دل خواسته ها


    ايرج جنتي عطائي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:12 pm



    اي شرقي غمگين ، وقتي آفتاب تو رو ديد
    تو شهر باروني بوي عطر تو پيچيد
    شب راهشو گم كرد ، تو گيسوي تو گم شد
    آفتاب آزادي از تو چشم تو خنديد
    اي شرقي غمگين
    تو مثل كوه نوري
    نذار خورشيدمون بميره
    تو مثل روز پاكي
    مثل دريا مغروري
    نذار خاموشي جون بگيره
    اي شرقي غمگين
    بازم خورشيد دراومد
    كبوتر آفتاب
    روي بوم تو پر زد
    بازار چشم تو پر از بوي بهاره
    بوي گل گندم تو رو به ياد مياره
    اي شرقي غمگين ، زمستون پيش رومه
    با من اگه باشي ، گل و بارون كدومه
    آواز دست ما مي پيچه تو زمستون
    ترس از زمستون نيست كه آفتابش رو بومه





    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الخميس أبريل 16, 2009 4:26 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:17 pm



    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:18 pm

    آنکه همرنج تو نیست



    سیر و

    - شاداب و

    - تنومند ،

    با تو

    - همدین است

    - او

    - همدین

    با تو

    - همرنج

    - اما

    - نیست ،

    - همرنج تو

    - نیست ،

    پس :

    - وضویش را

    - خواهد ساخت

    و نمازش را

    - خواهد خواهند

    و

    - دعایش را

    - خواهد کرد

    و

    - تفنگ همسودش را

    - برخواهد داشت

    و

    - تو را

    - خواهد کشت ،

    آنکه همرنج تو نیست .





    تابستان 58


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:18 pm

    آنکه همگنج تو نیست



    هر کسی

    - همرزمی

    - همخشمی

    - همرنجی ، دارد .

    هر کسی

    - همبزمی

    - همدستی

    - همگنجی ، دارد .

    آنکه با تو "همرزم" است ،

    - می خواهد :

    با تو پیروز شود

    - بر دشمن ،

    آنکه با تو "همخشم" است ،

    - می خواهد :

    با تو فریاد کند :

    - "حق با ماست" .

    آنکه با تو "همرنج" است ،

    - می داند

    چه کسی رنج تو را می خواهد .



    آنکه

    - اما ،

    - نیستی همبزمش

    خون فرزند تو را

    - می نوشد .

    آنکه

    - اما ،

    - نیستی همگنجش

    - می گوید :

    رنج تو

    - گنج من است

    تو اگر

    - تن خسته

    من

    - آبادم

    تو اگر

    - پا بسته

    من

    - آزادم .

    آنکه "همگنج " تو باشد

    - اما

    - می پرسد :

    " رنج تو

    - گنج چه کس باید باشد

    - جز تو ؟ "

    رنج ما

    - گنج که می باید باشد

    جز ما ؟

    تو

    - سلاحی خواهی ساخت

    از

    - غرور و

    - کینه

    و به همرزمت
    - خواهی گفت :

    " رزممان

    - پاینده

    خشممان

    - سوزنده

    گنجمان

    - آینده .





    پاییز 58


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:19 pm

    آهنگ کوچ



    آسمان ابری نیست

    و زمستان هم ،

    دل من اما غمگین است

    چشم من اما بارانی .



    بوی غربت دارد

    کوچه ی تنبل پر همهمه مان

    بوی هجرت دارد

    چمدانِ خسته ی من

    و هوای گریه

    مادر کور دم مردن من .

    قصد هجرت دارم

    به کجا باید رفت ؟



    بروم

    بروم

    قایقی از رنج بسازم

    و بهاری از عشق

    بین ما دریایی ست

    که نخواهد خشکید

    بین ما صحرایی ست

    که نخواهد رویاند



    من اگر می دانستم

    من اگر می دانستم

    به کجا باید رفت

    چمدانم را می بستم

    و از اینجا می رفتم



    قصد هجرت دارم

    دل من می گوید :

    دل به دریا بزنم

    و به آن شبه جزیره بروم

    میوه ی تازه ی امید بچینم

    دل من می گوید :

    سر به صحرا بزنم

    بروم شهر سپیداران

    و سپیدیها را

    ارمغان آورم، آه

    چه خیال خامی دارم ! نه ؟



    قصد هجرت دارم

    به کجا باید رفت

    به کجایی که در آن

    آسمان ابری باشد

    و زمستان هم

    دل غمگین اما نه .



    با تو ام ای یاور

    ای دوست

    تو اگر سنگر امنیت من بودی

    من هوای رفتن را ...

    من هراس ماندن را ...

    . . . . . . . . . . .

    پیش تو می ماندم

    و بیابانها را

    بارور می کرديم

    چه خیال خامی دارم ! نه ؟



    بوی هجرت دارد

    چمدان خسته ی من

    و هوای گریه

    مادر کور دم مردن من

    قصد هجرت دارم

    به کجا باید رفت ؟


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:19 pm

    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردم
    از حياط هاي ازدحام و
    انزوا
    از حياط هاي كودكان هدر
    و زنان پا به زا
    استواران لغوه
    كبوتربازان زمينگير
    و پيرزنان لاجورد و گرد آجر
    از حياط هاي رخت و رخت و رخت
    از حياط هاي خوض هاي غسل و وضو
    از حياط هاي زن پدر و نشانده
    هوو ، پدر خوانده
    از حياط هاي قرض و قسط و مساعده
    روضه ، نذر ، دخيل
    از حياط هاي رادوي ، تپاز
    راشد
    و مهوش
    از حياط هاي گلپا و ياحقي
    از حياط هاي اسميرنوف
    شلاق
    نعره هاي پدر
    و هق هق مادر
    از حياط هاي اميد هاي مبهم و رؤيا
    بر دوش خسته كشيدم
    ترانه هايم را و
    عاشقانه گذر كردم
    از كوچه هاي پرسه پس ليس
    از كوچه هاي چولي
    كولي و ساك ساك
    از كوچه هاي نسق
    حيدر حيدري
    و قرق
    از كوچه هاي هيئت ، كتل ، زنجير
    از كوچه هاي تاج ، پرسپوليس
    بهمنش و قليچ
    از كوچه هاي نگاه هاي خواستار
    و سلام خاي سرخ آبي
    از كوچه هاي ديدار هاي پنهان
    سايه هاي مشكوك
    نفس بريدگي
    از كوچه هاي مشيري ، فروغ
    از كوچه هاي خاطرات مكتوب
    و بلوغ
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردم
    از شهر هاي انتقال
    مهاجرت
    تبعيد
    از شهرهاي گنبد
    باغ ملي
    بازار
    از شهرهاي هل ، گلاب ، فرش چاي
    از شهرهاي دوچرخه ، ترن ، هواپيما
    قاطر
    از شهرهاي پاسبان ، دژبان، ژاندارم
    از شهرهاي پايگاه ، پادگان ، پاسگاه
    از شهرهاي زرد زخم ، صرع
    خوره
    از شهرهاي فقر ، مرگ
    و نفرين مادران
    از شهرهاي ژنرال ها
    حكومت نظامي
    و انتخابات
    از شهرهاي رود ، كوه ، دشت
    از شهرهاي هدايت ، جلال ، ساعدي ، صمد
    از شهرهاي وداع هاي معطر
    و اشك
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردم
    از خيابان هاي پلاكارد
    و گاردن پارتي
    ساندويچ ، آبجو ، زر
    از خيابان هاي بخت آزمايي
    فال ، تصنيف
    از خيابان هاي كيهان ، اطلاعات
    از خيابان هاي قصير ، گاو ، و مغول ها
    از خيابان هاي منفردزاده ، داريوش
    وثوقي ، گوگوش
    از خيابان هاي مشاعره ، جدول ، صف
    از خيابان هاي تعزيه ، غزل ، سرود
    از خيابان هاي راهپيمانيي
    اعلاميه
    قطعنامه
    قيام
    از خيابان هاي مجاهد ، چريك ، پيش مرگ
    از خيابان هاي طويل بي برگشت
    و بغض
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردم
    از اتاق هاي آخرين ترديد ، اولين بوسه
    از اتاق هاي رنگي پوستر
    پله ، تختي، كلي
    و تيم ملي فوتبال
    از اتاق هاي نقشه ، مينياتور
    و خط نستعليق
    از اتاق هاي جنگ شكر ، پاشنه آهنين ، مادر
    از اتاق هاي بحث ، انشعاب ، انگ
    از اتاق هاي مصدق ، مائو
    استالين ، و علي
    از اتاق هاي ختفا ، گريم
    لو رفتن
    از اتا هاي تفتيش ، دستبند ، بي سيم
    از اتاق هاي كابل ، قپان ، بازجو
    و ترديد
    از اتاق هاي سرد تو در تو
    و هق هق
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردن
    از سلول هاي ترس هاي بسيار و اميد هاي اندك
    از سلول هاي خود آموز و ديكشنري
    از سلول هاي يقلاوي
    سه سيگار روزانه
    و شبان مقطع كابوس
    از سلول هاي دغدغه ، دوار ، درد
    از سلول هاي زخم ، عفونت ، ورم
    از سلول هاي شمارش آجر ، قدم ، ميله
    از سلول هاي حياط ، هواخوري ، رمز
    و حسرت يك آغوش
    از سلول هاي چه گوارا
    شريعتي و خوجه
    از سلول هاي فريب دادن زندانبان
    فريب دادن خويش
    از سلول هاي فراموش كردن
    به خاطر آوردن
    از سلول هاي اشك هاي ياغي
    و غضب هاي رام
    و اميد
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
    و عاشقانه گذر كردم
    از سال هاي ناست ، خضاب ، ادكلن و فرخزاد
    از سال هاي كنكوذ ، كار و اجباري
    از سال هاي بن بست ، جمعه ، كمكم كن ، شب
    از سالهاي شاملو ، اخوان ، نيما
    از سالهاي سارتر ، فليني ، برشت ، جشن هنر
    از سالهاي اعتصاب ، گاز اشك آور ، دود ، لاستيك
    از سالهاي نعش ، اوين ، چيتگر
    از سالهاي پويان ، رضايي ، خسرو و كرامت
    از سالهاي جهل ، توطئه ، فريب
    از سال هاي قتل عام انقلاب
    از سالهاي سايه روشن سيال
    و شك
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را و عاشقانه
    گذر كردن
    تا با دهان كوچك تو بخوانم
    آواز سرزمين صبورم را
    در جشن زاد روز كودك آينده
    بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را و عاشقانه گذر كردم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:19 pm

    شب آشيان زده
    چكاوك شكسته پر
    رسيده ام به ناكجا
    مرا به خانه ام ببر
    كسي به ياد عشق نيست
    كسي به فكر ما شدن
    از آن تبار خود شكن
    تو مانده و بغض من
    از اين چراغ مردگي
    از اين بر آب سوختن
    از اين پرنده كشتن و
    از اين قفس فروختن
    چگونه گريه سر كنم
    كه يار غمگسار نيست
    مرا به خانه ام ببر
    كه شهر ، شهر يار نيست
    مرا به خانه ام ببر
    ستاره دلنواز نيست
    سكوت نعره مي زند
    كه شب ، ترانه ساز نيست
    مرا به خانه ام ببر
    كه عشق در ميانه نيست
    مرا به خانه ام ببر
    اگر چه خانه ، خانه نيست


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:27 pm



    با همترانه ي مغموم ميهن بن بست و جنگل، سپيده هاي سربي و شبهاي آفتابي، داریوش


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 16, 2009 4:28 pm



    با همترانه ي آه هاي نيلوفري و خنياگري هاي خاكستري، همسفر راه هاي دشوار و نا پيموده، ابي


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: ايرج جنتي عطائي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الأربعاء نوفمبر 22, 2017 6:47 pm ميباشد