دل خواسته ها


    مولاى عشق

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    مولاى عشق

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء ديسمبر 30, 2008 7:10 pm



    مولاى عشق





    على را وصف، در باور نیاید زبان هرگز ز وصفش بر نیاید

    على تركیبى از زیباترین‌هاست على تلفیقى از شیواترین‌هاست

    على راز شگفت روز آغاز على روح سبكبالى و پرواز

    زبان عشق را گویاترین بود طریق درد را پویاترین بود

    دل دریایى‏اش دریاى خون بود ضمیرش چون شهادت لاله‏گون بود

    صداقت از وجودش رشك مى‏برد اصالت از حشورش غبطه مى‏خورد

    صلابت ذره‏اى از همتش بود شجاعت در كمند هیبتش بود

    سلاست در زبانش موج مى‏زد كلامش تكیه را بر اوج مى‏زد

    غبار عشق، خاك كوى او بود عبیر و مشك، مست از بوى او بود

    على با درد غربت آشنا بود على تنهاترین مرد خدا بود

    على در آستین دست خدا داشت قدم در آستان كبریا داشت‏

    نواى عشق از ناى على بود اذان سرخ، آواى على بود

    شهادت از وجودش آبرو یافت شهادت هر چه را دارد از او یافت‏

    على سوز و گدازى جاودانه است على راز و نیازى عاشقانه است

    تپش در سینه‏اش حرفى دگر داشت حدیث خوردن خون جگر داشت

    شگفتا! عشق از او وام گیرد محبت آید و الهام گیرد

    تلاطم پیش پایش سخت آرام تداوم در حضورش بى سرانجام

    توان در پیش پایش ناتوان است‏ فصاحت در حضورش بى زبان است

    خطر مى‏لرزد از تكرار نامش سفر گم مى‏شود در نیم گامش‏

    یورش از ذوالفقارش بیم دارد تهاجم صحبت از تسلیم دارد

    كفش خونین‏ترین گل پینه را داشت ضمیرش صافى آیینه را داشت

    من او را دیده‏ام در بى كرآنه فراتر از تمام كهكشانها

    من او را دیده‏ام آن سوى بودن فراز لحظه ناب سرودن

    من او را دیده‏ام در فصل مهتاب درون خانه مهتابى آب

    على را از گل «لا» آفریدند براى عشق، مولا آفریدند

    سخن هر چند گویم ناتمام است سخن در حد او سوداى خام است

    ز دریا قطره آوردن هنر نیست زبانم را توانى بیشتر نیست

    ولى تا با سخن گردد دلم جفت بگویم آنچه آن شوریده مى‏گفت:

    «على را قدر، پیغمبر شناسد كه هر كس خویش را بهتر شناسد»



    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

      اكنون الأربعاء نوفمبر 22, 2017 6:49 pm ميباشد