دل خواسته ها


    قيصر امين پور

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:03 pm

    روز مبادا

    وقتی تو نيستی
    نه هستهای ما چونان که بايدند
    نه بايدهای ما

    مثل هميشه ،
    آخر حرفم را
    و حرف آخرم را
    با بغض فرو می خورم

    عمريست لبخندهای لاغر خود را
    در دل ذخيره می کنم
    باشد
    برای روز مبادا
    اما در صفحه های تقويم
    روزی به نام روز مبادا نيست

    آن روز هر چه باشد
    روزی شبيه ديروز
    روزی شبيه فردا
    روزی شبيه همين روزهای ماست
    اما کسی چه می داند
    شايد امروز نيز
    روز مبادا باشد

    وقتی تو نيستی
    نه هستهای ما چونان که بايدند
    نه بايدهای ما

    هر روز بی تو
    روز مباداست !


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:26 pm

    زندگینامه قیصر به روایت دانش‌نامه ویکی‌پدیا





    قیصر امین‌پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی. او در سال ۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت.

    قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

    قیصر امین‌پور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

    قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد. او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» را در قالب کتاب منتشر کرد.[۱]

    از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).

    از دیگر آثار قیصر امین‌پور، می‌توان به مجموعه شعر «آینه‌های ناگهان» ۱۳۷۲، «گزینه اشعار» (۱۳۷۸، مروارید) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان‌اند» (۱۳۸۰، مروارید)،«دستور زبان عشق» (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد. «دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور، تابستان امسال در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

    دكتر قيصر امين پور در بامداد روز سه شنبه هشتم آبان 1386 بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان دي تهران در گذشت.

    نمونه اشعار

    دستور زبان عشق

    دست عشق از دامن دل دور باد!‏

    می ‌توان آيا به دل دستور داد؟

    می ‌توان آيا به دريا حكم كرد

    كه دلت را يادی از ساحل مباد؟‏

    موج را آيا توان فرمود: ايست!‏

    باد را فرمود: بايد ايستاد؟

    آنكه دستور زبان عشق را‏

    بی ‌گزاره در نهاد ما نهاد

    خوب می ‌دانست تيغ تيز را

    در كف مستی نمی ‌بايست داد

    مرگ

    وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت.


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در السبت مارس 21, 2009 2:35 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:27 pm

    نگاهی به زندگی قیصر امین‌پور، ایسنا

    قیصر امین‌پور هرچند همیشه از مصاحبه گریزان بود؛ اما رسانه‌ها هیچ‌گاه از نامش نمی‌گذشتند. امروز هم خبرها با او شروع شد؛ اما این‌بار خبر، خبر رفتن بود...

    به گزارش ایسنا، قیصر امین‌پور «دستور زبان عشق» را سرود و از دنیا رفت.

    او آخرین مجموعه‌ی شعرش را مردادماه به‌دست علاقه‌مندان رساند. این آخری‌ها کارهای چاپ‌نشده‌ی سیدحسن حسینی را به سرانجام رساند و هنوز قرار بود کلیات حسینی فقید زیر نظر او منتشر شود؛ اما...

    این شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد امروز سه‌شنبه هشتم آبان‌ماه در حالی‌که چندماهی بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سال‌ها درد و بیماری بر اثر ایست قلبی درگذشت.

    امین‌پور چند سال پیش عمل پیوند کلیه انجام داده بود و چندی قبل نیز یک جراحی قلب را پشت سر گذاشت.

    عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شامگاه گذشته در پی احساس درد به بیمارستان دی تهران مراجعه کرد؛ اما دیگر بیماری را تاب نیاورد و همان‌جا چشم از دنیا فروبست.

    آثار قیصر امین‌پور

    «دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در کوچه‌ی آفتاب» (1363)، «آینه‌های ناگهان» (1372) و «گل‌ها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعه‌های شعر این شاعر برای بزرگسالان هستند. «گزینه‌ی اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شد.

    همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی) و «منظومه‌ی ظهر روز دهم» (برای نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (1368)، «بی‌بال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و «گفت‌وگوهای بی‌گفت‌وگو» (1370)، «به‌قول پرستو» (برای نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوری در شعر معاصر» (1383) از دیگر آثار امین‌پور هستند.

    نگاهی به زندگی قیصر امین‌پور

    به گزارش ایسنا، قیصر امین‌پور دوم اردیبهشت‌ماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زداگاهش گذراند و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در دزفول سپری کرد. سال 1357 در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ ‌اما یک سال بعد، از این رشته انصراف داد و به دانشکده‌ی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت.

    در همان سال در شکل‌گیری حلقه‌ی هنر و اندیشه‌ی اسلامی با افرادی چون سیدحسن ‌حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام‌الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک، حسین خسروجردی و... همکاری داشت (گروهی که بنیانگذاران جوان حوزه‌ی هنری نام گرفتند و بعدترها چهره‌هایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند). البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366، به‌همراه بسیاری از هم‌دوره‌یی‌هایش، از حوزه‌ی هنری خارج شد. از دیگر نهادهایی که قیصر امین‌پور در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشت، به تشکیل دفتر شعر جوان در سال 1368 می‌توان اشاره کرد.

    او در سال 1363 مجددا رشته‌ی تحصیلی خود را تغییر داد و در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد؛ تا این‌که در سال 1369 تحصیل در دوره‌ی دکتری این رشته را آغاز کرد و دفاع از رساله‌ی پایان‌نامه‌اش ـ با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان ـ با عنوان "سنت‌ و نوآوری در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.

    دکتر امین‌پور که تجربه‌ی تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصله‌ی سال‌های 1360 تا 1362 در کارنامه‌ی خود داشت، از سال 1367 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برمی‌گردد.

    امین‌پور مدتی نیز به فعالیت‌های مطبوعاتی اشتغال داشت.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:28 pm

    گاه شمار زندگی و آثار قیصر امین‏پور


    1338 - تولد در گتوند ‌خوزستان. دوم اردیبهشت

    44 - 1343 - تحصیل در مكتبخانه

    49-1345 – تحصیلات ابتدایی در گتوند

    57-1350 – تحصیلات دوره راهنمایی و دبیرستان در دزفول

    1357- پذیرفته شدن در رشته دامپزشكی دانشگاه تهران

    1358- انصراف از رشته دامپزشكی و ورود به دانشگاه تهران ، همكاری در شكل گیری حوزه اندیشه و هنر اسلامی

    71-1360 – دبیری شعر هفته‏نامه سروش

    62-1360 – تدریس در مدرسه راهنمایی

    1363 – انتشار كتابهای ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”

    1363 – تغییر رشته به ادبیات فارسی دانشگاه تهران

    1365 – انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبی ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( برای نوجوانان )

    1366- بیرون آمدن از حوزه هنری ، آغاز دوره كارشناسی ارشد ادبیات

    1367 – سردبیری ماهنامه ادبی – هنری سروش نوجوانان و آغاز تدریس در دانشگاه الزهرا

    1368- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( برای نوجوانان ) ، جایزه نیما یوشیج ( مرغ آمین بلورین ) ، همكاری در تشكیل دفتر شعر جوان

    1369 – آغاز دوره دكترای ادبیات فارسی

    1370 – انتشار ”بی بال پریدن” ( نثر ادبی برای نوجوانان ) ، آغاز تدریس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگو‏های بی گفت و گو”

    1372- انتشار ”آینه‏های ناگهان”

    1375- انتشار ”به قول پرستو” ( برای نوجوانان)

    1376- دفاع از رساله پایان‏نامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوری در شعر معاصر ”

    1378- انتشار ”گزینه اشعار”

    1380- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”

    1382- برگزیده شدن به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی

    1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر"

    1385-انتشار "شعر کودکی"

    1386-انتشار"دستور زبان عشق"



    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:29 pm


    درد واره‌ها

    دردهای من
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته ی سخن درآورم
    نعره نیستند
    تا ز نای جان بر آورم

    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است

    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نامهایشان
    جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
    درد می کند

    من ولی تمام استخوان بودنم
    لحظه های ساده ی سرودنم
    درد می کند

    انحنای روح من
    شانه های خسته ی غرور من
    تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
    کتف گریه های بی بهانه ام
    بازوان حس شاعرانه ام
    زخم خورده است

    دردهای پوستی کجا؟
    درد دوستی کجا؟

    این سماجت عجیب
    پافشاری شگفت دردهاست
    دردهای آشنا
    دردهای بومی غریب
    دردهای خانگی
    دردهای کهنه ی لجوج

    اولین قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است
    دست سرنوشت
    خون درد را
    با گلم سرشته است
    پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
    درد
    رنگ و بوی غنچه ی دل است
    پس چگونه من
    رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

    دفتر مرا
    دست درد می زند ورق
    شعر تازه ی مرا
    درد گفته است
    درد هم شنفته است
    پس در این میانه من
    از چه حرف می زنم؟

    درد، حرف نیست
    درد، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم؟



    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:30 pm

    مرگ، مرگ است اگر درباره تو نباشد، گروس عبدالملکیان

    گروس عبدالملکیان، اعتماد ملی:

    <انسان ناممکن> تکانم داده بود. از همان اولین بار که این ترکیب در سطری از شعر زیبا وعجیب <بصیرت سایه‌ها>‌* در برابرم نشست، لرزشی آرام در استخوان‌هایم جان گرفت؛ ترکیبی که از وجوه و منظرهای متفاوت دارای تناقضی درونی است که البته این تناقض نه از سر اتفاق، که از سر آگاهی عمیق پیدا شده بود و مثل دریاچه‌ای مه گرفته تو را همزمان به درک حالا‌ت ابهام و عظمت و ترس دچار می‌کرد و جالب است این جهان تداعی‌ها، که هر بار به گونه‌ای با این ترکیب مواجه شدم، تصویری از قیصر عزیز در پس پشت پلک‌هایم مجسم شد؛ تصویری از آن همه آرامش وسکوت و تعادل.

    آرامش، نه از جنس سکون، که گمان می‌کنم هر انسانی در زندگی دو بار به آرامش می‌رسد. آرامشی از سر ندانستن‌ها و سپس دورانی در کشاکش آگاهی و باز هم آرامشی دیگر که این بار در سایه نور است و سکوت، نه از جنس لکنت، که از جنس خاموشی در زبان <بایزید بسطامی> که گفته بود: <روشن‌تر از خاموشی چراغی ندیده‌ام و سخنی به از بی‌سخنی نشنیده‌ام. > و تعادل و تصویری از تعادل یک بندباز که خود را در میان دو پرتگاه ناگهان حفظ کرده است: < ناگهانی از صدا، ناگهانی از سکوت...> تعادلی از جنس بود ای پیامبر، شاهزاده‌ای که بیست سال تمام پا از کاخ پدر بیرون نگذاشته بود و اولین بار که از کاخ بیرون آمد و آن همه فلا‌کت و سختی و درد را از نزدیک دید، حاضر نشد که دیگربار به قصر باز گردد. طریقت مرتاضان برگزید و آنقدر ریاضت کشید که در این راه استاد شد و پیروانی بسیار یافت. روزی هنگام ریاضت در کنار رودخانه استاد دوتاری را دید که همراه شاگردش در قایق نشسته بود. استاد گفت: <این ساز را نباید محکم نواخت، چون سیم‌های نازکی دارد و پاره می‌شود وهمچنین نباید آرام نواخت که صدایش شنیده نخواهد شد.> این جمله بودا را منقلب کرد و دریافت که نه آن آسودگی درست بود و نه این ریاضت. راه تعادل برگزید و بودا، بودا شد.

    قیصر امین پور را همواره اینگونه به خاطر دارم. فقط بر من پوشیده است که در کدام دوران آسوده بود و در کدام دوران ریاضت کشید که چنین تعادلی پیدا کرد این بندباز ناممکن...!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:31 pm

    ای مسیح مهربان زیر نام قیصرم، عبدالجبار کاکایی

    عبدالجبار کاکایی، اعتماد ملی:

    قیصر بغض شعر انقلا‌ب را شکست. به زمین‌خوردن این درخت تناور و زخم‌خورده سرها را به سمت شعری گرداند که رنجنامه سربازان خسته سال 57 است. اگر مرگ قیصر مثل مرگ سیدحسن حسینی در سکوت می‌گذشت، من به ماندگاری شعر آرمانی دهه 60 شک می‌کردم، اما قیصر بغض شعر انقلا‌ب را شکست.

    اکنون طوفان نگاه‌های پرسشگر می‌وزد. قیصر کی بود؟ چه می‌گفت؟ دغدغه‌هایش چه بود؟ دردهایش چه؟ مردم از این دریچه شعری را خواهند شناخت که زخمی تازیانه سکوت بی‌رحمانه منتقدان مغرض است. مردم در میان کلماتی قدم خواهند زد که از جنس آرمان‌ها و ایده‌های آنهاست. سایه قیصر مثل سایه سهراب چندین دهه بر سر نسل‌ها و فصل‌ها باقی خواهد ماند.

    قیصر را نمی‌شود تجزیه و تفکیک کرد. راز اراده ملی دوست‌داشتن او در سلول‌های 25 سال زندگی شاعرانه با مردم نهفته شده است. مردم عاشقانه و شعر صبح را از یک سرباز خسته بیشتر دوست دارند تا از یک انتکلتوئل متجدد. قیصر جنگ و صلح را زیست و این زیست دوگانه او را شناسنامه یک نسل کرد. گرد کشاکش کودکانه دوستی و دشمنی قیصر که بنشینید، به سخن من خواهید رسید. من پیشگویی نمی‌کنم، این اتفاق افتاده است و در حال وقوع است. دکتر شفیعی کدکنی به قیصر گفت: <قیصر همین جا که رسیده‌ای بمان، شعر درست همین‌جاست. همین‌جا که تو ایستاده‌ای.>

    این سخن راز صادقانه ماندگاری است که نیمی در روح شاعر و نیمی در اثر او نهفته است. قیصر مرد. طوفان چشم‌ها به کتاب‌ها و شعرهای او وزید. جست‌وجوگران قانع بازگشتند با کلماتی از قیصر در انبان روح خویش. قیصر مسیح شد و در کالبد شعر انقلا‌ب روح دمید. مهربانی قیصر، نوشداروی تن زخم‌خورده شعر می‌شد که تازیانه انکار و تخریب را تجربه می‌کرد. ای مسیح مهربان زیر نام قیصرم.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:31 pm

    نه یک، نه دو، بل که بارها، سیمین بهبهانی


    سیمین بهبهانی، اعتماد:

    هر شاخه که از درختی برومند بخشکد دریغی ست بر باغ و دریغ تر آن که شاخه یی نودمیده و پرجوانه باشد.

    قیصر امین پور شاعری جوان و مستعد و آگاه به رموز کلام بود. در جوانی از قامت درخت افتاد تا در سینه خاک اقامت کند. شعرش را خواند و آفرین گفته بودم. می گفتند مذهبی است می گفتم چه بهتر، مذهب اگر سبب برکناری از فریب و ریا و کشتار و ستم باشد بی گمان به صافی بی دل شاعر و لطافت احساس او یاری خواهد کرد و اگر چنین نباشد مذهب نیست.

    قیصر جوان مرد و من از ماندن شرم دارم و از خود می پرسم که این مصیبت تا کی ادامه خواهد گرفت.

    نه یک نه دو بل که بارها

    به سوگ یاران نشسته ام

    ز روی مژگان به پشت دست

    سرشک خونین سترده ام

    نه خضر بل چون کلاغ پیر

    به گرم و سرد و به سبز و زرد

    گذشتن چار فصل را...

    قریب سیصد شمرده ام.

    8 آبان 86


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:31 pm

    فخیم اما در دسترس، سیدعلی موسوی‌گرمارودی

    سیدعلی موسوی‌گرمارودی، اعتماد ملی:

    نظامی گنجوی در سوگ خاقانی شروانی می‌گوید: ‌
    همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد
    دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

    روانشاد دکتر قیصر امین‌پور، در آغاز شکوفایی هنری خود بود و همه اسباب پیشرفت و رسیدن به چکادهای بلندتر شعر و ادب را در خود جمع داشت؛ یعنی قریحه سرشار و هوشمندی و ممارست در <بیرون شعر> از مضایق سخن و مهمتر از همه صمیمیت در احساس.

    ***

    از دلا‌یل موفقیت وی در شعر هم در نزد خواص و هم در ذائقه عموم، این است که در انتخاب فرم و در هندسه بیرونی و درونی شعر، نه آنقدر< ممتنع> بود که تنها خواص با شعر وی ارتباط برقرار کنند و نه‌چندان <سهل>، که به زبان و بیان فخیم او لطمه‌ای وارد شود. مثل شاخه‌های بارور و پرمیوه، نه چنان بود که فقط در سرشاخه‌های بلند، میوه را پنهان دارد و نه‌چندان برای چیده شدن خم می‌شد که شاخه‌ها، بشکند. ‌

    در این راه با هوشمندی از حافظ الگو می‌گرفت. جادویی در شعر حافظ نهفته است که هرکس آن را می‌شنود، در حد خود از آن بهره‌مند می‌شود و هرکس به اندازه ظرفیت خود از آن پر می‌شود.

    ***‌

    در میان آثار شعری وی، مجموعه <آینه‌های ناگهان> و نیز <دستور زبان عشق> برجسته‌تر و دلچسب‌تر است. ‌ در حوزه پژوهش نیز هم کتاب <سنت و نوآوری در شعر معاصر> و هم کتاب <شعر و کودکی> وی، دو اثر علمی و جدی و بسیار پر بار و بدیع‌اند. ‌

    دریغ از آن‌همه توانایی و دانایی.

    خاک بر او خوش‌باد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:32 pm

    ناگهان چه زود دیر می‌شود، محمدعلی بهمنی

    محمدعلی بهمنی، اعتماد ملی:

    شگفتا! و یا به روایت شاعر عزیز و گرامی عبدالملکیان: خدای من!

    عصر دوشنبه 7/8/86 در سالن... دانشگاه اصفهان با دانشجویان و اهل کلمه از قیصر امین‌پور می‌گفتم. گپی صمیمی که اگر دلشوره نرسیده به پرواز اصفهان- بندر را نداشتم، بیشتر از همیشه شور گفتن از او با من بود، حتی در هواپیما جذبه دیدار با دانشجویانی که دوست داشتند هرچه بیشتر از قیصر و شعرش بدانند، با من پرواز می‌کرد. ‌

    ساعت 5/7 صبح سه‌شنبه 8/8/86 همسرم به من که تازه از خواب چند شب بی‌خوابی در سفر چشم باز کرده‌ام می‌گوید: از قیصر چه خبر!

    می‌گویم: خوشبختانه حریف خوبی برای دردهایش هست.

    می‌گوید: آیه دخترمان تلفن زده که قیصر در بیمارستان بستری است.

    می‌گویم: نه، فکر نمی‌کنم. دیشب که با سهیل صحبت می‌کردیم، اگر خبری داشت می‌گفت.

    حالا‌ت همسرم را می‌شناسم. وقتی همراه خاموشم را روشن می‌کردم، ترس در چهره‌اش محسوس بود و با خواندن اولین پیامک، <صبحانه اشک> برای من و خانواده‌ام فراهم شد.

    *** ‌

    حدود ساعت 11، یکی از خبرگزاری‌ها تماس می‌گیرد که می‌خواهیم از جایگاه قیصر در شعر امروز برایمان بگویید. با مکث پاسخ می‌‌دهم: شما خبرنگار هستید و باید بهتر بدانید که هر پرسشی را در موقع خودش جویا باشید. عزیز من! حالا‌ که وقت پرسیدن از جایگاه شعری قیصر نیست. دیگر خیلی دیر شده و به راستی و به قول خودش: <ناگهان چه زود دیر می‌شود.> می‌گویم: به آنها که تا امروز جایگاه او را نشناخته‌اند بگو، فردا برای آخرین دیدار و خداحافظی بیایند و ابتدا جایگاه او را در ذهن و زبان و دل دوستداران بی‌شمارش ببینند. همین برایشان کافی است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:32 pm

    سفر ايستگاه

    قطار می‌رود

    تو می‌روی

    تمام ایستگاه می‌رود


    و من چقدر ساده‌ام

    كه سال‌های سال

    در انتظار تو

    كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

    و همچنان

    به نرده‌های ایستگاهِ رفته

    تكیه داده‌ام!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:33 pm




    دستور زبان عشق

    دست عشق از دامن دل دور باد!
    می‌توان آیا به دل دستور داد؟


    می‌توان آیا به دریا حكم كرد
    كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


    موج را آیا توان فرمود: ایست!
    باد را فرمود: باید ایستاد؟


    آنكه دستور زبان عشق را
    بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


    خوب می‌دانست تیغ تیز را
    در كف مستی نمی‌بایست داد


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:37 pm




    اگر دل دلیل است

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولى دل به پائیز نسپرده ایم

    چو گلدان خالى لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
    اگر خون دل بود، ما خورده ایم

    اگر دل دلیل است، آورده ایم
    اگر داغ شرط است، ما برده ایم

    اگر دشنه دشمنان، گردنیم
    اگر خنجر دوستان، گرده ایم

    گواهى بخواهید، اینک گواه
    همین زخم هایى که نشمرده ایم!

    دلى سر بلند و سرى سر به زیر
    از این دست عمرى به سر برده ایم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:39 pm

    حسرت همیشگی

    حرفهای ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکایت همیشگی !

    پیش از آنکه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

    آی...

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:46 pm



    مجموعه عکس‌های سعید کیایی


    من سال‌های سال مردم
    تا اینکه یک دم زندگی کردم
    تو می‌توانی
    یک ذره
    یک مثقال
    مثل من بمیری

    - قیصر امین‌پور














    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:47 pm













    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:48 pm











    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:49 pm

    غزل دلتنگی

    هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
    با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

    اندوه من انبوه تر از دامن الوند
    بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

    یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
    تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

    ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
    تو قاف قرار من و من عین عبورم

    بگذار به بالای بلند تو ببالم
    کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:50 pm

    تصاویر خبرگزاری فارس از تشيع پيكر قيصر در گتوند

    مجموعه عکس‌های هادی آبيار از خبرگزاری فارس







    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:52 pm

    یک گفتگوی قدیمی با قیصر امین‌پور

    عبدللله مقدمی: مرحوم قیصر امین‌پور معمولا تمایلی به گفتگو با رسانه‌ها نداشت. گفتگوی زیر از معدود گفتگوهای قیصر امین‌پور است که سال ۱۳۸۰ انجام شده و پیش از این در ماهنامه تجربی فرهنگی-ادبی کرک به شکل محدود منتشر شده است.




    اخوان می‌خواست از يوش، پلی به توس بزند

    باید خیلی مهربان باشی، تا ساعت‌ها بنشینی، حتی بایستی بدون اینکه کسی رسما دعوتت کند و به شعرهای جوان‌هایی گوش کنی که تو را و اشعارت را دوست دارند.
    برای آنها حرف بزنی و به حرف‌هایشان گوش کنی. قیصر امین‌پور را کمتر کسی نمی‌شناسد. اما جوان‌ترها با شعرهایش بزرگ شده‌اند و هنوز نوای «حاصل جمع قطره‌ها و ...» در گوش‌شان طنین‌انداز روزهای خوش کودکی است.
    علاقه‌ای به مصاحبه ندارد شاید به همین خاطر باشد که حضور استاد در مطبوعات و رادیو-تلویزیون سال‌هاست فقط به‌واسطه شعرهای زیبایش است.

    می‌خواهمت، چنان‌که شب خسته را
    می‌جویمت، چنان که لب تشنه آب را

    حتی اگر نباشی می‌آفرینمت باز
    چونان که التهاب بیابان سراب را

    به هرحال گفتگویی را که می‌خوانید هیچ کس نمی‌توانست سبب شود به‌جز اخوان.

    - استاد با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار نهادید. به عنوان اولین سوال می‌خواستم بپرسم چند سال شاگرد اخوان بودید؟

    - رسما شاگرد ایشان نبودم. من آن موقع دانشجوی دامپزشکی بودم، بعد هم جامعه‌شناسی خواندم. کلاسی بود آن روزها در دانشگاه تهران که شعرهای نیما و پس از نیما را بررسی می‌کردند. من هم گاهی به صورت آزاد در کلاس‌های ایشان شرکت می‌کردم. در کلاس‌های استاد اخوان و دکتر شفیعی کدکنی که درس‌های مثنوی و حافظ و ادبیات معاصر داشتند حضور داشتم، اما حضور من کاملا آزاد بود.

    - صدای اخوان، صدایی گرم و گیرا بود. می‌خواستم بپرسم برخورد ایشان با دانشجویانش چگونه بود؟

    - خوب بود، بله! اتفاقا استاد صدای بسیار گرمی داشت، ولی خب خیلی لهجه مشهدی داشت و فکر می‌کنم به همین خاطر بود که کاست‌های شعرخوانی ایشان، به اندازه نوارهای مرحوم شاملو فروش نکرد. در عین حال که شعرهای عالی داشت و خوب هم می‌خواند. حتی در کلاس هم شعرهای نیما را با لهجه مشهدی می‌خواند و همین به نظر من برای دانشجویان بسیار خوب بود. یعنی حتی اگر بحث نمی‌کرد، همین که شعرهای نیما را با آن دست‌اندازهای زبانی برای دانشجویان درست می‌خواند، خیلی عالی بود.
    توجه زیادی به دانشجویان داشت. موقع امتحان سوالات سنجیده‌ای از دانشجویان می‌کرد، و اینکه جواب آنها را به خوبی می‌داد. خود من با اینکه دانشجوی‌شان نبودم، ولی وقتی که یکی دو سوالی از ایشان می‌پرسیدم، ایشان چند دقیقه‌ای به من اختصاص می‌دادند.

    - سوال بعدی من راجع به نقد اخوان است. نقدی که گاه صورت تندی به خود می‌گیرد. مانند نقد دکتر حمیدی شیرازی که در کتاب حریم سایه‌های سبز چاپ شده است. آیا استاد همیشه همانطور بیرحمانه نقد می‌کردند؟

    - ویژگی که اخوان داشت این بود که ترکیبی از ادبیات کلاسیک و شعر جدید بود. یعنی وقتی به زبان اخوان نگاهی کنیم می‌بینیم که از آبشخورهایی سیراب شده است که زبان سهل و ممتنع سبک خراسانی دوم اینکه زبان ساده و مردمی دوره مشروطه مثل ایرج و بهار و ... و سوم زبان امروز را داشت. که به قول خودش می‌گفت: «می‌خواهم از یوش پلی به توس بزنم.» یعنی از دستاوردهای زبانی نیما استفاده کنم، در عین حال آنها را ربط بدهم به زبان فاخر و فخیم سبک کلاسیک خراسانی. که البته در این کار هم موفق بود. شما ببینید که اخوان صاحب سبک خاص خودش است و در این زمینه از کسی تقلید نکرده است. نقدش هم چون تربیت یافته انجمن‌های ادبی خراسان بود ترکیبی بود از نقد بلاغی و نقد ذوقی.
    نقد بلاغی، نقدی بود که به آنها در مورد قوانین فصاحت و بلاغت در انجمن‌های ادبی به آنها می‌آموختند، بحث می‌کردند که این شعر ایهام دارد، ایجاز دارد، فصیح است، بلیغ است و از این‌جور بحث‌ها که در کتاب‌هایی مثل المعجم شمس قیس و چهار مقاله نظامی عروضی این مباحث وجود دارد. به‌اضافه ذوق خود اخوان، یعنی تربیت و دانش‌آموختگی‌اش از طریق نیما. اخوان یکی از اولین کسانی بود که توانست شعر نو را به جامعه ادبی بشناساند، حتی بیشتر از خود نیما. چون اخوان تربیت ذهن کلاسیک داشت و می‌دانست که سنتی‌ها از شعر چه توقعی دارند. از همان نقطه‌ها وارد می‌شد. مثلا در ابتدا می‌گفتند شعر نیما نه وزن دارد، نه قافیه، نه معنی و نه هنجار. و اخوان جواب می‌داد ۱-وزن دارد ۲-قافیه دارد ۳- معنا دارد ۴- فرم و ساختار دارد.
    کسی بود که می‌دانست مشکل مخاطب برای درک شعر نو چیست و همانها را حل می‌کرد. در نتیجه بهترین مقاله‌ای که نوشت «نوعی وزن در شعر فارسی» بود که در مطبوعات آن دوره چاپ شد و بعد هم در کتاب «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» منتشر شد. وقتی نیما این مقاله را خواند، گفت «اخوان حلقه مفقود شعر کلاسیک و شعر نو را کشف کرد.»
    این مقاله نشان داد که عروض و قافیه شمس قیس چطور تکامل یافته و رسیده به شعر نیما. دستگاه عروض و قافیه نیما را تبیین کرد، کاری که نیما قولش را داده بود، ولی هیچ گاه فرصت چاپ کتابی اینچنین را نداشت. البته در مقاله‌ها و یادداشت‌هایش، پراکنده به این موضوع اشاره کرده بود. ولی هیچ وقت اینها را نتوانسته بود به صورت یک مجموعه کامل و مستقل گردآوری کند.
    قوانین عروض، پایان‌بندی مصرع‌ها، فرق شعرنو با مستزاد و بحرطویل و ... اخوان اینها را خیلی خوب روشن کرد و پلی خوب برای آشتی و آشنایی مخاطب فرهیخته و عام با شعر نیمایی بود.
    به‌طوری که الان هم اگر کسی باشد که بخواهد با شعر نیمایی آشنا شود. به جای اینکه از او بخواهیم زبان سخت نیما را اول برو اخوان بخوان، بعد که با اخوان آشنا شدی می‌توانی شعر نیما را بخوانی.

    - اشاره کردید به برخوردها. حالا می‌خواهم دقیق‌تر بشوم و راجع به حمید بپرسم. چرا اخوان و شاملو خیلی‌های دیگر اینقدر به حمیدی حمله می‌کردند؟

    - چون حمیدی هم به آنها حمله می‌کرد.

    - یعنی تقصیر حمیدی بود؟

    - البته من که نمی‌توانم قضاوت کنم. این یک بحث تاریخی و سبک‌شناسی و ذوقی است.

    - که آیا شما از اشعار حمیدی خوشان می‌آید یا نه؟

    - به هر حال حمیدی هم شاعری بود که در حد خودش کارهایی کرده است و حتی نوآوری‌هایی هم داشته است. استحکام زبان و قالب و فرم و موضوعات تازه - که کمی هم تحت تاثیر رومانتیسم بود - را داشته است. اما خب ایشان روی قالب‌ها و قواعد خیلی متکی بود و از همان ناحیه با شعر نیمایی مخالف بود.

    یعنی از همان کسانی بود که می‌گفت: شعر نيما نه وزن دارد، نه قافيه و نه فرم، فقط حمق دارد و بلاهت! بعد هم شاملو و اخوان که شاگردان نيما بودند جواب می دادند .ٌ يک بار هم حميدی شاعر را بر دار شعر خويــش آونگ کردم"ٌ و نقد اخوان .

    - استاد سوالی که می‌پرسم، بر می‌گردد به مقاله‌ای که يازده سال پیش نوشته بوديد. در آنجا به برخورد با متفکران، شاعران و نويسندگان انتقاد کرده بوديد، با توجه به اينکه در روزگار امروز هم شاهد چنين برخوردهايي هستيم که آخرين نمونه آن گستره تبليغی مرگ شاملو بود .
    دکتر! هنوز هم به آن حرفها معتقديد؟

    - بله، صددرصد. اگر مـعتقد نبودم که نمی‌نوشتم. مخصوصا من آن مطـالب را موقعی نوشتم که اين گونه حرف‌ها مد نبود. الان می‌بينيد که خيلي از اين حرفها –آزادی بيان، تکثر فرهنگی، آزادی سبک و اينها – مد شده است. که البته بد نيست، بودنش بهتر از نبودنش است. الان هم کماکان قضيه ادامه دارد. حالا مصداقهايش را خودتان پيدا کنيد. چون اگر من بخواهم وارد بحث بشوم صحبت طولانی می‌شود.

    - خبرهای ضد و نقيضی راجع به انتقال قبر استاد اخوان شنيده می‌شود می‌خواستم ببينم آيا خبر بيشتری داريد؟ يا اينکه نظر خاصی؟

    - نظر خاصی ندارم، خوب بود با همکاری دوستان و شاگردان ايشان، دکتر شفيعی کدکنی، گرمارودی، خانواده و مسئولان ارشاد وقت، استاد را به جايي که می‌خواست منتقل کردند.

    - الان، استاد! الان يعنی در سال 1380. اين کار را مي‌خواهند بکنند.

    - نه! انجام شد. به توس منتقل شد.

    - بله در توس که هست. اما چندی پيش در روزنامه آفتاب يزد خبری چاپ شده بود که خودشان هـم گفته بودنـد چندان مطمئن نيستند از اين خبر و مثالی که آورده بودند اين بود که: فلانـــي به خاطر اينکه ترساست، از قبرستان مسلمـانان بيرون می‌شود. يعنی بحث انتقال نيست، بلکه صحبت از بيرون کردن بود.

    - نه! من اطلاعی از اين قضيه ندارم پس اظهار نظری نمی‌کنم. چون اشکال بزرگ ما اين است که در موضوعاتی که اطلاعی از آن نداريم دخالت می‌کنيم.

    - به عنوان آخرين سوال راجع به اخوان، ايشان را در يک جمله تعريف کنيد.

    - سخت است، نمی توانم.

    - حالا می‌خواهم چند سوال در مورد خودتـان بپرسم. پارسال خبرهايي راجع به بيماری شما در مطبوعات به چاپ رسيد. می‌خواستم بپرسـم، الان وضعيت سلامتی شما چگونه است؟

    - الان بد نيستم. اما من زياد دوست ندارم درباره مسائل شخصـي صحبت بکنم. هر کس مشکلاتی دارد. من هم مشکلاتی دارم. من دعا می‌کنم، شما هم دعا کنيد بهبود پيدا کنم.

    - انشاا… . سوال بعدی اينکه آخرين حضور شما در صفحه تلويزيون ملی کی بود؟

    - يادم نمی‌آيد. چون هيچ وقت به صورت رسمی در هيچ برنامه تلويزيونی شرکت نکردم.

    - يعنی خودتان نخواستيد؟

    (با خنده) بلد نيستم. اصلا روحيه‌اش را ندارم. خوشبختــانه يا متاسفانه از اين سعادت محرومم. هر کجا هم بوده تصـادفی بوده است، که من يادم نيست. ولی شايد در آينـده بـشود. البته درخواستهايي بوده، ولی من چون عادت ندارم به اين کارها، نه در مطبوعات، نه کتابها و نه تلويزيون. سعی می‌کنم زياد حرف نزنم. (حالا شما داريد از من حرف می‌کشيد!) چون آدم اگر کار بلـد باشد کار می‌کند. حرف را هميشه می‌توان زد.

    - آقای امين پور ما منتظر شعرهای جديد شما هستيم، تا کی بايد صبر کنيم ؟

    - انشاا…اگر حالی و مجالی باشد، يک کتاب تحقيقاتی درباره ادبيات معاصر ادبيات معاصر و سنت و نوآوری دارم و يک کتاب شعر کـــه به زودی چاپ می‌شود.

    - به عنوان آخرين سوال، چندی پيش در يکی از نشريه‌ها مقاله‌ای چاپ شده بود، با عنوان ٌ پايان امپراطـوری غزل ٌ البته مصداقهای اينچنينی راجع به قوالب ديگـــر وجود دارد. راجع به شعرگفـتار و مصداق‌های ديگر. می خواستم بپرسم، آيا حکم‌های ايـنچنينی چقدر می توان، محکم باشد و قطعيت داشته باشد؟

    - نه ما اگر بخواهيم علمی حرف بزنيم، يا حتی ذوقی حرف بزنيم ومتکی به تفکر تامل، هيچ وقت نبايد چنين جمله‌هايي را به کار ببريم. نه تنها گفته‌اند که غزل خواهد مرد، بلکه گفته‌اند غزل مرده است. که غزل زبان امروز ما نيست. در صورتی که نه، اينطور نيست. غزل اصولا ريشه در مغازله دارد ومغازله ريشه درونی همه انسانهاست. با هر ممدوحی و هر معشوقی. بالاخره انسان مغازله می‌کند.(از مجاز تا حقيقت) بنابراين پيشگویی‌های اينچنينی نــه علمی است نه ذوقی و تجربی و براساس تامل. پس بهتر اسـت از اين اظهارنظرها خودداری کنيم. چون ممکن است به جای آقـای"ٌحسن"، ٌحسينٌ بيايد، و به جای ٌحسينٌ، ٌتقیٌ. شما اصلا فــکر می‌کرديد بعد از آن غزل‌های سيمين بهبهانی، بتواند در سن پيری چنين غزلهايی بگويد. ولی ايشان خيلی خوب توانست، در سبک و زبان خود، نوآوری بکند و وزنهای تازه و حرف‌های تازه بگوید، که غزل باشد، ولــي حرف زمانه خود باشد. حالا ممکن است شما خوشتان بيايد يا من از يکی بيشتر خوشم بيايد واز يکی کمتر. ولی به هر حال ايـنــها هست.
    بنابراين دنيا تمام نشده است و نخواهد شد. اين حرف عـلمی نيست. خيلی راحت می‌توان انکارش کرد. با گذشت چند سال قضيه روشن می‌شود. همين الان هم می‌توان کارهای خوب ديد هم کارهای بد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:52 pm

    گفتگوی برنا با قیصر، حرف‌هایم را در شعرهایم می‌زنم

    رقیه کیه، باشگاه جوانی برنا:

    مراسم یازدهمین کنگره شعر جوان است؛ خانه هنرمندان. در سالن نشسته‌ایم و مراسم شروع شده است. محمدرضا عبد الملکیان، دبیر کنگره در حال سخنرانی است. مردی با موهای جو گندمی وارد می‌شود، مردی که دیگر این روزها تعداد مو‌های سفیدش را نمی‌داند. آرام بدون آنکه کسی متوجه حضورش شود، در ردیف اول می‌نشیند. قیصر امین‌پور است؛ مثل همیشه ساده و خسته و بی‌پیرایه! البته خستگی را از چشم‌هایش می‌شود فهمید...

    او را که می‌بینم یاد سلمان هراتی می‌افتم، یاد سید حسن حسینی، یاد آن عکسی که هر سه نفرشان در قایق نشسته‌اند و با خنده به دوربین نگاه می‌کنند. یاد اینکه سلمان چه ناگهانی رفت و سید هم که تنهایش گذاشت و او هم که داشت مثل سلمان ناگهانی می‌رفت؛ اما خدا حفظش کرد. برای خانواده‌اش، برای شعر این آب و خاک یا برای دل‌های کوچک بچه‌های نسل من که قیصر شاعر نوجوانی و جوانی‌مان است؛ یا اصلا برای هر سه‌مان! نمی‌دانم. یاد سید حسن که از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند. و اینکه از آدم‌های دوست داشتنی آن عکس تنها قیصر مانده.

    برنامه در دو بخش اجرا می‌شود. در فرصتی که برای پذیرایی بین دو بخش برنامه گذاشته‌اند به سراغش می‌روم. می دانم مصاحبه نمی‌کند، بچه‌ها که از دور و برش پراکنده می‌شوند؛ روی صندلی تنها، رو به روی جمع شاعرانی که در حدود چهار قدمی‌اش نشسته‌اند، می‌نشیند و چای می‌نوشد. با اینکه می‌دانم قیصر امین‌پور مصاحبه ‌نمی‌کند، می‌روم تا شاید چند دقیقه هم که شده با او گپی بزنم...

    " دستور زبان عشق " را در دستم می‌گیرم و بعد از سلام و احوالپرسی می‌دهم تا برایم امضا کند. صفحه‌ی اول که تصویر خودش است را ورق می‌زند تا در صفحه‌ی بعدی امضا کند، می‌گویم پایین عکس خودتان لطفا! شروع می‌کند به نوشتن.
    کنار صندلی‌اش زانو می‌زنم و می‌نشینم، می‌گویم: "قیصر امین‌پور چرا اینقدر کم مصاحبه می‌کند؟"
    می‌گوید: "من اصلا مصاحبه نمی‌کنم! "
    می‌گویم: "می‌دانم. گفتم شاید یکبار کرده باشید و من نخوانده باشم. حالا چرا؟"
    می‌خندد و می‌گوید: "چون قیصر حرفی برای گفتن ندارد! "
    می گویم: "ولی در شعرهایش حرف‌های زیاد برای گفتن دارد."

    باز هم می‌خندد و می‌گوید: "خب حرف‌هایش را در شعرهایش می‌زند."

    می‌گویم یک سوال در مورد شعرهایتان بپرسم؟ مهربان است، خیلی. فکر می‌کردم اگر بروم و با او در مورد شعرهایش حرف بزنم و بداند که خبرنگارم چیزی نمی‌گوید. اما گفت: "بپرسید."
    گفتم: "شاید تعبیری که می‌کنم درست نباشد؛ اما نه گندم و نه سیب/ آدم فریب نام تو را خورد...
    آدم در شعر«نه گندم و نه سیب» فریب چه چیزی را خورد؟ منظورتان جلوه‌‌ی جمال خداوندی است؟"
    می‌خندد و می‌گوید: "اتفاقا دست روی چیز خوبی گذاشتی! چیزی که گفتی جزئی از آن کلی است که من منظورم بود."
    می‌پرسم: "و منظور شما؟"
    "من به اسمای‌ حسنای خداوند اشاره کردم."
    کتاب را که حالا امضا شده از او می‌گیرم و تشکر می‌کنم. مراسم که تمام می‌شود میان ازدحام و شلوغی خروج آدم‌ها از سالن، تک تک چهرها را نگاه می‌کنم تا او را پیدا کنم و سوال دیگری!بپرسم.

    مدتی پیشتر وقتی از علی معلم پرسیده بودم چشم انداز شعر ایران را چگونه می‌بینید؛ با صراحت گفته بود: "بچه‌های این نسل از لحاظ فرم و وزن و ردیف و قافیه خوب شعر می‌گویند و قوی هستند، اما شعر این نسل محتوا ندارد. این نسل معنایی برای شعر سرودن ننیافته است(!) اگر به همین منوال پیش برویم به جایی نخواهیم رسید." در کل اصلا خوش‌بین نبود. خیلی برایم مهم بود تا نظر باقی آدم‌هایی را که در عرصه شعر سالهاست فعالیت می‌کنند، بدانم و قیصر به عنوان کسی که با شعر جوان زیاد سر و کار داشته، برای این سوال عالی بود.

    از سالن که بیرون می‌آید با او همقدم می‌شوم و می‌گویم: "می‌توانم سوال دیگری بپرسم؟" سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد. سوالم را می‌پرسم، می‌گوید: "هزار اما و اگر دارد!"
    نظر معلم را می‌گویم. می‌گوید: "نه، من اینجور فکر نمی‌کنم. البته ایشان نظرشان خوب است، صائب است، محترم است. خودشان هم همینطور. اما قرار نیست ما از جوان‌ها انتظار داشته باشیم همه علی معلم باشند. آنها بایستی شروع کنند و تمرین کنند. باید قواعد را یاد بگیرند. چاره‌ای نیست. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می‌آید."
    یکی می‌آید قیصر را برای گرفتن عکس با بچه‌های کنگره دعوت می‌کند. به من نگاه می‌کند یعنی باید بروم. می‌گویم: "تا سالن همراهتان می‌آیم."
    ادامه می‌دهد: "بنا بر این محتوا را نمی‌شود یک روزه به کسی تزریق کرد."

    دختر چهارده، پانزده ساله‌ای می‌آید دستش را می‌گیرد، می‌گویم: "این همان آیه شماست؟"
    سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد و می‌گوید: "این همان آیه ماست." و دنباله حرفش را می‌گیرد، "اگر می‌بینید در کنگره شعر جوان بحث بر سر فرم است، به خاطر این است که ما فرصت نمی‌کنیم به جوان بگوییم تو برو سیر و سلوکی را آغاز کن، بعد برنامه تربیتی برایش داشته باشیم. شایسته است هر کس خودش یک راه و روشی، مرادی و استادی برای خودش انتخاب کند و بر روی محتوای شعرش کار کند."

    حالا با این پاسخ سوالهای دیگری برایم ایجاد می‌شود، اینکه اگر کسی اصلا دغدغه محتوا نداشته باشد، چه؟ اگر بچه‌های نسل من تنها در همین "فرم" در جا بزنند و هیچکس هم برای حرکت رو به جلو در زمینه محتوا کاری نکند، چه؟ اما دیگر به سالن رسیده‌ایم و مجالی برای گفتگو نیست، سریع می‌پرسم: "و بچه‌های امسال کنگره چطور بودند؟"
    می‌گوید: "بد نبودند. حس می‌کنم در حال رشدند."
    با او خدا حافظی می‌کنم. می‌رود روی صحنه و در کنار جمع می‌ایستد و عکس یادگاری کنگره یازدهم هم انداخته می‌شود.

    از خانه هنرمندان خارج می‌شوم، هوا تاریک شده و نسیم پاییزی خنکی پچ پچ برگ درختان باغ هنر را در فضا پخش می‌کند. در راه به شاعر جوانی فکر می‌کنم که وقتی رفت روی سن تا شعرش را بخواند، نگاهش را از قیصر دزدید و گفت: "حس عجیبی دارم. پیش از این خیلی دلم می‌خواست در محضر استاد امین‌پور باشم، اما حالا... کاش برای من همانقدر دست نیافتنی می‌ماندند..." و به قیصر فکر می‌کنم که می‌گوید حرفی برای گفتن ندارد.
    حالا که دارم آن لحظه‌ها را ثبت می‌کنم شعری از " آینه‌های ناگهان " را با خودم زمزمه می‌کنم:


    اولین قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است.
    دست سرنوشت، خون درد را
    با گِلم سرشته است.
    پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
    پس چگونه من
    رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن، جدا کنم؟

    دفتر مرا
    دستِ درد می زند ورق
    شعر تازه‌ی مرا درد گفته است.
    درد هم شنفته است.

    پس در این میانه من
    از چه حرف می زنم؟
    درد، حرف من نیست.
    درد، نام دیگر من است.
    من چگونه خویش را صدا کنم؟!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 2:54 pm

    از این

    نه از مهر ور نه از کین می نویسم
    نه از کفر و نه از دین می نویسم

    دلم خون است ، می دانی برادر
    دلم خون است ، از این می نویسم


    بگذار بگویمت

    این دل به کدام واژه گویم چون شد
    کز پرده برون و پرده دیگر گون شد

    بگذار بگویمت که از ناگفتن
    این قافیه در دل رباعی خون شد


    ای عشق

    دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
    بالی به هوای دانه ی ما نزدی

    دیر است دلم چشم به راهت دارد
    ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:00 pm

    تصاویر خبرگزاری فارس از خانه شاعران پس از در گذشت قيصر

    مجموعه عکس‌های جواد مقيمي از خبرگزاری فارس





    سهيل محمودي در مراسم درگذشت قيصر امين پور شاعر معاصر ايران



    محمد رضا عبدالملكيان در مراسم درگذشت قيصر امين پور شاعر معاصر ايران




    انجمن شاعران ايران در سوگ قيصر امين پور شاعر معاصر ايران



    پسر و همسر «سهيل‌محمودي» در سوگ قيصر امين پور شاعر معاصر ايران




    از سمت راست تصوير هادي خانيكي در سوگ قيصر امين پور شاعر معاصر ايران





    حضور مسجد جامعي در مراسم انجمن شاعران ايران به مناسبت سوگ قيصر امين پور شاعرمعاصر ايران





    انجمن شاعران ايران در سوگ قيصر امين پور شاعر معاصر ايران













    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:01 pm





    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: قيصر امين پور

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:04 pm

    لحظه دیدار، قیصر امین پور


    بعضی از کلمات بر گردن آدمی حق حیات دارند وآدمی نمی‌داند که آنچه آموخته است از او آموخته است. بعضی از کلمات ٌ پاره های بودن ٌ آدمیند و چگونه می توانم ننویسم وقتی که یکی از پاره های بـودنم، پاره لحظـه سرودنم، نه، یکی از پـاره های دلم ، که ز تمام دلـــم عظیمتر و عزیزتر است، با لهجه ای نجیب در گوشم می گوید : بنویس!

    و چنین است که پیش ازآنکه تردید را به تصمیم برسانم، دارم می نویسم: بعضی از کلمات کلمه نیستند، پاره خطی از سرنوشت تو هستند. قطعه ای ازتو، قطره ای ازخون تو… کلماتی که تو را بزرگ کرده اند.

    وبعضی از کتابـها کتاب نیستند. یک دوره از خاطرات دستهای لـرزان تو بوده اند که در قطع جیبی پنهان می کردی. لابلای برگهای آن قد می کشیدی. بعضی از کتابها سطر سطر سرنوشت تو را رقم می زنند. این کتابها بر گردن تو حق دارند، بلکه واژهای آنها در رگهای گردنت جاری هسـتند. معلم ما بوده اند. معلمانی که بسیار بسیار شاگردان ناشناس دارند که هیچ گاه آنها را ندیده اند.

    گیرم که آن چند جلسه را هم به کلاس درس او نرفته بودم و بر سر شعر ٌ مرد و مرکب ٌ و ٌ خوان هشتم ٌ با او چند و چون دانشجویانه نکرده بودم …که جوان بودم ولی جویای نام نبودم. دانشجوی جامعه شناسی بودم و در نتیجه به ادبیات بیشتر علاقه مند بودم و گهـگاه ر کلاس ادبیات معاصر شرکت می کردم. عروض را جند سال پیش از روی چند برگ مجله ای پیدا کرده بودم، آموخته بودم. اما عروض شعر نو را خوب نمی شناختم، تا اینکه اتفاقا مقاله نوعی وزن در شـعر فارسی را مثل یک قاره ناشناخته کشف کردم. همان چند سطر، چند سال مرا به جلو پرتاب کرد.

    خلاصه یک نوجوان روستایی که دانشجوی آن کلاس هم نبود، آن روز وقت کلاس را به خود اختصاص داده بود. خوب یادم نیست ولی گویا کلماتی از قبیل شعر ، روایت، سمبولیسم، سیاست، مردم، عـــوام و خواص و …بین ما رد و بدل می شد. شاید بـــرای اینکه می خواستم بگویـم من هم این چیزها را می دانم. و او چه مهربانانه کلاس را رها کرده بود تا مرا مجاب کند. مرا که نگاهم مثل پروانه در فضای باغ او می گشت. مرا که فقط او را می دیدم و نمی شنیدم. و همین که حدیــث مهربانیش روی با من داشت برایم کافی بود.
    یادم هست که در آخر صحبتهایش پرسید: تو خودت هم شعر می گویی؟

    من درآنجا چیزی نگفتم، ولی بعد از کلاس دفتری از سیاه مشقهایم را به او دادم تا بخواند هفه بعد لحظه دیدار شاعر ٌ لحظه دیدار ٌ فرا رسید. روز زیبایی بود. ومــن باز گویی در جهان دیگری بودم. در سایه مجـسمه فردوسی ایستاده بودم که در آینه نمایان شد / با ابــر گیسوانش در باد و به سان رهنوردانی که در افسانه هـا گویند، گیسوانش را – چو شیری یالهاش – افشــاند: سلام بر شما از داخل کیفش دفترم را بیرون آورد و به من داد. ومن از نزدیک به هـمان تصویر دور خیره بودم. همان تصویری که نگاه نوجوانـی مرا بر روی جلد کتابهایش خیره می کرد. لحظه دیدار مثل لحظه دیدار کوتاه بود.

    * * *

    مگر می شود به لبها دستور داد که درست در ساعت هشت وسی دقیقه وسی ثانیه یک لبخند سی وپنج درجــه ای بزنند؟
    مگر می شود برای شانه های شاعر بخشنامه ای صادر کرد درست سر یک ساعت معین را به گریه اختصاص دهند؟
    شعر یعنی این! و شاعر یعنی دلی که دستور نمی گیرد. و دستی که فقط از دل دستور می گیرد. وگردنی که فقط در برابر راستی خم می شود.

    پس زیبا باش، تا تو را بسرایند!
    پس راست باش، تا تو را بسرایند!
    تو می توانی هر شعری را که تو ر ا خوش نیامد، مچــاله کنی و دور بیندازی.
    اما شاعر تنها چند برگ از تاریخ نیست که آن را از شیرازه جدا کنیم و به دورش افکنیم. مثل این است که بخواهی پاره ای از پوســــت و گوشت خویش را برکنی و به دور بیندازی.
    با این خط کشی که تو در دست گرفته ای و هر چه را که از آن بلند تر یا کوتاهتر بنماید، قطع می کنی. با این قلمی که نه، با این تـــیغ، چه بازوها باید قلم شوند. بازوهایی که به راستی انگشت شمارند. اما این خط کش تو تا قوزک پای حلاج، نه، تا رد پای حلاج هم قـد نمی دهد. اگر دست تو بود، نه تنها دست و پای حلاج می بریـدی، بلکه از او جز سایه ای بر دارنمی ماند . اگر دست توبودعین القضات و شیخ اشراق را صد بار سنگسـار می کردی، بر دار می کردی. و حتی بوعلی و رازی و ملاصدرا و حافظ و مولوی وسعدی و …
    چرا یک لحظه فکر نمیکنی که مـــــمکن است خط کش تو کوتاه باشد. وگرنه دیگران بی قواره نیستند.

    دعا کنیم که روزی ، چشم، در دور تکامل خود به نقطای برسد که ذرات زیبایی را در صورت دشمن ببیند.
    کجاست آن چشمی که بسراید با مطـــلع : آه دشمن زیبای من، تو را دیدم!
    کجاست آن گوشی که بسراید: آه ، دشنام زیبا ، تو را شنیدم.

    برگرفته از مقاله: لحظه دیدار کتاب باغ بی برگی یادنامه اخوان


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

      اكنون السبت ديسمبر 16, 2017 2:10 am ميباشد