دل خواسته ها


    علي حاتمي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 12:35 pm

    دوشنبه 15/4/1383


    اخبار ادبی و هنری 15 تیر ماه 1383

    «مادر»
    علی حاتمی در جشنواره فیلم‌های سینمایی تلویزیون





    شبكه دو سیمای تابستان، امسال نیز همانند گذشته در قالب جشنواره‌ی فیلم‌های سینمایی ، فیلم های برگزیده مردم را در دو بخش فیلم و مسابقه پخش می‌كند.

    به گزارش ایسنا فیلم های « مادر»،« فردا آسمان از آن توست»،«ادیسه» ،انیمیشن سینمایی« تام و جری» و« موج خاموش» از جمله فیلم هایی خواهند بود كه طی روزهای آتی از این شبكه پخش می شوند.

    « مادر» ساخته علی حاتمی ، شنبه ساعت 23.45 از شبكه دوم سیما پخش می شود . مرحومه رقیه چهره آزاد ، محمد علی كشاورز ، فریماه فرجامی ، امین تارخ ،اكبر عبدی ،جمشید هاشم پور،حمید جبلی از جمله بازیگرانی هستند كه در این فیلم به ایفاء نقش پرداخته اند .

    این فیلم كه سال 1369 در سینما های كشور اكران شد،درباره پیرزنی است كه در آسایشگاه سالمندان به سر می برد و به شش فرزند خود اطلاع می دهد كه می خواهد در لحظات واپسین عمرش،اعضای متفرقه خانواده را در خانه قدیمی پدری ببیند.( شناسنامه كامل فیلم مادر)

    « فرداآسمان از آن توست» فیلم دیگری است كه زندگی « آنه آنجل »- پرستاری كه به تازگی كار خود را در بخش كودكان سرطانی آغاز كرده است را به تصویر می كشد. آنه بیش از حد با كودكان ارتباط برقرار می كند و به فكر بیماری آنهاست به طوری كه این كار زندگی شخصی او را دچار بحران می كند اما حمایت های او از یكی از كودكان باعث می شود تا وی قبل از مرگ به بزرگترین آرزوی خود برسد.

    فیلم سینمایی «ادیسه» نیز این هفته از شبكه دوم سیما پخش می شود.

    انیمیشن سینمایی « تام و جری » نیز پنجشنبه ساعت 15 ویژه گروه سنی كودك و نوجوان از شبكه دو پخش می شود.

    «موج خاموش » نیز دیگر فیلم سینمایی خارجی است كه در جشنواره فیلم های سینمایی شبكه دو به نمایش درمی آید.داستان این فیلم درباره یك پرورش دهنده اسب است كه زنش توسط عوامل زمین خوار كشته می شود و اسبهای گران قیمت آنها مجروح می شوند. او درصدد جبران خسارتش برمی آید و به مرور شروع به گرفتن انتقام می كند. و در نهایت دادگاهی كه برای محكومیت زمین خوار تشكیل می شود، پرورش دهنده محكوم به اعدام می شود.

    گفتنی است است فیلم های سینمایی هر شب ساعت 23.45 از شبكه دوم سیما پخش و تكرار آن ها ساعت 11.30 روز بعد خواهد بود.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 6:36 pm

    محدثه واعظی‌پور


    فيلم "مادر" علي حاتمي بهترین نگاه به زن ایرانی



    علی حاتمی در "مادر" تصویری ایرانی و ملی از نقش زن و مادر در خانواده ارائه می‌دهد. این تصویر دوست‌داشتنی و خاطره‌انگیز را دیگر در سینمای ایران نمی‌بینیم. نگاهی که سالم، شریف و در عین حال انسانی و عاطفی است.


    نخستین فیلمساز زن سینمای ایران بعد از انقلاب اتفاق‌های این عرصه را در مقام کارگردان و تهیه‌کننده تجربه کرده و حرکت زنان را در سینمای پس از انقلاب همراه با فراز و نشیب اما امیدوارکننده ارزیابی می‌کند.

    پوران درخشنده متولد 1330 کرمانشاه و دانش‌آموخته کارگردانی از مدرسه عالی سینما و تلویزیون است. او سینمای را سال 65 با ساختن "رابطه" آغاز کرد و فیلم‌های سینمایی "عبور از غبار"، "زمان از دست رفته"، "عشق بدون مرز"، "شمعی در باد"، "رویای خیس" و "بچه‌های ابدی" را در کارنامه دارد.

    پس از تحولاتی که در سینمای بعد از انقلاب ایران به وجود آمد، تعداد کارگردانان زن بیشتر شد. آن سال‌ها در فضای مردانه سینما چه انگیزه‌ای باعث شد به سمت سینما بیایید؟

    انقلاب فضای اجتماعی خاصی به وجود آورد. ما که در بطن انقلاب بودیم از همان ابتدا زنان را در کنار مردان دیدیم، اگر زنان حضور پررنگی در عرصه انقلاب نداشتند و از مردان حمایت نمی‌کردند، انقلاب با این سرعت فراگیر نمی‌شد. حضور پررنگ زنان در انقلاب فعالیت آنها را در عرصه‌های اجتماعی بیشتر کرد. انقلاب این فضا را به وجود آورد که زنان نقش اجتماعی بیشتری بپذیرند و در این فضا من و همنسلانم این اعتماد به نفس را پیدا کردیم که وارد حرفه‌هایی شویم که در تسلط مردان بود. انقلاب تفکیک بین مرد و زن را از بین برد.

    سینماگران و بدنه سینما بعد از انقلاب به راحتی حضور زنان را پذیرفتند؟

    ـ همانطور که گفتم پیروزی انقلاب معادلات و مناسبات اجتماعی تازه‌ای برای جامعه رقم زد. در فضای جدید زنان تلاش می‌کردند هویتی مستقل پیدا کنند و ارزش‌هایشان را نشان دهند. در سال‌های قبل از انقلاب اغلب زنان در سینما بازیگر بودند. کارگردان زن کم داشتیم که فرصت کار هم پیدا نمی‌کردند. اما بعد از انقلاب نسلی تازه با فکرهای متعالی و اهداف بزرگ به سینما آمد. برای این نسل سینما ابزاری برای آگاهی دادن به اجتماع بود. خوشبختانه بدنه سینما خیلی زود حضور زنان را پذیرفت، البته آغاز راه با دشواری‌هایی همراه بود.

    چه دشواری‌هایی؟

    ـ من و اغلب کسانی که در سینمای بعد از انقلاب فعالیت می‌کردیم در تلویزیون تجربه‌هایی داشتیم و این تجربه‌ها در سینما به ما کمک می‌کرد. سال 65 که من اولین فیلمم را ‌ساختم، با تیمی از حرفه‌ای‌های تلویزیون همکاری کردم. فرهاد صبا، مرحوم خسرو شکیبایی، پرویز پورحسینی، المیرا صباحی، پرویز آبنار و محمود سماکباشی. این گروه سوابق حرفه‌ای روشنی داشتند و همانقدر که برای ارتقای حرفه‌ای خود تلاش می‌کردند، به همکاران زن توجه و زمینه فعالیت آنها را فراهم می‌کردند.



    * بدنه سینما و تهیه‌کنندگان هم با این فضای تازه همسو بودند؟

    ـ نمی‌توانستند تحت تاثیر فضا نباشند. اما نگاه به توانایی‌های کارگردانان زن از ابتدا مثبت نبود. من "رابطه" را در موشکباران تهران ساختم. نگاه مردم به زنی که بازیگران و عوامل را هدایت می‌کند، دیدنی بود و از یادم نمی‌رود. جامعه نمی‌توانست به راحتی بپذیرد یک زن گروهی را رهبری و اداره کند. بعضی تهیه‌کننده‌ها هم احساس می‌کردند یک گروه مردانه از کارگردان زن پیروی نمی‌کند. اما زن‌ها نشان دادند این قابلیت را دارند. تلاش زنان بالاخره فضا را به نفع آنها تغییر داد.

    حضور زنان بعد از انقلاب نگاه به زن در سینما را تعدیل کرد و برداشت‌های منفی را تصحیح کرد.

    ـ زنان قبل از انقلاب بیشتر جنبه یک کالای تجاری را داشتند و باید به فروش فیلم کمک می‌کردند. اما بعد از انقلاب آن جنس سینما فراموش شد و به حاشیه رفت. در دل سینمای بعد از انقلاب زنان رشد کردند و تعریفی تازه از خود ارائه دادند. حضور زنان فیلمساز، چهره‌پرداز، طراح صحنه و بازیگران تحصیلکرده که نگاهی خاص به سینما داشتند فضا را پاک کرد. نگاه مردانه که در سینمای قبل از انقلاب وجود داشت، تبدیل به نگاهی انسانی و شریف شد. در این فضا زن‌ها راحت‌تر کار می‌کردند.

    زنان سینماگر به این دنیای جدید وارد شدند اما سیاستگذاری‌های سینمایی زن را به حاشیه برد. در دهه 60 فیلم‌هایی که تصویری خاص از زن ارائه می‌دادند با مشکل مواجه می‌شدند. این دوگانگی به زیان زنان سینماگر نبود؟

    ـ با انقلاب فضایی فراهم شد که زنان تصویری تازه از خود ارائه دهند. حتی فیلمسازان مرد هم به مسائل زنان جدی‌تر و عمیق‌تر نگاه کردند. اما طبیعی است که جریان‌های محدودکننده تاثیر منفی روی این حرکت داشتند و روند آن را کند می‌کردند. رشد ملودرام‌سازی سینمای اجتماعی را محدود کرد و از دل ملودرام‌های خانوادگی کمتر تصویری متفاوت از زن بیرون می‌آمد. اما همان زمان فیلمسازن تلاش می‌کردند تصویر قبلی زن را تصحیح کنند و در نهایت موفق شدند. زمان زیادی صرف و مسیری طولانی طی شد و قبول دارم که هنوز به هدف نرسیده‌ایم، اما نمی‌توان گفت سینماگران خود را به قواعد محدود کردند.



    شما در "زمان از دست رفته" از زنی صحبت کردید که توانایی باروری ندارد اما می‌خواهد به عنوان یک زن هویت مستقل و نقش اجتماعی داشته باشد. اما این فیلم با مشکل مواجه شد، چون از فضای مرسوم فاصله گرفته بود. برای "مادیان" این اتفاق طور دیگری افتاد.

    ـ "زمان از دست رفته" داستان زنی است که از نظر جسمی زایش ندارد، اما می‌خواهد جامعه اطرافش را قانع کند که زایش و تولد در ذهن افراد شکل می‌گیرد. این اولین فیلم سینمایی است که از فضای ملودرام و خانواده، مادر فداکار و دختر مهربان بیرون می‌آید و با مشکل مواجه می‌شود. من در این فیلم می‌خواستم بگویم اندیشه بالاتر از جنسیت است و باید فراتر از دیدگاههای سنتی و مردانه جامعه حرکت کرد.

    زن در فیلم‌هایی که مثال زدید از قالب کلیشه‌ای فاصله گرفته و همین موضوع مشکلاتی برای این فیلم‌ها به وجود آورد. "زمان از دست رفته" درجه جیم گرفت و در شرایط بد اکران و 40 دقیقه آن کوتاه شد. در انتقادهایی که به فیلم مطرح شد گفتند فیلمی ساخته شده که از میدان محسنی پائین‌تر نرفته است. آن زمان روایت قصه در طبقه مرفه جامعه کمی نامتعارف بود و به آن اعتراض می‌شد. در حالی که فیلم قصه مقابله یک زن با فقر فرهنگی است. با این همه بعد از "زمان از دست رفته" من 10 سال نتوانستم فیلم بسازم.

    فیلمنامه‌هایتان رد می‌شد؟

    ـ فضای کار برایم به وجود نیامد و از فیلمسازی که سه فیلم اولش درجه الف گرفته بود هیچ حمایتی نشد تا فیلم بعدی را بسازد. اما من باور داشتم باید مبارزه کرد و شرایطی به وجود آورد که بشود کار کرد. فکر می‌کنم اغلب زنان سینماگر این دیدگاه را داشتند و با وجود مشکلات تلاش می‌کردند فضا را برای فعالیت خود باز کنند. حتی فیلمنامه "پروین اعتصامی" را برای تلویزیون نوشتم. اما فرصت ساختن آن را به من ندادند.

    چقدر زنان در ارائه تصویری تازه از خود در سینمای بعد از انقلاب نقش داشتند؟

    ـ اگر زن‌ها تلاش نمی‌کردند این اتفاق نمی‌افتاد. مسئولان بخشی از این ماجرا بودند و حمایت‌هایی که از سینما و زن‌ها کردند اگر با تلاش و تعصب زن‌ها برای تغییر خاستگاهشان در سینما همراه نمی‌شد به موفقیت نمی‌رسید.

    در چه دوره‌ای مدیریت سینما به زن‌ها بهای بیشتری داده است؟

    - در دهه 60 سیاست‌های حمایتی به نحوی بود که همه جریان‌ها و افراد از شرایط تقریبا مطلوب بهره‌مند می‌شدند، در دهه 70 آزادی‌هایی که در عرصه فرهنگ و هنر به وجود آمد فضایی فراهم کرد تا تصاویری متنوع و متفاوت از زنان در سینما داشته باشیم، اما متاسفانه این جریان ادامه پیدا نکرد. در دهه 60 اتفاق‌هایی خوب در همه حوزه‌ها افتاد و زنان در موسیقی، پزشکی و عرصه‌های فرهنگی به موفقیت رسیدند. در آن دهه زنان از فرصت‌هایی که انقلاب به وجود آورد به خوبی استفاده کردند.

    چرا زن‌ها کمتر در حوزه کارگردانی و تهیه‌کنندگی فعالیت می‌کنند و بیشتر در بازیگری متمرکز می‌شوند؟

    ـ این حرفه‌ها سخت و مردانه هستند. کارگردان و تهیه‌کننده برای شروع یک پروژه از هفت خوان می‌گذرد و حرکت در این مسیر پرفراز و نشیب انگیزه و قدرت می‌خواهد. شاید با روحیه زنان سازگار نیست که در این فضا کار و این مشکلات را تحمل کنند. ترجیح می‌دهند نویسندگی و بازیگری را انتخاب کنند. بازیگری جذابیت‌های بیشتری نسبت به همه مشاغل سینما دارد و دیده شدن در آن بیشتر از حوزه‌های دیگر است. البته در کارگردانی هم تعداد زنان کم نیست. 10 کارگردان زن در سینمای ایران داریم که نسبت به دیگر کشورها این تعداد قابل توجه است. زن‌ها در بخش تهیه‌کنندگی هم فعالند و این امیدوارکننده است.

    روند حرکتی زنان در سینما در این 30 سال رو به رشد بوده و آیا تصویری نزدیک به واقعیت از زنان در سینمای بعد از انقلاب دیده شده است؟

    ـ حرکت زنان همراه با بالندگی بوده، با توجه به فرصت‌هایی که در این سال‌ها بین زنان و مردان وجود داشته تاثیری که زنان در سینما داشته‌اند قابل قبول بوده است. زنان با انگیزه پیش آمده‌اند و فقط به فیلمسازی فکر نمی‌کرده‌اند. هدف آنها در کنار تعریف جایگاهی تازه برای خود، روشن کردن ذهن جامعه نسبت به زن و توانایی‌های او بوده است. ما فرصت‌هایی کمتر نسبت به مردان داریم و آنها راحت‌تر از ما وارد جریان‌های ارتباطی می‌شوند و به سادگی و بیشتر از زنان امکانات برای فیلمسازی می‌گیرند. زن‌ها تلاشی مضاعف کرده‌اند تا یک قدم به جلو بردارند.

    شما در جشنواره‌های خارجی حضور داشته‌اید، تصویری که مخاطب خارج از مرزها از زن ایرانی و سینماگران زن دارد چگونه است؟

    ـ تصویرها متنوع است و این تنوع ریشه در واقعیت جامعه ما دارد. هر فیلمساز بخشی از این واقعیت را به مخاطب نشان می‌دهد. اما تجربه حضور من در محافل سینمایی همیشه خوشایند بوده است. سینماگران خارجی زنان فیلمساز و بازیگر ایرانی را ستوده و رفتاری توام با احترام و حسن نیت داشته‌اند. آنها نگاه زنانه و انسانی حاکم بر فیلم‌های سینماگران زن ایرانی را ستایش کرده‌اند. اگر امکان فعالیت مشترک پیش بیاید زنان سینماگر ایرانی به راحتی می‌توانند با فیلمسازان و بازیگران خارجی رقابت کنند.

    چقدر تصویری که یک زن فیلمساز از زنان در فیلم‌هایش نشان می‌دهد، متکی به باوری است که او درباره زنان دارد؟

    ـ در "بچه‌های ابدی" می‌بینید زن جوان (الهام حمیدی) تلاش می‌کند در جامعه اطرافش تغییر ایجاد کند و بر اثر این تلاش‌ها تغییر در موقعیت علی اتفاق می‌افتد. ماهی (پانته‌آ بهرام) که زنی با مشکلات مختلف در زندگی است برخلاف فضای زندگی عمل می‌کند. رد پای این زنان را می‌توان در فیلم‌های دیگر هم دید. زنان در سینمای ایران منشا خیر و نیکی بوده‌اند و سرپناهی که خانواده را از پلشتی دور کرده است.

    فیلمسازی که باور دارد زن می‌تواند روی جامعه و خانواده تاثیر بگذارد، شخصیت‌هایی خلق می‌کند که ریشه در این باور دارند. البته با ترسیم تصویر واقعی از زن در سینما فاصله داریم. خیلی از زنان که در فیلم‌ها می‌بینیم واقعی نیستند و به دغدغه‌های زنان جامعه ما شباهت ندارند. دغدغه زن امروز مشکل چندهمسری یا عشق مخفی شوهرش نیست. سینمای ایران در سال‌های اخیر تمرکز زیادی روی این موضوع‌ها داشته و از بعضی موضوع‌های مهمتر غافل شده است.

    * گفتید دغدغه‌های زن امروز چیزهای دیگری است. چه چیزهایی؟

    ـ زن‌های ما با عملکرد خود نشان می‌دهند چه می‌خواهند. رشد زنان در اجتماع و عرصه‌های مدیریتی دیده نشده و معمولا زنان موفق نادیده گرفته می‌شوند. بحران‌های خانوادگی نمی‌تواند مانع رشد زنان در عرصه‌های اجتماعی شود.

    چقدر از این تصویرهای غیر واقعی محصول سیاستگذاری‌ها است و چقدر به غفلت فیلمسازان برمی‌گردد؟



    ـ غفلت و کوتاهی بعضی از فیلمسازان در این بخش تاثیر داشته و سیاستگذاری‌ها هم بی‌تاثیر نیست. به هر حال فیلمساز نگاه خود را وارد اثر می‌کند، نباید زن و مسائلش عاملی برای فروش فیلم شود. از فیلمسازان توقع می‌رود زنان را بهانه‌ای برای رسیدن به فروش بالا نکنند. فیلم‌هایی که بعد سرگرم‌کنندگی دارند و زن در آنها عاملی برای به وجود آوردن جذابیت کاذب است در ممیزی با مشکل کمتر روبرو می‌شوند. ممیزی دامن فیلم‌هایی را می‌گیرد که نگاهی متفاوت نسبت به زنان و نقش اجتماعی دارند.

    اغلب فیلم‌های ماندگار درباره زن‌ها مثل "لیلا"، "پری"، "شوکران" و... را کارگردانان مرد ساخته‌اند. چرا سهم فیلمسازان زن در ساختن فیلم‌های تاثیرگذار درباره زنان محدود است؟

    ـ در کنار تصاویر ماندگاری که کارگردان‌های مرد از دنیای زنان ارائه داده‌اند، کارگردان‌های زن هم در این زمینه موفق بوده‌اند. مردان در شناخت دنیای زنانه چندان موفق نیستند. تصاویری که فیلمسازان زن از دنیای زن‌ها خلق کرده‌اند ملموس‌تر و دوست‌داشتنی‌تر بوده است. باید اعتراف کنم همچنان جای بعضی تصاویر واقعی در سینمای ایران خالی است.

    اگر بخواهید بهترین تصویر زن در سینمای ایران را انتخاب کنید چه فیلمی را انتخاب می‌کنید؟

    ـ علی حاتمی در "مادر" تصویری ایرانی و ملی از نقش زن و مادر در خانواده ارائه می‌دهد. این تصویر دوست‌داشتنی و خاطره‌انگیز را دیگر در سینمای ایران نمی‌بینیم. نگاهی که سالم، شریف و در عین حال انسانی و عاطفی است.

    چقدر امیدوارید نسلی که آمده و تجربه 30 سال سینمای پس از انقلاب را هم می‌تواند از نسل قبل وام بگیرد به ارائه تصویر واقعی از زن کمک کند؟

    ـ نسل تازه فیلمسازی در ایران بااستعداد و دارای قابلیت‌های بالا است و می‌توان امیدوار بود مسیر فیلمسازی در سال‌های آینده با تلاش و علاقمندی این نسل و تجربه نسل قبل هموارتر شود. اما مهم این است که ما و مسئولان دغدغه‌مان ثبت تصویر واقعی از زنان باشد. تصویری که در تاریخ ماندگار و انعکاس حضور زنان در جامعه باشد. این موقعیت را مسئولان باید فراهم کنند. من در "گنجشک" و"فرنگیس" سعی کردم تصویری تازه از زنان در بطن جنگ ارائه بدهم، اما شرایط ساخت این فیلمنامه‌ها فراهم نشد. اگر فضا فراهم نشود چطور فیلمساز می‌تواند وارد حوزه‌های تازه شود؟

    بزرگترین مشکل زنان در سینمای ایران چیست؟

    ـ زنان فرصت‌های برابر با مردان ندارند، مهمترین دغدغه ما این است. اگر فرصت‌ها برابر باشد ما می‌توانیم مثل کارگردان‌های مرد در مسیری که علاقه‌ داریم حرکت کنیم. مسیر زنان پر از فراز و فرود و پیچ و خم است.

    در چه دوره‌ای این فراز و نشیب کمتر بود؟

    ـ دهه 60 ... کاش سیاستگذاری‌های آن دوره ادامه پیدا می‌کرد. در آن مقطع برای فیلمسازان زن حرمت قائل بودند و از آنها حمایت می‌کردند. الان فرصت برای ساختن یک فیلم متفاوت به سختی به وجود می‌آید.

    در آغاز بحث از تاثیر انقلاب بر سینما گفتید، این تاثیر مثبت همچنان ادامه دارد؟

    ـ این موج عظیم منشا تحول‌های بسیاری بوده است. زن در سینمای پس از انقلاب حرمت پیدا کرد و از حاشیه به متن آمد. زنان سینماگر قدر این تحول را دانسته‌اند، امیدوارم مسئولان هم فضایی ایجاد کنند تا این تاثیر مثبت ادامه پیدا کند.



    گفتگو از محدثه واعظی‌پور/ خبرگزاري مهر


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 6:57 pm

    من دیوانه وار عاشق این سکانس فیلم هستم









    لینک دانلود آن

    http://uk.youtube.com/watch?v=KizJrNiFoig



    ماه منیر : غلامرضا گرمشه ، نفسش گرفته ، تشنست
    جلال الدین : تو می دونی کجاست
    ماه منیر : آره
    غلامرضا : من آقامم ، سلطانم ، سلطان حسین قلی خان ناصری ، حبسم کردند ، زندانم ، چقدر بگم نیاین ملاقات نمی خوام چشم آژانها به تن و بدن بچه ها بیفته ، خودم میام خونه به بهونه حموم ، دارن میبرنم بندر عباس اونورها اون دورها تو دهن اژدها ، اژدهای آتش خوار
    ماه منیر : اگر بندر دریای آتیش باشه و کشتی به ساحل برف نشسته پا به اسکله نمی زارم ، آقا جون دیگه ماه منیر دیوار جدایی بین شما و مادر نیست
    غلامرضا : دیگه از آب داغم نمی ترسم کلمو میگیرم زیر شیر سماور
    ماه منیر : اگر باز چشمهام بیمار حسبه ست کور می شم تا نبینم مرگ پدری رو از درد تنهایی مردن آقاجون ، بابا غریب
    غلامرضا : نه دخترم دخترکم تو ماهی منیری طفل لطیفی طفلکم تلف می شی گلوله برفی آب میشی می برمت به اسکله
    ماه منیر : آقا جون پس کی میرسیم تهرون
    غلامرضا : خسته شدی
    ماه منیر : تشنمه
    غلامرضا : چشمتو ببندی باز کنی رسیدیم
    ماه منیر : می ترسم از جاده مادر چشم براهه
    غلامرضا : شوفری رو از آلمانها یاد گرفتم تو تسلیحات شوفر کوپنی که نیستم مال دوره جنگ
    ماه منیر : گرممه هوا پر از پشست
    غلامرضا : برین کنار لشگر پشه و وزوزو و شب پره شاه سلطان حسین خان ناصری می آید
    ماه منیر : وقتی رسیدیم به گذر من می دوم تو کوچه در میزنم
    غلامرضا : نه دخترم کوچه تاریکه می ترسی
    ماه منیر : شما که سرکوچه باشین نمی ترسم می خوام داد بزنم مادر ، مادر آقاجونو آوردم از تبعید
    غلامرضا : اگر عمرم به تهرون نرسید چی اگر نعشم را قطار آورد تهرون چی
    ماه منیر : خاکتون کجاست به ماها که نشون ندادن
    غلامرضا : خودت و غلامرضا رو نیارین سرخاک بفرستینشون سینما بخندن از بسکه گریه بده براشون ناخوش می شن سر قبر به محمد ابراهیم بگو مراقب خواهر برادرش باشه
    ماه منیر : چشم
    غلامرضا : جلال ملائکه ست ماه منیر رو ماچ بارون کن از بس که غلامرضا رو بچلون آبلمبوش کن
    ماه منیر : گیسهای ماه طلعتم می بافن
    غلامرضا : بباف پاپیون بزن سرخابی بباف پاپیون بزن سرخابی بباف پاپیون بزن سرخابی








    از مادر دیدن ،از مادر شنیدن

    شاید بالای 100 بار این فیلم علی حاتمی کبیر را دیده ام . بعد از دو سه بار اول هر بار که به این دیالوگ رقیه چهره آزاد عزیز که رسیده ام اگر تنهای تنها باشم زار زار گریسته ام و به پهنای صورتم اشک ریخته ام . اینقدر دلنشین و باورپذیر است جملات و بیان که احساس می کنم من هم یکی از فرزندانش هستم و البته از همه آنها کم طاقت تر و احساسی تر البته شاید چون کلام مادربزرگم بود :

    "سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ..."

    (مادر - علی حاتمی )


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الخميس أبريل 01, 2010 8:09 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 7:27 pm

    مادر

    کارگردان : علی حاتمی

    لینک IMDb :

    http://www.imdb.com/title/tt0102369



    در جشن منتقدان و نویسندگان سینمایی پنج فیلم ((آژانس شیشه ای))، ((بچه های آسمان))، ((مادر))، ((ناخدا خورشید)) و ((هامون)) بعنوان بهترین های سینمای سی سال اخیر ایران مورد تقدیر قرار گرفتند.

    در فرهنگ ما شخصیت مادر بعنوان قدیس ترین عضو خانواده همیشه مورد ستایش بوده. انعکاس این عقیده را به وفور در فیلم های وطنی می بینیم که ((گیلانه)) و ((میم مثل مادر)) از نمونه های چند سال اخیرش هستند. البته نباید مادرهای وفادار و سختکوش که در نقش های فرعی فیلم ها حضور دارند و بدون هیچ منتی برای سعادت فرزندانشان تلاش می کنند را فراموش کرد. در میان تمامی این مادرها، رقیه چهره آزاد بازیگر نقش مادر پنج فرزند در فیلم مرحوم علی حاتمی ماندگارتر از دیگران است. فیلم ((مادر)) علی حاتمی ضعف های ساختاری اساسی دارد و برخی سکانس ها بدجوری توی ذوق مخاطب می زنند، پس چرا همچنان بعنوان یکی از شایسته ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران از آن یاد می شود؟

    ((مادر)) هرچقدر فیلمنامه اش ضعف دارد به همان میزان در انتقال حس و حال خاطره انگیز و نوستالژیک فضای یک خانواده ی ایرانی موفق است. اعضای خانواده ی فیلم ((مادر)) که قرار است تا هنگام فوت مادر زیر یک سقف در کنار یکدیگر زندگی کنند، از قشرهای مختلف با عقاید متفاوت هستند. در واقع آنها چکیده ای از زندگی و فرهنگ طبقه ی اصیل متوسط ایرانی هستند که در دایرت المعارفی فشرده عرضه شده اند. شاید جالب باشد بدانید علی حاتمی در ابتدا قصد داشته نام شخصیت مادر فیلمش را ایران بگذارد که بعدا، لابد برای جلوگیری از سوء تعبیرها، این نام را تغییر داده.



    هم اتاق مادر (رقیه چهره آزاد) در خانه ی سالمندان فوت کرده. مادر که می داند موعد مرگش نزدیک است با فرزندانش تماس گرفته و از آنها می خواهد او را به خانه ی قدیمی شان ببرند تا این چند روز آخر را آنجا سپری کند. پنج فرزند مادر روزهای آخر را در کنارش در خانه زندگی می کنند.

    پسر بزرگ، محمد ابراهیم (محمد علی کشاورز) با تیپ جاهل های فیلمفارسی از آن لمپن های نیش و کنایه دار است که جزو صادر کنندگان گوشت محسوب می شود. او به برادران و خواهرانش زور می گوید و ظاهرا منتظر است هرچه زودتر مادر فوت کند.

    پسر وسطی، جلال الدین (امین تارخ) از آن مردهای با روحیه ی لطیف و آرام است که رفتاری متین با دیگران دارد و مدتی ست با محمد ابراهیم قهر است.

    پسر کوچکتر، غلامرضا (اکبر عبدی) دارای عقب ماندگی ذهنی ست اما مسائل و حوادث اطراف را خیلی خوب درک می کند.

    دختر بزرگ، ماه منیر (فریماه فرجامی) ازدواج های ناموفق پشت سر گذاشته، درگیر مشکلات روحی و روانی ست و خود را مسئول نابسامانی های خانواده می داند.

    دختر کوچکتر، ماه طلعت (اکرم محمدی) زن نجیب و آرامی ست که علیرغم حاملگی اکثر کارهای خانه را انجام می دهد و به نوعی مادر دوم فیلم محسوب می شود. ضمنا ماه طلعت شوهر نجاری دارد که نقشش را حمید جبلی ایفا می کند.

    بعد از مدتی سر و کله ی مرد عربی (جمشید هاشم پور) پیدا می شود که برادر ناتنی اعضای خانواده محسوب شده و بقول مادر ((یادگار ازدواج پدر در جنوب)) است. او تنومند و پرقدرت است و هر کمکی از دستش بر می آید برای دیگران انجان می دهد.



    یکی از ایراداتی که همیشه بر ((مادر)) وارد بوده، واپس گرایی ست. برخی معتقدند نوستالژی شیرین این فیلم عملا در زندگی مُدرن معاصر جایی ندارد. ما دیگر در خانه هایمان حوض و آبنما نداریم، روی تخت داخل حیاط کاهو سکنجبین نمی خوریم و در مکالمات روزمره از ضرب المثل هایی مانند ((سفره از صفای میزبان رونق داره نه از مرصع پلو)) استفاده نمی کنیم. اینها همه درست. ((مادر)) هیچ شباهتی به واقعیت ندارد و اصلا به سینمای واقع گرا نزدیک نیست. مگر اشکالی دارد؟ اتفاقا خود علی حاتمی گفته: ((اصلا به واقعیت فکر نمی کنم. منطق واقعیت برایم قابل قبول و مطرح نیست.))

    مشکل اصلی ((مادر)) ساختار ضعیف فیلمنامه و زمانبندی نامناسب است. سکانس هایی مانند ماشین سواری خیالی ماه منیر و غلامرضا انگار از بقیه ی فیلم جدا افتاده اند. از طرف دیگر مُبهماتی بی پاسخ می مانند. مثلا چه دلیلی برای برخی رفتارهای عجیب مرد عرب وجود دارد؟ و ... .

    نمی دانم تابحال چند بار ((مادر)) را دیده ام. اما می دانم تا به حال یکبار هم پیش نیامده که از دیدنش خسته شوم. نوستالژی شیرین این فیلم از قرص مُسکن بهتر است و آدم را آرام می کند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 7:28 pm

    گشت وگذاری در نوشته های علی حاتمی




    علی حاتمی آنقدر زود از سینمای ایران رفت كه قضاوت درباره آثارش را برای منتقدان سخت و مشكل كرد.تقدیر است دیگر. باید همراه شد. خودش در گفت وگویی اواخر عمر با مجله فیلم انگار صدای پای این تقدیر را شنیده بود: «حالا مثل اینكه از سینما هم باید بروم و یا به قول دیالوگ فیلم هایم طعمه دام و صید صیاد شوم و یا می شوم. و شاید این پایان عشق است و یا آغاز راه و اگر مرگی هست هیچ گاه چیز ترسناكی نیست. همانطور كه در شاهنامه ما هم نبوده و یا به همان نحو كه من در فیلم هایم مرگ را ترسیم كرده ام؛ دلشدگان، مادر و... و حتی در فیلم مادر مرگ قبلاً تمرین می شود و من در فیلم هایم پرسوناژهایم را قبل از مرگ تطهیر می كنم. هرچند خداوند عادل است و رحمان و رحیم ولی من كه در این موارد یك آدم عامی و سنتی هستم یا داستان هایم را با مرگ جمع كرده ام و یا بیانیه های مهم فیلم های من با مرگ به تماشاگر القا شده و شاید هم داستان بشر در مرگ و زندگی خلاصه شود و البته مرگ پایانی برای زندگی نیست.» علی حاتمی گفت كه مرگ پایانی برای زندگی نیست اما راستش آدم ها كه می میرند هرگونه حرفی، بی انصافی تلقی می شود و با همه دوستداران روبه رو و بنابراین برای اظهار نظر باید كمی دست به عصا راه رفت. از علی حاتمی و درباره او تنها سه اثر مكتوب بیشتر به یادگار نمانده است. مهمترین آن، كتاب دوجلدی مجموعه آثار شامل كلیه آثار مكتوب اعم از فیلمنامه های سینمایی و تلویزیونی، نمایشنامه ها و آثار اجرا نشده مرحوم حاتمی است. آنچه كه از آثار او در متن این كتاب وجود ندارد، پنج نمایشنامه است كه به مرحله نخست فعالیت هنری او تعلق دارند و به همین دلیل متن آنها در دسترس نیست. اثر دیگر كه تحقیق همه جانبه ای درباره دیدگاه های فرهنگی علمی حاتمی، ویژگی های آثارش و خصایص نهفته در فرم و ساختار فیلم هایش است، توسط غلام حیدری گردآوری شده و با عنوان «معرفی و نقد فیلم های علی حاتمی» در سال ۷۵ اندكی پس از مرگ او به چاپ رسید.سومین كتاب هم تك نگاری مفصلی درباره علی حاتمی است كه توسط غلام حیدری نوشته شده است. اما شاید بهترین منبع برای آشنایی بیشتر با وجه نوشتاری حاتمی مجموعه آثار دوجلدی ای باشد كه شامل فیلمنامه ها و نمایشنامه های خود او است و حتی آنجا كه اصل فیلمنامه های تلویزیونی و سینمایی در دسترس نبوده، به اجبار از روی نوارهای ویدئویی بازنویسی شده است. مجموعه آثاری كه خط به خط و كلمه به كلمه اش، وسواس عجیب و غریب او را در تكیه به دیالوگ های غیرمتداول نشان می دهد و پرده از شیفتگی او به ادبیات كهن و زبان كهنه برمی دارد. خود او در گفت وگویی به بهانه نمایش «هزاردستان» با امید روحانی می گوید: «نكته دیگری كه باید به آن اشاره كنم بحث زبان در این مجموعه است. خیلی ها می گویند فارسی سختی است. بهتر است بگویم فارسی فاخری است. اگر می خواستم زبان آن دوره را به كار ببرم مطلقاً قابل ارتباط نبود. اگر آن زبان پیچیده قاجاری (مثلاً شبیه قاآنی) را به كار گرفته بودم كه هیچ كس قادر به ایجاد ارتباط با داستان نمی شد. راستش یكی از آرزوهایم این است كه تاریخ ایران را بنویسم. البته نه این تاریخ مرسوم و معمول را بلكه تاریخ مردمی ایران را. همان اقوال و شایعات و حرف های مردم را. همان ها كه با گذر زمان به باور مردم بدل می شود و آن وقت در حقیقت به تاریخ واقعی این مردم بدل می شود و این همان چیزی است كه برای من ارزشی نه معادل كه حتی بیشتر از تاریخ دارد. حالا اگر تماشاگر به اشتباه می افتد مسئله ای است كه پس از سال ها كاركردن بین من و او باید حل شده باشد.» (شماره ،۶۹ ماهنامه سینمایی فیلم، مهرماه ۱۳۶۷)

    حاتمی از نگارش تاریخ مردمی ایران گفته بود؛ آرزویی كه هرگز محقق نشد تا داوری درباره سبك نوشتاری او را دقیق تر كند. اما نگاهی به فیلمنامه ها و نمایشنامه های حاتمی تاكید بیش از حد او را در استفاده از تركیبات و كلمات از یاد رفته نشان می دهد تا آنجا كه می توان آن را به نوعی سبك حاتمی در دیالوگ نویسی دانست. سبكی كه از درهم آمیختن عبارات مطنطن، ریتم موزون و آهنگین كلمات به دست می آید و در فیلم های حاتمی نقشی پررنگ به خود می گیرد. زبان و سبك نوشتاری دیالوگ ها و حتی مونولوگ ها در فیلم های حاتمی بخشی از تنه اصلی داستان فیلم است و به منزله امضای او پای كار محسوب می شود. كاربرد ضرب المثل ها، افسانه ها، حكایات قدیمی و اشعار گوناگون در كلام شخصیت های فیلم های حاتمی یكی دیگر از ویژگی های نوشتاری حاتمی است؛ حاتمی برای گسترش و بسط ساختار نحوی كهنه زبان به جای زبان مرسوم و معمول و امروزی در فیلم هایش تلاش فراوانی در استفاده از امثال و حكم گذشتگان می كرد بدون توجه به اینكه گاهی ممكن است این كلمات و عبارات در دهان شخصیت های فیلم تصنعی به نظر برسد. گرچه به ظاهر تمام این تغییرات زبانی از نظر او آگاهانه صورت می گیرد: «من زبان را می شكنم گاهی مبتداها و خبرها را حذف می كنم كه كاری را، آهنگی را كه با زبان می خواهم دربیاورم ساخته شود، حتی اگر روایت قصه از بین برود.» این نكته ای است كه در تمامی آثار حاتمی وجود دارد. محمدابراهیم (با بازی محمدعلی كشاورز) در فیلم مادر (۱۳۶۸) وقتی كه می بیند ماه منیر مادر را از سركه خوردن پرهیز می دهد به او می گوید: «پرهیز مرهیزش میدین كه چی؟ خورشید دم غروب آفتاب صلات ظهر نمی شه. مهتابی اضطراریه. دو ساعته باتریش سست. بذارین حال كنه این دمای آخر، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافی بازی فیناله، آجیل مشكل گشاشم پنالتیه. گیرم این جور وجودا موتورشون رولزرویسه تخته گازم نرفتن سر بالایی زندگی. دینامشون وصله به برق توكل. اینه كه حكمتش پنالتیه. یك شوت سنگین گله. گلشم تاج گله قرمزته! آبی آبلیموجات.» به كار بردن چنین تمثیل ها و تشبیهاتی البته گاه به بیان مقصود كمك می كند و موجب خلق عباراتی بدیع می شود اما وقتی كه سراسر فیلم پر باشد از زبانی پرتكلف چه باید گفت؟ حاتمی حتی در نامگذاری فیلم هایش نیز سلیقه زبانی خود را بروز می دهد؛ دلشدگان، سوته دلان، هزاردستان، سلطان صاحبقران. اجازه هست بپرسیم؟ اصلاً چه نیازی است به این همه تكلف و تفاخر در زبان و بیان؟ حاتمی علاقه مفرط و بی اندازه ای به كند و كاو دفینه های ایرانی داشت و به خصوص در نوشته هایش (فیلمنامه ها و نمایشنامه ها) این شیفتگی را پنهان نمی كرد. حالا كه او در میان ما نیست لابد باید از خیر این حرف ها بگذریم و یاد خیری كنیم.


    رحمان بوذری


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الخميس أبريل 01, 2010 7:29 pm

    شش شخصيت در جستجوي منبع عشق

    نگاهي دوباره به فيلم "مادر" به بهانه سالروز درگذشت زنده ياد علي حاتمي


    در سرزميني كه مادران حكام بي چون و چراي خانه ها هستند، در زمانه اي كه غالب فرزندان بيش از آنكه به پدر وقعي نهند مادر را ستايش مي كنند و از او حساب مي برند،در فرهنگي كه بهشت را زير پاي مادران مي پندارد و مقام مادر را رفيع ترين مراتب مي شمارد، هيچ عجيب نيست كه سينمايش نيز تا حد زيادي متأثر از اين موجود دوست داشتني باشد.

    از شمايل مادر سنتي،حاشيه اي و اغلب كليشه اي سينماي پيش از انقلاب كه بگذريم، در سالهاي اخير مادرانه هاي شاخصي در سينماي ايران بروز كرده اند، از ((گيلانه)) ي رخشان بني اعتماد كه مظهر و نماد سختكوشي و فداكاري بي مزد و منت مادران ايران زمين لقب گرفت تا ((ميم مثل مادر)) زنده ياد رسول ملاقلي پور كه بخشي از رنج و مشقات مادران نوظهور سينماي ايران را به نمايش مي گذاشت.در اين ميان ، ((مادر)) ساخته ي تحسين برانگيز علي حاتمي همچنان در صدر ايستاده است، فيلمي كه فارغ از تمام ضعف هاي ساختاري و محتوايي اش، در انتقال حس و حال خاطره انگيز و نوستالژيك تا هنوز موفق جلوه مي كند.

    زنده ياد علي حاتمي،كارگردان بزرگ سينماي ما – كه پس از مرگش او را شاعر سينماي ايران خطاب كردند- در كنار هم نسلان نام آور خويش – كيميايي ،تقوايي،نادري و مهرجويي- يكي از برجسته ترين و شاخص ترين افراد به شمار مي آيد. كسي كه تلقي خاصي از تاريخ و امضاي مخصوص به خود را داشت و در سبك خودش بي همتا به نظر مي رسيد و شايد به همين خاطر بود كه پس از مرگ نابهنگامش پروژه ي عظيم جهان پهلوان تختي ،نيمه تمام ماند تا چندي بعد بهروز افخمي آن را با نگاه كاملاً متفاوت خود به پايان برساند.

    حاتمي همانطور كه خود بارها اشاره كرده است، فيلمسازي مؤلف است : ((من به مؤلف بودن در سينما معتقد هستم و هميشه اين مسأله را رعايت كرده ام)) و اين مساله تا بدانجا پيشرفته است كه سبب ايجاد نوعي نگرش دلخواه در حاتمي گشته است، بگونه اي كه در اغلب فيلم هاي وي بايد به اين نكته ي مهم اشاره كرد كه تاريخ به روايت حاتمي! اين حقيقتي است كه حاتمي نه تنها آن را انكار نمي كرد،بلكه آن را از ويژگي هاي كارش بر مي شمرد : ((در طي اين سالها هيچگاه ادعا نكرده ام كه مورخ هستم من هميشه نسخه ي خودم را از وقايع تاريخي اجتماعي فرهنگي – در مواردي كه موضوع فيلم يا قصه ام در يك زمان يا مكان تاريخي مشخص رخ داده است – ساخته ام. واقعيت اصلا برايم مهم نيست. به همه چيز رنگ مي زنم،دوست ندارم چيز واقعي را بر پرده بياورم.)) و البته به عقيده ي بسياري، اين مساله نه تنها امتيازي براي وي محسوب نمي شود بلكه جزء علامت سوال هاي كارنامه وي قلمداد مي شود.هرچند كه خود در مقام دفاع از خويش نيز بر آمده و چنين مي گويد : ((حداقل حسن كار من اين است كه اوريژينال است و دزدي نيست!))

    در آثار حاتمي توجه و شيدايي نسبت به گذشته، قصه ها و افسانه هاي كهن، آدمها و اشياء قديمي و عتيقه بيش از هر چيز جلب توجه مي كند. و شايد اين مساله به گذشته ي زندگي خود حاتمي و تاثيري كه اتفاقات و رويدادهاي دوران كودكي و نوجواني ،بر روح و روان وي گذاشته است مربوط شود.كيست كه منكر تاثير گذاري دنياي پر رمز و راز كودكي آدمها در آينده آنان باشد، هر چند كه در مورد حاتمي اين قضيه جدي تر اتفاق افتاده است.

    حاتمي حتي در آثار معاصرش نيز گذشته هاي نه چندان دور را از ياد نمي برد و در جاي جاي فيلمهايش به گذشته نقبي مي زند. توجه خاص به معماري و استفاده مكرر از اصطلاحات و ضرب المثل هاي تاريخي در آثار معاصرش همچون طوقي، سوته دلان و مادر بسيار جلب نظر مي كند.

    و در ميان همه ي اين اشيا و كلمات و آدمها حضور يك چيز در زندگي و سينماي حاتمي همواره شاخص بوده است : ((ديدم همه ي اشيايي كه صحبتش را مي كنند از نوع چيزهايي است كه به مادر ارتباط دارد، و نه مثلاً پدر. شايد چون مادر سمبل زايندگي است؛سمبل تولد و زندگي است. آدم هميشه دوره ي كودكي را با مادر مي بيند، و اين دوره را با مادر پيدا مي كند.))

    و نام مادر بهانه اي مي شود تا حاتمي يكي از جاودانه ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران را به تصوير كشد. ((مادر)) گرچه در ظاهر قصه ي مادري است كه بر حسب يك مكاشفه دروني از لحظه ي مرگش آگاه مي گردد و دلش مي خواهد در اين واپسين لحظات عمر، همان فضاها و روابط گذشته را در كنار فرزندانش تجربه كند، ولي در واقع حاتمي در اينجا قصه ي آدمهايي را بيان مي كند كه از اصل خود ببريده اند و به زندگي يكنواخت و مدرن امروز خو كرده اند. و اين چنين است كه به مصداق شعر مولانا جلال الدين بلخي، ((هركسي كو دور ماند از اصل خويش ، باز جويد روزگار وصل خويش)) هواي خانه ي قديمي مادر به سرشان مي زند تا يادي از گذشته ي شيرينشان كرده باشند و دل بيمارشان را صفايي بخشند. به واقع آنان بازنمي گردند تا روياي شيرين مادر را تحقق بخشند، آنان آمده اند تا با الهام از گذشته، امروزشان را رنگي ديگر كنند. گويي چيزي در گذشته هست كه در حال نيست و در آينده محال است كه باشد!

    در فيلم هاي حاتمي به معماري تاكيد فراوان مي شود و به عقيده وي معماري در ميزانسن بسيار موثر است و معماري در حكم منبع الهام يك فيلمساز است. در اينجا نيز تاكيد چند باره بر نمايش سردر ميدان مشق تهران به عنوان نماد بخش سنتي شهر و در مقابل به تصوير كشيدن برج آزادي به عنوان نماينده بخش مدرن و امروزي شهر نشان از تاكيد حاتمي بر وجود تضاد و دوگانگي حاكم بر شهر مي باشد و جالب اينجاست كه تصوير سردر ميدان مشق هر بار با عبور يك ماشين به نمايش گذاشته مي شود كه در واقع القا كننده ي آرامش و آسايش و برج آزادي در ميان ازدحام ماشين ها بيانگر شلوغي و هياهوي پوچ زندگي شهري مدرن است. حاتمي حتي پا را از اين فراتر مي نهد و در ديالوگهايش نيز حال را به نقد مي كشد و گذشته را تقديس مي كند. گويي او آرزو مي كند آدمها با گذشته آشتي كنند و به همين خاطر است كه چايي دم شده توسط سماور برقي را ((تركه جوش)) مي نامد و آرزوي نوشيدن يك فنجان چايي بعمل آمده توسط سماور ذغالي را مطرح مي كند.

    در فيلم مادر به غير از شخصيت مادر (رقیه چهره آزاد ) كه به عنوان مركز ثقل و كانون توجهات قرار دارد با شش شخصيت مواجه هستيم . شش شخصيتي كه هر يك به نوعي يك شكست خورده ي تمام عيار تلقي مي شوند، آدمهاي به ظاهر موفقي كه گويي راه موفقيت را اشتباهي پيموده اند.

    پسر اول، محمد ابراهيم (محمد علي كشاورز) كه در واقع استفاده ي مجدد از تيپ آشناي شعبان استخواني در سريال هزار دستان است ، نماد لمپنيسم و يادآور جاهل هاي فيلمفارسي است. او كه جزو صادركنندگان پوست و روده است با اينكه در خانه مادري پادشاهي مي كند و هيچكس از نيش زبانش در امان نيست، در برابر همسرش فردي مستأصل است و حتي شهامت اظهار نظر نيز ندارد.

    پسر ديگر جلال الدين (امين تارخ) فردي عارف مسلك است و از روحيه لطيفي برخوردار است بطوريكه در محاورات عاميانه اش نيز چون شاعران سخن مي گويد، هرچند كه مجبور است در بانك به امور تكراري اداري، وقت بگذراند و به اين واسطه رابطه اش با همسر پرستارش به سستي گرائيده و ضبط صوت و نوار كاست آنها را به هم پيوند مي زند.

    دختر بزرگ خانواده، ماه منير (فريماه فرجامي) كه يك شكست خورده ي تمام عيار است . او كه ازدواج هاي ناموفقي را پشت سر گذاشته،آنچنان درگير بحران هاي متعدد روحي و رواني گشته است كه سيمايش به قول پسر بزرگ يادآور جنازه ي مرده شوري است كه آمبولانس به محض ديدنش در خيابان جلبش مي كند.

    پسر كوچكتر غلامرضا (اكبر عبدي) با توجه به عقب ماندگي ذهنيش به نظر آسوده ترين فرد خانواده مي آيد، ولي او نيز بيش از هركس تشنه ي محبت و مهرباني ( و نه ترحم) اطرافيان است. محبتي كه البته مدتهاست از او دريغ شده و آدمها تا توانسته اند او را تحقير و روانه ي ديوانه خانه اش كرده اند.

    دختر كوچك، ماه طلعت (اكرم محمدي) كه زندگي سنتي ساده و بي آلايشي را در كنار شوهر نجارش (حميد جبلي) سپري مي كند و با زبانش دل خان داداش بداخلاقش را نرم كرده است. به نظر خوشبخترين آدم اين خانه مي آيد. كسي كه به دليل برخوردار بودن از نوعي آرامش دروني شبيه ترين فرزند به مادر به نظر مي رسد و عجيب است كه با وجود او ، حاتمي در فصل بازگشت به گذشته،خواهر بزرگتر را براي ترسيم چهره ي جواني مادر برگزيده است.

    پسر ديگر (جمشيد هاشم پور) برادر ناتني اينها تلقي مي شود. كسي كه يادگار ازدواج پدر در جنوب كشور است و هم اينك سرحال تر و قدرتمند تر از سايرين جلوه مي كند. از گذشته اش هيچ نمي دانيم و فيلم نيز هيچ كمكي به افزونتر شدن شناختمان نمي كند.

    اگر حاتمي نام شخصيت مادر - كه در فيلمنامه ي اوليه ((ايران)) بوده است- را به لحاظ پاره اي ملاحظات و ترس از سوء تعبيرها تغيير نمي داد، آن وقت يقيناً شخصيت مادر مفهومي عميق تر از آنچه هم اكنون در فيلم مشاهده مي شود پيدا مي كرد و تفسيرها و تاويل هاي مختلفي را موجب مي شد.ولي در شكل كنوني مادر با آن سيماي قديس گونه بسان فرشته اي مي ماند كه مامور است وحدت و يكپارچگي از دست رفته را يكبار ديگر به جمع خانواده اش تزريق كند.

    مهمترين هدف وي جمع كردن فرزندان به منظور ايجاد اتحاد و صمميمت دوباره (در طول فيلم ما با چرايي اختلافات ميان فرزندان آشنا نمي شويم) بين آنها تلقي مي شود. بطوريكه آنها كه در سكانس سفره در ابتداي فيلم،از كنار هم نشستن در كنار يكديگر ابا دارند، در سكانس پاياني دور هم گرد مي آِيند تا در كنار ديكته نوشتن پسر كوچك خانواده شاهد كوچ غريبانه ي مادري باشند كه ديگر جان ندارد.

    گرچه در پايان فيلم فرزندان پيرزن راه كاميابي را مي پيمايند و در اصطلاح به يك آرامش دروني و حقيقي دست مي يابند، ولي گويي همسران آنها محكوم به زوال هستند. حاتمي در شخصيت پردازي آنان آنقدر اغراق مي كند كه جز سياهي رنگ ديگري برايشان تصور نمي شود. همسر محمد ابراهيم (حميده خيرآبادي) كه پي در پي طعنه مي زند و خانواده ي شوهرش را خوار و خفيف مي كند و با صراحت آرزوي مرگ شوهرش را مي كند تا بتواند با خيال راحت به تفريحاتش برسد. همسر جلال الدين (محبوبه بيات) نيز مدام غر مي زند و بهانه گيري مي كند و حسرت زندگي ديگران را مي خورد. او آنچنان غرق در كارش است كه آشكارا فرصتي براي زندگي كردن ندارد. در اين ميان تنها شخصيت مرد نجار (حميد جبلي) هنوز شيفته ي همسرش است و به هر بهانه راهي خانه ي مادر مي گردد و البته تير او نيز هر بار به نوعي به سنگ مي خورد . اهل خانه به او كم محلي مي كنند و برخلاف سنت ديرينه ي ايرانيان هر بار به بهانه اي او را از در مي رانند. گويي تنها آدمهاي خانه هستند كه حق دستيابي به آن آرامش كذايي را دارند.

    چيزي كه در فيلم بسيار جلب توجه مي كند استفاده مكرر و بيش از اندازه از واژه هاي ثقيل و تمثيل ها و امثال و حكم و ضرب المثل هاي فارسي است. سبك و سياق حاتمي از نخستين فيلمش حسن كچل (و بعد از آن بابا شمل و خواستگار و ...) مانند نمايش نامه هاي نخستينش به مقدار فراوان متاثر از سنت سخنوري و نقالي است.حاتمي در آثارش بيش از هر چيز به بافت گفت و گوي آدمها و استفاده از اصطلاحات و ضرب المثل هاي عاميانه معطوف بوده است.او شهره است به اينكه اسم ها و اصطلاحات فراواني را به اين دليل كه داراي بعد يا صوت زيبايي شناختي نيستند ناديده مي گيرد چرا كه او معتقد است با آهنگ دلنشين كلمات بهتر مي تواند مقصود خود را بيان كند.

    ولي وقتي قصه ي فيلمي در زمان حال مي گذرد و تعداد اين آهنگهاي دلنشين از حد معمول تجاوز و از شكل مرسوم و معمول عدول مي كند،به شكل واقع گرايانه ي كار لطمه مي زند. هرچند كه گويي خود حاتمي اين شيوه را مي پسندد و به اين واقع گرايي اصلا اعتقادي ندارد : ((اصلا به واقعيت فكر نمي كنم. منطق واقعيت برايم قابل قبول و مطرح نيست!))

    مادر گرچه بهترين ساخته ي فيلمسازش محسوب نمي گردد و در مقايسه با فيلمي چون ((سوته دلان)) كم رمق و كم حس و حال جلوه مي كند ، با اين حال به لحاظ دارا بودن ويژگي هاي منحصر بفرد سينماي حاتمي، كه سبب ساز پيوند خوردن نامش به با سينماي ملي گشته است، و نيز به دليل نمايش بخشي از زندگي و روابط از ياد رفته ي ايرانيان ، در ميان بهترين ملودرام هاي ايراني قرار گرفته است. مادر شايد اداي دين سينماي ايران نسبت به تمام مادران پاكدامن ايران زمين باشد!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة أبريل 02, 2010 3:54 am

    فیلم مادر ، داستان ساده ای را ، اما در عمق روایت می کند ، مادری که می داند مرگش نزدیک است ، می خواهد فرزندانش را بار دیگر به دور خود جمع کند تا هم در این لحظات با انها باشد و هم هر آنچه را که در توان دارد برای نزدیک کردن آنها به یکدیگر انجام دهد. بچه ها یک به یک درآن خانه قدیمی که حوض و گلدان دارد و سرشار از یادگارهای گذشته است ، گرد هم می آیند.

    فرزندان با وجود همه اختلاف ها ، چیزهای مشترکی دارند که بدون آنکه خود بدانند ، انها را با قدرت به یکدیگر پیوند زده است. مشترکاتی چون این خانه قدیمی ، خاطرات خوب و بدی که با یکدیگر داشته اند ، روزگاری که با هم سپری کرده اند و از همه مهم تر مادری که خون او در رگ همه آنها و دررگ این خانه جریان دارد.

    در واقع این خانه قدیمی و متروک ، مکانی است ، که همه به آن باز می گردند تا در کسی که آیینه همه آنان است و در گذشته ای که در بند بند این خانه پنهان است ، خود را بیابند. آنها با یادآوری گذشته ، خلاء امروز و دیروز خود را پر می کنند . در فاصله امروز با دیروز ، حوادث بسیاری اتفاق افتاده است ، هر کس تعلق خاطری دارد که او را از همدلی با دیگران منع می کند. اما همه آنقدر دور شده اند که مراوده مجدد و ایجاد ارتباط با خواهر و برادر برایشان دشوار است. مادر که همه چیز را می بیند و می داند ، گذشته خانواده را باز آفرینی می کند ، تا همه اهل آن خانه با یاد آوری همدلی ها و هم بستگی های گذشته ، دوباره با یکدیگر همدل بشوند. هر شش فرزند تنها به این خانه فرا خوانده می شوند ، تا بتوانند برآنچه از گذشته دارند ، بدون اندیشیدن به دلمشغولی ها و دلبستگی های امروزشان بیندیشند و آنها را بیابند.

    فضای فیلم غم آلود است ، زیرا به حسرت برای گذشته از دست رفته ، آغشته است. مادر و فرزندانش هر یک به نوبه خود ، وقتی پایشان را به خانه قدیمیشان می گذارند ، این حس حسرت را دارند.

    موضوع فیلم مادر چنان آشناست که احتیاجی به ماخذ ندارد ، مراسم آشنا سازی با آمدن اعضاء پراکنده خانه به دور مادر به اجرا در می آید ، خانه آب و جارو می شود و صفای دوباره می گیرد و همانند گذشته صدای همهمه در خانه برپا می شود.


    قسمت اول داستان ، معرفی است که سخت ترین و ظریف ترین قسمت فیلم است ، زیرا به دلیل خلاء میان دیروز و امروز و نیز کدورتهای قدیم ، برقراری ارتباط و گفت و شنود به سختی امکان پذیر است و لازم است که این قسمت در خلوت و سکوت انجام شود. آشنایان دیروز این خانه در اثر سالها دوری به دشواری می توانند نکته ای را بیابند تا درآن خصوص گفت و شنود کنند و همدل شوند. اما حاتمی ، این بخش از فیلم را به خوبی برگزار کرده ، به این ترتیب که دو به دو در فرزندان ارتباط ایجاد کرده و از رهگذر این ارتباط های دو نفره ماجرا را روایت می کند. برای مثال ارتباط محمد علی کشاورز و اکبر عبدی یا ارتباط فریماه فرجامی با امین تارخ و ... .

    در قسمت دوم ارتباط ها گسترش می یابد و فرصتی به دست می آید ، تا اهل خانه خود را بجویند و بیننده نیز بداند که اینان چه بوده اند وچرا غریبه ونا آشنا شده اند و کدام خواسته آنها در گذشته بی جواب مانده است.

    مادر در درونش می داند که جمعه شب خواهد مرد و ماجرای فیلم از روز شنبه آغاز می شود. مادر و فرزندانش یک هفته فرصت دارند تا درونشان را تخلیه کنند ، دوباره به هم دلبسته و وابسته شوند و از آخرین فرصتشان برای بهره مندی از مهر مادر و اگر فرصت کنند مهر ورزی به او ، استفاده کنند. در انتهای فیلم که همگی در یک اتاق جمع شده اند و اکبر عبدی با اشک و حسرت ، جمله « مادر مرد » را تکرار می کند ، گویی این فرصت از دست نرفته است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة أبريل 02, 2010 4:02 am

    مونولوگ های علی حاتمی

    ...
    این روز ها و شب ها که هوا خنک تر است و بوی پاییز می آید به همین دلیل و یک دلیل دیگر که بعدن می گویمش، شب های بعد از افطار را به سختی می شود در خانه ماند،
    با خواندن متن های زیر که خیلی دنبالشان گشته بودم و پیدا نکرده بودم و دیشب تصادفی روی سیستم پیدایشان کردم لذت زیادی بردم . خواستم شما را هم در این لذت شریک کنم . مدت هاست که دیگر خبری از این جور آدم ها نیست . مدت هاست که دیگر خبری نیست ،

    .
    .
    .


    یک ) سوته دلان :
    ظروفچي (بهروز وثوقی)در اتاق با خرت و پرت هايش ور مي رود و با خود حرف مي زند:
    مجيد پنزر خنزره، توپ داغونم نمي كنه، چش شيطون كر، توپ توپم، اين مال و منال مفتي، همچي هلو بر تو گلو گير نيومد، حاصل يه عمر جوب گرديه، آقامون ظروفچي بود، خودمون شديم جوب چي، جوب چي، آقا مجيد ظروفچي جوبچي، هه هه هه ميخ زنگ زده، زنجير زنگ زده، تارزان زنگ زده، ساعت زنگ زده، حواستو ضرب كن ، جمع كن، ساعت زنگ زده ديگه زنگ نمي زنه، چون زنگاشو زده، داداش حبيب، ما داداشيم، از يه خميريم، اما تنورمون عليحده ست، تنور شما عقدي بود مال ما تيغه اي صيغه اي، كله شما ها شد عين نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه، كله ما شد عين نون سنگك. خوب شد كه بربري نشديم... آقا مجيد. تافتونيا، اون طرفيا، اون وريا، همونايي كه بعد چله آقات تو رو انداختن تو اين اتاق يه دري، همه ي اين ثروتو ضبط مي كنن.
    مجيد به طرف در مي رود و با دست اتاق برادران را نشان مي دهد.
    داداش حبيبم يه نفره تو اونا، غربتيا يه لشگرن. جخ سر داداش حبيبم مثل سر اونا تافتونيه، نه سنگكيع با اونا تنيه، با من ناتنيه، با اونا تنيه با من ناتنيه، تن تن تنيه نا تن تنيه، تن تن تني ، نا تن تني، ناتن تني ...دنگ،... ؟آقا مجيد، اگر غربتيا بر گشتن گفتن جوبچي لجن جمع كنه، بگو دامادتون كه دواتچيه، ليقه دوات جمع مي كنه. به هر چي نه بدتر آدم دروغگو دشمن خداست، اي واي كه چقدر دشمن داري خدا دوستاتم كه مائيم، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل، كه در حقشون دشمني كردي.
    با گفتن اين حرف مجيد به علامت توبه دست راستش را به دهان برده و گاز مي گيرد.
    .
    .
    .

    دو) حاجي واشنگتن 1361
    حاجي صدر السلطنه اولين سفير ايران در ايالت متحده، در حضور رئيس جمهور امريكا استوار نامه خود را تقديم مي كند.(بازي عزت الله انتظامي و دوبله خودش و تغيير لحن هاي به موقع از پرده خواني تا نقالي و بحر طويل گويي)

    حاجي السلام اي رئيس الروسا، راس رياست، نظري كن ز وفا سوي شه شرق، اعليحضرت سلطان قدر قدرت خاقان، خسرو اسلام پناه، قبله عالم شاه پدر شاه، شهنشاه، برون شاه، درون شاه، قطب اقطاب صفا، مرشد كامل، شيخ واصل، صفتش حضرت ظل اللهي، ناصر دين خدا، روحي ارواح فدا، شاه آلمان شكن و روس برا باد ده، و لندن و پاريس بر انگشت مبارك به جولان، تخت بر تخت به ايوان، مطبق فزون گشته ز كيوان، شاه ما كرده ميل شاهانه، كه سفيري به آمريكا برود چون صبا، فرح افزا، كه ببند به صفا عقد مودت، بگشايد زفا باب تجارت، رسم گردد سفر و سير سياحت، بده بستان عيان بين دو دولت،قرعه فال از قضا اوفتاد بر من كمترين، حسينقلي،
    فرخنده باد، فرخنده باد عهد مود ميان ما، گسترده باد، گسترده باد كسب و تجارت ميان ما، پارسال رياستت چهل باشد، دشمن از روي تو خجل باشد،پطر و ناپلئون و خود بيسمارك، همه شرمنده اند بدين درگاه، اقبال قبله عالم و پلتيك مستر پرزيدنت همره شود بي حرف پيش اگر به هم، گيتي به زير بيرق خويش در آورند ايران و آمريك، چشم حسود بتركد، چو سپندي كه در افتد به تشت عرش، الحق رئيس بهشتي مستر پرزيدنت، كيليولند شهريار، دست به دست هم مي دهند دو شهنشاه به اذن الله، حق مبارك كند انشا الله، از خدا مي كنم طلب، الي الابد، موضع دولتين نگه دار، والسلام، اي رئيس خوش ديدار، شد تمام، گل سخن گفتن وزير مختار، والسلام.
    .
    .
    .


    سه ) هزار دستان

    شعبان استخواني(محمدعلي كشاورز) درسگداني خود مشغول است. مرد نمك فروش با خر خود وارد مي شود پاي خر شكسته و نمك فروش از شعبان مي خواهد تا خلاصش كند:

    شعبان قبوله، آسوده كسي كه خر نداره، از كاه و جويش خبر نداره. خوب جفتتون داريد از دست هم خلاص مي شيد. آخم نگفن زبون بسته، بسلامتي خرت سقط شد، مصيبت آدميزاد و نداره، روز جزا، حساب و كتاب پس نمي ده. آ بارك الله حالا شدي خر خودتو خرك خودت، توبره و سفره ت شد يكي. جونشو خودت مي كني، نونشم خودت مي خوري. حالا ديگه بسته به خواست خودته كه تو طويله جاگير شي يا زير طاقي، دو خرجه نيستي با اين خرج سنگين. ديگه دست خودته كه خر باشي يا خرك چي.
    .
    .
    .

    چاهار) مادر1369 :

    مادر(رقيه چهره آزاد) مرگ را به خود نزديك ديده. فرزندان را در خانه پدري گرد هم آورده و مرگ آگاه تدارك روز عزا مي بيند.

    مادر سر شام گريه نكنين، غذا رو به مردم زهر نكنين. سماور بزرگ و استكان نعلبكي هم به قدر كفايت داريم، راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف. آبرو داري كنين بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم مي شه نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون رو حفظ كنين. محمد ابراهيم، [گوشت قيمه را] خيلي ريز نكن مادر، انوقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ.

    محمد ابراهيم: لغز بخونن طعنه رو پهنه مي كنم مي كوبم تو ملاجشون. دكي اينو.

    مادر مي مونه يه حلوا، هديه صاحبان عزا به اهل قبور. اين تنها شيريني ضيافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داريم، زعفرونم هست، اما چربي و شيريني ملاك نيست، اين حرمتيه كه زنده ها به مرده هاشون مي ذارن.

    ماه طلعت و ماه منير از شنيدن حرفهاي مادر به گريه مي افتند.

    مادر اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نيستم. مي ترسم مونده باشه.
    محمد ابراهيم آرد هشتر خان مي خرم برات، فرد اعلا، حلوا مي پزم، تر حلوا.

    .
    .
    .
    دوشنبه، ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۷ چریکه‌ی آراز


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة أبريل 02, 2010 5:08 pm

    نظر هنرمندان درباره بخش «علي حاتمي» در جشنواره‌فيلم فجر؛
    آثار زنده ياد «علي حاتمي» آدرس سينماي ملي است

    خبرگزاري فارس: يك تهيه‌كننده سينما و همكار قديمي مرحوم علي‌حاتمي معتقد است: آثار زنده ياد «علي حاتمي» آدرس سينماي ملي است.


    به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي جشنواره، «عزت‌الله انتظامي» و «محمدمهدي دادگو» در آستانه برپايي جشنواره فيلم فجر و اختصاص بخشي به نام «علي حاتمي» صحبت كردند.

    * عزت‌الله انتظامي: «علي حاتمي» ستايش‌گر هويت ملي است
    عزت‌الله انتظامي بازيگر برجسته سينماي كشور گفت: اغلب فيلمسازان برجسته سينماي كشور از جمله علي حاتمي با آثار خود همواره ستايش گر هويت غني ايراني بوده‌اند.
    وي با اشاره به اختصاص بخشي از جشنواره فيلم فجر به بزرگداشت علي حاتمي، افزود: اين نكوداشت تكريم هويت و شناسانه ملي است كه در آثار علي حاتمي تبلور يافته است و به يقيق يكي از بخش هاي متفاوت و تاثيرگذار جشنواره لقب خواهد گرفت .
    بازيگر فيلم حاجي واشنگتن در ادامه اظهار داشت : در طول سال هاي گذشته همواره در سال روز وفات علي حاتمي به همت مديران فرهنگي مردم و هنرمندان مراسم مختلفي برگزار شده است اما بزرگداشت اين فيلمساز فقيد در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر باعث تكريم و ارزش گذاري هر بيشتر شخصيت انديشه و آثار حاتمي مي شود.
    بازيگر مجموعه تلويزيوني هزار داستان در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود خاطر نشان كرد: مرحوم علي حاتمي از جمله كارگردان‌هايي است كه همواره با احترام ويژه از آن‌ها ياد كرده‌ام و از تجربه‌هاي مشترك كاري با وي از جمله فيلم سينمايي حاجي واشنگتن و مجموعه تلويزيوني هزاردستان نكات زيادي آموختم.

    * محمدمهدي دادگو : آثار زنده ياد «علي حاتمي» آدرس سينماي ملي است
    محمد مهدي دادگو تهيه كننده سينما گفت : مرحوم علي حاتمي از جمله تاثيرگذارترين سينماگران ايراني بوده و با آثار خود تاثيري شگرفت بر اعتلاي سينماي ملي داشته است.
    وي تصريح كرد : در حقيقت حاتمي ستاره درخشان و منحصر به فردي در سينماي ملي است و رويكرد جشنواره فيلم فجر به اين فيلمساز ملي قابل تقدير است چون به بزرگداشت هنرمندي مي‌پردازد كه مثال و مصداق سينماي ملي است و به نوعي مي توان آثار وي را آدرس سينماي ملي به شمار آورد.
    اين تهيه كننده جشنواره فيلم فجر را مهمترين رخداد سينمايي كشور دانست كه مي‌تواند در جهت ارايه الگوها و نشانه‌هاي سينماي ملي نقش مهمي ايفا كند.
    دادگو يادآور شد : وقتي جشنواره بين‌المللي فيلم فجر يك سمبل و نشانه را تاييد و تشويق مي‌كند باعث افزايش انگيزه جوانان علاقمند به پيمودن راه سينماي ملي مي‌شود تا در اين مسير بهتر و بالنده‌تر گام بردارند چون مي‌دانند كه در نهايت كار آن‌ها صاحب ارج و ارزش خواهد شد به هر حال سنت پسنديده تكريم باعث اعتلاي سينماي ملي و متفاوت خواهد شد و پيامي است به كساني كه در راه‌اند، با اين مضمون كه اگر اين مسير را خوب بپيمايد جامعه هنري شما را سپاس خواهد گفت.
    وي در پايان گفت : سنت بزرگداشت تنها به جشنواره فيلم فجر ختم نمي‌شود بلكه در فرهنگ ايراني همواره تجليل از پيشكسوتان جايگاه ويژه‌اي داشته، جايگاهي كه تجلي آن را در جشنواره فيلم فجر مي‌توان ديد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الجمعة أبريل 02, 2010 5:12 pm

    علي حاتمي ، از کار در چاپخانه تا هزاردستان

    زنده‌ياد علي حاتمي در 23 مردادماه سال 1323 در محله شاپور، خيابان مختاري تهران، كوچه ارديبهشت، ديده به جهان گشود؛ همان محله‌اي كه رضا خوش‌نويس هزار دستان، زير سه پايه و دا‎غ به عنوان نشاني محل سكونتش به مستنطق شش انگشتي بروز مي‌‌دهد. مادرش خانه‌دار بود و پدرش سمت مهم صفحه‌آرا را در يك چاپخانه داشت. دومين فرزند پسر خانواده‌اش بود. تابستان با تعطيل شدن درس و مشق نزد پدرش در چاپخانه مي‌رفت و درحيرت دقت و ظرافت كار پدر در صفحه‌بندي فرو مي‌رفت كه چگونه صفحه‌ها را با كليشه‌هاي ستاره، گل، گل وبوته و بلبل تزيين مي‌كرد؛ يعني در حقيقت با شگردهاي محدود اما پيچيده، صفحه‌ها را به هم مي‌پيوست يا از هم جدا مي‌‌كرد. حاتمي مي‌‌گويد: از همان جا، در محل كار پدر، در فضاي آغشته به ذرات سرب در لابه لاي «گارسه» و صداي «ماشين ملخي» با رمزحروف سربي زير دست پدر كلمه‌اي و گاهي هم اين كلمه‌ها را سرهم مي‌كردم، كه مي‌شد چند جمله من درآوردي؛ يعني نوعي بديهه و بدعت كه ذهن كودكانه‌ام را به خلجان وامي‌داشت .


    به ياد مي‌آورد كه درجوار همان چاپخانه، كليسايي قرار داشت كه خادمان آن كارشان تبليغ فرهنگي، يعني نشر مذهب، از روي كتاب مقدس بود. در آن كليسا مجله‌ها و كتاب‌هاي مصور مرغوب و زيبايي مي‌‌ديد كه چشم او را با نقاشي‌هاي مذهبي كلاسيك و معماري كليسايي آشنا مي‌كرد. در همان ايام ،يعني در هجده سالگي، ناگهان به بيماري سختي مبتلا مي‌شود و او را نزد يكي از بستگان مادرش مي‌برند، كه پزشكي حاذق بود با نسب و فرهنگي قاجاري. مدتي نزد آن پزشك مي‌ماند، در خانه‌اي كه ظاهرا سرمشق آن كاخ گلستان بوده است، تا اين كه مرض در تن نحيف او مهار شود.

    حاتمي مي‌‌گويد: اقامت در آن خانه و حشرونشر با طايفه‌اي كه در آن ساكن بودند براي او نتايجي در برداشت كه يكي از آن نتايج، آشنايي با زندگي و فرهنگ اشرافي و قاجاري بود. و او بيش از هركس جلوه‌هاي آن زندگي و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر كوچك پزشك معالج خود فرا مي‌‌گيرد كه مانند خود او بيمار بود.

    آشنايي با ساز تاز

    عمويش ابراهيم حاتمي دستي در نواختن تار داشت ودر طول سه ماه، زمينه آشنايي برادرزاده خود را با موسيقي و به خصوص نواختن تار فراهم مي‌‌كند. عموي مسن‌تر او، كه در همسايگي آنها زندگي مي‌كرد، به وسيله يك آپارات هشت ميلي‌متري در خانه به او و برادرش فيلم‌هاي كارتون و مستند ورزشي نشان مي‌‌دهد. به موازات آن سينماي كشور (اورانوس و شهره سابق) در محله آنها، او را با جادوي نور، صدا و عكس متحرك بيشتر آشنا مي‌‌كند، اين آشنايي با پيش پرده خواني، نمايش‌هاي تك‌پرده‌اي، شعبده بازي و عمليات آكروباتيك، كه در همان سينما اجرا مي‌شد، همراه بود.شوق نمايشنامه‌نويسي پاي او را به تماشاخانه‌هاي لاله‌زار باز مي‌كند كه در ساعات روز، و قبل از تاريكي هوا، بليت‌شان ارزان‌تر بود. در آن جا مسحور بازي هنرمندانه جعفر توكل مي‌شود و آرزو مي‌‌كند روزي برسد كه توكل در نمايشي به كارگرداني خود او بازي كند. اين ايام مصادف است با رسيدن شبكه برق تهران به محله شاهپور و پيچيدن طنين صداي راديو در خانه آنها‍‍؛ «شما ديگر از راديو همه چيز را مي‌‌شنيديد يا درواقع مي‌ديديد، چون هرجوري كه مي‌خواستيد آن حرف‌ها را تصور مي‌كرديد.»


    حاتمي مي‌‌گويد: وقتي نصرت‌ا... محتشم، نويسنده و بازيگر حرفه‌اي تئاتر، برنامه‌اي، از جمله يك نمايشنامه راديويي، را اجرا مي‌كرد حساسيت و نيروي تخيل من را به شدت برمي‌انگيخت.از همان ايام است كه حاتمي تصميم مي‌گيرد روي مايه‌هايي از داستان‌هاي ملي و ايراني كار كند؛ بنابراين شروع مي‌‌كند به نوشتن، و با كاوش و جديت مي‌نويسد. هنگامي كه در كلاس نهم تحصيل مي‌‌كند براي آموختن اصول اوليه نمايشنامه‌نويسي به هنرستان هنرپيشگي تهران(واقع در شاه آباد) مي‌‌رود؛ اما از بد حادثه چند روز بعد، هنرستان هنرپيشگي تعطيل مي‌‌شود. پس از آن اطلاعيه‌اي نظر او را جلب مي‌كند، كه هنرستان آزاد هنرهاي دراماتيك تاسيس شده است. بي‌‌درنگ در رشته نمايشنامه‌نويسي ثبت‌نام مي‌كند، و از درس‌هاي ديگر خود را بي‌‌نصيب نمي‌‌گذارد. سختگيري مهدي نامور رئيس هنرستان، نسبت به نمايشنامه‌هايي كه هنرجويان نوآموز مي‌‌نوشتند تا در سالن هنرستان اجرا شود، حاتمي را برآن مي‌دارد كه در فراگيري فنون و شگردهاي نمايشنامه‌نويسي، به ويژه گفتگوپردازي حساسيت و كوشايي از خود نشان دهد. اين حساسيت و كوشايي از چشم مدرسان و مسئولان پوشيده نمي‌‌ماند.

    دانشجوي دراماتيك

    زماني كه در دي ماه 1343 بر پايه آن هنرستان و با حمايت وزارت فرهنگ و هنر و در واقع به ابتكار هنرمندان و مسئولان هنرستان، دانشكده هنرهاي دراماتيك تاسيس مي‌شود، حاتمي جوان به مرز 20 سالگي مي‌رسد و به خدمت نظام وظيفه احضار مي‌شود. مهدي نامور از حاتمي مي‌خواهد كه در امتحان ورودي دانشكده شركت كند، و او در پاسخ مي‌گويد: به سربازي احضار شده است؛ اما در مقابل ناباوري حاتمي، مهدي نامور مي‌گويد «تو دست بجنبان، من كمكت مي‌كنم» به اين ترتيب پاي حاتمي به دانشكده هنرهاي دراماتيك باز مي‌شود. دانشكده‌اي كه به زعم او فضاي آموزشي مطلوبي داشت و ميان استادان و دانشجويان آن هماهنگي سازنده‌اي برقرار بود. نخستين نمايشنامه‌اش را با عنوان «ديب»(ديو) نوشت و در ارديبهشت‌ماه 1344 با حضور كودكان «مؤسسه آموزشي فرهنگ آرزو» در تالار نمايش هنرهاي دراماتيك به مدت سه شب اجرا كرد.

    در سال 1345، او نمايش مدرني با عنوان «آدم و حوا» يا «برج زهر مار» را مي‌‌نويسد كه تحولي در كار او محسوب مي‌‌شود، و همين نمايش موجب آشنايي او با مسئولان تلويزيون مي‌شود كه درآن ايام در كار جذب افراد مستعد بودند.سال 1348 نقطه عطفي، در تاريخ سينماي ايران است. كيميايي، مهرجويي و تقوايي فيلم‌هاي قيصر، گاو و آرامش در حضور ديگران را مي‌سازند و حاتمي در تدارك ساختن حسن كچل است. هدف مشترك اين فيلمسازان، دوري جستن از بازار «فيلم فارسي» بود. حسن كچل قبل از اين كه به اكران درآيد نمايشنامه توسط داوود رشيدي با بازي پرويز فني زاده، اسماعيل داورفر،يدا... شيراندامي، عصمت صفوي و مهين شهابي در فروردين 1348 در تالار بيست و پنج شهريور اجرا شد و بدين ترتيب او به‌صورت جدي وارد فعاليت‌هاي سينمايي مي‌‌شود و آثاري ماندگار چون طوقي، باباشمل، قلندر، خواستگار، ستارخان، دلشدگان، سلطان صاحبقران، سوته‌دلان، سريال ماندگار هزاردستان، حاجي واشنگتن، كمال‌الملك، مادر، دلشدگان به يادگار مانده است و از همه مهم‌تر دختري به نام ليلا حاتمي كه بازيگري به نام در سينماي ايران است.

    وي در 15 آذرماه سال 1375 هنگام ساخت فيلم جهان پهلوان تختي به علت بيماري دارفاني را وداع گفت. براي اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به وب‌سايت اين هنرمند گرانمايه به نشاني www.alihatami.com مراجعه كنيد .

    تبیان : مسعود رضا عجمی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت أبريل 03, 2010 3:46 pm

    دوبله فیلم مادر ساخته علی حاتمی





    مادر (علی حاتمی - 1368)

    مدیر دوبلاژ : ناصر تهماسب

    گویندگان :

    بدري نوراللهي (رقیه چهره آزاد / مادر)
    منوچهر اسماعيلي (محمد علی کشاورز ، اکبر عبدی ، جمشید هاشم پور)
    خسرو خسروشاهي (امین تارخ)
    ژاله کاظمي (اکرم محمدی / ماه طلعت)
    زهره شکوفنده (فریماه فرجامی / ماه منیر)
    مهين کسمايي (فریماه فرجامی / جوانی مادر)
    شهلا ناظريان (ثریا حکمت)
    ايرج رضايي (حسین کسبیان)
    نیکو خردمند (حمیده خیرآبادی)
    حمید جبلی (خودش / اوس مهدی)
    فريبا شاهين مقدم (پسر بزرگ اوس مهدی)
    نوشابه اميري (پسر کوچک)
    سيامک اطلسي (پاسبان)
    و ...


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في السبت أبريل 03, 2010 4:10 pm

    دلم می خواست روی این فیلم بحث می کردیم و حرف می زدیم فیلمی که یک نوع نوستالوژى است و بازگشت و با استفاده از دیوانه و نفوذ در دنیاى او مانند سوته دلان. در این فیلم با جمع کردن فرزندان مادر از تمام ایران به نمادین ساختن مام میهن رهنمون مى شود. فیلم زیبایى است؛ اما مادر سبکبال است و پى گیرى مرگ خود را مى کند؛ ولى چرا این گونه راحت و آسوده در حالى که فرزندانى خوب و صالح بار نیاورده است؟


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الأحد أبريل 04, 2010 3:35 am

    چهره هفته: علی حاتمی / خوب شد که مرد!




    سینمای ما - امیر جلالی: 15آذر سالگرد درگذشت "علي حاتمي" است و براساس رسم رايج در مملكت ما بايد شاهد مراسم يادبود و بزرگداشت و مرثيه سرايي باشيم ولي به نظرم مي شود طور ديگري هم به قضيه نگاه كرد. فقط اميدوارم بتوانم بيانش كنم،شرح و تفسيرش باشد با خودتان. گاهي وقتها يك فيلم آن قدر به يادماندني و اثرگذار است كه در ذهن بيننده تبديل به مرجعي مي شود براي حل و فصل و تجزيه تحليل بعضي اتفاقات. براي من "مادر" به يادماندني ترين اثر "حاتمي" است و به نظرم همه آنچه كه مي خواهم در اين يادداشت بگويم را مي شود در سكانسي،ديالوگي،موزيكي،گوشه و كناري از اين فيلم_نقاشي حاتمي پيدا كرد.ظاهرش اين است كه مادر پيري دارد مي ميرد و بچه هايش را دورهم جمع كرده تا اين دم آخري كنارش باشند،باطنش هم اتفاقا همين است و درست به اين دليل است كه ديدن ده باره و صدباره اش روحمان را جلا مي دهد.

    روال كار اين طوري است كه ما همواره در حال از دست دادنيم و استثنا هم وجود ندارد،چيزي كه هست يكي را مي خواهيم كه دورش جمع شويم(يا دورهم جمعمان كند،چه فرق مي كند؟)و براي ازدست رفته ها اشكي بريزيم و آهي بكشيم،كه در كنارش به ياد تمام چيزهايي بيفتيم كه دوستشان داشته ايم و از دستمان رفته اند،فرصتهاي ازكف رفته،جواني تلف شده،عشقهاي پريشان شده و خلاصه هرآنچه كه يك روز داشتيم و حالا ديگر نداريم.

    اصلا "مادر" به همين درد مي خورد كه پاي شنيدن درددلهايمان باشد و حسرت خوردن هايمان،خود "علي حاتمي" هم به همين درد مي خورد و اين همان يكي شدن فيلمساز و اثرش است كه بزرگان گفته اند.

    مادر كه مي ميرد محمد ابراهيم به ظاهر سنگدل و بي احساس،طوري چادر مرحمتي اورا بغل مي كند و اشك مي ريزد كه پيش خودمان آرزو مي كنيم كاش مادر زودتر مي مرد و اتفاقا اصل قضيه هم همين است،كه بيخودي اشك و ناله راه نيندازيم و شعر نخوانيم كه تا وقتي حاتمي زنده بود كسي سراغش نرفت و چه مي دانم حالا بياييد به فكر زنده ها باشيم و ازاين حرفها،بعضي ها بايد بميرند تا خيلي هاي ديگر زنده شوند(يا لااقل نميرند).

    فرض كنيد "مادر" مريض نمي شد و در همان خانه سالمندان چند سال ديگر هم عمر مي كرد،مي ارزيد به اينكه بچه ها درآن خانه قديمي دورهم جمع نشوند و فيلم "مادر" را براي ما نسازند؟گيرم كه خود علي حاتمي تا امروز زنده بود و مثلا پروژه هاي نيمه كاره اي را هم تكميل مي كرد،آن وقت ما جماعت مرده پرست كي به ارزش فيلمي چون "مادر" پي مي برديم؟

    "مادر" مرد تا بچه هايش دورهم جمع شوند و دست در گردن همديگر عكس يادگاري بگيرند،مثل "علي حاتمي" كه مرد تا ماها با خودمان بگوييم عجب،پس اين طوري هم مي شود زندگي كرد و فيلم ساخت...پس خدارا شكر كه مرد.


    منبع خبر : سینمای ما


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين أبريل 05, 2010 8:02 am

    يکشنبه 21/4/1388


    گفت‌وگویی جالب با خسرو معتضد




    *پیشنهاد صدها موضوع جذاب از تاریخ كهن ایران برای فیلم و سریال*

    گفت‌وگوی با خسرو معتضد: ایران مثل ققنوس است

    خسرو معتضد با تاكید بر این كه ما نباید در فیلم‌ها و سریال‌هایمان از تاریخ ایران غافل شویم، به سریال پربیننده و كره‌ای «افسانه جومونگ» اشاره كرد و پرسید: شما فكر می‌كنید تاریخ كره چند تا حادثه دارد؟!

    او خود ادامه داد:‌ من حساب كردم در ایران ما 20 هزار فیلم و سریال تاریخی می‌توانیم تهیه كنیم و این كارها می‌توانند بر اساس سوژه‌ها و شخصیت‌هایی ساخته شوند كه بسیاری از ایرانیان حتی نام آن‌ها را نشنید‌ه‌اند.


    ***

    خسرو معتضد تاریخ‌نگار كشورمان در گفت‌وگو با ایسنا در پاسخ به این پرسش كه كشور ما در كدام بخش‌ها می‌تواند وارد جذابیت‌های فیلم و سریال شود كه به عنوان یك اعتماد ‌به ‌نفس‌ ملی از آن یاد شود؟ خاطرنشان كرد: ایران مثل ققنوس است؛ ققنوس پرنده‌ای مثل سیمرغ اسطوره‌ای است؛ آتش می‌گیرد، می‌سوزد و همه فكر می‌كنند تمام شده‌است؛ اما یك‌باره از بین آتش این پرنده سالم و كامل و بسیار سرحال ظاهر می‌شود؛ ایران، ققنوس و پرنده‌ای اساطیری است كه می‌سوزد و دوباره ظاهر می‌شود؛ حتی مناظر سوختن و شكستن ایران از نظر درس غیرت و شرفی كه به ایرانیان می‌دهد و این‌كه احساس كنند همیشه در معرض خطر بوده‌اند و دوباره سربلند كرده‌اند، خیلی ارزش دارد. این مسائل افتخارآمیز است اما متأسفانه ما این‌ها را در فیلم‌ها و سریال‌ها به مردم نمی‌گوییم؛ چراكه دانش و اطلاعش را نداریم و وقت هم نداریم.

    این محقق و نویسنده تاریخ معاصر كشورمان كه در حال نگارش كتابی درباره‌ی تاریخچه صدساله نفت در ایران است، گفت: قرار بود این كتاب در 5 هزار صفحه تمام شود، اما این همه اسناد و مدارك درباره نفت ایران می‌بینم باور كنید حیرت می‌كنم. هر روز به یك اسم و مسأله تازه برخورد می‌كنم؛ این است كه الآن روی 10 هزار صفحه برنامه‌ریزی كردم و ناشر هم قبول كرده‌است.

    وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی اقبال مخاطبان ایرانی از سریال‌های كره‌یی، اظهاركرد: در مورد تاریخ ایران، كره اصلا قابل مقایسه با ما نیست. كره یك كشور 99 هزار كیلومتر مربعی است كه الآن البته من با نگاه حسرت به اتومبیل‌هایی كه می‌سازد نگاه می‌كنم. تعجب هم می‌كنم؛ چه‌طور مردمی می‌توانند حلزون، جلبك و گوشت‌هایی را كه در ایران اصلا فكرش را هم نمی‌كنیم بخورند و اتومبیل‌هایی به این قشنگی و استحكام را تولید كنند. از نظر تاریخی اصلا كره به حساب نمی‌آید. خود كشور ژاپن را نگاه كنید؛ در دل اقیانوس بوده‌است. البته هیچ‌كس نمی‌تواند عظمت چین را انكار كند. چین یك كشور 10 میلیون كیلومتر مربعی است و همیشه تاریخ چین مثل مصر، كهن و باعث افتخار است.

    معتضد ادامه داد: كره كشور خوبی به لحاظ تقلید است؛ یعنی جا پای چین و ژاپن می‌گذارد. آن‌ها وقتی می‌خواهند فیلم و سریال بسازند تعقل می‌كنند. بدون مطالعه نمی‌توان اثر خوبی از آب درآورد.


    ***

    وی سپس با اشاره به برخی سریال‌های ایرانی كه روایت تاریخ ایران در آن‌ها با اشتباه همراه بوده‌است، اظهار كرد:‌ سریالی مثل «هزاردستان» از نظر تاریخی مشكل دارد و بهتر بود با مطالعه ساخته می‌شد. مرحوم علی حاتمی آدم والایی بود و هنرمند است؛ ولی روایت تاریخ فرق دارد؛ تاریخ با كسی شوخی ندارد. اگر مرحوم حاتمی با واقعیت‌ تاریخ را نگاه می‌كرد خیلی كارهایش جالب‌تر می‌شد.

    این محقق تاریخ ایران مثال زد: آخر كجا «خان مظفر» كه نماد شاهزاده فرمانفرماست و پسرش(نصرت‌الدوله فیروز)در سال 1316بوسیله ماموران سرپاس مختار در سمنان خفه شده بود می‌توانست رییس شهربانی را احضار كند و آن سان با او صحبت كند . مگر فرمانفرما كاخ باعظمت نداشت كه به گراند هتل برود و مسكن اختیار كند. هم چنین در سال 21، ترانوای اسبی نبود كه اوباش در روز 17 آذر ماه سوار بر آن شوند و فریاد كنند.

    خسرو معتضد با تاكید بر این كه سریال تاریخی نباید مردم را گمراه كند، گفت: یك سریالی مثل «كیف انگلیسی» ساخته شده‌است كه در این سریال تمام نمایندگان مجلس چهاردهم و پانزدهم نوكر بریتانیا هستند. خوب تاریخ چه می‌گوید؟ تاریخ می‌گوید مجلس چهاردهم مجلسی است كه نفت را به روسیه نداد. مجلس پانزدهم مجلسی است كه تمام عناصر در آن بودند؛ ولی خوشبختانه آمد و قانونی درباره نفت جنوب گذراند و نفت را پس گرفت. پس وقتی ما این مسأله را نمی‌دانیم این‌گونه می‌شود كه در سریال «كیف انگلیسی» همه نوكر انگلیس نشان داده می‌شوند؛ درحالی كه تاریخ خلاف آن را نشان می‌دهد. مجلس پانزدهم، مجلسی بود كه موضوع نفت را آنقدر دنبال كردند و با استیضاح عباس اسكندری، تقی‌زاده را به اعتراف تحمیلی و قلابی بودن قرداد 1933 وادار كردند.





    وی به طرح این پرسش پرداخت كه چه اتفاقی می‌افتد كه رسانه با تاریخ كشور این‌گونه برخورد می‌كند؟ و خود پاسخ داد: تحقیق و تتبع متأسفانه جایی در سریال‌های ما ندارد؛ علاوه بر تلویزیون، سینمای ما هم همین‌طور است؛ كتاب در ایران مهجور است و شاید كتابی كه می‌نویسیم دوهزار تن و اگر خیلی آدم خوشبختی باشیم 10 هزار تن آن را بخوانند؛ ولی فیلم با مردم سروكار دارد و تلویزیون در خانه مردم است. الآن من برنامه‌ای به نام «پلی به گذشته» را برای تلویزیون تولید می‌كنم. من و تهیه‌كننده (آقای دكتر رجبلو) كه استاد دانشگاه است توانستیم این برنامه را با فیلم، عكس، كاریكاتور و صحبت‌كردن به جایی برسانیم كه بسیاری از آن تعریف كنند. چراكه مردم تاریخ را دوست دارند.

    خسرو معتضد در بخشی از صحبت‌هایش به سریال «چهل سرباز» محمد نوری‌زاد هم اشاره كرد و گفت:‌ زندگی حضرت علی‌بن ابیطالب(ع) یا امام حسین (ع) چه ربطی به رستم دارد؟! این دو هیچ ربطی به هم ندارند؛ یكی اسطوره ملی و دیگری واقعیتی مذهبی است. دید كه همانطور كه من در تلویزیون با حضور آقایان ذیربط درباره‌ی سریال «چهل سرباز» گفتنم و آنها بی‌خود رنجیدند و سریال به كلی شكست خورد.


    ***

    این محقق و كارشناس تاریخ با بیان این كه تنها دقایقی از سریال «افسانه جومونگ» را تماشا كرده‌است، خاطرنشان كرد كه ترجیح می‌دهد فیلم‌های مطرح سینمای دنیا را تماشا كند.

    او افزود: شاید زنان این سریال كره‌یی با لباس‌های فاخر به آن جذابیت بخشیده باشند، ولی سریال خشك و سرد است و كسانی كه سریال بهتری دارند از آن خوششان نمی آید.

    او درباره‌ی لزوم حضور كارشناسان تاریخ در كنار فیلم سازان، اظهار كرد: در تمام دنیا مورخ و كارشناس تاریخ جایگاه ویژه‌یی دارد؛ به هر حال یكی باید كنار كارگردان باشد و به او بگوید آدم‌ها، شخصیت‌ها ،ماشین‌ها، لباس‌ها و لوكیشن‌ها در این برهه‌ی تاریخی باید این‌گونه باشند. اما این مسأله را كارگردانان لحاظ نمی‌كنند.

    معتضد در عین حال گفت:‌ البته تلویزیون می‌خواهد این كار را انجام بدهد و برای تحقیق ارزش قایل است؛ اما كارگردان چون وقتش محدود است می‌خواهد زودتر كار را تمام كند؛ ضمن این‌كه فكر می‌كند این كه كاری ندارد من خودم از پسش برمی‌آیم.




    وی در پاسخ به پرسشی درباره‌ی خالی‌ بودن برخی آثار تاریخی از روح انسانی و جذابیت‌های نمایشی، اظهار كرد:‌ متأسفانه فكری در این مملكت هست كه تمام حوادث تاریخی دست خارجی‌ها بوده‌است؛ درخصوص تاریخ معاصر هم آثار چند جوجه محقق داخلی و خارجی كه از روح ایرانی بی‌خبر هستند و تاریخ ایران را خوب نمی‌دانند، خیلی اثرگذار بوده‌است. آنان سعی در القای این مطلب دارند كه ایرانی‌ها یا نوكر روس‌ها بودند یا نوكر انگلیس و آمریكا؛ آنها از روح ایرانی بی‌خبر هستند. دكتر مصدق حرف قشنگی زد؛ او گفت در زمان قاجاریه به مدت 150 سال، بسیاری از رجال ایران خارجی‌ها را سركار گذاشتند. یك نفر گفت كه وزیر مختار انگلیس به من گفته‌است كه ما 40 دفعه ایران را در محضر معامله كردیم و آخرش هم فهمیدیم هیچ‌چیز دست ما نیست.

    خسرو معتضد اظهار كرد:‌ ایرانی‌ها می‌دانند كه چگونه از سیاست موازنه منفی استفاده كنند. محققان جدید ما كه متأسفانه برخی گرایش‌های كمونیستی دارند، مثل شوروی‌ها می‌اندیشند؛ مثلا شوروی‌ها در آن زمان اگردر ایران جنبشی شكل گرفته بود كه می‌گفتند نفت را به شمال ندهیم، می‌گفت این عوامل انگلیسی‌ها است؛ همین طرز فكر را انگلیسی‌ها هم داشتند. حتی مقاله‌ای در «اسپكتور» می‌خواندم كه نوشته بود كه این دولت انگلستان غافل است كه در ایران روح جدید و ناسیونالیسم ایجاد شده‌است. این روحیه را متأسفانه جوجه محقق‌هایی كه چند سالی است آمد‌ه‌اند و ادعا می‌كنند كه تاریخ می‌دانند، هم دارند. اما در حقیقت آنها ایران و مردم و رجال ایران را خوب نمی‌شناسند. نمی‌دانند گذشتگان ما ممكن است معایبی داشتند اما همین قوام السلطنه آذربایجان را از دست روسیه بیرون آورد. انگلیسی‌ها سالی 15 میلیون لیره فقط مالیات به دولت انگلستان می‌دادند اما پولی كه به ما در سال 1327 دادند تنها 7 میلیون لیره بود. 7 میلیون لیره یعنی چه؟! درهمان زمان عربستان سعودی قرارداد می‌بست 100 تا200 میلیون دلار از این‌ها می‌گرفت؛ من رقمی شنیدم وحشت كردم. عربستان رقم دو میلیارد بابت نفت با‌ آمریكایی‌ها قرارداد بسته بود. اما این‌ها 7 میلیون لیره را جلوی ما می‌انداختند؛ محقق تاریخ جدید ما نمی‌آیند گذشته‌ها را بخوانند. هر چه محققان و دیپلمات‌های آمریكایی و انگلیسی گفته و نوشته‌اند برای این ها آیه آسمانی است .به عنوان مثال سرهیلد لورژتل سفیركبیر انگلیس در ایران روش مجلس پانزدهم را سبكسرانه و جنایتكارانه می دانند آنها هم همین را نقل می‌كنند و علت را نمی‌دانم كه وقتی سفیر كبیر انگلیس این سخن را می‌گوید به خاطر این است كه مجلس 14 و 15 كلاهبرداری و سندسازی جنتلمن‌های انگلیس شركت نفت را برملا می‌سازد.

    وی تصریح كرد: اغلب محققان جدید ما چند تا كتاب سرهم می‌كنند، بعد خودشان را علامه دهر می‌دانند. این است كه در سینما و تلویزیون می‌بینید كه لباس‌ها همه غلط است.

    این مورخ با اشاره به سریال «كارآگاه علوی» خاطرنشان كرد:‌ اخیرا سریالی به نام «كارآگاه علوی» پخش می‌شد كه من خیلی به آن خندیدم؛ این سریال به لحاظ تاریخی تمامش غلط بود. اول این‌كه نویسنده فیلم‌نامه این سریال اطلاع كافی از تاریخ نداشت. تمام لباس‌ها غلط بود؛ روی كلاه پاسبان‌ها درجه‌ی تیمساری گذاشته بودند. این در حالی است كه تمام پاسبان‌ها در آن زمان نشان شیر و خورشید پهن داشتند و اصلا به آنها «نشان پهن‌ها» می‌گفتند؛ این سریال همه را تیمسار كرده‌است. لباس‌ها همه غلط است؛ اصلا لباس سرمه‌ای آن موقع نبوده‌است. در فیلم های تاریخی هم می بینیم اشتباهات زیادی وجود دارد. انگار آقایان یك بار به موزه‌ها حتی موزه صنعتی‌زاده كرمانی در میدان امام(ره) تهران نرفته‌اند و هیچ عكسی از گذشته ندیده‌اند.





    خسرو معتضد در پاسخ به این پرسش كه آیا بهانه‌ی بودجه می‌تواند برای اشكالات تاریخی سریالها توجیه‌پذیر باشد؟ گفت: تلویزیون با تمام گرفتاری‌ها و تنگناهایی كه درباره بودجه دارد، اما بازهم در این خصوص دست و دلبازی می‌كند. چراكه خود مهندس ضرغامی آدم علاقه‌مندی است. در حال حاضر سریال «یوسف پیامبر(ع)» را مردم در كشور تاجیكستان و افغانستان دوست دارند. این یك موفقیت است؛ ممكن است این سریال نقایصی هم داشته باشد، ولی من از یك نظر خوشحالم؛ وقتی می‌گویند مردم تاجیكستان و افغانستان سی‌دی‌های این سریال را می‌خرند؛ این یعنی یك موفقیت و من می‌خواهم از این بابت به تلویزیون تبریك بگویم.

    وی ادامه داد: به همین اندازه كه برنامه‌های ما در افغانستان و تاجیكستان پخش شوند، برای ما باعث سربلندی است و هزینه‌ای كه صرف آن شده‌، درآمده‌است؛ ضمن این كه بعضی از كشورها مانند امارات متحده عربی، فیلم‌های ما را نمی‌خواهند، چون تلویزیون‌های این‌ها مال آمریكا است؛ تلویزیون‌های این‌ها را شركت‌های آمریكایی اجاره كرده‌اند و تمام بدی‌های و زشتی‌ها و بی‌بندوباری‌های فرهنگ‌های آمریكایی‌ها را ترویج می‌كنند. شما 10 سال دیگر ببینید در امارات متحده عربی چه اتفاقی می‌افتد. من 5 سال پیش ورشكستگی امارات عربی را پیش‌بینی كرده بودم؛ همه به من می‌خندیدند، می‌گفتم ایرانی‌ها نروند آن‌جا سرمایه‌گذاری كنند. دیدید كه آخر هم این‌طور شد.روزی خانم نیلا كوك آمریكایی كه زن هنرمندی بود و در سال‌های 21 تا 26 در ایران بود نوشت: رذیلانه‌ترین آثار پست آمریكا در سینمای ایران نمایش داده می شود كه در آینده زیان زیادی به تئاتر و سینمای ایران و حتی اخلاق ایرانی می‌زند.

    این مورخ و كارشناس تاریخ گفت: این‌ها عملا نمی‌خواهند كه ایران نفوذ فرهنگی داشته باشد؛ همین كه سریالی مثل یوسف پیامبر(ع) با هنرپیشه و كارگردان ایرانی در آن سوی مرزها مورد استقبال قرار گرفته، یك قدم روبه جلو است. تلویزیون باید بداند كه این سریال خوب بوده‌است؛ چرا كسی از «چهل سرباز» استقبال نكرد.

    وی ادامه داد: سریال مهدی فخیم‌زاده درباره امام رضا(ع) یا سریال آقای میرباقری درباره امام علی (ع) كارهای قشنگی بودند. این‌ها همه باعث سربلندی است؛ تلویزیون الآن كانون تهیه فیلم و سریال در ایران است. من می‌دانم مدیران شبكه‌ها، دكتر میرباقری(معاون سیما) و مسوولان سیما فیلم دوست دارند، برنامه خوب داشته باشند.


    ***

    به گزارش ایسنا، در بخش دیگری از این گفت‌وگو خسرو معتضد به سوژه‌هایی كه فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی می‌توانند به آن‌ها بپردازند، اشاره كرد و گفت:‌ از پیدایی ایران در عرصه جهان شروع كنیم، میتیولوژی بی نظیر ایران كه بسیار غنی‌تر از یونان است و بسیاری انسانی‌تر و تفاهم‌آمیز تر و مدنی تر از آن آغاز كنید.از آغاز و زندگی نیاكان شروع كنید؛ ما براساس داستان‌های قدیمی ایران و شاهنامه فقط به تنهایی حدود 6 تا 7 هزار سریال می‌توانیم تولید كنیم.

    وی ادامه داد: نابودكردن امپراطوری وحشی و جنایتكار «آشور»، خود یك موضوع مهم است؛ ببینید «هوخشتره» چه نابغه‌ای بوده‌است. زندگی آخرین پادشاه مادرآژیتاك، ماندانا (مادر كوروش) و غیره را ببینید چه‌قدر قشنگ است؛ داریوش كبیر خودش شگفت‌انگیز است. او امپراطوری 5 میلیون كیلومتر مربعی تاسیس كرده‌است. روابط ایران و یونان خیلی جذاب است. چرا باید فیلم «300» را بسازند و این مزخرفات و مهملات را بگویند؛ خوشبختانه شنیدم یونانی‌ها هم این فیلم را تحریم كردند؛ چراكه اسكندر را همجنس‌باز نشان داده‌است و البته واقعیت هم داشته‌است؛ یونانی‌ها می‌گفتند چون در این فیلم به اسكندر توهین شده‌است، هر سینمای یونان این فیلم را اكران كند، مردم می‌ریزند آن‌جا را به هم می‌زنند.


    ***

    به اعتقاد خسرو معتضد، درباره‌ی دوره هخامنشیان و حتی شكست ایران از اسكندر هم می‌توان فیلم حماسی ساخت.

    وی ادامه داد: شاهنامه كه جای خود دارد؛ داستان سیاوش را روس‌ها تهیه كرده بودند كه خیلی جالب بود. البته رستم را چندان كه باید و شاید درست تصویر نكرده بودند؛ چراكه چشمش مورب و مغولی بود. قهرمانان شاهنامه بسیار قشنگ و جالب هستند. گیو، طوس، رستم، سهراب، اسفندیار، به آسمان رفتن كیكاووس همه را می‌توان به تصویر كشید این‌ها همه افسانه‌های میتیولوژی ایران است. در دوره هخامنشیان اگر پایانش فساد است، ولی زندگی اشرافی داشتند؛ اكتشافات جغرافیایی می‌كردند؛ سیلاخوس از طرف خشایار شاه دور آفریقا می‌چرخد.


    ***

    این مورخ درباره‌ی دیگر سوژه‌هایی كه می‌توان در سریال‌های تلویزیونی به تصویر كشید، اظهاركرد: در دوره‌ی اشكانیان ایران با روم طرف می‌شود. عشق و عاشقی ایرانی‌ها با رومی‌ها؛ ملكه ایتالیایی(موزا) در دربار ایران حوادث جالبی را رقم می‌زند؛ این‌ها مطالعه و سواد می‌خواهد كه كارگردانان ما انجام نمی‌دهند.


    ***

    او هم چنین پیشنهاد داد كه800 فیلم سینمایی و سریال از دوره ساسانیان ساخته شود.

    معتضد به ایسنا گفت:‌ «مزدك» شگفت‌انگیزترین موجود دنیاست. او اولین كمونیست در دنیا بوده كه سركوبش كرده‌اند.


    ***

    خسرو معتضد سپس ادامه داد: من الآن دارم جریان سلمان فارسی را در قالب یك رمان می‌نویسم؛ باور می‌كنید كه یك سال و نیم است كه درگیر این كتاب هستم؟! پدربزرگ سلمان فارسی یك مرد رومی بوده‌است؛ و اما رومی‌ها در ایران چه كار می‌كرده‌اند؟ می‌رویم مطالعه می‌كنیم می‌بینیم در دوران شاپور اول پسر اردشیر بابكان سربازان رومی را اسیر كردند و به ایران آوردند؛ شاپور اول وقتی با والریان جنگ كرد، سربازان رومی را نكشت. او آن‌قدر فهمیده بود كه گفت بیایید پل و ساختمان بسازید؛ رومی‌ها آمدند در ایران و كار كردند؛ می‌توان به زمان ساسانیان پرداخت و این كه بهرام گور جریان گمشدنش چیست و كی در بین‌ اعراب زندگی می‌كرده‌است؛ می‌رسیم به ایرانیان و اعراب؛ چرا ایرانیان شكست خوردند؛ این مساله به علت فساد دربار خسرو پرویز و روحیه خوشگذاران و در عین حال استبداد مطلق او بوده‌است. او پادشاهی بوده‌است كه سه‌هزار زن، 12 هزار كنیز و 3 هزار رامشگر و هزار یوزبان داشته‌است. بیایید ببینیم خسرو پرویز چه درباری داشته‌است؛ موسیقی‌دانان دربار او شامل بامشاد، باربد و نكیسا هركدام داستان جذابی دارند. روابط ایران هند ، ایران چین و ایران روم و ایران عربستان همه در خور سریال سازی است.


    ***

    این مورخ در ادامه‌ی بیان سوژه‌هایی كه می‌توان در فیلم‌ها و سریال‌ها به آن‌ها پرداخت، به دوران بعد از تاریخ اسلام اشاره كرد و گفت: بعد از تاریخ اسلام هم وضعیت همین‌طور بوده‌است؛ خوب است بدانیم كه «یعقوب لیث» چه كسی بوده‌است؛ «مرد آویز» را من كتابش را نوشته‌ام و خود گیلانی‌ها خبر نداشتند؛ او فردی قهرمان بوده كه تا نزدیك بغداد رفته‌است. شما می‌دانید چه كسی دین شیعه را در ایران گسترش داد؟ هیچ كس نمی‌داند؛ احمد معزالدوله(از خاندان ماهیگیر بویه دیلمی)؛ او از گیلان رفت و بغداد را گرفت و آنان را وادار كرد كه علم علویان را برافرازند. آیا این‌ها را آقایان و كارگردانان و محققان می‌دانند؟! سلسله دیلمی بودند كه شیعه را رواج دادند.چند شب پیش تلویزیون باكو فیلمی سراسر دروغ و بی‌معنی درباره‌ی بابك خرمین قهرمان اردبیل به نمایش گذاشت و آن را قهرمان استقلال كشور آذربایجان(!) نامید كه واقعا متاثر شدم كه همه قهرمانان كشورمان را دزدیده و به نام خود مصادره می‌كنند.


    ***

    خسرو معتضد به خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا اظهار كرد: در كتاب به زنی به نام «ماه حسن عالم خاتون» برخوردم؛ این زن شیرازی بوده‌است. او به بغداد می‌رود و سه تا خلیفه را عوض می‌كند. آیا نام این زن را كسی شنیده‌است؟! به این مردم باید این را گفت كه جنبش‌های علوی ایران و سادات مرعشی چه كسی بودند؟! كسانی كه جلوی دولت عباسی ایستادند چه كسانی بودند. جنبش مازیار، جنبش ابومسلم خراسانی، جنبش طاهر ذالیمینین، جنبش اسلامیه، یورش مغول به ایران، مبارزات ملت ایران علیه مغول .


    ***

    این نویسنده‌ی كتاب‌های تاریخی در عین حال گفت: درباره دوره صفویه، دو - سه سریال خوب تلویزیون ایران تهیه كرد كه واقعا خوب بود. اما متاسفانه سریالی مانند «شیخ بهایی» همش در اتاق می‌گذشت و نمی‌دانم چرا این سریال آن‌قدر ضعیف شد؟!

    این تاریخ شناس معاصر ادامه داد: ‌همین‌طور شما می‌آیید تا دوره نادرشاه؛ نادرشاه یك پهلوان است. وقتی شما سبقه افغان را نشان می‌دهید مردم می‌فهمیدند عدم امنیت یعنی چه؟! وقتی آدم زیاد مرفه باشد از صبح تا شب بخورد و بیاشامد و مواد مخدر مصرف كند، این گونه می‌شود كه 12 تا 20 هزار افغانی می‌آیند و پایتخت 800 هزار نفری را می‌گیرند. به خدا همه این چیزها را می‌توان در فیلم‌ها و سریال‌ها درست كرد. اما متأسفانه می‌گویند سه ماهه فیلم و سریال بساز.


    ***

    خسرو معتضد سپس ادامه داد كه می‌توان 800 فیلم و سریال درباره دوره قاجاریه تهیه كرد.

    وی به ایسنا گفت: ‌از عباس میرزا می‌توانید یك قهرمان ملی و اسطوره شجاعت و وطن‌پرستی بسازید؛ او اصلا به قاجاریه ربطی ندارد؛ پدر و پسر و نوه‌اش آدم‌های مهمل و قاطی‌ای هستند اما عباس میرزا یك موجود فوق‌العاده‌ای است؛ او یك نابغه است؛ در پایان هم از بس غصه می‌خورد سل می‌گیرد.

    این مورخ و تاریخ پژوه ادامه داد: حضور افسران ایتالیایی و روسی در ایران را می‌توان سریال كرد. ماجراهای جدایی قفقاز از ایران، جنگ هرات، دیوانه‌ای به نام حاجی میرزا آغاسی، صدر اعظم، كشتن قائم مقام به دست محمدشاه كه البته می‌گویند محمدرضا ورزی یك سریال درباره این موضوع تهیه كرده‌است كه من ندیده‌ام. دوره ناصرالدین شاه فوق‌العاده است؛ البته سریال «امیركبیر» تهیه شده كه بد نبوده‌است. در سریال دومی كه درباره‌ی امیركبیر ساخته شد، نقش‌ها و عكس‌ها اشتباه بوده‌است؛ پرچم ایران بعد از مشروطه سه رنگ بوده‌است؛ امیركبیر به هیچ‌وچه پشت میز نمی‌نشسته‌است؛ وقتی من امیركبیر را دیدم كه پشت میز نشسته است، گفتم یك كامپیوتر و دستگاه تلفن هم روی میزش می‌گذاشتید بد نبود! امیركبیر كه پشت میز نمی‌نشست؛ او پشت میزهای كوچك روی زمین می‌نشست.

    وی گفت: در مورد سریال «عمارت فرهنگی» ورزی، چند پایگاه خبری بر من ایراد گرفتند در حالی كه من فقط در مورد لباس‌ها، جایگاه و نشان‌های آن زمان نظر دادم و سریال با مشورت شخص دیگر بود. ورزی فارغ‌التحصیل تاریخ است مشورت‌های ما من كرد، اما نگاه او نگاه شخص دیگری است. نكته ای عجیبی از او شنیدم كه محمد علی شاه وطن پرست ترین شاه نشان می داد در حالی كه او در سال 1290 هنگام مراجعت به ایران خود را رسما تحت‌ پوشش و حمایت روس‌ها خواند.



    خسرو معتضد دوران مشروطه را پر از حادثه دانست و گفت: بعد از مشروطه جنگ اول جهانی آغاز می‌شود؛ البته همایون شهنواز كارهایی در این دوران كرده كه بد نبوده‌است. در مورد احمدشاه اغلب سریال‌های تلویزیونی غلط است. تلویزیون احمدشاه را موجودی معصوم و قانونی و مهربان نشان داده‌است؛ این درحالی است كه این‌طور نبوده‌است؛ احمدشاه 12 زن داشته‌است. به احمدشاه «احمد علاف و خباز» می‌گفتند و ملك‌ الشعرای بهار او را هجو كرده است؛ او كسی بوده كه گندم‌ها را انباره می‌كرده تا در سال گرانی بفروشد.كارگردانان چهره‌ی غلطی از احمدشاه نشان داده‌اند. نمی‌دانم چرا برخی از این آقایان كارگردان، آن‌قدر به احمدشاه علاقه نشان داده‌اند؟! او آدم مهملی بوده‌است؛ چراكه قرارداد 1919 را تأیید كرد و پول هم می‌گرفت. ماهانه 15 هزار تومان و بعضی اوقات 35 هزار تومان بابت علی‌الحساب به او می‌دادند. چرا ما باید به مردم دروغ بگوییم؟! اگر می‌خواهید محمدرضا شاه را بكوبید، نباید از احمدشاه تعریف كنید. احمدشاه كه خیلی عقب‌تر از محمدرضا شاه بوده‌است. او به هیچ وجه هم قانون دوست نبوده‌است. زورش نمی‌رسیده است؛ آن‌قدر پدرش بدنام بود كه كسی به او گوش نمی‌داده‌است.


    ***

    وی بهترین منابع برای ساخت فیلم و سریال از دوره‌ی مغول را مینیاتورها دانست و افزود: از روی تمام مینیاتورها می‌توان لباس درست كرد؛ در دوران قاجار هم از زمان ناصرالدین شاه عكس آمده‌است و قبل از آن هم نقاشی بوده‌است كه در موزه‌ها پر است. شما اگر به كاخ گلستان بروید تمام درباریان را كشیده‌اند اما ما افراد سهل انگار و تنبلی هستیم. كره‌یی‌ها كه مستعمره چین یا ژاپن بودند از هیچ تاریخ می‌سازند اما این‌ها دنبال ساخت سریال حضرت مسیح (ع) هستند و می‌خواهیم كارهای هالیوود دهه 60 و 70 را تقلید كنیم.


    ***

    خسرو معتضد سپس با اعتقاد بر این كه ایران از تاریخی غنی برخوردار است، ادامه داد: باید گروهی را برای انتخاب سوژه‌ها در صداوسیما تشكیل داد. یك خانمی از طرف سیما فیلم به سراغ من آمد و مذاكراتی شد. در آن زمان فیلمنامه‌ای هم برایم آوردند كه ببینم؛ در آن نشان داده می‌شد كه رضاشاه در سال 1320اتومبیل جیپ‌سوار بوده‌است. به نویسنده و كارگردان گفتم می‌دانید جیپ در سال 1941 اختراع شده‌است؟! چه‌طور رضاشاه سوار جیپ می‌شد؟! جیپ 1942 و 43 به ایران آمده است.

    وی درباره‌ی سریال تاریخی «در چشم باد» كه قرار است جایگزین «یوسف پیامبر(ع)» شود، گفت: هنوز نمی‌توانم درباره‌ی این سریال نظر دهم؛ اما دیدم كارگردان این سریال همان اشتباه علی حاتمی را كرده‌است. در این سریال هم یك تراموا گذاشته‌اند و از آن استفاده می‌كنند. این درحالی است كه تراموا در سال 1308 برچیده شد. در دوران جنگ، اصلا ماشین اسبی نبود؛ البته تا سال 1353 در جنوب تهران درشكه بوده‌است.

    وی گفت: دوره پهلوی پر از سوژه های سریال‌سازی است مانند كوتا 28 مرداد، زندگی رضا شاه، زندگی مصدق ، زندگی ضیا طباطبایی ، زندگی كاشانی ، اشغال ایران و ملی كردن نفت .


    ***

    معتضد تاكید كرد: وقتی یك فیلم قرار است ساخته شود، به یك جامعه‌شناس، تهران‌شناس، محقق و غیره نیاز است؛ این افراد باید بنشینند و اصول را بررسی كنند.

    او در پاسخ به این پرسش ایسنا كه چرا كمتر می‌توانیم كار گروهی انجام دهیم؟ گفت: از بس كه گاهی خودخواه هستیم؛ من الآن می‌بینم كه قطعا مقالات من باید یك نفر ویراستار داشته باشد، چون كار مرا راحت‌ می‌كند.البته با ویراستار مشكل دارم؛ چون تاریخ را به اندازه من نمی‌شناسند. اسامی را اشتباه می‌كند و من باید با او دعوا كنم. ولی به هر حال این به نفع من است چرا كه چشم خطا می‌كند و بهتر است كسی پس از حروف‌چینی كتابم را بخواند.

    وی سپس در پاسخ به این پرسش كه شاید سینماگران ما هم همین مشكلات را با جامعه‌شناسان و كارشناسان دیگر داشته‌اند، گفت: چنین مشكلی نیست؛ جامعه‌شناس باسواد است. یكی از علل موفقیت من این است كه از بچه‌گی روزنامه‌نگار بوده‌ام؛ من فكر كنم از سال 36 در روزنامه‌ها كار می‌كردم. سال 37 به رادیو رفتم و برنامه تولید كردم؛ تا سال 40 روزنامه‌نگار بودم. سال 43 من سردبیر مجله بودم؛ از آن طرف هم كار علمی و تاریخی در دانشگاه كردم.


    ***

    معتضد بار دیگر به دلیل اقبال بینندگان ایرانی به سریال‌های كره‌ای اشاره كرد و گفت: سریال‌ساز كره‌ای یك دوره حرفه‌یی دیده‌است. او می‌داند كه وقتی می‌خواهی سریال بسازی، اول نمی‌روی دوربین را بكاری، بلكه اول باید درباره‌ی آن دوره تاریخی تحقیق كنی. در حقیقت وقتی می‌خواهی فیلم تاریخی بسازی، باید در جو آن زمان قرار بگیری.

    این محقق تاریخ معاصر سپس تصریح كرد: ما در موفقیت‌های سیاسی و اجتماعی‌مان انگیزه‌هایمان را می‌كشیم؛ ما خیلی به جشنواره‌های خارجی اهمیت می‌دهیم؛ من دیدم اغلب فیلم‌هایی كه ساخته می‌شوند، فقر و بدبختی مردم ایران را نشان می‌دهند. اگر بی‌بی‌سی را نگاه كنید اغلب فیلم‌هایی كه از ایران نشان می‌دهد، شما می‌گویید خدایا این جا ایران است یا كابل؟ بدترین صحنه‌های این مملكت را نشان می‌دهند و ایجاد ناامیدی می‌كنند.

    خسرو معتضد در پایان اظهار كرد: بیگانه‌ دلش به حال ما نمی‌سوزد؛ بیگانه بدش نمی‌آید ایران وضعیتی شبیه غزه پیدا كند. متأسفانه فكری در بین برخی از روشنفكران ما هست كه ما هرچه بدبختی ایرانی‌ها را نشان دهیم، خارجی‌ها خوشحال‌تر می‌شوند. قبول كنیم زمانی مردم ایران در سال‌های 1270 و 1290 خیلی فقیر و بینوا بودند و هزار مشكل داشتند. اما الآن هنرمند ایرانی مسؤول است كه زیبایی‌های ایران را هم به تصویر بكشد. این درحالی است كه ما الآن در یك جشنواره فرانسوی جایزه می‌گیریم و خوشحالیم كه نشان داده‌ایم ایرانی‌ها فقیر و بدبخت و بیچاره هستند. بیایید باور كنیم كه ایران حال حاضر، ایران50 سال قبل نیست. هم اینك فكرهای بدبختی و كافكایی در این مملكت وجود ندارد.

    تنظیم برای تبیان: مسعود عجمی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الأربعاء أبريل 07, 2010 2:17 am

    دلشدگان ( ۱۳۷۰)






    نویسنده و کارگردان: علی حاتمی

    مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری

    صدا: بهروز معاونیان، ساسان نخعی

    طراح صحنه: علی حاتمی

    عکس: عزیز ساعتی

    جلوه های ویژه: مهرداد گریبانی

    تدوین: روح الله امامی

    موسیقی: حسین علیزاده

    چهره پرداز: عبدالله اسکندری

    بازیگران: فرامرز صدیقی،‌امین تارخ، اکبرعبدی، سعید پورصمیمی، حمید جبلی، محمدعلی کشاورز، جلال مقدم، جمشید هاشمپور، رقیه چهره آزاد، شهلا ریاحی، لیلا حاتمی، توران مهرزاد، علی اصغر گرمسیری، منصور والامقام، فتحعلی اویسی

    تهیه کننده: علی حاتمی

    سال ساخت: 1370

    سال نمایش: 1371

    زمان: 91 دقیقه



    خلاصه داستان:

    در زمان سلطنت احمد شاه قاجار، تاجری فرهنگی به بهانه رونق فرهنگ و هنر قصد دارد با پر کردن صفحه از چند موسیقیدان ایرانی، ردیف های اصیل موسیقی ایرانی را که در شرف فراموشی است، از گزند گذر زمان محفوظ دارد. به همین منظور از آقا حسین دلنواز خواسته می شود که جمعی از بهترین نوازندگان را برگزیند. این قصد و برنامه سفیر به فرنگ در عمل با مشکلاتی مواجه می شود. اما استاد دلنواز خود تصمیم می گیرد و این برنامه را عملی می کند. در فرنگ صدای دلنشین طاهرخان، خواننده گروه به هنگام تمرین موجب شفای لیلا برادرزاده سفیر عثمانی می شود که در مجاورت باغ پانسیون گروه زندگی می کند. هوای سرد و موذی فرنگ طاهرخان را که جسما آدم ضعیفی است دچارذات الریه می کند. آنها پس از اتمام کار ضبط صفحه، دچار مشکلات مالی شده و مجبور می شوند برای جبران، کنسرتی برپا کنند. طاهر بیمار تمام جانش را در آوایش می نهد. در راه بازگشت، به زمان آغاز جنگ اول جهانی، کشتی مسافربری حامل آنها اشتباها مورد اصابت گلوله های توپ قرار می گیرد و اثاثیه مسافران به آب ریخته می شود. صندوق صفحات ضبط شده برامواج آب شناور می گردد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الأربعاء أبريل 07, 2010 2:19 am




    عليرضا ذيحق





    نماد و استعاره در آثار علی حاتمی







    بانگاهی به فیلم " دلشدگان "







    علي حاتمي كه در عمر سينمايي اش " بلبل چمنزار بود و نه حجره دار بازار " ، با عشق هنر كه تو جلدش رفته بود ، هميشه آوازي خوش داشت .او پايه گذار يك سنت سينمايي بود در مرز و بومي كه به تصوير سازيِ زيبايي هاي پنهان آن ، كسي پيش از او توجهي نكرده بود . در راهي كه مي رفت چشم به او ج دماوند داشت . هميشه پيشگام بود و استاد و دلتنگ حصاري كه هوايي خوش نداشت . استاد ِ" سر آمدي غيرِ وابسته به دربخانه " ، كه اصحاب هنر را دُور خود جمع مي نمود . انديشه ي او ريشه در آبشخوري داشت كه زلالي هايش را از فرهنگ عامه مي گرفت و اصالت اش را از جوهره ي تاريخ و معني هنر . بودن برايش ميدانِ مشق بود و آوازه ي صبح وبيداري . " بوي گل را از گلاب " كلام او مي شِنُفتيم وآثارش دنيايي بودند با يك آسمان رنگين كمان .قشنگي هاي حس و خيال اش با پوششي از استعاره ها جان گرفته و به خلاقيت او ، بُعدي نمادين مي بخشيدند . نماد ها و نشانه هايي كه جلوه هايي از مدرنيته را به سينماي ايران هديه مي كرد وبه همان شدت هم ، به فرهنگ ملي مان جلا مي داد . مصداق " استاد دلنواز" د لشدگان بود از زبان " آقا فرجِ" طباخي كه استاد طرب هم بود و از پنجه هايش اشرفي مي ريخت و مي گفت : " يه نفرايي تودنيان ، به هزار نفر مي ارزن !" سينما گري كه كيميا گري مي كرد و به قول " طاهرخانِ" دلشده و سوخته بانگ، ندا مي داد : " بي وفايي مكن به استاد ، مسؤليتش سنگينه ، كوه باشه از پا در مياد ."

    شوري از زندگي باعلي حاتمي و آثارش بود كه از عشق اش به انسان نشأت مي گرفت . انسانهايي كه از فضيلت ، افسانه مي سازند و ته دلشان اين است كه " بانگ اين خراب آبادبايد از يك دل سوخته باشد كه ما تبار افراطيم ، افراط در ثواب وگناه . چرا كه خدا از بنده ي عادي اينقدر زهد و طاعت نخواسته .ابليس هم تا اين حد طالب مفسده نيست كه بعضا ما دچارش مي شويم ."

    نشانه شناسي هاي آثارش كم نظيرند و درخور و اينجا فقط از فيلم دلشدگان صحبت مي شود . جايي كه " عيسي خان وزير " با قد بلندش، - يادش بخير جلال مقدم را كه هم قدش بلند بود و هم فكرو منش اش - به كوتوله ي بار گاه اش مي گويد : " من و تو مصداق افراط و تفريط روزگاريم . آخه اين چه روزگاريه ، آدم دلش بخواد دنبگ بزنه، نتونه ." او كه جبه ي وزارت دارد ومي داند كه سر تا پا خرقه ي سالوسه ، دُ هُل عاشقانه اش را به شاگردش " آقا فرج " وا مي گذارد و خود با گروهي كه قرار است به پاريس بروند در باره ي ضبط صفحه ي موسيقي آن هم به پيشنهاد دارالخلافه ، همگام نمي شود . استاد دلنواز كه سرپرست گروه است ، بعد از مرارت هاي سفر، خود را همراه ياران ، در پاريس مي يابدو اما كمپاني كه انتظار باج و پول آجيلي دارد تا كارها را سر و سامان دهد تا مي بيند كه خزانه ي دولت سرشار از تهي ست و چيزي به دست وبال اش نمي چسبد، پروژه ي ضبط موسيقي ر ا كنسل كرده و سفير ايران هم امر به باز گشت آنها مي كند .

    استاد دلنواز تا رفيقان را مي بيند كه همه " سرخوش از شور عشق " اند و خودنيز " جان وقفي " دارد و عشقي وافر به ضبط موسيقي براي اولين بار در تاريخ ايران ، همه ي دارايي اش را وا مي مي نهد تا اين كار را با هزينه ي شخصي اش به سر انجامي برساند و مي گويد : " در ايام سختي ، خويش تر از خويش سراغ نداشتم ."

    " دلشدگان " در خط داستاني اش ، قصه ي عشق هم هست . عشق طا هر و ليلا . طاهر ِمفتوني كه مجنون ليلا ست . ليلا كه شهزاده اي ترك است و چشمانش نابينا . ليلا اگر هم نمي بيند ويا در حد كفايت نمي بيند كه باز اينجا ايهام و استعاره اي در كار است يك چيزي را مي بيند و آن هم كيمياييست كه در ذات عشق ، پنهان است . عشقي كه ارمغانش مي شود آواز روشنايي .چرا كه تا پيش از اين آواز ، دنياي ليلا " چيزي نبود جز شب و تاريكي ". طاهر هم از مستي تب، شده سرمست و تقديرش مي شود بلا . دلخوشي اش مي شود آوازي كه شايد ليلا و تبار دلشدگان را خوشتر آيد .

    اصحاب موسيقي كه با طناب حاكمان در ته چاهي معلق اند و نه مي توانند بمانند و نه برگردند كه آهي تو بساطشان نيست ، دل مي دهند به پيشنهاد اجراي كنسرت در تما شاخانه و اما " مؤ كدانه تصريح به حذف آواز " مي شود و طاهر كه نازك تني بيش نيست و روح اش عين برگ گل ، آرش گونه تا درب تما شاخانه مي رود وپشت حصارك اش ، با حنجره اي گلگون ، همه ي جان اش را پاي آوازش مي گذارد و در تلاقي اش با ليلي ، زندگي را تمام مي كند .مي شود آني كه روزي خود مي گفت :" حكايت شيرين اين سفر نمكش خون طاهره ."

    تقديري كه حديث هنر مندان اين ديار ، در برهه هايي بود و شايد هم باشد .مثل خود حاتمي كه آخرين ترانه اش " جهان پهلوان تختي " نا سروده ماند و آن قدر به امروز و فردا افتاد كه تن رنجورش ، تاب بودن را ديگر نداشت .

    حاتمي كه ماندگار است و آثار سينمايي و تلويز يوني اش ، بخشي از هويت ملي و تاريخي اين سرزمين ، هر عكس و پلان مانده از اونيز ، تكه هاي موزه ي ما نا ييست تصويري و فشرده و ناطق از جلوه هاي معماري ، سنتي ، آداب ورسوم ، مردم شناسي و حتي ويژگي هاي بارز انسا ني و بازيگري در ايران .

    شخصيت قصه هايش تبلوري از تيپ هاي مختلف اجتما عي در عهد جديديست كه ايرا ن وايراني را در تقابل هاي پيچيده ي سنت و مدرنيته ، دچار سر گشتگي كرده و هنوز هم تكليف اش با خود ، روشن نيست .

    " دلشدگان " حاتمي ، پيوسته و مدام ، با " سوته دلان " ي چون " مادر " ، " با با شمل " ، "حسن كچل " ، " حاجي واشينگتن " ، " قلندر "، " كمال الملك " ، " ستار خان " و " هزار دستان " شهرك سينمايي اش ، با جوهره اي ناب و در آميخته با نگاهي نوستالژيك ، پاسدار هنري اصيل بوده وخواهد بود.

    دستاوردهاي حاتمي ، هنوز كشف نا شده اند . هرچند كه توده هاي ايراني، نسل به نسل به او و خلاقيت اش بها داده اند و اما باز نگاهي ديگر و نگرشهايي دگرگونه نياز است . ميراث وي اكنون كه اكنون است ، تمام وكمال در اختيار دو ستدارا ن و پژوهشگران حيطه ي هنر قرار ندارد و اين مايه ي دريغ است و تأسف.*







    2008



    ****



    * مطالب داخل گیومه برگرفته از فیلم " دلشدگان " ساخته ی علی حاتمی است .


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الأربعاء أبريل 07, 2010 2:23 am

    دلشدگان-نظر استاد شجریان درباره فیلم و کارگردانش مرحوم حاتمی بعنوان خواننده این فیلم




    دلشدگان و علي حاتمي:

    زنده‌یاد علي حاتمي در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و فعالیت هنري خود را از سال اول تحصيل در دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد و همكاري با تلويزيون با عنوان نويسنده بازيگر و كارگردان از ديگر فعاليت‌هاي وي بود. علي حاتمي از سال 1349 به عنوان نويسنده فيلمنامه و كارگردان، با فيلم حسن كچل، فعالیت خود را در سينما آغاز كرد و حاصل فعاليت وي در مقام نویسنده و كارگردان ساخت ۱۳فيلم سينمايي از جمله طوقی، قلندر، ستارخان، سوته‌دلان، حاجي واشنگتن، كمال الملك، مادر و دلشدگان و دو مجموعه عظیم و ماندگار تاریخی سلطان صاحبقران و هزاردستان بود. حاتمي در آذرماه ۱۳۷۵در اثر بيماري سرطان و در ابتدای فیلمبرداری پروژه جهان پهلوان تختي از دنیا رفت.
    "دلشدگان" تنها فیلم علی حاتمی است که "موسیقی متن" به معنی واقعی و استاندارد را دارد و مدیون حضور یک آهنگساز با استعداد است که فهم کاملی از فیلم و موسیقی فیلم دارد؛ حسین علیزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسیقایی قاجار، در این فیلم ممارست ها و توانایی های خود را نشان داده است. در صحنه هایی، برشهایی کوتاه از تارنوازی به شیوه قاجار میشنویم و در بعضی برشها، لحن و روش علیزاده را، هم در نوازندگی و هم در ارکستر نویسی. تعدادی از شاگردان قدیمی او به عنوان نوازنده و سیاهی لشگر با لباس مخصوص آن دوران در فیلم حاضر شدند؛ از جمله جهانشاه صارمی که از شاگردان قدیم علیزاده و لطفی است و اکنون سرپرست گروه "نهفت" است.
    شجریان در آن فیلم، عمدا" از لب خوانی به شیوه فردین و ایرج خودداری کرد و علیزاده نیز محدوده کار را بر ساخت و ترانه و ضربی قرار نداد، بلکه موسیقی فیلم را به عنوان "هنر" در نظر گرفت و با هوشمندی نوشت و اجرا کرد.
    طرح زیبای روی جلد نوار و پوستر فیلم نیز از یادنرفتنی است. زیرا با عناصر موسیقییایی انباشته شده است؛ از جمله یک گرامافون بوقی، نماد موسیقی عصر تجدید در ایران و نماد نوستالوژیک در فیلمهای ایرانی؛ این طرح را زنده یاد مرتضی ممیز کشیده و به فیلم دلشدگان تقدیم کرده بود. موسيقي زيباي فيلم دلشدگان، بعدها در آلبومي توسط شجريان منتشر شد.

    گفتگو با استاد شجريان درباره "دلشدگان" استاد ماندگار علي حاتمي(ازوبلاگ شجرياني‌ها)





    شجريان: در سفر بودم که شنیدم آقای حاتمی تماس گرفته‌اند و قصد ساختن فیلمی درباره موسیقی سنتی را دارند. فکر کردم قصد مشورت دارند. در بازگشت صحبت‌های بسیاری شد. آهنگ‌ها را آقای حسین علیزاده ساخته بود و با یکی از خوانندگان که از شاگردان من بود اجرایش کرده بودند. هدف را پرسیدم. گفتند که داستان درباره چیست و هدف را که تجلیل از موسیقی ایرانی و بزرگداشت اساتید و بزرگان موسیقی است تشریح کردند. راستش در آقای حاتمی آن توانایی و قدرت را سراغ داشتم. چون فیلمهای ایشان به خصوص فیلم‌های مربوط به دوره قاجار را دیده بودم و با کار درخشان ایشان در بازسازی زندگی هنرمندان و دوره‌های تاریخی ایران ، چه در فیلم‌ها و چه در مجموعه‌های تلویزیونی آشنایی داشتم. "هزار دستان" را بسیار دوست داشتم و آن را اوج کار سینما و مجموعه‌سازی می‌دانم. دورادور هم آقای حاتمی را می‌شناختم. راستش وقت دیدن فیلم را ندارم اما اگر فرصتی باشد به تماشای فیلمی بروم آقای حاتمی از معدود کسانی هستند که به فیلم‌هایشان علاقه دارم و داشتم.

    عکس‌هایی از صحنه‌های فیلم‌برداری شده را دیدم و با آقای علیزاده صحبت کردم. سرانجام گفتند که از من چه می‌خواهند. گفتم که در زندگی چیزی برای فیلم نخوانده‌ام و نمی‌خوانم. مگر آنکه از ابتدا راجع به فیلم با من صحبت و بحث شود، فیلمنامه را ببینم و بخوانم و آهنگ‌ها زیر نظر من ساخته شود. البته آقای علیزاده را دارای استعداد شگرفی می‌دانم. او را خیلی دوست دارم و کارش را تحسین می‌کنم. به ایشان گفتم که مسئله‌ی سلیقه هم هست. شاید درست نباشد که من وسط کار وارد شوم و بخواهم سلیقه‌ای اعمال کنم. خلاصه نشستيم و گوش کردیم. از موسیقی متن فیلم شروع کردیم و رسیدیم به آهنگ‌های سنتی و قطعاتی که به گروه مربوط بود و تصنیف‌ها.


    قطعات حسین علیزاده را که شنیدید چگونه یافتید؟




    -علیزاده سالهاست که در کار آهنگسازی سنت‌شکن است. همیشه نسبت به آهنگسازهای دیگر و حتي همدوره‌ای‌های خودش هم پیشتاز بوده است. نوع کارهایش (نی نوا، حصار، سواران دشت امید و بقیه ی قطعه‌ها در زمینه‌ی آهنگسازی) نشان از یک استعداد شگرفت دارد که برای من بسیار قابل احترام بوده و به آن دلبستگی فراوان دارم. این استعداد اگر مزاحتمی برایش فراهم نشود می‌تواند بسیاری کارها در موسیقی ما انجام دهد و راهگشا باشد. علیزاده در آهنگسازی و گروه‌نوازی هنرمند بحث‌انگیزی بوده است. به هر حال دیدم که کارها اثر اوست و پس از شنیدن دریافتم که کارها خوب است. سعی شده بود که کلام به شیوه‌ی زمان قاجار نوشته شود. بنابراین [ تصنیف‌ها هم ] به شیوه‌ی زمان قاجار ساخته شده بودند. کلام از خود آقای حاتمی و بسیار هم خوب بود. بعضی هایش را البته من نپسندیدم. آقای حاتمی هم گفتند که اینها مطلقاً غیرقابل تغییر نیستند و دست مرا باز گذاشتند. توجیه من این بود که چون در فیلم اساتید موسیقی ایرانی به خارج از کشور می‌روند بهتر است از کلمات سعدی و حافظ استفاده کنیم. بعد که کلمات و شعرهای جدید انتخاب و نوشته شدند از آقای فریدون مشیری خواهش کردم که شعرها و آهنگ ها را بررسی کنند و ایشان هم با بزرگواری این مهم را انجام دادند. از ابتدا هم قرار نبود لب‌خوانی شود؟ چون در صحنه هایی از فیلم می بینیم که از لب‌خوانی پرهیز می‌شود، مثل فصل مرگ خواننده، یا ضبط صفحه…

    -تمام قصه‌ی این خواننده را از ابتدا گفتند و تعریف کردند که چگونه قرار است در فیلم به فرنگ برود و در یکی از دفعاتی که در پارکی یا باغی برای خودش آوازی می‌خواند و تمرین می‌کند صدایش را شهزاده‌ی ترک نابینایی می‌شنود و به موسیقی او علاقه‌مند و دلباخته‌اش می‌شود. از من خواسته شد که چه باید بکنیم. کار اصلاً به عهده‌ی من گذاشته شد. تعداد فصل‌ها و صحنه‌ها را در نظر گرفتم و از دیوان حافظ شعرهایی پیدا کردم که از نظر محتوا به این صحنه بخورد. ضبط صوت را برداشتم و به کوه رفتم و در آنجا خواندم. دوست داشتم محیط آزاد باشد. اصلاً در فیلم هم محیط باید آزاد می‌بود. روزی که به کوه رفتم برف می‌آمد. در راه که می‌رفتم می‌خواندم. بعد در استودیو نوار را مرتب کردم و به آقای حاتمی دادم که برای فیلم‌برداری آن صحنه‌ها در خارج بر اساس موسیقی و آواز من تقطیع و تنظیم کنند و صحنه را بسازند. آنها هم عین همین کار را کردند. پس از تدوین رفتم و دیدم و اصلاح کردند.

    برای همین صحنه‌ها قبلاً صحبت شده بود که لب‌خوانی نباشد. راستش این کار هیچ وقت مورد پسند من نبوده و بسیار ناخوشآیند است. آن ها هم گفتند که ما اصلاً با این کار موافقتی نداریم. پیشنهاد این بود و قرار شد که خواننده‌ی گروه همیشه طوری در قاب تصویر باشد که صدای من روی صورتش نیوفتد یا کاملاً معلوم باشد که صدای من روی تصویر و صورت او نیست یا ناهمخوان است. به خصوص که هم من و هم آقای حاتمی می‌دانستیم که صدا و چهره‌ی من برای مردم آشناست و مردم این دو را نمی‌توانند با هم همذات کنند.

    قسمت دیگری که راستش نپسندیدم صحنه ای بود که خواننده در اوج می‌خواند و چهچهه می‌زند، اما استاد روی پلکان اپرا در صحنه مرگ است. گفتم که از نظر واقعیت، این دو با هم نمی‌خوانند که انسان در نهایت درجه‌ی ضعف و رنجوری در حال مرگ باشد و صدایش در اوج بخواند. بخش‌های دیگری هم بودکه چون هنوز تدوین کامل نشده بود قرار بود تغییر یابند. فیلم تدوین شده را هنوز ندیده‌ام. نمی‌دانم مشکلات دیگری پیش آمده یا نه.

    آیا فیلم را تجلیلی از اساتید موسیقی می دانید؟ -شرکت من در فیلم صرفاً به قصد حرمت گذاشتن به اساتید گذشته است. کاری هم که آقای حاتمی می‌کنند بسیار ارزنده است. این کار را هم با افتخار کردم. آقای حاتمی هم با لطف بسیار در فیلم قید کرده‌اند که من به طور افتخاری و فقط برای شرکت در این تجلیل و تقدیر در این اثر همکاری کرده‌ام. حرکت با ارزشی‌ست.
    چه خصوصیتی در تصنیف‌های فیلم دلشدگان از نظر موسیقی هست؟ آیا ویژگی خاصی دارند؟ به خصوص که به نظر می‌آیند تصنیف‌های کلاسیک در قالب‌های قدیمی تصنیف‌سازی اواخر قاجار نوشته شده‌اند.
    بله. در قالب قدیمی کار شده و بسیار خوبند. اما این آثار اوج استعداد علیزاده نیست. اینها تصنیف‌های خوبی هستند اما علیزاده بهتر این هم می‌تواند بسازد. تصنیف‌ها همه یادآور موسیقی قدیمی است، در شیوه و سبک قدیم. علیزاده سالهاست که در شیوه‌ی خودش کار می‌کند و می‌بینیم اینجا به گذشته‌های خیلی دور خودش که موسیقی سنتی و قدیم و اصیل کار می کرده برگشته است. اگر این کار را ادامه بدهد می‌بینیم که هر کارش از کار قبلی بهتر خواهد شد.

    شما که فیلم‌نامه را خواندید به نظرتان می‌آید که فیلم توانسته تاریخچه‌ای از موسیقی را منتقل کند؟ تا حد زیادی بله. البته خود آقای حاتمی قصد نداشت که زمان واقعی یا واقعیت زمانی یا تاریخی را در صددرصد بیان کند. آنچه داده یک طرح و تصویر کلی است از آنچه بر اساتید موسیقی گذشته است. البته در بعضی زمینه‌ها کار بسیار جالب است. مثلاً قسمت‌های مربوط به تمبک در اصل مربوط به خیلی قبل‌تر از مرحوم حسین تهرانی و مربوط به زمان قاجاریه است. یا در مورد خواننده و اسم طاهر که برای خواننده گذاشته اند طبعاً به این قصد است که یادآوری باشد از طاهرزاده. از نظر سینمایی هم که کار من نیست تا نظر بدهم.


    دانلود مجموعه کامل موسیقی فيلم دلشدگان


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين أبريل 19, 2010 3:39 am

    کمی بی ارتباط با کلیت است ولی مطالعه کنید بد نیست







    تأملی در ادبیات جاده‌ای

    مقدمه:

    بی تعارف جسارت می خواهد پرداختن به موضوع آشنا اما ناشناخته ای چون دل نوشته های نگاشته بر اتوموبیلها.

    زیرا این موضوع سهل و ممتنع، در ابتدا آنقدر پیش پا افتاده و مستعمل مینماید که عنایت به آن به مثابه پرداختن به بدیهیات جلوه میکند.ضمن آنکه تاکنون کنکاش دقیق و تقسیم بندی صحیحی نیز از آن نشده است. به همین دلیل بیم آن میرود که این اشعار ، جملات و تک واژه ها که نگارنده از آنها با عنوان "دل نوشته" نام میبرد( زیرا نوشته هایی هستند که از دل برخاسته اند) بی شناخت چگونگی پیدایش و تغییرات آن در طول زمان و چگونگی تعاملی که با جامعه دارد ، به فراموشی سپرده شود.همچنان که طی اعصار و قرون ماضی ، بسیار دیوارنوشته ها ، شب نامه ها و یا زبانزدها و قصه های عامیانه به قعر نسیان فرو شده اند ، بی آنکه حاصلی از آن ، به امروز رسیده باشد.

    اما ابتدا باید ثابت کنیم که دل نوشته‌ها بخشی از ادبیات عامیانه محسوب می‌شوند. سپس به شناخت و تقسیم‌بندی آن مبادرت نماییم. بدون شک، هر آنچه از دل مردم عامی برمی‌خیزد، ابتدا به‌صورت شفاهی اتفاق می‌افتد و در سطحی وسیع شایع می‌گردد و گاه نیز به صورت مکتوب در جایی محفوظ می‌شود که همه اینها، بخشی از فرهنگ و یا دانش علوم محسوب می‌شوند و از این پیکره هر کدام که ژرف‌تر و عمیق‌تر و تأثیرگذارتر باشد، دیرپاتر و ماندگارتر خواهد بود و نوشته‌های مورد نظر ما از این دسته‌‌‌اند. درست است که نوشته‌هایی که عموماً رانندگان جاده و به ندرت مردم عادی بر پیشانی یا کنار‌ه‌ها و قسمت‌های دیگر اتومبیل‌هایشان می‌نویسند، عموماً بر گرفته از ادب فارسی است و شاید چنین به نظر آید که این نوشته‌ها تکرار نکته‌های نغز کهن مایه‌های ادب ماست، اما نمی‌توان انکار کرد که بسیاری از زیانزدهایی هم که هنوز مکتوب نشده‌اند، به این دسته از نوشته‌ها اضافه می‌گردند. این درست است که آبشخور اصلی این دل نوشته‌ها، ادب کهن است، اما تلفیق، تغییر و خلق کنایات و تلمیحات بکر نیز هنری است که گاه در این نوشته‌ها استادانه به کار می‌رود و به همین دلیل گاه پیشانی نوشته اتومبیلی چنان در دل و روح مردم جای می‌گیرد که در اندک زمانی در سطحی وسیع منتشر می‌شود و مگر نه اینکه به زبان ساده، این نوشته‌ها می‌توانند بیانگر اندیشه و نگاه یک قوم باشد؟ آیا «بیمه ابوالفضل» ما را، رانندگان جاده‌های آن سوی اقیانوس‌ها هم می‌نویسند؟ پس با این مقدمه که این نوشته‌های گزیده، بخشی از ادب عامه محسوب می‌شوند، اصل سخن را در باره گزیده عامیانه و جاده آغاز می‌کنیم.

    اگر به ادبیات عام‌پسند به عنوان پرخواننده‌ترین عضو خانواده پهناور ادبیات نگاه کنیم، این دریای بی‌کران جزایری دارد که بکرو دست نخورده باقی مانده است. یکی از این جزایر که در تلاطم موج‌های این دریا سر از آب بیرون نیاورده و شاید آن را نتوان در هیچ مکتب، سبک و قالب تعریف شده‌ای گنجانده «ادبیات جاده‌ای» است که می‌توان آن را بخشی از ادبیات شفاهی این سرزمین دانست. به بیان ساده‌تر، منظور از ادبیات جاده ای اشعار و جملاتی است که بر بدنه، گل‌گیر و آینه اتوبوس ها، مینی‌بوس‌ها، کامیون‌ها، وانت‌بارها و حتی تراکتورها نوشته می‌شود. با نگاهی سطحی و گذرا و سخت‌گیرانه شاید نتوان این قسم ادبی را جزئی از خانواده فخیم ادبیات، به حساب آورد، اما با دقت و توجه بیشتر در می‌یابیم که این شعرها و جملات برخاسته از ذوق و عاطفه و احساسات جماعتی است که عمری را در جاده‌ها سر می‌کنند و این گونه، اعتقادات، باورها و عواطف و منویات درونی خود را در موجرترین جملات و با نازل‌ترین یا فخیم‌ترین عبارات و اشعار بر مرکب خویش نقش می‌زنند. درون مایه اصلی ادبیات جاده‌ای عبارتند از: اعتقادات مذهبی (توکل و توسل به ائمه معصومین، دعا، دفع چشم زخم)، عشق (عشق‌الهی، عشق زمینی)، احساس غم و غربت، زندگی و مرگ، پهلوانی و قلندری و مسائل روز (ترانه‌های روز، عناوین فیلم‌ها، تکیه کلام‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌ها و سریال‌ها) و نفس سفر، ذیلاً برخی مصادیق ادبیات جاده‌ای را تحت همین تقسیم‌بندی، نقل می‌کنیم.


    اعتقادات مذهبی

    باورهای دینی مردمان این سرزمین اگر چه قلبی است و خاستگاه اصلی آن در مساجد تکایا و اماکن متبرکه جلوه می‌کند، اما این اعتقادات و باورهای دینی گاه با بن مایه‌های توکل، توسل، دفع چشم‌زخم و... ممکن است بر پشت شیشه‌های وسایل نقلیه نمایان شود. گویی سواران با نوشتن همین عبارات قوت قلب و آرامش خاطر خاصی می‌یابند.


    توکل

    فقط خدا، ONLY GOD، یا رب مپسند، الهی به امید تو.


    توسل به ائمه معصومین


    چو خواهی شوی از خطر درامان

    پناهنده شو به امام زمان

    یا علی مدد، جانم علی، زائرتم امام رضا، بیمه با ابوالفضل، یا امام رضای غریب، یا ضامن آهو.

    البته این توسل ممکن است به اولیای حق و امامزاده‌ها نمود پیدا کند:

    یا آقا علی عباس، یا شیخ‌گنابادی و از این دست.


    دعا

    تو برو سفر سلامت، سفر به خیر، محتاج دعاتم


    دفع چشم ‌زخم

    اگر چه بیشتر رانندگان بعد از خرید وسیله نقلیه و قبل از سوار شدن، برای ماشین خود حیوانی را قربانی می‌کنند و این اعتقاد را دارند که برای پرهیز از چشم‌ زخم، خونی باید ریخته شود، اما همین باور همراه همیشگی آنان در سفر است که عبارات بر چشم بدلعنت، بگو ماشاء‌الله چشم نزنی ان‌شاءالله، نمونه این مدعاست، البته گاه عین آیات و احادیث هم در این باره به کار می‌رود:

    هذا من فضل ربی، اللهم صل علی محمد وآل محمد، یدا... فوق ایدیهم، و ان یکادالذین کفروا... . گاهی باورها و اعتقادات دینی به گونه‌ای دیگر جلوه می‌کند؛ چه بسیار رانندگانی که با خطی خوش سه اصل دین زرتشت، یعنی گفتار نیک، پندار نیک، را بر مرکب خود نقش زده‌اند.


    عشق

    یکی از پررونق‌ترین و عمیق‌ترین بن‌‌مایه‌ها و عناصر معنایی که در دل و جان رانندگان ریشه دوانده و آنها را در سایه روشن جاده‌ها با خود همراه کرده، اصالت وجودی عشق است که این اصل به زبان مردمان همیشه در سفر دیارهای مختلف، رنگ و لعاب ویژه‌ای بخشیده و از نازل‌ترین تا متعالی‌ترین طیف‌ها را در برگرفته است که در این راه حتی گاه از ارزشمند‌تری آثار ادب کهن مدد گرفته می‌شود؛ همچون:

    - ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری

    بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

    - بی‌ستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

    اما ابیاتی وجود دارند که شاید سرایندگان آنها به اندازه‌همین تک بیت‌ها و مفردات به شهرت نرسیده و در پرده‌ای از ابهام مانده باشند:

    در حسرت دیدار تو آواره ترینم

    هر چند که تا منزل تو فاصله‌ای نیست

    یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت

    شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

    خال مه‌روبان سیاه و دانه فلفل سیاه

    هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا

    عشق‌الهی، عشق به ائمه اطهار و عشق به مادر در همه حال یکی از ماناترین شاخصه‌های این مبحث است که گاه با ظرافت‌ها و لطایف پنهانی و رمز و معما همراه می‌شود:

    ایحجتخدا (ای حجت خدا)، منمشتعلشقعلیمچهکنم (من مشتعل عشق علی‌ام چه کنم؟)، سلطان غم مادر، رفیق بی‌کلک مادر، به یاد پدرم، و ...

    اما گاه این عشق در جاده خاکی روان می‌شود و گرد و غبار راه بر چهره آسمانی عشق می‌نشیند همانند:

    بی‌تو هرگز با تو همیشه،بی‌تو هرگز با تو ای شاید (!)،بی‌تو هرگز با تو عمراً (!) ، کلاست منو کشته، می‌خوامت با تموم بدیهات، می‌خوامت با تموم مصیبت‌هات، برو بی‌وفا،می‌خوامت.


    غم و غربت

    نفس سفر اگر چه شیرین و لذت‌بخش است و اندوخته‌های تجربی افراد می‌افزاید، اما گاه با حس و حال غم و غریب آمیخته می‌شود که در واقع منویات درونی سفرکنندگان را منعکس می‌کند:

    دریای غم ساحل ندارد،کی بر می‌گردی بابا؟! غریبه سلام، غریب آشنا دوست دارم بیا، باور همیشه مومن تو برو سفر سلامت، چشم به راه، خسته از راه، اینجا غروبه نازنین، من مرد تنهای شبم و...

    زندگی و مرگ

    یکی از مسائل اساسی نوع بشر، مرگ و دست و پنجه نرم کردن با زندگی است. این جاده که به تیغ دو دم مرگ و زندگی می‌ماند، اهالی این مسیر را به درگیری بیشتر با این مسئله وا می‌دارد و هر یک این جاده و این زندگی را با تمام فراز و فرودهایش به رأی خویش تفسیر می‌کنند که غالباً بی‌اعتنایی به دنیا از خصیصه‌های اصلی این بخش است:

    -- در این دنیای بی‌حاصل چرا مغرور می‌گردی

    سلیمان گر شوی آخر خوراک مور می‌گردی

    -- جوانی شمع ره کردم که جوبم زندگانی را

    نجستم زندگانی را تبه کردم جوانی را

    -- مرگ پایان کبوتر نیست

    پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است.

    -- به گورستان گذر کردم کم و بیش

    بدیدم حال دولتمند و درویش

    نه درویش بی‌کفن رفته است در خاک

    نه دولتمند برد از یک کفن بیش


    پهلوانی و قلندری

    جوانمردی و دستگیری از زیردستان از خصیصه شیرمردان و قلندران است.

    صفات پهلوانی و رامردی و مروت و بر سر عهد بودن در این خیل بسیار پرقوت است و آن را باید از همان درماندگان و در راه ماندگان پرسید:

    دانش آکل، قلندر، سوته‌دلان، به دادم برس رفیق، رفیق بی‌کلک پهلوان، پوریای ولی، می‌بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن.

    - پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است

    از همت داوود نبی بخت بلند است

    - افتادگی آموز اگر طالب فیضی

    - هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

    - هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار

    ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم می‌شود

    - مردی نبود فتاده را پای زدن

    گر دست فتاده‌ای را پای زدن

    - گر به دستت تیغ دادی چرخ روزگار

    هر چه می‌خواهی ببر اما مبر نان کسی

    که گاه در رادمردی همسفری نمی‌یابند و شکوه بر می‌آورند:

    - در این دنیا که مردانش عصا از کور می‌دزدند

    من از خوش باوری آنجا محبت جست وجو کردم

    - پروانه صفت گرد جهان چرخیدم

    نامردم اگر مرد به دنیا دیدم

    - من از روییدن خار سر دیوار دانستم

    که ناکس، کس نمی‌گردد بدین بالانشستن‌ها

    و در واقع همین مرام و منش پهلوانی و خاکساری و تواضع است که این جماعت را به سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه رهنمون می‌سازد:

    یا علی، یاعلی مدد، هو 121، هو 110، یا شیخ گنادی، چشماتو درویش کن، هرکس به کسی نازد ما هم به علی نازیم، یا رب مپسند که لوطیان خوار شوند.


    كمتر كسی پیدا می‌شود كه در جاده‌های ایران سفر كرده باشد و بگوید كه هرگز خودرویی را منقش به بیتی شعر یا عبارتی (معمولا به لحاظ ادبی بی‌مایه و گاه زیركانه) ندیده باشد.



    طنز و معما

    اما طنز، معما و لغز موجود در لایه‌های زیرین همین اشعار و عبارات ساده، جذابیت مضاعفی به آن بخشیده است.

    -اغنیا ماک برانند من مسکین نیسان

    نیسان به تو نازیم که ماک فقرایی !

    - در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای

    سرپیچ سبقت مگیر خانم مگر دیوانه‌ای !

    -قلب من از مهر تو آمد به جوش

    گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم !

    - تو نیکی می‌کن و در دجله انداز

    که شوفر در بیانانت دهد گاز

    نازش نده گازش بده، اسیر کلاستم، قشنگم به توچه؟ بدون تو ای وطنم من نه منم نه من منم، بوق نزن شاگردم خوابه، دادش مرگ من یواش، تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم.

    شاید جمله «لطفاً دندان‌های خود را مسواک بزنید» یک جمله بهداشتی باشد و اصلاً به ذهن نرسد که این جمله می‌تواند در پوسته‌ای از طنز پیچیده شود: لطفاً پس از خوردن صندلی‌‌‌ها دندان‌های خود را مسواک بزنید. اما گاه دیگران با رانندگان شوخی می‌کنند و بر روی شیشه‌های غبار گرفته ماشین‌ها می‌نویسند: لطفاً مرا بشویید، سال‌های دور از آب.

    اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. عبارات بخور نوش‌جان، بخور به حساب من،و یا شکمو ، وقتی که بر باک ماشین‌ها نقش می‌بندد، ناخود‌ آگاه لبخندی را بر لبان خواننده می‌نشاند، همچنین است وقتی بر روی اگزوز ماشین نوشته شود: نعره شیر یا وقتی پش مینی ماینر یا ژیان بخوانیم فلفل نبین چه ریزه یا عبارت نازک نارنجی بر روی ماشین نارنجی رنگ.


    معما

    ایحجتخدا(ای حجت خدا)، منمشتعلعشقعلیمچهکنم(من مشتعل عشق علی‌ام چه کنم؟)

    MOSABEGHE NADE BACHE (مسابقه نده بچه)


    مسافرانی كه در پس این خودروهای منقش حركت می‌كنند، با چشم برداشتن از جاده و اطراف آن، كنجكاوانه این ابیات و عبارات را می‌خوانند و از خواندن آن گاه مشعوف و گاه از سلیقه ادبی خاص آن رنجیده می‌شوند.



    جاده اکنون

    ترانه‌های روز، عناوین فیلم‌ها، همچنین تکیه کلام‌ها و دیالوگ‌ها فیلم‌ها و سریال‌ها جایگاه خاصی در این قسم از ادبیات دارند. اینها، اگر چه ذوق و ذائقه این خانه به دوشان را که غم خانه ندارند، در منظرمان جلوه‌گر می‌سازند، ما را متوجه این مهم نیز می‌کنند که این مرکب در جاده زمان حرکت می‌کند و انعکاس‌دهنده جریان زندگی و گردش روزگار خویش است.


    عناوین فیلم‌ها

    سوته‌دلان، قلندر، دلشدگان، اسکادران عش، کوسه جنوب، تایتانیک، قیصر، سلطان قلب‌ها، موسرخه، داش آکل و...


    تکیه کلام‌ها و دیالوگ‌های فیلم‌ها و سریال‌ها

    میشه بسه، اذیت می‌کنی؟ می‌زنم تو مخت آ، نه غلام؟ آینه! بی‌وفایی دلم از غصه داغون شده! ما چت کنم؟ التماسم نکن و...

    گذری به ادبیات کهن (ملی و مذهبی) این نکته را روشن می‌کند که نامگذاری از قدیم‌الایام باب بوده است؛ به‌‌ ‌‌طوری که اسم همین مرکب‌ها، صاحبان آنان را برای ما تداعی می‌کنند، چنان که رخش از رستم هیچ‌گاه نمی‌تواند جدا باشد یا شبدیز از خسرو پرویز. امروزه نیز چنین است و هر سواره‌ای نامی برای مرکب خویش می‌گزیند:

    خوش رکاب، غزال تیزرو، مسافر کوچولو، ببر خوزستان، شیر مازندران، وحشی برقرار، شبگرد صحرا، کوسه جنوب، فراری، اسیر، اسب سیاه، اسب پیر، دلفین سیاه مروارید غلطان، نازک نارنجی، تایتانیک، نوعروس، عقاب کوهستان، بچه اردک زشت.

    البته گاهی همین اسامی، واژه‌ها و اشعار نشان می‌دهند که رانندگان اهل کجا هستند:

    تیامی، کوهدشتیم (لرستان)، قدم بالن چو (کردستان)، دنیا یالاندی (آذربایجان)، ببر خوزستان (خوزستان).


    اخیرا جنبه‌های زبان شناختی، جامعه شناسی و روحی صنف و قشر رانندگان جاده‌ای در استفاده از ماشین نوشته ها، مورد توجه متخصصان فرهنگ لغات در ایران قرار گرفته و همچنین نمونه‌های آن ثبت و گردآوری شده است.



    نفس سفر

    اما این نفس سفر است که در واقع گسترده این ادبیات را فزونی بخشیده است: سفر به خیر، خسته نباشی، برو به سلامت، مرگ من یواش! آهسته برانید! خوش آمدی، خداحافظ، یا ا... شوفر، ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم، سفر بی‌خطر و ... جاده‌‌های تنگ و پرپیچ و خم از گذر زمان و اثرات و مفاهیم اجتماعی و آرزو و آمال اجتماع به دور نمانده است، حتی اگر این اثرات اجتماعی طرفداری از یک تیم ورزشی باشد. همچون (آبیته، ABیته، قرمزته، همه جا پرسپولیس قرمزته)

    یا ابراز حس ناسیونالیستی . مثلا در سال‌های نه چندان دور که اسم کرمانشاه به باختران بدل شده بود، دغدغه ذهنی مردم این استان بازگشت به اسم قبلی آن (کرمانشاه) بود و بر بسیاری از اتومبیل‌های آن منطقه نوشته می‌شد: شهر من کرمانشاه. البته گاه این اصطلاحات صورت استعاری به خود می‌گیرد: پاریس کوچولو (بروجرد). اما در فضای داخلی ماشین‌ها نیز عباراتی نقش می‌بندد که این جملات و اشعار به دلیل فرصت پرداخت و نگاه بیشتر به آنها، معمولاً طولانی‌تر و گستره آن متنوع‌تر است و از پیام‌های بهداشتی و تغزل‌های عاشقاهه تا سوره کاملی از قرآن را در بر می‌گیرد:

    لطفاً سیگار نکشید، NO SMOKING، لطفاً 30گار نکشید، ما مسئول جان شماییم نه کار شما، لطفاً نظافت را رعایت کنید، رعایت بهداشت نشانه شخصیت خوب شماست، امروز همان فرداست که دیروز نگرانش بودی، گشتم نبود نگرد نیست، جای پا نیست، و ان یکاد الدین کفروا... و ... .


    برای شناخت ادبیات جاده‌‌ای باید کوله‌باری بست و عزم سفر نمود و سختی سفر را به جان خرید و در جاده اکنون روان شد، اگر چه این جاده را انتهایی نیست.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: علي حاتمي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الأربعاء نوفمبر 22, 2017 6:58 pm ميباشد