دل خواسته ها


    هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:06 pm

    امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶)، معروف به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه و موسیقی‌پژوه ایرانی است.


    زندگی

    او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.

    ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است.

    ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.



    دیریست گالیا!

    در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان!

    دیگر ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!

    دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان



    عشق من و تو؟ این هم حکایتی است

    اما در این زمانه که درمانده هر کسی

    از بهر نان شب

    دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

    شاد و شکفته در شب جشن تولدت

    تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

    امشب هزار دختر همسال تو ولی

    خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

    زیباست رقص و ناز سرانگشت های تو

    بر پرده های ساز

    اما هزار دختر بافنده این زمان

    با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

    جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

    از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

    پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

    وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

    از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

    در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج

    در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

    اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

    اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

    دست هزار کودک شیرین بی گناه

    چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...

    دیریست گالیا!

    هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

    هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

    هنگامه ی رهایی لبها و دست هاست

    عصیان زندگی است

    در روی من مخند!

    شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

    بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

    بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!

    یاران من به بند،

    در دخمه های تیره و غمناک باغشاه

    در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک

    در هر کنار و گوشه ی این دوزخ سیاه

    زودست گالیا!

    در من فسانه ی دلدادگی مخوان!

    اکنون ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!

    زودست گالیا! نرسیدست کاروان ...

    روزی که بازوان بلورین صبحدم

    برداشت تیغ و پرده ی تاریک شب شکافت،

    روزی که آفتاب

    از هر دریچه تافت،

    روزی که گونه و لب یاران همنبرد

    رنگ نشاط و خنده ی گمگشته بازیافت،

    من نیز باز خواهم گردید آن زمان

    سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها

    سوی بهارهای دل انگیز گل فشان

    سوی تو،

    عشق من ....


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:07 pm

    درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
    به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
    یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
    کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
    نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
    دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
    گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
    یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
    دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
    که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
    چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
    برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
    نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
    اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند



    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:09 pm

    امروز
    نه آغاز و نه انجام جهان است
    ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است
    گر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیری
    دانی که رسیدن هنر گام زمان است
    تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی
    بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
    آبی که بر آسود ، زمینش بخورد زود
    دریا شود آن رود که پیوسته روان است
    از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
    این دیده از ان روست که خونابه فشان است
    دردا و دریغا که در این بازی خونین
    بازيچه ایام دل آدمیان است..


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:25 pm

    فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
    دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
    شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
    زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:25 pm

    وه، چه شیرین است.
    رنج بردن با فشردن؛
    در ره یک آرزو مردانه مردن!
    و اندر امید بزرگ خویش
    با سرو زندگی‌ بر لب
    جان سپردن!
    آه؛ اگر باید
    زندگانی را بخون خویش رنگ آرزو بخشید
    و بخون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید؟


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:25 pm


    بر سواد سنگ فرش راه


    با تمام خشم خويش
    با تمام نفرت ديوانه وار خويش
    مي كشم فرياد
    اي جلاد
    ننگت باد
    آه هنگامي
    كه يك انسان
    مي كشد انسان ديگر را
    مي كشد در خويشتن
    انسان بودن را
    بشنو اي جلاد
    مي رسد آخر
    روز ديگرگون
    روز كيفر
    روز كين خواهي
    روز بار آوردن اين شوره زار خون
    زير اين باران خونين
    سبز خواهد گشت بذر كين
    وين كوير خشك
    بارور خواهد شد از گلهاي نفرين
    آه هنگامي كه خون از خشم سركش
    در تنور قلبها مي گيرد آتش
    برق سرنيزه چه ناچيزست
    و خروش خلق
    هنگامي كه مي پيچد
    چون طنين رعد از آفاق تا آفاق
    چه دلاويزست
    بشنو اي جلاد
    مي خروشد حشم در شيپور
    مي كوبد غضب بر طبل
    هر طرف سر مي كشد عصيان
    و درون بستر خونين خشم خلق
    زاده ميشود طوفان
    بشنو اي جلاد
    و مپوشان چهره با دستان خون آلود
    مي شناسندت به صد نقش و نشان مردم
    مي درخشد زير برق چكمه هاي تو
    لكه هاي خون دامنگير
    و به كوه و دشت پيچيده ست
    نام ننگين تو با هر مرده باد
    خلق كيفرخواه
    و به جا مانده ست از خون شهيدان
    برسواد سنگ فرش راه
    نقش يك فرياد : اي جلاد ننگت باد


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:26 pm


    آزادي

    اي
    شادي
    آزادي
    اي شادي آزادي
    روزي كه تو بازآيي
    با اين دل غم پرورد
    من با تو چه خواهم كرد
    ؟
    غم هامان سنگين است
    دل هايمان خونين است
    از سر تا پامان خون مي بارد
    ما سر تا پا زخمي
    ما سر تا پا خونين
    ما سر تا پا درديم
    ما اين دل عاشق را
    در راه تو آماج بلا كرديم
    وقتي كه زبان از لب مي ترسيد
    وقتي كه قلم از كاغذ شك داشت
    حتي حتي حافظه از
    وحشت در خواب سخن گفتن مي آشفت
    ما نام تو را در دل
    چون نقشي بر ياقوت
    مي كنديم
    وقتي كه در آن كوچه تاريكي
    شب از پي شب مي رفت
    و هول سكوتش را
    بر پنجره فروبسته فرو مي ريخت
    ما بانگ تو را با فوران خون
    چون سنگي در مرداب
    بر بام و در
    افكنديم
    وقتي كه فريب ديو
    در رخت سليماني
    انگشتر را يكجا با انگشتان مي برد
    ما رمز تو را چون اسم اعظم
    در قول و غزل قافيه مي بستيم
    از مي از گل از صبح
    از آينه از پرواز
    از سيمرغ از خورشيد
    مي گفتيم
    از روشني از خوبي
    از دانايي از عشق
    از ايمان از اميد
    مي گفتيم
    آن مرغ كه در ابر سفر مي كرد
    آن بذر كه در خاك چمن مي شد
    آن نور كه در آينه مي رقصيد
    در خلوت دل با ما نجوا داشت
    با هر نفسي مژده ديدار تو مي آورد
    در مدرسه در بازار
    درمسجد در ميدان
    در زندان در زنجير
    ما نام تو را
    زمزمه مي كرديم
    آزادي آزادي آزادي
    آن شبها آن شب ها آن شب ها
    آن شبهاي ظلمت وحشت زا
    آن شبهاي كابوس
    آن شبهاي بيداد
    آن شبهاي ايمان
    آن شبهاي فرياد
    آن شبهاي طاقت و بيداري
    در كوچه تو را جستيم
    بر بام تو را خوانديم
    آزادي آزادي آزادي
    مي گفتم
    روزي كه تو بازآيي
    من قلب جوانم را
    چون پرچم پيروزي
    برخواهم داشت
    وين بيرق خونين را
    بر بام بلندتو
    خواهم افراشت
    مي گفتم
    روزي كه تو بازآيي
    اين خون شكوفان را
    چون دسته گل سرخي
    در پاي توخواهم ريخت
    وين حلقه بازو
    را
    در گردن مغرورت
    خواهم آويخت
    اي آزادي بنگر آزادي
    اين فرش كه در پاي تو گسترده ست
    از خون است
    اين حلقه گل خون است
    گل خون است
    اي آزادي
    از ره خون مي آيي اما
    مي آيي و من در دل مي لرزم
    اين چيست كه در دست تو پنهان است ؟
    اين چيست كه در پاي تو پيچيده ست ؟
    اي آزادي آيا با زنجير
    مي آيي ؟


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:26 pm

    ...چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان
    صد زلزله برخیزد آنگاه كه برخیزم
    برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
    وین سیل گدازان را از سینه فروریزم
    چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
    چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم
    ای سایه ! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
    زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:27 pm

    آثار

    سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد.

    سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

    سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

    نمونه‎ای از اشعار او:آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
    خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه‌ای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:27 pm

    مجوعه‌های شعری

    این مجموعه‌ها بر این پایه‌اند:
    نخستین نغمه‌ها، ۱۳۲۵
    سراب، ۱۳۳۰
    سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲
    شبگیر، مرداد ۱۳۳۲
    زمین، دی ۱۳۳۴
    چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴
    یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)
    تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰
    یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰
    حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)
    تاسیان مهر ۱۳۸۵ (اشعار ابتهاج در قالب نو)


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:28 pm

    ویژگی اشعار

    غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

    اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.

    در شعر پس از نیما در حوزهٔ غزل تقسیماتی را با توجه به شاعرانی که در آن زمان حضور داشته‌اند انجام داده‌اند که در این بین نام‌هایی چون هوشنگ ابتهاج، منوچهر نیستانی، حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و سیمین بهبهانی به چشم می‌خورد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:28 pm

    چرا پنهان كنم ؟ عشق است و پيداست
    درين آشفته اندوه نگاهم
    تو را مي خواهم اي چشم فسون بار
    كه مي سوزي نهان از ديرگاهم
    چه مي خواهي ازين خاموشي سرد ؟
    زبان بگشا كه مي لرزد اميدم
    نگاه بي قرارم بر لب توست
    كه مي بخشي به شادي هاي نويدم
    دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
    چراغي در شب تارم برافروز
    به جان آمد دل از ناز نگاهت
    فرو ریز اين سكوت آشناسوز


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:28 pm

    شب فرو می افتاد
    به درون آمدم و پنجره ها رابستم
    باد با شاخه در آویخته بود
    من در این خانه تنها تنها
    غم عالم به دلم ریخته بود
    ناگهان حس کردم
    که کسی
    آنجا بیرون در باغ
    در پس پنجره ام می گرید
    صبحگاهان شبنم
    می چکید از گل سیب


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:29 pm

    سايه ها،زير درختان، در غروب سبز مي‌گريند.
    شاخه ها چشم انتظار ِ سرگذشت ابر،
    و آسمان، چون من، غبار آلود دلگيري.
    باد، بوي خاك ِ باران خورده مي‌آرد.
    سبزه ها در راهگذار ِ شب پريشانند.
    آه، اكنون بر كدامين دشت مي‌بارد؟
    باغ، حسرتناك ِ باراني ست،
    چون دل من در هواي گريه‌ي سيري...


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:29 pm



    عزیزم‌
    پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
    تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
    ما هرگز نمی‌میریم‌
    من‌ و تو با هزارانِ دگر
    این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
    از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
    از آن‌ ماست‌ فردا
    با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌
    عزیزم‌
    کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌
    و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروز
    نوید روز آزادی‌ست‌


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:29 pm

    هوای روی تو دارم نمی گذارندم
    مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
    مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
    نگاه کن که به دست که می سپارندم
    مگر در این شب دیر انتظار ِعاشق کش
    به وعده های وصال تو زنده دارندم
    غمي نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
    هزار شکر که بی غم نمی گذارندم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:29 pm

    بسترم صدف خالی یک تنهاییست
    و تو
    چون مروارید
    گردن آویز کسان دگری!...


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء يوليو 06, 2010 5:34 pm

    چه غریب ماندی ای دل !
    نه غمی ، نه غمگساری
    نه به انتظار یاری ،
    نه ز یار انتظاری
    غم اگر به کوه گویم
    بگریزد و بریزد
    که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری...


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

      اكنون السبت ديسمبر 16, 2017 2:08 am ميباشد