دل خواسته ها


    كيوان هاشمي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 52
    Registration date : 2008-02-27

    كيوان هاشمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة سبتمبر 18, 2009 3:58 am


    خیلی جالب و زیباس ، دوستمون کیوان هنوز بین خودمون هم کشف نشده

    امیدوارم بهتر بشناسیمش

    كیوان در تاریخ 23 مرداد 1388 نوشته است :
    اعدام . . .
    سروده ای از « کیوان » پیشکش به تمام شهیدان راه آزادی از ابتدای تاریخ تا کنون
    یـك روز صـبحِ زود به او گـفـتند:
    آرد شـناسـنامه ی پـسـرش را هم
    آزاد می شـود پـسـرت، امـروز
    با خود بیار! پاره ی جگرش را هم
    از جـای جَـست و بابـتِ خـرجِ راه
    پالید، جیـبِ بـچّه ی دگرش را هم
    شد ده هزار و سیصد و سی تومان
    چون گشت خوب دور و برش را هم
    بـشـكـست قـلّـكِ نـوه را شـایـد
    آیـد بـكار ، ایــن ســفـرش را هم
    «معصومه» با نیای به راه افتاد
    بـگرفـت دسـتِ همـسـفرش را هم
    صـد نـذر كـرد تـا بـه درِ زنـدان
    مـی كـرد فـكرِ سـیم و زرش را هم
    * * * * * * *
    وقتی رسید و اسم به دربان گفت
    بـر هـم زدند، بـال و پـرش را هم
    اعدام شد سـحر پـسرت امروز
    بـشكـست این خـبر كـمرش راهم
    یـك نامـه و لباس و یك انـگـشتر
    بــس بـود صـحّتِ خـبرش را هم
    بنشـست و تـكـیه داد به دیـواری
    پنـهان نـمود، چـشـمِ تـرش را هم
    ای کاش قـلّـكِ نـوه اش بس بود
    پـولِ گـلولـه هـای ســرش را هم
    بـرداشـت نـامه را و بـه راه افـتاد
    دیگر ندید دخـترك، پدرش را هم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 52
    Registration date : 2008-02-27

    رد: كيوان هاشمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة سبتمبر 18, 2009 3:59 am

    بیا محبوبه ی من ! . . .
    سروده ای دیگر از « کیوان »

    تو عاشق می شوی هر روز و حاشا می کنی هرشب
    و من با آتش عشقت مدارا می کنم هر شب
    تو مشرک می کنی هر روز با عشقت مرا اما
    خدا را در نگاهت باز پیدا می کنم هر شب
    نمی دانی چه غوغایی تو بر پا می کنی هر روز؟!
    نمی دانی چه حالی با تو تنها می کنم هر شب؟!
    تو می سوزانیم هر روز و من با شوق و با لذت
    میان شعله ها خود را تماشا می کنم هر شب
    تو هی امروز و فردا می کنی اما نمی آیی
    و من با ساده لوحی فکر فردا می کنم هر شب
    تو عاشق می شوی من نیز عاشق می شوم، اما
    تو می خندی و من صد فکر بیجا می کنم هرشب
    تو با احساس من گل پوچ بازی می کنی هر روز
    و من در پیش خلقی مشت خود وا می کنم هرشب
    مرا بیمار چشمان سیاهت می کنی هر روز
    به امید لبت خود را مداوا می کنم هرشب
    بیا محبوبه ی من دست از این آشوبها بردار
    که مرگ خویش از « کیوان » تقاضا می کنم هر شب


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

      اكنون الأربعاء ديسمبر 19, 2018 12:38 pm ميباشد