «بيدمجنون» (مجيد مجيدي) و «سالاد فصل» (فريدون جيراني) به دليل عدم حضور عوامل برگزار نشدند.
    البته لازم به ذكر است، در اين ميان تنها «فريدون جيراني» با ارسال نامه اي از علاقمندان نشست ها معذرت خواهي كرد و شايد كسي نسبت به وي خرده اي نگرفت.
    در اين ميان شنيده شد عدم استقبال منتقدان و جبهه گيري اكثريت آن ها, نسبت به فيلم «زن زيادي» باعث عدم حضور «تهمينه ميلاني» در سالن شده است.
    نكته ديگر حضور «سيروس الوند» در كنار نويسندگان سينمايي بود. ولي نشست مطبوعاتي فيلم, به دلايل نامشخص برگزار نشد. حضور نيافتن «مجيد مجيدي» در روز گذشته, در سينماي مطبوعات, باعث اعتراض تعداد كثيري از مخاطبان اين نشست ها شد.
    در اين ميان فيلم «ما همه خوبيم» (بيژن مير باقري) تقريباً با تمامي عوامل خود در سالن حاضر شد و به گونه اي بود كه تعدادي از عوامل نظير آهنگساز به دليل كمبود جا به روي سن حاضر نشدند.
    همچنين فيلم هاي «باغ هاي كندلوس» (ايرج كريمي), «ديشب بابا تو ديدم آيدا», «يك تكه نان», پر مخاطب ترين نشست هاي شبانه جشنواره بوده اند.
    جشنواره بيست و سوم به گام هاي اخر خود نزديك تر مي شود و عدم هماهنگي ها و برنامه ريزي هاي موجود, نمود بيشتري از خود نشان مي دهند.
    لازم به ذكر است كه در جلسات اوليه نشست هاي جشنواره امسال, هميشه يك منتقد نيز به همراه مجري به روي سن مي رفت اما پس از برگزاري جلسات روز اول, منتقداني كه در روز اول براي اين فعاليت مشخص شده بودند به دلايلي نامعلوم از نشست ها حذف شدند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 1:05 am



    برگزيدگان پس از دريافت سيمرغ بلورين

    پرويز پرستويي: بازي درنقش يك نابينا دريچه اي جديد به روي من گشود

    برگزيدگان جشنواره بين المللي بيست و سوم فيلم فجر پس از دريافت جايزه،لحظاتي كوتاه به ايراد سخن پرداختند.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، برگزيدگان جشنواره بين المللي بيست و سوم فيلم فجر، در صحبت هاي خود ضمن تشكر از عوامل توليد فيلم و هيات داوران، نكات جالبي را مطرح كردند.
    پرويز پرستويي، بهترين بازيگر نقش اول مرد در اين مراسم پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را تقديم مي كنم به همه نابينايان عزيز و از مجيدي به خاطر اينكه اين فرصت را در اختيارم گذاشت تا نقش يك نابينا را بازي كنم تشكر مي كنم؛ چرا كه بازي در اين نقش دريچه اي جديد به روي من گشود و توانستم از آن نكات بسياري بياموزم، يكي از اين نكات، يادگيري خط بريل است. من در حال حاضر مي توانم براي يك عزيز نابينا نامه بنويسم و نامه آنان را هم بخوانم، فكر مي كنم اين ، يكي از بهترين دستاوردهاي فيلم «بيد مجنون» براي من باشد.
    كمال تبريزي، برنده جايزه ويژه هيأت داوران در بخش كارگرداني، نيز دريافت اين جايزه را بسيار ارزشمند دانست و اظهار داشت: اين جايزه براي من بسيار ارزشمند است، چون از سوي هياتي به من اهدا مي شود كه همگي جزو استادهاي من بوده و هستند و من با ديدن آثار آنان به سينما علاقه مند شدم. خاطرم هست كه در دوران نوجواني فيلم هاي مهرجويي و قريبيان را پيگيري مي كردم و در دوران دانشگاه نيز شاگرد دهقانپور بودم. در هر حال گرفتن جايزه بهترين كارگرداني از اين هيات برايم بسيار لذت بخش است.
    تبريزي، در بخش ديگري از سخنان خود افزود: من براي اينكه حرمت استاد از طرف شاگرد حفظ شود، جايزه ام را به پيشكسوت خودم، «اسماعيل خلج» كه در فيلم «يك تكه نان» با او افتخار همكاري داشتم، تقديم مي كنم.
    «خسرو شكيبايي»، برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد، با تشويق بي امان حضار بر روي صحنه حاضر شد، و با شور و هيجاني خاص كه در لحن گفتارش هويدا بود، به حاضران در مراسم گفت: از دريافت اين جايزه بسيار خوشحال هستم.
    من زماني كه مي خواستم، در اين راه از صخره ها عبور كنم تا به قله برسم، احتياج به يك يار داشتم، ياري صادق مثل خانواده ام كه در اين راه مرا همراهي كردند. از آنان و داريوش مهرجويي تشكر مي كنم، همچنين از هيات داوران كه آثار جشنواره را صادقانه به تماشا نشستند و آن ها را عادلانه مورد قضاوت قرار دادند سپاسگزارم، من از هيچ يك از نامزدهاي اين بخش بالاتر نيستم و شاگرد همه آن ها هستم.
    فرشته صدرعرفايي، بازيگر برگزيده نقش اول زن، با دريافت جايزه خود پشت تريبون قرار گرفت .وي ابتدا با ذكر اين تذكر كه مجري برنامه نام او را به اشتباه «فرشته صدرعرفاني» اعلام كرده، گفت: من «فرشته صدر عرفايي» هستم نه «صدر عرفاني» و از همه دوستاني كه در پروژه «كافه ترانزيت» با من همكاري داشتند تشكر مي كنم و از هيأت داوران كه بازي مرا در اين فيلم مورد تقدير قرار دادند سپاسگزارم.
    همچنين سيدرضا ميركريمي برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم گفت: ببخشيد، مي دانم صحبت هايم كليشه اي است، اما با اين حال مي گويم. ابتدا از گروه توليد كه پا به پاي من سختي هاي توليد را تحمل كردند تشكر مي كنم.
    همچنين در زمان توليد فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» من دائم در سفر بودم و خانواده ام در تنهايي متحمل سختي ها و مشكلات بسياري شدند كه از آنان هم به خاطر تحمل اين شرايط سپاسگزارم.
    رضا اعظميان، برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم اول و دوم گفت: امروز از اين اتفاق خوشحال هستم و در اينجا از عوامل فيلم كه با روحيه بسيجي وار در ساخت فيلم مرا ياري كردند سپاسگزارم.
    ساجد نيسي، برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم مستند هم گفت: دريافت سيمرغ بلورين جشنواره فجر يكي از آرزوهاي من بود، آرزويي كه اصلا فكر نمي كردم به اين زودي ها محقق شود.
    اميراثباتي، برنده سيمرغ بلورين بهترين طراح صحنه و لباس: وقتي فيلمنامه «خيلي دور، خيلي نزديك» را مي خواندم، حس كردم كه فيلم بسيار تأثيرگذاري خواهد شد و به موفقيت آن اميدوار بودم، البته اين فيلم موفقيت خودش را مديون «سيدرضا مير كريمي» است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 1:08 am



    «زندگي و سينماي پرستويي» بعد از «آقاي بازيگر» انتظامي

    كتاب زندگي و سينماي «پرويز پرستويي» بازيگر سرشناس و توانمند تئاتر و سينماي ايران به چاپ مي رسد.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، «علي افصحي» مؤلف كتاب «زندگي و سينماي پرويز پرستويي» بازيگر توانمند تئاتر و سينماي ايران با ديدگاه هاي «بهزاد فراهاني» بازيگر كهنه كار و شناخته شده تئاتر، تلويزيون و سينما را به چاپ خواهد رساند.
    گفتني است، «پرستويي» در جشنواره بيست و سوم فيلم فجر به خاطر بازي درخشان خود در فيلم «بيد مجنون» به كارگرداني «مجيد مجيدي» و به تهيه كنندگي «سازمان توسعه سينمايي سوره» عنوان «برترين بازيگر سينماي ايران» را از آن خود كرد تا برگ ديگري بر افتخارات اين بازيگر در عرصه هنر بازيگري افزود شود.





    پرويز پرستويي:

    مي خواهم مدتي از سينما دور شوم و به صحنه بازگردم

    يكي از معضلات سينماي امروز ما اين است كه در حالي كه منبع موضوع هستيم، بي موضوع مانده ايم. سال گذشته 20 سناريو به من پيشنهاد شد كه هيچي از آنها نفهميدم چون موضوعاتي كه در آنها مطرح شده بود، خيلي حاشيه اي و پرت بود.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، «پرويز پرستويي» بازيگر سينما و تئاتر كه به منظور شركت در همايش «نگاهي تازه به فيلمسازي در ايران» در شيراز به سر مي برد، اظهار داشت: شرح وظائف ما هنرمندان سينما اين است كه نبض تماشاگر را بشناسيم از اين طريق كه خودمان را از آدم هاي روزگارمان بدانيم و از اتفاقات دور و برمان بي اطلاع نباشيم. ما نمي توانيم از مسائل روزمره گريزان شويم.
    اين بازيگر نام آشنا، با تأكيد بر اينكه سينما نمي تواند خيلي شخصي باشد، سينمايي را موفق ارزيابي كرد كه بتواند جذب مخاطب كند و در عين حال افزود: البته قرار نيست هر فيلمي 60 ميليون بيننده داشته باشد. ما در كشوري زندگي مي كنيم كه با ذائقه هاي مختلف مي توانيم سر و كار داشته باشيم و فيلم هاي اجتماعي، ‌خانوادگي، ‌اكشن، كمدي و درام بسازيم. هر كدام از اين رويكردها طالب خاص خودش را دارد اما موافق اين مسئله نيستم كه برخي فيلمسازان در طول سال يك سري فيلم‌ انتخاب شده بسازند و مد نظرشان مثلا جشنواره هاي خارج از كشور يا فيلم براي شهرستان ها باشد.
    بازيگر «روبان قرمز»، «موج مرده» و «بيد مجنون» درخصوص سينماي مستقل و سينماي معناگرا گفت: سينما در هر شكلي كه باشد، مخاطب جايگاه آن را تعيين مي كند. فيلم هايي داريم كه در خارج از مرزهاي ايران جايگاه ويژه و خاص دارند اما وقتي در ايران اكران مي شوند، ‌شكست مي خورند. وقتي براي اولين بار با بحث سينماي معناگرا روبرو شدم، آن را نفهميدم مگر قرار است فيلم هاي ديگري بي معنا باشند و خاصيتي نداشته باشند؟ اما وقتي فيلم هايي را كه براي اين بخش گزينه كرده بودند ديدم، مثل فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» يا «بيد مجنون» كه فيلم مجيدي انتخاب اول تماشاگران هم شده بود، به اين نتيجه رسيدم كه هنرمند نبايد تماشاچي و مخاطب را دست كم بگيرد.
    «پرستويي»، با گلايه از برخي هنرمندان سينما گفت: ما به عنوان هنرمندان سينما كلاف سر در گم هستيم. از روي دست هم مي نويسيم نگاه مي كنيم كه كدام فيلم جواب داده است تا مثل آن بسازيم. با مردم از روبرو آشنا نيستيم و گرفتار ذهنيت و تخيل خود هستيم. ما بايد درد و معضلات و مشكلات اجتماعي خودمان را بشناسيم سوژه هاي مختلفي وجود دارد كه ناگفته مانده اند، مثلا در حوزه منابع تاريخي كه اتفاقاً مصداق روز دارند اما سناريوهايي كه نوشته مي شود مانند پازل هاي از قبل چيده‌ شده اي هستند كه راحت دست‌اندركاران را به يك فيلم برساند آن هم با موضوعاتي كه مد شده مثل مردي كه دو زن داد و ...
    پرويز پرستويي، با اشاره به اينكه متأسفانه عرصه سينما تبديل به فرصتي براي كسب پول براي عده اي شده است در زمينه آموزش بازيگري و جذب علاقه مندان به سينما گفت: در ميان آموزشگاه هاي بازيگري، صرف نظر از آموزشگاه هاي «امين تارخ » و « حميد سمندريان»، اكثر آنها فرصت طلب هستند و ورود من به اين عرصه و تأسيس آموزشگاه بازيگري براي مقابله با اين جريان بوده است، اگر چه عده اي از مراجعين با شنيدن پاسخ منفي ما دلخور مي شوند. ‌اما من وظيفه ام را در قبال ديني كه به سينما و مردم دارم انجام مي‌دهم و آن نه گفتن هم خدمتي به سينما است و هم خدمت به كسي كه توانايي و قابليت حضور در اين عرصه را ندارد.
    وي تأكيد كرد: ايجاد جاذبه در بازي، ربطي به زيبايي ظاهري ندارد، اين در حالي است كه هنوز برخي مجلات براي جذب مخاطب دنبال اين هستند كه فلان چهره را روي جلد مجله شان داشته باشند!
    وي كه در كارنامه بازيگري اش در تئاتر، نمايش هاي «عشق‌آباد»، «چشم در برابر چشم» و «خانه روشنايي به چشم مي خورد»، تئاتر را خانه اول و آخرش توصيف كرد و گفت: در حال حاضر تصميم گرفته ام تئاتر كار كنم. تئاتر كار كردن من نه به خاطر كسب شهرت و محبوبيت است و نه پول در آوردن. صحنه تئاتر وسيع است و آدم ها را كوچولو مي كند! من به تئاتر نياز دارم و مي خواهم نگاهي دوباره به خودم داشته باشم. مي خواهم مدتي از سينما دور شوم و انرژي جديدي بگيريم.
    گفتني است، همايش «نگاه تازه به سينماي ايران» به همت، كانون فيلم جهاد دانشگاهي دانشگاه صنعتي شيراز برگزار شده و در اين همايش «داريوش مهرجويي»، «مسعود كيميايي» و «جواد طوسي» نيز حضور خواهند داشت.






    «بيد مجنون» سرگشته آباداني ويراني هاي «باغ هنر بم»

    «بيد مجنون» به كارگرداني «مجيد مجيدي» بخشي از اكران خود را به ساختن «باغ هنر بم» اختصاص داد.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، در پي حمايت استاد «محمدرضا شجريان» يگانه ستاره آواز اصيل و سنتي ايران از ساختن «باغ هنر بم»، «مجيد مجيدي» كارگردان صاحب نام سينماي ايران نيز در راستاي حمايت از اين حركت فرهنگي، بخشي از فروش فيلم «بيد مجنون» را كه در جشنواره فجر بيست و سوم توانست 4 سيمرغ را از آن خود كند، در اختيار پروژه «باغ هنر بم» قرار مي دهد.
    شايان ذكر است، اين فيلم محصول سازمان توسعه سينمايي سوره حوزه هنري است. گفتني است، بيد مجنون از 19 مرداد ماه اكران عمومي خواهد داشت.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 1:08 am

    ناجی بازیگر یا ناجی نابازیگر!؟
    سید سعید هاشم زاده
    8 آبان 1387

    وقتی برای تحلیل بازی رضا ناجی «آواز گنجشک‌ها» را دیدم، خبر برد جایزه خرس نقره‌ای توسط رضا ناجی تمام ذهنم را مشغول کرده بود و به طور دقیق نتوانستم بر روی بازی ناجی متمرکز شوم. سوالات متعددی بود که می‌رفت و می‌آمد. از جمله این سوالها تفاوت فیلمها و بازیگران «آواز گنجشک‌ها» در مقابل «خون به پا می‌شود» بود. وقتی برای بار دیگر فیلم را دیدم یک خلاء عجیب (البته به دور از فیلمنامه و ساختار) در بازی رضا ناجی حس کردم. خلائی که بازی او را تصنعی و اگر بهتر بتوان گفت بسیار ماشینی کرده بود و به خاطر همین ویژگی بود که به خود گفتم نوشتن درباره بازیگری یک فیلم که نوع بازی گرفتن از بازیگرانش مشخص نیست و در مرتبه دوم سبک بازیگرانش برایت نامعلوم است کار عبث و بیهوده و حداقل بی تاثیری است. اما با بازخوانی دوباره آن در ذهنم درباره آن نوشتم و حالا مناسبت اکران این فیلم و پخش پشت صحنه آن از تلویزیون و فرستاده شدن این فیلم به عنوان نماینده ایران به اسکار بهانه دیگری شد تا بتوانم دوباره به بازی و بازیگردانی در فیلم «آواز گنجشک‌ها» بپردازم. مجید مجیدی بی شک استاد بازی گرفتن از نابازیگران است. او خیلی خوب می‌تواند با نابازیگرانش همدرد شود و از لحاظ روانی با آنها ارتباط برقرار کرده، خصوصیات آنها را بشناسد و از این طریق بتواند خروجی مورد نظر خود را از توانایی آنها بگیرد. به عنوان مثال مجید مجیدی در «رنگ خدا» با محسن رمضانی ارتباط حسی فوق‌العاده‌ای برقرار کرد و از طریق همین ارتباط بود که او توانست از یک نوجوان نابینا بازی فوق‌العاده‌ای بگیرد که به قول کیانیان تنها می‌توان به کارگردان این بازیگر جایزه بازیگری داد تا خود رمضانی، چون او تحت نفوذ صددرصد کارگردانش قرار داشت. این نوع برخورد مجیدی با بازیگرانش توسط چندین و چند کارگردان امتحان شده است و اتفاقا نتایج قابل قبولی هم از آنها گرفته شده است. «بدوک»، «پدر»، «بچه‌های آسمان»، «رنگ خدا» و «باران» فیلمهایی بودند که مجیدی در آنها از بازیگران حرفه‌ای استفاده نکرد و این عادت در فیلم «بید مجنون» به خرق عادت منجر شد و مجیدی «بید مجنون» را با حضور بازیگرانی حرفه‌ای نظیر پرویز پرستویی و رویا تیموریان ساخت تا بازیگردانی جدیدی را تجربه کند که اتفاقا این فیلم، از نظر بازیگری فیلم موفقی از آب در آمد و به عقیده خیلی‌ها پرویز پرستویی در آن فیلم یکی از بهترین بازیهای تاریخ سینمای ایران را به نمایش گذاشت. تا ساخت فیلم «بید مجنون» مجیدی با دو قشر افراد در جلوی دوربین خود سر و کار داشت، بازیگران و نابازیگران. اما در «آواز گنجشک‌ها» اتفاق دیگری می‌افتد. مجید مجیدی نخست برای انتخاب بازیگر کریم دست به تست گرفتن از نابازیگران مختلفی می‌زند که به گفته خودش اصلا رضایت بخش نبودند و در ادامه مسیر به سراغ رضا ناجی می‌رود که در مورد بازیگر بودن و نابازیگر بودن او هنوز هم شک و تردید وجود دارد و خود مجیدی این گلایه را از منتقدان دارد که چرا از ناجی به عنوان بازیگر اسم نمی برند! البته ممکن است با این گفته به شدت مخالف باشید که ناجی را یک نابازیگر بخوانیم زیرا در کارنامه او جایزه‌های گوناگون و تجارب قابل قبولی وجود دارد اما در مقابل این گفتار، نمی‌توان به رضا ناجی لقب یک بازیگر حرفه‌ای را داد زیرا او به هیچ وجه تکنیکی نیست و اگر ساده‌تر بگوییم، او همیشه با ذات خودش بازی می‌کند، ذاتی که نیاز به یک کنترل کننده مانند مجید مجیدی دارد و به هیچ وجه نمی‌تواند به خودی خود بازی ارائه دهد و پخش پشت صحنه «آواز گنجشک‌ها» دلیل خوبی برای تایید این مدعاست. پشت صحنه‌ای که نشان می‌داد ناجی همیشه و همیشه نیاز به یک راهنما دارد و به خودی خود دارای ایده و خلاقیت فرامتنی نیست. در بازی رضا ناجی نوعی ناهمگونی یا عدم تعادل دیده می‌شود. عدم تعادلی که از بازیگر بودن و بازیگر نبودن او ناشی می‌شود (تناقضی که از آن گفته شد). او یک بازیگر است اما هنوز تکنیک، تحلیل و خلاقیتش را بروز نمی‌دهد و در نقطه مقابل او یک نابازیگر است، زیرا گاهی اوقات با فطرت خود بازی می کند و فراتر از تکنیک حرکت می‌کند و لحظاتی خوب در بازیهای خود رقم می‌زند که البته متاسفانه «آواز گنجشک‌ها» فاقد این نوع بازی اوست. نیمه‌ای از خصوصیات کریم شخصیت اصلی فیلم، با بازی ناجی سازگار است اما نیمه دیگرش تصنعی از آب در می‌آید و ما را به واکنشی خلاف خواسته کارگردان وا می‌دارد. مانند صحنه نماز خواندن او در کنار درب پارکینگ خانه اشرافی یا خیلی از صحنه‌های ریز و درشت دیگر که حضور راهنما یا کارگردان در آن دیده می‌شود. اینطور به نظر می‌رسد که مجید مجیدی چون نه با یک بازیگر طرف است و نه با یک نابازیگر خود هم نتوانسته است بازی دلخواهش را از رضا ناجی بگیرد و در بسیاری از پشت صحنه‌های فیلم عصبی و ناامید دیده می‌شود که البته این واکنش‌ها در سینمای ایران طبیعی به نظر می‌رسند! نقطه ضعف بزرگ مجیدی درباره بازیگری فیلم رفع نکردن همین خصوصیات در بازیگرانش است که آنها را در مرز واقعگرایی و تصنعی بودن حرکت می‌دهد و احساسات و حرکات بازیگران در هر صحنه تفاوت کرده و یکسان نیست تا شخصیتی باور پذیر را بسازد. دوست داشتم نکته آخری که به آن می‌پردازم تفاوت بازی دنیل دی‌لوییس در «خون به پا می‌شود» و ناجی در «آواز گنجشک‌ها»باشد که البته بسیار مفصل می‌توان به ریزه‌کاری‌های این تفاوت پرداخت. اما بهتر است به مهمترین نکته اشاره‌ای داشته باشم؛ در بازی دی‌لوییس شاهد یک هارمونی و ریتم باورپذیر هستیم. ریتمی که اوج و فرود بازیگری نقش با آن تنظیم و دقیق شده و بازیگر در هر صحنه ریتم ناهمگون و متفاوتی را عرضه نمی‌کند. یعنی اتفاقی که خلاف آن در «آواز گنجشک‌ها» افتاده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:26 am

    آواز گنجشک ها



    کارگردان :مجید مجیدی
    نویسنده : مجید مجیدی - مهران کاشانی
    مشاور : سید ناصر هاشم‌زاده



    بازیگران
    رضا ناجی - کامران دهقان - شبنم اخلاقی--حسن رضایی-پویا صالحی-سید رضا امامی-حسن رستم‌پور-زینب سهرابی-اصغر خرم-محمد‌علی مشکیان-رضا باقری-ابراهیم رهبری-زهرا منصوری-فرهاد اسماعیلی--جمشید جعفری-جواد پورهاشم-بهزاد رفیعی-علی کرم‌شکریان-مریم اکبری-حامد آغازی-نشاط نظری-محمد‌رضا شیخی-اسماعیل عزیزی-سید ‌پیمان امامی-اکرم نجفی-مسعود چوبین-بهزاد منیایی-سعید عراقی-محسن آهنگرانچی-امیر‌حسین اشرف‌کاشانی-امیرحسین نوروزبیگی-هنگامه نصر‌اصفهانی-سعید مددکار-حسین ناظمیان-سعید رضوی-.





    ‌خلاصه داستان
    کریم آقا (رضا ناجی) کارگر تُرک زبان یکی از مجتمع‌های پرورش شترمرغ در اطراف تهران است. پسر نوجوانش قصد دارد با کمک پسران همسایه، آب انبار خانه‌اشان را تخلیه و تمیز کرده و با ریختن ماهی‌های قرمز کسب و کاری براه اندازند. به کریم آقا خبر می‌رسد که سمعکِ دختر ۱۵ ساله‌اش هانیه به درون آب‌انبار افتاده است. او به خانه می‌آید و در آب‌انبار، آن را می‌یابد لیکن سمعک خراب شده و باید چند ماه معطل خرید دولتی آن باشد. کریم آقا که وضعیت مالی مناسبی ندارد نمی‌تواند سمعک را از بازار آزاد تهیه کند. او با نقشهٔ پسرش حسین برای آب‌انبار به شدت مخالفت کرده و بارها این مخالفت را با تندی و عِتاب به حسین و دوستانش متذکر شده است. روزی او به مجتمع آمده و با سهل‌انگاریش شترمرغی از آنجا می‌گریزد. هر چه به دنبال آن می‌گردند موفق به یافتنش نمی‌شوند و به دلیل همین سهل‌انگاری او از مجتمع اخراج می‌شود. به ناچار در شهر با موتورسیکلتش اقدام به مسافرکشی می‌کند. درآمد او از این راه بهتر از کارگری است و او از این طریق می‌تواند بخشی از هزینه‌های زندگی را تأمین کند. او در شهر، دروغ و ناپاکی‌ها را می‌بیند و گویا گَردِ خاکستری شهر بر روی او می‌نشیند. مسافری به او کرایه اضافی می‌دهد او چندان در بازگرداندن این پول تلاش نمی‌کند با این پول گوجه سبز خریداری می‌کند. کیسه گوجه سبز سوراخ است و نیمی از آن به خیابان و در جوی آب ریخته می‌شود. در کنار مسافرکشی گاه وسایل دست دومی چون درب، پنجره، آهن‌الات پیداکرده و در خانه انبار می‌کند. روزی در بازار از او و چند موتورسوار دیگر خواسته می‌شود یخچالهای کوچکی را به مکانی انتقال دهند. به علت خرابی موتور، او از کاروان موتورسواران عقب می‌ماند. شب هنگام یخچال را با خود به خانه می‌آورد و فردای آنروز، تصمیم می‌گیرد آن را بفروشد. و حتی به افرادی برای فروش یخچال مراجعه می‌کند،اما پشیمان می‌شود و یخچال را علیرغم نیاز مالی خانواده به صاحب اصلی‌اش بر می‌گرداند صاحب اصلی ضمن پرداخت پاداشی به او، از وی می‌خواهد که در همانجا مشغول به کار شود. روز دیگر در بازگشت به خانه متوجه می‌شود که کودکان همچنان در فکر پیاده کردن نقشهٔ خود در خصوص آب‌انبار می‌باشند. با عصبانیت کلنگ خود را برداشته و وارد آب‌انبار می‌شود تا همه چیز را خراب کند اما با کمال تعجب مشاهده می‌کند که آب‌انبار به خوبی تمیز و آراسته شده است و مملو از آب زلال و شفاف است. بعد از مدتی متوجه می‌شود همسرش درب دست دومی که او در انبار داشته را به زن همسایه هدیه کرده است با ناراحتی به سراغ همسایه رفته و درب را از او پس می‌گیرد به گونه‌ای که همسرش به گریه افتاده و از رفتار ناهنجار او دلتنگ می‌شود. بعد از این ماجرا روزی که قصد دارد از انبار وسیله‌ای بردارد همهٔ اثاثیهٔ انبار که نامنظم بر روی همه چیده شده بود بر سرش آوار شده و به شدت مجروح می‌شود. به گونه‌ای که عازم بیمارستان شده و سر، دست و پا بسته به خانه بر می‌گردد او که ممر درآمدی ندارد و مجبور است چند هفته در خانه بستری باشد مشاهده می‌کند که چگونه مورد لطف و عنایت همسایگان و دوستان قرار می‌گیرد. او می‌بیند همسرش با خیاطی و پسرش با کارگری چگونه هزینهٔ خانواده را تأمین می‌کنند. روزی حسین به همراه دوستانش ماهی‌های قرمزی را که از دسترنج خودشان خریداری کرده‌اند به در خانه می‌آورد در اثر حادثه‌ای ظرف بزرگ حاوی ماهی‌ها سوراخ شده و ماهی‌‌های زیادی بر کف خیابان ریخته می‌شوند. کودکان به جهت جلوگیری از مرگ ماهی‌ها مجبور می‌شوند آن‌ها را در جوی آب بیاندازند از آن همه ماهی تنها یکی باقی می‌ماند که آن را داخل آب‌انبار می‌اندازند. این تلاش و مساعی کودکان از دید کریم‌آقا پنهان نمی‌ماند او می‌بیند که چگونه کودکان برای نجات جان ماهی‌ها خود را به زحمت انداخته و آن‌ها را به داخل جوی آب می‌اندازند. این تلاش آنچنان است که انگشتان دست برخی از کودکان از جمله حسین زخمی می‌شود. کریم این مسائل را با تأمل می‌نگرد. در سکانسی کریم که اکنون حالش بهتر شده در اتاقش نظاره‌گر جست و خیز گنجشکی است، که برای پیدا کردن راه فرار به این سوی و آن سو می‌پرد. به سوی پنجره می‌رود و آن را باز می‌کند و سبب آزادی گنجشک را فراهم می‌آورد در همین اثنا کارگر مجتمع پرورش شتر مرغ به سراغش می‌آید و به وی اطلاع می‌دهد که شتر مرغ پیدا شده و او می‌تواند به کار سابقش باز گردد. در سکانس پایانی کریم را مشاهده می‌کنیم که قصد آمدن به داخل مجتمع را دارد. شترمرغی مشغول جست و خیز، گشودن بالها و چرخش به گرد خود است؛ گویا بازگشت کریم شترمرغ‌ها را به وجد و سرور آورده و آن‌ها این حضور مجدد را به جشن و پایکوبی نشسته‌اند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:28 am

    نگاه استعاری و قصه ملموس مجیدی در “آواز گنجشک‌ها”
    چهارشنبه, 1 آبان 1387



    در فیلم سینمایی “آواز گنجشک‌ها” مجید مجیدی که بر اکران سینماهاست خط سیر اوج و فرود قهرمان در ترکیب با استعاره‌های پرداخته شده، مخاطب را وادار به پیگیری قصه‌ای ملموس و از جنس نگاه خاص فیلمساز می‌کند.

    به گزارش خبرنگار مهر، خالق “آواز گنجشک‌ها” تلاش کرده با توجه به دغدغه‌های همیشگی خود نگاهی متعادل به درام‌پردازی و حرکت بر مسیر نمادها و نشانه داشته باشد.مجیدی در هفتمین فیلم کارنامه خود پس از “بدوک”، “پدر”، “بچه‌های آسمان”، “رنگ خدا”، “باران” و “بید مجنون” ضمن توجه به مولفه‌های مشترک آثارش به نوعی قوام و یکدستی در ساختار و کلیت کار رسیده است. طبعاً رسیدن او به این نقطه می‌تواند برای مخاطبی قابل پیگیری باشد که این رد پا را در آثارش جستجو کرده و گام به گام با او جلو آمده باشد.

    واقعیت این است که هر چند نگاه اغراق شده و نمادین مجیدی در “بید مجنون” حتی برای علاقمندان آثارش قابل قبول نبود و بسیاری را از وی ناامید کرد، اما حداقل این پیامد را به همراه داشت که واقعگرایی را به عنوان برجسته‌ترین نقطه قوت آثارش برجسته کند.


    فیلم “بید مجنون” با نگاهی به شدت نمادین و استعاری از روابط و مسائل روزمره حتی از نوع دراماتیکش هم فاصله داشت و این گونه بود که در پیچ و خم‌ تعابیر فرامتنی از همه اتفاقات عرض مسیر زندگی یوسف (پرویز پرستویی) متوقف ماند.

    مجیدی هر گاه به فراخور نیاز و استعداد قصه به سراغ مفاهیم معنایی و معنوی رفته توانسته مخاطب را با خود همراه کرده و تأثیرگذاری فراتر از حد یک فیلم داشته باشد. “رنگ خدا” نمونه‌ای است که نشان می‌دهد تناسب دنیای قهرمان نابینای فیلم با فضای روحانی حاکم می‌تواند به ترجمانی مناسب از نمادها و استعاره‌ها بینجامد.

    “آواز گنجشک‌ها” در میان آثار مجیدی بیشتر به “باران” نزدیک است که ترکیبی متعادل از درام و مفاهیم معنایی را در خود دارد. در واقع مفاهیم معنایی در فیلم‌های مجیدی وقتی می‌توانند جواب مناسب بگیرند که بر بستر رئالیسم جاری شده و بیش از حد نیاز پررنگ نشوند.

    مجیدی هر چند این بار هم سراغ محرومیت‌های طبقه فرودست جامعه رفته ولی این امتیاز را همچنان برای خود نگه می‌دارد که از زاویه ای برابر، قهرمانش را به تصویر بکشد و اگر همدلی مخاطب را به دست می‌آورد صرفاً به واسطه نگاه و لحن احساسات زده فیلم نباشد.

    خانواده‌ای که مجیدی به عنوان محور فیلم خود انتخاب کرده، آدم‌هایی معمولی و حومه‌نشین هستند که همچنان سلامت اخلاقی خود را حفظ کرده‌اند. انتخاب شغل کارگری در مزرعه شترمرغ برای کریم (رضا ناجی) یکی از طراحی‌های درست فیلم است که می‌تواند علاوه بر تازه کردن فضای کلیشه‌ای خانواده‌ای با این ویژگی‌ها، در ادامه هم کارکرد مفهومی خوب پیدا کند و از حیث موقعیت‌هایی که در اختیار فیلمساز قرار داده، موثر واقع شود.

    برای کسانی که “بید مجنون” را به جهت نمادپردازی و استعاره‌های برجسته دوست داشتند، همچنان کشف مفاهیم درونی فیلم “آواز گنجشک‌ها” می‌تواند جذاب باشد که البته پرداختی هنرمندانه‌تر پیدا کرده و در عمق موقعیت جاری است. استعاره‌هایی که در کارهای پرمخاطب مجیدی حضور کارکردی داشت بدون آنکه خط قصه رئال فیلم را دچار مخاطره کند.

    شترمرغ یکی از این مفاهیم است که علاوه بر کارکرد رئال، می‌تواند فراتر حرکت کرده و برای مخاطبی که اندکی بیشتر از هر چیز طلب می‌کند، طرحی از فطرت انسانی بگیرد. مرد وقتی شترمرغ را گم می‌کند در سکانسی بیادماندنی برای پیدا کردنش در پوستین شترمرغ می‌رود تا گمشده‌اش را پیدا کند. نمای هوایی که مجیدی برای این جستجو و نمادین کردن آن انتخاب کرده کمک بسیار زیادی به برجسته کردن این موقعیت می‌کند.

    نکته مهمتر اینکه این نماد در وجوه درونی کار باقی نمی‌ماند و همگام با دورشدن مرد از گمشده خود و روی آوردن او به کارهای دیگر، به تدریج سلامت اخلاق او را به گونه‌ای بطئی تحت تأثیر قرار می‌دهد. غرق شدن او در مناسبات کار مسافرکشی و تأثیری که این وجه در رفتارش با دیگران حتی همسایه دارد، به نوعی دور ماندن از اصل را برایش بدل به معضل می‌کند تا جایی که وقتی قصد دارد دست به دزدی یخچال امانتی بزند، دیدن شترمرغ در بازار مانعش می‌شود.

    به این ترتیب همان مفاهیم درونی و چه بسا اخلاقی، انسانی و … با ورود به درام کارکردی پویا پیدا کرده و اشکال‌هایی را که به “بید مجنون” وارد بود کمتر با خود به همراه دارند. برای بسیاری از دیگر عناصر فیلم هم می‌توان چنین کارکردهای دوگانه مثال زد که نوع پرداخت و انتقال پیام و شعار به زیرلایه کار، نشان از اهمیت آن دارد.

    یک خطی “آواز گنجشک‌ها” را می‌توان خلاصه کرد در تلاش یک پدر برای گرداندن خانواده و در عین حال رابطه تنگاتنگ او با نتایج اعمال و کردارش. وجهی که موضعگیری فیلمساز و نوع پرداخت وی می‌توانست آن را بدل به شعار اصلی فیلم کند و همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. ولی مجیدی و فیلمنامه‌نویسش توانسته‌اند با کمرنگ کردن این وجه و استفاده کمتر از تکرار، همان چند موقعیت طراحی شده برای پاسخ گرفتن اعمال و نیات مرد را برجسته کنند.

    فیلم در کنار خط روایی اصلی که تلاش مرد را محور قرار می‌دهد، به نوعی در چینش رابطه او با افراد خانواده و اطرافیانش هم داستانک‌های کوچک و جمع و جور می‌سازد که نه زیاد پررنگ می‌شوند و نه خارج می‌زنند. به عنوان مثال ماجرای سمعک دختر خانواده که می‌توانست با رویکرد مشابه “بچه‌های آسمان” موقعیتی به شدت دراماتیزه پیدا کند، در حد ایجاد انگیزه عینی برای تلاش‌های پدر و البته پرداختن به عزت نفس نزد بچه‌های یک خانواده محروم باقی می‌ماند.

    دغدغه پسر خانواده و دوستانش برای خالی کردن آب انبار قدیمی و ماهی انداختن در آن هم از همان خطوط فرعی است که بیشتر پررنگ شده و دارای اوج و فرود دراماتیک است. به علاوه یکی از شاه‌سکانس‌های فیلم را به خود اختصاص می‌دهد که سرنگون شدن بشکه ماهی‌های سرخ را بر سنگفرش پیاده‌رو به تصویر می‌کشد.

    در این میان نخ تسبیحی که می‌تواند این داستان‌های فرعی را بر بستری قابل پیگیری قرار دهد همان خط سیر اوج و فرود شخصیت کریم است که در ترکیب با نماد و استعاره‌های پرداخته شده، مخاطب را وادار به پیگیری قصه‌ای ملموس و واقعگرا و البته از جنس نگاه خاص مجیدی کند.

    “آواز گنجشک‌ها” هفتمین فیلم مجید مجیدی و داستان کریم کارگر مزرعه شترمرغ است که به دلایلی اخراج می‌شود و برای یافتن کاری دیگر به تهران می‌رود، اما در این کلانشهر با مسائلی عجیب و غریب مواجه می‌شود. رضا ناجی، کامران دهقان، حامد آغازی، پویا صالحی، محمدرضا شیخی، شبنم اخلاقی و نشاط نظری بازیگران فیلم هستند.

    فیلمنامه ‌”آواز گنجشک‌ها” را مجیدی و مهران کاشانی نوشته‌اند و نامزدی دریافت سیمرغ بلورین در یازده رشته، دریافت چهار سیمرغ در بیست و ششمین جشنواره فجر و کسب جایزه خرس نقره‌ای از جشنواره برلین برای رضا ناجی بازیگر فیلم که برای نخستین بار در تاریخ سینمای ایران روی داده، از مهمترین دستاوردهای فیلم است.

    این فیلم که به عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار هشتاد و یکم انتخاب شده از چهارشنبه دهم مهرماه در گروه سینمایی استقلال اکران شده است


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:32 am

    نزول تدریجی / یادداشتی بر «آواز گنجشک ها»



    سینمای ما - امیررضا نوری پرتو: یکی از شلوغ ترین سانس های جشنواره از اولین روز تا کنون، مربوط به آخرین ساخته مجید مجیدی بود. سالن نمایش- چه در طبقه پایین و چه در بالکن سینما- مملو از تماشاگران مشتاق بود. آواز گنجشک ها داستان کریم (رضا ناجی) کارگر یک مرکز پرورش شترمرغ است که با خانواده اش در یکی از روستاهای اطراف تهران زندگی می کند. کریم به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحان او مجبور می شود به شهر بیاید اما هزینه تهیه مجدد سمعک از توان او خارج است. او که به دلیل فرار شترمرغی از مرکز، کار خود را رها کرده متوجه می شود که از طریق کار با موتورسیکلت اش در تهران می تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم های گوناگونی روبرو می شود. در عین حال پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارد تا آب آب انبار را از لجن خالی کند و شاه ماهی قرمزی را به درون آن بیاورد. فیلم داستانی ساده دارد. مجیدی خوب بلد است که در فیلمنامه آثارش گره افکنی کند اما وقتی قهرمان فیلمنامه اش را در شرایط بغرنجی قرار می دهد معمولا از ادامه دادن داستان در مسیری درست و دراماتیک عاجز است و به حرکات دوربین و مناظر خوش رنگ و لعاب و مفاهیم سطحی معنوی روی می آورد. مجیدی در آواز گنجشک ها تیر خلاص را به پیکر کارنامه فیلمسازی خود شلیک کرده است. فیلم در بسیاری از سکانس ها به لطف بازی خوب رضا ناجی و مزه پرانی های او جالب توجه است (راستی چه فرقی میان تیپ رضا ناجی آواز گنجشک ها با رضا ناجی در دیگر فیلم های مجیدی و فیلم باد در علفزارها می پیچد بود؟)، اما مشکل اینجاست که اگر این سکانس ها را از بطن فیلم بیرون بکشیم خللی در روند داستان به وجود نمی آید. خیلی راحت می توانستیم تقابل کریم را با بسیاری از مسافرانش کم و زیاد کنیم. اگر فصلی که کریم به دنبال شترمرغ در دشت ها می رود یا آن سکانس طولانی کمک اجباری در اسباب کشی به یکی از مسافران و یا فصل جا ماندن کریم از سایر موتورسواران حامل وسایل خانگی و تردید او برای تصاحب یا فروش آن یخچال نو را حذف کنیم، آیا خدشه ای به فیلم وارد می شود؟ مجیدی با دلسوزی دست روی فقر قشر مهجور جامعه گذاشته اما نتوانسته روح زمانه و مشکلات کمرشکن اقتصادی و اجتماعی را که از علل اصلی این تیره روزی هاست، در اثرش تزریق کند. ای کاش فیلم در مورد له شدن فردی بود که می خواست هر طور شده در شرایط بغرنج کنونی خانواده اش را از تنگدستی نجات دهد و جلوی آنها سر خم نکند(اینجاست تفاوت نگاه فیلمسازانی مثل مجیدی با کارگردانان بزرگ سینمای نئورئالیست ایتالیا). اما به جای این دیدگاه رئالیستی و تلخ، متاسفانه باز هم شاهد نمادپردازی های کلیشه ای هستیم؛ نظیر تلاش دسته جمعی بچه ها برای نجات جان ماهی، گرفتار شدن کریم در وسایل بنجل و دست دومی که از شهر به ارمغان آورده و در گوشه خانه اش انبار می کند، باز کردن پنجره برای گنجشک گرفتار در اتاق و نماز خواندن او در مقابل یک خانه مجلل در تهران. فیلم پس از شکستن پای کریم و خانه نشین شدن او، همان ریتم یکدستی را هم که دارد از دست می دهد و عملا تمام شده به حساب می آید. دختر خیلی راحت به او می گوید که برای امتحان نیازی به سمعک ندارد. اصلا چرا این را از همان ابتدا نگفت تا پدرش این همه به دردسر نیفتد؟ (اگر هم قضیه فداکاری برای شرمنده نشدن پدر باشد خب پس چرا از ابتدا بر عدم نیازش به سمعک پافشاری نکرد؟) ذکر این نکته خالی از لطف نیست که با توجه به حال و هوای فیلم و نرفتن بچه ها به مدرسه، این سوال پیش می آید که چطور دختر کریم یک ماه دیگر امتحان دارد؟ از دید بصری، مجیدی باز هم از لحاظ قاب بندی و گرفتن مناظر و بادی که در علفزارها و بوته ها می پیچد تصاویر دل فریبی گرفته است. ضمن اینکه این بار با کمک دوربین تورج منصوری با تجربه، میزانسن های قابل توجهی از دل شهر تهران خلق کرده است. البته آن دو هلی شاتی (نمای هوایی) که از کریم یک بار در زمان جستجوی شترمرغ و بار دیگر در حال حمل درب کهنه آبی در دل مزرعه ای مشاهد می کنیم تنها برای خوش آب و رنگ تر کردن کار به نظر می رسد و کارکرد زیبایی شناختی دیگری ندارد. فیلم چند پایان دارد اما با رسیدن به هر کدام باز هم ادامه پیدا می کند. آنجا که کریم در وانت برای بچه های دل شکسته آواز می خواند یا صحنه رها شدن ماهی در آب تمیز آب انبار یا باز کردن پنجره برای گنجشک گرفتار در اتاق (که پیش از این به آنها اشاره شد)یا نقاشی دختر کریم روی گچ پای پدر همه می توانست پایانی برای فیلم باشد. اما فیلم روی رقص شترمرغی تمام می شود که هر چه فکر می کنیم هیچ کارکردی در سرانجام مضمون فیلم ندارد. ای کاش که فیلم مجیدی کمی به اندازه گریه آن بچه ها برای ماهی های ریخته شده بر زمین صداقت داشت و ای کاش که خود مجیدی فکری به حال نزول تدریجی کیفیت فیلم هایش می کرد !

    منبع خبر : سینمای ما
    سه شنبه,23 بهمن 1386 -


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:33 am

    آواز گنجشک‏، رقص شترمرغ
    یکشنبه, 28 مهر 1387



    کریم که در یک پرورشگاه شترمرغ کار می‏کند، به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحانات او مجبور می‏شود به شهر برود. اما هزینه تعمیر و یا خرید سمعک از توان او خارج است. کریم بر اثر یک بی احتیاطی موجب فراری دادن یکی از شترمرغ‏های پرورشگاه می‏شود، او به همین علت از کارش اخراج می‏شود. کریم متوجه می‏شود که از طریق کار با موتورسیکلت‏اش در تهران می‏تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی‏اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم‏های گوناگونی روبرو می‏شود. در همین بین پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارند تا پرورشگاه ماهی قرمز راه بیاندازند و از این طریق پول دار شوند … »
    اگر بید مجنونی را که با وجود ایفای نقش بازیگران حرفه‏ای در آن کاملا ناموفق بود از کارنامه‏ی مجید مجیدی کارگردان جهانی شده‏مان کنار بگذاریم‏، آواز گنجشک‏ها ادامه‏بخش تجربه موفقیت‏آمیز مجید مجیدی در فیلم‏های “بچه‏های آسمان” و “به رنگ خدا” در کار با بازیگران ناشناخته است.


    آواز گنجشک‏ها‏، بار دیگر این شانس را برای مجیدی فراهم آورده که در اسکار شرکت داشته باشد. اما این فیلم در قیاس با بچه‏های آسمان فیلمی که در میان نامزدهای خارجی زبان قرار گرفت، آن‏چنان اثر خارق‏العاده‏تری نیست. با این حال سرشناسی مجید مجیدی در جهان، داشتن پخش ‏کننده‏ی بین‏المللی برای فیلم و همچنین کسب جایزه خرس نقره‏ای بهترین بازیگر مرد در جشنواره برلین برای رضا ناجی امیدها را در سینمای ما زنده کرده است تا بلکه جایزه‏ی اسکاری که جایش در ویترین افتخرات سینمای ما خالی است، توسط آواز گنجشک‏ها کسب شود. اگرچه در آن سال هم که بچه‏های آسمان به میان ۵ فیلم برتر راه یافت، اگر مناسبات سیاسی اسکار در میان نبود این جایزه برای مجیدی و سینمای ایران کسب می‏شد.
    آواز گنجشک‏ها همچون کارهای قبلی مجیدی لحظات تلخ و احساسات‏برانگیز زیادی دارد. اما مجیدی که همیشه در آثارش نشان داده که از هوش و نوآوری بالایی در کارگردانی برخوردار است، با جای دادن طنزهایی زیرکانه در قصه‏‏، فیلم را از سقوط به احساساتی گرایی افراطی مصون داشته است.
    هوشیاری مجیدی در فرار از کلیشه به خوبی در تمامی سکانس‏های فیلم و به طور کاملا شفافی در صحنه‏ی رویارویی آقا کریم با دخترک معصومی که در سر چهار راه اسپند دود می‏کند و تلاش کریم برای خرد کردن پولش نمایان است.
    مجیدی سعی کرده در جذب مخاطب برای فیلم وسیع عمل کند. در فیلم تلاش شده داستان طوری جلو برود تا از داوران بین المللی گرفته تا کودکان و نوجوانان بتوانند با فیلم ارتباط موثری برقرار کنند و برداشت مخصوص به خود را از نماها و صحنه‏ها داشته باشند.
    آواز گنجشک‏ها فیلمی است که مطمئنا مورد توجه کودکان و نوجوانان قرار خواهد گرفت. آرمان‏گرایی، ساده‏اندیشی و تقابل تضادهای اجتماعی در رفتار بازیگران نوجوان فیلم موج می‏زند. نوجوانان هر جامعه‏ای یقینا خواهند توانست به راحتی با فیلم ارتباط برقرار کنند و همذات‏پنداری با شخصیت‏های سختی کشیده فیلم داشته باشند. به طور مثال جایی که کودکان فیلم می‏خواهند با پرورش ماهی قرمز و فروش آن به قول خودشان میلیونر شوند، اما به یک‏باره و با ریختن ظرف ماهی‏ها بر روی زمین، تمامی آرزوهایشان بر باد می‏رود، تقلای کوکانه‏شان و اشک‏های صادقانه‏شان بسیار تکان‏دهنده و تاثیرگذار بر تماشاگر عام و خاص خواهد بود.
    سکانس‏های شهری فیلم نوعی سردرگمی را در ذهن بیننده القا می‏کند. برخلاف صحنه‏های روستایی فیلم که به شدت آرمان‏گرایانه به تصویر کشیده شده است، در لحظاتی که کریم با موتورسیکلت‏اش در شهر به دنبال مسافر است، به شدت واقع‏گرایانه و گزنده از لحاظ رئالیستی بودن اثر، می‏شود. این عدم توازن در زندگی مردم شهر و حاشیه‏نشینان شهر، ضرب‏آهنگ و شتاب قابل اعتنایی به فیلم داده است.
    سکانس رقص سماع‏وار شترمرغ و کرنش شترمرغ‏ها در برابر آقا کریم در انتهای فیلم هم زیبا کار شده است؛ اما نه به زیبایی پایان دیگر فیلم اسکاری مجیدی یعنی بچه‏های آسمان! جایی که ماهی‏های قرمز حوضچه بعد از تلاشی خستگی‏ناپذیر بر پاهای خسته پسرک قهرمان فیلم بوسه می‏زنند.
    فیمبرداری تورج منصوری یکی دیگر از نقاط تکیه فیلم است. نماهایی که از بالا فیمبرداری شده است، همچون نمای حمل درب آبی رنگ از میان مزارع سوخته‏، این معنی را القا می‏کند که مرد در برابر مشکلات تنها نیست و کسی از آن بالا مواظب این مرد است. هلی‏شات‏های پرخرج فیلم در میان کوه‏ها و دره‏ها در هنگام جستجو مشقت‏بار کریم برای یافتن شترمرغ در انتقال مفهوم به تماشاگر بسیار موثر و موفق است. همچنین از دید بصری و از لحاظ قاب‏بندی و گرفتن مناظر بدیع و وجود بادهایی که در میان علفزارها و بوته‏ها می‏پیچد، تصاویر دل فریبی گرفته شده است.
    حیف است که اشاره‏ای هم به موسیقی استاد حسین علیزاده نکنیم. موسیقی عرفانی‏ای که در پس صحنه‏های چشم‏نواز فیلم گوش‏نواز ظاهر می‏شود و به‏حق شایسته دریافت سیمرغ بهترین موسیقی متن در جشنوراه بیست و ششم فجر بود.

    علی رجبی

    سایت الف


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:34 am

    آواز فطرت درهزارتوی دنیا
    یکشنبه, 28 مهر 1387




    «آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است.

    آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است. به نظر می رسد این فیلم متفاوت تر از فیلم های پیشین مجیدی است و از کارگردانی قابل قبولی برخوردار می باشد. رنگ ها به خوبی خود را در تصاویر نشان می دهند .
    مجیدی برای زنده نشان دادن رنگ ها مشقات زیادی را متحمل شده است مثلاً زمینی را به وسعت ده هکتار گندم کاشته است لذا احساس می شود که این رنگ ها جان و روح دارند در روستا رنگ ها، صدا و نور بسیار طبیعی و زنده است لنزواید وسعت دید را به خوبی به رخ مخاطب می کشد اما در شهر در یک کنتراستی نه تنها رنگ ها طبیعی نیست بلکه وسعت دید درآن دیده نمی شود. سر و صدای موتور، دود، دروغ و بی صداقتی درشهر موج می زند. مسافری در تماس تلفنی خود به دروغ می گوید زائر امام رضاست و یا فرد دیگری به دروغ به کریم می گوید کرایه خود را حساب کرده است. رقابت و حسادت در سربدست آوردن پول، مسافر و اشتغال به وضوح به چشم می خورد. به نظر می رسد معماری و شهرسازی شهر حتی در صفات انسانی کریم تاثیرگذار است.


    گویا گرد و غبار خاکستری شهر برپیکر کریم نشسته و او را به سوی آلودگی می کشاند. او که بدنبال روزی حلال در شهر بود دچار وسوسه های نفسانی می شود گاه چند قدمی برای ارضای آن وسوسه ها گام برمی دارد اما گویا نیرویی مانع از آن می شود که از راه حرام به نیازهای خود پاسخ دهد. روزی مسافر پولداری را بر ترک موتور سوار می کند به هنگام پیاده شدن اشتباهاً به جای هزار تومان، دو هزار تومان می پردازد کریم که درمی یابد مسافر اشتباه کرده است در ابتدا چند قدمی به دنبال او می رود اما چندان اصرار بر بازگرداندن پول حرام ندارد به سوی خانه حرکت می کند.
    به میوه فروشی می رسد که بر پشت وانت گوجه سبز می فروشد. در ابتدا هزار تومان گوجه سبز می خرد. سپس به یاد هزار تومان اضافی می افتد به جای یک کیلو، دوکیلو گوجه سبز می خرد اما در راه آن یک کیلویی را که با پول حرام خریداری کرده است به علت سوراخ بودن کیسه به زمین می ریزد و راهی جوی آب می شود به این معنا که روزی حرام، روزی او نیست باد آورده را باد می برد او نباید طعام خود را به حرام بیالاید، این صحنه آن چنان زیبا و به زبان تصویر بیان شده است که قابل وصف نیست .بی تردید ترجمه روزی حلال مجیدی به زبان هنر در ذهن بسیاری از مخاطبان تا پایان عمر باقی خواهد ماند و این چیزی است که از هنر متعهد انتظار می رود. کارگردان تضاد میان روستا و شهر را به خوبی به تصویر درآورده است. هیچ چیز در این دنیا بی حساب و کتاب نیست این انسان ها هستند که دچار غفلت می شوند و خدا را از یاد می برند. در سکانسی کریم به همراه چند موتور سوار، یخچال های کوچک را حمل می کند او از همه عقب تر است .بار دیگر وسوسه می شود و این بار تصمیم می گیرد با فروش یخچال نیاز خود را برآورد .برای فروش به چند دلال مراجعه می کند. خدا دست او را می گیرد و پشیمان می شود. آنگاه که یخچال را به صاحبش برمی گرداند نه تنها پاداشی دریافت می کند بلکه به او پیشنهاد کار می شود و مزد صداقت خود را دریافت می کند.
    درچند سکانس کریم ضمن مسافرکشی آهن آلات قراضه و اجناس دست چندم ساختمانی را با خود به خانه می آورد تا شاید با تعمیر و اصلاح آنها درجای دیگر از آنها استفاده کند این اجناس مورد استفاده کریم قرار نمی گیرد گویا نقش کریم فقط نگهبانی از آنهاست این وسایل دنیوی نه تنها آرامشی برای او به همراه ندارند بلکه وی را زمین گیر نیز می کنند همسرش دری را به زن همسایه می بخشد.
    وقتی کریم از این ماجرا مطلع می شود با اینکه نیاز ضروری به آن ندارد از عمل زن ناراحت شده به در خانه همسایه رفته و با ناراحتی در را از زن پس می گیرد به گونه ای که سبب رنجش همسرش می شود و او را به گریه می اندازد. در ادامه ماجرا مشاهده می کنیم روزی که او به گوشه حیاط می رود تا وسیله ای بردارد ابزار و وسایل به سر او می ریزند و وی را به شدت مجروح کرده به گونه ای که او راهی بیمارستان می شود.
    فیلم مجیدی یک فیلم فلسفی، چندلایه، امیدمحور و والایش روح است. شترمرغ نمادی از دووجهی بودن انسان است شترمرغ از یک سو به واسطه شتربودن به زمین وصل است و از سوی دیگر به خاطر داشتن پر، پرنده است و باید در آسمان ها پرواز کند. اما شترمرغ را نمی توان به تنهایی شتر و یا مرغ نامید او ترکیبی از هر دو است. انسان نیز دو وجه دارد. یک وجه زمینی و این جهانی و وجه دیگر آسمانی و آن جهانی .کریم چون شترمرغ باید سیر و سلوکی کند .او در ابتدا به جستجوی تعمیر سمعک دخترش بود اما با آمدن به شهر دچار غفلت شده و او را از یاد می برد. گرد آلودگی های شهر بر فطرت ساده و صادق او می نشیند و برای بازگشت به فطرت پاکش است که باید با عنایت خداوند سیر و سلوکی کند و مجدداً به آن فطرت پاک بازگردد شاید بتوان گفت آب انبار کثیف و آلوده کریم نمادی از درون اوست که باید پالایش شود و او فطرت پاک و بی آلایش کودکان خود را از یاد برده است و توجه به کردار و رفتار صادقانه کودکان اطراف خود ندارد. این کودکان، ساعی و کوشایند آب انبار را علی رغم مخالفت های کریم تمیز می کنند و در آن آب زلال و شفاف می ریزند.
    کودکان درنظر دارند با ریختن ماهی در آب انبار و پرورش آنها پولدار شوند اما همه چیز همیشه براساس آن برنامه ای که ما طراحی می کنیم پیش نمی رود. کودکان با کارکردن موفق می شوند سرمایه اولیه خرید ماهی را تهیه کنند اما وقتی قصد انتقال ماهیها به آب انبار را دارند دبه حاوی ماهیها سوراخ می شود و همه آنها بر کف خیابان ریخته می شوند. کودکان در این استیصال که آیا جان ماهیها را نجات دهند و یا در غم نقش برآب شدن طرح خویش به سوگ نشینند، نجات ماهی ها را برمی گزینند و با تمام تلاش سعی می کنند آن ها را در جوی آب روان ریخته و مانع تلف شدنشان شوند. از میان ده ها ماهی، ماهی بزرگ قرمزی برای آنان باقی می ماند که آن را برای آب انبار نگه می دارند. چرا که هنوز امید باقی است .نباید ناامید شد شاید آن ماهی بزرگ در آب انبار تمیز تخم گذاری کرده و بار دیگر انبوهی از ماهی ها را تولید کند. تلاش صادقانه کودکان از چشم کریم دور نمی ماند او نظاره گر این صحنه ها است و از این ماجرا درس می گیرد.
    مجیدی استاد به تصویرکشیدن فقر زیباست. شخصیت های اصلی مجیدی اگرچه فقیر و حاشیه نشینند اما زیبا زندگی می کنند و از این زندگی لذت می برند دراین نگاه فقیربودن یک ننگ و سرطان نیست بلکه قشنگ و زیباست حاشیه نشین ها در فیلم های دیگر عموما دزد و قاچاقچی به تصویر کشیده می شوند اما در حاشیه نشینی فیلم مجیدی، اثری از دزد و کلاهبردار نیست. حاشیه نشینی مجیدی حلبی آباد نیست اگرچه با مصالح مختلف خانه ها از زمین سربرآورده اند. کریم در هزار توی دنیا دچار یک اکنون زدگی می شود و با آمدن به شهر از فطرت روستایی خود فاصله می گیرد. او به همسرش می گوید که با مسافرکشی در شهر ماهیانه ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان درآمد کسب می کند با افزایش درآمد دخترش را از یاد می برد و به جایی می رسد با آنکه ریالی برای در قراضه نپرداخته آن را از زن همسایه نیازمند دریغ می کند، او در گرداگرد خود آشغال و آهن پاره ها را جمع آوری می کند و در زیر این آهن آلات می ماند و مجروح می شود ، مجبور می شود در خانه بماند تا فرصتی برای اندیشه کردن و تفکر داشته باشد، تفکر بر آنچه گذشت و نسبت به آینده و از این میان باید حال را نیز دریابد چرا که حال زمینه ساز آینده است در زمانی که او به تفکر می نشیند تلاش و کوشش های صادقانه اطرافیان به چشم او می آید و او نمی تواند نسبت به این محبت ها بی تفاوت باشد. او باید چون کودکان به منزله گنجشکی سبکبال قادر باشد به راحتی پرواز کند نه همانند شترمرغ به زمین بچسبد و پرواز نکند. در صحنه ای کریم شترمرغی را می بیند که بر پشت وانتی سوار است با دیدن آن به یاد فطرت خود می افتد او قادر نیست چون کودکان به راحتی به فطرت خود بازگردد.
    کریم وقتی به این باور می رسد که عالم دارای حساب و کتابی است و نباید در پی حوادث پی درپی از خالق هستی غافل شود حال که او دریافته باید چون گنجشک سبکبال بود گنجشکی که در اتاق او زندانی شده بود وسیله رهایی اش را فراهم می آورد و چون او گنجشک را آزاد می کند خبر خوشحال کننده بازگشت شترمرغ را می شنود و اینکه می تواند به شغل پیشینش بازگردد.
    او چون شترمرغش از نقطه اکنونش فرار کرد و با طی سیر و سلوکی بازگشت.
    «آواز گنجشکها» فریاد بلند فطرت و بازگشت به آن است.
    برخی شاتهای این فیلم بسیار زیبا و قابل توجه است مانند نماهای شاتی که کریم به دنبال شترمرغ می گردد و خود را به شکل آن درآورده است همچنین نمای پخش شدن ماهی های سرخ بر کف سیاه آسفالت و یا پولکهایی که بر روی لحاف سرمه ای دوخته شده که در نمای بسته وجود ستارگان در آسمان را تداعی می کند و…
    جدا از نکات مثبت فراوانی که در این فیلم وجود دارد می توان به برخی از نکات ضعف آن نیز اشاره کرد:
    از آن جمله می توان به تماسهای بدنی متعدد بازیگران با یکدیگر اشاره کرد مانند تماسهای بدنی پدر با هانیه که پانزده ساله است و…
    دیگر آنکه در صحنه ای آنجا که کریم برای تنظیم آنتن تلویزیون به پشت بام رفته است به همسرش که در حیاط خانه است می گوید، این بالا صفا دارد ما می توانیم پشت بام بخوابیم. و زن نگاه شرمگینانه ای به او می کند شاید مجیدی می خواهد بگوید آدم های فقیر هم عشق دارند اما اگر نگاه نجیب و باحیای مجیدی این را هم نمی گفت بهتر بود.
    قصه آواز گنجشک ها مانند «بچه های آسمان، باران و بید مجنون» قصه روان و همه فهمی ندارد باید مخاطب درخصوص مفاهیم زیرین فیلم تفکر و تعمق نماید و قادر باشد این صحنه های به ظاهر جدا از هم را به هم مربوط و مفهوم واحدی از آن استنباط کند.

    علیرضا سربخش

    روزنامه کیهان


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:37 am

    گریز از سنت، وحشت از مدرنیته
    شنبه, 27 مهر 1387

    آواز گنجشک‌ها پیک نیکی است از سنت به مدرنیه، اما پیک نیکی از جنس فیلم فارسی. مشکل اصلی فیلم نیز از همین دست و پا زدن، سردرگمی و بلاتکلیفی بین سنت و تجدد بر می‌خیزد. پس ناچار فیلم و فیلمساز به نسخه مندرس همیشگی فیلم فارسی پناه می‌برد و پیک نیک با سماع شترمرغ به هپی اندی اگزوتیک می‌رسد و تمام. فیلم از وحشت مدرنیته شهر به رخوت سنت روستا بازمی‌گردد (تم اصلی فیلم فارسی) تا پناهی بجوید و باز پیروزی از آن مدرنیته است با تمام جلوه‌ها و تبلیغات ویرانگرش برای یک جامعه سنتی. کاش فیلمساز می‌توانست این قصه را بگوید: قصه شکست را اما فیلم‌ساز – این شکست – شکست تاریخی- را پیروزی می‌نماید تا دمی بیاساید و بتواند همچنان در جشنواره‌های مدرن و اولترا مدرن شرکت کند و با فیلم اگزوتیک شبه نئورنالیستی مطرح باشد و نان بخورد . و در کلانشهر تهران به زندگی مدرن روزگار بگذراند.

    این معضل پیچیده وخیم‌تر می‌شود وقتی انسان از جنس فیلمش و و دنیای فیلمش نیست و مجبور می‌شود آدرس عوضی بدهد: بازگشت به روستا، بازگشت به معصومیت‌های از دست رفته و ویران شده و طرد تجدد با تمام جلوه‌های شترمرغی‌اش. اینجاست که دم خروس بیرون می‌زند و بازگشت به خود، به روستا، به مهربانی، به معصومیت و …، با شترمرغ و سماعش پایان می‌گیرد.


    و این سردرگمی ، اغتشاش – و ببخشید دروغ – در شخصیت اول – کریم – خلاصه می‌شود. شخصیتی که منش ندارد،‌فقط کنش است و کنش‌ها نیز با نخ نامرئی فیلمساز است.

    همین است که کریم را باور نمی‌کنیم و اذیت می‌شویم و آوازش را که «دنیا دروغ است» و دمی خوش باش. چشم جناب فیلمساز! دنیا برای کی دروغ است. برای ما – مخاطب – یا برای شما – فیلمساز- ؟

    به فیلم برسیم و بعد به فیلمسازش. ظاهراً قرار بوده این شخصیت دو وجه داشته باشد و ما با دو کریم مواجه باشیم و در آخر دوباره به کریم اول بازگردیم که به خود رسیده! کریم اول می‌بایست مهربان باشد،‌سنتی و فقیر – شبیه پدر بچه‌های آسمان- که نیست. کارگر مزرعه شترمرغ است. چرا شترمرغ؟ چون عجیب و غریب است. اگزوتیک است و خارجیان را خوش می‌آید. و گوشتش نیز گران است؟ چرا این کریم از اول بینی‌اش از اول شترمرغی است! تا به آخر؟ سه بچه دارد و یک زن روستایی مهربان.اما منفعل، که اگر لحظه‌ای فعال شود و بدون اجازه «صاحب» بخشش کند (ماجرای در)تنبیه می‌شود و و آبرویش بر باد می‌رود. ظاهراً کریم عاشق اوست و عاشق خانواده‌اش. یک خانواده فقیر حاشیه نشین که علی‌القاعده می‌بایستی رابطه گرمی با هم داشته باشندو احترام بینشان حاکم- باز شبیه بچه‌های آسمان – که نیست.


    کریم از اول فیلم به پسر بچه‌اش – حسین – پرخاش می‌کند و فحش می‌دهد. و پسر از همان ابتدا در فکر میلیونر شدن چرا؟ مگر حسین پسر این خانواده سنتی با اصول نیست؟ - چیزی شبیه بچه‌های … – پس از ابتدا خللی در خانواده – در سنت – موجود است. خللی که مانع رابطه سنتی انسانی ادعایی اثر است. خللی که کریم نمی‌داند، اما فیلمساز می‌داند – ناخودآگاهانه ؛ خلل مدرنیته در سنت. کریم پرخاش‌جو و نامهربان است اما به دستور فیلمساز، نه با منطق شخصیت و قصه، ادای مهربانی را در می‌آورد، که سریعاً لو می‌رود. به شتر مرغ‌ها غذا می‌دهد- با ادا و اطوارهای مهربانانه – اما به محض فرار سفارشی شترمرغ – باز به اشاره فیلمساز با«بی معرفت» خواندن آنها روی برمی‌گرداند. شبیه عصبانیت و فحاشی اشک به ماجرای میلیونر شدن پسر - ماهی و آب انبار- و ماجرای سمعک دختر که تنها علت وجودی‌اش ، صرفنظر از پرکردن و پوشاندن این خلل در شخصیت کریم – و قصه و دیگر سوراخ‌های این فیلمنامه‌ی سست – بخشیدن چهره تماشاگر پسند به اوست و پررنگ‌ کردن وجهه فقر و بینش اجتماعی‌گرا به فیلم؛ که با قصه چفت نمی‌شود و پی رنگ فرعی سطحی کار نشده‌ای است که از فیلم بیرون می‌زند. تمام صحنه‌های بد اومانیستی سمعک را اگر از فیلم دربیاورید چه اتفاقی می‌افتد؟ فقط سانتی مانتالیسم اجتماعی‌نمای «کانونی» (کانون پرورش فکری) فیلم کم می‌شود. و البته فیلم کمی قابل تحمل.

    کریم ظاهراً با همسایه‌ها مهربان است و املت شترمرغ را با آنها قسمت می‌کند- بسیار متظاهرانه و سطحی. از نظر لوس با بازی بد ناجی در این صحنه بگذریم و خنده‌های لوس‌تر بچه‌ها فیلم تا اینجا یک سوم از زمانش را تلف می‌کند. که می‌توانست در چند دقیقه خلاصه شود و این همه کسالت تولید نکند. از خانه سنتی کریم چه می‌بینیم؟ حوض و حیاط و اتاق‌های شبیه بچه‌های آسمان،‌ منهای روح آن. همه چیز دکور است. آدمها بی‌هویت، که به هیچ‌کدام پرداخته نمی‌شود. همه اکسسوار صحنه‌اند. نگاه حاکم بر محیط و خانواده تا اینجا، نگاه تحقیرآمیزی است. برخلاف بچه‌های آسمان – محیط – نه فضا، که فیلم فضا ندارد- اگزوتیک باقی می‌ماند، برای خوش‌آمد جشنواره‌های فرنگی.

    می‌رسیم به کریم دوم؛ کریم پا گذاشته به محیط مدرنیته – مدرنیته موهوم – کریم با یک بهانه ساده – و باز سفارشی- اخراج می‌شود. شترمرغ فرار کرده. چه صحنه بدی است این فرار- و فیلم پراست از صحنه‌های بد و ذائد - : کریم و چند کارگر تا دو قدمی شترمرغ می‌دوند و بعد می‌ایستند تا شترمرغ بگریزد و فیلم بهانه بیاورد برای قسمت دوم. کریم به تهران شلوغ و مدرن‌زده می‌آید و ناخواسته مسافری بر پشت موتورش می‌نشاند. و کریم Taxi driver میشود. – ببخشید راننده موتور، مسافرکش- و به ناچار با جلوه‌های مدرنیته در کلانشهر تهران مواجه می‌شود. فقط مواجهه، نه تماشا. با آدم‌های دروغ‌گو و شارلاتان برخورد می‌کند و با آسمان‌خراش‌ها و اتوبان‌ها و کالاهای مصرفی بسته‌بندی شده خارجی. و تمام. این است تماشای مدرنیته؟

    گویا کریم هرگز به تهران نیامده و هرگز هم دروغ نشنیده و آدم‌های این‌چنینی ندیده! اخلاقیات و سکناتش به هم می‌ریزد و در چنبره یه سطحی تجدد، رنگ می‌بازد. چه اخلاقیاتی که با یک تلنگر- مواجه – فرو می‌ریزد. چه کاریکاتوری از استحاله! محیط عوض می‌شود. دشت و دمن به خیابان‌های شلوغ و دود و سرو صداهای ماشین تغییر می‌کند و کریم ساده‌دل ما، دیگر نمی‌تواند پولی به فقیر بدهد. سعی می‌کند اما نمی‌شود. و حتماً از این نشدن ، ناراحت! چرا هیچ نمایی از این نیست؟ کریم که به ادعای فیلم «طماع و حریص» شده و مال‌اندوز به سبک فیلم فارسی – حیاط خانه‌اش را به آشغال‌دانی و زباله‌دانی اشیاء‌ تبدیل می‌کند. کریم دیگر آن کریم سابق نیست و حرام نمی‌فهمد و در صحنه‌ای گوجه سبز می‌خرد و از آنجا پول حرام قاطی پول‌هایش شده، گوجه از باربند موتور می‌افتد و می‌ریزد. فیلمساز دستور داده مقدار گوجه‌های ریخته شده اندازه همان پانصد تومان حرام باشد نه بیشتر. این صحنه از شدت سطحی بودن، به ابتذال فیلم فارسی پهلو می‌زند- هم در ایده، هم در اجرا- این صحنه شبیه صحنه دیگری است با همین مفهوم: راننده زورگویی موتورسواری که مسافرکش است، به دلیل زورگویی به کریم، موتورش خراب می‌شود و مسافر به کریم می‌رسد. حق به حقدار رسید!

    این درس اخلاق برای کودکان عقب‌افتاده – به سیاق فیلم‌فارسی نیست؟ از این درس اخلاق‌های سطحی و فرمایشی در فیلم؛ فراوان است. و چه آزاری می‌دهد این پندها و اندرزهای دروغین فیلمساز و این نظام دروغین اخلاقی فیلم!

    این «نظام» را- نظام پاداش و عقوبت – کمی بازتر کنیم حل آشغال‌ها و خنزرپنزرهای حیاط بر سر صاحبش فرو می‌ریزد. آن هم در لحظه‌ای که او مهربان است و با لبخند چای می‌نوشد و کریم زخمی‌شده و پایش می‌شکند. همان پای رفتن به «سرزمین موعود» یا سرزمین هرز و مضموم. و زمین‌گیر می‌شود . لابد همین زمین‌گیری و به عیادت آمدن نمایشی همسایه‌ها، کافی است تا به خود بیاید. آن هم در صحنه باسمه‌ای. می‌بیند این از منطق فیلم فارسی- و اجرای آن – فراتر نمی‌رود. این احساسات سطحی؛ با پی‌رنگ‌های تزئینی مانند گل فروختن و خشم کریم و کامیون سبزی و ماهی بازی و آب انبار و لحظه «درخشان» پرواز گنجشک‌ها که با نور اضافی سعی در نماد سازی دارد، حتی نمی‌تواند قلقلکی ذهنی به ما بدهد. یا نمای بسیار رو و مضحک اینسرت دسته پینه بسته و زخمی‌ پسر بچه از نگاه کریم. و بدتر از همه نماهای «زیبا» و «خارق‌العاده» و «درخشان» و …. – و با قطع موسیقی و افکت- . زیبایی ظاهری این چند نما چرا برای ما – برخلاف دوستان طرفدار – به کار نمی‌آید؟

    اول اینکه سوراخ شدن بشکه نه از دل صحنه و منطق آن بلکه به دستور فیلمساز یا خدای عقوبت کننده او،‌انجام شده و از همان نظام اخلاقی فیلم فارسی آمده با این منطق: از آنجا که بچه‌ةا زیاده‌خواهند و می‌×واهند ماهی‌ها را بفروشند – نه برج‌ها را! – و میلیونر شوند- نه میلیاردر-، پس عقوبت می‌بینند و شادی کاذبشان در وانت بار با اشک و غصه بر هم می‌ریزد و آن زیبایی وقتی کار می‌کند که از دل – و پشت- جهان‌بینی زیبا به فرم زیبا برسد. زیبایی مقدم نیست. تاثیرگذاری اصل است و مقدم؛ که می‌بایست به زیبایی ختم شود. اگر در همان لحظه که مشغول تماشای پدیده‌ای زیبا هستیم،‌ به یاد بیاوریم که چه زشتی درونش جای دارد، منزجر می‌شویم. لبخند زیبا می‌تواند برای فریب باشد تا خنجر پنهان در پشتش را نبینیم. و خنجر در قلبمان خوب بنشیند. این چه قتل‌عام بی‌رحمانه‌ایست از ده‌ها ماهی برای گرفتن یک پلان؟ . «هنر» مهمتر است از انسان؟ «هنر» به هر قیمتی!؟

    ببخشید این «هنر»، ارزانی فریب‌خوردگان هنر نما. جالب است که فرنگیان اومانیست نیز که مخالف حیوان آزاری‌اند، هم از این پلان‌های «زیبا» خوششان می‌آید. و آنرا پختگی و هنر نمایی فیلمساز می‌دانند. به به از این عالم معکوس شده. به به از این اومانیسم قلابی.

    همینجا از نمای هلی‌شات «زیبا» ی در فیروزه‌ای هم بگوییم که از بافت دیداری فیلم بیرون می‌زند. و گویی متعلق به فیلم دیگری است و فقط قصد دارد تماشاگر را مرعوب کرده – با فرم – و بفریبد (و ما را به یاد مخملباف می‌اندازد). این نما،‌ گویا «معناگرا» است و نمادپرداز . لابد می‌خواهد بگوید چه رنجی می‌برد کریم؛ رنج جسمانی و روحانی – همچون بر دوش کشیدن صلیب عیسی - ! شوخی نکنید. نما بی‌معنا و وصله‌ایست؛ و بی‌اثر.

    اما نمازخواندن کریم جلوی در خانه و ماشین لوکس و اهالی مدرن آن دیگر چیست؟

    کریم اهل نماز شده؟ آن هم بعد از صحنه‌ای که او را دزد خطاب کرده‌اند. و به خدا پناه می‌برد؟ چرا جلوی خانه این‌چنینی؟ و چرا در حال نماز مرتب با چشم‌هایش این ور و آن ور را می‌پاید؟ می‌خواهد دیگران او را در این حا ببینند و دلشان بسوزد؟ و نمای شربت مرد ثروتمند چیست؟ ثروتمندان از نماز دروغین فقرا خوششان می‌آید؟ درود بر ثروتمندان بی‌درد! درود بر زحمت‌کشان دردمند! زنده باد ثروتمند؛ زنده‌ باد فقر! آفرین بر جناب فیلمساز! این نما،‌ جایزه دارد!

    ضمناً چرا حمله فیلمساز به مال‌اندوزی و طمع و زیاده‌خواهی، فقط شامل حال فقرا می‌شود- کریم – نه ثروتمندان؟ این دیگر ما را وادار می‌دارد تا خیلی چیزها بگوییم – که نمی‌گوییم – فقط اینکه این لیوان شربت از طرف فیلمساز به کریم داده نشده؟

    از طنز اروتیک لوس فیلم هم بگذریم، که باز ما را یاد مخملباف می‌اندازد- نمای دکمه کریم و دامن زنش -. و از نمای درشت لحاف پولک‌دوزی شده، ‌به جای آسمان.

    از موسیقی تزئینی جناب علیزاده هم بگذریم که هیچ‌کاری نمی‌کند و حسی بر نمی‌انگیزد، جز پرت کردن ما از نما و از رویداد. همه چیز تزئینی است و دکوراتیو؛ و دروغین.

    می‌ماند جلوه فروشی آخر فیلم با نمای سماع شترمرغ؛ که زیرنویس می‌خواهد: «لطف و صنع خداوند»! این نما به باور من جلوه فروشی خود فیلمساز است گرفتار ستایش خویش؛ برای جشنواره‌های خارجی، که من را ببینید و تحویل بگیرید و بس.

    نماهای هلی‌شات کریم درحال ادای شترمرغ درآوردن هم از «بافت دیداری فیلم» بیرون می‌زند و صحنه ته ندارد – همچون عمده صحنه‌های فیلم-.

    سینما، ادا و اطوار و نمانمایی – و پز دادن با نماها- نیست. متاسفم. آواز گنجشک‌ها دست دوم بچه‌های آسمان هم نیست؛ کاریکاتوری از آن است. پس گرفتن آن است. آواز …. فیلم بدی است جعلی؛ با سطحیتی فریب‌گر و ویرانگر.

    وقتی آدم از جنس و نوع و نگاه بچه‌های آسمان نیست، قادر نخواهد شد آنرا بازسازی کند- و به روز کند-. ادای گذشته خود را درآوردن، اما مماس با آن گذشته نزیستن، فاجعه است. دروغ بیرون می‌زند و ناتوانی.

    هاکس اما می‌تواند یک قصه را چندین بار بگوید و باز جذاب و دیدنی. چراکه هاکی واقعاً مولف است؛ و اصلاً دنیایی دارد- و سبک – و دنیایش را روز به روز عوض نمی‌کند.

    هاکس اگر معتقد است که : «فیلم خوب، یعنی سه صحنه عالی و هیچ صحنه بد» کسی است که اساس سینما را قصه‌گویی می‌داند. و این حرفش را باید در این چهارچوب دید، تا فهمید. وگرنه دستورالعملی است ابطر و حتی گمراه کننده. کسی که می‌تواند سه صحنه عالی و هیچ صحنه بد خلق کند که قصه‌گویی بلد باشد، و روایت.

    چراکه سینما ، همه چیز- فضا و شخصیت- از دل قصه می‌آید نه خارج از آن. روایت از همه چیز مهمتر است، حتی از واقعیت. و روایت بدون تعلیق، ابتر است.

    هاکس می‌گوید: «کارگردان، داستان‌سراست.» و «اگر قصه عالی به دستتان برسد، ساختش کاری ندارد، اما اگر قصه بدی داشته باشید ساختش روزگارتان را سیاه می‌کند» و «همه آنچه تلاش دارم انجام دهم، نقل یک قصه است» و «در یک فیلم مهمتر از همه چیز قصه است.» و …

    خب ملاحظه می‌کنید؟ اگر فورد ده صفحه از فیلمنامه را دور بریزد و فیلمش را بسازد، خورده است. قصه‌گویی تمام عیار و مولفی بینظیر؛ با دنیایی به وسعت یک کهکشان، با سبکی منحصر به فرد؛ که تدوینش را هم در دوربین می‌کند. و هیچ‌کس نمی‌تواند فیلم را تدوین کند، مگر آن شکلی که فورد می‌خواهد. سهم او از فیلم، همه فیلم است. همچون هیچکاک، روسلینی، رنوار، برگمان و …

    فیلمسازان بزرگ، همگی داستان‌سرایند. آنها سینما را به داستان‌هایشان نمی‌افزایند بلکه داستان‌هایشان است که با سینما اندیشیده‌ شده، درون سینما می‌ریزند. و جهانشان را در پس قصه‌ها بر ملا می‌کنند.

    سینمای ما فاقد تکنیک و فاقد صورت است و ناتوان در اثرگذاری و تصرف در مخاطب. سینمای ما بحران زده است و دچار دو آفت. آفت جشنواره زدگی فرنگی و آفت فیلم‌ فارسی . اولی آفت مهلک‌تری است و آسیب جدی‌تری. سینمای جشنواره‌ای ما، عقب مانده، اگزوتیک، بدوی، بومی، سست و بی‌حال است و افسرده، و فاقد مخاطب، با محیطی و احیاناً فضایی بی‌بهره از امکانات اولیه زندگی مدرن، گرفتار به دست آوردن یک لقمه نان. با ادا و ادعاهای فراوان فرم و معناگرا و … و غیر قابل تحمل.

    فیلم‌فارسی‌های امروزی نیز فاقد دنیای بی‌خیال و شاد قدیمی‌هایند که گهگاه تحمل‌پذیرشان می‌کرد. فیلم فارسی‌های قدیمی تا حدی می‌توانستند قصه‌شان را بگویند؛ امروزی‌ها؛ اصلاً. فیلم ‌فارسی‌های امروز تمام مزخرفند، و افسرده، اما بی ادعا. به همین دلیل گاهی مفرح و قابل تحمل.

    سینمای جشنواره زده و فیلم فارسی مرتب از یکدیگر سر بر می‌آورند. اگر جشنواره‌ها جواب ندهد، بازاری می‌شوند و سخت گیشه‌ای؛ یا اگر در گیشه شکست بخورند پناه می‌برند به جشنواره‌ها.

    سینمای ما پیوستگی ندارد، انقطاع دارد. و گسستگی‌اش، نتیجه گسستگی در وجود فردی و اجتماعی فیلمسازان است که به فیلم سرایت می‌کند.

    اغلب دوستان فیلمساز ما دیگر نه دنیایی دارند، نه باوری، نه دغدغه‌ای. ادایش را در می‌آورند. اما مخاطب می‌فهمد و پس می‌زند، ‌چرا‌که مخاطب جلوتر است و فریب نمی‌خورد. هرچند فیلم کلی جایزه جهانی ببرد.

    بحث سینمای ملی و سینمای جهانی بماند برای بعد- مفصل- .

    سینما باید نیاز فیلمساز باشد- که نیست- تا بتواند به نیاز مخاطب تبدیل شود. همین فعلاً.

    نوشته مسعود فراستی

    منبع: مجله هفتگی سینما شماره 815


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:43 am

    10 فوریه 2008 – اسکرین – جاناتان رامنی (منتقد انگلیسی – مقیم انگلیس)
    چهارشنبه, 24 مهر 1387



    آوازهای جاودانی مردی از طبقه کارگر در آواز گنجشک‌ها – یک کمدی با جذابیت‌های آنی از مجید مجیدی، کارگردان ایرانی – نقطه عطف فلسفی شعف باری دارد. اما درحالی‌که این فیلم بسیاری از اعضای مدار جشنواره‌ها را با مسکنی سبک و لذتبخش به لبخند وا می‌دارد، سبک جماعت پسندش کمتر امکان آنرا فراهم می‌آورد تا دغدغه‌ای جدی برای خریداران بین‌المللی به وجود آورد، مگر آنکه – در چنین موارد استثنایی – عاقبت قاعده بازار فیلم هنری برای فیلم های گستاخانه‌تر ایرانی از میان برود. موفقیت فیلم نامزد اسکار بچه‌های آسمان (1997) و رنگ خدا (1999) توقعاتی به وجود آورد که مجید مجیدی کارنامه‌ای بین‌المللی به عنوان کارگردان هم‌خوان‌تر با سینمای مسلط را در مقام انتخابی متفاوت از تلخ‌کامانی مانند کیارستمی، مخملباف و پناهی شکل دهد. اما این اتفاق هیچ‌وقت به شکلی کامل به وقوع نپیوست و به نظر نمی‌رسد تاثیرگذاری آواز گنجشک‌ها بر طیفی وسیع‌تر این بار هم کاری از پیش برد. فیلم اساساً مرکوبی یک‌نفره برای بازیگر همیشگی مجیدی، رضا ناجی است که نقش کریم – کارگر مزرعه‌ی پرورش شترمرغ در منطقه‌ای ییلاقی و پدرسالار خوش‌قلب – را بازی می‌کند. از همان آغاز، کریم بدشانسی پشت بدشانسی می‌آورد: دختر ناشنوای نوجوانش، هانیه، سمعکش را در آب انبار خانوادگی گم می‌کند؛ ‌پسر کوچک گستاخش در وسوسه تمیز کردن آب انبار و پرورش دادن ماهی می‌سوزد؛ و بالاتر از همه آن که یکی از شتر مرغ‌ها فرار می‌کند و نمی‌تواند به بندش بیندازند.‌قلب – را بازی می‌کند. از همان آغاز، کریم بدشانسی پشت بدشانسی می‌آورد: دختر ناشنوای نوجوانش، هانیه، سمعکش را در آب انبار خانوادگی گم می‌کند؛ ‌پسر کوچک گستاخش در وسوسه تمیز کردن آب انبار و پرورش دادن ماهی می‌سوزد؛ و بالاتر از همه آن که یکی از شتر مرغ‌ها فرار می‌کند و نمی‌تواند به بندش بیندازند.


    مجید چند صحنه سورئال و حتی کمیک شاعرانه را از دل تلاش‌های کریم دست تنها برای به بند انداختن جانور از کار در می‌آورد: او در لباسی مبدل – شبیه به یکی از لباس‌های تخفیف خورده بیگ برد (Big Bird) درخیابان سسامی- این مناطق ییلاقی را گام به گام می‌گردد، ولی از آن فراری خبری نمی‌شود و در نتیجه کریم کارش را از دست می‌دهد.

    کریم سوار بر موتور سیکلت کم قیمتش برای سفارش یک سمعک جدید به تهران می‌رود و تصادفاً خود را با حمل و تقل سنخ نمایان و تیپ‌های مختلف شهر بزرگ در آغاز کاری جدید می‌یابد که نه تنها وضعیت مالی‌اش را سر و سامانی می‌بخشد، بلکه شروع به آشغال جمع کنی و تلنبار آن در حیاط خانه می‌کند. اما زندگی جدید او و ارزش‌های شهرنشینی که به همراه دارد، طبیعتاً برای روح کریم که دم به دم بد سرشت‌تر می‌شود، خوب نیست و تنها در زمانی که تل آشغال‌های حیاط فرو می‌ریزد، او مجبور می‌شود به خود استراحت دهد و آنچه در زندگی اهمیت دارد را بیاندوزد.

    آواز گنجشک‌ها که اساساً سهل است و کلیشه‌ای، در درخشانترین لحظاتش شوک فرهنگی وارد شده به کریم محصور مانده در پرتوی خودخواهی و جنون مطلق زندگی در تهران را بر پرده ثبت می‌کند.

    وگرنه، سنگینی فیلم مستقیماً به دوش ناجی افتاده که به سیبی از وسط نصف شده با جاد هرش – ستاره مجموعه کمدی تاکسی – می‌ماند و ظاهر آدم عادی خوشایندی را دارد که به کرات واکنش‌های تاخیری خنده‌آور و حاکی از نگرانی بروز می‌دهد.

    هرچند در یک‌سوم نهایی، روایت از یک موضوع باورنکردنی دیگر می‌جهد و مجیدی زمانی همدردی بسیاری از بینندگان را از دست می‌دهد که تعداد فراوانی ماهی قرمز (که از قضا واقعی هستند) تنها به امید به دست آوردن چند امتیاز غم‌انگیز سطح پایین قتل‌عام می‌شوند. انتخاب بازیگران کودک مثل دسته‌گل، نمایش مشقات روستایی به عنوان موضوعات تزئینی شعف بار، بعلاوه دلبستگی‌شدید مجیدی به رنگ‌های شاد و جذاب، تاثیری نرم و گاه سهل برجای می‌گذارد که به سرعت رنگ می‌بازد. ‌دهد که تعداد فراوانی ماهی قرمز (که از قضا واقعی هستند) تنها به امید به دست آوردن چند امتیاز غم‌انگیز سطح پایین قتل‌عام می‌شوند. انتخاب بازیگران کودک مثل دسته‌گل، نمایش مشقات روستایی به عنوان موضوعات تزئینی شعف بار، بعلاوه دلبستگی‌شدید مجیدی به رنگ‌های شاد و جذاب، تاثیری نرم و گاه سهل برجای می‌گذارد که به سرعت رنگ می‌بازد. ‌شوند. انتخاب بازیگران کودک مثل دسته‌گل، نمایش مشقات روستایی به عنوان موضوعات تزئینی شعف بار، بعلاوه دلبستگی‌شدید مجیدی به رنگ‌های شاد و جذاب، تاثیری نرم و گاه سهل برجای می‌گذارد که به سرعت رنگ می‌بازد.

    با این وجود، حتی برای آدم‌های بدبین مقاومت در برابر غرابت محض شترمرغ‌ها دشوار است – به خصوص وقتی یکی از آنها با چیزی که می‌توان به یک رقص غیرعادی با بادبزن تشبیهش کرد، به فیلم خاتمه می‌دهد.


    منبع: مجله هفتگی سینما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:44 am

    10 فوریه 2008 ورایتی – آلیسا سایمون (برنامهریز جشنواره انگلیسی – مقیم آمریکا)
    چهارشنبه, 24 مهر 1387


    بعد از تلاش ناکام انتقادی با ملودرام اخلاقی بید مجنون مجید مجیدی – تنها کارگردان ایرانی نامزد اسکار – در آواز گنجشک‌ها به همان محدوده دراماتیک باز می‌گردد که در آثار قبلی‌اش به مکاشفه‌اش پرداخته است. به کمک بهره‌گیری از بازیگران آماتور، این داستان عمیق بشری که در میان طبقات محروم جامعه او می‌گذرد، کشق می‌کند چگونه سرمایه‌داری و تکنولوژی انسان را فاسد می‌کند، مجبورش می‌کند پاکی معنوی خود را از دست بدهد و مهمترین روابطش با خانواده، دوستان و طبیعت را از هم بگسلد. ‌داری و تکنولوژی انسان را فاسد می‌کند، مجبورش می‌کند پاکی معنوی خود را از دست بدهد و مهمترین روابطش با خانواده، دوستان و طبیعت را از هم بگسلد.

    فیلم که به زیبایی ساخته شده است و اغلب احساساتی‌گرا و گاه بانمک از آب درآمده است، ممکن است به لحاظ دراماتیک بنظر بعضی‌ها کم مایه بیاید ولی حتماً‌در بازار داخلی با فروش خوبی مواجه می‌شود و برای پخش کنندگان کاردان در محدوده‌های مختلفی که این کارگردان پیش رو خصیصه‌های خاص را به خاطر می‌آورد، جذابیت‌هایی دارد.


    قهرمان داستان که کریم نام دارد، از کار در مقام سرگروه رام‌کنندگان شترمرغ در یک دامداری در یک دامداری در غرب تهران لذت می‌برد. با استفاده از فیلمبرداری ناتورالیستی، صحنه‌های مربوط به انجام وظیفه ‌او – در کنار این موجودات ذاتاً سینمایی – در حرکت درمقابل چشم اندازهایی باز که خود را به بیننده تحمیل می‌کنند، تباینی به یاد ماندنی با مناظر زشت و شلوغ شهری که بعدتر می‌بینیم ایجاد می‌کند. ‌برد. با استفاده از فیلمبرداری ناتورالیستی، صحنه‌های مربوط به انجام وظیفه ‌او – در کنار این موجودات ذاتاً سینمایی – در حرکت درمقابل چشم اندازهایی باز که خود را به بیننده تحمیل می‌کنند، تباینی به یاد ماندنی با مناظر زشت و شلوغ شهری که بعدتر می‌بینیم ایجاد می‌کند. ‌بینیم ایجاد می‌کند.

    کریم با زنش نرگس‌(مریم اکبری)، دو دختر و پسر کوچکش در دهکده‌ای کوچک زندگی میکند. درست مثل بقیه همسایه‌ها، وقتی نعمت به وفور می‌رسد می‌بخشد و وقتی کسی دست کمک بلند می‌کند می‌گیرد. نماهایی با عظمت او بر فراز کوه، در لباس یک شترمرغ و درحالی‌که سر و گردن پرنده‌ای چوبین را با چنان مهارتی با دست هدایت می‌کند که انگار هم رقص خود را، در پایان فیلم با آن تصاویر واقعی بازتابی دیگر می‌یابد.

    کریم که از کارش اخراج شده‌است، به امید تعویض سمعک شکسته‌ی دختر بزرگش به شهر می‌رود. آن‌جا با موتورهای مسافرکشی اشتباهش می‌گیرند و حمل و نقل کاسبان (که در تمام مدت در گوشی‌های همراهشان فریاد می‌کنند) و کالاهای مشتریان در ترافیک سنگین شهر را آغاز می‌کند.

    در مواجهه با مسافران و اماکنی که می‌بیند، طبیعت صادق و بخشنده‌اش تغییر می‌کند و باعث ناراحتی همسرش می‌شود. بعد از آنکه کریم تصادف می‌کند و دیگر قادر نیست سرکار برود، درک او از ایمان و مقصود باز احیاء می‌گردد.

    در گرد داستان ساده‌کریم و نمایش معصومیت کودکی، یک پی‌رنگ فرعی دن‌کیشوت‌وار درباره‌پسربچه‌های محل که سعی می‌کنند آب انباری به لجن نشسته را برای پرورش ماهی تمیز کنند، ایده‌های قدرتمند دیداری و احساسات سطحی بیننده را برمی‌انگیزد.

    مطابق معمول فیلم‌های مجیدی، فیلمبرداری تغزلی (این‌بار در همکاری با تورج منصوری که نماهای هوایی فوق‌العاده گرفته) و طراحی صحنه‌های پر قدرت (از اصغر نژاد ایمانی) بیشتر از دیالوگ‌های اطلاعات به بیننده منتقل می‌کند. مشارکت همکاران دیرین کارگردان، حسن حسن‌دوست تدوین‌گر و یدا… نجفی صدابردار نیز آشوب دنیای مدرن را مورد تاکید بیشتری قرار می‌دهد.

    منبع: مجله هفتگی سینما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:45 am

    مروری بر حضور فیلم های ایرانی در اسکار
    از دایره مینا تا آواز گنجشک ها
    سرمایه ، فرزانه ابراهیم زاده: سرانجام بعد از چندین هفته انتظار و در آخرین روزهای مهلت کشورهای غیر انگلیسی زبان آواز گنجشک های مجید مجیدی به عنوان شانزدهمین نماینده ایران در اسکار چنان که پیش از این همه گمانه زنی نشان می داد،انتخاب شد.
    اعضای 9 نفره کمیته انتخاب اسکار که شامل امیر اسفندیاری، محمد بزرگ نیا، فرهاد توحیدی، عزیزالله حاجی مشهدی، محمد داوودی، محمد سریر، علیرضا شجاع نوری، رسول صدرعاملی و فاطمه معتمدآریا بودند از میان 48 فیلمی که شرایط لازم برای معرفی به آکادمی را دارند ابتدا چهار فیلم «اتوبوس شب» کیومرث پوراحمد ، «آواز گنجشک ها» مجید مجیدی، «به همین سادگی» رضا میرکریمی و «فرش ایرانی» ساخته 15 کارگردان برجسته کشور را به عنوان نامزدهای نهایی ایران معرفی کردند و سرانجام آواز گنجشک ها برگزیده نهایی این بررسی شد تا مجیدی که پیش از این با فیلم های بچه های آسمان، رنگ خدا و باران در این رقابت شرکت کرده بود برای بار چهارم نیز مورد داوری اعضای آکادمی قرار گیرد.جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی اسکار از سال 1947 همزمان با بیستمین دوره برگزاری یکی از بزرگ ترین رویدادهای سینمایی جهان راه اندازی شد و در نهایت نخستین دوره این جایزه به فیلم واکسی ویتوریو دسیکا ایتالیایی رسید. براساس قوانین اسکار فیلم ها باید از 10 مهر ماه (اول اکتبر) یک سال قبل از برگزاری تا مهر ماه سال آینده ساخته شده و در همان کشور تولیدکننده اکران شده باشد. فیلم نباید به زبان انگلیسی باشد و پرینت و سایر مواد تبلیغاتی آن توسط آکادمی مشخص می شود. علاوه بر این هیات انتخاب باید فرم هایی را که از سوی آکادمی به تعداد آنها ارسال شده امضا کنند. فیلم بدون داشتن این مشخصات پذیرفته نمی شود. هرساله قواعد مشخصی مورد نظر کشورهاست که یکی از آنها مضمون فیلم است. هیات انتخاب ایرانی تلاش خود را برای انتخاب فیلمی می کند که بتواند نظر اعضای آکادمی را به خود جلب کند و جنبه هایی از فرهنگ ایرانی را به خود اختصاص دهد. نکته مهم اینکه فیلمی که انتخاب می شود باید پخش کننده قوی و معتبری داشته باشد که بتواند فیلم را به بهترین نحو عرضه کند. سال گذشته کمپانی دلفی پخش میم مثل مادر را بر عهده داشت البته امسال آکادمی در مورد روند رای گیری درباره فیلم های بخش فیلم غیرانگلیسی زبان تغییراتی داده است.نگاهی اجمالی به فیلم های غیرانگلیسی که در 10 سال گذشته توانستند جایزه اسکار را کسب کنند، نشان می دهد که فیلم هایی در این سال ها مورد اعضای آکادمی بودند که مضامین اجتماعی داشته است به مصایب ریز و درشت انسانی بخصوص در کشورهای در حال توسعه توجه ویژه ای داشتند. تسوتی از آفریقای جنوبی که در سال 2005 اسکار بهترین فیلم را گرفت درباره گنگ های زاغه نشین این کشور است؛ فیلمی که شاید برای مخاطب جذاب نیست اما به دلیل طرح مساله فقر در اکران جهانی موفق شد. فیلم دریای درون آلخاندرو آمنابار اسپانیایی نیز که در سال2004 مجسمه طلایی را کسب کرد، نیز موضوع انسانی ارزش و اختیار زندگی انسان ها را مورد توجه قرار داد. ناکجا آباد در آفریقا نیز که نخستین ساخته «کارولین لینک» کارگردان آلمانی براساس کتابی از «اشتفان زوییک» است داستانی حماسی در ارتباط با مسائل روح انسان ها طی جنگ جهانی دوم داشت و در سال 2002 جایزه اسکار را از آن خود کرد. فیلم زندگی های دیگران فلورین هنکل فان دونرسمارک نیز چنین ویژگی هایی داشت .البته در چند سال گذشته فیلم هایی با مضامین نامتعارف نیز مورد نظر قرار گرفته است که جاعلان ساخته استفان روزاویتسکی در سال 2007 و حمله بربرهای دنیس آکارد در سال 2003 از این دست فیلم ها بودند. با این همه به نظر می رسد پرداختن به موضوعات انسانی در راس انتخاب نهایی اعضای آکادمی قرار می گیرد، از این روی هیات انتخاب ایرانی از میان دو فیلم «آواز گنجشک ها» مجیدی و «به همین سادگی» رضا میرکریمی که با این نگاه همراه بود آواز گنجشک ها را برگزیدند که داستان مردی را به نمایش می کشد که حادثه ای باعث می شود از شغلش که نگهبانی شترمرغ هاست اخراج شود و به کارهای دیگری روی آورد.
    البته «آواز گنجشک ها» در میان چهار گزینه تنها فیلمی بود که شرط اصلی آکادمی یعنی اکران بیشتر از هفت روز داخلی را نداشت به همین دلیل تازه ترین فیلم مجیدی در شهر سلماس نمایش عمومی خود را آغاز کرد و شرط هفت روز نمایش پیاپی آکادمی اسکار را برای فیلم های متقاضی حضور در بخش فیلم های خارجی زبان مرتفع کرد و آن را در میان گزینه های نهایی قرار داد؛ شرطی که فیلم هایی مانند آفساید به دلیل نداشتن آن از حضور در اسکار محروم ماندند. علاوه بر این آواز گنجشک ها در جشنواره برلین هم مورد توجه قرار گرفت و خرس نقره ای بهترین بازیگر را برای رضا ناجی به ارمغان آورد. چهره شناخته شده مجیدی در سطح بین الملل و حضور «بچه های آسمان» او در جمع پنج نامزد نهایی اسکار فیلم غیرانگلیسی زبان موقعیت آواز گنجشک ها را بهتر از گزینه های دیگر جلوه می دهد به ویژه که پخش جهانی این فیلم را یک شرکت هلندی به اسم Fortissimo برعهده دارد و قرار است همزمان با اکران این فیلم در ایران در 13 کشور دیگر نیز به اکران عمومی درآید.
    از 15 فیلم ایرانی فقط یک انتخاب
    «دایره مینا» داریوش مهرجویی نخستین نماینده ایرانی بود که در سال 1356 از سوی وزارت فرهنگ و هنر به آکادمی اسکار معرفی شد. در سال بعد که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی بود فیلم باد صبا به کارگردانی آلبر لاموریس نماینده ایران برای دریافت مجسمه طلایی آمریکایی ها بود اما این روند با قطع روابط میان ایران و آمریکا تا سال 1373 که «زیر درخت زیتون» عباس کیارستمی از سوی سینمای ایران به اسکار معرفی شد، متوقف شد. بادکنک سفید (جعفر پناهی 1374)، گبه (محسن مخملباف 1376)، بچه های آسمان و رنگ خدا (مجید مجیدی در دو سال 78- 1377)، زمانی برای مستی اسب ها (بهمن قبادی 1379)، باران (مجید مجیدی 1380)، من ترانه 15 سال دارم (رسول صدرعاملی 1381 )، نفس عمیق (پرویز شهبازی 1382)، لاک پشت ها هم پرواز می کنند
    (بهمن قبادی 1383)، خیلی دور خیلی نزدیک (رضا میر کریمی 1384 )، کافه ترانزیت (کامبوزیا پرتویی 1385 )
    و میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور 1386) نمایندگان ایران طی سال های بعد از انقلاب در اسکار بودند اما در میان 15 فیلمی که تا کنون از سوی ایران به اسکار معرفی شده است، موفق ترین نماینده ایران در اسکار تنها فیلم «بچه های آسمان» مجید مجیدی بوده که در سال 1377 در میان پنج منتخب آکادمی سینمایی آمریکا مجسمه طلایی سینمای آمریکا را به زندگی زیباست روبرتو بنینی واگذار کرد. مجیدی همچنین با سه فیلم پرحضورترین فیلمساز ایرانی در اسکار است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:45 am

    11 فوریه 2008 – هالیوود ریپورتر- دبرا یانگ منتقد امریکایی – مقیم ایتالیا
    چهارشنبه, 24 مهر 1387

    مجید مجیدی سکان دار کهنه‌کار سینمای ایران، با عقب نشستن از رنگ‌های روشن و احساسات‌گرایی فیلم‌هایی همچون بچه‌های آسمان و باران که امضای او را به یدک می‌کشند، این‌بار در آواز گنجشک‌ها به دامان دشت و دمن می‌زند و روایتی استعاری از سقوط اخلاقی و رستگاری را به تصویر می‌کشد. داستان که با طنزی متین درآمیخته است، به آرامی در حلقه‌های استاندارد فیلم‌های هنری ایرانی چرخ می‌زند . در تناسب با این موضوع، ملاکی برای سنجش قدرت بازاریابی فیلم نیز به دست می‌آید. ‌های روشن و احساسات‌گرایی فیلم‌هایی همچون بچه‌های آسمان و باران که امضای او را به یدک می‌کشند، این‌بار در آواز گنجشک‌ها به دامان دشت و دمن می‌زند و روایتی استعاری از سقوط اخلاقی و رستگاری را به تصویر می‌کشد. داستان که با طنزی متین درآمیخته است، به آرامی در حلقه‌های استاندارد فیلم‌های هنری ایرانی چرخ می‌زند . در تناسب با این موضوع، ملاکی برای سنجش قدرت بازاریابی فیلم نیز به دست می‌آید. ‌زند . در تناسب با این موضوع، ملاکی برای سنجش قدرت بازاریابی فیلم نیز به دست می‌آید.

    پس از گریز روشنفکرانه بید مجنون در مورد مردی نابینا که بینایی خود را بازمی‌یابد و درمقابل روح خویش را از کف می‌دهد، مجیدی اندیشمندانه به سوی داستان‌هایی با شخصیت‌های ساده‌تر و مشکلاتی ساده‌تر می‌رود که بالطبع قادر است هم‌ذات پنداری مخاطبان را بیشتر از پیش برانگیزاند. در اینجا قهرمان داستان، کریم (رضا ناجی)، همسر دوست‌داشتنی و پدر سه فرزند، مردی ترش‌رو با چهره‌ای زمخت است که پس از فرار تماشایی یکی از پرندگان، از کار خود در یک مزرعه پرورش شترمرغ بیکار می‌شود.‌رود که بالطبع قادر است هم‌ذات پنداری مخاطبان را بیشتر از پیش برانگیزاند. در اینجا قهرمان داستان، کریم (رضا ناجی)، همسر دوست‌داشتنی و پدر سه فرزند، مردی ترش‌رو با چهره‌ای زمخت است که پس از فرار تماشایی یکی از پرندگان، از کار خود در یک مزرعه پرورش شترمرغ بیکار می‌شود.


    در هفدهمین فیلم مجیدی کارگردان مذهب گرای ایرانی کمتر به شکل مستقیم بحث آفریدگار پیش می‌آید . هرچند همه چیز فیلم طبق برنامه جوری تنظیم شده است تا ایمان کریم مورد آزمایش قرار گیرد. زمانی که او برای انجام ماموریتی به شهر می‌آید، تاجری آشفته با عجله بر ترک موتورش سوار می‌شود و از آن پس است که کریم به عنوان راننده تاکسی موتوری مشغول به کار می‌شود.

    همه‌ی ما می‌دانیم پول خوب است و در عین حال ریشه بسیاری از بدی‌ها . کریم نیز همچنان که در این حرفه رشد می‌کند، اندک اندک تحت تاثیر شهرنشینان آشفته و متقلب در منجلاب فرو می‌رود. او با مشاهده زندگی طبقه نسبتاً مرفه اجتماع و خانه‌های مجهزشان مغلوب حس سوزنده مال اندوزی می‌شود. آنچه او بر پشت موتور خود به خانه می‌آورد در واقع خنزر پنزری بیش نیست که در حیاط جلویی منزل همچون تلی از آشغال روی هم انباشته می‌شود. او که حتی حاضر نیست از کوچکترین و بلااستفاده‌ترین اقلام بگذرد، وقتی متوجه می‌شود همسرش در کهنه‌ی آبی رنگی را به عنوان هدیه بخشیده است، بشدت خشمگین می‌گردد- دری که نمادهای زیبایی بعدی که یادآور تخته سیاه سمیرا مخملباف است بر پشت او در میان مزارع به سوی خانه حمل می‌شود.

    نقطه عطف داستان زمانی فرا می‌رسد. که دنیای کریم که اکنون جز مشتی اشیای بی‌استفاده، چیز دیگری نیست بر سرش خراب می‌شود. در صحنه‌های بسیار اصیل و ناب فیلم، مجیدی قدرتمندانه تبدیل کودکان بی‌گناه به سرمایه‌گرایانی متوحش را به تصویر می‌کشد که حاضرند همه چیز را فدای حفظ سرمایه و ثروت خویش کنند. ‌کشد که حاضرند همه چیز را فدای حفظ سرمایه و ثروت خویش کنند.

    پی‌رنگ فرعی فیلم به پسر کوچک کریم، حسین، می‌پردازد و رویای مشترکی که او و دوستانش برای پرورش ماهی در آب انبار در سر می‌پرورانند:رویای میلیونر شدن پس از ازدیاد و تکثیر ماهی‌ها. وقتی ماهی‌ها تصادفاً از دست می‌روند و پسر بچه‌ها از فرط غصه و ناامیدی به سیم آخر می‌زنند، کریم که به تازگی بر سر عقل آمده است به آنان یادآوری می‌کند که «دنیا دروغی بیش نیست» که این خود بشارتی است برای بازگشت همگان به شادی و سلامت روح و فکر.

    بازی‌های واقع گرا و به دور از اغراق فیلم از گروهی که اغلب آنها را نابازیگران تشکیل می‌دهند داستان را به نرمی و ملایمت پیش می‌برد. ‌برد.

    چهره ناجی که به طرز چشمگیری زیر فشار تنهایی و بریدن از دوستان و فامیل خرد می‌شود و با اضطراب در هم می‌آمیزد، از نقاط قوت فیلم به شمار می‌رود. گرچه از شدت رنگمایه‌ها قوی تورج منصوری در فیلم‌های قبلی کارگردان در این فیلم اندکی کاسته شده است، اما فیلمبرداری او همچنان زیبا و درخور توجه است.

    خلاصه‌کلام آن که موضوعات آشنای هنر سینمای ایران بدون تردید در مجموعه‌ای دلچسب و خوشایند با قدرت کارگردانی می‌شوند که می‌توانند موقعیت‌های مناسب دیگری را نیز تدارک ببینند.

    منبع: مجله هفتگی سینما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:46 am

    نقاشی قشنگ هانیه روی گچ پای کریم آقا
    پنجشنبه, 18 مهر 1387



    ‏امیرحسین جلالی: «آواز گنجشکها» برای کسی که تا به حال نتوانسته با فیلمهای ‏مجید مجیدی به عنوان یکی از کارگردانهای محترم و معتبر ‏سینمای ایران ارتباط برقرار کند، می تواند یک شروع خوب باشد. ‏مشکل اصلی فیلمهای مجیدی، همان ساده نگاه کردن به زندگی و ‏درنظر نگرفتن پیچیدگیهای گوناگون آن، در «آواز گنجشکها» هم ‏به چشم می خورد ولی تفاوتی که آخرین فیلم مجیدی با مثلا ‏‏«باران» و «رنگ خدا» که فیلمهای بدی نبودند و «بید مجنون» ‏که فیلم بدی بود، ساکت و سربه زیر بودن آن است. اینکه بدون ‏ادعا و با تواضع حرفش را می زند و به زور حرکات اغراق ‏آمیزبازیگر و موسیقی و رنگ و زوایای دوربین و دیالوگهای ‏اشک آور خودش را بر سر بیننده هوار نمی کند. اینجا هم می شود ‏با دنیای ساده و کودکانه مجیدی موافق و همراه نبود ولی دیگر ‏نمی شود حرف او را نشنید و به صداقتش شک کرد.‏باز هم تاکید می کنم که حساب کار از دستمان در نرود. مولفه ‏اصلی سینمای مجیدی دودوتا چهارتا دیدن زندگی و ساده و خطی ‏نشان دادن سیاه و سفید و تقدیر و سرنوشت است. این نگاهی ‏کودکانه به زندگی است و این صفت کودکانه اصلا متضمن توهین ‏و تضعیف صاحب چنین نگاهی نیست که به اعتقاد من حتی می ‏تواند شان او را بالا هم ببرد. ولی باید قبول کرد اگر کودکان در ‏صداقت و نگاه خطی به زندگی زبانزد هستند در بی ادعایی و ‏پرهیز از ادا و اطوارهای خاص و سعی در حقنه کردن ‏مخاطبینشان هم چنینند.


    به همین دلیل است که از نظر من بهترین ‏فیلم مجیدی تا پیش از «آواز گنجشکها» همان «بچه های آسمان» ‏اش بود. اتفاقا دلیل به دل ننشستن سه فیلم آخر کارگردان ما هم در ‏همان خروج از دنیای بی ادعای کودکان در عین اصرار بر نگاه ‏ساده انگار کودکانه بود، به خصوص در «بید مجنون» که مثلا ‏سعی در فیلم کردن آن رباعی منسوب به باباطاهر را داشت که بی ‏شک یکی از مزخرف ترین گزاره ها و تعالیم ادبیات ایرانی است.‏اما در «آواز گنجشکها» از شلوغ بازی خبری نیست. یک کارگر ‏ساده مزرعه پرورش شترمرغ(یا هر شغل دیگری) در جایی ‏نزدیک تهران(یا هرجای دیگری) کارش را از دست می دهد و ‏برای جورکردن پول سمعک بچه اش و درآوردن خرجی زندگی ‏دنبال کار می گردد. این یک داستان معمولی است که در پرداخت ‏با همان مولفه های آشنای مجیدی نیز عجین شده است. اینکه اگر ‏پول حرام دربیاوری همان شب(و نه مثلا فردا صبحش) چوب‌اش ‏را می خوری و از این حرفها. ولی این فیلم چیزهایی دارد و ‏چیزهایی ندارد که باعث می شود دوستش داشته باشیم.‏مهمترین خاصیت «آواز گنجشکها» تاکیدش بر طبیعت و نقش ‏مادرانه آن در زندگی است. فکر نمی کنم مجیدی در هیچ فیلمی ‏اینقدر لانگ شات و هلی شات گرفته باشد و این همه آسمان و ‏دشت و تک درخت و تپه نشان داده باشد. اینها یعنی کنار کشیدن ‏کارگردان از فیلم و واگذار کردن تماشاگر به خودش، که بنشین و ‏ببین و از فیلمبرداری تورج منصوری و موسیقی حسین علیزاده ‏لذت ببر و تا دلت می خواهد دشت و دمن و آسمان ببین و اگر دلت ‏خواست و اصلا بالکل بی خیال داستان و پیام فیلم هم شدی مهم ‏نیست. اینطوری می شود که آدم احساس سبکی و راحتی می کند و ‏به سادگی با سکانسهای هنوز ساده انگارانه ای چون صحنه نماز ‏خواندن کریم آقا جلوی در خانه آن خانواده پول دار نازنازی یا ‏تعجب عجیب(این هم ازآن ترکیبهاست!) کریم از دروغ گفتن ‏مسافر موبایل به دستی که در تهران است ولی به طرفش می گوید ‏الان جلوی حرم امام رضا هستم، کنار می آید. چون خیالش راحت ‏است که اینها را می شود صحنه های پاساژحساب کرد و اصلا ‏جدیشان نگرفت، اصلا می شود کل داستان را جدی نگرفت. واقعا ‏چه فرقی می کند که شترمرغ فراری پیدا شود و کریم آقا دوباره ‏به مزرعه برگردد یا برود پیک موتوری آن فروشگاه بزرگ سه ‏راه امین حضور بشود؟‏«آواز گنجشکها» درباره سادگی زندگی است و وقتی چنین فیلمی ‏اینقدر ساده است بیننده باورش می کند. فیلمی است درباره دل و ‏قلوه دادن و گرفتن یک دخترک ناشنوا و یک پسر گل فروش در ‏جاده بهشت زهرا. فیلمی درباره اینکه یک شترمرغ چطوری از ‏دست چندتا آدم گردن کلفت فرار می کند و همه شان را سرکار ‏می گذارد. فیلمی درباره اینکه نگاه کردن آدمی که دلش نیامده در ‏آبی رنگ خانه اش را به کبری خانم بدهد و آن را پشتش گذاشته و ‏دارد تند تند در یک دشت وسیع می دود از آسمان چقدر بامزه ‏است.‏و حالا اگر دلمان خواست و حالش را داشتیم می توانیم به اینکه ‏زندگی مجموعه همین چیزهای کوچک و قشنگ و بامزه است و ‏می شود به همین راحتی از آن لذت برد و در آن غرق شد هم فکر ‏کنیم.‏آخرهای فیلم صحنه ای هست که به نظرم آخر «آواز گنجشکها»ی ‏مجید مجیدی هم هست. آن جایی که بچه ها دارند سر نقاشی ‏کشیدن روی گچ پای پدرشان دعوا می کنند و کریم آقا جایی از گچ ‏پایش را به دختر ناشنوایش هانیه اختصاص می دهد و بعد نقاشی ‏قشنگ هانیه روی گچ پا را می بینیم که عکسی مشابه از طبیعت ‏در یک قاب تماشایی در آن دیزالو می شود. این صحنه در فیلمهای ‏مجیدی سریع می تواند به معادلهایی چون سر برآوردن راحتی و ‏زیبایی(نقاشی هانیه) از دل سختی و رنج(گچ پا که نماد شکستگی ‏و درد است) تعبیر شود ولی اینجا خبری از معادل سازی و ‏نمادپردازی نیست. این جا فقط نقاشی هانیه با مداد شمعی روی گچ ‏پا قشنگ است و باید از آن لذت برد، هیچ خبر دیگری هم نیست.‏‏«آواز گنجشکها» گلچین مجید مجیدی از تعدادی عکس و نما و ‏قاب و موسیقی و آسمان و دشت و آدم ساده است که خوب انتخاب ‏شده اند و فیلم خوبی را به وجود آورده اند. اگر به همین راحتی ‏می شود یک فیلم خوب ساخت پس حتما به همین راحتی هم می ‏شود زندگی کرد. ‏

    منبع خبر : سینمای ما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف catuyoun في السبت فبراير 27, 2010 2:48 am

    آوازی نه چندان رسا برای گنجشک ها
    یکشنبه, 14 مهر 1387



    آواز گنجشک ها داستان کریم (رضا ناجی) کارگر یک مرکز پرورش شترمرغ است که با خانواده اش در یکی از روستاهای اطراف تهران زندگی می کند. کریم به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحان او مجبور می شود به شهر بیاید اما هزینه تهیه مجدد سمعک از توان او خارج است. او که به دلیل فرار شترمرغی از مرکز، کار خود را رها کرده، متوجه می شود که از طریق کار با موتورسیکلتش در تهران می تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم های گوناگونی روبرو می شود. در عین حال پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارد تا آب «آب انبار» را از لجن خالی کند و شاه ماهی قرمزی را به درون آن بیاورد. قهرمان داستان فردی ساده دل است که با شترمرغ ها حرف می زند، زندگی ساده ای دارد. اما وقتی وارد فضای شهری می شود، در معرض تهدیدهایی قرار می گیرد که کم کم او رامانند برخی آدم های خبیث شهری می کند. آدمی که دیگر تردید دارد آیا به دختر فقیر کمک کند یا نه؟


    داستان فیلم مانند کارهای قبلی مجیدی بسیار ساده و درباره زندگی روزمره آدم هایی است که از طبقه پایین جامعه هستند و در گوشه ای از شهر شلوغ و پرجمعیت تهران روزگار می گذرانند. فضای کلی آواز گنجشک ها نیز مانند کارهای قبلی این کارگردان بر مناظر زیبا، دلنواز و حرکات دوربین استوار است. به طور مثال صحنه واژگون شدن ظرف بزرگ پر از ماهی های قرمز که دل هر بیننده ای با دیدن این تصویر به طور یقین به درد خواهد آمد. در این فیلم نیز مانند سایر آثار مجیدی، کودکان نقش زیادی دارند و در صحنه های مختلف از روحیات آنها، تفکراتشان و معصومیتی که در نگاه و رفتارشان وجود دارد، استفاده شده است. مجیدی در ایجاد گره افکنی استاد است اما در شرایط بغرنج قهرمان داستانش را تنها رها می کند و نمی تواند در مسیر چندان درستی او را هدایت کند. یکی از مسائلی که در درام وجود دارد، این است که در هنگامی که داستان به اوج خود می رسد، تماشاگر بتواند با ارتباط منطقی بین گره های ایجاد شده، تا انتها سرنوشت قهرمان را دنبال کند و پاپان درستی را برای شخصیت ها حدس بزند ولی در آثار مجیدی این ویژگی ها چندان وجود ندارد و او به خوبی نمی تواند از گره هایی که ایجاد کرده، بهره ببرد. مثلا در صحنه های پایانی فیلم که دختر کریم به او می گوید نیازی به سمعک ندارد، این سوال برای تماشاگر پیش می آید پس چرا دختر کریم این موضوع را زودتر به او نگفت تا پدرش اینقدر دچار دردسر نشود! شاید به این دلیل نگفته که قرار بوده بیننده تا صحنه های پایانی به تماشای اثر محتاج باشد و به دنبال گمشده ای باشد که در پاپان می فهمد بیهوده به دنبال آن می گشته. پس داستان آواز گنجشک ها بر پایه تلاش بیهوده پدر برای خرید سمعک است نه فقر اقشار پایین جامعه!
    آواز گنجشک ها در ابتدا، داستان فقر قشر مهجوری از جامعه است که مشکلات زیادی دارند. تا اینجای کار تماشاگر با یک فیلم اجتماعی مواجه می شود که قهرمان های آن قرار است با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم کنند. اما نقطه ضعف از آنجایی آغاز می شود که تماشاگر مشکلات کمرشکن اقتصادی و اجتماعی و تاثیرات زیادی که در زندگی قشر پایین جامه می گذارد را در این فیلم به خوبی لمس و درک نمی کند و به همین دلیل نخواهد توانست با کریم، قهرمان داستان و خانواده او همذات پنداری کند زیرا در انتها متوجه می شود همه آنها به دنبال هدف بیهوده ای بوده اند. آخرین ساخته مجیدی دچار کلیشه های رایج شده و مرز بین خوبی و بدی به صورت شعاری مطرح شده است. در چندین صحنه این قبیل کلیشه ها را می بینیم. مانند نماز خواندن کریم در مقابل یک خانه مجلل، تلاش بچه ها برای نجات ماهی ها و. . . فیلم در لایه های به ظاهر غم انگیزش، دارای طنز ظریفی است که در دل یک داستان ساده روایت می شود. آواز گنجشک ها در لحظاتی موفق می شود تماشاگر را بخنداند و در لحظاتی هم او را متاثر کند، ولی این تاثیر گذاری کمتر اتفاق می افتد و محدود به چند پلان و صحنه می شود. اما بار طنز فیلم بیشتر است. به طور مثال صحنه فرار شترمرغ و تلاش های کریم و سایر کارگران برای گرفتن او، حتی صحنه مربوط به مصدوم شدن کریم، نماهای درشتی که از صورت کریم وجود دارد، همه و همه تبدیل به صحنه ها و سکانس هایی شده اند که تماشاگر به جای همدردی با قهرمان داستان، به حماقت های او می خندد. فضای کلی داستان هم با وجود این که درباره فقر کارگرانی است که در حاشیه کلان شهری مانند تهران زندگی می کنند، برپایه نوعی طنز و کمدی استوار است که هدایت کننده آن نیز رضا ناجی با بازی خوب و در خور توجهش است. آواز گنجشک ها بیش از آن که شخصیت محور و بر اساس زندگی کریم، کارگر مزرعه پرورش شترمرغ بچرخد، بیشتر بر پایه بازی رضا ناجی و هنر او در ایجاد صحنه های طنز می چرخد. البته ناگفته نماند، گریم بسیار خوب سعید ملکان هم بروی چهره ناجی، در ایجاد این صحنه های طنز تاثیر زیادی دارد. ماجراهای طنز اتفاقا زمانی در این فیلم رخ می دهند که بیننده احساس می کند باید با خانواده کریم و خود او همدردی کند و با آنها همراه شود تا به دل مشکلاتشان رسوخ کند ولی در بسیاری از صحنه های درام می بینیم، به جای ناراحتی برای این کارگر زحمت کش، به او باید بخندد. تا اینجای کار نتیجه می گیریم که مجیدی در خلق یک فیلم درام چندان موفق نبوده و حتی در ساخت یک اثری که در قالب طنز اجتماعی باشد هم موفق عمل نکرده است. البته نباید از این نکته گذشت که بخش های ابتدایی آواز گنجشک ها ریتم یکدستی دارد اما پس از شکستن پای کریم و خانه نشین شدن او، همان ریتم یکدستی را هم که دارد از دست می دهد. البته داستان هم چندان منسجم نیست و ماجراها به نوعی بر هم چفت نیستند و چندپارگی را می توان در آنها مشاهده کرد. در بسیاری از صحنه ها، تماشاگر فیلم را عملا تمام شده به حساب می آورد و در چند صحنه با این موضوع روبرو می شود که اینجا پایان فیلم است اما باز هم مشاهده می کند که داستان ادامه دارد. در صحنه ای که کریم در وانت برای بچه های دل شکسته آواز می خواند، صحنه رها شدن ماهی در آب تمیز آب انبار، باز کردن پنجره برای گنجشک گرفتار در اتاق و نقاشی دختر کریم روی گچ پای پدر از این صحنه هاست. اما اگر از تمام عیب و نقص هایی که در آخرین اثر مجیدی وجود دارد، بگذریم باید به این نکته اشاره کرد که مجیدی در طول ۹ فیلم بلند سینمایی که ساخته، یک روند و سیر را در سینما برای خود برگزیده است و در هر داستانی سعی می کند تفکرات خود را به تماشاگر ارائه کند و مخاطب هم می داند که برای چه به سینما آمده و قرار است چه چیزی تماشا کند. نکته بعدی هم در این است که رضا ناجی تمام تلاش خود را کرده تا شخصیت کریم را برای تماشاگر جذاب تر و او را برای لحظات زیادی با خود همراه کند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: مجيد مجيدي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الأربعاء نوفمبر 22, 2017 6:54 pm ميباشد