دل خواسته ها


    رهي معيري

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رهي معيري

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:11 pm



    « بیوک معیری» متخلص به «رهی» که در شعر های فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه» ، «شاه پريون» ، «گوشه‌گیر» و «حق گو» بهره می‌برده است ، از غزل‌سرایان معاصر ایران است.


    بیوک معیری فرزند محمدحسن خان موید خلوت و نوه « معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردبیهشت ماه ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود . پدرش محمدحسن خان چندگاهی قبل از تولد رهی رخت به سرای دیگر کشیده بود.

    تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد ، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت و در این هنر بهره ای به سزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

    کاش امشبم آن شمع طرب می آمد وین روز مفارقت به شب می آمد
    آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش که جانِ ما به لب می آمد


    در آغاز شاعری ، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شما می رفت . وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت . اشعارش در بیشتر روزنامه ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ می شد.

    رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.

    رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶ ، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر ، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان ، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵ ، عزیمیت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی ، آخرین سفر معیری بود.




    رهی معیری که در سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران طی یک بیماری که تاب و توان از وی گرفته بود در سن شصت سالگی بدرود حیات گفت و جامعه ادب و هنر را سوگوار نمودو وی در مقبره ظهیرالدوله شمیران مدفون گردیده است .


    رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی ، حافظ ، مولوی ، صائب و گاه مسعودسعد و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است . این عشق و شیفتگی به سعدی ، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزلها سعدی را از بیشتر غزلهای او میتوان دریافت.

    گاه گاه، تخیلات دقیق و اندیشه های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد ما می آورد و در هما لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید. رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شیته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: رهي معيري

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:13 pm

    آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
    چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود
    نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
    عكش شيدايي در آن آيينه شيدا نبود
    لب همان لب بود ، اما بوسه اش گرمي نداشت
    دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود
    در دل بيدار خود جز بيم رسوايي نداشت
    گر چه روزي همنشين جز با من رسوا نبود
    در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود
    برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
    ديده ام آن چشم درخشان را ولي در اين صدف
    گوهر اشكي كه من ميخواستم پيدا نبود
    در لب لرزان من فرياد دل خاموش بود
    آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود
    جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ
    آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود...


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: رهي معيري

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 21, 2009 3:13 pm

    همه شب نالم چون ني ، كه غمي دارم
    دل و جان بردي ، اما نشدي يارم
    با ما بودي ، بي ما رفتي.
    چون بوي گل به كجا رفتي؟
    تنها ماندم ، تنها رفتي
    چون كاروان رود...
    فغانم از زمين بر آسمان رود
    دور از يارم ، خون مي بارم
    فتادم از پا به ناتواني
    اسير عشقم ، چنان كه داني
    رهائي از غم نمي توانم
    تو چاره اي كن كه ميتواني
    گر ز دل برآرم آهي
    آتش از دلم خيزد
    چون ستاره از مژگانم
    اشك آتشين ريزد.
    چون كاروان رود
    فغانم از زمين
    بر آسمان رود
    دور از يارم خون مي بارم
    نه حريفي تا با او غم دل گويم
    نه اميدي در خاطر كه تو را جوبم
    اي شادي جان ، سرو روان،
    كز بر ما رفتي،
    از محفل ما ، چون دل ما
    سوي كجا رفتي؟؟
    تنها ماندم ، تنها رفتي
    چو ن بوي گل به كجا رفتي؟؟
    به كجائي غمگسار من
    فغان زار من بشنو...... باز آ
    از صبا حكايتي از روزگار من بشنو
    باز آ ..... باز آ..............سوي رهي
    چون روشني از ديده ما رفتي
    با قافله باد صبا رفتي
    تنها ماندم ، تنها ماندم.......


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    Elykak

    تعداد پستها : 95
    آدرس پستي : elykak@yahoo.com
    Job/hobbies : گيتار ، شعر ...
    Registration date : 2008-05-31

    رد: رهي معيري

    پست من طرف Elykak في الأحد مارس 22, 2009 2:29 pm

    از بد انديشان نينديشم كه يار من تويي
    فارغم از دشمنان تا غمگسار من تويي
    خاطر از دم سردي باد خزانم ايمن است
    كز حديث تازه و رنگين بهار من تويي
    بهره ياب از دولتم تا با توام خلوت نشين
    بركنار از محنتم تا در كنار من تويي
    اين حريفان در شب عشرت مرا يارند و بس
    روز محنت آن كه مي آيد به كار من تويي
    از دل افسرده جز افسرده دل آگاه نيست
    آنكه داند وحشت شبهاي تا من تويي
    اختر بيدار داند حال شب ناخفته را
    با خبر از ديده ي شب زنده دار من تويي
    دوري ظاهر دليل دوري دل نيست ،‌نيست ...
    با توام ديگر چرا در انتظار من تويي
    خواجه ي شيراز گويد با تو از بام سپهر
    كاي سخن گستر به عالم يادگار من تويي
    با تولاي تو از دشمن نينديشد رهي
    بنده ي من شد فلك تا غمگسار من تويي


    _________________
    دل من می سوزد
    که قناری ها را پر بستند
    که پر پاک پرستو ها را بشکستند
    و کبوتر ها را
    آه ، کبوتر ها را ...
    avatar
    Elykak

    تعداد پستها : 95
    آدرس پستي : elykak@yahoo.com
    Job/hobbies : گيتار ، شعر ...
    Registration date : 2008-05-31

    رد: رهي معيري

    پست من طرف Elykak في الأحد مارس 29, 2009 9:19 am

    بايد خريدارم شوي ، تا من خريدارت شوم
    وز جان و دل يارم شوي ، تا عاشق زارت شوم !
    من نيستم چون ديگران ، بازيچه ي بازيگران ...
    اول به دام آرم تو را ،‌ وانگه گرفتارت شوم ...


    _________________
    دل من می سوزد
    که قناری ها را پر بستند
    که پر پاک پرستو ها را بشکستند
    و کبوتر ها را
    آه ، کبوتر ها را ...

    محتوى إعلاني

    رد: رهي معيري

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الأربعاء نوفمبر 22, 2017 6:45 pm ميباشد