دل خواسته ها


    علي حاتمي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 2:27 am

    در دوازدهمین سالروز شاعر سینمای ایران مطرح شد
    سینمای حاتمی، سینمای همیشه
    سرمایه : «امشب به ناگهان این فکر از خاطرم گذشت که اگر علی حاتمی زنده بود، چقدر سینمای ما قوی تر می شد. نه فقط به خاطر فیلم هایش بلکه به این خاطر که او این توانایی را داشت که آنچه را یک فیلم برای ساخت لازم دارد، فراهم کند. او توانایی ساختن همه چیز را برای جلوی دوربین بردن داشت. باید بگویم جایت خالی است علی حاتمی. تو می توانستی ولی لااقل من نتوانستم.»
    اینها را خسرو سینایی در دوازدهمین سالروز خاموشی «علی حاتمی» و در مراسم بزرگداشت او که در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برگزار شد، گفت. برنامه ای که هیچ کدام از مسوولان سینمایی کشور در آن حضور نداشتند. سینایی اما در این مراسم مرثیه کنان به یار دیرینش حاتمی گفت: «علی حاتمی اگر زنده بودی دیگر سینما فقط دو، سه گریمور نداشت که مجبور باشند چندین و چند پروژه سینمایی را با هم کار کند. اگر بودی ما فقط چند طراح صحنه باتجربه نداشتیم. تو می توانستی تهیه کننده ها و مسوولان را وادار کنی که گریمور،طراح صحنه و متخصصان بیشتری داشته باشد. اگر زنده بودی با توانایی که در تو وجود داشت سینمای ما غنی تر می شد. جایت خالی است.»
    او البته فراموش نکرد که یادی نیز از دیگر درگذشتگان سینمای ایران چون روح الله امامی، فریدون قوانلو، مهرداد فخیمی و همه کسانی که در جنجال ستاره ها فراموش می شوند، بکند، چرا که او بر این اعتقاد است که اینها کسانی بودند که به سینمای ایران خدمت کردند ولی در بحبوحه جنجال سینما کمتر اسمشان شنیده می شود: «امروز به خود لرزیدم وقتی دیدم ما چه کسانی را در این سینما از دست داده ایم این افراد یکی یکی از دنیا خواهند رفت و همین افراد بودند که قبل از انقلاب را به یاد دارند و بعد از آنها دیگر کسی نخواهد بود که چیزی را به نسل جدید انتقال دهد.»
    در ادامه مراسم بزرگداشت علی حاتمی، طهماسب صلح جو و شاپور عظیمی درباره سینمای علی حاتمی سخنرانی کردند. شاپور عظیمی با بیان این مطلب که عنصر دیالوگ در سینمای حاتمی باعث شده است تا دیگر نکات قوت سینمای او مغفول بماند، به این مساله اشاره کرد دیالوگ های علی حاتمی آنچنان غنی و پربار است که در نگاه اول همه را مجذوب می کند. اما یکی از نکاتی که به نوعی مغفول مانده است نوع روایتی است که برای قصه گفتن داشت: «امر قصه گویی در سینمای حاتمی نقطه مهمی است که پوشیده مانده است. دیالوگ های او یک استثناست. آدم های پرمغز که حرف های زیبا می زنند ما آنها را می شناسیم چرا که به زبان کوچه و خیابان سخن می گویند. سوته دلان، هزاردستان و مادر علی حاتمی آدم هایی هستند که مابه ازا دارند و ما آنها را باور می کنیم.» وی روایت های علی حاتمی را نت های تزئینی دانست که رنگ و بو و حال و هوای خاصی به قطعه موسیقی می دهد: «در ذهن تک تک ما شخصیت های علی حاتمی زنده و جاوید هستند باعث افتخار ماست که این شخصیت ها ایرانی هستند و ما زبان روایت آنها را می شناسیم.»
    او علی حاتمی را فیلمسازی دانست که ردپای خود را در فیلم هایش محو می کند و به همین خاطر است که می توان بی واسطه با روایت و شخصیت هایش ارتباط درونی برقرار کرد و این دلیل ماندگاری اوست. سینمای حاتمی سینمای همیشه است؛ سینمایی که متعلق به سینمای خاصی نیست.» در این مراسم همچنین فیلم کوتاهی از زندگی و آثار علی حاتمی ساخته عزیز ساعتی به نمایش درآمد و فیلم مستندی درباره مجموعه تلویزیونی هزاردستان به کارگردانی روح الله امامی و با صدای ناصر طهماسب برای حضار پخش شد. ضمن آنکه خسرو سینایی نشان فیروزه سینما حقیقت را از طرف مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به لیلا حاتمی اهدا کرد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 2:27 am

    درستایش "سوته دلان ": بلا روزگاریه عاشقیت !



    وظیفه دارم در ستایشش بنویسم . اصولا تکلیف دارم و باید بنویسم بخاطر این همه لذت و همه احساس های خوبی که از دیدن این فیلم نصیبم شده است و بخاطر آنچه که یاد گرفتم از آن .

    "سوته دلان" را می گویم . این شاهکار "علی حاتمی" بزرگ و نازنین که نامش در سینمای ما جاودان خواهد بود . عزیزی است این حاتمی که متاسفانه هیچ وقت توفیق دیدار و هم صحبتی با او برایم فراهم نشد و افسوس بسیار برایم به جای گذاشت .

    در حسرت دیدار و همدمی با چند نفر هنوز می سوزم که برخی رفته اند و از این رفتگان که دیدارشان به این دنیا نرسید یکیش همین "علی حاتمی" عزیز بود !

    می خواستم خدمتش برسم و ببینم چطوری تنفس می کند؟ چگونه فکر می کند ؟ببینم چطور سر صحنه قلمش را بر می دارد و می نویسد؟ و چه فلسفه ای دارد از این همه ایران دوستی باطنی ؟

    برسیم به سوته دلان که کمتر از آن گفته اند و نوشته اند . فیلم محصول سال 56 است و طبیعی است که به خاطر فضای ان سالهای بحران و انقلاب خوب اکران نشدو البته در اآن سالها خوب دیده نشد اما امروز بعد از سی و یک سال از تولید فیلم می بینیم که حاوی چه نکته های ظریف و باریکی است .

    سعی دارم بخاطر توصیه دوستان در پرهیز از اطناب وتوصیه به موجز نویسی مختصر کنم حکایت را :

    اول – داستان فیلم

    حبیب ظروفچی(جمشید مشایخی )، کاسب خوش نامی است که به شغل کرایه دادن ظروف به مجالس اشتغال دارد و با وجود گذر از میانسالی هنوز ازدواج نکرده و زندگی اش را وقف مادر و برادر ناتنی اش مجید دوکله(بهروز وثوق ) کرده است. برادر دیگرش کریم(سعید نیک پور)، که پرنده باز است با همسرش زینت سادات و فروغ الزمان که سالهاست به پای حبیب آقا نشسته، با آن ها زندگی می کنند. مجید که به دلیل کله بزرگ و غیر عادیش و ناراحتی ظاهرا عقل سالمی ندارد ، در مغازه حبیب آقا کار می کند.اودل باخته دختری است که عکس اش را در ویترین یک عکاسخانه دیده است. به تدریج حال روحی مجید وخیم می شود و حبیب آقا به امید شفا یافتن او را به امام زاده داود می برد. چندی بعد مجید به یک بلیط فروش سینما دل می بندد و از خانه گریزان می شود. حبیب آقا او را می یابد و تصمیم می گیرد زنی را همراه و مصاحب مجید کند تا شاید در بهبود وضع روحی مجید موثر واقع شود. حبیب آقا به واسطه دوست دوافروشش و باج خوری موسوم به دکتر(جهانگیر فروهر) زن معروفه ای به نام اقدس(شهره آغداشلو) را در ظاهر زنی نجیب به خانه می آورد و مجید و اقدس مهر یکدیگر را به دل می گیرند و به رغم مخالفت حبیب آقا با شیوه ای جالب ومنحصر به فرد و بسیار زیبا ازدواج می کنند و در خانه ای پرت زندگی خود را شروع می کنند. مجید از زبان حبیب آقا از گذشته اقدس مطلع می شود و حالش رو به وخامت می گذارد و از حبیب آقا می خواهد که او را به امام زاده برسانداما در میانه راه می میرد.



    دوم – فضای زمانی و مکانی داستان

    داستان در تهران دهه سی اتفاق می افتد و در فاصله نزدیک به جنگ جهانی دوم و با فضا سازی بسیار زیبا و طراحی دکوراتیو بسیار مناسب و نیز دیالوگ های منحصر به فردش تونسته به خوبی این زمان و فضای رو تو تهران القا کنه .



    سوم - موسیقی فیلم

    حسین علیزاده در مصاحبه ای عنوان کرده بود که مهمترین تکنیک در تکنوازی ساز های ایرانی، سکوت است و با استناد به همین جمله می توان سوته دلان را آواز و نوایی در عالم سینما نام داد. سکوت، بیش ترین دیالوگ را در فیلم دارد وآنچنان در روابط شخصیت ها تنیده شده است که گهگاه دیالوگ ها می توانند به عنوان پاره کننده رشته کلام سکوت عمل کنند ولی علی حاتمی آنقدر باهوش بوده که نه تنها دیالوگ ها را در تقابل نا منسجم سکوت قرار نداده، بلکه چنان دیالوگ های شاهکاری در فیلم قرار داده که هر کدام، شعر نویی در توصیف فیلم هستند . در این فیلم، موسیقی هم ایرانی ست. ایرانی نه به این معنا که سازهای اصیل جایگزین سازهای غربی باشند بلکه به این معنا که جز این موسیقی که با روح ایرانی همراه است هیچ موسیقی دیگری نمی تواند بر فیلم نقش ببندد.



    چهارم – اشاره های ماندگار

    در این فیلم شاهد دیالوگ های بی نظیر و ماندگاری هستیم که شامل انبوه‌ فراوانی‌ از مفاهیم‌ فولکلور ایرانی‌ اعم‌ از مثل‌ها، کنایات‌ و زبانزدها به‌ کار رفته‌ است.به چند نمونه توجه کنید :

    بازی‌های‌ کلامی‌:

    هلو برو ـ تو گلو، بگو آره‌ ـ آجر پاره‌، بگو طشت‌ـبشین‌برورشت‌ و...
    نمادهای‌ مذهبی‌:

    مسجد، امامزاده‌، امامزاده‌ داوود(ع‌)، روضه‌ موسی‌بن‌ جعفر(ع)

    برخی‌ مثل‌ها:

    · روز به‌ روز دریغ‌ از دیروز (راجع‌ به‌ گرانی‌ اجناس‌ به‌ کار می‌رود)

    · شب‌ زفاف‌ کم‌ از صبح‌ پادشاهی‌ نیست‌ به‌ شرط‌ آن‌ که‌ پسر را پدر کند داماد

    · از یه‌ هیزمیم‌، تنورمون‌ علی‌ حده‌ است‌ (یعنی برادر ناتنی هستیم از مادر جدا و از پدر مشترک

    · آفتاب‌ لب‌ بومیم‌ (این‌ مثل‌ هم‌ در سوته‌ دلان‌ و هم‌ در فیلم‌ مادر به‌ وسیله‌ مرحوم‌ چهره‌ آزاد گفته‌ می‌شود)

    · آب‌ نطلبیده‌ مراد است‌ (در تعارف‌ آب‌)

    · زیر لحاف‌ کرسی‌ کی‌ می‌دونه‌ که‌ خوابیده‌ کسی‌

    · ما که‌ دنیامون‌ شده‌ عاقبت‌ یزید

    · انار میوه‌ بهشتی‌ یه‌ (زبانزد)

    · گریه‌ کن‌ نداری‌ وگرنه‌ خودت‌ مصیبتی‌

    · دختر بزرگ‌ کردم‌ واسه‌ مردم‌، پسر بزرگ‌ کردم‌ واسه‌ زندون‌

    · کُت‌ بده‌ کلاه‌ بده‌ دو قاز و نیم‌ بالا بده‌

    · به‌ هر چمن‌ که‌ رسیدی‌ گلی‌ بچین‌ و برو

    نمادهای‌ ایرانی‌:

    در آغاز فیلم‌ حبیب‌ آقا ظروفچی‌ لیست‌ بلند بالایی‌ از اقلام‌ ظروف‌ ایرانی‌ را که‌ در عروسی‌ از آنها استفاده‌ می‌شود نام‌ می‌برد. (آفتابه‌ لگن‌ و...)، استفاده‌ از کرسی‌ نیز یکی‌ دیگر از نمادهای‌ ایرانی‌ در این‌ فیلم‌ است‌.

    رسوم‌ دیگر:

    آینه‌ و قرآن‌ بردن‌ برای‌ منزل‌ جدید.



    پنجم –دیالوگ های ماندگار

    · دکتر رو به اقدس وقتی می خواهد فاحشه خانه را ترک کند :"زن از طلاش بگذره خیلی حرفه!"

    · حبیب آقا در آخرین دیالوگ فیلم :"همه عمر دیر رسیدیم ."

    · مجید :"ماچت می کنم ها ."

    · مجید : "خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که ماییم یه مشت علیل بدبخت که در حقشون دشمنی کردی."

    · مجیددر آخرین صحنه وقتی خبر گذشته اقدس را می شنود و حالش به هم می خورد در حجره :"بلا روزگاریه عاشقیت . "


    ششم – بازیگران وبازیگر

    این فیلم شاهکار بازیگری "بهروز وثوقی" است که زیر آن گریم خاص و تن دادن به آن نوع گریم که کمتر بازیگری در آن زمان حاضر به پذیرش این نوع گریم بود بازی بسیار زیبا و ماندگاری را از خودبر جای گذاشته . از بازی زیبا و درخشان "شهره آغداشلو" که از اولین کارهایش بود نیز نمی توان گذشت ودر آخر بازی خوب و زیبا و گیرای "جمشید مشایخی "و "فخری خوروش".


    هفتم و آخر – فلسفه فیلم

    "مجید" عین شور و شوق و عشق و هیجان است که در وجود "حبیب" و "کریم" دو برادر دیگر انگاری سالهاست مرده است.او اگر چه در قامت یک دیوانه یا کم عقل است و همه او را با این مشخصه می شناسند اما در رفتار و حرکات و جملاتی که بر زبان می آورد می بینیم که صرفا بدلیل ضعف و بیماری جسمی و سادگی و بی غل و غش بودن به این هیبت عجیب اما پرشکوه در آمده است . "حبیب" سالهاست که در رسیدن به محبوبی که فاصله و پرده ای برای وصالش نیست به بهانه های واهی درمانده است و "کریم" برادر دیگر که ازدواج کرده است نیز دل در گروپرندگانش دارد و به وضوح می بینیم که از نظر واکنشی دارای طبیعت و البته زندگی سرد و بی روحی است . اما در مقابل نگاه کنید گرمای "مجید" را در صحنه های بازی و شور وهیجان با "اقدس" . ببینید لحظه ای را که "اقدس" در بازی تقلب می کند و "مجید" که همواره در مقام ستایش و تحسین اقدس بوده به یکباره کشیده ای به جریمه این گناه به او می زند . دنیای "مجید" دنیای شور و نشاط صداقت و امید به زندگی است در عین آگاهی به بیماری و کوتاه بودن دوره زندگی ونیز تعصبش به خیلی از مسائل با این دیوانگی هماهنگی ندارد . ببینید زمانی را که از شنیدن گذشته "اقدس" چگونه یک دم منقلب می شود و به هم می ریزد و بعد انگاری که با وجود شنیدن حکایت "اقدس "انگاری که این صحت این روایت را پذیرفته و ان را به حساب سختی های راه عاشقی می گذارد ،فقط یک جمله بر زبان می آورد :"بلاروزگاریه عاشقیت . " به گمانم علی حاتمی خواسته در آن فضا و خلق و خوی حاکم بر جامعه ایرانی از خصلت های ایرانی جماعت که از قضای روزگار با رخوت و سردی جهانی (بواسطه جگ جهانی دوم )پرده بردارد و با کنکاشی از درون خانواده ها واقعیات ارتباط زناشویی و روانشناختی جامعه ایرانی و مشکلات و مسائل آن را نمایان سازد . گویی در این جامعه اگر هم عاشقانه ای وجود داشته باشد یک سرش "مجید دو کله" کم عقل است و طرف دیگرش "اقدس" با آن سابقه فاحشه گری و مابقی یا سست هستند و یا سرد !


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الجمعة أبريل 02, 2010 5:57 am ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 2:35 am

    بیاد ماندنی ترین دیالوگ های سینمای ایران

    قیصر (مسعود کیمیایی)
    قیصر (بهروز وثوقی) : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم می‌خوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون می‌ره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ...

    مادر (علی حاتمی)

    محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) : خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمی‌شه ، مهتابیش اضطراریه ، دوساعته باتریش سه‌ست ، بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ، گیرم اینجور وجودا ، موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو ، دینامشون هم وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یه شوت سنگین گله ، گلشم تاج گله !

    قرمز (فریدون جیرانی)

    ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : بازم می‌زنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیششو واکنه ... حقشه کتک بخوره ...

    اعتراض (مسعود کیمیایی)

    امیرعلی (داریوش ارجمند) :‌ این دفعه مثل همیشه نیست ، گوشاتو باز کن ... فقط یه دفعه بیای تو حرفم ، جنازه‌تم پشیمون می‌شه ... به ردیف از اول می‌گم ...

    آدم برفی (داوود میرباقری)

    اسی (داریوش ارجمند) : مارک کجایی ؟

    عباس (اکبر عبدی) : حول و حوش نواب .

    اسی : نوابت هم خوبه آق کمال ، خوش اومدی .

    عباس : اسمم عباسه ، فامیلیمم خاکپوره .

    اسی : اسمت مراد ماست ، فامیلیت مرام ما .

    کمال الملک (علی حاتمی)

    عضدالملک (هوشنگ بهشتی) : ان شاالله که سال آینده این باغبان پیر خدمتگزار ، توفیق تقدیم نهال بومندی دیگری داشته باشد .

    ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : امیدوار نباش ، مدرسه‌ی هنر مزرعه‌ی بلال نیست آقا ، که هر سال محصول بهتری داشته باشد . در کواکب آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌ی درخشان ، الباقی سوسو می‌زنند .

    گوزنها (مسعود کیمیایی)

    سیدرسول (بهروز وثوقی) : دستت رو من بلند نشه ... من می‌گم نوکرتم ، غلومتم ... اصغر ، مردی گفتن ، نامردی گفتن ، من خیلی پای تو وایسادم . یادت هست ؟

    کندو (فریدون گله)

    ابی (بهروز وثوقی) :‌ اینجا خونه‌ی آخره ... همه اینجان ... غربتی‌های کوچه‌ی مهران ، بستنی فروش قدیمی ... آقاحسینی ، من حکت رو می خونم .

    باران (مجید مجیدی)

    لطیف (حسین عابدینی) : بابا چی کار می‌کنی ؟ اون سنگینه ! پشت کن ، پشت کن ، خم شو ، یه کم عقب بیا ... چند روز بار بکشی عادت می کنی ، اونوقت از قاطر هم بهتر می‌تونی بار ببری .

    آژانس شیشه‌ای (ابراهیم حاتمی کیا)

    سلحشور (رضا کیانیان) : دوره‌ات گذشته مربی !

    سوته دلان (علی حاتمی)

    حبیب ظروفچی (جمشید مشایخی) : تنگ دوغ تراش ، ساده ، الوار ، مختلط ، بیست تا ... وزیری ، دوری ، دوازده تا ... ورشو مغز سفید ، چهار تا ... حاج ممد حسنی ، چهار تا ... گلدون دهنه اژدری ، بیست و پنج تا ... میرزا خوری ، دوسکومی ، خنچه ، فرش کرمان زمینه لاکی ، قاب قرآنی سه و چهار ، دوازده تخته ...

    سگ کشی (بهرام بیضایی)

    گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : با زخم باید ساخت ؛ طول می‌کشه ولی خوب می‌شه !

    کمال الملک (علی حاتمی)

    کامران میرزا (پرویز پورحسینی) : رحم کنید قبله‌ی عالم ... اگر میا جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق یافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند . تیغی که به کمر امیر حربتان بسته‌اید شمشیر عباس میرزاست .

    ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) : خاک بر سرت حاکم تهران ! الحق این لطفی که به تو شد ، توهینی بود به عباس میرزا .

    بوی پیراهن یوسف (ابراهیم حاتمی کیا)

    دایی غفور (علی نصیریان) : من این حرفا رو چرا باید اینجا بگم یوسف ... منی که می‌دونم اینجا نیستی ... خودتو به من نشون بده ، تو کجایی ؟ تو شکم کوسه ؟ من با این دل چه کنم ؟ دیگه وقتش شده که بزنم تو گوشت !

    گاوخونی (بهروز افخمی)

    راوی (بهرام رادان) : بابا ! راس می‌گن که مادر از دست تو دق کرد و مرد ؟

    پدر (عزت الله انتظامی) : نه . من از دست مادرت دق کردم .

    راوی : ولی وقتی که تو مردی مادرم زنده نبود .

    پدر : زنده نبود ، ولی من هر شب خوابشو می‌دیدم .

    روای : منم هر شب خواب تو رو می‌بینم .

    پدر : پس بپا دق نکنی .

    هامون (داریوش مهرجویی)

    حمید هامون (خسرو شکیبایی) : این زن ، این زن سهم منه ، حق منه ، عشق منه ، طلاق نمی‌دم ...


    مارکولک (کمال تبریزی)

    رضا (پرویز پرستویی) : تو عزیز دلمی دل انگیز ... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود .

    حسن کچل (علی حاتمی)

    صدای شهر فرنگی (مرتضا احمدی) : ... شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود حالی بود ، نونی بود آبی بود ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمی‌رفت از گلو پایین به خدا ... قصه‌ای بود ، قصه‌ی کک به تنور ، نوش آفرین ، حسین کرد ، حسن کچل .

    عروس آتش (خسرو سینایی)

    فرهان (حمید فرخ‌نژاد) : از امروز اگه ببینم کسی پشت سر این دختر دری وری بگه و از این حرفای خاله زنکی بزنه ... دهنشو کاه گل می‌گیرم .

    خواستگار (علی حاتمی)

    وسواس الدوله (صادق بهرامی) :‌خب ، دفعه‌ی قبل به کجا رسیدیم ؟

    خاوری (پرویز صیاد) : عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید به‌به !

    تیغ و ابریشم (مسعود کیمیایی)

    مرد (اکبر معززی) : خوشبختی مال ازگلا و زنای بزک کرده‌ی زیر تیر چراغ برقه !

    از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)

    سعید ( علی دهکردی) : خدایا ... من شکایت دارم . من شاکی‌ام . پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟


    آرامش در حضور دیگران (ناصر تقوایی)

    سرهنگ (اکبر مکشین) : یه وقتی بود قدم تو میدون سربازخونه که می‌ذاشتم ، شیپور پادگان نعره می‌کشید . چی بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ایست خبردار . من داد می زدم ، آزاد !

    گوزنها (مسعود کیمیایی)

    سیدرسول (بهروز وثوقی) : وقتی رفتی ، نفهمیدم کی رفته ، حالا که اومدی ، می‌فهمم کی اومده !

    مسافران (بهرام بیضایی)

    خانم بزرگ (جمیله شیخی) : مه همه رویای همیم !

    آژانس شیشه‌ای

    حاج کاظم (پرویز پرستویی) : تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟

    دیوانه‌ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی)

    منشی (رضا سعیدی) : جناب قاضی ، این بدبخت بچه‌اش کجا بود ؟! وقت جنگ که خودش هنوز بچه بود ، وقتی‌ام برگشت که دیگه بازنشسته شده بود .

    سوته دلان (علی حاتمی)

    مجید (بهروز وثوقی) : آخ که چقدر دشمن داری خدا ، دوستتاتم که ماییم ، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی .

    نسل سوخته (رسول ملاقلی‌پور)

    احمد (آتیلا پسیانی) : بدبخت ، رو کسی تیغ نمی‌کشه . درسته که ریشه‌ی معرفت بین آدمیزاد نیم سوز شده . اما از اول می‌گفتی که پول لازم داری ، مهم نیست واسه چی .


    گاو (داریوش مهرجویی)

    مش حسن (عزت الله انتظامی) : من مش حسن نیستم . من گاو مش حسنم !



    سوته دلان (علی حاتمی)

    مجید (بهروز وثوقی) : خوش به سعادتتون که می‌رین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس !

    هامون (داریوش مهرجویی)

    حمید هامون (خسرو شکیبایی) : تو می‌خوای من اونی باشم که واقعن تو می‌خوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو می‌خوای ، پس دیگه من ، من نیست . یعنی من خودم نیستم .

    سلطان (مسعود کیمیایی)

    سلطان ( فریبرز عرب‌نیا) : خونه‌مون ... اینجا بود ... اینجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و یه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .

    از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا)

    اصغر (اصغر نقی‌زاده) : کجا رفتی دلاور ؟

    سعید ( علی دهکردی) : تو آکواریومم . چرا نمی‌آیید تماشا ؟

    اصغر : کفر نگو ، این کاخ سلطنته ، دلم می‌خواست تو رکابت باشم ... بگی بخون ، می‌خونم ، بگی برقص ، می‌رقصم ، بگی بمیر ... به خدا می‌میرم .

    اجاره نشینها (داریوش مهرجویی)

    عباس آقا (عزت الله انتظامی) : مرتیکه مزقونچی تو گفتی می‌خوای دو تا گلدون بزاری سر پشت بومت که با صفا بشه ، نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه‌ی مردمو اینجوری برینی بهش .

    سعدی (حسین سرشار) : مگه چه عیبی داره ؟ دو تا سوراخ پیدا شده ، خب می‌گیرمش . اما عوضش تو این سیستم من ...

    عباس آقا : سیستم من ، سیستم من ، بشاش به این سیستم !

    روز واقعه (شهرام اسدی)

    عمرو (سعید نیک‌پور) : مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ .

    زید (عزت الله انتظامی) : آری ، اما من از اسلام او بوی تازگی می‌شنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می‌آید .

    عمرو : ما شصت ساله مسلمانیم .

    زید : این چه تفاخری است که به ایمان خویش می‌کنی ؟ که تو اگر مسلمانی از پدر داری ، او این گنج به رنج خویش یافته است .

    چهره (سیروس الوند)

    فریدون بهنام (ابوالفضل پورعرب) : به این می‌گن دلار ... زبون بین الملل . دلار بده ، سفید و سیاه حرفتو می‌فهمن . تلخه ، زشته ، می‌دونم . اما این قانون دنیاس .

    ...

    سگ کشی (بهرام بیضایی)

    نایری (احمد نجفی) : صحبت یه پکیج بود تو لاین ایمپورت اکسپورت . یه باکس خونگی با پرافیت آوریج نود درصد گارانتی . می‌تونست راحت هندلش کنه . اما خب ، تو فیلد ما نبود .

    گلرخ کمالی (مژده شمسایی) : ببخشید از ناصر معاصر حرف می‌زنید ؟

    نایری : این پسر کیس خاصی بود تو بیزنس خودش . خیلی اکتیو و نان استاپ . تو رنج خودش . لوکش هم بد نبود . اما نمی‌فهمم چرا آن و آف بود ؟

    مسافران (بهرام بیضایی)

    رهی (حمید امجد) : بی جهت خودتو آزار می‌دی . چرا خیال می‌کنی ما باعث مرگ اونا شدیم ؟

    ماهرخ (مژده شمسایی) : اونا برای ما می‌اومدن .

    رهی : به خواست خودشون .

    ماهرخ : به خاطر ما !

    یه بوس کوچولو (بهمن فرمان‌آرا)

    راننده (پیام دهکردی) : مرگ ... مثل یه بوس کوچولو می‌مونه


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 3:26 am

    سوته دلان- علی حاتمی
    یه نامسلمون نیست دست من علیلو بگیره، ببره امامزاده داوود، حالمو خوش کنه؟!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:03 am

    حاجی واشنگتن 1361





    عوامل
    كارگردان: علي حاتمي.
    فيلم نامه نويس: علي حاتمي.
    مدير فيلمبرداري: مهرداد فخيمي.
    بازيگران: عزت الله انتظامي، ريچارد هاريسون، راسل كاس، لودويكو دللو يويو، دينو ماريو، ماريو دوناتون، ماسيموژيگانتي، اسماعيل محمدي.

    سال نمايش
    مدت زمان: 82 دقيقه. محصول: شبكة اول سيماي جمهوري اسلامي ايران. سال نمايش: نخستين بار در سال 1361 در جشنوارة فيلم فجر نمايش داده شد. گونه: تاريخ معاصر.

    خلاصه داستان
    حاجي حسين قلي صدرالسلطنه (عزت الله انتظامي) به عنوان نخستين سفير دربار ناصري به همراه ديلماج خود، ميرزامحمود (لودويكو دللويويو)، راهي ممالك اتازوني مي شود. پس از دو ماه به واشنگتن مي رسند. او براي نمايش شوكتِ ميهن باستاني، خانه اي مجلل اجاره و عده اي خدمه (باغبان، آشپز، خدمتكار و دربان) نيز استخدام مي كند. با وزير امور خارجه (ماريو دوناتون) و رييس جمهور ينگه دنيا (ريچارد هاريسون) ملاقات مي كند و پيمان دوستي مي بندد. پس از مدتي ميرزا محمود، كه با آرزوي تحصيل رشتة پزشكي با حاجي همراه شده است، با رضايت او پي كار خود مي رود. حاجي به دليل مشكلات مالي خدمة خانه را جواب مي كند. مشكلات مالي و غربت ينگه دنيا حاجي را به مرز جنون مي كشاند، تا اين كه شبي سرخ پوستي (راسل كاس)، كه تحت تعقيب پليس است، به خانة او پناه مي آورد. حاجي مرد سرخ پوست را همدمي براي خود مي يابد و از تحويل دادن او به پليس خودداري مي كند. پادرمياني ها كارگر نمي افتد و در پي منازعه با ميرزامحمود، كه براي نصيحت حاجي آمده است، حاجي دچار حملة صرع مي شود. مرد سرخ پوست براي آوردن پزشك به خيابان مي رود، اما با گلولة پليس از پا در مي آيد. چند روز بعد ميرزامحمود حاجي را كه خسته و درمانده است با كشتي راهي وطن مي كند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:05 am

    این‌ها مشهورترین فیلم‌های به نمایش درنیامده این سال‌ها هستند؛
    از «حاجی واشنگتن» تا «خاک آشنا»

    هليا آبادي

    سینمای ما - يكي از وظايف دولت در عرصه فرهنگ نظارت است. نظارتي كه قانون بر عهده‌اش گذاشته و بايد آن را اجرا كند. آيين‌نامه‌ها و مصوبات پيش روي اجراكنندگان هستند تا كار آسان‌تر و شفاف‌تر شود و امنيت فراهم باشد. طي ساليان پس از انقلا‌ب اين ارزيابي وجود داشته است، گاه سهل‌تر و گاه سخت‌تر. گاه اطمينان بوده و گاه عدم اعتماد. گاه كار نظارت با نظارت سينماگران همراه بوده و گاه مجريان و ضابطان از بيرون و درون بر كارشان و هنرشان نمره داده‌اند. هر گاه نيز خود سينماگران به توافقي رسيده‌اند، نيروها و ضابطان بيروني بر آنان اعمال نظر كرده‌اند. آيا به راستي زمان آن نرسيده است كه آنان، ساخته‌ها و هنرشان را باور كنيم و ايمان بياوريم. مروري كوتاه بر مجموعه‌اي از فيلم‌هايي داريم كه نتوانستند روي پرده بيايند و از سوي اداره نظارت و ارزشيابي مجوز نمايش بگيرند. در اين ميان بسيارند فيلم‌هايي كه پروانه ساخت دارند و مجوز نمايش ندارند و اين علا‌مت موضوع سوالا‌ت بسياري را مطرح مي‌كند. همان‌گونه كه بسياري مانده‌اند چگونه عليه سينماي ابتذال حرف مي‌زنيم، در حالي‌كه بسياري از فيلم‌هايي كه در اين چند سال روي پرده سينما مي‌آيند نمونه كامل اين نگاه است و نشان از حضور دوباره فيلمفارسي‌ها دارند و فيلم‌ها و فيلمنامه‌هاي كارگردانان بزرگ پشت در دريافت مجوزهاي بي‌شمار مانده‌اند. در اين مرور كوتاه سعي داريم چند فيلم مشهور را كه پشت درهاي مختلف مانده‌اند نام ببريم تا با يادآوري‌شان باور كنيم سينما نمرده است و شايد خانه سينما در هيات تنها صنف سينمايي بتواند كمكي به اكران آنها بكند. آن هم اين روزها كه مديرعاملش به حوزه مديريتي سينما آشنا است. مديرعاملي كه خود تاكيد دارد اگر هم با فيلمي‌از لحاظ مضمون و محتوا مشكل داشته باشد به دليل هميت صنفي در راه احقاق حق آن كمك خواهد كرد. اين دقيقا همان چيزهايي است كه مورد سوال است. جاي خانه سينما و فعاليت‌هاي صنفي‌اش كدام است. اين كمبود در حالي بيشتر به چشم مي‌خورد كه بسياري از فعاليت‌ها در بين سينماگران از راه آشنا بودن حل مي‌شود. ‌ سينماگران به‌خصوص در اين 3-2 سال اخير كه تعداد فيلم‌هاي توقيفي بيشتر شده است، انتظارات بيشتري از خانه سينما دارند. اگر هم خانه سينما در اين زمينه فعاليت كرده است كمتر نمود بيروني بوده و تنها از طريق همان رابطه‌ها بوده است. ‌

    آن سال‌ها ‌

    وزيراني كه از سال 58 تاكنون بر وزارتخانه‌اي كه سينما زيرمجموعه آن بود ، مديريت كردند ، انگشت‌شمار هستند. ‌ فيلم‌هاي مختلفي در اين سال‌ها توقيف شده‌اند. تمام كارگردانان مشهور از بهرام بيضايي، بهمن فرمان‌آرا، مسعود كيميايي، عباس كيارستمي‌تا كارگردانان نسل بعدي جعفر پناهي، تهمينه ميلا‌ني و حتي ابراهيم حاتمي‌كيا و نسل بعد از او كه البته با جسارت بيشتري عمل كرده‌اند و به سراغ موضوعات متفاوت رفته‌اند - محسن اميريوسفي و سامان سالور - همه فيلمي‌توقيفي دارند. در نيمه‌شب 25 اسفند سال 70 اولين جلسه هيات موسسان خانه سينما تشكيل شد و تا همين امروز گاه فعال و گاه بي‌رمق مسير خود را طي كرده است. مروري داريم بر فيلم‌هاي اين 16 سال.


    دوره 1376 تا 1380

    حاجي واشنگتن: حاجي واشنگتن (علي حاتمي) كه در سال 71 ساخته شد، به دليل چند صحنه كوتاه توقيف شد. در آن سال حجت‌الا‌سلا‌م خاتمي ‌وزير ارشاد بود. اين فيلم زماني امكان اكران پيدا مي‌كند كه رئيس‌جمهوري نيز خاتمي ‌است. فضا بازتر شده است. امكان اكران زندگي سفير ايران در آمريكا با حذف چند بخش فراهم مي‌شود تا يكي از فيلم‌هاي تلخ سينماي ايران بر پرده سينما نشان داده شود. ‌

    آدم برفي: ‌ داوود ميرباقري كارگردان فيلم آدم برفي آن را در سال 73 ساخت و در آذر 76 پس از روي كار آمدن دولت خاتمي ‌توانست اكرانش كند. هرچند نسخه‌اي از فيلم با كيفيت نه‌چندان خوب روانه بازار قاچاق فيلم‌ها به صورت ويدئويي شده بود اما باز هم توانست ركورد فروش را بشكند. در اين فيلم براي اولين‌بار مردي - اكبرعبدي- در نقش زن حاضر مي‌شود. داستان درباره مهاجرت است و فيلم براساس كمدي و درام پيش مي‌رود. گونه‌هاي مختلف مهاجرت و سختي‌هايش در اين فيلم نشان داده شده است. ‌

    بانو : اين سوال همچنان باقي مانده است كه آيا داستان فيلم بانو (داريوش مهرجويي) باعث توقيف هفت ساله آن از 1370 تا مهر 77 شد يا موهاي بيرون‌آمده بازيگر اول زن؛ بيتا فرهي. اين فيلم ماجراي دلسوزي زني اشرافي به خانواده باغبان همسايه و در اختيار قرار دادن خانه‌اش است. در پايان اين اعتماد با دزدي‌هاي پدرزن باغبان - عزت‌الله انتظامي‌- و حضور طولا‌ني آنها خدشه‌دار مي‌شود. ميهمانان با آمدن همسر بانو كه او را ترك كرده بود از خانه مي‌روند. اين فيلم مظلوم‌ترين فيلم مهرجويي است، نه جشنواره فجر و نه جشن خانه سينما آن را نديدند و منتقدان آن را بارها بي‌رحمانه نقد كردند. ‌
    دايره : جعفر پناهي هرچند فيلمش - دايره- در جشن سينماي ايران شايسته دريافت تنديس مي‌شود اما فيلمش امكان اكران پيدا نمي‌كند. فيلم از سوي مسوولا‌ن با صفات تلخ و سياه‌نما همراه مي‌شود؛ ماجراي زندگي 5 زن در يك سيكل معيوب و در شهر بزرگ تهران. البته همه سعي مي‌كنند خود را به نوعي با فضا تطبيق دهند و گرفتار لغزش نشوند. در اين ميان وضعيت آن 3 نفري كه تازه از زندان رها شدند سخت‌تر است. جعفر پناهي فيلم <طلا‌ي سرخ> را نيز دارد كه در دوره اصلا‌حات نيز مجوز اكران نمي‌گيرد.


    دوره دوم؛ 84-80 فشار از بيرون ‌

    هنگامي ‌كه براي دومين‌بار سيدمحمد خاتمي ‌به رياست‌جمهوري انتخاب شد، فضا از بيرون براي سينماگران سخت شده بود. هرچند سينماگران به هم نزديك شده بودند اما فشارهاي بيرون از دولت بيشتر روي فيلم‌ها تمركز مي‌كرد. فيلم‌هايي با نگاه‌هاي متفاوت از فيلمسازان جوان و براي تجربه ساخته شده بود. راي باز(مهدي نوربخش)، راي مخفي و سكوت بين دو فكر( بابك پيامي)، سفر مردان خاكستري (اميرشهاب رضويان) و حتي سفره ‌ايراني (كيانوش عياري) ساخته شده‌اند و حتي در جشنواره‌ها به نمايش درآمدند. اما هنوز اكران نشده‌اند. اين تناقض به دليل فشارهاي بيرون از سينما است. در اين چهار سال فيلم‌هايي به درخواست تهيه‌كننده زودتر از پرده پايين آورده مي‌شود و سينماگراني از جمله تهمينه ميلا‌ني يا هنرمنداني ديگر بازداشت مي‌شوند. به‌ اينها دستگيري شبانه اعضاي هيات‌مديره خانه سينما را بايد اضافه كرد. حضور احمد مسجدجامعي به‌عنوان وزير ارشاد و كسي كه نيروهاي مختلف نظام او را قبول داشتند امكان رايزني را بسيار فراهم كرده است. ‌
    در اين دوره كه با كناره‌گيري سيف‌الله داد از معاونت سينمايي همراه است، سياست‌هاي گشاده‌دستانه سينمايي اندكي بسته‌تر مي‌شود و با روي كار آمدن محمدمهدي حيدريان به‌عنوان معاون سينمايي سختگيري‌ها افزايش مي‌يابد. برخي از فيلم‌ها هم در سال‌هاي بعد به‌طور محدود اكران شدند تا برچسب فيلم‌هاي غيرجذابي را از آن خود كنند. برخي فيلم‌ها ساخته‌هاي سال‌هاي 83 و 84 هستند اما در يكي دو سال بعد اكران مي‌شوند . فيلم‌هايي مانند طبل بزرگ زير پاي چپ (يك فيلم ضدجنگ موفق.) برخي فيلم‌ها هم به علت داشتن برخي بازيگران با مشكل و حذف و اضافه روانه اكران شدند مانند فيلم‌هاي ازدواج به سبك ايراني (سعيد كنگراني)، سرود تولد (بهمن مفيد) و گرگ و ميش (بنيامين.) برخي فيلم‌هاي ديگر هم مانند نقاب (كاظم راست‌گفتار) اكران مي‌شوند و از طرف نمايندگان مجلس مورد اعتراض قرار مي‌گيرند. از فيلم‌هاي مهم توقيف شده در آن سال‌ها بايد از فيلم‌هاي زير نام برد كه در توقيف تعدادي از آنها از جمله خانه‌اي روي آب، مارمولك و به رنگ ارغوان وزارت ارشاد دخالتي ندارد و حتي تلا‌ش مي‌كند كه از توقيف‌ها جلوگيري كند اما راه به جايي نمي‌برد.
    باد ما را خواهد برد: از ساخت زير درختان زيتون تا طعم گيلا‌س و باد ما را خواهد برد 5 سال طول كشيد. عباس كيارستمي‌ نخل طلا‌ي كن را براي طعم گيلا‌س دريافت كرده بود و اينك مشهورترين سينماگر ايران در خارج بود. فيلم باد ما را خواهد برد در جشنواره 78 نمايش داده مي‌شود، اما وقتي قرار است اكران شود به چند صحنه فيلم ايراد گرفته مي‌شود. اما انگار قضيه همان مفهوم كلي فيلم است. 5 سال بعد زمزمه‌اي پيچيده مي‌شود كه فيلم در طرح فيلم‌هاي فرهنگي اكران شود. اما كيارستمي ‌راضي به حذف هفت دقيقه‌اي فيلم نمي‌شود. بعدتر مسجدجامعي وزير ارشاد وقت در مصاحبه‌اي از احتمال اشتباه بودن عدم صدور پروانه نمايش اين فيلم مي‌گويد. بعد از اكران محدود فيلم آ‌ب‌ث آفريقا، كيارستمي ديگر فيلمي‌ را در ايران اكران نكرد اما از همه جمع‌هاي حتي 20-10 نفره هم كه براي تماشاي فيلمش جمع مي‌شدند استقبال مي‌كرد و هنگامي ‌كه فيلم‌هايش به شبكه قاچاق كشور راه يافت آن را راهي براي برقراري ارتباط با مخاطب ايراني دانست.

    خانه‌اي روي آب: در آخرين روزهاي سال 81 قرار است فيلم مورد توجه جشنواره آن سال - خانه‌اي روي آب - اكران شود. فيلم در سال 80 ساخته شده است اما خبر مي‌رسد نيروهاي قضايي اين اجازه را نمي‌دهند. دومين ساخته فرمان‌آرا پس از بازگشت به ‌ايران درباره دكتر سفيدبخت است كه با مشكلا‌ت اخلا‌قي درگير مسائل پيچيده‌اي مي‌شود و سرانجام به‌وسيله كودك حافظ قرآن نجات روحي مي‌يابد اما توسط عده‌اي كشته مي‌شود. ‌

    طلا‌ي سرخ: فيلم ديگر جعفر پناهي كه توقيف شد و سرانجام از بازار سي‌دي قاچاق سر درآورد (طلا‌ي سرخ) است. فيلم ماجراي سرقت از يك طلا‌فروشي است كه دزدان ناخواسته درگير قتل مي‌شوند. دزدان اما گذشته‌اي دارند.

    مارمولك: از ديگر فيلم‌هايي كه نه از سوي ارشاد بلكه از سوي قوه قضاييه و به سبب اعتراض‌هاي مردمي‌ از پرده پايين آمد. فيلم <مارمولك> ساخته كمال تبريزي بود. فيلمي ‌كه اگر بر پرده مي‌ماند در همان سال 83 ركورد فروش ميلياردي به‌جا مي‌گذاشت. فيلم درباره دزدي بود كه با جامه يك روحاني از زندان فرار مي‌كند. تهيه‌كننده و كارگردان فيلم در خانه سينما نشست مطبوعاتي برگزار مي‌كنند و برخي از ناگفته‌ها را به خبرنگاران مي‌گويند و خبر برداشتن فيلم را توسط خودشان اعلا‌م مي‌كنند. ‌

    به رنگ ارغوان: چند روز مانده به جشنواره فيلم فجر خبر توقيف فيلم حاتمي‌كيا مي‌رسد. توقيفي كه همراه با نامه سرگشاده‌ اين كارگردان است، تنها نسخه فيلم به وزارت اطلا‌عات داده مي‌شود تا نمايش فيلم ماجراي يك مامور اطلا‌عاتي و عشق او تا فراهم شدن يك فرصت مناسب به تعويق افتد.

    خواب تلخ‌ : فيلم دريافت‌كننده دوربين طلا‌يي جشنواره كن سال 1383 اولين ساخته محسن اميريوسفي بارها تا مرحله اكران رفت و هر بار به دليل تفاوت سليقه بخشي از سينما امكانش فراهم نشد. فيلم درباره مرده‌شوري است كه مي‌خواهد با عزرائيل بجنگد. ‌

    5 و 10: اكنون 7 سال از آخرين اكران فيلم‌هاي كيارستمي‌ در سينماها مي‌گذرد و ديگر همه عادت كرده‌اند. فيلم 5 شايد نتواند براي مخاطب جذاب باشد و خود كارگردان علا‌قه‌اي به اكرانش نداشته باشد، اما فيلم متفاوت 10 درباره روانشناس زني است كه در ماشين با مريض‌هايش ملا‌قات مي‌كند و براي اكران بايد يك فردش حذف شود. ‌


    تفاوت ديدگاه آغاز مي‌شود ‌

    جشنواره فيلم 24 در حالي برگزار مي‌شود كه تعداد زيادي از كارگردانان با فيلم‌هايشان به جشنواره آمده‌اند اما در نهايت بسياري با دلسردي از آن برگشتند. اين جشنواره تا جشنواره آرماني دولت نهم فاصله بسيار داشت و اين مساله بارها مطرح شد. حتي وزير اعلا‌م كرد نيمي‌ از فيلم‌ها مورد تاييد ما نيست. در اين فضا برخي فيلم‌ها به نمايش درآمدند. ‌

    فيلم‌هايي در انتظار: دم صبح (حميد رحمانيان)، صبحي ديگر (ناصر رفايي)، شبانه (بنكدار و علي محمدي)، تردست (محمدعلي سجادي)، زمان مي‌ايستد (عليرضا اميني)، كارگران مشغول كارند و آبادان (ماني حقيقي) در جشنواره‌هاي فجر نشان داده شده‌اند اما همچنان امكان اكران ندارند. مانند عصر جمعه (مونا زندي) كه چندين جايزه مهم نيز از جشنواره دريافت كرده اما براي اكران بايد تغييرات زيادي در آن داده مي‌شد. ‌

    يك شب: نيكي كريمي‌ در اولين تجربه فيلمسازي‌اش به سراغ زندگي يك شب يك دختر جوان رفت. بايد زماني حدود 15-10 دقيقه از آن حذف شود تا امكان اكران بگيرد. او تلا‌ش زيادي كرد و نامه سرگشاده‌اي به ارشاد نوشت. ‌
    سينماگران اينك با فصل جديدي از برخورد روبه‌رو بودند. آنان معتقد بودند در طول اين سال‌ها ديگر با خط قرمزها آشنا هستند و مي‌دانند كه چطور فيلم بسازند. از سوي ديگر كارگزاران فرهنگي ارشاد و رئيس‌جمهور نگاه ديگري داشتند. هيچ‌كس نمي‌داند كه چه‌طور فيلم‌هاي معروف به فيلمفارسي اينقدر راحت اجازه اكران مي‌گيرند و فيلم‌هاي ديگر نه. شايد جواب همان باشد كه اربابي مديركل نظارت و ارزشيابي در گفت‌وگويي عنوان كرده بود: <اينگونه فيلمسازان حاضر به هرگونه تغيير در فيلم براي اكران هستند.>
    با همين رويكرد است كه فيلم‌هاي كارگرداناني همچون مهرجويي (سنتوري)، فرمان‌آرا (خاك آشنا) مجوز اكران نمي‌گيرد و به مسعود كيميايي هم پروانه ساخت فيلمنامه‌اي كه به آن علا‌قه دارد داده نمي‌شود.

    آفسايد: سه‌گانه توقيفي جعفر پناهي با فيلم آفسايد كامل مي‌شود. او فيلم آفسايد را در سكوت خبري كامل و با دوربين ديجيتال درباره حضور دختران در مسابقه فوتبال تصوير كرد. همان مسابقه معروف ايران و بحرين كه‌ ايران به جام جهاني راه يافت. فيلم در بخش ميهمان جشنواره نشان داده شد و با گرفتن خرس نقره‌اي برلين بيشتر مورد قبول واقع شد. اما با وجود آغاز تبليغات مجوز نمايش صادر نشد و در نهايت فيلم از سيستم قاچاق كشور سر درآورد. ‌

    سنتوري: در جشنواره فيلم فجر 85 توانست در روزهاي آخر نشان داده شود و در نتيجه بهرام رادان نيز سيمرغ بهترين بازيگر را دريافت كرد. بهترين فيلم تماشاگران پس از يك سال مجوز نمايش گرفت اما در 3 روز مانده به اكران در مرداد 86 توقيف و بايگاني شد. صنفي‌ترين برخورد درباره ‌اين فيلم صورت گرفت البته نه در زمان توقيف، بلكه وقتي فيلم به سيستم قاچاق راه پيدا كرد و در مدتي كمي ‌با زيرنويس انگليسي به سراسر ايران رسيد. بيشتر كانون‌هاي خانه سينما خواستار برخورد با اين مساله شدند. تهيه‌كنندگان فيلم به ديوان عدالت اداري شكايت كردند و قرار است خسارت‌هاي واردآمده به فيلم از محل بيت‌المال داده شود. ‌

    تسويه حساب: تهمينه ميلا‌ني در سال 85 فيلمي ‌درباره 4 زن بزهكار مي‌سازد. زناني كه براي تسويه حساب با مردان، آنها را اسير كرده و بعد در مقابل پول آزاد مي‌كنند؛ زناني خطرناك و البته صدمه‌ديده. فيلم مجوز نمايش ندارد اما براي حضور در جشنواره 27 ارائه شده است. ‌ميلا‌ني با استعفاي خود از داوري جشن خانه سينما به عدم حضور اين فيلم در جشن اعتراض كرد. البته‌ اين كارش با واكنش صنفي همكارانش در كانون كارگردانان روبه‌رو شد. ‌


    خاك آشنا: ساخته چهارم بهمن فرمان‌آرا براي جوانان است. فيلم مطابق با پروانه ساخت و فيلمنامه مصوب ساخته شده است. اما براي حضور در جشنواره سال 86 بايد يك صحنه طولا‌ني از آن حذف شود. اين صحنه به گفته كارگردان براي فيلم ضروري است. فيلم به جشنواره راه پيدا نمي‌كند و اكنون نيز معلوم نيست مجوز نمايش دارد يا نه؟ هر چند اين فيلم 4 تنديس از جشن خانه سينما را دريافت كرد. ‌


    جزيره آهني: در سال 84 اين فيلم در جشنواره كن حاضر و با استقبال روبه‌رو شد. اما محمد رسول‌اف كارگردانش هنوز نتوانسته مجوز نمايش فيلم خود را دريافت كند. ماجراهاي فيلم در يك كشتي مي‌گذرد. ‌

    صبح روز بعد: فيلم دوم نيكي كريمي‌ در مقام كارگردان كه چند صحنه حذفي دارد. او منتظر اكران فيلم اولش <يك شب> است.
    ‌آتشكار: فيلم دوم محسن اميريوسفي با رعايت تمام ضوابط مورد نظر ارشاد ساخته و آماده نمايش شد. اما اين فيلم نيز در ارديبهشت ماه و چند روز مانده به اكران به بايگاني رفت. قرار است با برخي تغييرات به جشنواره 27 عرضه شود.

    نسل جادويي: ساخته ديگري از ايرج كريمي‌ هنوز نتوانسته براي اكران مجوز بگيرد البته ‌اين فيلم به جشنواره‌ها هم راه پيدا نكرده است.

    ستاره مي‌شود: اعتراضي صنفي شامل فيلم <ستاره مي‌شود> شده است. اين فيلم اولين قسمت از سه‌گانه جيراني و درباره روش نادرست ستاره شدن يك دختر عشق سينما است. اين فيلم با اعتراض تهيه‌كنندگان روبه‌رو شد و در حالي كه تابلوهاي تبليغاتي‌اش براي اكران در سراسر شهر قرار داشت، قسمت دوم آن، ستاره است اكران شد. ‌

    ماه‌وش‌: كارگردان فيلم محمد درمنش كه بيش از 15 سال از مديران دولتي سينما بود از سمت خود استعفا داد. اين فيلم به همين دليل نتوانست در جشن خانه سينما شركت كند. اما اكنون پروانه نمايش دارد و بين شركت در جشنواره و اكران مردد است. ‌

    نيوه مانگ: آخرين فيلم بهمن قبادي و برگزيده جشنواره‌هاي مختلف جهاني به دليل آنچه تشويق كردها به جدايي عنوان مي‌شود امكان اكران نگرفت. بعدتر كه فيلم به شبكه قاچاق راه پيدا كرد بسياري اين فيلم را ضعيف‌ترين اثر قبادي دانستند كه عدم اكرانش باعث حفظ آبرويش شده است. البته در مقابل بايد پرسيد كه ‌اين همه جواز به فيلم آيا فقط به خاطر صحنه‌هاي بكر طبيعت و تزئيني آن داده شده است؟

    ‌آن‌جا: عبدالرضا كاهاني

    ترانه تنهايي تهران: سامان سالور

    كتاب قانون (مازيار ميري)‌ و صد سال به‌ اين سال‌ها‌ (سامان مقدمSmile‌ دو فيلمي ‌كه نتوانستند در جشنواره 26 نشان داده شوند اما در جشن خانه سينما نامزد جوايز مختلف بودند. كتاب قانون قرار است برخي پلا‌ن‌هايش دوباره فيلمبرداري شود تا روانه اكران 88 شود. ‌


    منبع خبر : اعتماد ملی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:09 am

    تکه فیلمنامه - بیست‌وپنج
    - بارانِ رحمت از دولتی ِ سر قبله‌ی عالَم است، سیل و زلزله از معصیّتِ مردم؛
    میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی؛
    سربُریدن، شده ار ختنه سهل‌تر؛
    ریختِ مردم از آدمی‌زاد برگشته؛
    سالَک بر پیشانی ِ همه مُهر نکبت زده...

    چشم‌ها خُمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک؛
    اون چارتا آب‌انبار عهدِ شاه‌عباس هم آبش کِرم‌گذاشته...
    ...
    چه انتظاری از این دودمان، با آن سَرسِلسله‌ی اخته؟
    خَلق ِ خدا به چه روزی افتاده‌اند از تدبیر ما...
    دلال؛
    فا ح شه؛
    لوتی؛
    لَلِه؛
    قاپ‌باز؛
    کف‌زن؛
    رمّال؛
    معرکه‌گیر؛

    گدایی که خودش شُغلی‌ست.


    حاجی واشنگتن (علی حاتمی)، 1361


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:11 am

    Haji Washington

    حاجي واشنگتن



    غربت و ماليخوليا

    نقدي بر فيلم سينمايي حاجي واشنگتن(ساخته علي حاتمي)
    در حاجي واشنگتن, زبان فاخر و مطنطني كه حاتمي عاشق آن است يكي از با معناترين و زيباترين كاربردهاي خود را در سينما پيدا ميكند.
    حاجي واشنگتن پخته ترين نگاه حاتمي به دوره قاجار و تقابل سنت و تجدد است , كه ابدا رنگ حسرتخواري يك جانبه براي گذشته اي از كف رفته و زيبا را ندارد.
    در حاجي واشنگتن چيزي هست كه با وجود عيب هاي فني بسيار آن با وجود برش هاي پرش دارش (كه البته از نوع jump cut هاي آگاهانه و تعمدي سينماي مدرن نيست )و با وجود بخش نامربوط به پناهنده شدن سرخپوست به سفارت كه به فيلم لطمه جدي ميزند, به آن اصالت و قوتي منحصر به فرد ميبخشد و آن را به يكي از بهترين فيلمهاي علي حاتمي و يكي از اثار برجسته سينماي ايران بدل ميسازد.
    در راس محسنات فيلم شخصيت پردازي نيرومند حاجي واشنگتن است. او به صورت كليشه اي درباريان احمق و بي شعور و فاسددوران قاجار را به تصويركشيده نشده است و اصولا افشاگري و نمايش فساد دربار قاجار نيست(هر چند در جاي خود از زبان حاجي كه پرورده اين دربار است , اين كار به رساترين وجه صورت ميگيرد .) حاجي دلقك نيست (انگليسي را خوب حرف ميزند ,
    پسته دادن او به ينگه دنياييان با چنان وقاري انجام ميگيرد كه نه آنها و نه بيننده را به خنده نمي اندازد),عزت نفس دارد (با وجود اينكه آه در بساط ندارد , رفتارش با مستخدمان سفارت چنان است كه اجترام آنها را بر مي انگيزد),عرق ملي دارد (از ابتدا نگران است كه چرا در اروپا كس ايراني ها را نمي شناسد و بعد , پس از رسيدن به واشنگتن , بر خلاف مترجمش , شيوه زندگي خود را حفظ ميكند ), اما با ديده تعصب به پيشرفت هاي غربيان نگاه نمي كند. واقعيت ها را مي داند (مي داند كه مترجمش از ابتدا به قصد تحصيل با او آمده است , مي داند كه در مملكتش ظلم بيداد ميكند و رعيت در مضيقه است,مي داند كه دربار غرق در فساد است و....), و عاشق است , عشقي سوزناك به تنها دخترش و دقيقا به خاطر همين خصايص انساني حاجي است كه وقتي به فلاكت مي افتد -بيننده با او احساس همدلي مي كند و دلش براي اوميسوزد. شيوه زيست و تفكر سنتي او احساس همدلي مي كند و دلش براي او مي سوزد . شيوه زيست و تفكر سنتي او هنوز هم در يكايك ما ريشه دار و به همين سبس هم هست كه به فلاكت افتادن او چنين دل بدرد مي آورد .
    و عزت الله انتظامي , در يكي از بهترين هاي سينمايي خود , به اين شخصيت جان مي بخشد. نگاههاي دريده او كه از سنگدلي طبيعي مردان دربار قاجار حكايت ميكند,راه رفتن مغرورانه او,طمانينه و وقار سخن گفتنش ,دردي كه چون به ياد دخترش مي افتد چشمانش حكايت ميكنند,و در عين حال هيات ترحم برانگيزش وقتي بيماري غش به سراغش مي آيد يا غربت مستاصلش ميكند,به شدت موثر و تكان دهنده است . انتظامي تقريبا در همه نماهاي فيلم حضور دارد و هيچ جا كم نمي آورد. و به جرات مي توان گفت كه پيچيدگي و چند لايگي شخصيت حاجي واشنگتن ,شخصيت حاجي واشنگتن را هيچ بازيگر ديگري نمي توانست به اين خوبي در بياورد.



    در حاجي واشنگتن زبان ,فاخر و مطنطني كه حاتمي عاشق آن است يكي از با معناترين و زيباترين كاربردهاي خود را در سينما پيدا ميكند .اين زبان ,كه در اين فيلم يا گفتار دروني حاجي است يا آنچه حقيقتا بر زبان جاري ميكند,در عين حال كه به لحاظ آهنگ موزون آن و به كارگيري استادانه همه صنايع سخنوري در اوج است, اما به هر رو به قصر مجللي با ديوارهاي پر نقش و نگار مي ماند كه به موزه مي خورد و در دنياي تازه اي كه حاجي وارد آن شده است كاربردي ندارد,وقتي حاجي ميخواهد از اين زبان استفاده كند , آن را نمي فهمد عدم تفاهم بين دو دنيا و دو جهان بيني, كجا به زيبايي صحنه نطق حاجي در حضور رييس جمهور آمريكا به تصوير كشيده شده است ؟ علاوه بر اين , در بسياري از صحنه هاي فيلم ,مثلا آنجا كه حاجي گزارش شرفيابي به حضور رئيس جمهور را مي نويسد , يا آمدن رييس جمهور سابق را سفارت شرح مي دهد ,اين زبان, تو گويي از شر ماوقع,چنانچه روي مي دهد ناتوان است, گويي بناي مجلل آن كار بيان حقايق آن كار ساده نمي آيد, و براي بيان چيزي با شكوهتر مناسب است. پس رنگ ريا و دروغ به خود ميگيرد و ماجرا را شرح ميدهد .و اين كلام ,از آغاز تا پايان فيلم , به موازات نوار تصوير ادامه دارد و معناي تصاوير بدون منظور كردن اين حضور نيرومند و دائمي , به كلي ديگر مي بود . اما حاجي واشنگتن در يك كلام درباره غربت و تنهايي است . حاجي در اين دنيا به كلي غريب است . اين غربت در تنهايي او در ساختمان در ندشت سفارت در فضاي خالي و مه آلود هتل پارادايز كه هيچ تابنده اي در آن نيست جز يك جا زني كه او هم به خواب و خيال ماند تا آدميزاد , در ناهماهنگي شيوه زيست و هيات ظاهري او با سر تراشيده و البسه ايراني با محيط تازه ,در نا همخواني نطق فاخرش كه خود آن را به فتح تعبير مي كند با زندگي نو ,و در حسرت سوزان دوري از فرزند كه با پرداخت تند ,شكل دوري از اصل را به خود ميگيرد, تبلور يافته است . سادگي دكورهاي فيلم وتعداد اندك آدمهايي كه در فيلم (جز فصل بدرقه حاجي)حاضرند, اين حس تنهايي و غربت را تقويت ميكند و اين غربتي است آميخته به حالتي از ماليخوليايي و بيمار گون . عروسكي كه حاجي به جاي دخترش به او عشق ميورزد, يكي از نشانه هاي اين حالت غير طبيعي است .حالت غشي حاجي و كفي كه هنگام غلبه اين حال بر دهان مي آورد ,خوني كه از او ميگيرند ,و...
    و همچنين است تاكيد فيلم بر خون در صحنه هاي خون گيري از حاجي يا در فصل ذبح گوسفند قرباني و تشبيه نگاه گوسفند (كه حاجي قصد دارد تا لحظاتي ديگر كارد بر گلوي او بگذارد) به نگاه دخترش از سوي حاجي , كه هر دو همان فضا را تقويت ميكند.حاجي واشنگتن پخته ترين نگاه حاتمي به به دوران قاجار و تقابل سنت و تجدد بست, كه ابدا رنگ حسرتخواري يكجانبه براي گذشته اي از كف رفته و زيبا را ندارد,در سطح سمبل هاي بيروني متوقف نمي ماند و بر وجه رواني و بيمارگون شخصيت باايده در دنياي كهنه و ناتوان از تطبيق خويش با دنياي نو متمركز ميشود , نگاهي كه بعدها در فيلم هايي چون كمال الملك و دلشدگان به ساده انگاري ميگرايد


    روبرت صفاريان


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:12 am

    سه شنبه 23/3/1385



    به بهانه نخستین نمایش عمومی
    "حاجی واشنگتن" در 20 خرداد 77




    علی حاتمی "حاجی واشنگتن" را روی پرده ندید.

    فیلم سینمایی "حاجی واشنگتن" که در ساختار خود اثری کامل است و به نوعی حس تنهایی و غربت را به مخاطب انتقال می‌دهد، 20 خرداد 1377 یعنی دو سال بعد از فوت مرحوم علی حاتمی و 17 سال بعد از ساخته‌شدنش در پنج سینمای تهران به نمایش درآمد.

    مرحوم علی حاتمی فیلم سینمایی "حاجی واشنگتن" را در سال 1360 برای شبکه اول سیما کارگردانی کرد. این فیلم با بازی عزت الله انتظامی، اسماعیل محمدی و تعدادی از عوامل فیلم "جاده ابریشم" (که بعدها با نام مجموعه "هزاردستان" از تلویزیون پخش شد) همچون مهرداد فخیمی، محمدمهدی دادگو و ... تولید شد.



    عزت الله انتظامی در نمایی از "حاجی واشنگتن"


    "حاجی واشنگتن" شرح سفر کم ماجرای حاجی حسین قلی خان صدرالسلطنه به عنوان نخستین ایلچی دربار ناصری، به همراه دیلماج خود میرزا محمود به ممالک تازونی است، که پس از دو ماه حرکت از ایران بالاخره به واشنگتن می رسند و برای نمایش شوکت میهن باستانی - که حاجی حسین قلی نمی داند کهن است یا کهنه - خانه ای مجلل اجاره می کند و عده ای خدمه (باغبان ، آشپز، خدمتکارو دربان ) رانیز به استخدام درمی آورد.


    حاجی حسین قلی خان با وزیر امور خارجه و رئیس جمهور ینگه دنیا ملاقات می کند و با او پیمان مودت می بندد و دم به دم "راپرت های" خود را به تهران و دربار ناصری می فرستد. پس از مدتی میرزا محمود، که با آرزوی تحصیل رشته پزشکی با حاجی همرا ه شده، با رضایت او پی کار خود می رود. حاجی به دلیل مشکلات مالی خدمه خانه را جواب می کند.


    مشکلات مالی و غربت ینگه دنیا و به ویژه دوری از دخترش مهرالنسا حاجی را به مرز جنون می کشاند. تا اینکه روزی سرخپوستی که تحت تعقیب پلیس است به خانه او پناه می آورد. جاجی وی را مونس خود می داند و به پلیس تحویل نمی دهد، پادرمیانی های پاره ای از مسئولان کارگر نمی افتد و در پی منازعه با میرزامحمود، که برای نصیحت حاجی برگشته است حاجی دچار حمله صرع می شود. مرد سرخپوست برای آوردن پزشک به خیابان می رود، اما با گلوله پلیس از پا درمی آید. چند روز بعد میرزامحمود حاجی را که خسته و درمانده است با کشتی راهی وطن می کند.


    آنطور که مشخص است وقایع این فیلم در امریکا اتفاق می افتد، اما به دلیل قطع رابطه سیاسی ایران با امریکا در زمان ساخته شدن فیلم، گروه سازنده تصمیم می گیرند فیلمبرداری را در فرانسه انجام دهند، اما سفر به فرانسه نیز به دلایل سیاسی با مشکل مواجه می شود و به ناچار حاتمی و گروه راهی ایتالیا می شوند.


    وی فیلمبرداری را با استفاده از دکورهای موجود و پلاتوهای شهرک سینمایی "چینه چیتا" به خصوص دکوری که از کاخ سفید امریکا برای فیلمبرداری فیلمی ایتالیایی ساخته شده بود، آغاز می کند. حاتمی در زمان اقامت در ایتالیا مدت 50 روز روی فیلمنامه و دکوپاژ آن وقت می گذارد و 5 ماه بعد همراه گروه فیلمبرداری با یک کپی از فیلم "حاجی واشنگتن" به تهران باز

    می گردند و مراحل فنی را در ایران شروع می کنند.


    فیلم برای نمایش در نخستین جشنواره فیلم فجر (بهمن 1361) آماده می شود، اما پس از آن جز در یک یا دو شهرستان کوچک به نمایش عمومی در همان سال ها راه پیدا نمی کند. ظاهرا یکی از دلایل به نمایش درنیامدن عمومی فیلم تصویر شوخ و شنگی است که از حسین قلی خان صدرالسلطنه ارائه شده است.


    ظاهرا بعد از مدتی "حاجی واشنگتن" چند ماهی در اختیار حاتمی قرار می گیرد تا با نمایش عمومی آن به سهمش برسد و پس از آن نیز در اختیار تلویزیون قرار می گیرد. ولی اما این فیلم در زمان حیات مرحوم علی حاتمی جز در یکی دو شهرستان به نمایش عمومی درنمی آید.


    فیلم سینمایی "حاجی واشنگتن" که در ساختار خود اثری کامل است و به نوعی حس تنهایی و غربت را به مخاطب خود انتقال می دهد، روز 20 خرداد 1377 یعنی دو سال بعد از فوت مرحوم علی حاتمی در پنج سینمای شهر تهران به نمایش درآمد. گرچه آن زمان 17 سال از تولید "حاجی واشنگتن" گذشته بود.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:28 am

    به بهانه سیزدهمین سالگرد درگذشت علی حاتمی - بخش اول

    حکایت سنت و تجدد در گذر روزگار نو







    "...آسمون آبیه همه جا ، اما آسمون انوقتها آبی تر بود ، رو بوما همیشه کفتر بود ، حیاطها باغ بودن ، آدمها سر دماغ بودن ، بچه ها چاق بودن ، جوونا قلچماق بودن ، دخترا با حیا بودن ، مردما با صفا بودن ، حوض پر آبی بود ، مرد میرابی بود ، شبا مهتابی بود ، روزا آفتابی بود ، حالی بود ، حالی بود ، نونی بود ، آبی بود . چی بگم ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمی رفت از گلو پایین به خدا ، اگرم مشکلی بود ، آجیل مشکل گشا حلش می کرد، بچه ها بازی می کردن تو کوچه ، جمجمک برگ خزون ، حمومک مورچه داره ، بازی مرد خدا ، کو ، کجاست مرد خدا ؟ سلامی بود ، علیکی بود ، حال جواب سلامی بود ...خروسا خروس بودن ، حال آواز داشتن ، روغنا روغن بود ،...برکت داشت پولا ، پول به جون بسته نبود ، آدم از دست خودش خسته نبود..."



    تقریبا 40 سال پیش ، مرحوم علی حاتمی با چنین عبارات آهنگین و شاعرانه ای گام به سینمای حرفه ای گذارد. این جمله های موزون و دلنشین ، بخشی از بحر طویل آغازین فیلم "حسن کچل" ، نخستین اثر بلند سینمایی حاتمی است که آن را مرتضی احمدی با ضرب امیر بیداریان می خواند. "حسن کچل" که در نوروز 1349 برپرده سینماها نقش بست ، در واقع نخستین فیلم موزیکال تاریخ سینمای ایران محسوب شد( که البته پس از آن ، این ژانر چندان تداوم نیافت) و از مجموعه ای قصه ها و حکایات و تصاویر زیبا برگرفته از افسانه ها و متل ها و داستان های ایرانی تشکیل می گردید. اما آنچه در لابلای داستان ، صحنه ها ، شعرها ، دیالوگ های فیلم "حسن کچل" و همین عبارات ذکر شده خود را به وضوح نشان می دهد ، نگاه نوستالژیک مرحوم علی حاتمی نسبت به سنت ،فرهنگ و ارزش های ایرانی - اسلامی است که گویا در غبار سالهایی که براین سرزمین گذشت ، گم و کم رنگ شده بودند. نوستالژی غریبی از اخلاق و رفتار و آداب سنتی که گویا تماما در این جملات شعر گونه جای گرفته و غم از دست دادن فضایی ساده و صادق و صمیمی از هویت فرهنگی این سرزمین را بروز می دهد.

    حاتمی در صحنه دیگری از فیلم "حسن کچل" این نوستالژی را درباب هنر اصیلی که در همین گذر روزگار نو ، به تجارت بدل شد ، بیان می کند. در دیدار حسن با شاعر ، در همه شعر های او ، نشانی از مارک های تجارتی نقش می بندد . گویی در همان زمان هم اسپانسرهای تبلیغاتی ، هنر را ملوث کرده بودند:



    حسن کچل : ...تو شاعری یا تاجر ؟

    شاعر: شاعر و تاجر که با هم فرق نداره ، تاجر ورشکسته شاعر میشه ، شاعر پولدار میره تاجر میشه .



    و در بخشی دیگر از فیلم ، این غم غربت ، در خصوص از دست رفتن پهلوانی ها و جوانمردی ها به تصویر کشیده می شود و در فصل دیدار با پهلوان قالبی امروز ،به تفاوت پهلوان های دیروز و امروز می پردازد و از اینکه دیگر آن پهلوانی های اصیل رخت بربسته و نهایتا جای خود را به قهرمانی های کوچک ورزشی داده است ، حسرت می خورد:



    همزاد: میخوای کدوم پهلوون بشی؟

    حسن کچل: یه پهلوون که بوی پهلوونای قدیم رو بده ، از اون پهلوونا که می رفتند به جنگ دیو و اژدها ، نعل اسباشون می رفت ، خورجیناشونو دزد می برد ، اسباشون از تشنگی می مردن ، اما برنمی گشتن ، یه پهلوون ، پهلوون پهلوونا.

    پهلوان: تو از پهلوونهای قصه حرف می زنی ، من پهلوون قصه نیستم.



    اما چه روزگاری براین ملت و سرزمین رفت که آبی آسمانش به تیرگی گرایید و مردان خدایش ناپدید شدند و پهلوان هایش درون مسابقات و رقابت های دایره وار حبس گردیدند؟ چه براین مردم و روزگارشان گذشت که شاعرانشان تاجر شدند و آفتاب و مهتاب سرزمین شان بی رنگ گردید ؟

    شاید بتوان گفت خود مرحوم حاتمی علاوه بر آثارش در یکی از مصاحبه های خود نیز صراحتا پاسخ این سوال ها را داد . او پیش از پخش سریال "هزار دستان" در مصاحبه با حسن فرازمند در مجله سروش شماره 25 اسفند 1366 تحت عنوان "سال 67 با هزاردستان" (گزارشی از روند و چگونگی ساخت سریال تلویزیونی "هزار دستان") گفت :



    "...بعد از قاجاریه واقعا یک مقداری هویت ملی ما به جبر ، نه به صورت طبیعی و جریان عادی تغییر کرد..."



    اشاره مرحوم حاتمی به "تغییر هویت ملی ما به جبر" ، نکته ای است که شاید بتوان اساسی ترین انگیزه پرداخت وی به تاریخ فرهنگی و سیاسی و سنت ها و آیین های کهن ایرانی دانست. تغییر هویتی که از اوایل دوران قاجار با حضور نخستین عناصر تشکیلات فراماسونری در ایران تحت عنوان تجدد و تجدد گرایی و مقابله با سنت آغاز شد و با گسترش شبکه های ماسونی در ارکان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی این کشور خصوصا از آغاز عصر پهلوی ، تمامی ارزش های سنتی و فرهنگی ملت ایران را نشانه رفت. خود باختگی و از خود بیگانگی فرهنگی ، زیر لوای تجدد و منور الفکری و بعدا روشنفکری و شعار ساختن ایران نوین به سراسر شاکله نظام سنتی فرهنگی این سرزمین نفوذ کرد و تمامی مفاخر معنوی و مادی ایران زمین را در سایه خویش محو نمود.

    اما مرحوم علی حاتمی در اغلب آثارش این هجمه فرهنگی و بازتاب هایش در زندگی ایرانیان را مورد نقد قرار داد. حاتمی با نمایش ابعاد مختلف فرهنگ ایرانی و اخلاق و رفتار سنتی در این سرزمین ، اندیشه های بیگانه و مخربی که با پرچم تجدد وارداتی غرب ، هویت اصیل اسلامی ایرانی را هدف قرار داده بودند ، به چالش کشید. در واقع این نوع نگرش به فرهنگ و سنت های ملی و دینی را با رویکرد تقابل جامعه سنتی و گروه متجدد در اغلب فیلم های مرحوم حاتمی می توان به وضوح مشاهده کرد. شاید بتوان گفت که آثار علی حاتمی کلکسیون کاملی از آداب و رفتار و اخلاق و فرهنگ سنتی ایرانی را به نمایش می گذارد و در مقابل آنها نفوذ فرهنگ غرب را به شکل تصاویر و جملات کنایه آمیز ، ناشکیل و بافضایی ناهمگون و ناسازگار با فرهنگ ایرانی می نمایاند.

    جامعه ایرانی در سینمای علی حاتمی معمولا دو سویه دارد و در دو فضا ترسیم می شود ؛ جامعه ای که آکنده از نمادها و سمبل های سنتی و ملی است و آدم هایی که با باورها و اعتقادات اصیل فرهنگی خود در این جامعه زندگی می کنند و در مقابل ، اجتماعی که به شکلی نابهنجار و تحمیلی ، رنگ و بوی غرب بر هویت اصلی اش مالیده به طوری که هیبتی نازیبا و غیر شکیل یافته است. شاید این تقابل تصویری در سریال تلویزیونی "هزاردستان" بیش از سایر فیلم های حاتمی هویدا و بارز باشد. پاساژ تصویری از فلاش بک رضا خوشنویس درباره زمانی که رضا ، تفنگچی بود و زندگیش در تهران قدیم می گذشت با آن بازار پر سر و صدا و دود کباب و بوی ریحان و قل قل سماور قهوه خانه و کوچه های کاهگلی و ...تا به روزگار نو تهران با گراند هتل و سینما ایران و لاله زار و سربازان بیگانه ارتش متفقین که در خیابان هایش جولان می دادند و به قول خان مظفر بی بند و باری کابوی ها را در شهر می پراکندند ، به خوبی شاهد این مدعاست. در واقع مرحوم علی حاتمی در "هزاردستان" به وجه اشغالگرانه تجدد وارداتی در دوران پهلوی اشاره دارد ، آنگاه که نشان این تجدد را از دیدگاه رضا خوشنویس با حضور ارتش های اشغالگر در سالهای پس از شهریور 1320 در تهران به تصویر می کشد. نگاهی که به خوبی از درونش ، مفاهیمی می جوشد که می تواند درونمایه باورهای سنتی ایرانیان را بروز دهد.

    مدیر گراند هتل که یکی از وازده ها و شیفتگان تجدد غربی است و در طول سریال با روحیه ای بسیار متزلزل و الاکلنگی و شخصیتی نوکرمآب و در واقع ضد اخلاقی با ظاهری متین و آراسته تصویر می شود ، در مقابل اعتراض رضا خوشنویس (به عنوان کاراکتر مثبت داستان)به حضور سربازان متفقین می گوید :



    "مدیر داخلی: شما می توانید تمام روز شاهد یه کارناوال باشکوه باشین. نماینده ارتش های دنیا ، با اونیفورم های جالب ، در کنار ایرانی هایی که رفته رفته شبیه اروپایی ها می شن ، چهره شهر رو شاداب تر کرده.

    خوشنویس : در روزهای اشغال پایتخت ، چهره شهر شاداب تره؟!

    مدیر داخلی :تصور بنده اینه که ورود ارتش های بیگانه برای مردم ایران یک توفیق اجباریه که در رویه زندگی اجتماعی اون ها تاثیر فوق العاده ای داره. خلقیات اروپایی ها ، خصوصا آمریکایی ها که باید سرمشق ملت ما باشن ، جز ار طریق برخورد میسر نبود. چون عامه مردم ، بضاعت سفرفرنگ رو که ندارن..."



    این سخنان ، اصلا حرف های ذهنی و شعاری نیست . چنین جملاتی بارها در طول این 100-150 سال اخیر ( البته با ادبیاتی دیگر) از سوی شخصیت های معروف جریان روشنفکری(حامیان اصلی تجدد گرایی) که در واقع وابسته به محافل ماسونی بودند نوشته و گفته شده است . فی المثل فریدون آدمیت ( نویسنده و مورخ مشهور معاصر) در کتاب "فکر آزادی" می نویسد :



    "...یکی از دانشمندان معاصر (تقی زاده) این حق را برای خود قائل شده ، ادعا می کند( و می گوید) :اینجانب در تحریص و تشویق به اخذ تمدن مغربی در ایران پیشقدم بوده ام و چنانکه اغلب می دانند اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم!! که با مقتضیات و اوضاع آن زمان شاید تندروی شمرده می شد..."



    جمله معروف تقی زاده که " برای ترقی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد " بیش از همه مکتوبات وی ، انعکاس خودباختگی عمیق وی در برابر القائات بیگانگان به حساب می آید.اما برخی رسانه های جریان شبه روشنفکری امروز تا بدانجا پیش می روند که سید حسن تقی زاده از شناخته شده ترین عوامل فراماسونری و شبکه صهیونیستی اردشیر ریپورتر را از اتهام وابستگی به سرویس جاسوسی انگلیس تطهیر می نمایند.فی المثل در ویژه نامه های روزنامه شرق برای صدمین سالگرد مشروطیت ، تقی زاده را "از روشنفکران برجسته تبریزی " معرفی نمودند که نقش برجسته ای در انقلاب مشروطه و نیز "رهبری مجلس ملی در تصویب نمودن قوانین مدرن و پیشرفته " داشته است. این درحالی است که براساس منابع مختلف تاریخی و اسناد منتشره ، حسن تقی زاده از گردانندگان ایرانی لژ ماسونی بیداری بود .

    آدمیت ادامه می دهد :

    "... چنانکه می دانیم و نوشته های ملکم گواهی می دهد ، تسلیم مطلق در برابر تمدن اروپایی از افکار خاص او بوده است..."



    در تقریرات میرزا ملکم خان که در کتاب "الفبای جدید" میرزا فتحعلی آخوند زاده درج شده ، آمده است :

    "...اگر اهل ایران را فراغت حاصل شود و اقتباس از کار اهل انگریز ( انگلیس) نمایند ، جمیع امور در کار ایشان بر وفق صواب می گردد. از جمله لوازم تقلید آنکه حکمای صاحب فن و عقلای انجمن ، عقل معاش بر عقل معاد مقدم دارند تا سررشته عقل معاد کما هو حقه در اندک مدتی بدست آید..."



    همین میرزا ملکم خان که از الگوهای بارز و به اصطلاح مراد جریان شبه روشنفکری امروز هم محسوب می شود در کتاب خود به نام "دفترچه تنظیمات" یا " کتابچه غیبی" حتی ایجاد نظام در امور اجتماعی را به سبک و سیاق غربی توصیه می کند و می نویسد :



    "...راه ترقی و اصول نظم را فرنگی ها در این دو سه هزار سال مثل اصول تلغرافیا ( تلگراف) پیدا کرده اند و برروی یک قانون معین ترتیب داده اند. همانطوری که تلغرافیا را می توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب کرد ، به همانطور نیز می توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون معطلی در ایران برقرار ساخت. ولیکن چنانچه مکرر عرض کردم و بازهم تکرار خواهم کرد ، هرگاه بخواهید اصول نظم را شما خود اختراع نمایید مثل این خواهد بود که بخواهید علم تلغرافیا را از پیش خود پیدا نمایید..."



    فریدون آدمیت در همان کتاب "فکر آزادی" به طور خلاصه و در یک جمله درباره عقاید میرزا ملکم خان چنین می نویسد :



    "...اصول عقاید ملکم براین پایه بنا شده بود که اشاعه مدنیت غربی در سراسر جهان نه تنها امری است محتوم تاریخ ، بلکه این تحول از شرایط تکامل حیات اجتماع و موجد خوشبختی و سعادت آدمی است..."



    همین امروز هم کافی است پای صحبت اخلاف همین جریان در جامعه اکنون ما بنشینید یا مکتوبات آنها را بخوانید ، مطمئن باشید در نهایت به جز این مفاهیم از زبان و قلمشان بیرون نمی آید. چنانچه در یکی از ویژه نامه های روزنامه شرق به مناسبت صدمین سالگرد مشروطیت درباره اینگونه افراد به عنوان سرآمدن روشنفکری در تاریخ ایران آمده بود :



    "...از میان این افراد که می توان آنها را از پایه گذاران جریان روشنفکری معاصردانست که پس از قرن ها سکوت و خاموشی در عرصه فکر و اندیشه ظهور کردند، می توان کسانی مانند طالبوف ، میرزا ملکم خان ، آخوند زاده و ...و دهها اندیشمند دیگر را نام برد که در آگاه کردن توده های مردم و پیدایش و شکل گیری نهضت مشروطه سهم عمده ای داشتند..."



    وجد و شعف مدیر گراند هتل سریال "هزار دستان" از رژه سربازان بیگانه با یونیفرم های رنگارنگ در تهران چندان در جریان تجدد طلب شبه روشنفکری بعید نمی نمایاند ، چنانچه برخی از همین شبه روشنفکران داخل و خارج کشور ، امروزه رسما در محافل بین المللی ، تحریم و جنگ علیه نظام جمهوری اسلامی را تئوریزه می کنند و بیگانگان سلطه طلب را به اشغال میهن تشویق می نمایند تا با رویت یونیفرم ها و پرچم ها و لباس های رنگارنگ آنها برخاک ایران ، خود را به حضور جلوه های تجدد غربی در این سرزمین دلخوش گردانند.

    در همان قسمت از سریال "هزاردستان" ، رضا خوشنویس در مذمت خودباختگی مدیر گراند هتل و تمجید و تجلیل او ازفرنگیانی که در خیابان های تهران جولان می دادند،می گوید:



    "...به هر تقدیر اتاق من در مجاورت اجانب نباشه ، اینا مهمان نیستن آقا! اشغال گرند..."



    و بالاخره آن تجدد وارداتی ، چهره واقعی خود را با صحبت های رضا خوشنویس بیشتر نشان می دهد ، هنگامی که در بالکن اتاقش در گراند هتل به روزگار به اصطلاح نو تهران( یا ایران) چشم دوخته و حضور ارتش های اشغالگر را بیش از هر چیزی در آن واضح می بیند. او با حسرت می گوید:



    " تهران! ...من آمدم ، سی سال دیرتر ، سی سال پیرتر . تهران! شهر اشغال شده ، موطن! مادر ! کی بزک کرد تو را به این هیئت شنیع؟ ..."



    نمونه دیگر از این تجدد اشغالگرانه را در سکانس حضور رضا خوشنویس و مفتش در سلمانی مشاهده می کنیم ، وقتی که سربازان آمریکایی مشغول جولان دادن هستندو یک سرباز هندی را با تحقیربیرون می اندازند ،سلمانی هم برای رعایت تجدد! شیرکاکائو تعارف می کند:



    "خوشنویس: این حرکات چه معنی داره؟ اینا مثلا متمدنن.

    ...سلمانی : شیرکاکائوتون.

    خوشنویس: واقعا! وقت خوردن شیرکاکائو هم هست ، کاملا وقتشه. درست روزایی که اطفال معصوم از بی شیری تلف می شن.

    سلمانی : دل نگران نباشین ، آمریکایی ها کامیون کامیون شیر خشک وارد کردن.

    خوشنویس: شیر میدن که خون بگیرن..."


    ادامه دارد


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 4:40 am

    به بهانه سیزدهمین سالگرد درگذشت علی حاتمی - بخش دوم
    ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸


    نگاه نوستالژیک به هویت از دست رفته







    "سوته دلان" نمایشی دیگر از حفظ فرهنگ و سنت های ایرانی است در ایران تجدد زده بعد از جنگ جهانی دوم که همچنان در اغلب خانواده های این آب و خاک حفظ می شد. در اجتماعی که سینما و تصنیف و اتوبوس به عنوان مظاهر تجدد غرب رسوخ کرده بود اما همچنان آداب سنتی خانواده های ایرانی سرجای خود بود ، زندگی در کنار همدیگر چند خانوار در یک خانه قدیمی ، روضه های شب های جمعه ، ناهارهای دسته جمعی ، تفأل به حافظ و مجاور شدن در خراسان و ... تا رسم جانشینی پسر بزرگ خانه به جای پدر از دست رفته ...

    حبیب آقا ، ظروف سنتی مجالس عزا و عروسی مردم را کرایه می دهد و به خاطر برادر کوچکتر و عقب مانده اش ، سالیان سال از ازدواج و تشکیل زندگی خانوادگی پرهیز کرده است. از علائق و حقوق خویش گذشته تا خانواده ای را حفظ کند. در این میان ، مادر خانواده یعنی آقازاده خانم از همه اعضای خانواده ، آرامش بیشتری دارد. او علیرغم درد شدید پا و کهنسالی ، اما به خاطر دعای کمیل شب های جمعه ، همه این دردها را تحمل می کند.

    حاتمی تجدد را در "سوته دلان" پیکره ای ناقص و فاسد تصویر می کند . مجید عاشق فیلم های تارزان است و تحت تاثیر این فیلم های برای زن بلیط فروش پشت گیشه ، رویاهایی دور و دراز در سر می پروراند و چه کنایه تکان دهنده ای است که متوجه می شود ، آن زن ، معلول جسمی بوده و نمی تواند او را همراهی نماید! و سوی دیگر تجدد مذکور در فاحشه خانه دکتر و نسخه دواچی ، نشان داده می شود و سرانجام همه این دردمندهای تجدد و تمدن امروز به یکی از مظاهر سنتی پناهگاه در این سرزمین یعنی بقاع متبرکه و در فیلم "سوته دلان" به امامزاده داوود پناه می برند تا مجددا تحولی در حالشان پدید آید اگرچه "همه عمر دیر رسیده اند" !

    اما مرحوم علی حاتمی ، هجوم تجدد فرنگی به هویت ایرانی را تنها به اشغال فیزیکی ایران توسط قوای بیگانه منحصر نمی سازد بلکه این اشغال را به صورت نفوذ فکری و روحی نیز تصویر می کند . همان نفوذی که در معنای ادبیات سیاسی امروز و به قول جوزف نای ( نظریه پرداز آمریکایی) توسط قدرت نرم صورت می گیرد. نخستین تلاش های این قدرت نرم در همان دوران قاجار و اعزام محصلین و سیاسیون ایرانی به غرب ظاهرا جهت تحصیل یا ارتباط سیاسی و در واقع برای عضویت در محافل فراماسونری صورت گرفت. با گسترش روابط میان ایران و اروپا، جذابیت هایی در آن سوی مرزها برای نوروشنفکران ایرانی نمایان گردیده بود. محافل و انجمن‌های ماسونی از جمله این مظاهر جذاب تمدن غرب برای این دسته از شبه روشنفکران به شمار می‌رفت که بسیاری از محصلان و تحصیل کرده های ایرانی را جلب خود کرد و آنان را تا به مرحله‌ی شیفتگی و گاه سرسپردگی فراماسونری پیش برد. براساس همین خودباختگی و شیفتگی بود که تشکیلات مخفی ماسونی از زمان میرزا ملکم خان با کمک شبه روشنفکران اروپا دیده، برای فراهم آوردن زمینه های فکری و تاریخی طرح مفصلی که کانون های استعماری از اواسط قرن نوزدهم میلادی در سر داشتند تا به طور کامل منطقه خاورمیانه را به چنگ آورده و برای تشکیل دولت جهانی یهود زمینه سازی نمایند، حرکتی سیستماتیک را آغاز کردند.



    در فیلم "حاجی واشنگتن" که ماجرای اعزام نخستین سفیر ایران به آمریکاست ، جلوه هایی از این نوع شیفتگی و خودباختگی را در اولین سخنان حسینقلی میرزا( همان سفیر اعزامی) شاهد هستیم که در اولین شب اقامتش در واشنگتن و در مقابل زرق و برق این شهر ، مات و مبهوت چنین زبان به ستایش می گشاید:



    "...شب روشن ، شب تابان ، چراغان است انگار هر شب اینجا ، عید است همه اوقات ، مردم تازه از حمام درآمده ، پاکیزه ، رخت نو برتن ، واشنگتن شهر سور و نور و سرور ، اینجا جای دگر است. عمارت گلی هیچ نیست ، چراغ همه برق است . استامبول که جای خود دارد ، پاریس و وینه (وین) ، ابرقو هستند پیش واشنگتن..."



    این نوع توصیفات حاصل از شگفت زدگی را همین امروز هم می توانید در سخنان و نوشته جات جماعت شبه روشنفکر درباره به اصطلاح پیشرفت های کشورهای غربی بخوانید اما مرحوم حاتمی به این سخنان شیفته وار حسینقلی میرزا بسنده نکرده و به تدریج در طول فیلم،واقعیات وحقیقت آن سوی پرده زرق و برق غربی رابه چشم او و همفکرانش می نشاند. و بالاخره در انتهای فیلم آنجا که حاجی واشنگتن ، سرخورده و مایوس و همه چیز از کف داده ، مشغول شستن سرخپوستی است که به سفارتخانه او پناه آورده ، گویی دیگر چشمانش به واقعیات تجدد غربی باز شده ، فارغ از آنچه در ابتدای ورودش به واشنگتن برزبان جاری ساخته بود ، می گوید :



    "...گریختگان ممالک خارجه در آمریکا جمع و طرح این دولت متحده را انداخته اند. یک نفر بومی ینگه دنیای قدیم ، برای تماشا اینجا پیدا نمی شود ، مثل عقاب که دانه برچیند و لاشه بگیرد ، همه را خورده اند. این قوه آکله و مرض جذام این ها در هرجا برسد ، همین حالت را دارد. به دوستی وارد می شوند و مثل خناس در تمام دل ها وسواس می کنند..."



    نهایت این نفوذ خناسانه را علی حاتمی به شکل شبه کاریکاتوری در فیلم "جعفرخان از فرنگ برگشته" تصویر می نماید و منادیان تمدن و تجدد غرب را مضحکه می کند. جعفرخان که پسر اکبرچلویی است وقتی پس از چندین سال از تحصیل در فرنگ باز می گردد ، این گونه معرفی می شود:



    "...محقق ، مورخ ، جامعه شناس ، منجم و ستاره باز ، مبتکر طرح جزع و فزع و متخصص دهان شویی جرم های فریادی ، یابنده حلقه گمشده دارویی ، کاشف نوترون همیشه بهار ، مبشر غیرت زدایی خاوری ، پرفسور چلویی ایرانی الاصل و ..."



    جعفرخان قرار است "جعفرآباد" را براساس یک ساختار مدرن غربی به "نیوجف" تبدیل نماید. جعفرخان به جز یک سری حرف های قلمبه و سلمبه هیچ صحبت دیگری نمی تواند بکند ، گویی در دوران تحصیلش ، مغز شویی هم شده است. او مرغ داری و گاو داری و زمین های زراعی را خراب می کند و بیمارستان سلف سرویس تاسیس می نماید که در آن هرکس خود را معالجه کند! چراغ راهنمایی و رانندگی برای گوسفندان نصب می کند ، علائم راهنمایی برای پرندگان قرار می دهد ، کلاس آموزش الفبای موجودات فضایی به جای مدارس معمول به راه می اندازد ، مغازه های مک دونالد پفکی و بوتیک البسه مدرن تاسیس می کند که به همه اهالی لباس نایلونی می فروشند و آنها را در لباس فضایی آموزش نظامی می دهد !! اولین محصول تکنولوژی مدرنش هم "سوزن نخ جراحی " است که گفته می شود حاصل همکاری علمی و صنعتی بین 3 کشور بزرگ است ! سوزن ساخت کشور شوروی ، نخ از آمریکا و انسان شگرف نیوجف هم نخ کن این سوزن است!!

    اما هنگامی که دیگر حنای جناب جعفرخان فرنگ زده نزد اهالی ، رنگ باخته و حکم به اخراج او از جعفرآباد داده شده ، طی مصاحبه ای با خبرنگاران می گوید: (لطفا این بخش را با دقت بخوانید و مقایسه کنید و ببینید تا چه حد به مصاحبه های رسانه ای برخی فرنگ رفته های امروز شباهت دارد و آنگاه به نبوغ مرحوم حاتمی درود بفرستید و فاتحه ای برای آمرزش روحش بخوانید )



    "جعفر خان : خروج من اولین زنگ خطره ، فرار مغزها. مردی که قدرت تمیز نداره ، لیاقت بالا رفتن هم نداره . چرا وقتی میشه برای یک سوئدی متمدن خدمت کرد ، روح و جانش رو یک اندیشمند برای یک آدم نابخرد مایه بگذاره. خردمندان در جهان فراوانند و خریداران خرد ، خردمندانند..."



    حاتمی به خوبی و با هوشمندی ، تناقض های پایان ناپذیر تجدد وارداتی غربی در زندگی انسان ایرانی را در کادر دوربینش قرار می دهد و سنت را اصلی ترین مایه حفظ هویت و ارزش های فرهنگی یک ملت می داند.( یاد آن سکانس افتتاحیه فیلم "ویلن زن روی بام" نورمن جیسون می افتم که توپول در حالی که درباره "سنت" آواز می خواند ، موقعیت آدم ها در زندگی شان را مثل شرایط ویلن زنی برروی لبه یک بام شبیه می کند که هر لحظه در خطر از دست دادن تعادل و افتادن است و به نظر او سنت ها می تواند تعادل آدم ها را برروی بام زندگی حفظ می کند)

    قابل تامل ترین مثال در باب نگاه محوری حاتمی به سنت برای حفظ هویت و ریشه ها ، سکانس های حقنه کردن آداب و رسوم به اصطلاح متجددانه ای است که در اولین قسمت سریال "هزار دستان" ، عمو نشاط ( کارمند اداره احصاییه ) می خواهد در روز سرشماری عمومی به برادرزاده اش نصرالله یاد بدهد. اگرچه نصرالله خان در ابتدا بسیار راغب به آموزش و یادگیری آن اصول است ولی به تدریج آنها را با اصل و هویت خانوادگی ، سنن ملی و اعتقادات دینی اش در تناقض می بیند و به عمویش می گوید که به همان شغل بازار بر می گردد که شاگردی دکان پدرش ، هزار مرتبه به نوکری دیگران شرف دارد.

    اما آخرین جملات نصرالله خان در باب آداب و رسوم اداره جاتی غربی شنیدنی است که حکایت از کلافگی و آشفتگی وی در برابر آنهمه قواعد و ضوابط دست و پاگیری دارد که در فرهنگ رایج آن روزگار ( و بسیاری از دوران دیگر) اصول تمدن قلمداد شده و می شود!

    نصرالله خان پس از ترک عمویش و بازکردن کراوات تحمیلی به خود می گوید :



    "...کراوات بزن ، صورتت رو تیغ بنداز ، خم شو ، راست شو ، دروغ و دغل بگو ، حق و ناحق کن. فردا یک وجب جا ، جواب خدا ، پل صراط و تو این دنیام بشو عمو ، عملی ، اجاره نشین ، دست به دهن..."



    سراسر "هزار دستان" مشحون است از اینگونه برخوردها بین روابط فضای تهران قدیم با روزگار نو. چراکه حاتمی به قول خود ، در "هزار دستان" ، تاریخ را به روایت مردم نقل کرده ، تاریخی که از قاب و قدح مرغی و سفره ترمه و تنگ دوغ تراش دار ، سماور برنجی و قندان دردار ورشو و بعد از آن آداب سر سفره و تجمع های قهوه خانه ای و کنار گذر و عشق های پاک دختر عمو و پسر عمو می آید.


    این روایت مردمی از سنت های حیات بخش ایرانی ، در فیلم "مادر" شکل ملموس تری می یابد. خانواده ای که درون زندگی متجددانه امروز از یکدیگر گسسته شده ، با همت مادری که اواخر عمرش را سپری می کند از مظاهر شهرنشینی تمدن شهری امروز یعنی آپارتمان های تنگ و ویلاهای فراخ و آسایشگاههای روانی و خانه سالمندان و ...در خانه قدیمی و سنتی خود بار دیگر شکل و شمایل یک خانواده را به خود می گیرند. جلال و همسرش غرق در روزمره گی تجدد ، روزانه فرصت دیدار یکدیگر را نداشته و حرف هایشان خطاب به هم را برروی نوار کاست ضبط کرده و به گوش هم می رسانند. محمد ابراهیم ، زن و فرزندانش را غرق نعمت و پول کرده و همین اشرافیت موجب شده که آنها نیز از یکدیگر دور شده و هر دم مرگ همدیگر را آرزو می کنند. ماه منیر از شکست در 3 تجربه ناموفق خود در ازدواج هایش بازمی گردد و جمال که از جنوب و تبعیدگاه پدر می آید تنها فرزندی است که بوی پدر را می دهد. پدری ارتشی به نام سلطان حسینقلی خان ناصری که به دلیل نافرمانی در اجرای دستور شلیک به تظاهرات مسجد گوهر شاد علیه قانون کشف حجاب رضاخانی ( از جدی ترین مواجهه های خشونت بار تجدد وارداتی علیه سنت های دینی و ملی ایرانی ) تبعید شد و همان تبعید از هم پاشیدگی خانواده را به همراه آورد.

    بخشی از گفت وگوی حسینقلی خان و همسرش سارا ( همان مادر فیلم) که در عین لطافت و ظرافت دیالوگ ها ، نمونه ای درخشان از عزت مداری ایرانی(در مقابل خود باختگی تجددگرایان) به شمار می آید ، چنین است:



    "...حسینقلی: با خودت نمی گی ، کاش شوهرم به اون ماموریت نمی رفت؟

    سارا : نه

    حسینقلی: تمرد من رو از حکم تیراندازی قبول داری؟

    سارا : بله.

    حسینقلی: ولی عاقبت اون جماعتی که پناه آورده بودند به مسجد گوهر شاد به خاک و خون افتادند.

    سارا : فرمان آتش را گلوی دیگری صادر کرد نه حنجره شریف شوهر من.

    حسینقلی: یعنی دنیام را به آخرت فروختم.

    سارا: نه ، صاحب منصب بودین ، شدین صاحب نام. در همان حمایل غل و زنجیر هم سردارین. حالا ستاره های شرف رو بر پیشانی دارید ، فقط چند تا پولک را از دوشتون برداشتن..."



    و بالاخره در "دلشدگان" ، مرحوم علی حاتمی ، قهرمان های خود را به قلب تمدن و تجدد غرب بده و برای ضبط آوازهای ملی و سنتی شان ، آنها را در آب و آتش می اندازد که علیرغم قول و قرار های قبلی ، دلالان غربی به وعده های خود عمل نکرده و گروه موسیقی ایرانی در تنگنای شرایط و علیرغم همه فداکاری های مالی و جانی ، به عسر و حرج افتاده و پس از درگذشت آوازه خوان گروه یعنی طاهرخان بحر نور ، همگی در سانحه غرق شدن کشتی ، کشته می شوند.

    اما در میانه این سرگذشت تراژیک ، ملاقات طاهرخان بحر نور با شاهزاده خانمی ترک مسلمان و نابینا ، گویی هسته اصلی همه این قصه است. طاهر در حالی که آوازی با شعری از حافظ می خواند به طور اتفاقی با شاهزاده خانم برخورد می کند و گویی همه گمشده هایش را پیدا می نماید. همچنانکه آن شاهزاده خانم به نام لیلا چنین نشان می دهد:



    "...لیلا: تا پیش از این آواز جز شب و تاریکی چیزی نبود. روشنی با این آواز آمد که مرا بیدار کرد. مال کیست؟

    طاهر : عشق

    لیلا: حکایت دل؟ از چه غمی صحبت می کند ؟ عیشق؟

    طاهر : آشیان مرغ دل ، زلف پریشان تو باد.

    لیلا: آشیان مرغ دل ، زلف پریشان اوند دور ؟ من؟ لیلا؟

    طاهر : همسایه کشور من.

    لیلا: اما باز هم بیگانه. من یک شاهزاده خانم ام . یک ترک مسلمان. چشمهایم دچار یک بیماری است.

    طاهر : پس آمدید پاریس برای معالجه.

    لیلا: پاریس مرا معالجه نکرده . خودم ، خودم را معالجه کردم . تا پیش از این آواز چیزی جز شب نبود و تاریکی . روشنی با این آواز آمد که مرا بیدار کرد..."



    حاتمی در قلب تمدن غرب ، آواز و شعری ایرانی را باعث درمان شاهزاده خانمی مسلمان و ترک می داند. همان آوازی که حکایت لسان الغیب را روایت می کند:



    "...ارعنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

    گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی لاجرم زآتش حرمان و هوس می جوشیم

    حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم.."



    طاهر خان بحر نور در اوج دیالوگی عاشقانه از هویت شاهزاده خانم ترک ، به عنوان "همسایه کشور من" نام می برد و به برخوردش با او معنایی ورای فرد و شخص می بخشد و از طرف دیگر شاهزاده خانم ترک نابیناست و در دل تمدن غربی ، راهی برای درمان خود نیافته و اینک با شعر و ترانه ای ایرانی ، شفا پیدا کرده است.

    با توجه به سرگذشت مشترک دوملت ایران و ترک که در دورانی ، اصلی ترین قدرت های سیاسی و نظامی در شرق عالم بودند و این موقعیت آنها ، تمامی قدرت غرب صلیبی را به چالش کشیده بود و از همین رو با طرح و برنامه ای دراز مدت از عصر صفویه به شکستن این قدرت همت گماردند ؛ اول با به جان هم انداختن دو ملت ایران و عثمانی و سپس در طی جنگ جهانی اول ، ابتدا عثمانی را نابود کرده و خاورمیانه خود را تشکیل دادند تا به سهولت از درونش ، رژیم اسراییل بتواند سربرآورد و از طرف دیگر بر هر دو ملت ، رژیم های دست نشانده و به قولی "Puppet State" یعنی دولت های عروسکی گماردند.



    شاید با توجه به نوع دیالوگ های حاتمی در "دلشدگان" ، این نگاه حسرت خوارانه و در عین حال آرمانی به رابطه دو ملت ایران و ترک (که به شکل برخورد طاهر خان بحر نور و شاهزاده خانم لیلا روی می دهد) ، تفسیری چندان ذهنی از صحنه های فوق نباشد. خصوصا که طاهر خان در آخرین آوازش در پای پلکان سالن اپرا و در آخرین لحظات زندگی اش باز با شعری از حافظ چنین می خواند :

    "...غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

    نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

    تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم

    که محرابم بگرداند ، خم آن دلستان ابرو

    اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری

    به تیر غمزه صیدش کرد ، چشم آن کمان ابرو."


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 7:17 am

    چهارشنبه 10/5/1386


    در تهران ۱۳۱۵ قدم بزنید


    اگر در تهران ساکن هستید یا گذرتان به این شهر افتاده و این قدر فرصت دارید که بخواهید بخشی از یک روز خود را حال و هوای تهران ماه های پیش از حمله متفقین به ایران سپری کنید و احتمالا شمعی در سقاخانه ای بیفروزید و ناهاری در گراند هتل، مجلل ترین هتل وقت تهران صرف کنید و چند صد متری را با یک رولزرویس قرمز رنگ مدل ۱۹۳۷ رانندگی کنید، می توانید در شهرک سینمایی غزالی چنین تجریه را درمیانه تابستان ۱۳۸۶ داشته باشید.

    احداث شهرک سینمایی درسال ۱۳۵۸ در بزرگراه کرج به طرح و پیشنهاد شادروان علی حاتمی‌، کارگردان شهیر سینمای ایران‌ و اجرای ولی الله خاکدان، آغاز شد‌.

    طرح علی حاتمی و ولی الله خاکدان تولید سریالی با مضمون تاریخ سیاسی معاصر ایران بود که فاصله‌ای کوتاه از اوایل دوره پهلوی اول را در بر می‌گرفت‌.

    در این دوره‌، عده‌ای از آزادی خواهان، پنهانی‌ با تشکیل کمیته مجازات‌، اقدام به ترور سران حکومت پهلوی می‌کردند که به عقیده آنها در آشفتگی اوضاع اقتصادی و افزایش فقر دست داشتند.

    سریال "هزار دستان" به قدرت‌های سیاسی پنهانی می‌پرداخت که نقش مهمی در حذف و ترور اشخاص سیاسی داشتند. هم زمان با آغاز تولید هزار دستان‌، از آن جا که این سریال شرایط جغرافیایی و شهری مناسب همان دوران اوایل قرن چهاردهم خورشیدی را لازم داشت، احداث شهرک سینمایی نیز آغاز شد.
    همه تهران در ۱۰ هکتار:


    ۱۰ هکتار مساحت برای ساخت و بازسازی تهران قدیم در نظر گرفته شد و سپس عکس‌هایی از ساختمان‌ها، عمارت‌های دولتی‌، محله‌ها، خیابان‌های تهران و لباس و نوع پوشش تهیه شد.

    حاتمی عکس‌ها و اسناد را در شهرک سینمایی "چینه چیتا"ی ایتالیا، با کمک نقاشی ایتالیایی اتود زد و تابلوهای کوچکی به وجود آورد. سپس با کمک یکی از بهترین دکوراتورهای ایتالیایی به نام جانی "کورتینا" و گروه بزرگ او نقشه شهرک را در مقیاس یک هزار برابر کوچکتر ترسیم کرد و با ساخت ماکتی از شهرک به ایران بازگشت. آقای حاتمی پس از مدتی با بررسی زمین های کنار بزرگراه تهران کرج‌، احداث شهرک سینمایی را در اسفند سال ۱۳۵۸ ، آغاز شد.

    از مکان ‌های سریال هزار دستان می توان به میدان توپخانه‌ ، ساختمان شهرداری‌، لاله زار، اکباتان‌، جواهر فروشی قازاریان‌، ساختمان شاه آباد، چاپخانه مظفر و کافه پارس تهران قدیم اشاره کرد. نماهایی از خیابان اکباتان ‌، لاله زار، و تهران قدیم درفاصله سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ موجود است‌.

    یکی از بناهای مهم سریال هزار دستان، ساختمان سینما تابان است که نبش خیابان لاله زار واقع شده است و جزو اولین سینماهای تهران است که اولین فیلم ناطق ایرانی نیز به نام "دختر لر"، ساخته عبدالحسین سپنتا، در آن اکران شد. هنوز پوستر این فیلم که توسط همکاران هنرمند آقای حاتمی در سال ۱۳۵۹بازسازی شده در مقابل این سینما وجود دارد.
    کوفه ، سبزوار و روم در کنار تهران :


    علاوه بر نماهای مربوط به تهران قدیم‌، سعی شده است تا نماهایی از شهر باشتین و سبزوار به نمایش گذاشته شوند. به علاوه‌، برای ساخت سریال‌هایی همچون، امام علی و تنهاترین سردار که در این مکان ساخته شده‌ نماهایی از شهر کوفه‌ نیز ساخته شده و بعدها برای ساخت سریال اصحاب کهف که نسخه ای از آن به پاپ ژان پل دوم اهدا شد، بخش های از روم باستان نیز در کنار تهران قدیم ساخته شد.

    از فیلم‌ها و سریال‌هایی که تمام یا قسمتی از آن‌ها در شهرک سینمایی فیلم برداری شده است‌، گراند سینما، مادر، پرده آخر، طالب، یک حرف از هزاران، یک مرد - یک خرس، رعنا، پاییز بلند، زندگی، کارآگاه علوی، مرغ حق، کفش‌های میرزانوروز، شیخ مفید، امام علی، هزار دستان، تنهاترین سردار، سربداران، هشت بهشت می توان اشاره کرد.

    دکورهای شهرک سینمایی اغلب برای اینکه در زمان ساخت کم هزینه تر انجام شود، با مصالحی کم دوام و بی مقاومت ساخته شده و تیزی آفتاب و ضربه باران و برف، آسیب های جدی به آن رسانده است اما در هر دوره ای که نیاز به دکورها وجود داشته، باز هم با همان مصالح کم دوام تعمیر و بازسازی شده است.
    دلبسته فضای های ایرانی:


    علی حاتمی خود متولد سال۱۳۲۳ در خیابان شاهپور تهران‌، خیابان مختاری‌، کوچه اردیبهشت است. او با ورود به دانشکده هنرهای دراماتیک در سال۱۳۴۳، در کلاس‌های نمایشنامه‌نویسی دکتر مهدی نامدار شرکت کرد و در سال۱۳۴۴، اولین نمایش نامه خود را به نام دیب (دیو) با حضور کودکان مؤسسه آموزشی فرهنگ آرزو در تالار نمایش هنرهای دراماتیک به صحنه برد. سپس نمایشنامه‌های خاتون خورشید باف، چهل گیس، خاتون و شهر آفتاب و مهتاب و قصه حریر و مرد ماهی‌گیر را نوشت و سپس به ساختن فیلم‌های تبلیغاتی برای کالاهای روز روی آورد.

    او درسال ۱۳۴۵، به استخدام واحد فیلم نامه نویسی تلویزیون ملی ایران درآمد و یک سال بعد، نخستین سریال خود را با نام جنگل آشپزی (با همکاری جواد طاهری‌) ساخت‌. پس از آن‌، چند قسمت از فیلمنامه سرکار استوار را نوشت و به همکاری با برنامه تلویزیونی روستا پرداخت‌.

    حاتمی در سال ۱۳۴۸، اولین فیلم خود را با نام حسن کچل به طریقه رنگی در سازمان سینمایی پیام و با بازی پرویز صیاد، حمیده خیرآبادی و صادق بهرامی ساخت‌. دیگر فیلم‌های او طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱، عبارتند از: طوقی ، باباشمل ، قلندر ، خواستگار و ستارخان.

    حاتمی درسال ۱۳۵۲، با شبکه اول تلویزیون ملی ایران در ساخت مجموعه مثنوی معنوی همکاری کرد و پس از آن به ساخت سریال "سلطان صاحب‌قران" روی آورد که درسال ۱۳۵۴، از برنامه دوم تلویزیون ملی ایران‌ که بعدها به شبکه دو تلویزیون تغییر نام داد، پخش‌شد. حاتمی در سال ۱۳۵۵ به فکر ساختن سریال جاده ابریشم افتاد، اما به دلیل آماده نبودن شهرک سینمایی این کار‌ به تعویق افتاد.

    در سال۱۳۵۶، فیلم سینمایی سوته دلان او، با بازی بهروز وثوقی‌، شهره آغداشلو، فخری خوروش و جمشید مشایخی‌ در سینما کاپری به نمایش درآمد.

    علی حاتمی درسال ۱۳۵۸، با ساخت سریال جاده ابریشم که آن را به هزار دستان تغییر نام داد، آغاز کرد که با وقفه‌هایی که به وجود آمد، درسال ۱۳۶۷، در ۱۵ قسمت از تلویزیون دولتی پخش شد.


    علی حاتمی قصد داشت فیلم ملکه‌های برفی را بسازد و تا مرحله تدارکات آن هم پیش رفت‌. موضوع فیلم درباره سه همسر محمدرضا شاه پهلوی بود که بخش های عمده ای از آن در شهرک سینمایی فیلم برداری می شد. در این فاصله آقای حاتمی فیلم نامه جهان پهلوان تختی را نیز کامل کرد که چند بخشی از آن هم در شهرک سینمایی تولید شد.

    حاتمی همواره در سینما می‌خواست تا نمادها و اسطوره‌های ایرانی را معرفی کند و فضای شهری و معماری آن را نیز مطابق با آن بازسازی کند. درباره شخصیت تختی نیز چنین هدفی داشت‌ که بازسازی محله سنگلج در شهرک سینمایی که محل زندگی جهان پهلوان تختی است، گوشه ای از دغدغه او را نشان می دهد اما تدارک و ساخت فیلم با شدت گرفتن بیماری او مصادف شد و اگر چه مدتی در بریتانیا و ایران تحت مداوا بود، از نظر جسمی تحلیل رفته بود و کار به سامان نرسید و همچون وضعیت امروزی شهرک سینمایی نیمه کاره رها شد.

    آقای حاتمی آخرین ماه های حیات خود را در شهرک سینمایی برای تولید فیلم جهان پهلوان تختی سپری کرده و هنوز خاطره روزهای حضور او در شهرک برای کارمندان آنجا زنده است. یکی از نگهبانان شهرک با یادآوری روزهای حضور آقای حاتمی می گوید که او وسواس عجیبی در انتخاب وسایل صحنه داشته و به یاد می آورد که برای تصویر برداری قسمتی که یکی از عوامل باید گیوه به پا می داشته، ۲ روز کار را تعطیل کرده تا از یزد گیوه ای اصل تهیه و به تهران آورده شود.




    نویسنده: محمد قوام


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 7:25 am

    شهرک سینمایی صداوسیما (غزالی)
    آدرس: بزرگراه تهران کرج
    احداث شهرک سینمایی درسال ۱۳۵۸، به طرح و پیشنهاد شادروان علی حاتمی‌، کارگردان شهیر سینمای ایران‌، آغاز گشت‌. طرح علی حاتمی و ولی الله خاکدان تولید سریالی با مضمون تاریخ سیاسی معاصر ایران بود که فاصله‌ای کوتاه از اوایل دوره پهلوی اول را در بر می‌گرفت‌. در این دوره‌، عده‌ای از آزادی خواهان پنهانی‌، با تشکیل کمیته مجازات‌، اقدام به ترور سران مملکتی می‌کردند که در آشفتگی اوضاع اقتصادی و افزایش فقر دست داشتند. سریال هزار دستان به قدرت‌های سیاسی پنهانی می‌پرداخت که نقش مهمی در حذف و ترور اشخاص سیاسی داشتند. هم زمان با آغاز تولید هزار دستان‌، از آن جا که این سریال شرایط جغرافیایی و شهری مناسب همان دوران اوایل قرن چهاردهم شمسی را می‌طلبید، احداث شهرک سینمایی نیز با طراحی خاص آغاز شد.
    ۱۰ هکتار مساحت برای ساخت و بازسازی تهران قدیم در نظر گرفته شد، و سپس عکس‌هایی از ساختمان‌ها، عمارت‌های دولتی‌، محله‌ها، خیابان‌های تهران و لباس و نوع پوشش و... تهیه شد.
    حاتمی عکس‌ها و اسناد را در شهرک سینمایی ایتالیا، به نام چینه چیتا با کمک نقاشی ایتالیایی اتود زد و تابلوهای کوچکی به وجود آورد. سپس با کمک یکی از بهترین دکوراتورهای ایتالیایی به نام جانی کورتینا و گروه بزرگ او، نقشه شهرک را در مقیاس ۱:۱۰۰ ترسیم کرد و با ساخت ماکتی از شهرک به ایران بازگشت و پس از مدتی با بررسی اراضی کناره بزرگ‌راه تهران کرج‌، احداث شهرک در اسفند سال ۱۳۵۸ ، آغاز شد.
    از مکان‌های سریال هزار دستان به میدان توپ خانه‌، ساختمان شهرداری‌، لاله زار، اکباتان‌، جواهر فروشی قازاریان‌، ساختمان شاهآباد و کافه پارس تهران قدیم می توان اشاره کرد. نماهایی از خیابان اکباتان‌، لاله زار، و تهران قدیم درسال ۱۳۱۵ الی ۱۳۲۰ ، نیز موجود است‌.
    یکی دیگر از بناهای مهم سریال هزار دستان ، ساختمان سینما تابان است که نبش خیابان لاله زار واقع شده است و جزو اولین سینماهای تهران است که اولین فیلم ناطق ایرانی نیز به نام دختر لر ، ساخته عبدالحسین سپنتا، در آن اکران شد.
    علاوه بر نماهای مربوط به تهران قدیم‌، سعی شده است تا نماهایی از شهر باشتین و سبزوار به نمایش گذاشته شوند. به علاوه‌، برای ساخت سریال‌هایی همچون، امام علی (ع‌) و تنهاترین سردار که در این مکان ساخته شده‌ نماهایی از شهر کوفه‌ نیز ساخته شده است‌. شایان ذکر است که امکانات رفاهی که به تازگی در شهرک سینمایی افتتاح شده‌ شامل آرایشگاه‌، عکاس خانه‌، گل خانه‌های مجهز، بوفه سنتی‌، گراند هتل‌، تعدادی آلاچیق‌، قهوه خانه سنتی و مانژ سوار کاری است‌.
    از فیلم‌ها و سریال‌هایی که تمام یا قسمتی از آن‌ها در شهرک سینمایی فیلم برداری شده است‌، به موارد زیر می توان اشاره کرد: گراند سینما ، مادر ، پرده آخر ، طالب ، یک حرف از هزاران ، یک مرد ، یک خرس ، رعنا ، پاییز بلند ، زندگی ، دزدان مادربزرگ ، کارآگاه علوی ، مرغ حق ، کفش‌های میرزانوروز ، شیخ مفید ، امام علی (ع‌) ، هزار دستان ، تنهاترین سردار ، سربه‌داران ، هشت بهشت ، ویدئو کلیپ مرغ سحر ، دره شاهپرک‌ها ، پس از آن روز ، ریشه در خون ...
    علی حاتمی در سال ۱۳۲۳ ه.ش‌، در خیابان شاهپور تهران‌، خیابان مختاری‌، کوچه اردیبهشت متولد شد. او با ورود به دانشکده هنرهای دراماتیک در سال۱۳۴۳، در کلاس‌های نمایش نامه‌نویسی دکتر مهدی نامدار شرکت کرد و در سال۱۳۴۴، اولین نمایش نامه خود را به نام دیب (دیو) با حضور کودکان مؤسسه آموزشی فرهنگ آرزو در تالار نمایش هنرهای دراماتیک به صحنه برد. سپس نمایش نامه‌های خاتون خورشید باف ، چهل گیس ، خاتون و شهر آفتاب و مهتاب و قصه حریر و مرد ماهی‌گیر را نوشت و سپس به ساختن فیلم‌های تبلیغاتی برای کالاهای روز روی آورد.
    او درسال ۱۳۴۵، به استخدام واحد فیلم نامه نویسی تلویزیون ملی ایران درآمد و یک سال بعد، نخستین سریال خود را با نام جنگل آشپزی (با همکاری جواد طاهری‌) ساخت‌. پس از آن‌، چند قسمت از فیلم‌نامه سرکار استوار را نوشت و به همکاری با برنامه تلویزیونی روستا پرداخت‌.
    حاتمی در سال ۱۳۴۸، اولین فیلم خود را با نام حسن کچل به طریقه رنگی در سازمان سینمایی پیام و با بازی پرویز صیاد، حمیده خیرآبادی و صادق بهرامی ساخت‌. دیگر فیلم‌های او طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ ، عبارتند از: طوقی ، باباشمل ، قلندر ، خواستگار و ستارخان .
    حاتمی درسال ۱۳۵۲ ، با شبکه اول تلویزیون ملی ایران در ساخت مجموعه مثنوی معنوی همکاری کرد و پس از آن به ساخت سریال« سلطان صاحب‌قران» روی آورد که درسال ۱۳۵۴ ، از برنامه دوم تلویزیون ملی ایران‌ که بعدها به شبکه دوی تلویزیون تغییر نام داد پخش‌شد.
    در سال ۱۳۵۵، به فکر ساختن سریال جاده ابریشم افتاد، اما به دلیل آماده نبودن شهرک سینمایی‌ به تعویق افتاد.
    در سال۱۳۵۶، فیلم سینمایی سوته دلان او، با بازی بهروز وثوقی‌، شهره آغداشلو، فخری خوروش و جمشید مشایخی‌ در سینما کاپری به نمایش درآمد.
    حاتمی درسال ۱۳۵۸، با ساخت سریال جاده ابریشم که آن را به هزار دستان تغییر نام داد، آغاز کرد که با وقفه‌هایی که به وجود آمد، درسال ۱۳۶۷ ، در ۱۵ قسمت از شبکه یک سیما پخش شد.
    درسال ۱۳۶۱، «حاجی واشنگتن» با بازی عزت الله انتظامی و درسال ۱۳۶۲، «کمال‌الملک » با بازی جمشید مشایخی را ساخت‌. در این فیلم نگاه حاتمی معطوف به نقاشی ایرانی و شخصیت کمال‌الملک‌، به عنوان یک هنرمند نقاش و روابط تعارض آمیز او با مردم و حکومت بود.
    در سال۱۳۶۳، جعفرخان از فرنگ برگشته ، نوشته حسن مقدم‌، را کارگردانی کرد. این نمایش نامه به نوعی معایب دیرینه مفاسد نوین را به نمایش می‌گذارد و تعارض با فرهنگ و تمدن غرب و غم غربت را دست مایه کار خود قرار می‌دهند. اما فیلم اجازه نمایش نگرفت‌، تا این که تهیه‌کنندگان فیلم‌، محمد متوسلانی را مأمور حذف و اضافه فیلم کردند و با تغییراتی که در فیلم ایجاد شد، درسال ۱۳۶۶ ، فیلم در هفدهمین جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد.
    در سال۱۳۶۸، فیلم مادر ، با بازی رقیه چهره آزاد، فریماه فرجامی‌، محمدعلی کشاورز، امین تاریخ‌، اکبر عبدی و جمشید هاشم‌پور، ساخته شد. حاتمی طرح اولیه مادر را در سال۱۳۶۰ ، نوشته بود.
    در سال ۱۳۷۰، در فیلم دل‌شدگان سرگذشت رقت بار نخستین گروه موسیقی ایرانی را باز می‌گوید که راهی دیار فرنگ می‌شوند تا نوای سازهایشان را همراه صدای خواننده روی صفحه موسیقی ضبط کنند. حاتمی طرح این فیلم‌نامه را مدتی پس از انقلاب نوشته بود، ولی به دلیل درگیر بودن با سریال هزاردستان آن را رها کرد. تا این که در سال ۱۳۶۷، از نو به سراغ آن رفت و پس از تکمیل آن درسال ۱۳۶۸، فیلم‌برداری آن را در سال ۱۳۶۹، آغاز کرد. سپس راهی مجارستان شد و در مکان‌های مختلف شهر بوداپست قسمت‌هایی از فیلم را ضبط کرد. در این فیلم از صدای استاد محمدرضا شجریان استفاده شده است‌. پس از این‌، حاتمی قصد داشت فیلم ملکه‌های برفی را بسازد و تا مرحله تدارکات آن هم پیش رفت‌. موضوع فیلم درباره سه همسر محمدرضا شاه پهلوی بود. او همچنین، فیلم نامه آخرین پیامبر را نوشت و فیلم نامه جهان پهلوان تختی را نیز کامل کرد.
    حاتمی همواره در سینما می‌خواست تا نمادها واسطوره‌های ایرانی را معرفی کند و درباره شخصیت تختی نیز چنین هدفی داشت‌. اما متأسفانه ، تدارک و ساخت جهان پهلوان تختی با شدت گرفتن بیماری او مصادف شد و اگر چه مدتی در انگلستان و ایران تحت مداوا بود، از نظر جسمی تحلیل رفته بود. در نهایت مرگ زود هنگامش مجال به پایان رساندن فیلم را به او نداد. حاتمی در ۱۴ آذر سال ۱۳۷۵، در اثر بیماری سرطان درگذشت‌.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت مارس 06, 2010 7:25 am

    يکشنبه 12/3/1387


    علي حاتمي حسرت آرمان‌شهر ذهن خود را مي‌خورد



    سمينار پنج‌روزه‌ي «سنت در گذر زمان» در بخش بزرگداشت علي حاتمي با سخنان فريدون جيراني و سعيد اسدي درباره‌ي زنده‌ياد علي حاتمي به كار خود پايان داد.


    فريدون جيراني با قرائت مقاله‌اي به بررسي شهر آرماني در آثار حاتمي پرداخت.

    او در اين مقاله، تاريخچه‌ي شهر را از ابتداي دهه‌ي 20 مورد بررسي قرار داد و با اشاره به تقابل شهر و روستا در رمان‌ها و فيلم‌هاي اوليه خاطرنشان كرد: در آن دوره شهر مكاني فاسد و محل تباهي محسوب مي‌شد و روستا محل زندگي مردمان خوب بود. اما به تدريج در اواسط دهه‌ي 30 شهر تبديل به دو منطقه‌ي شمال‌شرق و جنوب‌شرق شد كه با تأكيد بر فاصله‌ي طبقاتي بين اين دو نقطه شمال شهر محل زندگي مردمان بد و جنوب‌ شهرمحل سكونت افراد خوب بود.

    او در ادامه به اواسط دهه‌ي 40 اشاره كرد كه در آن دوره همچنان شهر به عنوان دو منطقه‌ي شمال و جنوب در نظر گرفته مي‌شد، ولي اين‌بار فاصله‌ي فرهنگي ميان اين دو نقطه مهم‌تر واقع مي‌شد، جنوب شهر محل سكونت مردمان سنتي و خوب و شمال شهر محل زندگي افراد متجدد و بد بود.

    اين كارگردان بعد از ذكر مقدمه‌اي در رابطه با تأثير غرب‌زدگي بر گفتمان روشنفكري دهه 40 به شهر آرماني در آثار حاتمي رسيد.
    در آن دوره شهر مكاني فاسد و محل تباهي محسوب مي‌شد و روستا محل زندگي مردمان خوب بود. اما به تدريج در اواسط دهه‌ي 30 شهر تبديل به دو منطقه‌ي شمال‌شرق و جنوب‌شرق شد كه با تأكيد بر فاصله‌ي طبقاتي بين اين دو نقطه شمال شهر محل زندگي مردمان بد و جنوب‌ شهرمحل سكونت افراد خوب بود.

    در بخش‌هايي از مقاله‌ي فريدون جيراني آمده است:

    «آسمون آبيه همه‌جا، اما آسمون اون وقتا آبي‌تر بود

    رو بوما هميشه كفتر بود، حياطا باغ بودن، آدم سردماغ بودن.

    بچه‌ها چاق بودن، جوونا قلچماق بودن، دخترا باحيا بودن، مردما با صفا بودن.

    حوض پرآبي بود

    مرد ميرآبي بود

    شبا مهتابي بود

    روزا آفتابي بود

    حالي بود، حالي بود

    چي بگم، نون گندم مال مردم اگه بود

    نمي‌رفت از گلو پايين به خدا

    اگر مشكلي بود آجيل مشكل‌گشا حلش مي‌كرد

    بچه‌ها بازي مي‌كردن تو كوچه، بازي مرد خدا، كو كجاست مرد خدا؟

    سلامي بود عليكي بود، حال جواب سلامي بود

    اگه سرخاب سفيداب رو لپ دخترا نبود

    لپ دخترا مثل گل انار گلي ملي بود

    سفره‌ها گرچه هفت‌رنگ نبود

    همه آشپزخونه‌ها دود مي‌كرد

    خروسا خروس بودن، حال آواز داشتن

    روغنا روغن بودن، گوشتي بود دنبه‌اي بود

    بركت داشت پولا، پول به جون بسته نبود، آدم از دست خودش خسته نبود

    نوني بود، پنيري بود، پسته‌اي بود، قصه‌اي بود

    قصه‌ تك به تنور، قصه‌ حسن كچل»

    جيراني با بيان اينكه در اين شعر، حاتمي حسرت شهري را در گذشته مي‌خورد، در ادامه آورده است: در مقايسه با شهري در امروز. اگر بخواهيم خيلي واقع‌گرايانه دنبال اين شهر با نشانه‌هايش مثل حوض پرآب، مرد ميرآب بگرديم به دوران قاجار مي‌رسيم و به تهراني كه پنج محله داشت و 12 دروازه.

    تهراني كه رفت‌وآمد در آن تنها بين اذان صبح و غروب ميسر بود، تهراني كه خندق‌هاي فراوان داشت، خندق‌هايي كه محل سكونت الوات، اراذل، فقرا، غربا، كولي‌ها و شتردزدان، فواحش، دراويش و قلندران بود.

    شهري كه در آن هنوز با الاغ، قاطر، شتر، كجاوه، كالسكه، درشكه و دليجان رفت‌و‌آمد مي‌شد، شهر تاريك بدون برق، بدون آب، شهري كه در دكان قلمدون‌سازي آن طبابت انجام مي‌شد كه حق‌العلاج همراه دوا در اين دكان ده‌شاهي بود، شهري پر از بيماري و مريضي و ...

    هيچ عقل سليمي نمي‌پذيرد كه حسرت حاتمي بر چنين گذشته‌اي باشد. پس اين حسرت از ارزش‌هاي از دست‌رفته‌ي چه شهري صحبت مي‌كند، چه گذشته‌اي مدنظر است؟

    «حسن كچل» وقتي در حمام با همزادش روبه‌رو مي‌شود و قرار مي‌شود آرزو كند ابتدا مي‌خواهد شاعر شود. به ديدن شاعري مي‌رود كه سرش تاجرها دعوا مي‌كنند و شعرش را به قنادان، حجره‌دارها، تله‌موش‌ فروش‌ها و چاي‌فروش‌ها مي‌برند.

    شاعري كه به جاي شعر در وصف يار شعر براي تبليغ تنباكو، چاي، حجره‌ي زرين‌نگار به حساب هارون مي‌سرايد.

    «حسن كچل» دلش مي‌خواهد دوست همدلي‌ داشته باشد كه با او درددل كند. يك دوست كچل. او به ديدن حسن كچل مي‌رود. دوستي كه كچل نيست و تا انار را از دست حسن كچل مي‌گيرد او را هالو خطاب مي‌كند و مي‌خندد. حسن كچل آرزو مي‌كند پهلوان شود. پهلواني كه بوي پهلوان‌هاي قديمي را بدهد، پهلواني كه به جنگ ديو و اژدها مي‌رفته است، اما او با پهلواني روبه‌رو مي‌شود كه پهلوان قصه نيست. پهلواني است كه به جاي جنگ با ديو و اژدها در مسابقه‌، سنگ 70 مني را بلند كرده است.

    وقتي حسن كچل در مقابل ديو نمي‌تواند شيشه‌ي عمرش را بشكند، تازه مي‌فهميم كه مقصود حاتمي از اين حسرت براي گذشته چه بوده است.

    چه شد كه تو ديو شدي؟

    من اولش گرگ بودم

    چه شد كه تو گرگ شدي؟

    من اولش ميش بودم؟

    پس چرا ميش نموندي؟

    گاهي ميشا رو با شاخه‌هاشون سوراخ سوراخ مي‌كردن، لقمه‌ي خامشون مي‌كردن.

    پوست گرگ مرده رو پوشيدم

    پس تو ديو نبودي

    يه ميش بي‌گناه بودي

    يه ميش سربه‌راه بودي

    يه ميش چشم سياه بودي

    اگه شيشه‌ي عمرم را بشكني

    من دوباره ميش مي‌شم.

    با اين تقابل مي‌فهميم كه حاتمي حسرت شهر و گذشته‌اي را مي‌خورد كه در ذهنش وجود دارد و شهر آرماني اوست، شهري كه در آن ميش‌هاي بي‌گناه و سربه‌راه و چشم‌ سياه مجبور نباشند پوست گرگ مرده بپوشند.


    به گزارش ايسنا، سعيد اسدي نيز در اين مراسم ضمن ضروري‌خواندن نظريه‌پردازي سينما توسط كارشناسان ايراني گفت: لازم است موجي ايجاد شود كه به واسطه‌ي آن در سينماهايي نظير سينماي ايران، فارغ از نگاه جهانيان آن‌چه در حوزه‌ نظريه ارايه شده مورد واكاوي قرار گيرد.

    وي افزود: علي حاتمي، ما را ناچار مي‌كند نگاهي دروني به او داشته باشيم و عناصر موجود در فيلم‌هاي او از جمله معماري به گونه‌اي باشد كه ما را به سمت اين نوع نگاه سوق مي‌دهد.

    اسدي در ادامه حاتمي را در زمينه‌هايي مانند فرهنگ، ادبيات شفاهي و غيررسمي و استفاده از مثل‌ها، متل‌ها، اصطلاحات عاميانه و ...، تكيه بر تاريخ، سنت‌هاي روايت‌گري در ايران و هنر ايراني خاص دانست و از اين موارد به عنوان خواستگاه‌هاي آثار حاتمي ياد كرد.

    وي همچنين متذكر شد: نكته‌ي ديگري كه حاتمي در زمان حيات در رابطه با آثار خود بيان كرده بود اين بود كه از اين‌كه فرصت بيان عشق را نداشته احساس حسرت مي‌كرده است و از ديگر نكات مهم سينماي حاتمي نيز مي‌توان به مسئله‌ي توجه او به هنر اشاره كرد و آثاري مثل «كمال‌الملك»، «دلشدگان» از ماندگارترين فيلم‌هايي هستند كه مضمون هنر را مورد توجه قرار داده‌اند.

    او گفت: از ديگر نكات قابل توجه در آثار حاتمي، توجه او به دو مسئله تاريخ و جنون است و در اكثر فيلم‌هاي او بخشي از جنون خودنمايي مي‌كند، جنوني كه ممكن است تعبيري عارفانه يا كاملا انساني داشته باشد.


    اسدي در ادامه به ويژگي سينماي حاتمي پرداخت و در بخش ديگري از اين جلسه، گفت: اگر با نگاهي تاريخي سينما را مورد بررسي قرار دهيم متوجه مي‌شويم بسياري از فيلم‌سازان سعي كرده‌اند گذر سنت به مدرن در ايران را مورد توجه قرار دهند اما بايد توجه داشت اين مفاهيم به شكلي انتزاعي وجود ندارند.

    او افزود: علي حاتمي همواره در آثار خود يك عنصر غايب دارد و آن عنصر غايب مدرنيزمي است كه از بيرون به آثار او سرك مي‌كشد، با اين‌حال حاتمي سعي دارد در فيلم‌هايش تجربه‌ي سنت را نيز به تصوير كشد و از مقولاتي كه مي‌توان در سينماي حاتمي به آن پرداخت توجه او به تجربه‌ي سنت است.

    گفتني است: زهرا حاتمي (همسر مرحوم علي حاتمي) از ديگر سخنرانان آخرين روز سمينار «سنت در گذر زمان» بود كه در اين مراسم حضور نداشت.

    گفتني است: پخش فيلم سينمايي «حاجي واشنگتن» پايان بخش اين برنامه بود.

    منبع :ايسنا


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 4:21 pm

    كمال الملك ( ۱۳۶۲)





    كارگردان: علي حاتمي.
    دستيار كارگردان: احمد بخشي.
    فيلم نامه نويس: علي حاتمي.
    مدير فيلمبرداري: مهرداد فخيمي. دستيار فيلمبردار: بيژن عرفانيان.
    بازيگران: جمشيد مشايخي.، عزت الله انتظامي، علي نصيريان، محمد علي كشاورز، داود رشيدي، پرويز پورحسيني، هوشنگ بهشتي، سيروس ابراهيم زاده، سروش خليلي، جهانگير فروهر، اسماعيل محمدي، ا. جويايي، منوچهر حامدي، عباس مختاري، محمد ورشوچي، حسن بلور، رضا عارفان، اكبر دودكار، نجف علي هادي، حسين رنگين وند، احمد نصر، پرويز يازرلو، احمد اميري، احمد فيضي، كاظم شيرين سخن، كاظم شعبان، احمد كاشاني، ليلا حاتمي، فيروز ركني، رشيد، كريم پور.



    سال نمايش
    مدت زمان: 122 دقيقه. سال نمايش: بهمن ماه 1363 ـ سينماهاي آزادي، مركزي، عصر جديد، صحرا، آسيا، ايران، ملت و فرهنگ. گونه: تاريخ معاصر.



    خلاصه داستان
    محمد غفاري (جمشيد مشايخي)، مشهور به كمال الملك، به سمت نقاش باشي دربار ناصرالدين شاه قاجار (عزت اله انتظامي) پذيرفته مي‌شود، و پس از چند صباحي لقب كمال الملك مي گيرد. در دربار ناصرالدين شاه به اتهام ربودن جواهرهاي سلطنتي توسط كامران ميرزا (پرويز پورحسيني) بازجويي و به او اهانت مي شود؛ اما توسط اتابك اعظم (محمد علي كشاورز) نجات مي يابد. پس از ترور شاه و تاج گذاري مظفرالدين شاه (علي نصيريان) براي تكميل هنرش به اروپا مي رود و در بازگشت به مشروطه خواهان مي پيوندد. بعد از امضاي فرمان مشروطيت و مرگ مظفرالدين شاه از دربار فاصله مي‌گيرد و سال ها بعد پيشنهاد رضاشاه (داود رشيدي) را نيز براي همكاري گردن نمي نهد. كمال الملك در دورة كهولت تبعيد مي شود و به مرگ طبيعي در مي‌گذرد.





    اره فیلم


    کمال الملک فیلمی است هم بیوگرافیک و هم تاریخی. در این فیلم علاوه بر آنکه تکیه اصلی بر روی شخصیت کمال الملک است ، اما رویدادهای تاریخی فیلم که در پس زمینه شاهد آن هستیم ، بسیار مهم هستند. به ویژه آنکه از طرفی دوره تاریخی زندگی کمال المک ، دوره بسیار مهمی در تاریخ ایران است و از طرفی بخش اعظم فیلم به ارتباط او با دربار ایران به ویژه دربار قاجار می پردازد.

    مسلما کمال الملک نیز مانند بسیاری از فیلم های تاریخی انطباق درست و کاملی با تاریخ ندارد. اما اینکه این مسئله تا چه حد در بررسی فیلمی مانند کمال الملک باید مهم باشد ، جای بحث دارد ، به ویژه آنکه علی حاتمی فیلم را ساخته است ، کارگردانی که چندان در قید و بند انطباق های تاریخی نیست ، بلکه در پی آن است که از رهگذر روایت یک ماجرا ، آنچه را که می خواهد ، بیان کند ، و دیالوگ های پر عمق و پر محتوای فیلم هایش ، باید از دهان شاه و شاهزاده و انقلابی و هنرمند و حتی لوطی های سر میدان بیان شوند ، تا تاثیر خود را داشته باشند. پس می توان از انطباق تاریخی فیلم گذشت.
    اما نکته مهم دیگر ، در به تصویر کشیدن یک دوره تاریخی و فضاسازی آن دوره است. از آنجا که سینمای ما ، به ویژه در ساخت فیلم های تاریخی ضعیف عمل کرده است ، عمده آنچه را ما از تاریخ کشورمان می دانیم آن چیزی است که در کتاب ها خوانده ایم و از معلمان تاریخ شنیده ایم ، بنابراین به تصویر کشیدن یک دوره تاریخی ، در حالی که نمونه قبلی آن وجود ندارد ، کار بس دشواری است و نیاز به فضا سازی قوی دارد. این فضاسازی در فیلم های حاتمی درخشان است. او در فیلم های تاریخی اش ، چه این فیلم ، چه ستارخان و چه در فیلم بعدیش دلشدگان ، نشان داد که قادر است ، دوره های تاریخی را به زیبایی بازسازی کند و در عین حال حس و حالی را که در نظر دارد به آن اضافه کند ، برای مثال در فیلم ستارخان حس و حال مبارزه و آزادی خواهی ، در دلشدگان حس و حال موسیقی و عشق و در کمال الملک حس و حال تقابل هنر و هنرمند با حکومت و سیاست.


    همان طور که پیش از این گفته شد ، کمال الملک در واقع یک فیلم بیوگرافیک است. یک مشکل و دردسر بزرگ در ساخت فیلم بیوگرافیک آن است که ، از میان حوادث بی شمار زندگی یک انسان ، به ویژه یک انسان مهم و مشهور ، کدام بخش ها و کدام دوره های زندگی او را باید انتخاب کرد ، در حالی که می بینیم ، این دوره ها پیوستگی تنگاتنگی نیز با هم دارند. در این میان از آنجا که حاتمی علاوه بر زندگی کمال الملک به دوره تاریخی و ارتباط او با شاهان ایران نیز توجه ویژه ای دارد ، به سه دوره مشخص از زندگی او تکیه کرده : بخش اول ، زندگی کمال الملک در دربار قاجار و در دوران ناصرالدین شاه ، بخش دوم ، ماجرا های کمال الملک با مظفر الدین شاه و بخش سوم : برخورد کمال الملک با رضا شاه. دورۀ اول فیلم حدود 60 دقیقه و بیش از نیمی از فیلم را به خود اختصاص داده است ، بخش دوم فیلم حدود 35 دقیقه است و بخش سوم در حدود 20 دقیقه. بخش اول فیلم نه تنها بیش ترین مدت زمان فیلم را به خود اختصاص داده ، بلکه بهتر از دو بخش دیگر نیز هست. زیرا این بخش هم بهتر پرداخت شده و هم شخصیت پردازی های آن قویتر است ، در واقع به موازات کاهش مدت زمان بخش ها ، از قدرت و قوت آنها نیز کاسته می شود و حتی در ادامه کند و خسته کننده می شود. شاید مهم ترین ضعف این فیلم نیز همین مسئله باشد که فیلم با قوت و جذابیت شروع می شود ، اما در ادامه نمی تواند ساختار قابل قبولی داشته باشد. شخصیت ها تنها با دیالوگ های بیشمارشان پرداخت می شوند و به سرعت می آیند و می روند ، حتی کمال الملک نیز که از ابتدا تا انتها حضور دارد ، شخصیت پردازی چندان قابل قبولی ندارد. بیش از آنکه بر شخصیت حقیقی او تاکید شود بر یک سری از عقاید و افکار او که ظاهرا بسیار مورد علاقه فیلم ساز است ، تاکید شده است.

    نکته دیگر ، بازی های فیلم است. در کمال الملک نیز مانند عمده آثار حاتمی بازی های خوب و درخشانی را شاهد هستیم. در این فیلم نیز حاتمی از همان بازیگران مورد علاقه اش استفاده کرده و آنها نیز با توجه به تجربیات قبلیشان در کار کردن با حاتمی ، از پس نقش هایشان به خوبی بر آمده اند.

    در انتها باید گفت ، کمال الملک با وجود ضعف هایی که به ویژه در ساختار روایی و شخصیت پردازی اش دارد ، اما به عنوان فیلمی تاریخی _ بیوگرافیک که در سال 1362 و با وجود همه مشکلات فیلم سازی در آن زمان ، ساخته شده ، فیلمی مهم و قابل بحث است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 4:36 pm

    درباره فيلم كمال‌الملك ساخته زنده‌ياد علي حاتمي
    تجليل از نقاش ايراني

    «هنر مزرعه بلال نيست كه هر سال محصولش بهتر شود. از ستاره‌هاي آسمان هم يكي مي‌شود كوكب درخشان، الباقي‌ اي اي... سوسو مي‌زنند.»

    «من خلاقم، در ديار كلام غريبم. آرزو طلب نمي‌كنم، آرزو مي‌سازم»!

    يادتان هست كه اين ديالوگ‌ها متعلق به چه فيلمي است؟ حتي اگر هم نام فيلم به يادتان نيايد يا حتي اگر آن را نديده هم باشيد، قطعا اگر با سينماي مرحوم علي حاتمي آشنايي داشته باشيد، بعيد است كه به ياد سبك نوشتاري او در زمينه ديالوگ‌پردازي نيفتيد؛ سبكي كه در تمام آثار او جلوه‌اي منحصربه‌فرد داشت، از جمله در همين فيلمي كه نامش كمال‌الملك است.



    كمال‌الملك فيلمي بيوگرافيكال است. اين ژانر سينمايي شامل شيوه‌اي است كه در آن زندگي و شرح احوال بزرگان تاريخ در عرصه‌هاي مختلف علم، مذهب، هنر، سياست، ورزش و... مرور مي‌شود و البته ممكن است خيلي هم منحصر به تاريخ قديم نباشد و شرح احوال معاصران را هم در برگيرد. اين ژانر در تاريخ سينما فيلم‌هاي فراواني را به خود اختصاص داده است، اما در سينماي ايران اقبال چندان پررنگي بدان صورت نپذيرفته است كه البته دلايل اجتماعي خاص خودش را دارد و بررسي آن از هدف و حوصله اين نوشتار خارج است. اما يكي از كساني كه در سينماي ما در اين خصوص همت فراوان به خرج داده است زنده ياد علي حاتمي است. فيلم‌هايي نظير ستارخان، حاجي واشنگتن، فيلم ناتمام جهان پهلوان تختي و سريال سلطان صاحبقران از جمله اين آثار است و البته جدا از آن مي‌توان در سريال هزاردستان و نيز فيلم سينمايي دلشدگان هم جلوه‌هايي روشن از تاريخ زندگي و فعاليت بزرگان سياست و هنر اين ديار را به تماشا نشست. البته حاتمي شيوه خاص خود را در تاريخ‌پردازي داشت و مانند بسياري ديگر از فيلمسازان كه در جنبه‌هاي تاريخي كار مي‌كنند (مثل اليور استون كه فيلم‌هايي مانند جي. اف. كي و نيز نيكسون را ساخته است)، همواره از جانب مورخان متهم مي‌شد كه چرا مقيد و متعهد به روايت مو به مو از اين دانش و ميراث بشري نيست. اما اين بحثي دامنه‌دار در عرصه تعامل بين سينما و تاريخ است و هنرمندان و سينماگران نيز بيش از آن كه خود را وفادار به جزئيات تاريخي بدانند، نسبت به آن چه كه روح تاريخ ناميده مي‌شد احساس مسووليت مي‌كنند و در مابقي جنبه‌ها تحت تأثير اقتضائات دراماتيك و شيوه‌هاي بياني سينمايي، تغييراتي را انجام مي‌دهند.


    فيلم كمال‌الملك همان‌طور كه از عنوانش پيداست، مربوط به زندگي نقاش معروف ايراني، محمد غفاري معروف به كمال‌الملك است. او در سال 1227 در كاشان متولد شد و پس از پايان دوره ابتدايي براي ادامه تحصيل به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون ثبت‌نام كرد. ناصرالدين شاه پس از آن كه او را به دربار خود آورد به سبب مهارتش در امر نقاشي لقب كمال‌الملك را به وي اعطا كرد و او نيز اولين بار، تابلوي تالار آينه را كه 7 سال وقت خود را صرف كشيدن آن كرده بود با همين نام امضا كرد. پدر و عموي او نيز از نقاشان صاحب نام دوره قاجاريه بودند. كمال‌الملك زماني پايش را به اروپا گذاشت كه اوج رونق مكتب مدرن در نقاشي بود، اما او ترجيح داد در موزه‌ها روي آثار كلاسيك وقت صرف كند، آن سان كه بيش از 12 تابلو از آثار نقاشان كلاسيك مثل رامبراند را بازسازي كرد. بعد از سفر اروپا و در مراجعت به ايران اوضاع سياسي چنان بود كه كمال‌الملك ترجيح داد به جاي اقامت در كشور، راهي زيارت عتبات عاليات شود. تابلوهايي مانند زرگر بغدادي و شاگردش و ميدان كربلاي معلي و چند تابلوي ديگر حاصل همين سفر است. كمال‌الملك پس از بازگشت از سفر كربلا، مدرسه صنايع مستظرفه را تاسيس كرد. در پي روي كار آمدن رضا خان، دوران كمال‌الملك هم به سر آمد چرا كه او دستور رضا شاه را براي كشيدن تصوير وليعهد نپذيرفت. كمال‌الملك در اواخر عمر خود به نيشابور رفت و بر اثر حادثه‌اي زمين خورد و عينكش شكست و در چشمش فرو رفت و بعد از آن ديگر نتوانست به هنر نقاشي بپردازد، در پي اين محروميت، سرانجام در سال 1319 ديده از جهان فروبست. با كار او جريان 200 ساله تلفيق سنت‌هاي ايراني و اروپايي به پايان مي‌رسد و سنت طبيعت‌گرايي اروپايي در قالب نوعي هنر آكادميك تثبيت مي‌شود.

    علي حاتمي كه در اوايل دهه 1360 روي اين ماجراي تاريخي كار كرد در گفتگويي راجع به انگيزه‌اش گفته بود: «مي‌خواستم با علم و آگاهي و خيال قبلي يك رشته فيلم در ابتدا يك سه‌گانه راجع به هنرهاي ايراني بسازم. اولينش خوشنويسي بود و دومي درباره نقاشي و سومي موسيقي بود.... انتخاب كمال‌الملك به عنوان نقاش سرآمد و شاخص از اين نظر بود كه باورهاي توده نيز بر آن صحه مي‌گذاشت... يكي ديگر از نكاتي كه درباره انتخاب كمال‌الملك جالب و مد نظر بود، شخصيت فرهنگي و اهميت سياسي و اجتماعي او بود... هدف من تجليل از نقاش ايراني و نقاشي ايراني بود.» در اين فيلم 122 دقيقه‌اي حكايت نقاش ايراني چنين روايت مي‌شود كه محمد غفاري (جمشيد مشايخي)، مشهور به كمال‌الملك، به سمت نقاش‌باشي دربار ناصرالدين شاه قاجار (عزت‌الله انتظامي) پذيرفته مي‌شود. او پس از چند صباحي لقب كمال‌الملك مي‌گيرد. در دربار ناصرالدين شاه جواهرات سلطنتي توسط كامران ميرزا (پرويز پورحسيني) ربوده مي‌شوند. كمال‌المك به اتهام دزدي جواهرات مورد اهانت و بازجويي قرار مي‌گيرد، اما سرانجام توسط اتابك اعظم (محمدعلي كشاورز) از اتهام مبرا مي‌شود. پس از ترور شاه و تاجگذاري مظفرالدين شاه (علي نصيريان)، كمال‌المك براي تكميل هنرش به اروپا مي‌رود و در بازگشت به مشروطه‌خواهان مي‌پيوندد. كمال‌المك بعد از امضاي فرمان مشروطيت و مرگ مظفرالدين شاه از دربار فاصله مي‌گيرد و سال‌ها بعد پيشنهاد رضاشاه (داوود رشيدي) را براي همكاري رد مي‌كند. او در سن كهولت تبعيد مي‌شود و به مرگ طبيعي در مي‌گذرد.

    زماني كه فيلم به اكران اولش درآمد واكنش اغلب منتقدها چندان بدان مثبت نبود. فيلم اگرچه در سومين جشنواره فيلم فجر به خاطر ديالوگ‌پردازي در فيلمنامه مورد تقدير قرار گرفته بود و جمشيد مشايخي هم برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد شده بود، اما كارشناسان به فيلم ايرادهاي متعددي مي‌گرفتند. يكي از بارزترين اين ايرادها، عدم تقيد حاتمي به واقعيت‌هاي تاريخي بود. مثلا در تاريخ آمده است كه اهداي لقب كمال‌الملك به نقاش، سرقت جواهرات و نيز پايان كار تابلوي تالار آينه هر‌يك در 3 تاريخ جداگانه در فواصل چند سال رخ داده‌اند اما در فيلم حاتمي همزمان روايت شده‌اند. همچنين برخلاف ادعاي فيلم، تاريخ درباره همكاري يا تمايل كمال‌الملك با مشروطه خواهان ساكت است. برخي نيز از اين كه هيچ رويكردي به زندگي شخصي كمال‌الملك در فيلم يافت نمي‌شود آن را نشانه عدول از قواعد ژانر بيوگرافيكال دانسته‌اند. برخي منتقدها هم از آشفتگي در شخصيت‌پردازي نقاش ايراد گرفته‌اند و گفته‌اند در هر سكانس و فصل او يك جور ساز مي‌زند و معلوم نيست طرف درباريان است يا مردم يا انقلابيون يا هركس ديگر. البته در اين ميان براي كساني هم كه نوع ديالوگ‌پردازي حاتمي را نمي‌پسنديدند، طبعا گفتگوهاي فيلم كمال‌الملك هم واجد ايجاز لازم نبوده است. يكي از منتقداني كه صريحا از رويكرد فيلم به تاريخ ايراد فراوان گرفت منتقد پيشكسوت، دكتر هوشنگ كاووسي بود.

    اما با گذر زمان تا حدي از شدت حمله به اين كار حاتمي فروكاسته شد و حتي در جريان جشنواره هفدهم فيلم فجر كه طي برنامه‌اي جنبي توسط خانه سينما قرار شد از آثار برتر سينماي ايران بعد از انقلاب تقدير به عمل آيد، فيلم كمال‌الملك در رده فيلم‌هاي تاريخي مقام برتر را كسب كرد و به عنوان بهترين فيلم تاريخي سينماي ايران شناخته شد. انصاف آن است كه اگر از برخي مختصات روايي و تاريخي صرف نظر كنيم، سبك ديداري حاتمي تا حد زيادي، واجد اصول خاص زيبايي شناسانه‌اي بود كه در تلفيق با نقاشي حركت مي‌كرد و فيلمي هم كه راجع به نقاشي است طبعا در اين بين مختصات بارزتري خواهد داشت. مرحوم حاتمي حتي ثبات يا حركت دوربينش و نيز رنگ‌آميزي و چيدمان عناصر ميزانسن‌هايش را بر حسب اين اسلوب خاص پيش مي‌برد.

    جدا از اينها فيلم داراي هنرنمايي‌هايي نيز از بازيگران اصيلي همچون جمشيد مشايخي و عزت‌الله انتظامي است. مشايخي خود درباره بازي‌اش در اين فيلم در جايي گفته بود: «آن روزي كه مرحوم علي حاتمي پيشنهاد نقش كمال‌الملك را به من داد بسيار خوشحال شدم و براي نزديك شدن به شخصيت اين هنرمند بزرگ با نوه‌هاي كمال‌الملك ديدار و گفتگو داشتم و مطالب بسياري را درباره او خواندم. همچنين سراغ شاگردان كمال‌الملك رفتم تا هر چه بيشتر درباره ويژگي‌هاي او بدانم تا بتوانم حق مطلب را در ايفاي اين نقش بدرستي ادا كنم. در اثر مرحوم علي حاتمي زندگي كمال‌الملك از كودكي روايت شد و پايان قصه زماني كه قاليچه‌اي كه همكارش بافته است را مي‌بيند مي‌گويد تو هنرمندي نه من كه يك بار زير پاهايم را نگاه نكردم و حالاجمشيد مشايخي پس از چند دهه در نقش كمال‌الملك، روايتگر رفتار و برخورد وي با سلاطين بزرگ دوران مشروطيت شده است و با هر كدام از اين سلاطين يك سكانس دارد.» اما عزت‌الله انتظامي از زاويه‌اي ديگر به نقشش نگريسته بود: «در اين فيلم ميل نداشتم بازي كنم چون هيچ‌وقت از نقش شاه خوشم نمي‌آمد. شخصيت عصاقورت داده‌اي است كه بازيگر را معذب نگه مي‌دارد به خصوص اين كه جمشيد مشايخي يك بار قبلا در سريال سلطان صاحبقران اين نقش را بازي كرده بود و لزومي به دوباره كاري‌اش نمي‌ديدم. اما حاتمي گفت آيا نقش ناپلئون را فقط يك نفر بايد بازي كند؟ ديدم راست مي‌گويد. قبول كردم، در حالي كه تصورم اين بود كه كار خوبي درنخواهد آمد.»

    فيلم كمال‌الملك قرار است در جشنواره فيلم‌هاي زمستاني شبكه 4 به نمايش درآيد، پخش اين فيلم فرصت مناسبي است براي يادآوري ارزش‌هاي كار 2هنرمند كه در عرصه هنرهاي ديداري كار مي‌كردند: مرحوم كمال‌الملك و شادروان علي حاتمي. به رغم همه حرف و حديث‌هاي منتقدانه، ديدن مجدد اين اثر قطعا لذتبخش خواهد بود؛ مخصوصا اگر پيكره تاريخ را در آن نه منجمد در يك زمان خاص بلكه جاري در روح زمانه معاصر هم بدانيم.

    مهرزاد دانش


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 4:44 pm

    يکشنبه 1/6/1388
    تاريخ :

    می‌خواهم یاد "کمال‌الملک" علی حاتمی را زنده کنم

    جمشید مشایخی در مجموعه "سال‌های مشروطه" به کارگردانی محمدرضا ورزی برای دومین بار نقش کمال‌الملک را بازی و تلاش می‌کند این نقش یادآور خاطره همکاری‌اش با مرحوم علی حاتمی در فیلم سینمایی "کمال‌الملک" باشد.

    جمشید مشایخی درباره حضور خود در این مجموعه تلویزیونی گفت: من یکبار نقش کمال الملک را در سن پایین تر بازی کردم و حالا قرار است با کارگردان دیگر همان نقش را تکرار کنم. در"سال های مشروطه" این نقش را در دوران چهار پادشاه و در هرکدام یک سکانس بازی می‌کنم.

    وی افزود: بازی در این نقش از طرف محمدرضا ورزی کارگردان پیشنهاد شد و دوستان معتقد بودند که چون در گذشته این نقش را من بازی کردم و عنوان کمال الملک بر روی من از گذشته مانده، نمی‌توانند شخص دیگری را انتخاب کنند. به خاطرهمین موضوع این کار را قبول کردم.

    مشایخی در ارتباط با شباهت این دو نقش بایکدیگرعنوان کرد: مرحوم علی حاتمی با نگاه و زاویه ای دیگر آن روزگار را می‌دید و ورزی هم نگاه خودش را دنبال می‌کند. نمی‌توان گفت این دو کمال الملک با هم فرق دارند. البته تجربه کارگردان‌ها با یکدیگر متفاوت است.
    جمشید مشایخی در مجموعه "سال‌های مشروطه" به کارگردانی محمدرضا ورزی برای دومین بار نقش کمال‌الملک را بازی و تلاش می‌کند این نقش یادآور خاطره همکاری‌اش با مرحوم علی حاتمی در فیلم سینمایی "کمال‌الملک" باشد.

    وی ادامه داد: مرحوم حاتمی از سن پایین کار خود را در سینما شروع کرد. اما بازیگران حرفه‌ای مختلف با او همکاری می‌کردند، من امروز نمی‌توانم به یک جوان بگویم که اگر 50 ساله شدی، با تو کار می‌کنم. باید با جوانان همکاری کنیم، آنها باید از ما جلوتر باشند اگر این اتفاق نیافتد، دیگر تکامل در حرفه معنا ندارد. جوان امروز اگر از من پیشتر نباشد جای تاسف است. این وظیفه ما است اجازه دهیم کارگردان‌های جوان دیدگاه و سلیقه‌شان را آنطور که می خواهند، اجرا کنند و نباید مانع آنها شویم.

    این بازیگر برجسته سینما و تلویزیون در ادامه خاطر نشان کرد: زمان فیلمبرداری نکته‌ای را به کارگردان تحمیل نمی‌کنم و با کارگردان‌های جوان هم بحث و جدل نمی‌کنم، اگرچیزی به ذهنم برسد آن را با کارگردان مطرح می‌کنم و در نهایت او است که تصمیم می‌گیرد این پیشنهاد را بپذیرد. دوست ندارم نظرم را به کسی تحمیل کنم، این درسی است که از زندگی گرفته‌ام.

    وی درباره بازی در نقش کمال الملک و میزان رضایت خود از این حضورگفت: قضاوت درباره این نقش بستگی به نظر مردم و منتقدان دارد، سعی می‌کنم به نقشی که در فیلم مرحوم حاتمی بازی کردم و در ذهن مخاطب ثبت شده و به یادگار مانده، نزدیک شوم. تولید هر فیلم یا مجموعه ای یک کار هنری محسوب می‌شود و کیفیت آن بستگی به عوامل مختلف دارد اما من برای بهتر شدن مجموعه تلاش می‌کنم.

    جمشید مشایخی هم اکنون مشغول بازی در اپیزود "خط رو خط" مجموعه راه شیری به کارگردانی مونا زندی است و دو فیلم "خانواده دکتر ارنست" محسن دامادی و "یک گزارش واقعی" داریوش فرهنگ را آماده نمایش دارد. داستان مجموعه "سال‌های مشروطه" در دوره قاجار روایت می‌شود و تصویربرداری آن در کاخ سعد آباد ادامه دارد.

    تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 4:49 pm

    سه شنبه 1/3/1386
    مدار صفر درجه, دیالوگ‌ها تقلیدی از آثار مرحوم حاتمی

    مهرزاد دانش: همه عناصر سریال تحت‌الشعاع ایده‌ی سیاسی قرار گرفته‌اند.

    دیالوگ‌ها تقلیدی نه چندان خوب از آثار مرحوم علی حاتمی است .

    یك منتقد گفت: در مدار صفر درجه تیپ‌سازی شده است و همه‌ی عناصر تحت‌الشعاع یك ایده‌ی سیاسی قرار گرفته‌اند كه این مساله آفت بزرگ سریال است.

    مهرزاد دانش افزود: این سریال بر محور یك ایدئولوژی خاص كه همان محكومیت صهیونیست و تایید روند در حال شكل‌گیری علیه این گروه می‌گردد و از قسمت‌های اول و حتی از نخستین سكانس‌ها به این موضوع پرداخته می‌شود. در این شرایط بحث ایدئولوژیك از بحث روایی پیشی گرفته است.

    وی اضافه كرد: قالب تماتیك سریال بر قالب ساختاری غلبه كرده است. همین امر باعث شده كه هر نوع اطلاعاتی كه برای پیشبرد روایت درام داده شود، با روند ایدئولوژیك اثر همخوانی نداشته باشد.

    دانش با بیان این‌كه به ایدئولوژی سریال به گونه‌ی ظریف‌تری می‌شد پرداخت، تصریح كرد: سریال وفا نیز بر اساس همین ایده ساخته شد، ولی در آن به این موضوع با ظرافت‌های بیشتر پرداخته شده بود. به گونه‌ای كه شخصیت مامور صهیونیست (خرچنگ) به گونه‌ای پردازش شده بود كه مخاطب در عین قبول نداشتن اعتقادات وی، در لحظاتی قلبش برای او می‌تپید. در كل در وفا به محكومیت صهیونیست به شكلی پرداخته شده بود كه توی ذوق نمی‌زد. ولی در مدار صفر درجه عده‌ای تیپ به مخاطب ارایه می‌شود.

    این منتقد درباره‌ی دیالوگ‌های مدار صفر درجه اظهار كرد: تقلیدی نه چندان خوب از دیالوگ‌های آثار مرحوم علی حاتمی در این سریال صورت گرفته است، بدون آن‌كه با حال و هوا و فضای كلی درام و زمان داستان تناسب داشته باشد. به عنوان نمونه انتخاب چند واژه‌ی عربی و قرار دادن تنوین در پایان آن‌ها مانند حكما، تمهید مناسبی برای القای یك فضای خاص تاریخی نیست؛ چرا كه منتقل كردن حس چنین فضایی نیاز به بیننده تمهیدات عمیق‌تری نیاز دارد تا گذاشتن چند كلمه‌ی خیلی خاص به شیوه‌ای تصنعی در دهان بازیگران.

    دانش در زمینه‌ی تمهیدات عمیق‌تر گفت: در سریال‌هایی مثل كیف انگلیسی و هزار دستان نوع روابط شخصیت‌ها، فضاسازی در میزانسنها و لباس‌ها موجب ارتباط مخاطب با این آثار می‌شد. علاوه بر آن در نگارش كیف انگلیسی از جملات عصا قورت داده‌ای استفاده نمی‌شد و حتی برخی از جملات آن به حال و هوای زمان كنونی نزدیك بود.

    وی در ادامه با بیان این‌كه در همه‌ی عناصر مدار صفر درجه غلو شده است، تاكید كرد: در طراحی صحنه و لباس، حتی استفاده از نوع تنوع زوایای دوربین اغراق شده است. در حالی كه غلو به این اندازه در اثری تاریخی موجب حاصل شدن نتیجه‌ی معكوس می‌شود.

    دانش در پایان درباره‌ی استفاده از بازیگری خارجی (پیر داغر) برای ایفای نقش یك ایرانی (سرگرد فتاحی) گفت: استفاده از یك هنرپیشه‌ی خارجی برای بازی در نقش یك ایرانی فی نفسه كاربری نیست. حتی نوع دوبله‌ی این شخصیت نیز به گونه‌ای است كه خارجی بودن هنرپیشه نقش سرگرد فتاحی مشخص شود. در هر حال باید در این مورد به سلیقه‌ی كارگردان احترام گذاشت.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 5:00 pm

    در تعجبم در هیچ یک از بیوگرافی ها نامی از این فیلم برده نشده است فقط در ویکی پدیا پیدا کردم



    داستانهاي مولوي-سلطان صاحبقران

    عوامل
    كارگردان: علي حاتمي.
    فيلم نامه نويس: علي حاتمي.
    فيلمبردار: علي رضا مجاوري. سرپرستان
    گويندگان: ناصر طهماسب، صنعان كياني.
    تدوينگر: موسي افشار.
    موسيقي متن: واروژان.
    لابراتوار: تلويزيون ملي ايران (ناصرالدين شهراد، رضا همتي، عوض مرادي)،
    عكاس: جعفر اكبري.
    طراح صحنه و لباس: علي حاتمي.
    صورتگر: ناصر لاله زاري.
    تهيه كننده: تلويزيون ملي ايران.
    دستيار تهيه كننده: حسن ارتباطي.
    بازيگران: جمشيد مشايخي، زري خوشكام، پرويز فني زاده، ايرن، سعيد نيك پور، ناصر ملك مطيعي، محمود نوربخش، سعيد امير سليماني، صادق بهرامي، سعيد پور صميمي، كنعان كياني، اسماعيل داورفر، مرتضي احمدي، جهانگير فروهر، مهري وداديان، مرضيه برومند، عباس دسترنج، سيروس حسن پور، رضا بابك، محسن هرندي،

    سال نمايش
    طول: 13 قسمت. سياه و سفيد. محصول: تلويزيون ملي ايران. سال نمايش: 15 آبان1354 (تلويزيون دو امروز) و 7 تير 1356 (سيماي ايران). گونه: تاريخ معاصر.

    خلاصه داستان
    در روز دوازدهم ذيقعده سال 1313 مليجك (پرويز فني زاده) ناصرالدين شاه (جمشيد مشايخي) را از خواب بيدار مي‌كند. ناصرالدين شاه با توجه به اين كه منجم باشي پيش‌گويي كرده است كه پس از پنجاه سال سلطنت ممكن است كه عليه جان او سوء قصد شود نگران است. او اعلام مي‌كند كه مايل نيست كسي را ملاقات كند، و سپس رييس نظميه و حكيم باشي را به حضور مي‌پذيرد و براي سرگرمي صورت مليجك را نقاشي مي‌كند. از فحواي كلام او اين طور بر مي‌آيد كه از رفتار خود با ميرزاتقي خان اميركبير (ناصر ملك مطيعي) و بركنار كردن او پشيمان است. ناصرالدين شاه به تدريج در رؤيا فرو مي‌رود و روز انتصاب اميركبير و راهنمايي‌هاي اثربخش او را به خاطر مي‌آورد. مهدعليا (ايرن)، مادر ناصرالدين شاه، با داماد خود اميركبير به لجاجت برمي‌خيزد و نزد دخترش عزت‌الدوله (زري خوشكام)، كه به ديدار او آمده، از امير گلايه مي‌كند. عزت‌الدوله مي‌كوشد اختلافات امير و مادر را برطرف كند. عزت‌الدوله همسرش را در جريان حوادث روز قرار مي‌دهد و امير نظام را از نقشة شومي‌كه مادرش عليه او چيده آگاه مي‌سازد. در اين اثنا ميرزا آقا خان نوري (جهانگير فروهر) كه به جرم اختلاس به كاشان تبعيد شده بود نقض قانون كرده وارد تهران مي‌شود و براي فرار از مجازات بست مي‌نشيند. ميرزاتقي خان براي پايان دادن به بست نشستن ميرزا آقاخان زنجيرهايي را كه او خود را با آن بسته است پاره مي‌كند؛ اما ميرزا آقاخان با مهدعليا تباني مي‌كند تا دشمن مشترك خود، اميركبير، را از ميان بردارند. سفارت انگليس ميرزا آقاخان را تحت حمايت خود قرار مي‌دهد. با بازگشت قبلة عالم از سفر جهان خانم (مهد عليا) خود را محتضر و رو به موت نشان مي‌دهد و با جلب ترحم سلطان براي ميرزاآقاخان شفاعت مي‌خواهد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة مارس 12, 2010 5:01 pm

    يکشنبه 23/10/1386

    قصه‌گوی ناب تصویرها


    «سلطان صاحبقران» كه به جرأت می‌توان نام شاهكار بر آن نهاد یكی از ماندگارترین سریال‌های تلویزیونی ایران است؛ مجموعه‌ای از نقش، بازی ، ادبیات ، موسیقی، نقاشی، تاریخ، سیاست، هنر و فرهنگ این مرز و بوم كه در تركیبی هوشمندانه چشم و گوش و عقل را به ضیافتی غریب از هنر هفتم می‌برد.

    «سلطان صاحبقران» به ظاهر درباره ناصرالدین شاه قاجار و سیره و سلوك او می‌بایستی به تصویر درآمده باشد اما چنانچه روال سینمای مرحوم علی حاتمی است، نمایشی از پارادوكس‌های تراژیك فرهنگی-تاریخی این سرزمین به‌نظر می‌رسد، با همه شیرینی و تلخی و غم و شادی‌هایش.

    تابلویی است از قصه‌گویی ناب ایرانی با لحن و بیان خاطره‌انگیز علی حاتمی. قصه سلطانی كه از یك سو دل در گرو عشق دارد و از دیگر سو بسته تخت و سلطنت و تبعات خشونت‌بار آن است. تراژدی همیشه آدم‌های درگیر سیاست و قدرت و داستان ملیجكی كه خاموش نظاره‌گر قربانیان كارزار آن می‌شود.

    قصه سلطانی كه حسرت وزیر به قتل رسیده‌اش را می‌خورد و روزگارانی را كه به سعایت زورپرستان و زرمندان به باطل گذرانده و عمری كه دیگر باقی نمانده است. قصه انقلابی انتقام‌جویی كه پس از كشتن شاه در برابر چوبه دار، پاسخی برای زن و بچه بی‌پناهش ندارد.

    ... و بالاخره قصه و داستان سرنوشت و تقدیر كه از آن گریزی نیست كه اصلا ماجرای «سلطان صاحبقران» كلا در یك روز موسوم به روز قرن (سرنوشت) می‌گذرد. قصه سریال با هراس از روز قرن آغاز می شود، همان روزی كه منجم‌باشی خاص سلطان در 50 سال قبل پیش‌بینی كرده بود كه ناصرالدین شاه قاجار می‌میرد.

    از همین رو ناصرالدین شاه تصمیم می‌گیرد به همراه ملیجك، این روز را در اتاق خود بگذراند و كسی را به حضور نپذیرد. این گوشه‌گیری با مرور خاطرات گذشته همراه می‌شود: روزهای نخست سلطنت، صدارت و قتل امیركبیر، پیدان كردن ملیجك و عزیز كردن او، ترك كردن اردوی شكار و نگران ساختن ملازمان و... .

    بالاخره روز قرن ظاهرا می‌گذرد و به شادمانی سالگرد پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه، جشنی برپا می‌شود. شاه قصد می‌كند ابتدا به زیارت حضرت عبدالعظیم برود و به‌رغم اصرار اطرافیان بدون محافظ به این زیارت می‌رود، غافل از این‌كه منجم‌باشی یك روز اشتباه كرده و روز قرن روز قبل نبوده بلكه امروز است. هنگام زیارت، میرزا رضای كرمانی با شلیك گلوله ناصرالدین شاه را به قتل می‌رساند.

    طی یك دادرسی علنی، میرزا رضای كرمانی كه خود را از پیروان سیدجمال‌الدین اسدآبادی معرفی می‌كند نیت خود از كشتن شاه را انتقام زندگی از دست رفته‌اش اعلام می‌كند.

    وی سرانجام به اعدام محكوم شده و به دار آویخته می‌شود. ملیجك بی‌پناه هم از دربار می‌رود.

    سلطان صاحبقران دومین تجربه تلویزیونی علی حاتمی پس از شكست تجاری‌اش در سینمای اوایل دهه 50 به شمار می آمد. علی حاتمی پس از ساختن 3 فیلم «قلندر»، «خواستگار» و «ستارخان» در سال‌های 1351 و 1352 به‌دلیل عدم توفیق فیلم‌هایش در گیشه، موقتا از ساخت فیلم در سینمای ایران كنار رفت و در همان سال‌ها از سوی برخی دوستانش كه در تلویزیون مسئولیت‌هایی داشتند، به كار دعوت شد. نخستین تجربه‌اش، سریال «داستان‌های مولوی»- كه با تكیه بر مضامین كهن ادب پارسی، حكایات ایرانی را به تصویر كشیده بود-نوروز 1353 در 6 قسمت از شبكه اول تلویزیون پخش شد. حاتمی در اوایل سال 1353 پیشنهاد دیگری دریافت كرد مبنی بر ساخت یك سریال تاریخی.

    علی حاتمی كه به مطالعات تاریخی خصوصاً درباره دوران قاجار علاقه‌مند شده بود، در میان كتب متعدد، جذب شخصیت ملیجك به لحاظ ابعاد متفاوت و مختلف شده بود و همین شخصیت باعث شد وی روی مقطع خاصی از سال‌های حاكمیت قاجاریه مربوط به ناصرالدین شاه قاجار زوم كند.

    بعدها حاتمی در گفت‌وگویی با هفته‌نامه سروش اظهار داشت قصدش از ساخت سریال «سلطان صاحبقران» پرداختن به شخصیت تاریخی منحصر به فرد امیركبیر بوده است كه خصوصیات ویژه ملی ایرانی را در عقاید و مرامش بیش از سایر معاریف تاریخ معاصر لحاظ می‌‌كرده، ولی به‌دلیل محدودیت‌های سیاسی سال‌های پیش از انقلاب و برخورد با سانسور فرهنگی رژیم شاه، ناچار شده كه روی شخصیت ناصرالدین شاه قاجار مانور بدهد.

    به ‌هر حال حاتمی برای نگاشتن فیلمنامه سریال «سلطان صاحبقران» به منابع تاریخی مكتوب بسیاری مراجعه می‌ كند.

    گفته شده كه ماخذ مورد استفاده حاتمی در طول 3 سال نوشتن فیلمنامه مذكور، 32 كتاب معتبر تاریخی بوده است از جمله: خاطرات اعتمادالسلطنه و ظهیرالدوله، متن نامه‌های ناصرالدین شاه، كتاب جامع امیركبیر و ایران تألیف فریدون آدمیت.

    خود مرحوم حاتمی در مقدمه كتاب «سلطان صاحبقران» (انتشارات تلویزیون، آبان 1356) می‌نویسد: «در مورد محاكمه میرزا رضا از مطالب روزنامه صوراسرافیل آن زمان و نیز كتاب تاریخ بیداری ایرانیان تالیف ناظم‌الاسلام كرمانی سود برده‌ام و همین‌طور از كتاب «الماثر و الآثار» اعتماد‌السلطنه و نیز از كتاب آسیای هفت سنگ دكتر باستانی پاریزی قسمت مربوط به امیركبیر.»

    او همچنین از متن‌های نمایشی عصر قاجار كه در دسترس است مثل نمایشنامه‌های

    ملكم خان و میرزا رضای تبریزی یا شوخی‌ها و بقال‌بازی دلقك‌های دربار ناصرالدین شاه برای لحن‌های مختلف گویش سریال بهره گرفت.

    به‌دلیل دیالوگ‌های سنگین و پیچیده فیلمنامه، حاتمی ناگزیر از بازیگران باتجربه و قوی حتی در نقش‌های كوتاه سود برد.

    وی برای نقش ناصرالدین شاه؛ جمشید مشایخی، برای ملیجك؛ مرحوم پرویز فنی‌زاده، برای امیركبیر ناصر ملك‌مطیعی را انتخاب كرد كه این آخری در فیلم‌های «باباشمل» و «طوقی» و «قلندر» حاتمی هم بازی كرده بود. فیلمبردارش، رضا مجاوری شد كه پیش از این توانایی‌اش را در فیلمبرداری از مشهد اردهال كاشان دیده بود. فیلمبرداری به طریقه 35 میلی‌متری اوایل تابستان 1353 آغاز شد و تا اواخر زمستان به طول انجامید.

    برای موسیقی متن سریال، واروژان یكی از درخشان‌ترین آثارش را ساخت كه هنوز ملودی‌های دلنشین آن، علاقه‌مند سینما را به خاطره قصه‌گویی‌های هزار و یك شبی علی حاتمی می‌برد.

    به‌دلیل مشكلات سر صحنه، كلیت سریال دوبله شد و به جز سعید نیكپور در نقش میرزا رضای كرمانی كه به جای خودش صحبت کرد، ‌برای بقیه بازیگران دوبلورهای حرفه‌ای انتخاب می‌شوند؛ از جمله پرویز بهرام كه دیالوگ‌های امیركبیر را گفت.

    منبع : همشهری


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:22 pm

    درباره فيلم «كمال الملك» زنده ياد علي حاتمي‌/ هنر مزرعه بلال نيست‌







    سينماي زنده‌ياد علي حاتمي هم مثل خيلي از فيلم سازان خلاق و صاحب سبك، مولفه‌ها و عناصر خاص خودش را دارد كه از دل مشغولي‌هاي او سرچشمه مي‌گيرد. يكي از اين ويژگي‌ها پرداختن به تاريخ است؛ عنصري كه در بعضي آثارش محور اصلي است و در آن هايي هم كه نيست، او در حاشيه كارهايش از آنها غافل نمي‌ماند. با اين حال تاريخي كه حاتمي در فيلم‌هايش به تصوير مي‌كشد، همان تاريخي نيست كه ما به طور طبيعي انتظار داريم، چون در آن ها همه چيز نعل به نعل مطابق چيزي كه ثبت شده پيش نمي‌رود.

    او تاريخ را جوري روايت مي‌كند كه خودش مي‌پسندد و دوست دارد. اين نكته يكي از مهم‌ترين ايرادهايي است كه مخالفانش به او نسبت مي‌دهند. حرف آن ها اين است كه حاتمي با اين روش به نوعي از تاريخ استفاده ابزاري مي‌كند تا بتواند حرف خودش را بزند و داستان خود را بگويد. در مقابل هم عده‌اي او را كاملا براي انجام اين كار محق مي‌دانند. با اين نگاه كه او يك هنرمند است و براي همين حق دارد كه نگاه و ديدگاه خودش را نسبت به هرچيز و موضوعي داشته باشد.

    «كمال‌الملك» در نگاه اول جزو همين فيلم‌هاست. چيزي كه از اسم اين فيلم برمي‌آيد، اين است كه مخاطبانش با يك فيلم بيوگرافيك از زندگي اين نقاش مشهور روبه‌رويند. ولي اين بار هم حاتمي چنين انتظاري را برآورده نكرده. براي او تاريخ بستري است براي طرح و روايت قصه‌هاي خودش. براي اين كار هم جوري واقعيت و خيال را با هم مي‌آميزد كه تشخيصش براي بيننده عام ممكن نيست. دليل اين مدعا هم شايد اين حرف جمشيد مشايخي باشد كه ناصرالدين شاه اين فيلم با ناصرالدين شاه سريال «سلطان صاحبقران» كه همين فيلم ساز ساخته و خيلي از آدم‌هاي نسل ما نديده اند زمين تا آسمان فرق دارد.

    شايد چيزي كه در حالت كلي به طور خاص در اين فيلم مدنظر او بوده، رابطه يك هنرمند با قدرت باشد. موضوعي كه او براي طرحش مقطع حساسي از تاريخ را هم انتخاب كرده؛ دوره قاجار كه به مشروطه منتهي مي‌شود و البته اوايل دوره پهلوي با همه فراز و فرودهايش.

    ويژگي و مشخصه مثبت آثار حاتمي، ديالوگ‌هاي شاعرانه و پرمغز آن هاست. ديالوگ‌هايي كه خيلي وقت‌ها سكانس‌هايي بي بديل در تاريخ سينماي ايران خلق كرده. اين جور صحنه‌ها در فيلم‌هاي او كم نيست و علاقه‌مندان جدي‌تر سينما معمولا در همه كارهاي او مي‌توانند چندتايي از آن ها را پيدا كنند تا بعدا با يادآوري‌اش طعم خوش فضاي نوستالژيك فيلم را براي خودشان و دوستانشان تكرار كنند.

    به ياد بياوريد جواب كمال‌الملك به ناصرالدين شاه را در همين فيلم، كه مي‌گويد: «هنر مزرعه بلال نيست كه هر سال محصولش بهتر شود. از ستاره‌هاي آسمان هم يكي مي‌شود كوكب درخشان، الباقي‌ اي اي... سوسو مي‌زنند.»

    يا اين ديالوگ را كه كمال الملك در واقع از زبان حاتمي مي‌گويد: «من خلاقم، در ديار كلام غريبم. آرزو طلب نمي‌كنم، آرزو مي‌سازم!»

    خلاصه اين كه اگر قرار باشد مجموعه‌اي از ديالوگ‌هاي به يادماندني سينماي ايران جمع‌آوري شود، مطمئنا سهم خيلي زيادي از آن به حاتمي تعلق خواهد داشت. مجموعه‌اي كه در كنار مشخصات و ويژگي‌هاي سينماي حاتمي، به حق باعث شده لقب «سعدي سينماي ايران» به او تعلق بگيرد.

    خيلي از سينماگران و فيلمنامه‌نويسان مثل كيومرث پوراحمد اذعان كرده‌اند كه صداي ضبط شده فيلم‌هاي او را بارها و بارها شنيده‌اند، اما همين مشخصه نيز باعث شده بعضي كارهاي او را راديويي بدانند. صفتي كه با لحاظ كردن دقت نظر او در گرفتن بازي‌هاي درخشان و ظرافت كارش در طراحي صحنه فيلم‌هايش خيلي غير منصفانه جلوه مي‌كند.

    يادم هست در مصاحبه‌اي با او خواندم كه پن هايش (حركت‌هاي افقي دوربين) را مثل خط فارسي از راست به چپ شروع مي‌كند و سنگيني ميزانسن‌هايش را به سمت راست مي‌دهد. تمام اين جزئيات فني در كنار نوع داستان‌پردازي، فضاهايي كه خلق مي‌كرد، تسلط بي‌چون و چرايش بر آداب و فرهنگ و سنت‌هاي بومي و ايراني و پرداخت آن ها با در نظر گرفتن معيارهاي يك اثر هنري و فرهيخته، باعث شده كه حاتمي ايراني‌ترين فيلم ساز ايراني باشد.

    فيلم‌هاي او نه فقط براي نسل قديم كه براي نسلي كه اين فضا را هم از نزديك لمس و تجربه نكرده، جذاب و ديدني است. نمونه‌اش «طوقي» است كه با اين كه به ظاهر حال و هواي همان فيلم فارسي‌هاي دوران خودش را دارد، ولي وجوه تمايز زيادي هم با آن ها دارد.

    بعد از او هم كارگرداناني مثل داوود ميرباقري و حسن فتحي هم تلاش كرده‌اند راه و روش و سبك او را ادامه بدهند. هركدام از آن ها با اين كه در راهي كه در پيش گرفته‌اند موفق بوده‌اند، اما نمي‌شود كتمان كرد كه تا قله‌اي كه حاتمي پرچمش را در آن فرو كرده و به اهتزاز در آورده، راه درازي در پيش دارند.

    اهل سوگ و آه و ناله براي مرگ آدم‌ها نيستم. ولي هروقت كه پاي تماشاي كاري از حاتمي مي‌نشينم، اين سوال ذهنم را مشغول مي‌كند كه مگر توان يك آدم چقدر مي‌تواند باشد؟ او تا 52 سالگي اين همه فيلم ساخت و اين همه كار مفيد كرد. وقتي هم كه رفت، چيزي از جذابيت آثارش و دنيايي كه به تصوير مي‌كشيد، كم نشده بود و بر عكس، تازه مي‌رفت كه اوج پختگي و خلاقيتش را به رخ بكشد. خلاصه اين كه اين سن براي رفتن آدمي مثل او خيلي زود بود. حتي همين شهرك سينمايي هم براي آمرزش روحش كافي است.

    و اما اگر قرار باشد به قول معلم‌هاي انشاء يك پيام از اين فيلم استخراج كنيم، همان ديالوگي است كه اول اين يادداشت هم آمد؛ كمال‌الملك در جواب اين حرف كه اميدوارم مدرسه هنر شما هر سال محصول بهتري بدهد، مي‌گويد: «هنر مزرعه بلال نيست آقا!» بهترين جواب يك هنرمند به يك صاحب قدرت به خاطر ديدگاه ابزاري‌اش به هنر!

    فيلم سينمايي كمال الملك روز گذشته ساعت 45/16از برنامه سينما گلخانه ( شبكه 3) پخش شد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:25 pm

    تفاوت دو «كمال الملك»به روايت جمشيد مشايخي


    نويسنده: راضيه غنجي

    گروه فرهنگ و هنر: جمشيد مشايخي تفاوت دو نقش كمال الملك را در به تصوير كشيدن زندگي شخصي اين هنرمند در اثر علي حاتمي و زندگي اجتماعي ـ سياسي كمال الملك در سريال محمدرضا ورزي مي داند.
    به گفته او نقش كمال الملك علي حاتمي به ابعاد شخصي اين هنرمند مي پردازد يعني كمال الملك به صورت فردي در متن زندگي به تصوير كشيده مي شود. وي كه ديروز با «ايران» گفت وگو مي كرد در خصوص پرداخت شخصيت كمال الملك در اثر علي حاتمي گفت: آن روزي كه مرحوم علي حاتمي پيشنهاد نقش كمال الملك را به من داد بسيار خوشحال شدم و براي نزديك شدن به شخصيت اين هنرمند بزرگ با نوه هاي كمال الملك ديدار و گفت وگو داشتم و مطالب بسياري را درباره او خواندم. همچنين سراغ شاگردان كما ل الملك رفتم تا هر چه بيشتر درباره ويژگي هاي او بدانم تا بتوانم حق مطلب را در ايفاي اين نقش به درستي ادا كنم.
    جمشيد مشايخي كمال الملك را همچون ديگر اساتيد اين مرز و بوم كه در زمينه كاري خود تاثيرگذار بوده اند داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي مي داند و مي گويد: در اثر مرحوم علي حاتمي زندگي كمال الملك از كودكي روايت شد و پايان قصه زماني كه قاليچه اي كه همكارش بافته است را مي بيند مي گويد تو هنرمندي نه من كه يك بار زير پاهايم را نگاه نكردم و حالاجمشيد مشايخي پس از چند دهه در نقش كمال الملك، روايتگر رفتار و برخورد وي با سلاطين بزرگ دوران مشروطيت شده است و با هر كدام از اين سلاطين يك سكانس دارد و در واقع اين روزها دوربين محمدرضا ورزي در «سال هاي مشروطه» زندگي اجتماعي ـ سياسي كمال الملك را روايت مي كند. اين بازيگر در سريال «سال هاي مشروطه» علاوه بر ايفاي نقش كمال الملك نقش درويش و معلم مكتب را نيز بازي مي كند. سريال «سال هاي مشروطه» در مورد 70 سال تاريخ مشروطيت از ابتداي سلطنت ناصرالدين شاه تا انقلاب مشروطيت در قالب يك داستان دراماتيك روايت خواهد شد.
    راضيه غنجي


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:27 pm

    مادر فیلمی است ساخته علی حاتمی و محصول سال ۱۳۶۸.





    كارگردان: علي حاتمي
    دستياران كارگردان: احمد بخشي، فيروز ركني
    فيلم‌نامه نويس: علي حاتمي
    مدير فيلم‌برداري: محمود كلاري دستيار
    فيلم‌بردار: شهريار اسدي
    بازيگران: رقيه چهره‌آزاد، محمدعلي كشاورز، فريماه فرجامي، امين تارخ، اكبر عبدي، جمشيد هاشم‌پور، حمد جبلي، حميده خيرآبادي، محبوبه بيات، اكرم محمدي، محمد ابهري، محمود بصيري، ميرصلاح حسيني، مرحوم محمود لطفي، محمود ملك‌محمودي، بهادر ابراهيمي، سهيل پُرسا، قباد شاهپوري، عزيز گلچين، حامد بخشي، ابوالفضل كلانتري، سارا و پريسا شايسته

    سال نمايش
    مدت زمان: 108 دقيقه محصول هدايت‌فيلم، سال نمايش: 14مرداد 1369 سينماهاي عصر جديد يك، مركزي، صحرا، ايران، سايه، حافظ، كيهان، شهر قشنگ، جي، مراد، شهر هنر، آزادي گونه: اجتماعي.



    خلاصه داستان
    پيرزني (رقيه چهره‌آزاد) كه در آسايشگاه سالمندان به سر مي‌برد به شش فرزند خود اطلاع مي‌دهد كه مي‌خواهد در لحظات واپسين عمرش اعضا متفرق خانواده را در خانة قديمي پدري ببيند. فرزندان كه هر كدام با ديگري، به دليلي، اختلاف دارند به يكديگر گوشه و كنايه مي‌زنند اما نصايح و مرگ مادر موجب مي‌شود كه به هم نزديك شوند.

    جوایز:

    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد در هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی در هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    كاندیدای بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    كاندیدای بهترین بازیگر نقش دوم زن از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    كاندیدای بهترین موسیقی متن از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    كاندیدای بهترین صحنه آرایی از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368

    كاندیدای بهترین صدا گذاری از هشتمین جشنواره فیلم فجر 1368


    ‏مادر تنها فیلم حاتمی است که به وی در آن به شرح وقایع تاریخی نمی‌پردازد. گزینه اول برای ایفای نقش ‏محمد ابراهیم عزت الله انتظامی بود که تا مرحله تست گریم نیز پیش رفت اما این ‏نقش در نهایت به محمدعلی کشاورز رسید. موسیقی فیلم ساخته ارسلان کامکار است که به ‏همراه گروه کامکاران اجرا شد. این فیلم در هشتمین جشنواره فجر تا مرز گرفتن سیمرغ بلورین پیش ‏رفت.‏

    رقیه چهره آزاد و اکبر عبدی برای بازی در این این فیلم به ترتیب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش دوم مرد را دریافت کردند. عبدالله اسکندری نیز سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی را کسب نمود. همچنین اکرم محمدی، ‏فریماه فرجامیو محمدعلی کشاورز نیز نامزد دریافت جایزه از جشنوارهٔ فجر گردیدند. هنگام درگذشت رقیه چهره آزاد؛ روزنامه‌ها ، نقل قولی از نقش غلامرضا (اکبر عبدی) را در فیلم، در تیتر خود نوشتند: « مادر مرد. از بس که جان ندارد.»‏


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الخميس أبريل 01, 2010 12:37 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:28 pm

    تنديس علي حاتمي فقيد در روزهاي ساخت «مادر»






    سينماي ما- تنديس علي حاتمي در سن 45 سالگي و روزهاي ساخت فيلم "مادر"، در تهران پرده‌برداري مي‌شود. حميد كنگراني اين روزها در حال اتمام ساخت تنديس اين كارگردان شهير سينماي ايران است كه در 14 آذر ماه سال 1375 درگذشته است. كنگراني با استفاده از همان موادي كه تنديس عزت‌الله انتظامي را ساخت، در حال به‌پايان رساندن تنديس حاتمي است. او اين پيكره‌ي را با استفاده از اطلاعات خانواده، دوستان و نيز تصاوير به‌جاي مانده از اين كارگردان ماندگار سينماي ايران ساخته است. تنديس يادشده به سفارش زنده‌ياد مهدي سليمي - رييس سابق موزه سينما - تهيه شده و قرار است هم‌زمان با دهمين سالگرد درگذشت حاتمي - 14 آذر ماه جاري - رونمايي شود.
    كنگراني مجسمه‌ي حاتمي را از فايبرگلاس و خمير مجسمه‌سازي و صورتش را از نوعي پليمر نرم ساخته كه گويا شباهت زيادي با پوست مدل مورد نظر، دارد؛ موهاي مجسمه نيز از جنس موي طبيعي انسان است. گويا عزت‌الله انتظامي نيز تاكيد كرده است كه تغييري در سرانجام اين پروژه ايجاد نخواهد شد و هرچند با تاخير، اما از تنديس يادشده در محل موزه‌ي سينما پرده‌برداري خواهد شد. تنديس حاتمي قرار است در بخشي از اين موزه كه به وي و اموالش تعلق دارد نصب شود.
    اين هنرمند مجسمه‌ساز تاكنون تنديس‌هايي از حضرت امام خميني (ره)، استاد شهريار، دكتر علي شريعتي، شهيد رجايي، شهيد بهشتي و عزت‌الله انتظامي را براي موزه‌هاي عبرت، رياست جمهوري، شهدا و خانه‌ي هنرمندان ايران، ساخته است. تنديس انتظامي در حال حاضر در كنار هفت چنار كيارستمي در موزه هنرهاي معاصر قرار دارد.
    ابن‌هيثم و سهروردي دو سفارش تنديس ديگر زنده‌ياد سليمي به حميد كنگراني براي نصب در محل موزه‌ي سينما


    سينماي ما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:34 pm

    جملات ماندنی از فیلمهای ماندنی







    لعنت به جاده ها، اگه معنی شون جدایی یه!

    (مسافران ـ بهرام بیضایی)

    اگه من اونی باشم که تو می خوای، که دیگه من من نیست. یعنی من خودم نیستم.

    (هامون ـ داریوش مهرجویی)

    **

    همه عمر دیر رسیدیم.(سوته دلان ـ زنده یاد استاد علی حاتمی)

    **

    ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه ... چون زنگاشو زده. (سوته دلان ـ زنده یاد استاد علی حاتمی)

    **

    تو هیچ اختیاری از خودت نداری ! حتی نمی ذارن تصمیم بگیری چطوری اعدام بشی.

    (ارتفاع پست ـ ابراهیم حاتمی کیا)

    **

    بیا قسم بخوریم که دیگه قسم نخوریم.(متولد ماه مهر ـ احمد رضا درویش)

    **

    وقتی جنگ شد داشتیم تو مزرعه مون کار می کردیم با تراکتور... وقتی جنگ تموم شد برگشتیم

    سر همون مزرعه ولی بی تراکتور.(آژانس شیشه ای ـ ابراهیم حاتمی کیا)

    مادرا هر وقت بمیرن، زوده.(باغ های کندلوس ـ ایرج کریمی)


    **سلامتی سه تن: رفیق و ناموس و وطن... سلامتی باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوست داره...

    سلامتی آزادی ... سلامتی زندونیای بی ملاقاتی.(اعتراض ـ مسعود کیمیایی)


    **برای آمدن به چشم نقاش، باید در چشم انداز بود.(کمال الملک ـ زنده یاد استاد علی حاتمی)


    **از قدیم گفتن مواظب باش چی آرزو میکنی، چون ممکنه برآورده بشه.(خانه ای روی آب ـ بهمن فرمان آرا)


    **حسرت همه کتاب های نخونده و موضوع های ننوشته به دلم مونده.(سگ کشی ـ بهرام بیضایی)


    **تو این دیار برد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی.

    (آدم برفی ـ داوود میر باقری)


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الإثنين سبتمبر 25, 2017 10:54 pm ميباشد