دل خواسته ها


    بهرام بيضايي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 4:56 am

    بهرام بیضایی در سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. خانواده‌اش اهل کاشان و آن‌گونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامه‌های تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های نیلوفر متولد ۱۳۴۵، ارژنگ متولد ۱۳۴۶ (فوت شده در صد روزگی) و نگار متولد ۱۳۵۱ می‌باشد. او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود که درسال ۱۳۵۷ از آن کانون کناره گیری کرد. در سال ۱۳۴۸ به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از اداره برنامه‌های تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانواده‌اش از ایران مهاجرت کردند. در سال ۱۳۶۵ پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد و مادرش نیره موافق در سال ۱۳۸۰ وفات یافت.


    بهرام بیضایی در جوانی



    فعالیت در سینما

    فعالیت سینمایی را با فیلم‌برداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقه‌ای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ ساخت تاکنون در محاق توقیف می‌باشند. او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلم‌های خود با مشکلات و سنگ اندازی‌های بسیاری روبرو بوده‌است. او تا کنون ۹ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه ساخته‌است و آخرین فیلمی که از او پس از ۱۰ سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد. او در کنار کارگردانی سینما بزرگترین فیلمنامه نویس سینمای ایران نیز به شمار می‌رود. آخرین ساخته او وقتی همه خوابیم در سال ۱۳۸۷ تولید شد.

    فعالیت در تئاتر

    بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامه‌ای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب می‌شود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از سال ۱۳۴۰ به صورت جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت و در سال ۱۳۴۵ اولین نمایش خود را کارگردانی کرد. او به همراه اکبر رادی و غلامحسین ساعدی پایه گذاران موج نوی نمایش نامه نویسی ایران می‌باشند. اجراهای صحنه‌ای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بوده‌اند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در ۱۳۷۶ دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور هم‌زمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸۲ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیم‌نگاهی به قتل‌های زنجیره‌ای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه و پس از ۲۴ اجرا به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید.

    در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه و پژوهش مشغول بود که برخی از آنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده‌اند.

    وی همچنین در سالهای پس از انقلاب فرهنگی اجازه تدریس در دانشگاه را ندارد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 4:56 am

    فیلم‌شناسی

    وقتی همه خوابیم (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۸۷)
    قالی سخنگو (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۸۵)
    زمانه ( حمیدرضا صلاحمند) [تدوینگر] (۱۳۸۱)
    گفتگو با باد (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس-تدوینگر] (۱۳۷۷)
    سگ کشی (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سرمایه گذار-طراح عنوان بندی] (۱۳۸۰)
    نقشی بر آب ( حمیدرضا صلاحمند) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳۷۶)
    فصل پنجم (رفیع پیتز) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۵)
    بازی‌های پنهان (کریم هاتفی نیا) [تدوینگر] (۱۳۷۴)
    برج مینو (ابراهیم حاتمی کیا) [تدوینگر] (۱۳۷۴)
    روز واقعه (شهرام اسدی) [فیلمنامه نویس] (۱۳۷۳)
    مسافران (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۷۰)
    شاید وقتی دیگر... (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-سازنده آنونس] (۱۳۶۶)
    باشو غریبه کوچک (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۶۴)
    دونده (امیر نادری) [تدوینگر] (۱۳۶۳)
    مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده] (۱۳۶۰)
    خط قرمز (مسعود کیمیایی) [داستان نویس] (۱۳۶۰)
    بچه‌های جنوب؛جستجوی دو (امیر نادری) -[فیلم نیمه بلند]- [تدوینگر] (۱۳۶۰)
    سلندر ( واروژ کریم مسیحی) -فیلم کوتاه- [تدوینگر] (۱۳۵۹)
    چریکه تارا (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس-تهیه کننده] (۱۳۵۷)
    کلاغ (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵۵)
    غریبه و مه (بهرام بیضایی) [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-] (۱۳۵۲)
    سفر (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵۱)
    رگبار (بهرام بیضایی) [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۵۰)
    عمو سبیلو (بهرام بیضایی) -فیلم کوتاه- [کارگردان-فیلمنامه نویس] (۱۳۴۹)


    اجراهای تئاتر
    ضیافت و میراث-(۱۳۴۶)
    سلطان مار-(۱۳۴۸)
    مرگ یزدگرد-(۱۳۵۸)
    کارنامه بنداربیدخش-(۱۳۷۶و۱۳۷۷)
    بانو آئویی-(۱۳۷۶و۱۳۷۷)
    شب هزارو یکم-(۱۳۸۲)
    مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-(۱۳۸۴)
    افرا یا روز می‌گذرد-(۱۳۸۶)

    آثار
    نمایشنامه‌ها
    مترسکها در شب-۱۳۴۱
    سه نمایشنامهٔ عروسکی:
    عروسکها-۱۳۴۱
    غروب در دیاری غریب-۱۳۴۱
    قصهٔ ماه پنهان-۱۳۴۲
    پهلوان اکبر می‌میرد-۱۳۴۲
    هشتمین سفر سندباد-۱۳۴۳
    دنیای مطبوعاتی آقای اسراری-۱۳۴۵
    سلطان مار-۱۳۴۵
    میراث و ضیافت-۱۳۴۶
    چهار صندوق-۱۳۴۶
    ساحل نجات-۱۳۴۷
    درحضورباد-۱۳۴۷
    دیوان بلخ-۱۳۴۷
    گمشدگان-۱۳۴۸
    راه طوفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی-۱۳۴۹
    ندبه-۱۳۵۶
    نوشته‌های دیواری-۱۳۵۷
    مرگ یزدگرد-۱۳۵۸
    خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم-۱۳۶۰
    فتح‎نامه کلات-۱۳۶۱
    پرده‎خانه-۱۳۶۴
    جنگنامه غلامان-۱۳۶۷
    طربنامه-۱۳۷۳
    سهراب کشی-۱۳۷۳
    مجلس بساط برچیدن-۱۳۷۶
    افرا یا روز می‌گذرد-۱۳۷۶
    مجلس قربانی سنمار-۱۳۷۷
    گزارش اردوایراف-۱۳۷۸
    مجلس ضربت زدن-۱۳۷۹
    شب هزار و یکم-۱۳۸۲
    دیوان نمایش (جلد یک و دو)-۱۳۸۲
    مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین-۱۳۸۳

    فیلم‎نامه‎ها
    عمو سیبیلو(کوتاه)-۱۳۴۹(فیلم شدهٔ ۱۳۴۹)
    عیار تنها-۱۳۴۹
    رگبار-۱۳۴۹(فیلم شدهٔ ۱۳۵۰)
    سفر(کوتاه)-۱۳۵۱(فیلم شدهٔ ۱۳۵۱)
    غریبه و مه-۱۳۵۱(فیلم شدهٔ ۱۳۵۲)
    حقایق درباره لیلا دختر ادریس-۱۳۵۴
    چریکه تارا-۱۳۵۴(فیلم شدهٔ ۱۳۵۷)
    کلاغ-۱۳۵۵(فیلم شدهٔ ۱۳۵۵)
    چشم انداز-۱۳۵۵(بازنویسی-۱۳۷۵)
    آهو٬ سلندر٬ طلحک و دیگران-۱۳۴۹
    قصه‌های میر کفن پوش-۱۳۵۸
    شب سمور -۱۳۵۹
    اشغال-۱۳۵۹
    آینه‌های روبرو-۱۳۵۹
    روز واقعه -۱۳۶۱
    داستان باور نکردنی-۱۳۶۱
    زمین-۱۳۶۱
    عیار نامه-۱۳۶۳
    پرونده قدیمی پیر آباد-۱۳۶۳
    کفشهای مبارک-۱۳۶۳
    تاریخ سری سلطان در آبسکون-۱۳۶۳
    باشو غریبه کوچک-۱۳۶۴(فیلم شدهٔ ۱۳۶۴)
    قلعه کولاک -۱۳۶۴
    وقت دیگر شاید-۱۳۶۴(فیلم شدهٔ ۱۳۶۶ با نام شاید وقتی دیگر)
    طومار شیخ شرزین -۱۳۶۵
    گیل گمش -۱۳۶۵
    دیباچه نوین شاهنامه -۱۳۶۵
    پرده نئی-۱۳۶۵
    آقای لیر-۱۳۶۷
    برگی گمشده از اوراق هویت یک هموطن آینده-۱۳۶۷
    سفر به شب-۱۳۶۸
    مسافران-۱۳۶۸(فیلم شدهٔ ۱۳۷۰)
    فیلم در فیلم-۱۳۶۹
    چه کسی رییس را کشت؟-۱۳۷۱
    سگ کشی-۱۳۶۸(فیلم شدهٔ ۱۳۷۹)
    یوانا یا نامه‌ای به هیچکس -۱۳۷۱
    گبر گور یا گفتگو با خاک(کوتاه)-۱۳۷۲
    سیاوش خوانی(فیلمنامه/نمایشنامه)-۱۳۷۲
    آوازهای ننه آرسو-۱۳۷۳
    حورا در آینه-۱۳۷۴
    مقصد-۱۳۷۵
    اعتراض-۱۳۷۵
    گفتگو با باد(کوتاه)-۱۳۷۷
    گفتگو با آب(کوتاه)-۱۳۷۸
    گفتگو با آتش(کوتاه)-۱۳۷۸
    ایستگاه سلجوق-۱۳۷۹
    اتفاق خودش نمی‌افتد-۱۳۸۱
    سند-۱۳۸۳
    ماهی-۱۳۸۳
    لبه پرتگاه-۱۳۸۵
    وقتی همه خوابیم-۱۳۸۶

    روایت‌ها
    سه برخوانی:
    اژدهاک-۱۳۳۶و۱۳۴۰
    آرش-۱۳۳۷و۱۳۴۲
    کارنامه بندار بیدخش-۱۳۳۸و۱۳۷۴
    حقیقت و مرد دانا-۱۳۴۹

    پژوهش‌ها
    نمایش در ژاپن-۱۳۴۳
    نمایش در ایران-۱۳۴۴
    نمایش در چین-۱۳۴۸
    نمایش در هند-۱۳۵۰
    ریشه یابی درخت کهن-۱۳۸۲
    هزار افسان کجاست؟-۱۳۸۴

    مقالات و گفتگوها
    گفتگو با بهرام بیضایی
    هیچکاک در قاب-۱۳۷۴


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 4:58 am

    جوایز
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (مسافران) (۱۳۷۰)
    برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (مسافران) (۱۳۷۰)
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین تدوین (مسافران) (۱۳۷۰)
    برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (سگ کشی) (۱۳۷۹)
    نامزد تندیس زرین بهترین فیلمنامه در جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۷۹)
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (سگ کشی) (۱۳۷۹)
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (سگ کشی) (۱۳۷۹)
    برنده تندیس زرین بهترین کارگردانی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
    نامزد تندیس زرین بهترین فیلم جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
    نامزد تندیس زرین فیلم منتخب انجمن نویسندگان و منتقدان (سگ کشی) (۱۳۸۰)
    نامزد تندیس زرین بهترین تدوین جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
    نامزد لوح زرین بهترین تدوین جشنواره فیلم فجر (شاید وقتی دیگر...) (۱۳۶۶)
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (روز واقعه) (۱۳۷۳)
    کاندید تندیس زرین بهترین عنوان‌بندی جشن خانه سینما (سگ کشی) (۱۳۸۰)
    برنده مجسمه سپاس بهترین فیلمنامه (رگبار) [ دوره ۵ جشنواره سپاس (مسابقه)] (۱۳۵۱)
    برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم وقتی همه خوابیم (۱۳۸۷)
    نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (وقتی همه خوابیم) (۱۳۸۷)


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 4:59 am

    عیارتنها، بیضایی
    چهارشنبه ٦ دی ۱۳۸٥


    وقتی در سال ۱۳۶۶ و سالها دیگر شماری از نوشته‌های او را ‌خواندم ، اندک اندک با عظمت مردی مواجه شدم ، که نمونه‌ای از او در میان ما که معمولا با یک کشمیش گرمی می‌کنیم و با یک مویز سردی ، بسیار اندک است.شماری از هم‌ردیفانش مثل اکبررادی و غلامحسین ساعدی و محمود دولت آبادی را البته می‌توان نام برد ، ولی چنین جامع و پرکار در همه زمینه‌های هنرهای نمایشی اعم از نمایشنامه ، فیلمنامه ، تک گویی ، ساخت فیلم و ... یا بسیار اندک است یا اگر هم بوده‌اند دولتی مستعجل بوده‌اند یا تاب تحولات اجتماعی را نداشتند مثل مهاجرت گوهرمراد و مرگش زودهنگامش در غربت پاریس و یا مثل کسانی همچون رادی و دولت‌آبادی که همیشه درسایه‌ی عظمت‌کارهای قبلیشان باقی ماندند ؛ در سربرآوردگان بعد از انقلاب البته کسی مثل مخملباف را شاید بشود به عنوان نمونه پذیرفت که تقریبا در همه زمینه‌هایی که در بالا نوشتم تبحر پیدا کرد ، ولی چون کمی دور و بر خود را شلوغ از تعریف و تمجید یافت ، با کوچکترین رد فیلمنامه‌ای مثلا ؛ دیگر نتوانست خاک این دیار را تاب آورد و به جایی دیگر کوچ کرد و به ظاهر دیگر آن جلوه را که در خود باور داشت را نیز ندارد، بگذریم. بهرام بیضایی طاقتی به پهنای همه تنگ نظریهای همیشه باقی در تاریخ این ملک و ملت دارد.سکوتی که همیشه دور و برش را فراگرفته ، پر است از فریاد کسی که در " دیوان بلخ " به محاکمه نشسته است و دادخواهی می‌کند.ماندگاری او در این کشور و ریشه‌کن نشدن از این آبشخور فرهنگی – با همه ظلمها و زیبایهایش ! – باعث شده تا همچنان پرانرژی به خلق کردن ادامه بدهد.خلقی که با هیچ تعریف و تمجید و جایزه و ... همراه نبوده است ، ولی همچنان جاری و ساری باقی مانده.نمونه‌اش مویه‌نامه‌ی تهمینه بود که " مژده شمسایی " همسرش ،‌ به زیبایی درست یک روز بعد از نوشتن آن در روز پنجم دیماه در بزرگداشت او در جمعی مشتاق خواند و همه آنانی را که گوش جان به آن سپرده بودند را وادار به تحسین و ستایش کرد.گرچه او با تواضع همیشگی‌اش در آخر مراسم میگوید :" ... من تئاتر و سینما را دوست داشتم و می‌خواستم بدانم این چیزی که دوست دارم چیست و بیشتر به آن برسم و بیشتر بفهمم و معلوم هم نیست که توانسته باشم به این هدف رسیده باشم..." ولی همه آنهایی که فیلمنامه‌های هرگز فیلم نشده‌ی او را خوانده باشند ، فیلمنامه‌های فیلم شده‌اش را دیده باشند ، نمایشنامه‌های خوبش را با شیوه دیالوگ‌نویسی خاصش خوانده باشند و تک گویی‌هایی مثل آرش و ... را خوانده باشند و کتاب " نمایش در ایران " او را مطالعه کرده باشند ، می‌دانند که او در این جستجو به بیشترین موفقیتها رسیده است و همانگونه که محمود دولت آبادی در پیامش که توسط اصغرهمت خوانده شد گفته بود، او با پژوهش ابتدا به ریشه‌های نمایش در ایران و جهان پرداخت و سپس به سراغ نمایشنامه‌ نویسی رفت و همین باعث شد تا جزو موفقترین افراد در این زمینه باشد.زمینه‌ای که به نظر نگارنده در محیط بسته تئاتر باقی نماند و به محیط بازی چون سینما کشیده شد.اندکی کارهای به عرصه درآمده او در این سالها و سالهای قبل از انقلاب ، خود گواه وسواسی است که او در بیان و زبانش و ارائه حرفهایش دارد.به قول خودش او اگر قصد کند که در باره کارهای نکرده‌اش یا اجازه عرصه نگرفته‌اش سخن بگوید شاید ساعتها وقت دیگران را بگیرد و آنچه ما به عنوان مخاطبان عام او از کارهایش می‌یابیم همچون تکه‌ای از کوهی یخ در اقیانوسی شناور است. ماندگاری او در ماندنش است و امید او در امیدوار کردن دیگران ( مسافران ) .وقتی " لیسار" پسر کوچکش در کنار پدر به روی سن تالار بتهون خانه هنرمندان قدم گذاشت ، گویی نمایشنامه‌ای زیبا از او ، فیلمنامه‌ی کاملی از او ، تک‌گویی شگفتی از او را شاهد بودیم که به معرض تماشای تماشاگران درآمده است.تکه‌ای از او که معلوم نیست اگر بخواهد همچون پدر گردن به منت سیاست پیشگان خم نکند ، بتواند چون عیاری تنها تندبادهای پیرامون را تاب آورد یا نه.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:04 am

    وقتی همه خوابیم
    وقتی همه خوابیم عنوان فیلمی سینمایی ساخته بهرام بیضایی محصول سال ۱۳۸۷ ایران است. بهرام بیضایی پس از یازده سال که از ساخت سگ کشی می گذشت تصمیم به ساخت فیلم جدیدی گرفت. این فیلم بیشتر به لایه‌های پنهان سینمای ایران توجه دارد و بعضی از مناسبات آن را به چالش می‌کشد.




    گروه بازيگران
    مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، حسام نواب‌صفوی، شقایق فراهانی، مجید مظفری، هدایت هاشمی، حسین محب‌اهری، سحر دولتشاهی، رضا مختاری، افشین خورشیدباختری، امیرکاوه آهن‌جان، علی اولیایی.

    خلاصه داستان :
    چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الإثنين فبراير 22, 2010 5:28 am ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:07 am

    متن وحاشيه فيلم سينمايي «وقتي همه خوابيم»، محصول پرطرفدار جشنواره 27 فجر؛
    این فيلم به لايه‌هاي پنهان سينما و اهالي آن پرداخته است



    سینمای ما - بهرام بيضايي پس از هفت سال با «وقتي همه خوابيم»در جشنواره فجر حضور پيدا مي‌كند. او «سگ كشي» را سال 1379 جلو دوربين برد و در همان سال هفت سيمرغ بلورين جشنواره فجر نصيب اين فيلم شد. پيش بيني‌ها حاكي از اين است كه «وقتي همه خوابيم» هم با توجه به مضمونش كه به ارتباطات دروني و مناسبات پشت پرده سينما مي‌پردازد، يكي از فيلم‌هاي برگزيده جشنواره امسال خواهد بود. هيات انتخاب اين فيلم را ديده‌اند و آنطور كه از شنيده‌ها برمي‌ِآيد، از تماشاي آن به وجد آمده و آن را براي حضور در بخش مسابقه سينماي ايران برگزيدند. اين فيلم به احتمال بسيار زياد بدون هيچگونه اصلاحيه و به‌طور كامل در جشنواره به نمايش گذاشته مي‌شود.
    بيضايي سال گذشته تصميم گرفته بود، فيلمي را با عنوان «لبه پرتگاه» به تهيه‌كنندگي حميد اعتباريان جلو دوربين ببرد. اين فيلم تا مرحله انتخاب بازيگر هم پيش رفت و محمدرضا گلزار، مژده شمسايي ، مهران مديري، نگار فروزنده، سيد مهرداد ضيايي، سهيلا رضوي، فاطمه نقوي، بهاره رهنما، سروش صحت و... به عنوان بازيگران فيلم انتخاب شدند اما اين پروژه به سرانجام نرسيد. برخي شايعات اختلاف بين گلزار به عنوان يكي از سرمايه‌گذاران فيلم با بيضايي را عامل اصلي اين اتفاق اعلام كرد اما اعتباريان با رد اين شايعه بالا بودن زمان فيلم و نزديك به سه‌ ساعت بودن را تنها عامل ساخته نشدن «لبه پرتگاه» دانست و از ساخته‌شدن يكي ديگر از فيلمنامه‌هاي بيضايي در سيران فيلم خبرداد اما اين همكاري پس از «لبه پرتگاه» شكل نگرفت. بيضايي پس از صدور پروانه ساخت براي «وقتي همه خوابيم» در مهر ماه سال گذشته تصميم ‌‌گرفت خود تهيه‌كنندگي فيلمش را برعهده گيرد و تنها با سرمايه‌گذار فيلمش به توافق رسيد. از ابتدا قرار بود،‌ بيضايي اين فيلم را زمستان سال گذشته جلو دوربين ببرد اما به دليلي به طولاني شدن تمرينات نمايش «افرا» كه بيضايي زمستان سال گذشته آن را در تالار وحدت روي صحنه برد، توليد اين فيلم به تعويق افتاد. فيلمنامه «وقتي همه خوابيم» را بيضايي پس از اطمينان از ساخته نشدن «لبه پرتگاه» در تابستان 86 نوشت و از همان زمان منتظر صدور پروانه ساخت براي اين فيلم بود تا بتواند در همان سال آن را بسازد اما همه اتفاقات اعم از اجراي نمايش افرا، پيدا كردن سرمايه‌گذار مناسب و... دست به دست هم داد تا «وقتي همه خوابيم» امسال جلو دوربين برود. او هنگام اجراي نمايش «افرا» پيش‌بيني كرد، تازه‌ترين فيلمش را در بهار سال بعد بسازد. اواخر فروردين‌ماه امسال بازيگران فيلم مشخص شدند. ‌مژده شمسايي، عليرضا جلالي‌تبار، حسام نواب‌صفوي، شقايق فراهاني، سحر دولتشاهي، سيدمهرداد ضيايي، ميرطاهر مظلومي، حسين محب اهري، اميركاوه آهنين جان، بابك بيات، مجيد مشيري، رضا ديلمي، محمد اطهري، محمد رضايي راد، هادي سروري، حامد محمدي، مهدي تارخ بازيگراني بودند كه بيضايي مطابق عادت هميشگ‌اش با تست گرفتن آنها را انتخاب كرد. عليرضا داوودنژاد و ‌رضا داوودنژاد مجري طرح اين پروژه شدند و بيضايي به همراه محمد شجاعي سرمايه‌گزاري براي اين فيلم را بر عهده گرفت. تمامي لوكشين‌ها اين فيلم در تهران بود. ايرج رامين فر مشغول طراحي دكورهاي اين فيلم شد و سرانجام دهمين فيلم بيضايي ششم ارديبشهت ماه كليد خورد. در اولين لوكشين اين فيلم كه توسط رامين‌فر در خيابان نوفل وشاتو طراحي شده بود، مژده شمسايي، حسام نواب‌صفوي،‌ عليرضا جلالي تبار جلود دوربين رفتند. بخش عظيمي از فيلم در اين لوكشين توسط اصغر رفيعي جم فيلبمرداري شد.ازنكات قابل توجه در اين مرحله بازسازي تهران دهه60توسط رامين فر بود، سرانجام پس از سه ماه فيلبمرداري «وقتي همه خوابيم» 12 مرداد به پايان رسيد و بيضايي پس از مدتي تدوين فيلم را آغازكرد. حدود چهار ماه تدوين اين فيلم به طول انجاميد و اوايل آبان ماه محمود سماك‌باشي صداگذاري آن را آغاز كرد. محمدرضا درويشي كه در اغلب پروژه‌هاي سينمايي و تئاتري به عنوان آهنگساز در كنار بيضايي حضور دارد، ساخت موسيقي اين فيلم را برعهده گرفت. او اوايل دي‌ماه به اكراين سفر كرد تا موسيقي اين فيلم را در اين كشور ضبط كند. موسيقي اين فيلم با اركستر و نوازندگان اوكرايني ضبط شد. فيلميران پخش اين فيلم را برعهده گرفت و علي سرتيپي مديرعامل اين موسسه از اكران آن در نوروز سال آينده و حتي پس از جشنواره خبر داد. بيضايي براي به نمايش درآمدن تازه‌ترين فيلمش در جشنواره فجر فرم حضور در اين جشنواره را پركرد و نسخه كامل فيلم را اين هفته تحويل دبيرخانه داد.
    بسياري از كارشناسان و صاحبنظران سينمايي از موفقيت بالاي اين فيلم در جشنواره امسال خبر مي‌دهند و معتقدند «وقتي همه خوابيم» جوايز بسياري را به خود اختصاص خواهد داد. بي‌ترديد مسئولان سينمايي پس از بازگشت دوباره بيضايي به سينما از كنار تازه‌ترين فيلم او به راحتي نخواهند گذشت و اقبال ويژه‌اي به آن نشان خواهند داد به خصوص اينكه اين فيلم به لايه‌هاي پنهان سينما و اهالي آن پرداخته و بسياري از روابط دروني آن را افشا مي‌كند.

    منبع خبر : خبر آن‌لاین
    دوشنبه,7 بهمن 1387


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:08 am

    عصر روز گذشته در دانشگاه تهران:
    بیضایی: «وقتی همه‌ خوابیم» در نقد سینما نیست


    آفتاب: بهرام بیضایی گفت: «فیلم «وقتی همه خوابیم» در نقد سینما نیست، بلکه شرایط سینما را نشان می‌دهد بدون این‌ که قضاوتی انجام داده باشد».

    به گزارش سرویس هنری آفتاب، این فیلمساز ایرانی که عصر روز گذشته سه‌شنبه 20اسفندماه ـ پس از سالها در جمع دانشجویان دانشگاه تهران سخن می‌گفت، با بیان این‌ مطلب ادامه داد: «معلم بنده عبید زاکانی است. ما ملت تیزهوشی هستیم و نباید اجازه بدهیم، سینمایی که با کندی‌اش ما را عقب نگه می‌دارد به‌عنوان جریان اصلی سینما قلمداد شود، بلکه باید بگذاریم سینما ذهن ما را به حرکت وادارد».

    بیضایی اضافه کرد: «در تئاتر و سینما مکث معنایی ندارد، چرا که مکث مرده است. هرچند که گاهی از این مکث به‌عنوان نوعی گفتن و نگفتن یا نوعی بازی استفاده می‌کنیم».

    او با اشاره به نخستین فیلم‌های سینمای ایران اضافه کرد: «در سینمای ما همه چیز خیلی کند پیش می‌رود. نخستین فیلم‌های اولیه وطنی، آدم‌ها را بسیار ابله جلوه می‌کردند و اصولا فیلم‌های بسیاری در ستایش حماقت ساخته‌ایم. درحالی که واقعیت این است که ما ملت بسیار تیز‌هوشی هستیم و من این همه خلع‌ خرد را که در طول تاریخ داشته‌ایم، دوست ندارم».

    او در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی‌بر این‌که پیش از این هم فیلم‌هایی درباره‌ی سینما ساخته شده است عنوان کرد: «اصلا نگفته‌ام که نخستین فیلم را درباره‌ی سینما ساخته‌ام، زیرا نخستین فیلمی که در سینمای ایران ساخته شده است، «حاجی آقا اکتور سینما»، درباره‌ی سینماست و من در جایی نسبت به این فیلم ادای احترام کرده‌ام».

    او در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌ بر عدم پرداختن به مقوله‌ی سانسور در فیلم جدید‌ش یادآور شد: «یک فیلم نمی‌تواند درباره‌ی همه چیز صحبت کند. سانسور بحث بسیار طولانی و پیچیده‌ای است و اگر می‌خواستم به این مقوله بپردازم، اصلا اجازه‌ی ساختن این فیلم را پیدا نمی‌کردم. اما بعد از سال‌ها بیکاری و انتظار می‌خواستم حتما فیلمم را بسازم. من سبک و اندیشه‌ی خود را دارم و دستگاه رسمی سینما هم همین طور. به‌طور تصادفی دراین فیلم کمی به من فرصت داده شد که به این موضوع بپردازم، هرچند که پیش از این هم دو فیلمنامه‌ی «اعتراض» و «لبه پرتگاه» را درباره‌ی سینما نوشته بودم».

    بیضایی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌بر شرافت‌مند ‌نشان دادن تئاتر در مقابل سینما در فیلم‌اش عنوان کرد: «در این فیلم هیچ‌جا کلمه شرافت را به کار نبرده‌ام و اصولا صحبت سالم‌بودن یک عرصه و ناسالم‌بودن دیگری در میان نیست. موضوع این است که اگر قهرمان فیلم به کار دیگری آویزان نمی‌شد، فرو می‌ریخت. درحالی که نیمی از وجودش درگیر شخصیتی است که در او نیمه تمام مانده، به حوزه‌ی اولیه کار خود که تئاتر است باز می‌گردد».

    کارگردان «سگ‌کشی» متذکر شد: «این فیلم تنها درباره سینما نیست. سینما بخشی از جامعه است و این فیلم مسائلی را مطرح می‌کند که می‌تواند در تمام بخش‌های جامعه‌ ما رخ بدهد».

    او در ادامه درباره‌ نمادین‌بودن حضور پاسبان در فیلم‌اش توضیح داد: «جامعه ما به‌طور معمول برای مسائل بسیار کوچک قانون را رعایت می‌کند، اما در مقابل مسائل بزرگ‌تر سکوت می‌کند. ما در جامعه‌ای حمله‌ور زندگی می‌کنیم، گویی همیشه کارهایمان را در جنگی انجام می‌دهیم. این فیلم نشانگر فشاری است که از بیرون به اعصاب ما وارد می‌شود و نشانگر شرایط مردم در شهری است که از تضاد‌ها اشباع شده است».

    بیضایی سپس درباره‌ پرداختن به مشکلات شخصی‌اش در این فیلم مطرح کرد: «ازاولین فیلم‌های بلند و کوتاهی که ساختم با این مشکلات روبه‌رو بودم و اصولا ورود من با سینما همراه با اعتراض بازیگر بزرگ آن زمان، آذر شیوا همراه بود. فیلم‌نامه‌ی «لبه پرتگاه» یکی از بی‌شمار تجربه‌های ناکام من است».

    کارگردان «مسافران» درباره‌ی رابطه‌ی دیالوگ‌ فیلم‌هایش با واقعیت و زندگی روزمره توضیح داد: «واقعیت دو چیز است، اولا بسیار کسالت‌آور است و دیگر آنکه بسیار دست‌نیافتنی و صدمه‌پذیر است. نشان دادن صرف واقعیت نه‌تنها بسیار کسالت‌بار است که حتی در سینمای مستند هم غیر ممکن است. زیرا زاویه‌ی دوربین و همه چیز‌های دیگر ما را از واقعیت صرف دور می‌کند. علاوه بر آن در نبود آزادی چگونه می‌توانیم از واقعیت سخن بگوییم».

    این فیلمساز ایران در پاسخ به پرسش دیگری درباره‌ی میزانسن‌های فیلم‌هایش تصریح کرد: «هیچ میزانسنی نیست که روی پیشانی‌اش سینمایی یا تئاتری نوشته شده باشد و نوع بازی‌ها هم به همین صورت است. فیلم‌ها برحسب سبک‌شان از میزانسن‌ها یا بازی‌های خاص استفاده می‌کنند و این تعاریف از مجلات سینمایی را نپذیرید. من سینمایی را دوست دارم که در آن اتلاف‌ وقت و میزانسن‌ بیهوده وجود ندارد، بنابراین وقت را فشرده می‌کنم. علاوه بر این تعریفی برای دیالوگ عادی و واقعی ندارم، مردم در صنف‌های گوناگون به زبان‌های مختلفی سخن می‌گویند».

    کارگردان «شاید وقتی دیگر» در پاسخ به پرسشی مبنی بر این‌که فیلم تماشاگر را فریب می‌دهد توضیح داد: «شیوه‌ داستان‌گویی فیلم چنین است. اگر فریب است، فریب شرافت‌مندانه‌ای است. فیلم از جایی شروع می‌شود که ما وسط ماجرا هستیم و بعد متوجه بُعد دوم و ابعاد دیگر می‌شویم. این نوعی شیوه است که پیش از این هم در فیلمنامه‌ی «فیلم در فیلم» از آن استفاده کرده بودم».

    بهرام بیضایی توضیح داد: «پایان فیلم را خودویرانی نمی‌بینم. سه شخصیت اصلی فیلم در پایان هریک سرگرم کاری می‌شوند. هرچند این شرایط آنها را دوپاره می‌کند، اما امید به شکل نامحسوسی در آنان وجود دارد».

    این فیلمساز ایرانی در پاسخ به پرسش یکی از دانشجوان مبنی‌بر نوع تماشاگران «وقتی همه خوابیم» هم مطرح کرد: «فیلم‌ها تماشاگران خود را تغییر می‌دهند. زمانی که «رگبار» را ساختم با قواعد مرسوم آن زمان کاملا متفاوت بود، اما درگذشت زمان این فیلم معنا و مفهوم و تماشاگران دیگری یافته است. تماشاگران فیلم نخستین کسانی نیستند که آن را می‌بینند، خوشبختانه فیلم در قیاس با تئاتر ماندگارتر است و در طول زمان تماشاگران متفاوتی پیدا می‌کند».

    او درباره برخورد منفی منتقدان سینما در جشنواره‌ی فیلم فجر عنوان کرد: «دسته‌ای از منتقدان اینگونه برخورد کردند. من نمی‌گویم برای چه کسانی فیلم می‌سازم. مردم عادی خیلی ساده‌تر با فیلم برخورد می‌کنند و دریکی از نمایش‌های فیلم که برای مردم عادی بود، برخورد آنان را بهتر از دیگران دیدم. نمی‌توان نظر مردم عادی را پیش‌بینی کرد و تعریفی برای سینمای بدنه داد. هم‌چنان که در فیلم «سگ‌کشی» تماشاگران احساس می‌کردند، فیلم به آنها احترام گذاشته و به موضوعی پرداخته که تا به‌حال به آن نیندیشیده‌اند و این چنین بود که فیلم پرفروش‌ترین اثر سال شد».

    بهرام بیضایی در پاسخ به یکی دیگر از دانشجویان درباره‌ی ساخت فیلم‌های «دیباچه نوین شاهنامه» و «یک داستان واقعی» توضیح داد: «اجازه‌ی ساخت «دیباچه نوین شاهنامه» را ندادند و این درحالی بود که هزاره‌ فردوسی در حال برگزاری بود و همه دنیا درباره‌ی او سخن می‌گفتند. اما به من گفته شد که ساخت این فیلم بلوایی به‌پا می‌کند. اگر اجازه ساخت آن را گرفتید و تهیه‌کننده‌ای برای آن پیدا کردید حتما آن را می‌سازم! ضمن این‌که ساخت «یک داستان واقعی» هم از آرزو‌های من است».

    این فیلمساز ایرانی در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی‌بر این‌که چرا در فیلم‌هایتان از بازیگران چهره استفاده می‌کنید و با دانشجویان کار نمی‌کنید توضیح داد: «اصولا به این متهم هستم که چرا در فیلم‌هایم از بازیگران چهره استفاده نمی‌کنم و یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم قبلی‌ام همین است. علاوه بر این دانشجویان سنشان کم است و به درد بسیاری از نقش‌ها نمی‌خورند. فیلم‌هایم را با بازیگران شناخته‌نشده ساخته‌ام و از اولین فیلمم تنها به‌دنبال یافتن بازیگر مناسب بودم. البته طبیعی است که نمی‌توان از تمام مردم آزمون بازیگری گرفت».

    او در ادامه درباره‌ جنبه‌های شاعرانه‌ فیلم‌اش خاطرنشان کرد: «خوشحالم یک نفر به این موضوع توجه کرد. که فیلم می‌تواند وجه شعر‌گونه داشته باشد. در خانواده‌ ما شاعران بسیاری بودند و اصولا ما بچه‌ شعریم و پدرانمان «سعدی» و «حافظ» هستند».

    بیضایی خاطرنشان کرد: «اولین قصه‌گوی زندگی‌ام مادر‌بزرگم بود و ساختار این فیلم‌ هم بسیار «هزارویک شبی »است. علاوه بر این یکی از عشق‌های زندگی‌ام «تعزیه» است، به معنا و مفهوم آنچه که ساختاری و نمایشی است».

    وقتی که خیلی نوجوان بودم دوست‌داشتم سینما را بفهمم و فیلم ببینم. اما امکان فیلم دیدن خیلی کم بود. کمی که بزرگتر شدم تعزیه را شناختم و تئاتر را بسیار دوست می‌داشتم. بنابراین شروع به نوشتن نمایشنامه کردم».

    او در پاسخ به دانشجوی سوریه‌ای که از بیضایی می‌خواست تفاوت فیلمنامه و نمایشنامه‌ را توضیح بدهد گفت: «بسیار خوشحالم که یک دانشجوی سوریه‌ای می‌تواند به فارسی بنویسد و خوشحالم که چند نمایشنامه‌ بنده به عربی ترجمه شده است. اما اجازه بدهید درباره‌ی فرق فیلمنامه و نمایشنامه سخنی نگویم، چون جلسه به کلاس درس تبدیل می‌شود و من از سال 60 به بعد اجازه‌ تدریس ندارم و استاد دانشگاه نیستم. البته اصراری ندارم که کسی این موضوع را به یاد داشته باشد که من دراین دانشگاه تدریس کردم ولی بدم نمی‌آید پرونده‌ام را بدهند. چون هیچ یک از مدارک تحصیلی‌ام را به من بر نگرداندند و اگر بخواهم در جایی شغلی بگیرم، دچار مشکل می‌شوم»!

    نویسنده فیلمنامه «طومار شیخ‌شرزین» در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر مسوولیت روشن‌فکری یادآور شد: «تعهد چیزی نیست که درباره‌اش سخن بگوییم، در عمل یا آن را داریم یا نه. تعهد حدود دارد من در قلمروی فرهنگ سخن می‌گویم و مسلسل ندارم. ممکن است ساعت‌ها درباره‌ی کندن درختان کهن‌سال سخن بگویم و این تعهد من است، به‌ویژه در جامعه‌ای که دو سه نسل پیش از ما، همه رعیت بوده‌ایم و حالا نه احترام آب نگه می‌داریم و نه درخت را».

    بیضایی درباره دلیل انتخاب حسام نواب‌صفوی در فیلم «وقتی همه خوابیم» عنوان کرد: «هنگام نگارش فیلمنامه چهار بازیگر برایم مشخص بودند. درباره‌ تنها کسی که مطلقا فکر نمی‌کردم، شقایق فراهانی بود که او را از بچگی‌اش می‌شناختم و بسیار با استعداد است. می‌خواستم برای این نقش کسی را انتخاب کنم که نخستین بازی‌اش را انجام بدهد، هرچند که می‌دانستم در حق این آدم ظلم می‌شود، اما کسی را پیدا نکردم و شقایق خودش داوطلب شد. خطرات این نقش را برایش توضیح دادم . او و حسام نواب‌صفوی بسیار قابل احترام‌ هستند، آنها گفتند این فیلم حرف دل ماست و می‌خواهیم در آن حضور داشته باشیم».

    بیضایی درباره‌ی نام فیلم هم گفت: «اسمی نداشتم و چون می‌خواستم فیلمنامه را برای تصویب بدهم، نمی‌دانم به چه دلیلی این اسم را انتخاب کردم که به اسم فیلم دیگری هم شباهت داشت».

    بیضایی دراین نشست در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌بر جداسازی نام مژده شمسایی در عنوان‌بندی این فیلم گفت: «این احترام به بازیگری است که یک بار ده سال و زمان دیگری هشت سال صبر کرد تا نقشی عقب‌تر از نقش‌های قبلی‌اش بازی نکرده باشد».

    فیلم وقتی همه‌خوابیم شامگاه گذشته در دو سانس 16 و 20 در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران به نمایش درآمد و دانشجویان فیلم را دیدند.

    در فاصله‌ بین دو نمایش فیلم جلسه پرسش و پاسخ با حضور پرتعداد دانشجویان رشته‌های گوناگون برگزار شد.

    بسیاری از دانشجویان از حضور بهرام بیضایی در دانشگاه تهران ابراز شادمانی کردند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:15 am



    *اين وطنت نبود؟

    بهرام بيضايي به رغم نبودن فضاي ارائه كار، با نگارش سناريو هاي متعددي در سالهاي اخير همچنان به كار خود به شكلي مستمر ادامه داده است هر چند اين آثار مجال تصوير شدن بر پرده نقره اي يا رفتن روي صحنه تئاتر را تاكنون پيدا نكرده اند. از آثار در خور توجه او در طول اين سالها بايد به نگارش طرح فيلمنامه اي بر اساس زندگي و انديشه صادق هدايت،بزرگ ترين رمان نويس مدرن ايراني معاصر اشاره كرد. دم خور بودن بيضايي با شمار زيادي از بزرگان ادب و سياست اين سرزمين از زنده ياد احمد شاملو كه حضورش را يگانه توصيف كرده است تا زنده ياد احسان طبري كه با احترامي بي نهايت به حضور پر رنگش در عرصه فرهنگ و سياست اين ديار مي نگرد موقعيتي بي همتا را بوجود آورده است تا بيضايي در اين اثر با تلفيقي ظريف از آرا و انديشه هاي هدايت ما را با پرسوناژهاي مشهور آثار او همراه كند تا با زن اثيري،پيرمرد خنزر پنزري، زن لكاته،حاجي آقا و خود هدايت و دو سايه همراهش سفري جادويي را ميزبان شويم و از سرگذشت وطن بخوانيم. و شايد روزي،روزگاري بر پرده نقره اي هم...حرف و سخن را وا مي گذاريم و تنها به طنين كلمات بهرام بيضايي و روايتش از هدايت گوش مي سپاريم. اين وطنت نبود؟
    وطن،وطن،وطن من! وطن!
    تو دوست، دوست، دوست نمی داريم!
    قلهء قرمزی بودم
    بر شانه های اساطير،
    برآمدگاه خورشيد.
    ريگی سياه در گذرگاهم کردی وطن!
    افق را از شانه ام شُستی
    تو قله، قله، قله را تاب نمی آوری!
    حلقه ای که بر گلويم می تنگی
    ادامهء دستان آسمانی توست.
    اين بيت آشفته
    در شعر بلند جهان
    مويهء جانفرسای توست
    نيست؟!
    وطن جان!
    شغاد من!
    اين چاه که رخش و مرا به مرگ می کشد
    دهان فرزندخوار توست
    نيست؟!
    تو هی بگو غريبه نوازی
    مگر اين کهکشان شکسته
    با ستاره های سرگردانش
    در غربتی جهانگستر، حاصل تيپای تو نيست؟
    هست!
    جهان پهلوانا! پدر!
    خنجرت پهلويم را پهنهء خون کرده است و پهنای درد!
    تو بازهم که پوست مرا زمرگ آکندی و
    بر دروازه های جهان آويختی!
    وطن! دروغ نگو!
    تو دوست، دوست، دوست نمی داريم!
    وقتی که تاج شکوهمند به سر داشتی
    خواب من از تسمه های شبانگاهی و
    سرب های سحرگاهی ات خونين بود
    اکنون که شب به خود پيچيده ای
    بيداريم از حديث مرگ و آيات نيستی ات خونين تر است.
    وطن جان!
    تو در زندانهايت به من تجاوز کردی
    نکردی؟!
    تو دهانم را پر از خون و توبه کردی
    خاک نشابور،
    دشت خاوران
    و گرمابهء کاشان را پوشش تن خونينم کردی
    نگو که نکردی؟!
    تو دوست، دوست، دوست نمی داری مرا ، خودت را!
    نمی داری. نمی توانی بداری!
    عشق من!
    تو را تازيانه ای می بينم که برگرده ام فرود می آيد
    شکلِ تير خلاصی تو!
    شکلِ اسبی که گيسوانم را به دمش بسته اند و
    برخارزار تاريخ می دود!
    خدايت ببخشايد سلمان پارسیِ !
    تو اهورايت را فرش سم شترها کردی
    نگو که نکردی!
    دروغ نگو عزيزم!
    تو آتش دانش و دوستی را
    زير سنگ سياه خموشاندی
    همين ساعتی پيش
    اسيد به زيبائی درخشانم پاشيدی.
    نپاشيدی وطن؟!
    حالا هی نگو:
    �اين که می گوئی نيستم فرزندم!�
    پس چيستی؟
    مام ميهن!
    تو دوست دوست دوست نمی داری فرزندانت را.
    تو آواز خوانت را تکه تکه نکردی؟!
    اين تو نبودی، نيستی مگر که بر خود غلتيده ای
    با پهلويت پهنهء خون و پهنای درد؟!
    عزيزکم، دلم را کُشتی
    حتا برايم سينه ای باقی نگذاشتی
    که دمی سر برآن بگذاری و بموئی
    حيف!
    اگر وطنم نيستی
    چيستی؟!
    اگر فرزند تو نيستم
    کيستم؟!
    مانی


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:16 am

    بهرام بیضایی ،زندگی نامه و کارهای سینماییش

    بهرام بيضايي پس از قريب به شش سال از جلوي دوربين بردن اثر تحسين شده اش،"سگ كشي" كه از نظر منتقدين و كارشناسان سينمايي در زمره يكي از تند و تيز ترين آثار سينماي سياسي ايران قرار گرفته است،اينك با دريافت پروانه ساخت "لبه پرتگاه"، در فصلي جديد از مديريت هاي انقباضي فرهنگي كشور عزم جلوي دوربين بردن يازدهمين اثر بلند سينمايي خود را دارد. او كه از هم اكنون نسبت به سرانجام كار و به سلامت رسيدن راش هاي فيلمش تا روي ميز تدوين و مراحل پس از آن مردد است ، مشغول تست بازيگران و انجام مراحل پيش توليد فيلم است و احتمالا با به پايان رسيدن اين مراحل كه چون هميشه با وسواسهاي ويژه اين فيلمساز يگانه ايراني همراه است به زودي شاهد جلوي دوربين رفتن يازدهمين اثر بلند سينمايي او خواهيم بود. اين بار،حميد اعتباريان و سيران فيلم ميزبان تهيه كننندگي بيضايي هستند و نقش اول زن "لبه پرتگاه" از هم اكنون متعلق به بازيگر ثابت سالهاي اخير او،مژده شمسايي،همسر گريمور و بازيگر اوست. از ساير بازيگران فيلم هنوز خبر موثقي در دست نيست. ظاهرا "لبه پرتگاه" نيز چون "سگ كشي" و نمايش "مجلس شبيه خواني..." بار ديگر از بن مايه هاي سياسي و اجتماعي قوي برخوردار است كه بايد نشست و ديد كه اگر كار ساخت فيلم به سرانجام برسد و همه آن "بايد ها و نبايد ها" لختي را به بيضايي مجال حركت دهند، او در آستانه 68 سالگي خود و در فضاي فرهنگي و سياسي كه براي او چندان غريب نيز جلوه نمي كند اما به شدت با ذائقه او ناهمخوان، چه روايتي دارد از "پرتگاه"، آن هم از لبه آن! "لبه پرتگاه" كجاست؟! آيا "پهلوان اكبر" بار ديگر مي ميرد؟ آيا "درد" آن هنگام شروع شد كه "زن اثيري" در آغوش هدايت مرد؟! بيضايي در طرح فيلمنامه صادق هدايت، خود، پاسخ اين پرسش را ميدهد."... بدبختی تو بود که پیش از مرگ آن درد عمیق را در چشمانش دیدی. این وطنت نبود؟..."

    *بيضايي در يك نگاه

    در جوانی پژوهش هایی در زمینه تئاتر در ایران ، ژاپن و چین داشت که هنوز پس از چهار دهه در دانشگاه هاي كشور تدريس می شود. حالا دهه 50 خورشيدي است. مرداني عزم ديگر كرده اند و جنگل خدا را گواهي مي دهد. اينجا ديگر برق شور دامنه هاست... در ابتدای اين دهه است كه بیضایی به سینما روی آورد و دلیل این کار به قول محمود دولت آبادی این بود که " بیضایی زمانیکه دیگر نتوانست تئاتر روی صحنه ببرد ، سراغ سینما رفت." در دهه 50 خورشيدي، بیضایی پس از ساخت دو فیلم کوتاه ، فیلم "رگبار" را جلوي دوربين برد ، که همراه با "قیصر" مسعود كيميايي و "گاو" داريوش مهرجويي در زمره بهترین آثار سینمای موج نو ایران قرار گرفتند. در "رگبار" كه به سرگذشت و سوداهاي آقاي حكمتي( با بازي زنده ياد پرويز فني زاده) معلم جواني از طبقه متوسط شهري مي پردازد، براي اولين بار يك مامور امنيتي (ساواكي) با عينك تيره و تيپ مشخصي در فاينال سكانس فيلم ظاهر مي شود و اين خود شكستن تابويي بزرگ است در اوج قدرت و ميدان داري سازمان اطلاعات و امنيت نظام پادشاهي (ساواك) در ميهن ما. پس از "رگبار"، بیضایی "غریبه و مه" را جلوي دوربين مي برد که فیلمی طولانی و سنگین است . "پروانه معصومی" بازیگر اصلي فیلم اذعان می کند که در آن زمان اصلا معنای فیلم را نفهميده است. پس از آن بیضایی با الهام گرفتن از هشت و نیم فلینی فیلم کلاغ را می سازد، در "كلاغ" نيز باز با همان بن مايه هاي هميشگي كارهاي او رو به رو هستيم. کمی بعد اثر جاودانه ديگري به نام چریکه تارا جلوي دوربين مي رود. كه اين بار نيز به رغم ظرايف فراوان در اين اثر كه بارها مورد تحسين احمد شاملو هم قرار گرفت، ارتباط گرفتن با مخاطب مسير دشواري را مي پيمايد و در حيث و بيث پيروزي انقلاب بهمن ، در سال 1357 خورشيدي است كه بیضایی شاهکار خود ، فیلمی را که هیچگاه نمایش داده نشد ، " مرگ یزدگرد" را ساخت. فيلم، درباره مرگ یزدگرد به دست آسیابانی است. بيضايي با نگاه ژرف خود در لالوهاي تاريخ بي سرانجام ميهني كه يكصد سال پس از انقلاب مشروطيت و پس از آن ناكامي هاي پس از اين انقلاب، كودتاي بيست و هشتم مرداد32،مبارزات دهه پنجاه و حالا انقلابي كه قرار بود طرحي نو در اندازد "مرگ يزدگرد" را نوشت و كارگرداني كرد تا در آن مقطع زماني مخاطب را رهنمون شود به آن گاه كه سپاهي سياه پرچم آمدند و... با پيروزي بهمن 57 و پس از آن استقرار حكومت ديني در ايران بهرام بيضايي نيز چون بسياري ديگر از هنرمندان پيشروي كشور با مشكلات عديده اي در حوزه كار تخصصي خود و نيز حوزه زندگي خصوصي اش رو به روشد. فشارها از هر سو اوج گرفت. مسائل زندگي خصوصي او مانند دين و... وارد كار شد. متعاقب اين همه بود كه فرزندان را راهي خارج از كشور كرد و اما خود ماند تا گواهي دهد چراغ هنرمند متعهد ايراني در اين خانه مي سوزد و لاغير. آن هنگام كه سلطان پور و هاتفي در غربت ميهن هم سرنوشت شدند و ساعدي در غربت پاريس خلاص شد و رفت، بيضايي خوب مي دانست كه سرانجام اين غربت،يكي در وطن و ديگري آن سوي وطن چه چيز است. اما مي مانم و تاوان مي دهم! سينماگر و انديشمند ما، تجربه هدايت را به خوبي از بر بود. و مگر نه آنكه وقتي هدايت را بر كاغذ به تصور در آورد از خشم "حاجي آقا" گفت خطاب به او.:� آقا اين مرتيكه خطرناكه، حتما بلشويكه؛ از مال پس و از جان عاصي؛ بايد سرش را زير آب كرد...� "باشو،غريبه كوچك" ، "شاید وقتی دیگر" ، "مسافران" و "سگ کشی" ، چهار فیلمی هستند که بیضایی در این بیست و هشت سال جلوي دوربين برده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:24 am

    بهرام بيضايي:وقتي همه خوابيم، ادامه نخستين فيلم سينماي ايران است
    بهرام بيضايي تازه‌ترين اثر خود را با عنوان "وقتي همه خوابيم" ،سومين ساخته يك سه‌گانه دانست كه امتداد نخستين فيلم سينماي ايران است.

    خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه فرهنگ و هنر ـ بهرام بيضايي تازه‌ترين اثر خود با عنوان «وقتي همه خوابيم» را سومين ساخته يك سه‌گانه دانست كه امتداد اولين فيلم سينماي ايران است.
    بهرام بيضايي، كارگردان «وقتي همه خوابيم» در نشست مطبوعاتي بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر كه صبح امروز (شنبه، 12 بهمن) در سينما فلسطين برگزار شد، گفت:«اين فيلم را بعد از لبه پرتگاه ساختم كه بيشتر از هر چيزي به فيلم حاج آقا آكتور سينما برمي‌گردد. اين فيلم در واقع امتداد اولين فيلم تاريخ سينماي ايران است. اين فيلم يكي از آثار سه‌گانه‌ من است كه دو اثر ديگر اعتراض و لبه پرتگاه هستند.»
    او سپس به موضوع فيلم اعتراض اشاره كرد:«اعتراض سال‌هاي پيش نوشته شده بود و به داستان اعتراض شيوا آذر كه در 14 آذر 1349 روي داد، برمي‌گردد كه نسبت به وضعيت سينماي ايران اعتراض كرد. اين واقعه از آن جهت براي من مهم بود كه مشغول ساخت اولين فليم خود بودم و نمي‌دانم چرا هميشه فكر مي‌كنم نمي‌توانم اين اتفاق را فراموش كنم.»
    او با بيان اينكه لبه پرتگاه هم در مورد فيلم‌سازي است، عنوان كرد:«فكر مي‌كنم بعد از اين اثر، نمي‌خواهم فيلمي در مورد پشت صحنه سينما بسازم. اين فيلم امتداد اولين فيلم سينماي ايران است كه پشت صحنه سينما برمي‌گشت.»
    اين كارگردان سينما و تئاتر در ادامه در پاسخ به خبرنگاراني كه فليم او را قديمي توصيف كرده بودند، اظهار داشت:«هيچ مطلبي در جهان نيست كه بتوان درباره آن صحبت نكرد. در سال 54 كه غريبه و مه را نوشتم، منتقدان مطالبي نوشتند كه باعث شد تا سال‌ها نتوانم كار كنم. اين خط‌كشي‌ها و جدول‌ها در مورد اينكه چه چيزي خوب يا بد است را قبول ندارم.»
    او همچنين در پاسخ به خبرنگار ديگري مبني براينكه برخي از صحنه‌‌هاي فيلم بازي تئاتري داشت، گفت:«چيزي به اسم بازي سينمايي و تئاتري وجود ندارد بلكه ما بازي خوب و بد داريم. من فيلم‌هايي را كه بد حرف مي‌زنند و پرحرفي مي‌كنند، سينمايي نمي‌دانم. سينما وقت كمي دارد و بايد بسيار فشرده و گزيده‌گو كار كرد. من نوكر واقعيت وقت‌گير نيستم و به همين دليل تمام زوائد و حاشيه‌هايي را كه هرچند در زندگي روزمره واقعيت داشته باشد، از فيلم خارج مي‌كنم چون وقت‌گير هستند. با همه اينها اگر فيلمي وقت‌گير بود، انكار نمي‌‌كنم چون چنين خط‌كشي‌هايي را قبول ندارم. تعريفي كه ما درباره بازيگر هنري، تجاري و تئاتري ارائه مي‌دهيم مخدوش است و با اين توصيف‌ها به باقي ماندن چنين سيتمي كمك مي‌كنيم.»
    او در مورد رابطه سينما و مطبوعات كه در فيلم هم به آن اشاره شده بود، توضيح داد:«خصلت مطبوعات و سينما اين است كه آسيب‌پذير هستند و به راحتي مي‌توان با آنها بازي كرد. هر دو حساس هستند و به همين خاطر مي‌توانند واقعيت را قلب كنند.»
    او در پايان سخنانش گفت كه از هيچيك از كارهايش راضي نيست و هريك از آنها بهترين فيلم‌هايي بوده كه در شرايط زمان خود ساخته شده‌اند اما به اين معنا نيست كه از آنها ناراضي باشد.
    مژده شمسايي از بازيگران فيلم هم با ذكر اين مطلب كه سينما يك كار گروهي است و بازيگران جلوه بيروني آن هستند، گفت:«اين يك فيلم سخت بود ولي همكاران خوبي داشتيم كه كارها را آسان كرد.»
    حسام نواب صفوي، ديگر بازيگر فيلم هم از اينكه توانسته در فيلم بهرام بيضايي بازي كند، اظهار خوشحالي كرد و بازي در اين فيلم را مانند فارغ‌التحصيل شدن از دانشكده تئاتر ارزيابي كرد.
    هدايت هاشمي نيز با اشاره به اينكه تا به‌حال تجربه دو كار با بهرام بيضايي را داشته است، در مورد خط‌كشي‌هايي كه در مورد بازيگران تئاتري و سينمايي اطلاق مي‌شود، ابراز داشت:«عجيب است كه چنين توصيف‌هايي مي‌شود. سينما و تئاتر فقط در نقدهاي سينمايي وجود دارد مثلا در سال‌هاي اخير كه به دليل رونق تئاتر، بسياري از بازيگران سينما وارد تئاتر شدند، در بازي‌هاي تئاتري متهم نشدند كه بازي سينمايي انجام مي‌دهند. از اين خط‌كشي‌ها كه ساخته ما ايراني‌ها است، دست برداريد.»
    شقايق فراهاني نيز در بخش ديگري از اين نشست يكي از بزرگ‌ترين آرزوهاي خود را بازي در فيلم بهرام بيضايي قلمداد كرد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:25 am

    پس از 9 سال غيبت
    بيضايي «وقتي همه خوابيم» را روايت مي‌كند
    جام جم آنلاين: بهرام بيضايي پس از 9 سال با «وقتي همه خوابيم» در جشنواره‌ فيلم فجر حضور دارد.


    به گزارش ايسنا، اين كارگردان سينماي ايران آخرين حضورش در جشنواره‌ فيلم فجر به جشنواره‌ي هجدهم برمي‌گردد، جشنواره‌اي كه در آن با فيلم «سگ‌كشي» حضور داشت و توانست سيمرغ بلورين بهترين فيلم‌نامه را دريافت كند.

    «وقتي همه خوابيم» در بخش مسابقه‌ سينماي ايران و مسابقه‌ فيلم‌هاي بين‌الملل به نمايش درمي‌آيد.

    آخرين ساخته بهرام بيضايي درباره يك برخورد تصادفي است.

    مژده شمسايي، عليرضا جلالي تبار، حسام نواب صفوي، شقايق فراهاني، هدايت هاشمي، سحر دولت‌شاهي، مجيد مظفري، حسين محب‌اهري، رضا مختاري، افشين خورشيدباختري، اميركاوه آهنين‌جان، عليرضا اوليايي، رضا ديلمي، محمد رضايي راد و ... جلوي دوربين اصغر رفيعي جم در اين فيلم رفتند.

    صدابرداري فيلم توسط محمود سماك‌باشي، طراح‌صحنه و لباس: ايرج‌رامين‌فر انجام شده است

    بيضايي پس از اين فيلم «سگ‌كشي» قصد داشت تا «لبه پرتگاه» را بسازد، اما اتفاقاتي که در مرحله پيش توليد رخ داد منجر به توقف آن شد و در يك‌سال گذشته «وقتي همه خوابيم» را جلوي دوربين برد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:26 am

    بهرام بیضایی پاسخ داد؛
    وضعیت نمایش «وقتی همه خوابیم در جشنواره فجر»



    سینمای ما - محمد تاجیک: اين روزها علا‌قه‌مندان سينماي ايران، پيگير وضعيت آخرين ساخته بهرام بيضايي پس از هشت سال هستند؛ فيلمي كه همه در انتظار نمايش آن در جشنواره فيلم فجر هستند.
    بيضايي درباره آخرين وضعيت فيلم <وقتي همه خوابيم> مي‌گويد: اين فيلم در نيمه‌هاي كار صداگذاري قرار دارد. ‌ بهرام بيضايي به ما اطمينان مي‌دهد كه امسال او را با فيلم <وقتي همه خوابيم> در جشنواره فيلم فجر خواهيم ديد.
    از بيضايي درباره شايعه‌اي جديد در مورد دعوت تلويزيون از فيلمسازاني چون او‌، تقوايي، مجيدي، سيف‌الله داد و... براي ساخت سريال يا فيلم براي تلويزيون سوال مي‌كنيم. براي آقاي بيضايي توضيح مي‌دهيم كه موفقيت كارگردان‌هايي چون عياري در تلويزيون باعث شده مديران تلويزيون از مديران شبكه‌ها بخواهند هرطور شده كارگردانان مطرح را به تلويزيون بكشانند و نام‌هايي چون بيضايي، تقوايي، مجيدي، داد و... شنيده شده است. البته ما بسيار بعيد مي‌دانيم فيلمسازي چون بيضايي پايش به تلويزيون باز شود. بيضايي جواب جالبي مي‌دهد و با بي‌خبري از اين شايعه مي‌گويد: هميشه من آخرين نفري هستم كه از اين شايعات باخبر مي‌شوم! محمدرضا درويشي آهنگساز اين فيلم قرار است چند وقت ديگر براي ضبط موسيقي فيلم راهي اوكراين شود. موسيقي اين فيلم قرار است توسط اركسترسمفونيك اين كشور ضبط شود. فيلم جديد بيضايي بيش از 100 دقيقه يعني 107 دقيقه زمان دارد.
    مژده شمسايي، عليرضا جلا‌لي‌تبار، حسام نواب‌صفوي، شقايق فراهاني، هدايت هاشمي، سحر دولتشاهي، رضا مختاري، مجيد مشيري، افشين خورشيدباختري، ميرطاهر مظلومي، اميركاوه آهنجان، سيدمهرداد ضيايي، رضا ديلمي، حسين محب‌اهري، انوش فاطمي، سپهر گودرزي، محمدرضا ترابي، هوشنگ قوانلو و... در <وقتي همه خوابيم> بازي كرده‌اند. از عوامل توليد فيلم مي‌توان به سرمايه‌گذاران ‌محمود شجاعي و بيضايي، مجريان طرح عليرضا و ‌رضا داوودنژاد، مدير توليد تينا پاكروان، مدير فيلمبرداري اصغر رفيعي‌جم، طراح صحنه ايرج رامين‌فر، طراح لباس آتوسا قلمفرسايي، طراح گريم ‌سعيد ملكان، گروه كارگرداني‌ افشين هاشمي، علي صميمي، محسن قرايي، رضا سخايي، سامان خادم و عكاسي علي زارع اشاره كرد. فيلمبرداري تازه‌ترين ساخته سينماگر 70 ساله ايراني، پنجم ارديبهشت در لوكيشن خيابان نوفل‌لوشاتو تهران كليد خورد. <وقتي همه خوابيم> دهمين فيلم بيضايي پس از <رگبار>، <غريبه و مه>، <كلا‌غ>، <چريكه تارا>، <مرگ يزدگرد>، <باشو غريبه كوچك>، <شايد وقتي ديگر>، <مسافران> و <سگ‌‌كشي> است


    منبع خبر : اعتماد ملی
    چهارشنبه,20 آذر 1387


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:26 am

    وقتی همه خوابیم ستاره می‌شود

    کارگردانی هالیوودی به نام ادام کشر (جاستین تروکس) در ملاقاتی که با تهیه کنندگان فیلمش دارد از طرف آنها تحت فشار قرار می‌گیرد که از هنرپیشه‌ زن مورد نظرشان به نام کامیلا رودس در نقش اول فیلمش استفاده کند ولی پس از امتناع وی از کارگردانی اثر بر کنار می‌شود. این چند خط شما را یاد دیوید لینچ و مالهالند درایو می‌اندازد یا بهرام بیضایی و وقتی همه خوابیم؟

    برای ورود به جدیدترین فیلم بهرام بیضایی باید چند تا کلید داشته باشید. البته اگر شاه کلید همراهتان باشد که تمامی درهای پیدا و پنهان به روی شما باز خواهد شد. وقتی همه خوابیم بر اساس ماجراهای واقعی ساخته نشدن فیلم قبلی بهرام بیضایی شکل گرفته است. فیلم قبلی لبه پرتگاه نام داشت که تهیه کننده‌اش حمید اعتباریان بود که در وقتی همه خوابیم نام او به اشتهاریان تغییر پیدا کرده است.

    در این فیلم شباهت اشتهاریان به اعتباریان فقط به یک اسم محدود نمی‌شود. بلکه از تشابه گریم چهره و نوع رنگ و آرایش موها و محاسن و نوع لباس‌ها تا ترکیب رنگ‌ها و زنجیر طلایی که اشتهاریان به گردن آویخته و نوع عینک آفتابی و حتی ساعت مچی‌ای که به دست دارد به اندازه صددرصد با حمید اعتباریان شباهت دارد.

    در وقتی همه خوابیم تهیه کننده‌ای با نام اشتهاریان به غیر از چک مشارکتی که برای فیلم می‌کشد می‌خواهد خواهرزاده، دایی‌زاده، عموزاده و عمه‌زاده‌اش در فیلم نقش اول را داشته باشد. خاطره مقبول که نقشش را شقایق فراهانی بازی کرده است در اصل همان اندیشه فولادوند است که باعث شد با پافشاری حمید اعتباریان به بهرام بیضایی فیلم قبلی، لبه پرتگاه، ساخته نشود.

    حالا حمید اعتباریان و اندیشه فولادوند در وقتی همه خوابیم بنام‌های اشتهاریان و خاطره مقبول متهمان ردیف اول هستند. چه بسا که جرم اندیشه فولادوند از شریک جرمش هم بیشتر باشد. چون او زمینه قتل فیلم قبلی را فراهم کرده است.

    دو سال پیش قرار بود فریدون جيرانی به تهیه کنندگی حمید اعتباریان فیلمی اپيزودیک درباره سینمای ایران و پشت صحنه آن بسازد که بعد از طی کردن یک پروسه عجیب به سه فیلم مستقل تبدیل شد. اولین بخش این سه گانه یعنی ستاره می‌شود داستان دختر جوانی است با نام پونه گلکار که اندیشه فولادوند آنرا بازی کرده که در آرزوی بازیگری به یک گروه فیلمسازی پیوسته است.

    یکی از شخصیت‌های فرعی فيلم، سرمایه‌گذاری است که گویا با مقاصد دیگری به سینما آمده و اين دخترک معصوم هم طعمه تازه اوست. فیلم که در جشنواره به نمایش درآمد، حرف و حديث‌ها هم شروع شد و این نوع نگاه افشاگرانه نسبت به سینما نه به مذاق متولیانش خوش آمد و نه دست اندرکارانی که تصور می‌کردند به تهیه کننده‌ها و سرما‌ه گذارها توهین شده است.

    همين حرف‌ها باعث شد فیلم با اصلاحات زیادی روبه رو شود و به قول معروف زهرش را گرفتند، ولی باز هم درست یک روز قبل از اکران عمومی جلوی نمایش آن گرفته شد و هنوز هم در وضعیت نامعلومی به سر می‌برد.

    تهیه کننده سه قسمت ستاره ها بعد از این کار سراغ تولید فیلمنامه‌ای از بهرام بیضایی رفت و قرار شد بیضایی که هشت سال از آخرین کارش در اکران عمومی می‌گذشت، فیلم لبه پرتگاه را با حضور چند ستاره مطرح روز سینمای ایران و به تهیه کنندگی حمید اعتباريان بسازد. به دلایلی که هنوز جزئياتش مشخص نشده، فیلم به مشکل برخورد و اختلاف میان تهیه کننده، کارگردان و بازیگر زن مورد علاقه تهیه کننده باعث شد کار متوقف شود، ناکام بماند و لبه پرتگاه هیچ وقت ساخته نشد.

    در فاصله کوتاهی از به هم خوردن این توافق خبر رسید بهرام بیضایی ساخت فیلم تازه‌اش را شروع کرده است. شنیده‌ها خبر می‌داد وقتی همه خوابیم در قالب یک فیلم در فیلم قرار است روایت سینمایی فیلمساز از دلايل به سرانجام نرسیدن فیلم قبلی و به عبارت دیگر، نگاه بیضایی به موضوع سلطه پول و سرمایه بر هنر و فرهنگ باشد. وقتی همه خوابیم آماده نمایش شد و به بخش بین الملل جشنواره هم راه پیدا کرد.

    وقتی همه خوابیم در واقع متعلق به یک سه گانه است. اولی فیلمنامه‌ای است به نام اعتراض که فیلم نشده و فیلمنامه‌اش هم هنوز منتشر نشده است. بعدی لبه پرتگاه است که فیلمنامه آن چندش پیش منتشر شد و سومی هم همین فیلم است.

    ایده هر سه این‌ها درباره فیلم ساختن است. و این ایده از سالی می‌آید که بهرام بیضایی تازه فیلمسازی را شروع کرده بود. یعنی سال 1349 که آذر همان سال خانم آذر شیوا بازیگر سینما به وضعیت سینمای ایران در آن برهه اعتراض کرد و این اعتراض در واقع پرونده فیلمسازی او را بست. او در اعتراض به فیلم‌هایی که در آنها بازی کرده بود جلوی دانشگاه شروع کرد به سقزفروشی و در واقع یک عمر کارش را زیر سوال برد. و هم سازندگان فیلمفارسی‌ها به او حمله کردند و هم روشنفکرها و این باعث شد که آن فرصت طلایی در اعتراض به آن سینما از بین برود. و همین ایده موضوع سناریو اعتراض است.

    بهرام بیضایی با وقتی همه خوابیم، دیوید لینچ با مالهالند درایو، فریدون جیرانی با ستاره می‌شود از حقیقتی صحبت می‌کنند که تار و پود سینما را به تصرف خودش در آورده است. آنها با سلولویید‌هایشان تو دهنی محکمی به جریان مافیایی سلطه پول و سرمایه بر هنر و فرهنگ زده‌اند و فقط کسانی که سر در آخور اشتهاریان‌ها دارند حقیقت را کتمان می‌کنند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:28 am

    سه شنبه چهارم فروردین 1388
    درباره فیلم 'وقتی همه خوابیم' ساخته بهرام بیضایی

    بی بی سی :وقتی در انتهای دهه 1370، بهرام بیضایی کارگردان و فیلم نامه‌ نویس سرشناس سینمای ایران، "سگ‌کشی" را ساخت، میان آن و فیلم قبلی ‌اش "مسافران" 9 سال فاصله زمانی افتاده بود و همین، اشتیاق علاقه ‌مندان فراوان آثار او را به شکلی ورای حد تصور افزون کرده بود.

    برخلاف فیلم‌ های محبوبی چون "مرگ یزدگرد" یا "چریکه تارا" یا "باشو غریبه کوچک"، فیلم جدید بیضایی در فضای شهری معاصر می ‌گذرد و باز برخلاف فیلم‌ های شهری دیگری چون "کلاغ" و "شاید وقتی دیگر"، که با وجود مضمون تاریخی و اجتماعی‌شان فضایی فارغ از مناسبات عینی جامعه روز و زندگی روزمره داشتند، کاملا در نسبت با شرایط سال های جنگ و پس از آن قرار می ‌گرفت و آکنده و انباشته از نشانه‌ ها و اشاره‌ های کنایی به پس زمینه‌ ها و محیط و ناهنجاری‌ های جامعه و زمانه رخ دادن وقایعش بود.

    به این دلیل و بابت دوری از آن جهان آیینی رویاگون و کابوس ‌وار، که قلمرو اختصاصی بیضایی را در بهترین فیلم ‌هایش شکل می ‌دهد، "سگ‌کشی" محبوبیتی همه‌جانبه نزد همه فیلم ‌بین‌ های حرفه ‌ای به دست نیاورد و منتقدان در رویارویی با آن به دو دسته موافق و مخالف تقسیم شدند. این اتفاقی بود که در خصوص "باشو" و برخی فیلم‌های دیگر بیضایی، مطلقاً رخ نداده بود و همه یک صدا زبان به تحسین آن گشوده بودند.

    امسال و در مواجهه اولیه اهالی حرفه‌ای سینما و عرصه نقد با "وقتی همه خوابیم"، فیلم تازه بهرام بیضایی، همان میزان محبوبیت نسبی "سگ‌کشی" نیز به شدت کاهش یافت و حتی فاصله 7 ساله ساخت دو فیلم با وجود اشتیاقی که برای دیدن دوباره نام بیضایی بر پرده سپید سینما به وجود آورد، نتوانست کمک شایان توجهی به اقبال خاص فیلم برساند؛ چرا که عصبیت شدید و افراطی فیلم، میزان واکنشی بودن آن و محدود شدنش به ابعاد کوچک یک جوابیه شتابزده، آن اشتیاق را به سرخوردگی محض رساند.


    ماجرا این بود که اولاً بیضایی یک سال و اندی پیش شروع به ساختن یکی از فیلم نامه‌های معاصرش "لبه پرتگاه" کرد و در میانه مراحل ساخت آن فیلم با تحمیل بازیگران اصلی از سوی تهیه‌کننده و اختلافاتی که میان بیضایی و او پیش آمد، فیلم نیمه‌کاره و ناتمام به جا ماند و بیضایی بر آن شد تا به شکلی انتقام جویانه و افشاگرانه ماجرای پشت صحنه فیلم خودش را بسازد و به اصطلاح امروزی ‌ها از آن تهیه‌کننده "یک حال اساسی بگیرد".

    ثانیاً بیضایی می‌ خواست در لابه‌لای این شرح پشت صحنه، فیلمی را که گروه در حال ساخت آن هستند نیز نشان بیننده بدهد و بعد از خروج کارگردان از پشت دوربین آن فیلم فرضی، به ما منتقل کند که فیلم مهمل در دست ساخت توسط اطرافیان جناب تهیه‌ کننده با فیلمی که بنا بود کارگردان اصلی و متین و سینماشناس بسازد، چه اختلاف سطح فاحشی دارد.



    در خصوص قصد اول، بیضایی عملا حد و سطح این عکس‌العمل را تا آن جا تنزل داد که صحنه‌ های حضور یک سرمایه ‌گذار در فیلمش (با بازی مجید مظفری) به دلیل گریم خاص او که به کاریکاتوری از تهیه ‌کننده مورد غضب بیضایی می ‌مانست، به یکی از مضحک ‌ترین سکانس‌ های واکنشی در تاریخ سینمای ایران بدل شد و عملا این استاد سینما را در جایگاه جوانی لجباز قرارداد که انگار دارد دندان‌ هایش را از خشم به هم می فشارد و با ادا و شکلک درآوردن، حرکات فرد مورد کینه خود را تقلید می ‌کند و از او مضحکه می ‌سازد.

    در مورد قصد دوم نیز فیلمی که در دل فیلم "وقتی همه خوابیم" می‌ بینیم و ظاهراً بازیگر اصلی اولیه آن (با بازی مژده شمسایی) فیلم نامه‌اش را نوشته، چنان بی‌منطق، چنان دچار پیچیده‌ نمایی‌ های غیرضروری و چنان عصبی و سطحی است که هیچ گونه همدلی را در ما به عنوان تماشاگر برنمی ‌انگیزد تا احیانا بخواهیم به مناسباتی که اجازه نداد این فیلم ساخته شود، نفرت بورزیم.


    فقط محض نمونه، سه شخصیت خشن منفی این فیلم که صحنه‌های پایانی‌اش را تنها به مدد تجسم بازیگران و کارگردان کنارگذاشته ‌شده ‌اش می ‌بینیم، بعد از کشتن اشتباهی زنی به جای مردی، وقتی می ‌بینند مرد دارد آزاد و رها و زنده در مقابل ‌شان راه می ‌رود، از فرط تعجب بر اثر اشتباه ‌شان، کلاه/نقاب‌های خود را از سر برمی ‌دارند؛ آن هم در پیاده‌ رویی که پر از انبوه مردم و شاهدان قتل است!

    این گونه واکنش‌ های تشدید شده شخصیت‌ ها در آثار دیگر بیضایی، از "غریبه و مه" و "چریکه تارا" تا "شاید وقتی دیگر" و حتی "سگ‌کشی"، با حرف و حس و جهان آیینی و میزانسن‌ های سنجیده و عمق مضمونی اثر همخوانی داشت و حتی نوعی سبک‌ شناسی تلقی می شد، اگر کسی به منزله نوعی ایراد، صفت "اغراق‌آمیز" را بدان ها نسبت می ‌داد.

    اما حالا و در "وقتی همه خوابیم" دنیای صد در صد رئال فیلم جایی برای پذیرش این رفتارها نمی ‌گذارد و نیز این گونه واکنش‌ های تشدید‌شده خود بیضایی به ممنوعیت ‌ها و تنگناهای هر هنرمند آگاه و فهیم در هر دورانی از حاکمیت قدرت و سرمایه بر جهان اندیشه و هنر در آثار دیگر بیضایی، از "مجلس قربانی سنمار" و "کارنامه بندار بیدخش" تا "دیباچه نوین شاهنامه" و "طومار شیخ شرزین"، با نوع پردازش و میزان بار تمثیلی غنی و سرشاری که داشت و با ظرافتی که در طرح مضمون غمبار "هنرمند تاوان دانایی خویش را پس می‌دهد" به کار می ‌بست، به بیشترین تأثیرگذاری ممکن دست می ‌یافت.


    اما حالا که صراحت و مستقیم‌ گویی عجیب "وقتی همه خوابیم" آن را به نوعی جوابیه سینمایی شبیه کرده است، دیگر نمی ‌توان دریافتی جامع ‌تر و تعمیم ‌پذیرتر از این متن داشت تا همسطح آثار دیگر استاد، ماندگار و فاقد تاریخ مصرف و دور از ارجاعات فرامتنی صرف به نظر برسد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:34 am

    اعتراض به سبک بیضایی ؛ وقتی همه خوابیم
    بیضایی یادی کرد از آذر شیوا، بازیگر مشهور ایرانی پیش از انقلاب که در فیلم‌هایی چون چرخ و فلک و سلطان قلب‌‌ها بازی کرد، اما بازیگری را کنار گذاشت و به دستفروشی مشغول شد.
    خوزنیوز: پس از یک روز کم حادثه و اتفاق در اولین روز برگزاری جشنواره فیلم فجر، سالن‌ سینمای رسانه‌های جمعی، در دومین روز، یعنی 12 بهمن ماه 1387 با نمایش دو فیلم از دو کارگردان مطرح، روز پرحادثه‌ای را پشت سر گذاشت. به خصوص به این دلیل که در دومین صبح جشنواره، دهمین فیلم بهرام بیضایی به نمایش درآمد و کارگردان هفتاد ساله سینمای ایران، پس از هشت سال توانست فیلم تازه‌اش را روی پرده ببرد.

    آثار بیضایی هممواره بحث‌انگیز بوده‌اند، به خصوص به خاطر مشکلاتی که فیلمساز برای روی پرده بردن هر کدام از آثارش داشته است. فیلم تازه بیضایی با عنوان «وقتی همه خوابیم» اما یک اثر واکنشی در برابر یکی از همین پروژه‌های ساخته نشده است.

    دو سال قبل بیضایی قرار شد فیلمنامه «لبه پرتگاه» را بر اساس فیلمنامه‌ای از خودش جلوی دوربین ببرد. تهیه‌ کننده پروژه حمید اعتباریان بود و قرار شد محمدرضا گلزار یکی از نقش‌های اصلی فیلم را ایفا کند. حتی جلسه روخانی فیلمنامه هم برگزار شد، اما این کوشش‌ها به نتیجه نرسید و «لبه پرتگاه» ساخته نشد. و حالا بهرام بیضایی در فیلم تازه‌اش فیلمی ساخته تا به پشت پرده سینمای امروز ایران به عنوان بخشی از فرهنگ ایران بپردازد کار به جایی رسیده که دو شخصیت اصلی فیلم‌اش به طور مشخص به دو فرد اثر گذار در پروژه قبلی اشاره دارند.

    نام تهیه کننده پول‌پرست و حاشیه‌دار و هنرنشناس فیلم «وقتی همه خوابیم» اشتهاریان است، که اشاره مستقیمی به نام حمیدرضا اعتباریان، تهیه کننده «لبه پرتگاه» دارد و از سوی دیگر ظاهر و لباس پوشیدن‌ و حرکات‌اش هم در مواردی به یاد آورنده این شخصیت حقیقی است. این در حالی است که اعتباریان واقعی هم دفاعیات خودش را دارد و مدعی است که کار کردن با شرایط فیلمسازی مثل بهرام بیضایی امکان‌پذیر نیست.

    به هر حال فیلم تازه بهرام بیضایی هر چند در انتهای نمایش با تشویق حضار رو به رو شد، اما بعضی منتقدان صاحب نظر و صاحب نام آن را نپسندیدند. اما بیضایی هم در جلسه مطبوعاتی پایان فیلم از خجالت مخالفان‌اش درآمد و گفت که در شرایط فعلی، تنها فیلمی که می‌تواند بسازد و بخشی از حرف‌هایش را در آن بزند، همین «وقتی همه خوابیم» است. کسانی هم که این فیلم را دوست ندارند، پول و شرایط ساخت فیلمنامه‌های دیگرش مثلا «طومار شیخ شرزین» را فراهم کنند، اگر چنان فیلمی نساخت، آن وقت هر چه می‌خواهند بگویند.

    ضمن این که بیضایی یادی کرد از آذر شیوا، بازیگر مشهور ایرانی پیش از انقلاب که در فیلم‌هایی چون چرخ و فلک و سلطان قلب‌‌ها بازی کرد، اما در اعتراض به شرایط آن سینما، ناگهان بازیگری را کنار گذاشت و به دستفروشی مشغول شد.

    بیضایی در جلسه دیروز گفت: «اولین فیلمی که در تاریخ سینمای ایران ساخته شد "حاجی آقا آکتور سینما" بود که آن فیلم هم پشت صحنه و روند تولید فیلم را نشان می‌داد». "وقتی همه خوابیم" در واقع متعلق به یک سه گانه است. اولی فیلمنامه‌ای است به نام "اعتراض" که فیلم نشده و فیلمنامه‌اش هم هنوز منتشر نشده است. بعدی "لبه پرتگاه" است که فیلمنامه آن چندش پیش منتشر شد و سومی هم همین فیلم است».

    وی افزود: «ایده هر سه این‌ها درباره فیلم ساختن است. و این ایده از سالی می‌آید که من تازه فیلمسازی را شروع کردم. یعنی سال 1349. که آذر همان سال خانم آذر شیوا بازیگر سینما به وضعیت سینمای ایران در آن برهه اعتراض کرد و این اعتراض در واقع پرونده فیلمسازی او را بست. او در اعتراض به فیلم‌هایی که در آن ها بازی کرده بود جلوی دانشگاه شروع کرد به سقزفروشی و در واقع یک عمر کارش را زیر سوال برد. و هم سازندگان فیلمفارسی‌ها به او حمله کردند و هم روشنفکرها و این باعث شد که آن فرصت طلایی در اعتراض به آن سینما از بین برود. و همین ایده موضوع سناریو" اعتراض " شد».

    باقی جلسه هم به توضیح‌های باقی عوامل فیلم گذشت در این باره که بازی‌ها و میزانسن‌های فیلم بر خلاف آن چه حضار در جلسه مطرح می‌کنند، ارزش‌های خودشان را دارند و دیگر این که چه قدر همکاری با بیضایی باعث افتخارشان بوده است.

    تهمینه میلانی و ستارگان سینما
    فیلم‌های تهمینه میلانی همیشه هیاهوی خاص خودش را داشته است و اعتراض‌ها و تاییدها و حواشی اطراف این فیلم‌ها، گرد موضع‌گیری‌های این فیلمساز درباره مسئل و حقوق زنان دور می‌زده است.

    فیلم آخر میلانی هم که دیشب در سالن سینمای رسانه‌های گروهی نمایش داده شد؛ از این جنجال‌ها کم نداشت. اما ربطی به احقاق حقوق زنان ایرانی هم نداشت. میلانی این بار مانند بیضایی سری به پشت پرده سینمای ایران زده بود و معضلات و مشکلات زندگی یک سوپر استار این سینما را به تصویر کشیده بود.

    نقش آقای سوپر استار را شهاب حسینی بازی می‌کرد که در منجلاب فساد غوطه‌ور است و ناگهان فرشته‌ای در قالب یک دختر نوجوان به داد او می‌رسد. مثل همیشه فیلم‌های میلانی، این بار هم بار پرداخت پر اغراقی رو به رو هستیم و شخصیت‌های سیاه و سفید، وجوه ملودراماتیک داستان را تقویت می‌کنند. نصیحت‌ها و پیام‌ها اخلاقی فیلم هم که تمامی ندارند.

    در این شرایط «سوپر استار» میلانی تبدیل به اولین فیلم جشنواره امسال شد که سوت و کف منتقدها هنگام نمایش فیلم را به همراه داشت. سوت و کفی که هنگام پیام‌های اخلاقی غرای فیلم به هوا رفت و چندان از موضع تایید نبود!

    در جلسه مطبوعاتی اما تهمینه میلانی از فیلم‌اش دفاع کرد، گفت که منظور خاصی از انتخاب یک بازیگر سینما به عنوان شخصیت اصلی فیلم نداشته و این ستاره می‌توانست از دنیای فوتبال یا سیاست آمده باشد. میلانی مثل همیشه کلی از شوهرش در مقام تهیه کننده و طراح صحنه و لباس فیلم تقدیر کرد و گفت فیلم‌اش قرار نبوده زیاد هم فلسفی باشد! اما امیدوار است به سنت ساخت فیلم‌های اولیه‌اش مثل افسانه آه، که آثار هنری‌تری بودند برگردد.

    به این ترتیب دومین روز جشنواره بین‌المللی فیلم فجر با اعتراض سینماگران به شرایط سینما، گرمی درخوری یافت و جلسه‌های مطبوعاتی این دو فیلم با تیترها و خبرهای فراوانی دنبال شد. این در حالی است که هنوز اغلب آثار ایرانی مطرح این جشنواره، به نمایش درنیامده‌اند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:35 am

    پس از مسعود کیمیایی؛
    ناصر تقوایی هم از منتقدان «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی انتقاد کرد

    سینمای ما - ناصر تقوایی در گفتگویی با جواد طوسی در روزنامه اعتماد، درباره واکنش اخیر منتقدان با فیلم تازه بهرام بیضایی هم سخن گفت: رسانه هاي ما در مسير صحيح حرکت نمي کنند، به دليل اين که هميشه تحت کنترل بوده و از يک فيلتر و محدوديت عبور کرده اند. به همين دليل رابط خوبي بين ملت ما و هنرمندان نيستند. اين محدوديت ها، رسانه هاي ما را وادار کرده که به شکل تجريدي به قضايا نگاه کنند. سير کار هنرمند در اثرش را نمي بينند و فقط به خود آن اثر نگاه مي کنند. فيلمسازي مثل «بهرام بيضايي» بخشي از تاريخ سينماي ما را ساخته اما وقتي يکي دو نفر در يک فيلمش ايرادي مي بينند اين سابقه را فراموش مي کنند. به اين فکر نمي کنند که بيضايي اين کار را آگاهانه يا با تعمد انجام مي دهد و بايد آن را پيگيري کرد. با آخرين فيلم او مثل فيلم يک فيلمساز جوان مبتدي برخورد مي شود، در حالي که واقعاً هر حرفه يي و هر هنرمندي در کارش پيوستگي دارد. معناي رشد همين است و انتهايي ندارد. زندگي هنرمندان با زندگي واقعي تفاوت دارد. زندگي واقعي يک زندگي تقديري است اما شما در هنر با اين زندگي تقديري روبه رو نيستيد. در آنجا زندگي ها انتخابي است. نويسنده، فيلمساز و... لحظات خاصي از زندگي را انتخاب مي کنند که به درد روايت شان مي خورد و بقيه را دور مي ريزند. او اين زندگي را گزينش مي کند و زندگي گزينشي نمي تواند تقديري باشد. زندگي گزينشي هدف دارد و مي خواهد براي يک زندگي بهتر مدل باشد. اين تفاوت را هنوز رسانه هاي ما دريافت نکرده اند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:36 am

    آهنگسازی برای فیلم های بهرام بیضایی زیباترین تجربه ی فعالیت هایم است
    محمدرضا درویشی آهنگساز فیلم نیز در این باره اظهار کرد: تجربه آهنگسازی با بهرام بیضایی از مهمترین و زیباترین تجربه های فعالیت آهنگسازی من است، و این کار پنجمین همکاری من با وی است.
    هیچ وقت نتوانستم بدون ذهن خلاق و کمکهای مستقیم بیضایی آهنگسازی فیلمهای او را انجام دهم. در این کار چون هم خود فیلم و هم آهنگسازی آن سخت بود با همفکری و هم نظری بیضایی موسیقی فیلم ساخته شد. بخشی از این موسیقی توسط گروه ارکستر سمفونیک اکراین ضبط شده است.


    کار سینما فعالیتی گروهی است
    مژده شمسایی یکی از بازیگران فیلم وقتی همه خوابیم نیز گفت: کار سینما کاری گروهی است و بازیگران جلوة کار گروهی هستند و همیشه کار حاصل زحمات همه است.


    همیشه آرزو داشتم در یکی از فیلم های بهرام بیضایی ایفای نقش کنم
    شقایق فراهانی (بازیگر نقش خاطره مقبول) در ادامه گفت: همیشه آرزو داشتم با بهرام بیضایی کار کنم حتی اگر فقط از جلوی دوربین وی حرکت کنم و خوشحالم که این کار قبل از مرگم اتفاق افتاد و در یکی از فیلمهای او نقشی را بازی کردم.


    دانشجویی را با نگاه کردن به آثار استاد بیضایی پشت سر گذاشتم
    علیرضا جلالی تبار از دیگر بازیگران این فیلم گفت: دانشجویی را با نگاه کردن به استاد و جارو کردن پشت صحنه های بیضایی پشت سر گذاشتم . در کارهای نمایشی وی مدیر صحنه بودم. در این فیلم نیز بیشتر حواسم به کارگردانی او بود.


    با بازی در فیلم بهرام بیضایی احساس می کنم یک بار دیگر از دانشگاه تئاتر فارغ التحصیل شدم
    حسام نواب صفوی که در این فیلم ایفای نقش کرده است نیز در این باره گفت: تجربه بازی با بیضایی آرزوی هر بازیگری است و من بعد از پایان بازی در این فیلم احساس کردم دوباره از دانشگاه تئاتر فارغ التحصیل شدم.


    بازی در وقتی همه خوابیم یک شانس در فعالیت کاری من بود
    هدایت هاشمی بازیگر وقتی همه خوابیم نیز در ادامة این نشست گفت: من دوازده سال است که در حوزة تئاتر فعالیت می کنم و شاید آثار سینمایی من در طول این سالها کمتر از فعالیت من در حوزة تئاتر باشد. بازی در وقتی همه خوابیم یک شانس در فعالیت کاری من بود. در نمایش «افرا» من نقش فرد سالخورده را بازی می کردم در این فیلم نیز من نقش یک پیرمرد را داشتم به نظرم ایشان علاقمند هستند من را در چنین نقشهایی بیشتر ببینند.


    هیچ مطلبی در جهان سطحی نیست
    بیضایی در ادامة صحبتها افزود: منتقدین ما باید تصمیم بگیرند که چه مطالبی پرارزش است چه مطالبی سطحی. اما به نظر من تمام این خط کشی ها مخدوش است و هیچ مطلبی در جهان سطحی نیست که نشوند در خصوص آن صحبت کرد.


    ستاره سازی در سینما بخشی از موضوع وقتی همه خوابیم است
    وی عنوان کرد: این فیلم راجع به ستاره های سینما و ستاره سازی نیست بلکه ستاره سازی بخشی از موضوع آن است. هیچ بازیگری از مادر بازیگر تجاری به دنیا نیامده همه در درون خود استعدادهایی دارند اما در شرایطی قرار می گیرند که آنها را بازیگر تجاری می سازد. من بهترین چیزی را که ممکن بود بسازم را ساختم. چون فکر کردم راجع به سینما می توانم حرفی بزنم و آن را به این طریق بیان کردم.
    وی در خصوص کتاب شاهنامه که در فیلم نقش پررنگی داشت نیز توضیح داد: تصویرهای کتاب شاهنامه تصویر سازی بسیار قدیمی ایران است و مربوط به زمانی پیش از سینما می شود. من ابتدا به دنبال کتابی می گشتم که هیچ تعبیری نداشته باشد و بعد این کتاب را انتخاب کردم و می خواستم این موضوع را مطرح کنم که ما با کودکانمان دربارة شاهنامه صحبت می کنیم ولی زندگی مان دربارة چیز دیگری است.


    زیر پای یکدیگر را خالی کردن بخشی از فرهنگ ما ایرانیان شده است
    این فیلم حرف دل من نیست راجع به بخشی از فرهنگ ماست . قسمتی از موضوع این فیلم در خصوص زیر پای یکدیگر را خالی کردن است که این بخشی از فرهنگ ما ایرانی ها شده است و من راجع به قسمتی از فرهنگمان فیلم ساختم.
    وی تأکید کرد: من در این فیلم تهمتی به مطبوعات نزدم و می خواستم به حساسیت مطبوعات اشاره کنم که آنها چطور می توانند به آسانی قلبها را تصرف کنند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:36 am

    ویژه جشنواره فیلم فجر: نقدی بر بازیهای «وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی
    سید سعید هاشم زاده
    12 بهمن 1387
    اگر نمایشنامه‌های بیضایی را خوانده باشید و بعد به تماشای تئاترهایی كه كارگردانی كرده نشسته و فیلمهایی كه ساخته است را دیده باشید، خواهید فهمید كه بر روی تمامی آنها مُهر بهرام بیضایی به صورت برجسته دیده می‌شود. مهری كه ویژگی‌های آثار بیضایی را شامل می‌شود، چه در تئاتر و چه در سینما. شاید كمتر اثری از بیضایی وجود داشته باشد كه سایه او بر روی آن دیده نشود. به بیانی دیگر، اگر فیلمی از او بخواهد ژانری مستقل را دنبال كند نخست به عنوان فیلم بیضایی شناخته می‌شود تا فیلمی به عنوان مثال اجتماعی یا كمدی. «وقتی همه خوابیم» پس از نه سال دوری بیضایی از سینما در روز دوم جشنواره به نمایش در آمد. نمایشی كه با استقبال خوبی همراه بود.
    بیضایی در «وقتی همه خوابیم» چند ژانر و تكنیك را در راستای یكدیگر به كار می‌گیرد و بكار گیری چند ژانر و تكنیك در این اثر او شامل بازیهای بازیگران او هم می‌شود. بازیگران او هم شامل بازیگران تئاتری و هم شامل بازیگران سینمایی كشور می‌شوند. حسام نواب صفوی و شقایق فراهانی بازیگرانی سینمایی به حساب می‌آیند و مژده شمسایی و هدایت هاشمی با اینكه آثاری سینمایی هم در كارنامه دارند اغلب به عنوان بازیگرانی تئاتری به حساب می‌آیند. هنگامی كه بیضایی می‌گوید تفاوتی در تقسیم بندی بازیگران به عنوان بازیگران سینمایی و تئاتری یا بازی تئاتری-سینمایی قائل نمی‌شود، خیلی‌ها این گفته او را به حساب بی اطلاعی او در باره بازیگری می‌گذارند اما به هیچ وجه اینگونه نیست! شاید تا بحال متوجه این شده باشید كه لفظ بازی تئاتری درباره تعدادی از بازیگران سینما و به ویژه بازیگران صاحب نام تئاتری به كار می‌رود. اما بهتر است بدانید كه بازی تئاتری لفظی درست است و به كاربردن این لفظ بی دلیل نیست. سن (صحنه) تئاتر با وجود عرضی كه دارد بازیگر را به طور حتم وادار به غلو می‌كند كه البته غلو این بازیگر بستگی به محیط اجرایی او دارد و بر این اساس است كه بازیگران تئاتر مقدار غلو خود در بیان و حركت را كم یا زیاد می‌كنند. اما در سینما به واسطه قاب محدودی كه وجود دارد بازیگر باید از غلو پرهیز كند. سبك فیلمسازی هم در مقدار غلو بازیگر سینما تاثیر می‌گذارد. اگر بیضایی و علاقه او به تئاتر شرق را شناخته باشید متوجه این خواهید بود كه تئاتر در سینمای بیضایی جایگاه رفیعی دارد، یا حداقل بازیها و دیالوگهای آثار تئاتری او در سینمایش تاثیرگذار هستند. در «وقتی همه خوابیم» بازیگری رئالیستی نمی‌بینیم. پس شاهد داستانی رئالیستی هم نیستیم و اینجاست كه بیضایی با ویژگی فاصله گذاری خودش در بازی در بازی‌ها و مشخص كردن كارگردان، مولف و بازیگر و تعیین نقش‌های متعدد برای بازیگرش مُهر خود را بر روی «وقتی همه خوابیم» هم می‌گذارد و در لحظاتی بازی رئالیستی با دیالوگ‌های خاص نمایشی بودن روایت را به بیننده گوشزد می‌كند و برای بازیگرانش فاصله‌ای بین خودشان و نقش در فیلم می‌گذارد. به طوری كه مژده شمسایی در نقش نویسنده و بازیگر، بازی عادی و تقریبا رئالیستی دارد. اما هنگامی كه وارد نقش چكامه چمانی می‌شود دیگر خبری از بازی رئالیستی نیست.
    بیضایی در «وقتی همه خوابیم» چند بازیگر توانای تئاتر را در برابر چند ستاره سینما قرار می‌دهد و انتقاد خود را به صورتی صریح در فیلم مطرح می‌كند. باید گفت بیضایی در «وقتی همه خوابیم» به نقش بازیگران اهمیتی خاص می‌دهد و برای آنها بر خلاف گفتارش تقسیم‌بندی سختی قائل است. اما هنگامی كه این تقسیم‌بندی به مرحله اجرایی می‌رسد بازی سینمایی یا تئاتری معنای خود را از دست می‌دهد. زیرا بیضایی به خودی خود یك مولف حتی در امر بازیگری به حساب می‌آید كه علاقه‌اش بیشتر مربوط به ارتباط منطقی برقرار كردن با نقش و بازیگر است تا ارتباطی حسی با آن و این روند، در تمامی آثار او وجود دارد كه می‌توان گفت وامدار تفكراتی است كه در نمایش‌های اصیل ایرانی همچون تعزیه وجود دارد. بگذارید مقایسه‌ای بین استفاده از بازیگر در تعزیه و آخرین اثر بیضایی داشته باشیم. هنگامی كه اشقیاء در نمایش تعزیه لحظه‌ای درنگ می‌كنند، روایت داستان عاشورا را می‌شكنند و خود را به عنوان بازیگر معرفی می‌كنند. خود در سوگ امام حسین (ع) می گریند و این نشانی است از تمایزی كه آئین تعزیه ما در نقش بازیگری كه راوی یك روایت است تا بازیگری كه خود نقش را بازی می‌كند قائل می‌شود. بیضایی دقیقا این تمایز را در وقتی همه خوابیم به كار می‌گیرد. هنگامی كه مژده شمسایی نقش نویسنده و بازیگری متاهل را در فیلم بازی می‌كند و خود را راوی روایت چكامه چمانی معرفی می‌كند با هنگامی كه او نقش چكامه چمانی را بازی می‌كند همان تمایزی شكل می‌گیرد كه در نوع روایت تعزیه وجود دارد.
    بهرام بیضایی با «وقتی همه خوابیم» از چند جهت بازیگری را نقد می‌كند. اول اینكه به نقد ارزش بازیگری در ایران می‌پردازد كه البته می‌توان این جنبه از نقد او را سطحی‌ترین جنبه دانست و از طرف دیگر به ستاره-بازیگرهایی می‌تازد كه هنوز بازیگران و بازیگری حقیقی را درك نكرده‌اند كه از این جنبه انتخاب حسام نواب صفوی نقدی صریح و بی پرده است كه انگار نقش خود را در سینما بازی می‌كند. از «وقتی همه خوابیم» بیشتر و بیشتر سخن به میان خواهد آمد. اما جزئیات بازی این اثر بیضایی در سطحی قابل تامل ارائه نمی‌شود زیرا دغدغه بیضایی چیز دیگری است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:38 am

    نگاهی به فیلم «وقتی همه خوابیم» از بهرام بیضایی












    «وقتی همه خوابیم» یادآور تکنیک های خاص بیضایی در آثارش بود. اصولاً این کارگردان آثار سینمایی اش به تئاتر شبیه است و در اجرای صحنه ای نیز از تکنیک های سینمای خود متأثر است. به همین دلیل بسیاری از مؤلفه های این کار شیوه ای تئاتری داشت. میزانسن های تئاتری، بازی های تئاتری و.‎.‎. همواره در «وقتی همه خوابیم» به چشم می آمد.
    این فیلم دومین فیلم بیضایی در حوزه ژانریک «حدیث نفس» است.وی پیش از این «شاید وقتی دیگر» را ساخت که به پشت صحنه تلویزیون می پرداخت و فیلم جدید گذاری در پشت صحنه سینما دارد. ما در این کار با قصه واحدی روبه رو نمی شویم. به تعبیری فیلم از مؤلفه های درام و قصه ای با روابط علی و معلولی تبعیت نمی کند؛ ابتدا با کاراکتر زنی در داستان روبه رو می شویم که تصادفاً با مردی آشنا می شود. این مرد کاراکتر یک قاتل تبرئه شده را دارد.اما در بخش دوم فیلم با گروه فیلمبرداری روبه رو هستیم. در این قسمت از فیلم کارگردان ناچار می شود که بازیگر چهره را جایگزین یک بازیگر حرفه ای تئاتر کند. همین اتفاق برای بازیگر زن داستان هم اتفاق می افتد. از اینجا به بعد روایت فیلم شکل سومی هم پیدا می کند؛ قصه فراموش می شود و پشت صحنه سینما، مناسبات و برخی از تلخی های آن محور قرار می گیرد. فیلم بیضایی اگرچه از قصه و درام برخوردار نیست اما ساختار محکمی دارد. فیلمبرداری و صداگذاری کار قوی است. همچنین بازی های تئاتری به درستی در بافت فیلم جای گرفته و در این میان می توان به ایفای نقش خوب هدایت هاشمی اشاره کرد.

    مهران ماندگار


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:39 am

    یادداشتی بر فیلم «وقتی همه خوابیم»
    این ملک به فروش می رسد
    هومن نیک فرد





    بعضی از کارگردانان زمانی که هنر را خرج هنر می‌کنند و قصد بیانیه صادر کردن ندارند، کارشان دلپذیر است و قابل تماشا؛ اما در مواقعی که تمام هم و غم خود را به کار می‌گیرند تا فیلم‌شان مملو از بیانیه‌های عامه‌پسند و گاهی اعتراض‌آمیز باشد، کارشان به دل نمی‌نشیند و غیرقابل تماشا است. از حواشی قابل و غیر قابل استناد فیلم آخر استاد بهرام بیضایی، «وقتی همه خوابیم»، بی‌اطلاع نیستیم و دیگر تکرار مکررات جایز نیست. اما نکته این‌جاست که آیا بهرام بیضایی، استاد هنرهای دراماتیک، نویسنده و کارگردان مسلط، در این فیلم، که سراسر آن پر از حرف‌هایی‌ست که تا قبل از این تنها زمزمه‌هایش را شنیده بودیم، توانسته با مخاطبش ارتباط برقرار کند یا خیر؟ و آیا می‌توان استاد بیضایی را جزء کارگردانانی نام برد که برای بیان دغدغه‌هایش در فیلم، چشم بر مخاطبانی که دوست‌دار آثارش هستند، ببندد؟

    در همین ابتدا باید گفت که «وقتی همه خوابیم» نه تنها با مخاطب آثار بیضایی از سال‌های دور تا کنون ارتباط برقرار کرد، بلکه او را راضی و چشم به راه آثار بعدی نگاه داشت. و اینکه: نباید در فیلم‌های استاد بیضایی دنبال ضعف گشت بلکه با دانستن این‌ واقعیت که فیلم‌ساز مورد بحث‌مان، هم برای هنر و هم برای مخاطبان هنر ارزش قائل است، و با مروری بر پرونده‌ی پربار او و خلاقیت تمام نشدنی‌اش، باید به‌دنبال تازه‌ها گشت.

    وقتی همه خوابیم؛ عنوانی تأمل‌برانگیز و با کنکاش در لایه‌ی معناگرایی آن، اعتراض‌آمیز دارد. اعتراض به سکوت در برابر نامرادی‌های روا شده در حق سینماگران. نمی‌توان منکر دغدغه‌ی سرمایه‌گذاران برای بازگشت سرمایه‌ی به‌کار گرفته شده در قبال یک فیلم شد. اما گاهی سرمایه‌گذار یا سرمایه‌گذاران بدون هیچ نوع اطلاعات لازم و به‌شکل کاملاً افراطی هنر را فدای اقتصاد می‌کنند. همان‌طور که در «وقتی همه خوابیم» سه تهیه‌کننده اواسط یک کار سینمایی با پیشنهاد مبلغ بالا حاضر می‌شوند بازیگران فیلم را تغییر دهند و خسارت مادی و معنوی وارد شده به کار را با پیش‌بینی اینکه «فیلم فروش خواهد کرد» به جان می‌خرند. به گفته‌ی خود استاد؛ «وقتی همه خوابیم»، نقد زیرآب زنی در سینما است. قدرتی که پول و آدم‌های پول‌دار دارند و با چشمان بسته و دهان‌هایی باز یک اثر را به نابودی می‌کشند، از پیام‌های واضح آخرین ساخته‌ی استاد بیضایی است. کارگردان، در پس هر قاب‌بندی زیبا و میزانسن چشم‌نواز و تماشایی و با استفاده از نمادهای خلاقانه، با مخاطب به گفت و گو می‌نشیند. از زنی که بر بالای دیوار نشسته و در کنارش تابلویی با نوشته‌ی «ایست» وجود دارد تا زندانی که بر دیوار آن نگاشته شده: «زندان مدرسه‌ی اجتماع است» و بعد جمله‌ای که بعنوان آنتی تز از همسر پرند پایا می‌شنویم: «اجتماع خودش مدرسه است» و درسی که جامعه در انتها بعنوان سن‌تز به پرند پایا می‌دهد؛ تا روزنامه‌ای در دست یک تهیه‌کننده با تیتر «سینمای امروز»، همه و همه حاصل ذهن مطلع و خلاق استاد عزیز است. آن زن که با چادری بر سر در کنار تابلویی با عنوان ایست نشسته، نقد حضور زن در اجتماع و برخوردی است که این مدرسه و مدیران با زن می‌کنند. عنوان روزنامه‌ی «سینمای امروز» که درست زیر مشت یکی از تهیه‌کننده‌های فیلم مچاله شده، نقد سینمایی است که اسیر اقتصاد و آدم‌های ناکارآمد و پول‌پرست شده است.

    «وقتی همه خوابیم» فیلمی دیالوگ محور با تنوع تصویر است و همراه با موسیقی قوی و هیجانی خود قطبی از فیلم را به خود اختصاص داده است. این فیلم نقد صریح و بی‌پروای اخلاق مردم ایران و سینمای آن است. سینما دارای دو جنبه‌ی مثبت و منفی یا شیرین و تلخ است. کارگردانان برای به تصویر کشیدن این خوشایندی یا ناخوشایندی سراغ پشت صحنه‌ی سینما می‌روند؛ البته گاهی کارگردانی مثل جوزپه تورناتوره در «سینما پارادیزو»، ستایشی عاشقانه از هنر سینما و شیفتگی گروهی از انسان‌ها نسبت به هنر هفتم را مدنظر قرار می‌دهد که کل کار فلاش‌بکی از زندگی یک کارگردان موفق ایتالیایی است. تورناتوره تنها به جنبه‌های مثبت سینما بسنده نکرد و شش سال پس از ساخت «سینما پارادیزو» سراغ «ستاره ساز» رفت. این فیلم که ششمین تجربه‌ی سینمایی تورناتوره است بار دیگر به حواشی جذاب سینما می‌پردازد، اما این‌بار روی دیگر سکه و تباهی‌های سینما را به تصویر می‌کشد. بیضایی هم در فیلم خود سراغ حواشی سینما رفته و گروه فشار فرهنگی را تعریف و به نقد نشسته است. عواملی که هروقت به سودشان باشد از هنرمند اسطوره می‌سازند و هروقت به ضررشان، هنرمند را لجن‌مال می‌کنند. کاش که تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی مخاطب فهیم باشد.

    رابرت مک‌کی در کتاب آموزشی «داستان» راجع‌به نویسنده‌ی فیلم‌نامه توصیه می‌کند که او باید تمامی پرسوناژ‌ها را دوست بدارد و بتواند که آن‌ها را به گرمی در آغوش بگیرد. این‌گونه، خشم و نفرت فیلم‌نامه‌نویس نسبت به یکی از شخصیت‌ها در فیلم مانع انعطاف شخصیت نمی‌شود و به تماشاگر فرصت فکر کردن و تصمیم‌گیری را می‌دهد. مثالی از بتمن: شوالیه‌ تاریکی به کارگردانی کریستوفر نولان می‌آوریم: برادران نولان، کریستوفر و جاناتان فیلمنامه‌ی شوالیه‌ی سیاه را بر اساس داستانی از کریستوفر نولان و دیوید اس. گویر نوشته‌اند. در این فیلم به لطف شخصیت‌پردازی مناسب و ملموس، تک تک پرسوناژها قابل بررسی‌اند. یکی از شخصیت‌ها که تأثیر شگرفی بر روند فیلم‌نامه و مخاطب دارد، هاروی دنت دادستان بانفوذ گاتهام‌سیتی است. مخاطب دقایقی پس از آشنایی با این شخصیت بدلایلی که توضیحش مجالی دیگر می‌طلبد از او متنفر می‌شود. تماشاگر حتی اگر سعی کند که او را دوست داشته باشد، نمی‌تواند، چون نویسنده از او متنفر بوده و او را پس زده است. این نکات را یادآور شدیم تا بگوییم در فیلم «وقتی همه خوابیم»، شخصیت‌هایی که باید از آن‌ها متنفر بود، کم نیستند. اما نویسنده‌ی اثر با آغوشی باز آن‌ها را پذیرفته و شخصیت‌ها را به‌گونه‌ای پرداخت کرده که تماشاگر به فکر واداشته شود و تصمیم‌گیری به‌عهده‌ی خود او باشد. به‌نوعی فیلمنامه‌نویس رأی قطعی صادر نکرده و برای مخاطب ارزش قایل شده است.

    «وقتی همه خوابیم» از آن دست‌ فیلم‌های‌ست که تماشای چندباره‌ی آن باعث می‌شود بیشتر به تسلط سازنده‌اش بر کار پی ببریم. این فیلم با ساختار فوق‌العاده‌ی سینمایی خود توانسته انتظارات را برآورده کند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:44 am

    نگاهي به «وقتي همه خوابيم» آخرين فيلم بهرام بيضايي؛ سگ کشي!

    * علي جعفري

    *وقتي همه خوابيم

    بازيگران: مژده شمسايي، عليرضا جلالي تبار، حسام نواب صفوي، شقايق فراهاني، هدايت هاشمي، سحر دولتشاهي، سيدمهرداد ضيايي، حسين محب اهري و...
    خلاصه داستان: فيلمي در دست ساخت است و بازيگران مشغول بازي. تهيه کنندگان فيلم، سرمايه دار تازه اي را به خاطر پول در فيلم شريک مي کنند و شرط سرمايه دار، تعويض بازيگر اصلي مرد فيلم است و آوردن يک بازيگر ستاره به جاي آن. اين اتفاق با مخالفت کارگردان روبرو مي شود، اما تهيه کنندگان قوي ترند. در اتفاق بعدي، بازيگر زن فيلم بايد به خواست سرمايه دار جايش را به يک نور چشمي ديگر بدهد و اين جريان ادامه مي يابد...
    *
    نويسنده: نه، زيادي تلخه. موافقم. شايد درست نباشه اين طوري تمومش کنيم. اين پايان تلخيه، گر چه بدبختانه واقعيته! اجراکننده ها چي؟ و تماشاگرها؟ و جاهايي که تصويب مي کنن يا نمي کنن؛ و البته به نفع واقعيت رسمي؟ حتما مي گن بايد نور اميدي نشون مي دادم. امکان رستگاري و بهبودي؛ فرداي بهتري! کي؟ کي مي گه؟ مديران؛ منتقدان فرهنگي؛ رسانه ها؛ چپ ها؛ راست ها؛ و بد روزگاريه وقتي چپ و راست يک حرف مي زنند؛ اونم در جايي که تنها واقعيت، بي ترديد صفحه تسليت روزنامه هاست. نه، کسي دوستدار واقعيت نيست. همه دوستدار اون توافق عمومي اعلام نشده اي هستن که براي مدتي رسماً واقعيت ناميده مي شه. خب، براي پايان اميد بخشي، سزاوار اين عصر لبخند، چي بايد اضافه کنيم؟ چيزي مثل روزنه اميد؛ يا همون خيال و رويايي که افرا ازش حرف مي زد؟ پاياني مثل قصه پريان؟
    * از ديالوگهاي پاياني نمايشنامه «افرا يا: روز مي گذرد» نوشته بهرام بيضايي
    *
    دهمين فيلم بهرام بيضايي، اثري در نقد سينماي ايران است و اين بار بيضايي، پس از هفت سال که از ساخته شدن و اکران آخرين فيلمش «سگ کشي» مي گذرد، با عصبيتي ناشي از برخوردهاي همه اين سالها با او و آثارش، به نقدي جدي و عصبي بر سينماي ايران نشسته و اگر فارغ از آن لايه تندخويي فيلم(که نتيجه واکنش بيضايي به شرايط و امکاناتي است که در طي اين سالها از او و امثال او دريغ شد) به فيلم نگاه کنيم، بايد بگوييم که حرف او چندان ناحق هم نيست.
    داستان فيلم، همچون ديگر آثار بيضايي، داستان هويت انسان معاصر است، انساني که پيش از هر چيز، درگير يافتن خويشتن خويش است و دلتنگ از نيافتن آن.
    «وقتي همه خوابيم» براي روايت داستان خود، فرم «فيلم در فيلم» را برگزيده، تمهيدي که به مدد آن، بيضايي لايه هايي براي داستان خود طراحي مي کند تا داستان فيلمش را، آن گونه که دلخواه اوست پيش ببرد.
    در لايه رويي، فيلم به زندگي زني مي پردازد که دلتنگ از دست دادن شوهر و فرزند خويش در حادثه تصادف اتومبيل است و چون تنهايي اين گونه را تاب نمي آورد، مي کوشد تا کسي را بيابد که او را بکشد. داستان و آدمهاي اين بخش از «ما همه خوابيم» را، شايد بتوان آشناترين آدمهاي فيلم به آدمهاي ديگر فيلمهاي بيضايي دانست. دلتنگي، تنهايي و سرخوردگي از زندگي بي هدف و پرخطر اين روزگار را، آدمهاي داستان نخست فيلم( که حدوداً تا دقيقه پنجاه فيلم درگير آنهاييم و بعد مي فهميم که تمام آنچه تا کنون ديده بوديم، بخشي از فيلمي است که يک کارگردان ديگر در حال ساخت آن است) به خوبي تصوير مي کنند و آن گونه که به ذهن مي آيد، اين بخش از فيلم، همان سينماي تلخي است که بيضايي طالب ساختن آن است و دنيايي است که بيضايي، آن را دوست دارد و آدمهاي اين فصل از فيلم، همان آدمهاي آشناي ديگر فيلمهاي اويند، اما از زماني که داستان، پرده از خويش بر مي دارد و بيننده مي فهمد که تمام آنچه تا کنون ديده، روايت داستاني بود در فيلمي ديگر، فيلم جهتي ديگر پيدا مي کند و سينمايي ديگر رخ مي نمايد که مي توان آن را «سينماي اعتراض» ناميد!
    آنچه در ادامه اين سکانس مي آيد و ادامه داستان را، گاه در واقعيت بيروني و گاه در دل داستان روايت شده در فيلم پي مي گيرد، بيانيه تند و تيز و آشکاري است در نقد سينماي ايران و بلاهايي که نگاه سرمايه سالاري و ستاره پروري بر پيکره اين سينما وارد آورده اند.
    از اين منظر، فيلم را بايد دو پاره دانست، قسمت اول، از شروع فيلم تا زماني که ما پي مي بريم آنچه تا کنون ديده ايم، قصه فيلمي بوده است در دل فيلمي ديگر، و قسمت دوم، ادامه داستان فيلمنامه اي که با زندگي آدمهاي درگير فيلم گره مي خورد و سرنوشتي تازه را رقم مي زند و تکرار همين اتفاق در قسمتي ديگر و به شکلي ديگر.
    اما «وقتي همه خوابيم»، اگر چه از بسياري جهات، به بقيه آثار بيضايي شباهت دارد(مضمون؛ ميزانسن، حرکات دوربين، شيوه بازي بازيگران، ديالوگها و...) اما فيلمي متفاوت از آنهاست، متفاوت به اين خاطر که گويا اصلاً بيضايي اين فيلم را به خاطر «فيلم» بودنش نساخته، بلکه آن را به اين قصد ساخته تا آينه اي برابر چهره از هم فرو پاشيده و به هم ريخته اين سينما بگيرد و او را نشان خودش بدهد. نشان بدهد که عمق فاجعه اين سينما تا کجا کشيده شده و تسلط سرمايه بر اين سينما، چه به روزش آورده است. شايد به همين خاطر است که بسياري از دست اندرکاران سينما، از ديدن اين فيلم چندان خوشحال نشدند، زيرا در آينه بيضايي، تصويري از خود ديدند که چندان به مذاقشان خوش نيامد.
    به استناد انبوه نمايشنامه ها و فيلمنامه هاي بهرام بيضايي (که بي اغراق، اکثر آنان جزو شاهکارهاي عرصه نمايش و سينمايند)، او بهتر از بسياري از «شبه کارگردانان» سينماي ايران، سينما را مي شناسد و مي داند که چگونه بايد بنويسد و بسازد، اما «وقتي همه خوابيم» قرار نبوده فيلمي شبيه بقيه فيلمهاي سينماي ايران، يا حتي شبيه فيلمهاي خود او باشد. اين فيلم، نقد صريح و تندي است بر سينماي ايران در طي اين سالهاي اخير، از جايي که انديشه ها کنار گذاشته مي شوند تا ابزار کار و فضا به دست کساني بيفتد که نبايد...
    بيضايي اگر چه در بسياري از آثار نوشتاري و سينمايي اش، پرده پوشانه و با استعاره سخن مي گويد، اما اين بار بي پرده و رک و واضح و صريح، از اضمحلالي سخن مي گويد که چون سرطان، بر پيکره سينماي ايران پيچيده و او را از نفس انداخته. سينمايي که از تلخي يک انديشه مرگ انديش آغاز مي شود و به دست افشاني و رقص سرخوشانه عده اي بيکاره در مقابل سينمايي متروکه تغيير جهت مي دهد و در اين تغيير مسير، همه آناني را که براي کار و هنر خويش احترام و ارزش قائلند، کنار مي زند تا راه براي بروز آدمهاي عقب افتاده و تکيه زدن آنها بر صندلي کارگرداني اين سينما، هموار شود.
    «وقتي همه خوابيم» اگر چه از نظر مضموني، فيلمي متفاوت در کارنامه سينمايي بهرام بيضايي است، اما باز هم، رد پايي از سينماگري را بر خود دارد که نمي تواند نسبت به ظلم و جفايي که تسلط سرمايه بر هنرمندان واقعي اين سرزمين به وجود آورده، بي تفاوت باشد.
    او نماينده نسلي از سينماگراني است که آهسته آهسته از جريان توليد کنار گذاشته شدند تا فضا، براي انبوه کارگرداناني که «کما»، «خواستگار محترم»، «دلداده»، «توفيق اجباري» و «اخراجيها»... را مي سازند و ساده انگاري را رواج مي دهند، باز شود.
    *
    پي نوشت: قبل از ديدن فيلم، چشمم در فهرست بازيگران آن، به دو اسم «شقايق فراهاني» و «حسام نواب صفوي» افتاد. جا خوردم. انتظار حضور کساني چون اين دو بازيگر در فيلمي از بهرام بيضايي را نداشتم، اما پس از ديدن فيلم، به شيطنت بيضايي پي بردم. هيچ کس چون او، نمي توانست به اين شکل، تصوير سوپر استاران آبکي اين سينما را، اين گونه به سخره بگيرد و تصويري واقعي از بازيگران ناواقعي اين سينما را به تصوير بکشد. مشعوف شديم!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:47 am

    نگاهی به وقتی همه خوابیم



    این نوشته در روزنامه اعتماد ملی ۳۱ فروردین ۸۸ منتشر شد



    بیضایی در آخرین فیلمش منطق و پرداخت تئاتری را در حد والایی به کار گرفته است ؛چنانکه در تعریف تئاتر آن را هنری نمایشی دانسته اند که در فضا و زمانی جداافتاده (ایزوله) می گذرد. از این منظر به راستی دنیای فیلم بیضایی دنیای جداافتاده ای است ، هرچند ویژگی های زندگی معاصر را به کار می‌گیرد(چه در حاشیه های صوتی فیلم و چه در نمایه های سخت افزاری زندگی مدرن) ولی در گزینشی آگاهانه، نسبت اثر با دنیای بیرونی به چارچوب متن تقلیل داده شده است. یکی از جنبه های انکار ناپذیر چنین فروکاستنی ،تلاش برای گذر از موانع آفرینش یک اثر دیگر در مناسباتی از کج اندیشی و انتقاد ناپذیری است. شگرد دیگر بیضایی، نزدیک شدن به یک جزء و دوری از تعمیم آن به مناسبات کلان به شکل آشکار است که این دریافت ، خود به خوبی در برداشت نهایی از فیلم به دست می آید. روایت فیلم در فضایی محدود شکل می گیرد. در دایره ای که از زندان شروع می شود و در زندانی بزرگتر برای آفرینش هنر بی بند و بست به پایان می رسد.لوکیشن های فیلم، خاص و انگشت شمارند و دنیای فیلم چنان خودبسنده است که محل تلاقی متن های متناظر می شود؛ چند بار به تناسب بن مایه تئاتری اثر، دو متن جاری در اثر به قرابت جغرافیایی می رسند و تمرکز و اغراق در چینش عناصر روایت، به خوبی در خدمت خلق لحن دوقطبی داستان است. بیضایی آشکارا دو دنیای نامتجانس را در کنار هم قرار می دهد و شگرد اساسی اش برای خلق درام،تقابل این دو متن است و از این رو انکار و گریزی بر/ از چینش دوقطبی عناصرش ندارد و ساده اندیشانه است که گزینش آگاهانه او برای تقابل خیر و شر را یکسونگرانه و مستبدانه بدانیم. گوهر «وقتی همه خوابیم» از نمایش کنتراست میان رنج و تنهایی اصیل انسان و اراده برای لاپوشانی مبتذل آن بر می آید.

    در متن نخست با نویسنده ای(چکامه) روبروییم که برای رهایی از سنگینی بار گناهی که در خیال خود بر دوش می کشد ـ و شاید در واقعیتی که سرآخر انکار می کند ـ دست به آفرینش روایتی از خیانت زده است . نویسنده ای که دردی سمج و گنگ بر عصب دستش ( دست در نماد ابزار و سرمنشاء نگاشتن و خلق متن) سوهان می کشد. در سگ کشی زن نویسنده(گلرخ) که حد اعلای نگارشش واگویی حدیث سرگردانی زن در مناسبات جامعه معاصر بود ( و عجیب نبود که همسر ناصر معاصر بود ) روایت راستین اش را در گذر از هفت خوان مردانگی می آفریند که مردنگیِ* شعله نیمسوز پاکدامنی اش باشد؛ در دنیایی سودازده که همه چیز را می شود معامله کرد. در این اثر متاخر، زن نویسنده روایت بیضایی که همچنان باید در کشاکش مناسبات سخیف پیرامونش نجابت زنانه را در حکم نمادی از نجابت هنر مراقبت کند همچون گذشته در گزند و اغوای معامله است و اینبار رنج بزرگتری بر دوش می کشد که باید آن را در فراسوی متن جست و جو کنیم و این لزوم گذر به فرامتن و گمانه پردازی هر مخاطب اندیشمند، بخشی از پروسه شکل گیری اثری از گفته ها و ناگفته هاست. اثری که برای خوانش اش گاه به استقراء و تعمیم نیاز داریم و گاه در رویکردی رندانه با پرهیز وخودداری از گفتن، هم بازگوی ساز و کار خلق هنر در زمانه اش است و هم نقش مخاطب را برای مکالمه با اثر و رسیدن به یک برداشت شخصی نادیده نمی گیرد.

    به گمانم با گزینش شخصیت زن نویسنده (چکامه) به عنوان کاراکتر مرکزی روایت، هم از بیش بها دادن به تناظر ناکارآمد نیرم نیستانی / بهرام بیضایی خواهیم گریخت و هم بنیان روایت را که نوشتن و آفرینش متن است هم چنان در مرکز توجه نگاه می داریم و از دل همین رویکرد است که می بینیم متن زایا و پوینده بیضایی تا چه اندازه از خوانش های مطلق و تحمیلی دور است.



    چکامه برای رهایی از سایه گناه می نویسد. او در فرجام داستانش به نجات شکوندی اعتراف می کند که هرگز خواهری در میان نبوده است و این را در دنیای تاویل پذیر فیلم در حالی به عنوان یک گزاره مطلق می شنویم که درست چند لحظه پیشتر، گذر شمایلی کاملا همانند به لبخند( خواهر فرضی چکامه) را از کنار چکامه ( در لباس نجات شکوندی )در پیاده رو دیده ایم.نقطه رهایی و نجات چکامه، نقطه آغاز شکی دیگر است. بیضایی به شکلی هنرمندانه به جای روایت یک معما و گره گشایی آن به تعمیم تراژدی متن چکامه/نجات به فرامتن دست زده و نگاه تلخش به دوران گذار اخلاقی جامعه را از دل اثر قبلی اش به این اثر کشانده است.اینبار نیز نویسنده همان نویسنده است و زندانبان همان . صدای آشنای زندانبان سگ کشی(با آن درخواست وقیحانه) در هنگامه رهایی نجات شکوندی ـ که هرگز نمی بینیم چون چنان که خواهم گفت رهایی و نجاتی برای او مقدر نیست ـ باز هم ما را به پیوند درونی هر دو اثر آخر بیضایی رهنمون می کند. در سگ کشی ساخت و سازهای دوران گذار از ویرانی جنگ پس زمینه جغرافیایی روایت بود و حالا در آغاز «وقتی همه خوابیم» تصویر کج و معوج و تاب برداشته ساختمانهای در حال ساختن را در آینه ساختمانهای ساخته شده روبرویشان می بینیم: تمثیلی دیگر از دو ساحت نابرابر ولی متناظر و روبرو . این تناظر در جای جای اثر به چشم می خورد. چکامه به ترتیب با لبخند ، پرند،خاطره مقبول و بهرام بیضایی در چینش دوسویه قرار می گیرد. «لبخند»، وجه تباه شده و برساخته ذهن چکامه است( چه ما به ازاء بیرونی داشته باشد یا نه) ،«پرند»، مابه‌ازای بیرونی او در متن دوم است، خاطره مقبول تصویر کژتاب زن در اندیشه فرهنگ مردسالار مبتذل و سرانجام،بهرام بیضایی بازخواننده متنی است که چکامه می نویسد. بر این باورم که متنی که بیضایی نوشته است بر متن چکامه قدمت و تفوقی ندارد و همین دنیای چند آوایی و فرامدرن آخرین اثر بیضایی است که به شدت از مطلق انگاری روی می گرداند و خلق پررنگ قطب بی مایه گی و پستی در برابر تنهایی و استیصال هنرمند که از «باید»های چنین روایتی است را نباید جزم اندیشانه دانست.

    انگار این نوشته هم قصد ندارد جای چندانی به نجات شکوندی اختصاص دهد و او همچنان قرار است تک افتاده ترین انسان تنهای این نمایش باشد، کسی که با درافتادن بختک وارش به دام و بند از روایتی به روایت دیگر ،باید به امکان نجات یافتنش شک کرد. از سلول ۱۰۶، به دام روایتی که چکامه برای مرگ خواهی اش می آفریند، گرفتارشدنش در بند اتاق خانه چکامه با تجلی دوباره میله های زندان ـ که راه ناگزیر شک برای حفظ پاکدامنی است ـ و آنچنانکه در پایان اعتراف می کند گرفتار شدن در بند دلدادگی به چکامه و در سوی دیگر دگردیسی اش به مانی اورنگ که حکایت تنهایی و قدرنادیدگی اصالت نمایش است (چه از منظر جلوه دردمندانه و همدلانه ای که حضورش به نجات شکوندی می دهد و چه دلبستگی اش به هنر راستین نمایش ؛تئاتر) و در همه اینها او همچنان در بند و بست اراده دیگران گرفتار است.

    ***

    با همه اینها اگر میانه ای با چیدمان ها و پردازش های تئاتری بیضایی و کاربست خلاقانه نمایش در سینما نداشته باشیم و یا اگر پیش داوری های انکارگرایانه را همچون تنقلات به سالن سینما ببریم راه یافتن و لذت بردن به / از اثر چندلایه چکامه / بیضایی امری ناممکن و دست نیافتنی است.

    ———————————————————————————————-

    * مردنگی : نوعی شیشه چراغ بزرگ و دهان گشاد که بر روی شمع یا چراغ می گذاشتند تا از وزش باد خاموش نشود( لغت نامه معین)


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:49 am

    بیضایی و برخوانی‌اش از چکامه‌ای در خون


    ‏علیرضا ذیحق


    يادداشتي بر فيلم "وقتي همه خوابيم "* ساخته ي بهرام بيضايي

    چكامه با دستي پاك و اما رنجوراز درد،دلي ترس خورده دارد و نجات،درپي لبخند، مرگ بر عشق رادر ديوار كوچه ملتفت نيست. سخن از" بيضائي " است و فيلم " وقتي همه خوابيم ". بيضائي در آغاز فيلم " نجات " را از زندان بيرون مي آوَرَد و اما مگر كجاي اين خاك و ورا، بر بنديان رنج، بندي ديگر نيست ؟ حرف از حقوق آدمي نيست، موجوديت اوست كه در خطر افتاده. انسان، متاعي قاچاق شده وخواهرِ ِنجات، در آن سوي خليج،قلك پول گشته است. كسي انتظار " نجات "را نمي كشد كه همه در فكر خويشتن اند. برادر به فكر متاعيست كه فروخته و نجات،فقط وقتي خوب است كه در پشت ميله ها به گناهي ناكرده مصلوب است. نجاتي كه پيش از اين هم،طالعي غمين داشته است. مردي كه در شب آزادي اش ودر رويارويي اش با واقعيت، پيش از آن كه دستهاي او خون شود،زن اش " ترنج" به انتحار برخاسته كه بي سيرتي اش را پايان دهد و نجات،به نجاتي كه او قول اش را داده بود برسد.
    به قول نجات " قرار بود بدهي را جور كند و بكشدم بيرون.به جبران خرابكاري هاي برادرش كه ضمانت او را كرده بودم. اما اون خودش را نبخشيد و خود زني كرد. "
    اما در پندار قانون و مردم،او محكوم است و همچنان نجاتي نيست. تا كه بعد از پنج سال و سه روز، با برگ تبرئه، در نخستين گام اش به جامعه، شهر را در حصار آينه هایي مي بيند با پنجره ها و ميله ها یی كه كسي بي آزار، اذن نَفَس ندارد. درخود فرو مي رود و مي گويد : " مانده ام كه آن تو بهتر بود يا بيرون. كاش جرمي كرده بودم كه سزاوار آن ميله ها بودم ! خواهرم رفته آن ور آب. وقتي بردنَم 11 سالش بود. چطوري به پولي دست مي زنند كه خواهرم مي فرستد ؟ بايد خيال كنم كابوسي بود كه ميتوانست بدتر از اين باشد. "
    اما نجات در اجتماعي كه او را به چشم سطل آشغال مي نگرند،به "چكامه" برمي خورَد. چكامه اي كه مزاحم دارد و ديريست كه لبخند از او گريخته است. شوهر و فرزندش را در تصادفي از دست داده و تنهاي تنهاست با دستاني كبود از سوزن. مرتب با تهديد،پابه پايش مي آيند كه رضايت او را بگيرند و اما اوكه رضايت را مساوي رضايت به مرگ عزيزان اش مي داند،دنبال يك گريز است و خوب مي داند كه" مرگ، تنها چيزي يه كه نجاتش مي ده ".چكامه به" نجات" از خواهرش مي گويد. خواهري كه لبخند نام اش است و بايد كه كشته شود. كسي كه آلوده است و زمين خورده و در هم شكسته. خواهري كه در ادامه می بینیم جز خودِ خودش نيست و از نجات مي خواهد كه او را از پاي در آوَرَد. اما نجات،جنس اش از ابريشم است و تيغ را بر نمي تابد. تا كه نقشه عوض مي شود و برادران چاووشي كه برادر زن نجات بودند و به خون او تشنه تا به قولي خون را با خون بشويند وتقصير هاي خود و بي ناموسي خواهرشان را زير لفافي از سنتي مقبول بپوشانند،وارد گود مي شوند. چكامه به ريخت نجات در مي آيد و با جامه ي او،جلوي سينمايي كه ديريست سوخته و ساخته و حالا به فروش مي رسد،از پشت چاقو مي خورَد و وقتي "نجات" مي رسد كه چكامه سخت از نفس افتاده است و زمزمه اش، حبابي زيرآب است :
    " لبخندي وجود نداشت. داشتم عاشقت مي شدم. اما اين حق شوهر و پسرم نبود... تو نجات يافتي !"
    اين اما همه ي قصه نبود. زيرا بيضايي، وقتي درگير موضوعي مي شود فكرش ديگر،آن نيست كه بخواهد آن را،آن ورِ آب ها آب كند. با رگ و پوست اش در بطن مسئله مي خزد و فيلم اش،وسعت و ژرفايي مي يابد كه ابتدا و فرجام نمي شناسد. آن را با تاريخ و جامعه مي آميزد و حاصل كارش، نبوغ و جاودانگي را سلام مي دهد. كاري به اين كه خوشايندِ نظرِ ِمن و يا يك منتقد پرسنلی و یا جشنواره اي حركت كند ندارد و سعي مي كند كه خود و انديشه اش را به مسلخي از سلایق ديگران بدل نسازد. اثر او بياني نمادين مي يابد و فيلم در لحظاتي با پشت صحنه گره مي خورد و مي بيني كه كسي جاي خودش نیست و زمانه،تداعي گر شعري از اخوان ثالث مي شود كه مي گويد : " من اينجا بس دلم تنگ است / و هر سازي كه مي بينم بدآهنگ است... " و بي اختيار ياد " سيد " مي افتي در فيلم " گوزنها " كه انگار در روح " لبخند " حلول كرده و همچنين سينماركس آبادان كه هنگام اكران " گوزنها "، سوخت و خاكستر شد و اكنون،در مقابل يك سينماي سوخته هستي وزني مي بيني كه با مرگ اش،احتضاراين سينما را با آلبومي از شاهنامه و اسطوره ها كه به مثابه هویت ملی وتاريخ پرپيچ و خم سينماي ايران است يادت مي اندازد.
    در وقتي همه خوابيم،سينما نيز خوابيده و گيشه شده حرف مفت. تا فيلمي كليد مي خورد،چون سيبي كه در هوا چرخ بخورد،فيلم نيز مضامين متفاوتي مي يابد. فيلم را همان لحظه مي شود فروخت و با اعمال ِ خط و خطوط و سلیقه ها، جان آن ر ا گرفت و در پيله اي از مقررات و قراردادها،شبه هنرمندان را به ميدان آورد. پاياني خوش و امید مندانه براي فيلم تصوير كرد و باسرخوردگي هنرمندان واقعي كه ذوق،علم،تجربه و قابليت كار دارند،از سينمايي كه ذات اش هنر است و انديشه، فاصله گرفت.
    در بخشي ازپشت صحنه ي فيلم،نقش اول مرد را كه نمي خواهد نقشي كليشه اي ايفا كند را كنار مي زنند و در نمايي ديگر،چهره ي جديدي را كه برادران ذاكري مي آورند و تمام خرج و مخارج و حتي سود فيلم را جرنگي از پيش مي پردازند،وارد فيلم مي كنند و تمام سكانس ها و پلان ها دوباره با همان چهره ي جديد گرفته مي شود و درست روزي كه نقش اول زن بايد بميرد، تهيه كننده ها راضي نمي شوند كه بميرد و نا چار قصه هم عوض مي شود و كارگردان فيلم، مضطرب و سرخورده،همچون یکی ازحواريون مسيح كه خود را در تصليب عيسي،گيج و منگ و گناهكار مي پنداشت با خود مي گويد :
    " افتخار نمي كنم كه ايستادم وديدم و ساكت ماندم."
    نمي شود " وقتي همه خوابيم "را ديد و همچنان در خواب ماند و به " شايد وقتي ديگر " اميد بست و به " رگبار "ي كه در " سگ كشي " بود نينديشيد. " مسافران " با " غريبه و مه " در راه اند و " چريكه تارا" همچنان در محاق.
    در سينماي بيضائي، قصه ها هميشه قرص و محكم اند و ايجازكلام و تصوير،آنها را به شاعرانگي پيوندمي‌زند. استعاره ها جابه جا، دنياي فيلم را گسترده مي سازند
    در سينماي بيضائي،قصه ها هميشه قرص
    و محكم اند و ايجازكلام و تصوير،آنها را به شاعرانگي پيوندمي‌زند


    و تصاوير، سمبليك تر از آني مي شوند كه به چشم فرهيختگان و هنر شناسان،ديده نشوند. يعني
    در سينماي بيضائي،قصه ها هميشه قرص
    و محكم اند و ايجازكلام و تصوير،آنها را به شاعرانگي پيوندمي‌زند

    با گريز از كليشه ها، به اصولي در زيبايي شنا سي دست مي
    يازد كه نشانه ها،پي در پي روح تماشاچي را تسخير مي كنند. بي آن كه اين نشانه ها،تماشاچي عادي را آزاري برساند. براي مثال در اول فيلم كه نجات از محبس آزاد مي شود،روي ديوارزندان،اين نوشته را مي بينيم كه " زندان،مدرسه اجتماع است " و درجامعه نيز اين نوشته رو ديوار است كه " اجتماع خودش مدرسه است. " و يا در ديالوگي كه زن فيلم بعد از كشمكش هايي كه به زخم روح اوانجاميده و با دخترش دارد،نهایت هوشمندی بکار فته است. خصوصا جايي كه دخترش مي پرسد : " حالاباز مي خواهي من بزرگ شوم ؟ "
    اما چيزي كه نشد بگويم و اشاره به آن ضروري است، تكرار حماسه ها به شكلي امروزي در كارهاي بيضايي است. مثلا "نجات " وقتي بالا سر "چكامه " مي رسد كه خون او سنگفرش ها را رنگين كرده و این آيا همان " نوشدارو و مرگ سهراب " درشاهنامه و نقاشي هاي قهو خانه اي نيست ؟ آيا تداوم آن جوانمرگي، همچنان با روح ايراني سرشته است ؟ من جوابي جز اين ندارم كه شمارا به اكران " وقتي همه خوابيم " دعوت كنم و همگي به اين بينديشيم كه چرا در مرگْ هنگام ِ " چكامه "، مردان همه،لرزان اند وافيوني وزنان آن چنان خموش و گنگ ؟ و چراآخرین حرف چکامه،با نجات است که گره می خورد و آن هم در ازدحامِ گامها ؟ **


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 8:52 am

    وحید شهرستانی

    وقتی بهرام بیضایی خود را به خواب زد

    تبریک اکبر رادی در زادروز بهرام بیضایی:

    بهرام عزیز، بیضایی بینوای من! اینک در این روز آبی و در نهایت خرسندی افتخار دارم که از زادروز انسانی یاد کنم که برکت خاندان تاتر ماست. و عزت اصحاب سرسپرده‌ی آن در اینکه به احترام او (که تویی) از جا برخیزند و پیش پای تو مخلصانه کرنش کنند. زیرا که بر قله‌های درخشان فرهنگ ایران، میلاد یک درام نویس بزرگ برای فخر ملتی کفایت است.




    داستان معروف طوطی و بازرگان را خیلی اتفاقی می خواندم. داستانی که همه ی ما چندین بار شعر آن را خوانده ایم و گاه از آن در هر زمانی استفاده کرده ایم. بازرگانی به سفری دور می رود و در بازگشت برای تمام عزیزانش سوغاتی به رسم یاد و احترام می آورد تا آنان را شاد کند… امّاخبر مرگ دسته جمعی طوطیان چه کسی را شاد می کند؟ واقعا چرا بازرگان سّر این حادثه را نفهمید؟که طوطیان خود رابه خواب می زنند که شایدباعث آزادی دیگران شوند!



    داستان وقتی همه خوابیم ، حکایت زنی تنهاست که باید در مقابل جامعه مرد محور، درد تنهایی و بیماری خود که سوغات تحمیلی جامعه است را بر صلیب تن بکشد. و در نهایت نا امید و خسته در مقابل این خیل سیاه و درهم جمعّیت و در جلوی سینما خود را آتش بزند،(مرگ زن در مقابل جامعه ی مرد سالار) استعاره ی شاعرانه در سینمای بیضایی خلق می شود. استاد بزرگ سینما و تئاتر ایران دوباره و ده باره نشان می دهد که چگونه از زنی که پشت هزاران حرف زشت و چهره های رنگارنگ متوحش

    اسیر شده است می تواند روایتی اسطوره ی خلق کند ، زنی که تن فروشی را مرگ می داندو خود را در مقابل دیگرانی می بیند که مردگانی زنده اند .

    جامعه ای که حوادث بزرگ را با چشمانی متعجب و زبانی لال نظاره می کند و از خرده حوادث، مثنوی هزار من می سراید.

    جامعه ای که بیضایی استاد سینما و صاحب سبک ایران در آن هر دهه اجازه ی ساختن یک فیلم دارد .

    جامعه و مردمی که در پس سینمای متعهد و مردمی، از لای ریش و تزویر و در به هم پیوستگی مسعود ده نمکی و محمد رضا شریفی نیا دو رفیق و شریک تهوع آور سینما ، باید شاهد افتخاری لجن آور بر صورت این سینما باشیم.

    درونمایه ی اصلی وقتی همه خوابیم بر می گردد به پشت پرده های همین سینما و به چالش وارد کردن فضای سینمای کشور، آنجا که منتقدین عزیز احساس کردند حرف های بهرام بیضایی شعار گونه شده است هر چند که بیضایی در ارائه ی مشکلات سعی نکرده به مقاله نویسی بپردازد اما با گفتن مفاهیمی مستقیم و شعارگونه و با استفاده از هنر خود ، فیلمی می سازد تا که هم بعد از هشت سال فیلم ساختن را فراموش نکند و در لابه لای روابط و یادها گم نشود و هم اعتراض خود را به شرایط حاضر در سینمای ایران را نشان دهد. سینمایی که با تلاش صبورانه و بی وقفه سعی در ابله کردن مردمان دارد.

    در نگاه اول آیا می توان گفت استاد در پرداخت به جزئیات این موضوع در سطحی نگری آشکار و در نپرداختن به زوایای پنهان بعضی شخصیت ها به بی راهه رفته است؟ هم آری ! و هم نه!.

    آری، از آن جهت که این فیلم از آثار قبلی بیضایی فاصله ی زیادی گرفته است.

    نه، از آن جهت که مگر می شود با فشاری که از بیرون بر تمام صحنه حاکم است و نگاه مغرضانه ی مسئولین بر این فیلم ساز، اثری در خور سینمای بیضایی ثبت کرد. بیضایی چیزی را می سازد که محصول یک لحظه است. چیزی را می سازد که امکان «شدن»اش را داشته باشد. چیزی که بتوان در این دوره کار کند. او شرایط فرهنگی کشور را فریاد می زند و سینما را بهانه ای کرده تا همه را خواب ببیند.

    بیضایی سعی می کند در این فیلم با حرف مردم و زبان آنها سخن بگوید و کلام فاخر خود را به زبان کوچه و بازار نزدیک می کند. و این موضوع است که شاید مشتاقان سینمای بیضایی و منتقدین را نسبت به این اثر بدبین می کند. اما نکته ی جالب اینکه مردم ( اگر فیلم را می دیدند ) برخورد مشتاقانه تری می داشتند در قیاس با دیگر آثار او .

    در حقیقت این فیلم به فرهنگ توده ها نزدیک تر است . البتهً صحبت از بد و خوب این اثر نیست بلکه صحبت از فاصله است، فاصله ای که بیضایی در نگاه و بینشی آگاهانه سعی کرده که با دیگر آثارش به وجود آورد و گویا چیزی را می خواهد به تمام مخاطبینش بگوید. اما در کمال تعجب می بینیم که این اثر ، بیضایی را در مقابل منتقدین قرار داده است. اگر چه مردم عادی این بار برعکس همیشه بیضایی را ،هرچند اندک، که بیشتر فهمیده اند. این اثر از فرهنگی سخن می گوید که ما در تمام زوایای جامعه آن را درک می کنیم. فرهنگی که حرف دل بیضایی نیست اما گریز راهی است تا که دوباره بیضایی را از سینما دور نکنند. شاید احساس او در این اثر به کسی می ماند که فقط می خواهد باشد ، باشد که چیزی را بگوید و این بار نه با زبانی اسطوره ای که -این بار مثل- تمام تاریخ این سرزمین هنرمند باید چنان سخن بگوید که هم آراسته با هنر باشد و هم سخن یک جامعه بسته را بازتاب کند بازتابی در تاریک – روشن ، بودن .

    فیلم وقتی همه خوابیم را می توان به دو قسمت تقسیم کرد . در قسمت اول فیلمی از نوع آثار بیضایی را می بینیم که می شود از لحظه لحظه آن لذت برد که رنگ و نور و کلام یک هارمونی ناب به وجود می آورد و می توان استاد را در پس صحنه ها با همان نگاه دقیق و اخم معنا دارش دید. همچنین در این قسمت شاهد یک شعر جدید از سینمای متعهد و ارزشمند بیضایی باشیم کسی که تعهدش را با ساختن این فیلم اثبات کرد که این بار تعهد او با اعتراضی بر فرهنگ غالب این سینما استوار است. و در قسمت دوم فیلم اثری فاصله دار ولی نزدیک و محکوم به اعتراض را می‌بینیم. اعتراضی به درون و برون این سینما. فریادی دردناک در میان رقص و پای کوبی مردم برای سینمایی به اصطلاح افتخارآمیز! گریه‌ای خاموش برای فرهنگی از دست رفته و بیداری زجرآور در خیل بیمارانی خواب‌گرد و در نهایت قربانی بودن را مردانه پذیرفتن. از این رو می توان فیلم را قسمتی از تاریخ این سرزمین به حساب آورد. تاریخی از آشفتگی ارزشها و هنجار ها .

    بیضایی خود را به خواب می زند که چیزی را به ما بفهماند هرچند که کسی آزاد نشود ولی تعهد ایجاب می کند که وقتی همه خوابیم کاری کرد .


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 12:50 pm

    "وقتی همه خوابیم" ادامه دغدغه های همیشگی بیضایی است
    خبرگزاری مهر
    سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
    به گزارش خبرنگار مهر، بیضایی در "وقتی همه خوابیم" تلاش کرده بخشی از معضلات سینمای ایران را از نقطه نظر خود و بر اساس تجربیاتش روایت کند که تجربه ای خاص در کارنامه اش به شمار می رود.
    او پس از هشت سال دوری از سینما و انصراف از ساخت فیلم "لبه پرتگاه"، پارسال پروژه جدیدش را کلید زد که در بیست و هفتمین جشنواره فجر به نمایش درآمد و بازتاب های متفاوت داشت. "وقتی همه خوابیم" از معدود فیلم در فیلم های سینمای ایران و متأثر از تجربه و نگاه خاص این کارگردان مؤلف و پیشکسوت است.
    بیضایی و مژده شمسایی پشت صحنه "وقتی همه خوابیم" بیضایی در فیلم علاوه بر اینکه تلاش کرده با تکیه بر جذابیت های بالقوه پشت صحنه سینما توجهی بیشتر به مخاطب داشته باشد، گوشه چشمی هم به طنز دارد. به این ترتیب حرکت بر مسیر دغدغه های شخصی و همیشگی او که رنگ و بویی از طنز و توجه به مخاطب را گرفته، می تواند دیدن جدیدترین اثرش را بدل به تجربه ای خاص کند. "وقتی همه خوابیم" هر چند مسائل و معضلات پشت صحنه سینمای ایران را نشانه رفته، اما محدود به همین وجه هم نمانده و روایت تو در توی آن حاکی از این نگاه چندجانبه است. اولین روایت به داستانی اختصاص یافته که به عنوان ماجرای یک فیلم در حال فیلمبرداری است. داستان این فیلم بیش از هر چیز وامدار دغدغه های همیشگی بیضایی با محوریت زنان است. زنی به نام چکامه (مژده شمسایی) برای انتقام گرفتن از خواهرش که با شوهر او رابطه برقرار کرده یک زندانی تازه آزاد شده به نام نجات شکوندی (علیرضا جلالی تبار) را اجیر می کند. فیلم تا سکانس ملاقات شکوندی با خواهر چکامه به عنوان داستان اصلی پیش می رود و با یک چرخش روایی پشت صحنه فیلم به تصویر درمی آید. بعلاوه نقش آفرینی خاطره (شمسایی) در نقش چکامه و خواهرش و (جلالی تبار) در نقش نجات با تکیه بر آسیب شناسی حضور بازیگران زیر سایه روابط پشت صحنه سینما مطرح می شود. هر چند ابتدا به نظر می آید این چرخش و کات شدن فیلمبرداری به پشت صحنه می توانست زودتر اتفاق بیفتد، اما اهمیت آن کمی بعد مشخص می شود که دو وجه مهم را تأمین می کند. نکته اول در پرداختن به دغدغه همیشگی بیضایی و پرداختن به بحران هویت در زنان است که در ادامه ماجرای فیلم در فیلم مشخص می شود. جایی که چکامه اعتراف می کند نقش خواهرش را بازی کرده چون خود را در تصادف و مرگ شوهر و فرزندش مقصر می دانسته و در واقع با اجیرکردن نجات یک آدمکش برای پایان دادن به کار خودش استخدام کرده تا به این عذاب وجدان پایان دهد. ردیابی این حس های چندگانه و توهم وار و نقش بازی کردن چکامه در دو نقش به مدد نقطه گذاری بیضایی در این سکانس امکانپذیر شده است. وجهی دیگر نیز که با این پرداخت تأمین شده آسیب شناسی ورود بازیگران و نیروهای غیر متخصص با پول و پارتی به فیلم ها است. در واقع وقتی در مناسبات و روابط پشت صحنه بازیگر نقش شکوندی به اجبار تعویض می شود، در فیلمبرداری مجدد تفاوت کیفی این سکانس ها با حضور بازیگر جدید ثبت می شود. در واقع بخشی از طنز کار بدون آنکه فیلمساز تلاشی برای درشت نمایی آن کرده باشد، در همین قرینه پردازی شکل می گیرد که از بطن موقعیت وارد کار شده است. این قرینه پردازی وقتی به موتیف های معنادار تبدیل می شود که بازیگر زن هم تغییر می کند و این بار تغییرات در ریتمی سریع تر از دیدگاه عمومی حاکم بر تولید سینمای ایران حکایت دارد. در واقع می توان این آسیب شناسی روابط حاکم بر تولید را به نوعی رفتارشناسی نسبت دارد که خاص سینما نیست اما از زاویه نگاه بیضایی آثار مخرب آن در این بخش مورد توجه قرار گرفته است. فیلم در عین پرداختن به این شرایط و پیگیری روایت در زمان واقعی، روایت نمایشی فیلم را نیز پیگیری می کند که تلاش فیلمساز برای به سرانجام رساندن آن و رها نکردن مخاطب در نیمه راه وجهی دیگر از توجه به مخاطب را به همراه دارد. این حرکت موازی در نمایش و واقعیت هر چند به نظر می آید بیش از هر چیز به نفع ترسیم شرایط پشت پرده سینما و نقد این سیستم باشد، اما با پیوند خوردن نمایش و واقعیت همانطور که اشاره شد به مایه های همیشگی آثار بیضایی نزدیک می شود که کشف آنها همواره جذاب است. در شکل گیری رابطه میان چکامه و نجات، گذری بر گذشته هر یک و انگیزه های شخصیت ها داریم که البته این وجه در مورد چکامه به گونه ای تدریجی اتفاق می افتد و در گره گشایی سکانس پایانی همچنان می تواند مخاطب را غافلگیر کند. در این بخش مولفه های مشترک که در بیشتر فیلم های بیضایی حضور دارد نیز دیده می شود. از محوریت یک شخصیت زن در تقابل با جامعه اطراف، پرداختن به رابطه زنی با همزادش که این بار ساخته ذهن نویسنده است تا دوگانگی های توهم وار وی و... البته مجموعه ای از مولفه های کلیشه ای فیلم های ایرانی نیز آگاهانه برای تأکید بر نمایش حضور دارد که حضور سه برادر انتقامجو، قضیه انتقام شخصی، چاقوکشی، تعقیب و گریز و ... از این جمله هستند که بیضایی تلاش کرده با اغراق در نمایش آنها به نوعی غیر مستقیم نقدش را مطرح کند. "وقتی همه خوابیم" محصول سال ۸۷ دهمین فیلم بهرام بیضایی پس از هشت سال است که به مسائل پشت صحنه سینمای ایران می پردازد. در این فیلم در فیلم مژده شمسایی، علیرضا جلالی تبار، مجید مظفری، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی، افشین هاشمی و حسام نواب صفوی نقش آفرینی می کنند. فیلم "وقتی همه خوابیم" در بیست و هفتمین جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مخاطبان در بخش بین الملل، سیمرغ بلورین بهترین تدوین و همچنین طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی را از بخش مسابقه سینمای ایران (سودای سیمرغ) دریافت کرد. این فیلم از ۲۸ اسفند پارسال در گروه سینما قدس اکران شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الإثنين سبتمبر 25, 2017 10:53 pm ميباشد