دل خواسته ها


    بهرام بيضايي

    شاطر
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 12:52 pm

    زنان بیدار درفیلم «وقتی همه خوابیم»

    صبا واصفی-28 فروردین 1388
    مدرسه فمینیستی: چکامه ی چمانی، سال پیش در تصادفی شوهر و فرزندش را از دست داده است و مردی در نقش وکیل راننده ی زندانی، برای گرفتن رضایت، مدام تهدیدش می کند. او در خیابان، با نجات شکوندی رو به رو می شود.نجات، زندانی ای است که تازه از زندان آزاد شده و خانواده اش او را به سبب این که همسرخیانت کارش را نکشته طرد کرده اند و برادرهای همسرش با تصور این که او خواهرشان را کشته، قصد انتقام گرفتن از او دارند. چکامه، واقعیت را به برادران زن می گوید و از نجات هم می خواهد، خواهر معتاد و بی بند و بارش، لبخند، را بکشد. نجات، می کوشد، لبخند را از ماجرا آگاه کند و او را از مرگ نجات دهد.

    این فیلمنامه ای است که نیرم نیستانی ، کارگردان آن است و در فیلم "وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی به نمایشی در نمایش دیگر تبدیل شده است .

    نیرم نیستانی، کارگردان این فیلم است که درگیر بازی قدرت مافیای سینمایی می شود . سرمایه گذاران فیلم می خواهند، فیلم بدون حضور نجات و با بازی شایان شبرخ، ادامه یابد. در ادامه ی فیلم، نجات میفهمد که چکامه، سبب سقوط لبخند شده؛ زیرا با مردی ازدواج کرده که لبخند عاشق اش بوده است. لبخند، چاقویی برای کشتن چکامه به نجات می دهد. در همین زمان دوباره سرمایه گذاران فیلم با معرفی هنرپیشه زن جدیدی به قصد جایگزین کردن برای نقش چکامه، سراغ نیرم نیستانی می آیند. پرند پایا، بازیگر موفق نقش چکامه نیز آرام صحنه را ترک می کند. بار دیگر ساختن فیلم "وقتی همه خوابیم" ادامه می یابد. پرند پایا و خانوده اش، مانی اورنگ را به شام دعوت می کنند و در رستوران، نیرم نیستانی نیز به جمع طردشدگان می پیوندد. در تصورات دو بازیگر، چکامه با نجات که حاضر نشده، خواهرش را بکشد، برای همیشه وداع می کند و پس از رفتن او به برادران همسرش می گوید که در کجا می توانند از نجات انتقام بگیرند و خود با لباس نجات شکوندی به استقبال برادران می رود. نجات پی به نقشه ی چکامه می برد. برای نجات جان چکامه، شتابان بازمی گردد، امّا زمانی می رسد که چکامه واپسین لحظه های زندگی اش را در مقابل سینمایی سوخته سپری می کند. وقتی نجات، نگران و ناآرام در کنار پیکر نیمه جان چکامه زانو می زند، چکامه اعتراف می کند، دیگر تاب فراق، تنهایی و آزار را ندارد.

    نقد زن محور ارزیابی پیچیده ای از بازنمایی وساخت تصاویر دارد. این نوع نقد، گزارش های مهمی درباره ی چگونگی ساخته شدن زن، در بازنمایی های رسانه ای ارائه می کند. این مقاله به بررسی جایگاه قهرمانان زن در فیلم "وقتی همه خوابیم" می پردازد:

    فيلم با حضور زني آغاز مي‌شود كه شوهر و فرزندش درتصادف كشته شده‌ اند. قهرمان زن با شخصیتی متفاوت از تصاویر رایج؛ یعنی زنی فعّال که در برابر نقش های کلیشه ای مقاومت می کند، نمایش داده می شود. به عقیدهی "لائورا مالوی"غالباً بازنمایی ها برغیبت یا نبود نقش فاعلی مؤنث، بنا شده است؛ زیرا زن، موضوع خاموش نگاه مرد است (1)، امّا دراین فیلم، زاویه ی دید دوربین و تمام فضاها در خدمت نمایش فردیت زن؛ پرند،چکامه، لبخند است. به طوری که در بسیاری از صحنه ها بدون کلام نیز انزجار زن، نسبت به حوادث پیرامون، چنان که باید القا می شود.

    " وقتی همه خوابیم" داستان جامعه‌ای است که در آن، انسان و انسانیت بی سرو صدا معامله می شوند. تن زن، برای آزادی شوهرش، احساس پرند، موجودیت نجات و هویت نیرم نیستانی به سادگی فروش یک سینمای قدیمی، معامله می شود. برش های کوتاه فیلم "وقتی همه خوابیم" برش هایی عمیق از جامعه ای است که در آن روابط انسانی، جای خود را به معاملات دلال مسلکانه می دهد و انسان در میان چرخ دنده های جهل و بی عدالتی له می شود.

    نجات شکوندی به‌ واسطه‌ی ضمانت چک های برادرزن هایش به زندان می‌افتد. در برابر پلشتی برادران، ترنج ،همسر نجات، جسورانه به استقبال بازی می رود که در آن ناگزیر از مرگی خودخواسته می شود. زن، در حالی که با تابوهای زنانگی درگیر است، تلاش می کند با پول فاحشگی همسرش، نجات شکوندی، را از زندان آزاد ‌کند، امّا پس از آن که تن اش را به قیمت آزادی همسر می فروشد، گرفتار سرگشتگی هولناکی می شود و در اولین ملاقات با شوهر، خود را از پنجره به کوچه پرتاب می کند. مرد، متهم به قتل ترنج می‌شود. پنج سال طول می‌کشد تا تبرئه شود. نجات شکوندی نیز مانند همسرش، ترنج، در مواجهه با طبیعتی بیرحم، گرفتار ازخودبیگانگی می شود. قهرمانان این داستان اعم از زن ومرد پیوسته در حال تجربه های تحمیلی هستند که به تدریج سبب بیگانگی آنها با خود، مردم و جهان پیرامون شان می شود. جامعه ی خشن از انسان ها چیزی جز واقعیت وجودی شان می سازد. انسان ها در مجموعه ای سفیه پرور، مثل هم می شوند؛ کالایی قابل خرید وفروش.در این میان قهرمان زن داستان، (پرند یا چکامه) هم پای مردان، حریصانه می کوشد تا هویت مفقود شده اش را بازیابد.

    ساندرا گیلبرت و سوزان گوبار درکتاب "زن دیوانه دراتاق زیرشیروانی" می گویند: نویسندگان زن از طریق رویارویی با مفروضاتی که نوعی پندار را در آنان به وجود می آورد، خود و جزئی از زندگی شان را در نوشتارشان می آفرینند.(2)

    "شیلا روبوتام" معتقد است، قدرت، جزو طبیعت زبان است و زبان نیز از ابزارهای قدرت است(3) و پرند پایا نیز بهره جستن از ابزارقدرت؛ یعنی بیان قدرتمندانه ی تجربه های زنانه اش؛ مثل نویسندگی، رنج، تنهایی، مسخ شدگی، تجاوز، روسپی گری، زن کشی، غیرت ،چاقو و مردان نقاب دار،به نقد شرایط نامطلوب وکالبد شکافی شقاوت جامعه ای نامهربان می پردازد.

    هر سه شخصیت (پرند، چکامه، لبخند) چهره های متفاوتی از زنانی است که از پس کابوس ها و زخم های شان می کوشند، نقبی به دنیای رهایی بزنند. در جامعه ی تاریکی که همه چیز حول محور بی دانشی می گردد، فرار آگاهانه از صحنه ی بازی و از صحنه ی زندگی چندان توفیری ندارد. برای چکامه که با قفس مردارگون اطرافش خو نمی گیرد، تنها راه رهایی از خواب فراگیر، مرگی آگاهانه یا شهادت‌طلبی است به طوری که سرانجام با ظاهر شدن در کسوت نجات شکوندی، درست در مقابل سینمای سوخته ی قدیمی که در سر در آن نوشته‌ شده «این ملک به فروش می‌رسد» رسالت خود را خاتمه می دهد. چکامه، پرند، بی آن که مثل کلیشه های سنتی سینما زنجموره بزند، حقیقت را بی روتوش وتحریف می بیند، تحلیل می کند وحتی سعی می کند نسل های پس از خود را نیز با بی عدالتی که قدمتی به اندازه ی تاریخ دارد، آشنا کند. پرند به فرزندش شاهنامه هدیه می دهد تا او نیز با نابرابری درجهانی که پیش رو دارد، آشنا شود.

    زن قهرمان از آن دسته انسان هایی است که خود، جایگاه و جامعه اش را به خوبی شناخته است. به قول هگل : آزادی عبارت است از شناخت ضرورت ها و چکامه (پرند) نیز گویی ضرورت ها را شناخته و به این درک رسیده است که در اجتماعی که مجوز امنیت شغلی، روانی و زیستی تنها برای قشر خاصی میسر است، تنها راه مقابله با حس جداماندگی، خودشناسی است. او معتقد است تا کنون برای احقاق حقوقش می جنگیده و حال باید موجودیتش را اثبات کند و برای حفظ این موجودیت قاطعانه مرگ را انتخاب می کند تا حکایتش آرمانی و ابدی بماند.

    پرند پایا و همراهانش نیز به رستورانی می روند و در پس دیوارک های چوبی که گارسون ها دور آنها می کشند پناهنده می شوند. در اجتماع خاکستری فیلم "وقتی همه خوابیم" قهرمانان مرد و زن به یک اندازه، گرفتار حس مسخ شدگی می شوند. پرند با همان قدرت و تلخی که نیرم و مانی کارشان را وداع گفتند، از حرف هاش دور می افتد و روایت جاودانه ی گروهی از انسان ها که علیه چرخه ی معیوب و بیمار مبارزه می کنند، بدون مرزبندی جنسیتی تنها با در نظر گرفتن ارزش های انسانی، از شخصیت های دیگر فیلم متمایز می شود.

    پانوشت ها:

    1. ”Mulvey,L,(1975)”Visual Pleasure and narrative cinema”,Screen,vol.16,no,3.Autumn
    2. هام ،مگی، فرهنگ نظریه های فمنیستی، ترجمه فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی، فرخ قره داغی، تهران، توسعه،1382، ص98.
    3 . Rowbotham,S(1973)Woman’s Consciousness,Man’s World,Penguin:Harmondsworth


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 1:10 pm

    وقتي همه خوابيم

    نويسنده: عليرضا سربخش
    نقد فيلم:
    بهرام بيضايي جزء آن دسته از کارگرداناني است که پيش از انقلاب هم در توليد سينماي ايران حضور داشته است او از همان آغاز به فيلمسازي معروف بوده که متفاوت مي‌سازد. مدلي از سينماي روشنفکري که خصوصاً در سينماي مبتذل قبل از انقلاب خيلي مسبوق به سابقه نبوده است. او از همان ابتدا، خود را يک کارگردان متفاوت نشان داده است.
    پس از پيروزي انقلاب، بيضايي جزء آن دسته محدود از فيلمسازان بوده که به وي اجازه‌ي فيلمسازي داده شد. در دهه‌ي 60 وي با توجه به اشرافي که در حوزه‌ي ادبيات، تئاتر و اسطوره شناسي داشت اقدام به فيلمسازي نمود. آنگونه که طرفداران و منتقدين وفادار به او مي‌گويند در فيلم‌هاي بهرام بيضايي، نوعي اعتراض به وضعيت موجود ديده مي‌شود و خود او نيز اين ادعا را نه اثبات ونه انکار مي‌کرد. اين خاصيت طايفه‌ي روشنفکري غرب زده‌ي کشور طي سالها در ايران بوده است. نوعي اعتراض ژنريک و بي‌خطر نسبت به وضعيت حاکم. وي در اين دهه، فيلم ‌هاي خود را مي‌ساخت. زماني تکريم و زماني کمتر ديده مي‌شد. در دهه‌ي‌ هفتاد، بيضايي به کمتر ساختن، روي آورد و عملاً در کل دهه‌ي هفتاد، يک فيلم يا دو فيلم، بيشتر نساخت. فيلم مشهور وي در دهه‌ي هفتاد، فيلم «سگ کشي» بوده است. اين فيلم همچنين جوائز اصلي جشنواره فيلم فجر را نيز به خود اختصاص داده بود. فيلم، مملو از حرفهاي اعتراض گونه‌اي است که مرسوم سينماي دوم خرداد بود. جامعه‌اي که به شدت ناامن به تصوير کشيده شده بود. جامعه‌اي که لايه هاي سنتي آن به شدت پليد و پست بودند. زني که در اين جامعه حقش سلب مي‌شود. زني که مظهر فداکاري و ايثار است در مي‌يابد که همه، ايثار و فداکاريش را به بازي گرفتند و نهايتاً خود، دست به اسلحه و خشونت مي‌زند و به مصاف مرداني مي‌رود که حقش را پايمال کرده‌اند.
    بعد از سگ کشي بيضايي ديگر فيلمي نمي‌سازد و دليلي براي اين سکوت خود اقامه نمي‌کند و در طول اين سالها، بيشتر به کارهاي نويسندگي، تربيت شاگرد و تئاتر روي مي‌آورد. او در طول اين سالها به عنوان مرد هميشه معترض، مرد ساکت و خشمگين و مرد عزلت جو و متفکر سينماي ايران لقب گرفت. و هر سال مديران سينمايي وقت، متهم به اين جرم بوده‌اند که چرا فرهيختگاني نظير آقاي بيضايي فيلم نمي‌سازند. حتماً سينما ايرادي دارد که امثال بيضايي ديگر فيلم نمي‌سازند. به عبارتي بيضايي را از فرط اغراق به تراز سينماي ايران تبديل کرده بودند.
    البته خود بيضايي در اين بحث‌ها وارد نمي‌شد. در حالي که طرفداران به شدت سياست زده و متعصب بيضايي اين حرفها را مي‌زدند همانها که در اين جشنواره، معترض وي شدند و بر سر او ريختند و جشنواره از اين منظر قابل اعتنا است. به هر حال بيضايي در تمام اين سالها فيلم نساخت و هر سال، مديران سينمايي کشور متهم به خانه نشين کردن بيضايي بودند.
    فيلمي که پس از 8 سال سکوت ساخته شد. بازخورد اين سکوت خشمگينانه‌ي 8 ساله چه بوده است؟ قرار بود اين فيلم، پاسخي به اين سکوت 8 ساله باشد. اين که بيضايي به ميدان آمد و فيلمش را ساخت به نظر، بسيار مهم است بالاخره اين بچه که منتظرش بوديم متولد شد. ظرفيت انباشته‌اي که همه منتظر آن بودند سرانجام در اين جشنواره اتفاق افتاد. حالا اين بچه از نظر بسياري معوج و ناقص الخلقه است. بسياري از منتقدان دگرانديش بر سر بيضايي ريختند و او را متهم به اين کردند که چرا بعد از اين همه سال چنين اثري توليد کرده است؟ بيضايي در اين 8 سال، فرصت مناسبي براي تفکر و تحليل سينما داشته است. ضمن اينکه افکار، اعتقادات و رفتار او به خودش مربوط است و قرار نيست بازتاب و بازخورد رفتار ما باشد. اما آن چيزي که در اين جشنواره اتفاق افتاده است پايان همه‌ي اين انتظارهاست. آنهايي که تاکنون برايش کف مي‌زدند اين مدل را نپسنديدند.
    در ميزگرد «وقتي همه خوابيم» فردي از او مي‌پرسد: فيلم «وقتي همه خوابيم» درباره‌ي ماجراهاي مختلف است که در پشت صحنه‌ي سينما اتفاق مي‌افتد. نشانه هايي که در فيلم وجود داشت آن دست از مخاطباني را که از روند پروژه‌ي «لبه‌ي پرتگاه» اطلاع داشتند، ياد آن فيلم و حواشي آن مي‌انداخت. بهرام بيضايي آثار ساخته نشده‌اي دارد که در قالب کتاب چاپ شده است. مخاطب وقتي فيلمنامه‌هايي همچون «سياوش خواني» را مي‌خواند احساس مي‌کند بهرام بيضايي سراغ اثري رفته است که در قد و قواره‌ي سابقه‌ي کاري ايشان نيست. براي همين، روند پردخت قصه «وقتي همه خوابيم» طوري است که حداقل به شخصه احساس مي‌کنم لزومي ندارد بهرام بيضايي چنين فيلمي را بسازد. اينگونه نيست؟
    بيضايي در پاسخ مي‌گويد: از اينکه من را در برابر اين جوخه آتش قرار داديد متشکرم. فيلم من، اگر از لحاظ تاريخي بخواهم اشاره‌اي داشته باشم ريشه‌اش بر مي‌گردد به اولين فيلم تاريخ سينماي ايران «حاجي آقا اکتور سينما» فيلمي است با محوريت پشت صحنه سينما که به هر دو وجه، جلو و پشت دوربين اشاره دارد.
    «وقتي همه خوابيم» آخرين فيلم از سه گانه‌اي است که من درباره‌ي پشت صحنه‌ي سينما نوشته‌ام. اولين قسمت آن فيلمنامه‌اي است به نام «اعتراض» که درباره‌ي زندگي خانم آذر شيوا است. آذر شيوا در سال 49 اعتراض را نسبت به روند سينماي آن موقع داشت که روبه‌روي دانشگاه ملي، سقز فروخت و اعتراض را نشان داد. آن زمان با او برخوردي کردند که سريعاً پرونده‌‌اش بسته شد و صداي اعتراض به گوش کسي نرسيد وکاملاً از عرصه فعاليت هنري کنار رفت. من خيلي دوست داشتم اين فيلمنامه را بسازم که تا امروز محقق نشد. نکته‌ي قابل تامل اين است که اين اتفاق، زماني افتاد که من تازه وارد سينما شده بودم و مي‌خواستم اولين فيلم را بسازم. اين اتفاق روي من تاثير زيادي گذاشت که چطور اين اعتراض فرهنگي، جدي گرفته نشد و کسي او را درک نکرد؟ دومين فيلمنامه، «لبه‌ي پرتگاه» درباره‌ي بازيگري در سينما است و با ساخت سومين فيلم در اين زمينه، مطمئن هستم که ديگر به سمت ساخت فيلمهائي درباره پشت صحنه‌ي سينما نخواهم رفت. به نظر من، اين منتقدان هستند که بايد تصميم بگيرند چه مطلبي، سطحي است و چه موضوعي، عميق. همين منتقدان؛ بطور عام ونه خاص، زماني که من کارهايي را مي‌نوشتم با نقدهايشان، باعث شدند من تا سالها کار نکنم. اين که بعضي از دوستان تصميم مي‌گيرند براي خود، پيش داوري مي‌کنند که چه چيزي براي چه کسي دمده است يا نيست اصلاً خوب نيست. «وقتي همه خوابيم» درباره‌ي ستاره سازي نيست. من اعتقاد دارم هيچ بازيگري به صورت مادرزاد، بازيگر تجاري نمي‌شود. بعضي از بازيگران هستند که با توجه به همه‌ي استعدادها، ناخودآگاه به سمت سينماي تجاري مي‌روند و براي همين، احساس مي‌کنم پرداختن به چنين مقوله‌اي اصلاً پيش پا افتاده نيست. چرا بعضي از دوستان منتقد فکر مي‌کنند من نمي‌خواهم فيلم بسازم؟ من اصلاً دوست نداشتم بين دو فيلمم بيش از 8 سال وقفه بيافتد. من فيلمي درباره‌ي سينما ساختم که درونش زندگي کردم اگر سرمايه فيلمنامه‌هايم آماده شود وبتوانم مجوز بگيرم حتماً آنها را خواهم ساخت. هنگامي که «لبه‌ي پرتگاه» به دلايلي ساخته نشد، عده‌اي از منتقدان نوشتند که بيضايي خودش نمي‌خواهد فيلم بسازد. گفتند که خودم به دليل حساسيت‌هاي کاذب و وسواس زياد، فيلم نمي‌سازم. نوشتند چرا بايد ديگران هزينه‌ي نبوغ من را بدهند؟ اما الان که «وقتي هم خوابيم» را ساختم مي‌گويند موضوع فيلم پيش پا افتاده است. من را ببخشيد اگر فکر کرديد که فيلمم پيش پا افتاده است. (مجله‌ي روزانه‌ي جشنواره‌ي 27 شماره‌ي 3 ص 4 نکته‌اي که قابل توجه است اين است که اين فيلم چه گفت که اينطور مورد هجوم برداشت‌ها قرار گرفت؟
    داستان اين فيلم به پشت پرده‌ي سينما مي‌پردازد و گونه‌اي، روايت در روايت سينمايي است. داستان در عين حالي که به نظ مي‌رسد يک ساختار انتقادي دارد ولي اين انتقاد با جنس انتقادهاي آقاي بيضايي تفاوت دارد. حداکثر سطح انتقادي که ايشان در فيلمش مطرح مي‌کند، سطحي بود که مي‌شد معادل معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تلقي کرد. اينکه مثلاً اين معاونت چرا جلوي اين گرگ‌هايي که در سينما، کاسب کارانه، روابط انساني سينما را تعريف مي‌کنند نمي‌گيرد؟ يااشاره به مفهوم سينمايي سوخته و قرارهايي که در جلوي سينماي سوخته مي‌گذراند و ... بنابراين، فيلم، فاقد سطح انتقادي سياسي جدي بود.
    وقتي ساختار يک فيلم، ضد قصه و روايت در روايت باشد به نوعي از ساختار رئال فاصله مي‌گيرد. به عبارتي، بازي در بازي مي‌شود. اين ساختار ضد روايت در هر فيلمي به شدت اين هماني‌هاي اجتماعي را کم مي‌کند. اين شيوه، شأن رئاليستي قصه را کاهش مي‌دهد به عبارتي، قصه در لايه‌هاي ضد روايت تفسير مي‌شود. ديگر نمي‌توانيم بگوييم که بازخورد واقعيت جامعه است. موضوعي که قصه‌ي فيلم به آن مي‌پردازد، قصه‌ خود سينما و روابط ناسالم مافياي سينمايي است.به واقع، بيضايي، پيکان حمله‌ي خود را متوجه اين روابط ناسالم مادي کرده است و اينکه اين روابط ناسالم، سينما را نابود مي‌کند. بايد براي اين سينما، کاري کرد. انتقاد بعدي بيضايي نسبت به جرايد و روزنامه‌هاي زرد است. روزنامه‌هايي که با خبرسازي و عنوان‌سازي هاي جعلي و دروغين به واقع، آخرين مکان دفاع را از هنرمندان و سينماگران مي‌گيرد. به دليل رفتار ناسالم روزنامه‌هاي زرد، چاره‌اي جزء سکوت ندارند چرا که اگر انکار هم بکنند به واقع، باز به يک خبر داغ براي جرايد زرد تبديل مي‌شوند. جرايد زرد شايعه‌اي منتشر مي‌کنند و اگر آنان پاسخ اين شايعه را بدهند تازه به بازي رسانه‌اي آن روزنامه‌ي زرد، وارد شده‌اند. بيضايي، خيلي جدي به اين واقعيت اشاره مي‌کند اتفاقاً اين گفته‌ي بيضايي حرف درستي است.
    انتقاد ديگري که بيضايي مطرح مي‌کند به مردم فيلم دوست و يا حتي دوستداران خودش مي‌باشد کاري که بيضايي تاکنون در هيچ فيلمي مرتکب نشده است. جايي که آنان در آن کافه جمع مي‌شوند و معضلات خود را بيان مي‌کنند. مردم با چيدن ديوارهاي فانتزي به دور ايشان در يک حلقه‌ي انساني شروع به عکس برداري مي‌کنند. يعني بت‌هايي که مردم مي‌تراشند و مدام از آنان امضاء و عکس مي‌گيرند ولي از درد و دل اين بت‌ها خبر ندارند و اينکه اين بت‌ها در روابط ناسالم مافيايي بخش اقتصادي سينماي ايران له مي‌شوند اين انتقاد سوم به گونه‌اي متوجه مردم مي‌باشد که تاکنون بيضايي چنين کاري نکرده بود.
    ما واقفيم که روابط ناسالم مالي در سينماي ايران وجود دارد بيضايي، اينگونه انسانها را زالوهاي سينماي ايران مي‌داند.
    آنها که بر سر بيضايي ريخته‌اند در پي مديريت او هستند. ايشان بر اين باورند که تا وقتي که نقش مرد جوان عصباني را ايفا مي‌کند برايشان محترم خواهد بود. در غير اين صورت به او توجهي نخواهند کرد. قصه‌ي فيلم، داستان يک فيلمساز روشنفکر فرهنگي‌ساز است که فيلمي را مي‌سازد مضمون اين فيلم چنين است که زني، مردي را ناخواسته سوار خودرو‌اش مي‌کند که به تازگي پس از 5 سال از زندان آزاد شده است. زن پس از مدتي، به نوعي مرد را به استخدام خود در مي‌آورد و به او ماموريت قتل خواهرش را مي‌دهد. وي مي‌گويد که خواهرش معتاد است و در نهايت در مي‌يابيم که خواهر، خود اوست او به واقع در غم شوهر از دست داده مي‌خواهد کشته شود و به او بپيوندد.
    اين نگاه يک جور نگاه اسطوره‌اي است. فراق از محبوب و اينکه به دنبال انساني بگردد که جلاد نيست ولي او مي‌خواهد به زور او را جلاد کند براي آنکه به هدف برسد اگر چه او آدم بدي نيست او قرار است در رسيدن به محبوبي که از او دور افتاده است به زن کمک کند و حالا بايد مشکلات فردي آن مرد حل شود تا او خواسته‌ي زن را تمکين نمايد.
    آن مرد، خواهري دارد که وي را از فرط فقر به دبي فرستادند. همسرش در دوره‌ي زندان بودن او از وي جدا شده و به هرزگي مي‌گرايد. مرد که از زندان آزاد مي‌شود همچنان به همسرش علاقه‌مند است به سراغ همسرش مي‌رود. زن ديگر طاقت مواجهه با شوهرش را ندارد و از فرط شرم، دست به خودکشي مي‌زند. برادران اين زن به دنبال انتقام از مرد هستند چرا که تصور مي‌کنند او قاتل خواهرشان است. اکنون آن برادران به دنبال انتقام از مرد هستند. يک جور غيرت کور فيلم فارسي واري که اين برادران مي‌خواهند انتقام خواهرشان را از مرد بگيرند. در اين هنگام مرد با خواهر شخصيت زن داستان مواجه مي‌شود که سرانجام در مي‌يابد خواهر، خود آن زن است در قهوه‌خانه است که مخاطب در‌ مي‌يابد، ماجرايي که تاکنون مشاهده کرده يک فيلم بوده است و وارد يک لوکيشن فيلم‌سازي شده است.
    در اين فيلم، نظام، پليس و دولت را معقول مشاهده مي‌کنيد. قوه‌ي قضائيه زماني که در مي‌يابد، مرد بي‌گناه است او را از زندان آزاد مي‌کند. اين رأفت ديني است. به عبارتي ميزان، فعل آدم‌ها است. دلايل فعلي مي‌گويد که مرد بايد به زندان برود. قانون و عقل حکم مي‌کند که او بايد آزاد شود. آيا اين ضعف يک نظام به شمار مي‌آيد؟ بر عکس اين نيز صادق است کسي، آدم کشته ولي جرمش احراز نشده است ممکن است 5 سال زندان باشد اما جرم او هنوز اثبات نشده باشد. بعداً که ثابت مي‌شود آن مرد، جاني است او را اعدام مي‌کنند. بنابراين، اينکه مردي بيگناه، 5 سال در زندان بوده است - اساساً ضعف فيلم به حساب نمي‌آيد. خصوصاً اين که کارگردان، جرم او را سياسي ذکر نکرده است. مسائلي از قبيل مسائل اجتماعي، اخلاقي و ... مي‌تواند محور کنش يک فيلم باشد. بنابراين، اينکه گفته شود کسي بي‌گناه، 5 سال به زندان افتاده است به هيچ وجه، نقد يک نظام و يا يک سيستم حکومتي نيست. اگر عليرغم بي‌گناه بودن، اصرار و پافشاري به زندان رفتن او مي‌کردند اين موضوع مي‌توانست نظام قضايي يک سيستم و يا حکومت را زير سئوال ببرد.
    اين فيلم با ساختار روايت در روايت يا فيلم در فيلم، حالت رئال و واقعيت ندارد ضمن آنکه همه‌ي اين خطرات و سياه نمايي ها در بخش فيلم در فيلم است. زني که دوست دارد کشته شود و به دنبال اين است که در جلوي سينماي سوخته کشته شود. اين فيلمنامه را ديگر کسي نمي‌سازد به عبارتي اين سکه ديگر خريداري ندارد. بايد هنرمند، اين فيلم را در روياهايش بسازد. زن در ايدآلي براي رسيدن به محبوب، تن به اين قتل ناجوانمردانه و خودساخته مي‌دهد. مخاطب در مي‌يابد اين داستان در روياي آن زن بوده است. به عبارتي اين داستان در فيلمنامه‌ي آرماني هنرمند وجود داشته اما نتوانسته است آن را بسازد چرا که جامعه‌ي بيروني چنين نيست. آنها مجبورند فيلمنامه‌اي را که در سطل آشغال انداخته‌اند بيرون آورند و دوباره در تخيلشان بازسازي کنند. چون واقعيت بيروني، ديگر اجازه نمي‌دهد اين فيلمنامه‌ي آرماني ساخته شود. چون جامعه آنقدرها تلخ نيست که در جلوي سينماي سوخته آدم‌ها را سلاخي کنند اين فيلمنامه را در سطل زباله مي‌اندازند. اصل حمله او متوجه روابط ناسالم سينما، مافياي سينما، حق کشي ها و کساني که با استفاده از پول از بيرون به هنرمند تحميل مي‌شوند به عبارتي هنر را مي‌خرند مي‌باشد اين حرفها در سينما حرفهاي بدي نيست. اين فيلم مي‌خواهد اين پيام را بدهد که به سينما از بيرون، پول تزريق مي‌شود و از طريق تزريق پول از بيرون، اين سينما مديريت فرهنگي مي‌شود و به سمت ابتذال پيش مي‌رود. بر عهده مديران دولتي است که به داد اين سينما برسند و سينما را از اين ابتذال نجات دهند به عبارتي، اين پيام را به مخاطب مي‌دهد که معاونت سينمايي ارشاد آگاه باش، طرفداران فيلم فارسي، سينماي فرهنگي را در جلوي سينماي سوخته با چاقو کشتند و فيلمها دارند مبتذل مي‌شوند و از لايه‌هاي فرهنگي به سمت لايه‌هاي ابتذالي پيش مي‌روند، بازيگران تحصيل کرده با نابازيگران بچه پولدارها و ... معاوضه مي‌شوند. به داد اين سينما برسيد و در فيلم گفته مي‌شود صد بار شکايت کرديم چه کسي گوش داد؟ يعني کارگردان اين موضوع را اداري مي‌بيند. به عبارتي کارگردان از مسئولين امر استمداد مي‌طلبد که به داد اين سينما برسيد آيا اين موضوع، بد و ناگوار است؟ اين است که منتقدان دگرانديش را به گله و شکايت از بيضايي واداشته است. به هر حال فيلم، به دليل ساختار ضد قصه‌اي که دارد طبعاً کشش يک فيلم داستاني را ندارد و از جذابيتهاي يک سينماي قصه گو بي بهره است. فيلم چند لايه است و از مفاهيم اسطوره‌اي و نمادين استفاده‌ي شاياني برده است. همچنين طراحي صحنه‌ي فيلم، قابل تامل بوده است و اين فيلم از جنبه‌ي حرکات دوربين، تدوين، دکوپاژ و ميزانسن و طراحي چهره قابل تحسين است و عمده سيمرغ‌هاي بلورين خود را در زمينه‌ي مسائل تکنيکي و فني گرفته است «وقتي همه خوابيم» پيامش متوجه سينماگران است. وقتي که همه خوابيم ابتدا بازيگر غير چهره‌ات را عوض مي‌کنند بعد بازيگر با تجربه را عوض مي‌کنند سپس کارگردان را تعويض مي‌کنند و سرانجام فيلم را به باد مي‌دهند.
    منبع: سي نما رسانه،شماره414


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 1:14 pm

    مصاحبه با بهرام بیضایی درباره «وقتی همه خوابیم»

    «وقتی همه خوابیم» مثل هر فیلم دیگرم است؛ متفاوت و نه كمتر! فیلمی است ضدعادت؛ و ناگزیرمان می‌كند آنچه را كه از فرط تكرار عادی شده بود با چشم ...

    حاصل 4 دهه فعالیت بهرام بیضایی در سینما فقط 10‌فیلم بلند سینمایی است و نكته قابل تامل اینكه در 20‌سال اخیر بیضایی فقط 3 فیلم بلند ساخته است؛ «مسافران» (1370)، «سگ‌كشی» (1379) و «وقتی همه خوابیم» (1386).
    این فاصله طولانی میان فیلم‌ها را كنار كارنامه‌ای پربار و غبطه‌برانگیز شامل فیلمنامه‌هایی درخشان كه امكان ساخت نیافتند و نمایشنامه‌هایی كه اغلب موقعیت اجرا و روی صحنه رفتن را پیدا نكردند، اگر بگذاریم، می‌توانیم به میزان انتظاری كه از هر فیلم بیضایی وجود دارد پی ببریم.
    «وقتی همه خوابیم» آخرین ساخته این فیلمساز كه هم‌اكنون روی پرده سینماهاست، واكنش‌های متفاوتی را برانگیخته است؛ تماشاگران استقبال قابل قبولی از آن به عمل آورده‌اند و واكنش منتقدان چندان مهرآمیز نبوده است! بخشی از این واكنش‌ها شاید به همان انتظار بالایی بازگردد كه همواره از فیلمسازی با جایگاه بیضایی وجود دارد.

    برخی از صراحت «وقتی همه خوابیم» انتقاد كرده‌اند و اینكه چرا این فیلم، فاقد پیچیدگی‌ها، ابهام‌ها و نمادهای آثار گذشته‌تان است. در اینكه «وقتی همه خوابیم» حرفش را با صراحت می‌زند، شكی نیست ولی فیلم، هم پیچیدگی دارد و هم به لحاظ نمادپردازی هنرمندانه، اثری شاخص است؛ اینكه این‌بار خواسته‌اید پیام‌تان را با وضوح بیشتری منتقل كنید، كاملا با ساختار اثر همخوان است. وقتی فكر می‌كنیم كه این فیلم را چگونه می‌شد ساخت، می‌بینیم برای بیان حرف‌تان، هم روایت درستی در پیش گرفته‌اید و هم لحن مناسبی اتخاذ كرده‌اید. در واقع بهترین شكل ساخت «وقتی همه خوابیم» همین است كه در حال حاضر مشاهده می‌كنیم؛ چگونه به این لحن و ساختار رسیدید؟
    برایم جالب است كه همزمان برخی از پیچیدگی‌ «وقتی همه خوابیم» حرف می‌زنند و برخی از اینكه چرا بدون پیچیدگی است و هم صراحت می‌طلبند و هم ضدصراحت هستند! هر اثری ساخت خودش را دارد و ریشه‌های خودش را. این فكر كه كسانی گام‌به‌گام جای كسان دیگری را می‌گیرند، در فیلمنامه چاپ و منتشر نشده من یعنی «سفر به شب» هست و همین‌طور مضمون زیرآب‌زدن و جایگزینی از روی خیرخواهی كسانی به جای كسانی را- با همین لحن- در یكی از چندین طرح فیلمنامه‌های صدثانیه‌ای كه 14‌سال پیش به قصد ساختن در صدمین سال سینما نوشتم و فقط در مجله فیلم چاپ شد، می‌توانید پیدا كنید. اما شاید ساختمان نهایی «وقتی همه خوابیم» از آنجا آمده است كه سال‌هاست به معناشناسی داستان‌هایی با ساختمان‌های هزارویك‌شبی فكر می‌كنم و همین‌طور به معناشناسی سینمای عامیانه معروف به فیلمفارسی، كه به نظرم عرصه گسترده‌ای در جامعه‌شناسی كشور عزیز ماست و تحلیل روانی مردمانی كه هم آنها را ساخته‌اند و هم خود را از آنها جدا می‌دانند.

    با توجه به اینكه «وقتی همه خوابیم» اثری است در نقد مناسبات غلط سینمای ایران، طبیعی بود كه برخی از دست‌اندركاران سینمای بازاری مقابل‌تان جبهه بگیرند؛ درست همان‌قدر كه غیرطبیعی به نظر می‌رسد كه به جای سینمای سینماگران تجاری، منتقدان به اعتراض علیه فیلم‌تان پرداخته‌اند! این موقعیت متناقض را چگونه ارزیابی می‌كنید؟
    باید باور كرد كه در كشوری غیرقابل‌پیش‌بینی زندگی می‌كنیم. موقع تصویب فیلمنامه «وقتی همه خوابیم» مخاطرات ساخت آن را محترمانه به من گوشزد كردند و هر كدام از همكاران كه به این فیلم پیوست اول از مخالفت‌های احتمالی دامنه‌دار موقع نمایش این فیلم گفت. همزمان با ساخت آن می‌شنیدیم چه مشت‌ها در چه جلسه‌ها پر می‌شود و چه تلاطمی علیه آن برپاست. بعدا مدیر پخش با دیدن فیلم گفت نمایش آن بی‌مسئله نیست و باید منتظر خطرات آن بود. اما هیچ‌كس پیش‌بینی نمی‌كرد بخش سرمایه سینما خاموش می‌ماند و بخش نقد آن پیشاپیش می‌جوشد.
    ارزیابی من این است كه بخش سرمایه عاقل‌تر است و بخش نقد شتابزده. می‌شد كمی هم فكر كرد و این همه تندوتند اسناد و القاب به فیلم و فیلمساز نبست. می‌شد اول فیلم را همان‌طور كه هست دید و هضم و جذب كرد و بعد دست به قلم برد. كار سختی نیست. بخش نقد، اول «وقتی همه خوابیم» را پشت صحنه فیلم دیگری از من- یعنی لبه پرتگاه- وانمود كرد كه متاسفانه اصلا نساخته‌ام تا پشت صحنه‌ای داشته باشد، و بعد به اصرار و تكرار و زور عصبانیتی را به من نسبت داد كه خودش نسبت به فیلم داشت و در این افكار عمومی‌سازی- كه اصلا لایه‌ای از «وقتی همه خوابیم» نمایشگر آن است- تهمت‌های ناروای دور از انتظاری به من بست كه نگویم بهتر و از منتقد شگفت‌انگیز است.
    خدا كسانی را ببخشد كه می‌گویند میان این دو بخش سینما ارتباط بسیار نزدیكی هست؛ و مرا یاد منتقدی می‌اندازند كه در «لبه پرتگاه» نهانی در دفتر فیلمسازی كار می‌كند و هر وقت و بی‌وقت می‌كوشد نشان ‌دهد مستقل است! اما برگردم به سوال شما؛ «وقتی همه خوابیم» در نقد مناسبات غلط سینمای ایران نیست؛ در تعارض سرمایه سالاری و فرهنگ است، و تشریح تحمیل به اثر فرهنگی و مسخ آن. ممكن است برخی را این فیلم در نگاه اول محدود به سینما در نظر آید، ولی سینما همچون نمونه‌ای فراگیر، نمایشگر تعارض بزرگ‌تر سرمایه‌سالاری و اندیشه در كل عرصه فرهنگ است.

    نیرم نیستانی كارگردان داخل فیلم «وقتی همه خوابیم» بیضایی نیست و هست! از سویی از شما دور است و حتی فیلمی هم كه در حال ساختش است چندان بیضایی‌وار نیست و تنها اثری با سروشكل حرفه‌ای و دور از ابتذال است. ضمن اینكه او در نهایت تن به چیزی می‌دهد كه شما هرگز ندادید. از سوی دیگر بارقه‌هایی از دغدغه‌های شما و را به همراه دارد یا لااقل بخشی از مشكلاتش برای شما هم به نوعی دیگر، سر برخی پروژه‌ها برایتان پیش آمده است. همان‌طور كه خودتان گفته‌اید از زمان فیلم «رگبار» با پیشنهاد عوض‌كردن بازیگر مطلوبتان با چهره‌ای تجاری مواجه بوده‌اید و داستان «لبه پرتگاه» را هم كه همه می‌دانند! می‌پذیرید كه به هر حال، تماشاگر پیگیر، با وجود تلاش شما برای ایجاد‌نشدن مشابهت، در نیرم نیستانی تا اندازه‌ای تصویر شما را مشاهده می‌كند؟ به هر حال نمی‌شود انكار كرد كه مشكل كارگردان فیلم، مشكل شما هم بوده است!
    چند تصحیح كوچك در سؤال شما: یكی اینكه فیلمی كه نیرم نیستانی می‌سازد سخت بیضایی‌وار است؛ دیگر اینكه در «رگبار» یافتن بازیگر زن مناسب و پیشنهاد عوض‌كردن او در یك روز اتفاق افتاد؛ سوم اینكه داستان منتفی‌شدن «لبه پرتگاه» را كسی نمی‌داند- حتی من- و نمی‌خواهم وارد آن بشوم تا چه رسد كه خواسته باشم فیلمی درباره آن بسازم؛ و دیگر اینكه بسیارند نویسندگان یا فیلمسازانی كه تجربه‌های خود را آشكار و نهان در اثری بازگفته‌اند، و معنی‌اش این نیست كه خود را به نمایش گذاشته‌اند و حالا جواب: اینكه برخی مشكلات نیرم نیستانی كارگردان، مشكلات من هم بوده است ما را به این نتیجه نمی‌رساند كه او منم! مشكل نیرم نیستانی مشكل اغلب فیلمسازانی بوده و هست كه در كار خود روش و منشی دارند و استقلالی می‌طلبند و به دلیل وجدان حرفه‌ای‌شان سال تا سال كار از آنها دریغ می‌شود.
    چند نفر را می‌خواهید نام ببرم؟ پس لطف كنید و بپذیرید كه واقعا هر كس اول نام و نام خانوادگی‌اش یكی است همان من نیستم كه نام و نام‌خانوادگی‌ام یكی است، یا هر كه موی سرش خاكستری یا سفید است، یا سبیل داشته و حالا ندارد. مثلا نیرم نیستانی نویسنده نیست و به‌رغم‌ وجدانش، گریزی از مصالحه ندارد و با همه كنار‌آمدن‌های ناگزیر، همان مقاومت اولیه‌اش را هم سرمایه‌سالاری روبه‌رشد تحمل نمی‌كند. در عین حال نیرم نیستانی خلق نمی‌شد اگر بخشی از 4 دهه تجربه و تقلای من در چنین سینمایی را با خود نداشت و چیزی در او كم بود اگر فردای بسیاری از سینماگران امروزی ایران نبود!

    موقع نوشتن «وقتی همه خوابیم» فیلم خاصی پس ذهنتان نبود؟
    چرا؛ فیلم «وقتی همه خوابیم»!

    یكی از ایرادهایی كه برخی از منتقدان به شما می‌گیرند این است كه سبك خاص كارگردانی‌تان را به فیلم‌هایتان تحمیل می‌كنید. حتی اگر این سبك بصری و شیوه چیدمان نماها و حركت‌های توأمان بازیگران و دوربین، تناسبی با اثر نداشته باشند. البته واقعیت این است كه در «وقتی همه خوابیم» مثل دیگر ساخته‌هایتان ساختار بصری، همخوان با مضمون اثر است و با دكوپاژ و میزانسن‌های ساده و متعارف نمی‌شد این فیلم را «درست» كارگردانی كرد. در این باره چه دیدگاهی دارید؟
    این دیدگاه به گمانم از بنیاد غلط است، چون من فیلم را همان‌طور كه می‌بینم می‌نویسم و همان‌طور كه می‌نویسم می‌سازم؛ پس چه‌طور شكلی را بر فیلمنامه تحمیل می‌كنم كه خود نگارش‌یافته همان شكل است؟ به زبان روشن‌تر، هر فكر به شكلی می‌آید كه می‌نویسم و همه نوشته كوشش برای ثبت آن فكر است در شكلی كه به ذهنم آمده؛ پس هر دو یكی است! مگر اصلا مسئله آنجا باشد كه چرا فكر دیگر است، یا چرا فكر به شكلی غیر از آنكه به ذهن دیگری می‌آید به ذهن من آمد. جوابش در فرق مردم با یكدیگر است كه همه گوناگونی و شكوفایی فرهنگی جهانی در همین است.
    آیا پیچیده انگاشتن فیلمسازی من از قناعت ما به سادگی است؟ یا تظاهر به سادگی؟ یا تعبیر ما از سادگی؟ من سادگی را دوست دارم و ساده‌انگاری را نه! پیچیدگی پشت سادگی را می‌كوشم به ساده‌ترین شكلی نشان دهم كه البته ساده نیست. آیا مشكل در فرق زاویه نگاه من به مضمون با زاویه نگاه‌های عادت شده است؟ یا فرق تعریف‌های ما از واقعیت و نمایش آن، یا حتی سادگی؟ هر واقعیت نمایی واقعی نیست و هر سهل‌انگاری سادگی نیست. سادگی‌ای كه از توانایی و پختگی بیاید را ستایش می‌كنم؛ اما ناتوانی را سادگی‌خواندن، در نظرم فریب است.

    فیلمی كه نیرم نیستانی در حال كارگردانی‌اش است به مرور و با دخالت‌های دیگران و عوض شدن بازیگران چنان تغییر می‌كند كه در انتها دیگر شباهت چندانی با فیلم اولیه ندارد. در این مسیر به هجو روی آورده‌اید كه از سویی گریزناپذیر است و از سوی دیگر هجو با این شكل و شمایل در آثارتان چندان مسبوق به سابقه نیست. یكی از دلایل این رویكرد، كمی تعدیل تلخی حاكم بر اثر نیست؟
    فیلم دوم یا تغییریافته، عملا به هجو فیلم اول تبدیل می‌شود؛ و منطق فیلم واسطه- یعنی دادوستدهای پشت پرده- مناسب این مسخ است. ممكن است كسانی خیال كنند مسخ‌كنندگان هم حق دارند یا اصلا حق با مسخ‌كنندگان است؛ یا اصلا فقط مسخ‌كنندگان‌اند كه حق دارند؛ فیلم «وقتی همه خوابیم» در این باره قضاوت نمی‌كند، ولی فیلم چهارمی را می‌افزاید كه سرنوشت كناررفتگان است كه فیلم – شاید به اشتباه- خیال می‌كند آنها هم حقی دارند. و طبیعی است كه زبان شكست آنان با زبان پیروزی مسخ‌كنندگان فرق كند. به نظرم زبان غم‌انگیز زور وقتی می‌كوشد خود را منطقی و موجه جلوه دهد خنده‌آور است؛ بنابراین زبان طنز یا هجو در گوهر و ساخت این رابطه است نه ترفندی برای تعدیل تلخی اثر!

    مطابق معمول، سطح كار همكارناتان، غیرقابل مقایسه با دیگر كارهایشان است. اصغر رفیعی جم مانند 2 تجربه قبلی همكاری‌اش با شما، این بار هم در مقام فیلمبردار توانایی‌های تازه‌ای را به رخ می‌كشد؛ بازیگران هم چهره‌ای از خود بروز می‌دهند كه به كل متفاوت از كارهای دیگرشان است. مثلا حسام نواب‌صفوی به عنوان بازیگر تیپیكال سینمای تجاری، در نقش شایان شبرخ فوق‌العاده است؛ به خصوص در سكانس‌هایی كه تعمدا قرار است بد بازی كند، استعداد تاكنون نادیده گرفته شده او، بیشتر به چشم می‌آید. چگونه است كه این آدم‌ها وقتی با بیضایی كار می‌كنند چنین می‌درخشند و در بقیه كارها، حضور چندان قابل اعتنایی ندارند؟ این همه یكسره از فوق‌العاده شما در كارگردانی و كمال‌گرایی‌تان كه حتی یك لحظه را هم به حال خود رها نمی‌كنید؟
    هیچ بازیگری نیست كه بخواهد بد بازی كند یا در فیلم بدی بازی كند و هیچ فیلمبرداری نیست كه بخواهد بد فیلمبرداری كند یا اثر بدی را فیلمبرداری كند. میزان تاسف كاركنان سینمای ایران همیشه بیشتر از میزان رضایت آنان از كارشان بوده و اغلب در كمتر از سزاواری خود به كار گرفته شده‌اند. هر سینمادوستی منتظر موقعیتی خوب است اما فیلمسازان نمی‌توانند فیلم‌های والاتری بسازند مگر كه تماشاگران سرمایه آن را برگردانند، و این نمی‌شود مگر كه همزمان با گسترش آزادی بیان و اندیشه در سینما، درجهت اعتلای سلیقه و سطح فرهنگ تماشاگر- و نه تنزل آن- جای نصیحت، عملا كاری انجام شود.
    مسلما اگر از كاركنان سینمای ایران جای سرهم بندی- و تعریف سینما به عنوان كاسبی یا تبلیغات- كار خوب خواسته شود بیشترین كوشش خود را خواهند كرد، مگر اینكه تاكنون ایمان خود را به حرفه‌ای كه روزی دوست می‌داشته‌اند از دست داده باشند. در «وقتی همه می‌خوابیم» از همه بیشترین توانایی‌شان خواسته شده و ممنونم كه بی‌جواب‌ نماند. «لبه پرتگاه» هم چهره سرشناسی می‌خواست كه در نقش چهره سرشناس بازی كند و اگر آن فیلم ساخته می‌شد آنجا هم چهره سرشناس را حتما در بهترین نتیجه می‌دیدید.
    در «وقتی همه خوابیم» حسام نواب‌صفوی در نقش چهره سرشناس و شقایق فراهانی در نقش چهره جدید، گاهی قرار است بد بازی كردن را خوب بازی كنند اما در صحنه تحمیل [و در مورد خاطره مقبول جلوی دوربین تبلیغاتی] طوری خودشان باشند كه پشتیبان‌های آنها- و چهره سرشناس بودن- از آنها انتظار دارد. آنها در لحظات كوتاهی هم واقعا خود واقعی خودشان می‌شوند و رنج می‌برند كه تحمیل‌اند یا پذیرفته نمی‌شوند یا باید شرمسار كسی باشند كه جایش را گرفته‌اند. اگر هر دو بازیگر بیشترین تلاش خود را كرده‌اند، برای این است كه «وقتی همه خوابیم» عشق به سینمایی كه روزی دوست می‌داشته‌اند را به آنها باز داده است. در مورد اصغر رفیعی‌جم با آن همه توانایی، واقعا متاسف می‌شوم وقتی گاهی از سر دلتنگی و نیاز ناچار است كاری كمتر از سزاواری خود را بپذیرد و در همان لحظه هم پشیمان باشد. این تاسف را برای هر فیلمبردار خوب و هر فناور خوب دیگری هم دارم كه پاگیر سینماست.

    در تغییراتی كه پس از ورود سرمایه‌گذاران تازه در فیلم رخ می‌دهد، لحن اثر به سمت فیلمی لمپنی گرایش پیدا می‌كند و حتی در لحظاتی به نظر می‌رسد به هجو آثار یكی از كارگردانان مشهور هم‌نسل خودتان می‌پردازید. در این زمینه چه نظری دارید؟
    من قبلا گفته‌ام كه «وقتی همه خوابیم» قالب‌های آشنای سینمای ایرانی و حتی فیلمفارسی را در منظری دیگر به كار می‌گیرد، و هرگز نگفته‌ام كه خودش فیلمفارسی است. تعبیر نادرست حرف‌های من- اینجا و آنجا- امیدوارم كه عمدی نبوده باشد. اما قالب‌های فیلم فارسی به هجو گرفته نشده یا ستوده نشده و قضاوت نشده‌اند، بلكه فیلم «وقتی همه خوابیم» رشد پایدار آنها، پا به پا- و همزمان- با رشد جامعه را به نمایش گذاشته. یك نمونه‌اش سرمایه‌گذار / تهیه‌كننده‌ای كه در فیلم بلند اولم شناختم و لطف به خودش و تحمیل بازیگر دلخواهش را لطف به ما جلوه می‌داد تا علاوه بر دخالت، دستمزد وی را در فیلم ما سهیم شود.
    با گذر زمان و رشد همه چیز، این سرمایه‌گذار / تهیه‌كننده هم رشد كرده و در «وقتی همه خوابیم» در قالب سر تهیه‌كننده و چهار سرمایه‌گذار ظاهر می‌شود؛ یعنی شخصیتی با هفت سر! موقع نوشتن می‌نوشتم و متوجه این گفت‌وگوی درونی با فرهنگ جامعه نبودم؛ و اینكه چگونه بسیاری شخصیت‌های مقبول و موجه و محترم امروزه، رشد یافته شخصیت‌های فیلمفارسی گذشته‌اند. در یكی از بازاندیشی‌‌های فیلم بود كه جدولی از این رشد شخصیت‌ها در طول زمان- و تعارض همیشگی آنها- را در «وقتی همه خوابیم» كشف كردم و آن‌قدر به هیجان آمدم كه باید كسی را پیدا می‌كردم و برایش می‌گفتم؛ خوشبختانه مژده شمسایی از در رسید و با شنیدنش مثل خودم ذوق‌زده و هاج و واج ماند!

    نمایش عمومی فیلمی از بیضایی همواره اتفاقی شوربرانگیز بوده، هرچند این اتفاق در طول 4دهه تنها 7بار رخ داده است. شما فقط 20‌فیلم بلند ساخته‌اید كه در میانشان «چریكه تارا» و «مرگ یزدگرد» كه توقیف شده‌اند، «كلاغ» هم در بحبوحه پیروزی انقلاب، می‌شود گفت عملا اكران نشد (فیلم فقط چند روز روی پرده بود.) در مورد دیگر فیلم‌هایتان هم تا پیش از «وقتی همه خوابیم» فقط «سگ‌كشی» اكران خوبی داشت و حتی پرفروش‌ترین فیلم سال هم شد. از شرایط اكران «وقتی همه خوابیم» چقدر رضایت دارید؟ حتما می‌دانید كه برخی از سینماهای نمایش‌دهنده فیلم شما در سانس‌هایی، یك فیلم دیگر را روی پرده می‌برند؛ فیلمی كه علاوه بر پیش‌تبلیغ نام خودش، تبلیغ وسیع آن در تحویل سال از تلویزیون به صورت یك برنامه چند ساعته و تحریك ذائقه نوروزی تماشاگران اساسا معارض فیلم جدی بود!
    اكران هیچ معنایی جز پرده ندارد و اگر منظورتان شرایط بر پرده رفتن «وقتی همه خوابیم» است نمی‌دانم چند درصد مردم می‌دانند كه اصلا روی پرده است. پخش خوب یك فیلم قبل از هرچیز بستگی دارد به خبررسانی و تبلیغ وسیع و متنوع آن، كه هر دو بسیار گران است و همه توانایی به كار گرفتن آنها را ندارند. ما جزو آن «همه»‌ایم. هر فیلم فرهنگی مستقل جزو آن «همه» است. فیلم‌هایی كه تجاری خوانده می‌‌شوند نه تنها به سرعت سرمایه‌گذاران خود را پیدا می‌كنند كه موقع نمایش هم پشتیبان‌های مالی داوطلب دارند كه با تبلیغ فیلم، محصول یا نام خودشان را هم تبلیغ می‌كنند. فیلم اصطلاحا فرهنگی، پشتیبان مالی ندارد و عملا تبلیغ وسیع؛ و اصلا فرهنگ یعنی همین!
    راه دیگر تبلیغ، تفسیر فیلم‌هایی است كه مطبوعات می‌نویسند كه خوشبختانه ضدتبلیغی كه چندی پیش از نخستین نمایش «وقتی همه خوابیم» آغاز شد كاملا در شوراندن علاقه‌مندان علیه این فیلم، و عینك تیره‌ای به آنها دادن، و رساندن این پیام سربسته كه «وقتی همه خوابیم» را نبینید، موفق بود. و البته همچنین در عیان‌كردن هویت دوگانه خود، از طریق انواع بدفهمی‌های عمدی، و گرداندن ساده‌ترین صحنه‌های فیلم به پیچیده‌ترین تعبیرهای دور از ذهن، و قضاوت‌هایی صریح و سیاه و بدلحن و عصبانی در ضم صراحت و تیره‌بینی و تلخی و خشم كه به فیلم نسبت می‌دادند و اعلام اینكه «وقتی همه خوابیم» نومیدكننده و آشفته و استالینی و هر اصطلاح تماشاگرترسان دیگری است. می‌ماند تلویزیون و آن تبلیغات عظیم محصولات خوراكی و صنعتی و آثار اولویتی و غیره و غیره. اما تبلیغ از تلویزیون گران است و ثانیه‌ای است و هرچه كوتاه بگیریم بازتاب پرداخت بهای آن را نداریم.
    خوشبختانه در قبال یك سال و نیم عمری كه سال‌ها پیش در پیگیری ساخت فیلم «چشم‌انداز» در ارشاد از من تلف شده بود، مدیر محترم تلویزیون كه آن روزها معاونت محترم ارشاد بود موافقت كرد تخفیفی به من بدهند و تعدادی هم آگهی رایگان هفده ثانیه‌ای،‌كه خودش آغاز تهمت‌های تازه‌ای از سوی برخی منتقدان به من شد. اما نمایش فیلم دیگری در نوبت‌های نمایش فیلم كه سندش در همشهری هم چاپ شده قانونا تخلف است و هیچ عنوان دیگری ندارد. باید راضی بود یا نبود؟

    «وقتی همه خوابیم» به نقد شیوه حضور سرمایه‌گذاران در سینمای ایران می‌پردازد ولی خود شما با سرمایه یكی از علاقه‌مندان به سینما امكان ساخت این فیلم را یافتید؛ پس نقش حضور سرمایه‌گذاران نمی‌تواند منفی باشد. فكر نمی‌كنید اگر در كنار انتقاد درستتان به تسلط سرمایه‌سالاری در سینما كمی هم نیمه پر لیوان را می‌دیدید، با این میزان انتقاد مواجه نمی‌شدید؟
    سرمایه هم ضروری رشد و تداوم فراهنگ است و هم آفت آن اگر به استبداد سرمایه بینجامد و فقان اهل فرهنگ!‌ ولی «وقتی همه خوابیم» نقد حضور همه سرمایه‌گذاران سینمای ایران نیست. كجای این فیلم سرمایه‌گذارانی را كه بانی فیلم فرهنگی و مترقی‌اند نفی كرده؟ سرمایه‌سالاری می‌تواند آفت خلاقیت شود و این تنها یكی از لایه‌های «وقتی همه خوابیم» است نه همه آن. ضمنا نیمه لیوان 8 سال است برای من پر نبوده و پیش از آن هم 10 سال خالی بوده. خیال می‌كنید 18سال خیره ماندن به لیوان خالی برای فراموش‌كردن كل آن بس نیست؟

    موقع دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بخش بین‌الملل جشنواره گفتید امیدوارید فیلم‌های بهتری بسازید؛ این جمله كنایه‌ای به مخالفان فیلم بود یا چنان‌كه عده‌ای گفتند خودتان هم «وقتی همه خوابیم» را اثر متوسطی در كارنامه‌تان می‌دانید؟! از احساس رضایت درونی چه در هنگام ساخت و چه پس از آماده نمایش نشدنش تا چه حد برخوردار بودید!؟ «وقتی همه خوابیم» از نظر خالقش چه جایگاهی در كارنامه بیضایی دارد؟
    من این جمله را در سگ‌كشی هم گفته بودم. جمله‌ای است كه روزگاری ساتیا جیت‌ رای گفت و روزی كوروساوا. درست نیست آرزوی صمیمانه‌ای را با تعبیر، تلخ و پر معنی كنیم. واقعا امیدوارم فیلم‌های بهتری بسازم. این جمله هیچ معنایی جز خودش نداشت. چرا كنایه به مخالفان باشد، و چرا معنی‌اش نفی فیلمی باشد كه با عشق ساخته‌ام؟ «وقتی همه خوابیم» مثل هر فیلم دیگرم است؛ متفاوت و نه كمتر! فیلمی است ضدعادت؛ و ناگزیرمان می‌كند آنچه را كه از فرط تكرار عادی شده بود با چشم دیگری ببینیم؛ خطركردنی است در حرفه‌ای پرخطر، و داستان‌گویی آن تجربه‌ای است كه یادم نیست پیش‌تر دیده باشم؛ فیلمی است در اندازه هر فیلم آن كسی كه – خوب یا بد- منم. و اگر خودستایی نخوانید یا كنایه، یكی از بهترین‌های آنها؛ و امیدوارم آخری نباشد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 1:23 pm

    یادداشتی بر فیلم «وقتی همه خوابیم»

    «وقتی همه خوابیم» از آن دست‌ فیلم‌های‌ست که تماشای چندباره‌ی آن باعث می‌شود بیشتر به تسلط سازنده‌اش بر کار پی ببریم.این فیلم ...


    بعضی از کارگردانان زمانی که هنر را خرج هنر می‌کنند و قصد بیانیه صادر کردن ندارند، کارشان دلپذیر است و قابل تماشا؛ اما در مواقعی که تمام هم و غم خود را به کار می‌گیرند تا فیلم‌شان مملو از بیانیه‌های عامه‌پسند و گاهی اعتراض‌آمیز باشد، کارشان به دل نمی‌نشیند و غیرقابل تماشا است. از حواشی قابل و غیر قابل استناد فیلم آخر استاد بهرام بیضایی، «وقتی همه خوابیم»، بی‌اطلاع نیستیم و دیگر تکرار مکررات جایز نیست. اما نکته این‌جاست که آیا بهرام بیضایی، استاد هنرهای دراماتیک، نویسنده و کارگردان مسلط، در این فیلم، که سراسر آن پر از حرف‌هایی‌ست که تا قبل از این تنها زمزمه‌هایش را شنیده بودیم، توانسته با مخاطبش ارتباط برقرار کند یا خیر؟ و آیا می‌توان استاد بیضایی را جزء کارگردانانی نام برد که برای بیان دغدغه‌هایش در فیلم، چشم بر مخاطبانی که دوست‌دار آثارش هستند، ببندد؟

    در همین ابتدا باید گفت که «وقتی همه خوابیم» نه تنها با مخاطب آثار بیضایی از سال‌های دور تا کنون ارتباط برقرار کرد، بلکه او را راضی و چشم به راه آثار بعدی نگاه داشت. و اینکه: نباید در فیلم‌های استاد بیضایی دنبال ضعف گشت بلکه با دانستن این‌ واقعیت که فیلم‌ساز مورد بحث‌مان، هم برای هنر و هم برای مخاطبان هنر ارزش قائل است، و با مروری بر پرونده‌ی پربار او و خلاقیت تمام نشدنی‌اش، باید به‌دنبال تازه‌ها گشت.
    وقتی همه خوابیم؛ عنوانی تأمل‌برانگیز و با کنکاش در لایه‌ی معناگرایی آن، اعتراض‌آمیز دارد. اعتراض به سکوت در برابر نامرادی‌های روا شده در حق سینماگران. نمی‌توان منکر دغدغه‌ی سرمایه‌گذاران برای بازگشت سرمایه‌ی به‌کار گرفته شده در قبال یک فیلم شد. اما گاهی سرمایه‌گذار یا سرمایه‌گذاران بدون هیچ نوع اطلاعات لازم و به‌شکل کاملاً افراطی هنر را فدای اقتصاد می‌کنند. همان‌طور که در «وقتی همه خوابیم» سه تهیه‌کننده اواسط یک کار سینمایی با پیشنهاد مبلغ بالا حاضر می‌شوند بازیگران فیلم را تغییر دهند و خسارت مادی و معنوی وارد شده به کار را با پیش‌بینی اینکه «فیلم فروش خواهد کرد» به جان می‌خرند. به گفته‌ی خود استاد؛ «وقتی همه خوابیم»، نقد زیرآب زنی در سینما است. قدرتی که پول و آدم‌های پول‌دار دارند و با چشمان بسته و دهان‌هایی باز یک اثر را به نابودی می‌کشند، از پیام‌های واضح آخرین ساخته‌ی استاد بیضایی است. کارگردان، در پس هر قاب‌بندی زیبا و میزانسن چشم‌نواز و تماشایی و با استفاده از نمادهای خلاقانه، با مخاطب به گفت و گو می‌نشیند. از زنی که بر بالای دیوار نشسته و در کنارش تابلویی با نوشته‌ی «ایست» وجود دارد تا زندانی که بر دیوار آن نگاشته شده: «زندان مدرسه‌ی اجتماع است» و بعد جمله‌ای که بعنوان آنتی تز از همسر پرند پایا می‌شنویم: «اجتماع خودش مدرسه است» و درسی که جامعه در انتها بعنوان سن‌تز به پرند پایا می‌دهد؛ تا روزنامه‌ای در دست یک تهیه‌کننده با تیتر «سینمای امروز»، همه و همه حاصل ذهن مطلع و خلاق استاد عزیز است. آن زن که با چادری بر سر در کنار تابلویی با عنوان ایست نشسته، نقد حضور زن در اجتماع و برخوردی است که این مدرسه و مدیران با زن می‌کنند. عنوان روزنامه‌ی «سینمای امروز» که درست زیر مشت یکی از تهیه‌کننده‌های فیلم مچاله شده، نقد سینمایی است که اسیر اقتصاد و آدم‌های ناکارآمد و پول‌پرست شده است.

    «وقتی همه خوابیم» فیلمی دیالوگ محور با تنوع تصویر است و همراه با موسیقی قوی و هیجانی خود قطبی از فیلم را به خود اختصاص داده است. این فیلم نقد صریح و بی‌پروای اخلاق مردم ایران و سینمای آن است. سینما دارای دو جنبه‌ی مثبت و منفی یا شیرین و تلخ است. کارگردانان برای به تصویر کشیدن این خوشایندی یا ناخوشایندی سراغ پشت صحنه‌ی سینما می‌روند؛ البته گاهی کارگردانی مثل جوزپه تورناتوره در «سینما پارادیزو»، ستایشی عاشقانه از هنر سینما و شیفتگی گروهی از انسان‌ها نسبت به هنر هفتم را مدنظر قرار می‌دهد که کل کار فلاش‌بکی از زندگی یک کارگردان موفق ایتالیایی است. تورناتوره تنها به جنبه‌های مثبت سینما بسنده نکرد و شش سال پس از ساخت «سینما پارادیزو» سراغ «ستاره ساز» رفت. این فیلم که ششمین تجربه‌ی سینمایی تورناتوره است بار دیگر به حواشی جذاب سینما می‌پردازد، اما این‌بار روی دیگر سکه و تباهی‌های سینما را به تصویر می‌کشد. بیضایی هم در فیلم خود سراغ حواشی سینما رفته و گروه فشار فرهنگی را تعریف و به نقد نشسته است. عواملی که هروقت به سودشان باشد از هنرمند اسطوره می‌سازند و هروقت به ضررشان، هنرمند را لجن‌مال می‌کنند. کاش که تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی مخاطب فهیم باشد.
    رابرت مک‌کی در کتاب آموزشی «داستان» راجع‌به نویسنده‌ی فیلم‌نامه توصیه می‌کند که او باید تمامی پرسوناژ‌ها را دوست بدارد و بتواند که آن‌ها را به گرمی در آغوش بگیرد. این‌گونه، خشم و نفرت فیلم‌نامه‌نویس نسبت به یکی از شخصیت‌ها در فیلم مانع انعطاف شخصیت نمی‌شود و به تماشاگر فرصت فکر کردن و تصمیم‌گیری را می‌دهد. مثالی از بتمن: شوالیه‌ تاریکی به کارگردانی کریستوفر نولان می‌آوریم: برادران نولان، کریستوفر و جاناتان فیلمنامه‌ی شوالیه‌ی سیاه را بر اساس داستانی از کریستوفر نولان و دیوید اس. گویر نوشته‌اند. در این فیلم به لطف شخصیت‌پردازی مناسب و ملموس، تک تک پرسوناژها قابل بررسی‌اند. یکی از شخصیت‌ها که تأثیر شگرفی بر روند فیلم‌نامه و مخاطب دارد، هاروی دنت دادستان بانفوذ گاتهام‌سیتی است. مخاطب دقایقی پس از آشنایی با این شخصیت بدلایلی که توضیحش مجالی دیگر می‌طلبد از او متنفر می‌شود. تماشاگر حتی اگر سعی کند که او را دوست داشته باشد، نمی‌تواند، چون نویسنده از او متنفر بوده و او را پس زده است. این نکات را یادآور شدیم تا بگوییم در فیلم «وقتی همه خوابیم»، شخصیت‌هایی که باید از آن‌ها متنفر بود، کم نیستند. اما نویسنده‌ی اثر با آغوشی باز آن‌ها را پذیرفته و شخصیت‌ها را به‌گونه‌ای پرداخت کرده که تماشاگر به فکر واداشته شود و تصمیم‌گیری به‌عهده‌ی خود او باشد. به‌نوعی فیلمنامه‌نویس رأی قطعی صادر نکرده و برای مخاطب ارزش قایل شده است.
    «وقتی همه خوابیم» از آن دست‌ فیلم‌های‌ست که تماشای چندباره‌ی آن باعث می‌شود بیشتر به تسلط سازنده‌اش بر کار پی ببریم. این فیلم با ساختار فوق‌العاده‌ی سینمایی خود توانسته انتظارات را برآورده کند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 1:24 pm

    شما كه بیدار بودید چرا رفتید لبه پرتگاه...؟!

    حاشیه همان‌گونه كه جزء جدایی‌ناپذیر پدیده‌ای چون فوتبال است، سینما نیز ازآن هم سود برده و هم آسیب دیده‌ است‌. «وقتی همه خوابیم» زاییده رخدادهای حاشیه‌ای سینماست كه...

    نگاهی به فیلم «وقتی همه خوابیم»
    خالق اثر هنری در فرآیند زایش اثرش بی‌گمان از بده‌بستان و تاثیر متقابل با پیرامون خود بهره‌برداری می‌كند تا نگاه نقادانه یا منعطفانه خود را نسبت به رخدادها در گوشه و كنار اثرش بازتاب دهد‌.

    به هر روی، هنرمند یا فرزند زمانه خود هست یا نیست‌. اما تعمیم دادن منویات یا معضلات شخصی در لوای اثری هنری به بهانه نقد مناسبات منفی و گاه كاسبكارانه مرسوم در هرم جامعه در نگاه نخست و زودگذر به اثر شاید مقبول به نظر آید، اما پنهان شدن پشت شخصیت‌های داستان برای تسویه‌حساب و انتقام‌جویی، وجاهت و منزلت اثر را تحت‌الشعاع خود قرار داده به نوعی این‌گونه هجوم گازانبری به افراد و مناسبات مرسوم بیشتر در جهت عكس و ضد خود عمل كرده و تمام اعتبار و تشخص محصول هنری و ایضا خالق اثر را زیر منگنه پرسش‌های خرد و كلان قرار می‌دهد. «وقتی همه خوابیم» اثر واپسین كارگردان كهنه‌كار و معتبر سینمای ایران از آفت راس هرم نشستن و خودبزرگ‌بینی مولف كار و كوچك دیدن و ایضا تمسخر و استهزای دیگران رنج فراوان می‌برد‌. این كه بخواهیم به جای نقد واقع‌بینانه مناسبات سینمای بیمار، انتقام و تسویه‌حساب شخصی را چاشنی كنیم، از انصاف دور است‌. در این گفتار نقبی به فراز و نشیب‌های ساختاری و محتوایی این فیلم زده شده است.

    حاشیه همان‌گونه كه جزء جدایی‌ناپذیر پدیده‌ای چون فوتبال است، سینما نیز ازآن هم سود برده و هم آسیب دیده‌ است‌. «وقتی همه خوابیم» زاییده رخدادهای حاشیه‌ای سینماست كه سازنده آن به جای نقد مناسبات ناپسند جاری، خود را در جبهه حق قرار داده و مابقی سینما را در جبهه باطل!
    سازنده اثر، شهرزاد قصه‌گویی را در فیلمش علم كرده كه مانند شخصیت‌های تعزیه برای این و آن رجز می‌خواند و حكم صادر می‌كند‌. شهرزاد این فیلم در ردای چكامه چمانی، پرند پایا و ایضا مژده شمسایی (بازیگر) در جناح اولیای این تعزیه جولان می‌دهد و مابقی كه از منظر نگاه بازیگر نویسنده و كارگردان كه كاسبكار و ابله، فاقد شعورند در جناح اشقیا قرار داده می‌شوند.
    چكامه چمانی به دلیل زنده ماندن در تصادف كذایی شوهرش برای خلاص شدن از زندگی پوچش، یك ایل و تبار را به‌هم می‌ریزد تا در انتحاری تمسخرگونه و كذایی جلوی سینمایی كه آجر‌های آن در حال سقوط است، به نوعی تقدس پیدا كند و شهید راه هنر اصیلی شود كه فیلمساز مدعی آن است‌. در پروسه 2 ساعته‌ای كه سازنده فیلم با خشم و عصبانیت به دیگران می‌تازد، این شهرزاد غصه‌خوار در ردای دوگانه چكامه چمانی پرند پایا، چنان بر اسب حقیقت‌جویی و نگاه از بالای خود می‌تازد كه جای تنفس، مكث و تامل سكوت و اظهار نظر برای طیف اشقیا نمی‌گذارد‌. چون قاطبه اشقیایی كه جلو دوربین فیلمساز رژه می‌روند، فاقد شعور دانایی و تشخص اجتماعی هستند.
    فیلمساز كهنه‌كار وطنی ما كه از مریدان استاد تاریخ سینمای داستان‌پرداز، هیچكاك كبیر هستند و در آثار متعدد خود این ارادت را به اثبات رسانده‌اند، از یاد برده‌اند كه اشقیای فیلم‌های استاد بزرگ سینما به اندازه اولیای قصه‌اش صاحب هوش، منزلت و دانش هستند، اولیا و اشقیای آثار هیچكاك در ترازوی داستان هم‌سنگ و متعادل پیش می‌آیند.
    بیضایی در لایه بیرونی و پوسته‌ای آثارش در اجرا و ساختار مولفه‌های دیداری هیچكاك را در چینش نماها بسیار مقبول، گرته‌برداری و اجرا می‌كند؛ اما به لایه داستانی و محتوایی كه نزدیك می‌شویم بویژه در این فیلم آخر با شهرزاد عصبانی و غصه‌خواری مواجه می‌شویم كه تمام حسرت‌ها و ناكامی‌ها و نارو خوردن‌های فیلمساز پیر ما را مسلسل‌وار به گوش خلایق می‌دوزد‌.

    شهرزاد قصه وقتی همه خوابیم در فضای سوءتفاهم و ابهام‌آمیزی كه در بدو داستان پرسه می‌زند، آنقدر نجات شكوندی فلك‌زده را با اطلاعات فرعی و گول‌زنك می‌پیچاند كه خودش از گردابی كه ساخته به واسطه فیلم دیگری كه به این تریلر سنجاق می‌شود، نجات پیدا می‌كند‌.
    سانس سوم سینما فرهنگ، چند تماشاگر جلوی نگارنده نشسته‌اند. 20 دقیقه از فیلم گذشته، یكی از صندلی جلو می‌پرسد: قرار است ما چی بفهمیم؟ دیگری پاسخ می‌دهد: هیچی، به هر روی تماشاگر دنبال قلابی است كه فیلم باید آن را به سوی مخاطب رها كند. جالب است كه در همین 20 دقیقه ابتدای فیلم عده‌ای عطای لقای فیلم را بخشیده از سالن خارج می‌شوند‌. وقتی دقیقه 40 فیلمساز با سكانس قهوه‌خانه، فضای داستان را عوض می‌كند، تماشاچی از منگی و گیجی این همه ابهام و ایهامی كه شكوندی و چمانی در آن بالا و پایین می‌پرند خلاص می‌شود و نفسی براحتی می‌كشد‌. ایراد اصلی بخش نخست و به نوعی بخش دوم فیلم در این نكته است كه همه آدم‌های درگیر ماجرا مانند یكدیگر حرف می‌زنند‌.
    با تغییر ردای شهرزاد قصه در بخش دوم در شمایل پرند پایا، مناسبات آدم‌ها در تعزیه‌ای كه راه انداخته‌اند وارد مرحله نوینی می‌شود‌. نیرم نیستانی مانند یك تعزیه‌گردان، گرد صحنه و پیرامون اولیا و اشقیای این بخش داستان می‌تازد و سرانجام خود یك‌تنه به منازعه با اشقیای داستان می‌پردازد‌. تركیب میزانسن‌های متحرك و قاب‌های هیچكاكی با اجرای اگزجره و تئاتری آدم‌هایی كه ردای قهرمان و ضد قهرمان را به تن كرده‌اند فضای نامتجانسی را در بخش دوم داستان به وجود آورده كه بیشتر باعث تفریح تماشاچی در سالن نمایش می‌شد‌. به هر حال، تماشاگر معاصر حق دارد به این عصا قورت‌دادگی اجرایی و نخ‌نما شده كه در سالن‌های تئاتر دارای اجر و قرب و منزلت است در سالن سینما بخندد و كف بزند. نكته بامزه نامی است كه نویسنده برای قهرمان‌ها و ضد قهرمان‌های داستان خود در نظر گرفته است. این خط‌كشی بین آدم‌های بد و خوب قصه در نامگذاری شخصیت‌ها به شكل باسمه‌ای و گل‌درشتی مراعات شده است.

    آدم‌های حق به جانب قصه در نام‌هایی چون نجات شكوندی، مانی اورنگ، چكامه چمانی، پرند پایا، كمند جویباره‌ای (منشی صحنه و نامزد مانی اورنگ، نیرم نیستانی (هدایت هاشمی كارگردان تریلر كذایی)، جهانگیر سروش (شوهر پرند پایا ) به مخاطب معرفی می‌شوند‌. ضد قهرمان‌ها هم در اسامی: شایان شبرخ (حسام نواب صفوی)، خاطره مقبول (شقایق فراهانی) و اشتهاریان! در محضر قضاوت تماشگران قرار می‌گیرند‌. این‌گونه نامگذاری برای آدم‌های مثبت و منفی و نشانی دادن به تماشاگر برای شیرفهم كردن برخی مسائل در هزاره سوم دیگر تاریخ مصرفش سپری شده و مخاطب هم برای این گونه اسم‌گذاری‌ها تره هم خرد نمی‌كند‌.
    شما در كدام‌یك از فیلم‌های هیچكاك كبیر دیده‌اید كه قهرمان‌ها و ضد قهرمانان این گونه رجز بخوانند و پنبه یكدیگر را بزنند‌. ایجاز و انعطاف اجرایی در تمام فیلم‌های هیچكاك قابل لمس است‌. از روی تصادف و اتفاق آنهایی كه در جناح اشقیای «وقتی همه خوابیم» قرار دارند و با شهرزاد قصه كلنجار می‌روند، خیلی طبیعی و باورپذیرتر رفتار می‌كنند و درجه غلو و گل‌درشتی آنان در مرتبت پایین‌تری است‌.
    در بخش دوم فیلم تمام آدم‌های حاضر در منازعاتی كه فیلمساز بین هنرمند متعهد و هنرمند كاسبكار راه انداخته به سان عروسك‌های خیمه‌شب‌بازی حركت داده می‌شوند‌. این عروسك‌ها در این پروسه تسویه‌حساب و انتقام‌جویی مولف اثر كنار قبری می‌چرخند و مرثیه‌سرایی می‌كنند كه مرده‌ای در آن نیست!

    خیال روی خط خنجر
    وقتی همه خوابیم مواد و مصالحی را در اختیار ما می‌گذارد كه همزمان می‌توان به نقد اثر و موثر آن پرداخت چون در این فیلم بخصوص این دو شاخصه بشدت به‌هم چسبیده‌اند و امكان جداسازی آن نیست‌. به هر روی، نیكو و پسندیده است كه در تجسس و گمانه‌زنی در زوایا و منافذ فیلم، تحلیلگر فقط به خود اثر بپردازد نه موثر آن..‌.! اما حكایت فیلم آخر فیلمساز كهنه‌كار وطنی از یك رخداد حاشیه‌ای و معمول و عادی سینما جوانه زده است؛ پدیده‌ای كه هر سال باعث به‌هم خوردن پروسه تولید فیلم و گاه راه‌اندازی مجدد آن می‌شود‌.
    فیلمساز مسائلی را پیش می‌كشد و لبه پرتگاهی را نشان می‌دهد كه خودش اولین نفری است كه می‌خواهد از آن پایین بپرد‌

    مناسبات تهیه‌كننده با كارگردان، چالش‌ها و منازعات آنان بخشی مهم از فرآیند ساخت فیلم در تمام نقاط دنیاست‌. این كه بخواهیم خود را تافته جدابافته فرض كنیم و بر اوج دانایی و توانمندی قرار بگیریم و قاعده‌بازی را مراعات نكنیم و با پیشداوری و پیش‌فرض‌های ذهنی از شرایط و دیگر فعالان در این حرفه تابو و كابوس ترسیم كنیم از انصاف و واقع‌بینی دور هستیم‌.
    در همین شرایط كه بیضایی كار می‌كند، هم‌نسلان او چون مهرجویی، كیمیایی و فرمان‌آرا هم در حال فعالیت هستند‌. مهم این است كه فیلمساز كاربلد ما مانند هم‌نسلانش قاعده ‌‌‌بازی را رعایت كرده و به نفع فیلم سالم خود تمام كند‌.
    فیلمساز صفات و شاخصه‌هایی را با طعنه و تهمت در فیلم به دیگران سنجاق می‌كند كه در اثرش تاثیر بعكس دارد‌. او پدیده سفارش از بالا و تحمیل هنرپیشه بازاری را در سینمای بیمار در مسیر ساخت فیلم به سخره می‌گیرد كه خود او نیز از همین آفت نیز رنج می‌برد‌.
    مژده شمسایی همان مسیری را در این سال‌ها در فیلم‌های بیضایی طی می‌كند كه خاطره مقبول (شقایق فراهانی) مشابهش را به صورت فانتزی ارائه می‌دهد‌. فیلمساز كاركشته ما طی سال‌ها‌ی اخیر در یك خودشیفتگی و ایضا نسبت خانوادگی تمام نقش‌های نخست آثارش را به شخصی سپرده كه در سابقه‌اش فقط گریموری چند فیلم پررنگ است‌.
    كافی است به كلوزآپ‌ها و میزانسن‌هایی كه كارگردان برای بازیگر همسرش در آثارش طراحی كرده در فیلم‌های اخیر نظری موشكافانه بیندازیم‌. تمام شخصیت‌های داستان و بازیگران در فیلم‌های اخیر كارگردان به نوعی فدا می‌شوند تا بازیگر نقش اصلی بهتر دیده شود حتی در عكس‌هایی كه سازندگان فیلم در ایام جشنواره به خبرگزاری‌ها دادند، فقط تصویر همسر كارگردان در شمایل بازیگر نقش نخست پررنگ بود.
    بله! حاشیه جزءلاینفك سینماست و این حواشی جزو ابزاری است كه آدم‌های متعهد و فرهنگی و ایضا بازاری و كاسبكار به گمان فیلمساز پیر ما از آن بهره می‌برند‌، اما مشكل این است كه خود ما در ردای فیلمساز متعهد و منورالفكر از همین حواشی و قواعد زیركانه بهره ببریم و به دیگران با تهمت و افترای ناجوانمردانه بتازیم و پشت آدم‌های قلابی و بدلی داستان خود پنهان شویم و به قول محسن مخملباف مسوولیت را گردن دیگران بیندازیم‌.
    فیلمساز كاركشته ما حصاری دور خود كشیده و بر برج عاجی جلوس كرده كه هر كه با داشته‌ها و اندیشه‌های او همسو نباشد، می‌شود آدمی چون اشتهاریان كه فقط خواجه حافظ شیرازی و بچه‌ها نفهمیدند منظور كارگردان كیست؟!

    خشم و عصبیتی كه از جای جای فیلم بیرون می‌زند، با هیچ متر و مقیاسی قابل پذیرش نیست. تحقیر دیگران و تزریق این موضوع كه همه سینمای ایران در حال توطئه و پنبه‌زنی هستند از این پیرمرد دنیادیده بعید است‌. اگر فردی از نسل جوان فیلمسازان ما چنین معجونی را در شمایل فیلم جمع و جور می‌كرد، همه این غفلت‌ها را به حساب جوانی، گرمی و حرارت این نسل می‌گذاشتیم‌؛ اما شمشیر از رو كشیدن و ساحت درام را با خنجر خراش دادن و پنهان شدن پشت آدمك‌های متظاهری كه خیلی برای منزلت و اعتبار منورالفكری‌شان هندوانه می‌برند، حركتی است كه متاسفانه بر ضد اندیشه فیلمساز در نقد مناسبات بیمار عمل می‌كند‌.
    فیلمساز مسائلی را پیش می‌كشد و لبه پرتگاهی را نشان می‌دهد كه خودش اولین نفری است كه می‌خواهد از آن پایین بپرد‌. در این كه بیضایی تعدادی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را ساخته و در ادبیات نمایشی آثار رفیعی به یادگار گذاشته كه چند فرسنگ از فیلم‌هایش پیش هستند، شكی نیست‌. اما وقتی همه خوابیم حاصل یك اتفاق و چالش معمولی در مناسبات سینمای ایران است كه برای هر فیلمسازی در این وطن می‌افتد، كارگردان پیر ما به جای این كه تمام مشكلات را گردن دیگران بیندازد ای‌كاش واقع‌بینانه می‌نگریست كه مشكل خودش كجاست؟ او با ساختن این فیلم بیشتر جا خالی داده و میدان را برای دیگران باز كرده كه به او بتازند‌.
    به هر روی، قرار نیست همیشه فیلمسازان معتبر ما فیلم مطلوب بسازند‌. در پرونده كاری كارگردان‌های طراز اول دنیا نیز آثار متوسط و ضعیف فراوان است‌. كافی است به آثار ضعیف و رنگ به رنگ هیچكاك، ولز، فرد زینه‌مان و دیگر غول‌های تاریخ سینما نظری دوباره بیندازیم‌. اما نكته مهم این است این فیلمسازان معتبر تاریخ سینما هیچ‌گاه برای انتقام‌جویی و تسویه‌حساب شخصی، اعتبار و منزلت خود را زیر سوال نبرده‌اند...!


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 3:40 pm

    بهرام بیضایی در نشست رسانه‌ای «وقتی همه خوابیم»:
    دیگر فیلمی از پشت صحنه سینمای ایران نخواهم ساخت
    هنوز فیلم دلخواهم را نساخته ام


    تهران - حیات

    بیضایی گفت: دیگر فیلمی از پشت صحنه سینمای ایران نخواهم ساخت و «وقتی همه خوابیم» پایان سه گانه «اعتراض»، «لبه پرتگاه» و «وقتی همه خوابیم» بود که یک سه گانه از پشت صحنه سینمای ایران است.
    به گزارش سرویس فرهنگی حیات،نشست رسانه ای «وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی -فیلمی درباره فرهنگ و واقعیت صدمه‌پذیری آن در جامعه ایران- صبح امروز پس از نمایش برای اصحاب رسانه در سینما فلسطین برگزار شد.
    بهرام بیضایی، کارگردان «وقتی همه خوابیم» در این نشست گفت: «وقتی همه خوابیم» در امتداد «حاجی آقا آکتور سینما» به عنوان اولین فیلم تاریخ سینمای ایران بوده و منشا تاریخی فیلم که درباره پشت صحنه سینماست برگرفته از همان فیلم است.
    وی «اعتراض»، «لبه پرتگاه» و «وقتی همه خوابیم» را یک سه گانه از پشت صحنه سینمای ایران معرفی کرد و افزود: فیلمنامه «اعتراض» را سال‌ها پیش و با توجه به اعتراض یک هنرپیشه در سال 1349 نوشتم که هنوز آن را منتشر نکرده‌ام. همچنین فیلمنامه «لبه پرتگاه» در ادامه «اعتراض» نوشته شد.
    بیضایی «وقتی همه خوابیم» را پایان این سه گانه دانست و گفت: دیگر فیلمی از پشت صحنه سینمای ایران نخواهم ساخت.
    این کارگردان تغییر نگرش خود را نبود تهیه کننده دانست و ادامه داد: هیچ مطلبی در جهان نیست که نتوان درباره‌اش صحبت کرد. زمانی که من فیلم یا تئاتری درباره اسطوره‌ها و آیین‌ها می‌ساختم منتقدان بسیاری من را از این کار نفی می کردند و البته هنوز هم بسیار تمایل به ساخت فیلم‌هایی با مضمون اسطوره‌ها و آیین‌های ایرانی دارم اما سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده بسیار کمی در این حوزه یافت می‌شود.
    وی با بیان این که هیچ بازیگری از ابتدا تجاری نبوده تصریح کرد: شرایط کنونی سینمای ما بسیاری از بازیگران را به سمت بازی تجاری برده اما من معتقدم همان بازیگر تجاری استعداد خارق‌العاده‌ای دارد و می‌تواند در یک فرصت این استعداد را کشف کند.
    کارگردان فیلم «وقتی همه خوابیم» مدت زمان سینما را کم توصیف کرد و گفت: سینما وقت کمی داشته و باید به صورت فشرده و کوتاه حرف‌های گفتنی را زد و به اعتقاد من می توان حرف های بسیاری را از طریق گفت‌وگو و به شکل کوتاه و بریده از طریق سینما بیان کرد.
    بیضایی «وقتی همه خوابیم» را بخشی از فرهنگ یک مملکت دانست و اظهار کرد: «وقتی همه خوابیم» حرف های یک کارگردان نبوده و درباره زیرپاخالی کردن آدم‌ها در شرایط کاملا غلط است و آدم هایی که اصلاً سر جای خود قرار نگرفته‌اند.
    وی در پایان گفت: من پس از هشت سال فیلم «وقتی همه خوابیم» را ساخته و فکر می کنم که بهترین چیزی بوده که پس از 40 سال از حضور در سینما و مطالعه این سینما، توانستم بسازم اما هنوز فیلم آرزویم را نساخته‌ام.
    «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی یکی از 14 فیلم بخش جام جهان‌نما ـ مسابقه سینمای بین‌الملل بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر است که شلوغ‌ترین سانس جشنواره را تاکنون به خود اختصاص داده است.
    یادآور می شود فیلم‌های بخش بین‌الملل جشنواره فجر امسال از ۱۱ تا ۱۵ بهمن در تهران به نمایش درمی‌آید


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 3:43 pm



    «وقتي‌همه‌خوابيم»‌ را صددرصد تأييد نمي‌كنم

    «بهرام بيضايي» گفت: اين تقسيم‌بندي كه درباره فيلم «وقتي همه خوابيم» كرده‌اند و مي‌گويند «ساختن اين موضوع براي من بد است»، غلط است. اين برچسبي است كه شايد نتوان آن را به راحتي كند اما با اين وجود من اين فيلم را باتوجه به شرايط ساختم و صددرصد آن را تأييد نمي‌كنم.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، نشست رسانه‌اي فيلم سينمايي «وقتي همه خوابيم» با حضور بهرام بيضايي كارگردان اين فيلم و عوامل فيلم پس از پايان نمايش فيلم در سالن شماره سه سينما فلسطين برگزار شد.
    در ابتداي اين نشست كه مجري آن «شهرام جعفري‌نژاد» بود، «بهرام بيضايي» با تصريح بر تأثير ساخته نشدن فيلم «لبه پرتگاه» بر ساخت اين فيلم گفت: اين فيلم بيش از هر اشاره به هر فيلمي، با «حاجي‌آقا آكتور سينما» يكي از اولين فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران ارتباط دارد كه مثل آن به صحنه و پشت‌صحنه سينما مي‌پردازد. اين فيلم سومين قسمت از يك سه‌گانه در مورد سينماست كه اولين قسمت آن «اعتراض» نام دارد، دومي «لبه پرتگاه» و سومي «وقتي همه خوابيم».
    وي افزود: «اعتراض» سال‌ها قبل نوشته شد و انگيزه‌ام از نوشتن آن، مطرح كردن مسئله اعتراض «آذر شيوا» به وضعيت سينما در سال 49 است كه باعث پايان كار او به عنوان يك فيلمساز شد.اهميت اين موضوع براي من از اين جهت است كه من آن موقع كار سينما را شروع كردم متأسفانه فكر مي‌كنم روشنفكري آن زمان، اعتراض آذر شيوا را درك نكرد و فرصتي گران‌بها در آن تاريخ از دست رفت. من حتي فيلمنامه «اعتراض» را به «آذر شيوا» هم نشان دادم اما او از آن خوشش نيامد. البته شايد ديگر فيلمي در مورد فيلمسازي نسازم اما قطعا منشأ هر سه فيلم‌نامه‌اي كه در مورد سينما دارم به «حاجي‌آقا آكتور سينما» بازمي‌گردد.
    «محمدرضا درويشي» آهنگساز اين فيلم نيز در اين جلسه گفت: تجربه كار با بيضايي از زيباترين تجربياتي است كه در كارم داشتم و تا به حال 5 بار تكرار شده است. قطعا بدون ذهن خلاق و كمك‌هاي او نمي‌توانستم موسيقي‌هاي خوبي براي فيلم‌ها بنويسم. در اين پروژه فيلم و موسيقي هر دو مقولات سختي بودند و از «بهرام بيضايي» ممنونم كه چند ماه به من كمك كرد و موسيقي فيلم ساخته شد.
    برپايه اين خبر، «مژده شمسايي» در اين نشست گفت: همه مي‌دانيم سينما كار گروهي است و بازيگران كه ديده مي‌شوند، جلوه خارجي اين كارند. براي همين، از همكاران خوبي كه در فيلم داشته‌ام، تشكر مي‌كنم.
    «شقايق فراهاني» هم بازي در آثار «بهرام بيضايي» را آرزوي خود ناميد و گفت: خوشحالم كه قبل از مرگم در فيلمي از «بهرام بيضايي» بازي كردم.
    «عليرضا جلالي‌تبار» يكي ديگر از بازيگران فيلم گفت: سال 76 با جاروكردن پشت صحنه بيضايي كارم را شروع كردم و هميشه در كارهايش حضور داشتم موقع كار هم بيشتر حواسم به طرز كار «بيضايي» بود و چيزي از بازيگري در اين فيلم، در ذهنم باقي نمانده است.
    «حسام نواب‌صفوي» بازي در اين فيلم را تجربه‌اي گرامي دانست و آن را با يك بار ديگر از فارغ التحصيل شدن در دانشگاه برابر كرد.
    در ادامه «هدايت هاشمي» هم گفت: چند سال است كه از تئاتر به سينما آمده‌ام. فيلم كمتر بازي مي‌كنم اما هميشه اين شانس را داشته‌ام كه در تئاتر و سينما با بيضايي كار كرده‌ام، ولي نمي‌دانم چرا بيضايي هميشه مرا در نقش پيرمرد مي‌خواهد.‌
    در ادامه اين نشست، وقتي يكي از سئوال‌كنندگان موضوع فيلم را موضوعي كم‌ارزش خواند كه در اين حد قابليت پرداختن را ندارد، بيضايي گفت: منتقدان بايد تصميم بگيرند چه پرارزش است و چه چيز كم ارزش و مسئله‌اي نيست كه نتوان در مورد آن صحبت كرد. من هم مي‌توانم بگويم اگر موضوع سينما اينقدر بي‌ارزش است كه نبايد من درباره آن فيلم بسازم، چرا شما درباره اين سينماي كم‌ارزش مي‌نويسيد؟ زماني هم كه فيلم‌هايي با مضامين اسطوره‌اي مي‌ساختم، از منتقدان فحش زياد مي‌شنيدم. سال 56 بعد از «غريبه و مه»، نقدهاي آنها كاري با من كرد كه نتوانستم تا مدت‌ها فيلمي بسازم. منتقدان البته بهتر است توجه داشته باشند زماني كه اين حرف‌ها را مي‌زنند به تبع آن سرمايه‌گذار و تهيه‌كننده هم تمايلي به كار با كارگردان پيدا نمي‌كند. البته چون سينما هنر گراني است، بسياري از كارهايم به همين خاطر در اداره نظارت و ارزشيابي گير كرد و از من خواستند از ساخت آن اعلام انصراف كنم.
    بيضايي گفت: اين تقسيم‌بندي كه درباره فيلم كرده‌اند و مي‌گويند «ساختن اين موضوع براي من بد است»، غلط است. اين برچسبي است كه شايد نتوان آن را به راحتي كند.
    وقتي از بيضايي در مورد ارتباط اين فيلم با مسئله ستاره‌سازي و نقد آن سوال شد، بيضايي گفت: فكر نمي‌كنم. شايد عده‌اي فيلم را غلط فهميده‌اند. فيلم در مورد ستاره‌سازي نيست و اين موضوع تنها بخشي از داستان فيلم است. كسي بازيگر تجاري به دنيا نيامده اما عده‌اي بااستعداد زيادي هم كه دارند در شرايطي تبديل به بازيگر تجاري مي‌شوند و شايد، بايد فرصت به وجود بيايد تا استعدادهاي آنها كشف شود. متأسفانه خط‌كشي‌هاي بازيگران به هنري و تجاري فقط كمك مي‌كند كه اين فضا بهتر حفظ شود.
    بيضايي با اشاره به شرايط نمايش فيلم در سالن سينما فلسطين گفت: گفته مي‌شود صد سال سينما داريم اما اين صد سال سينما در حدي شكننده است كه صداي فيلم من در اين سالن سينما به خوبي شنيده نمي‌شود. ما به كلمات و تصوير و صدا اهميت نمي‌دهيم و به آنها مي‌گوئيم پيش پا افتاده. تا شروع به درست كردن اين مسائل نكنيم، چيزي درست نخواهد شد.
    وي در بخشي ديگر از حرف‌هاي خود گفت: عده‌اي گويا مي‌خواهند من فقط آثار اسطوره‌اي و تاريخي بسازم. من هم آماده‌ام براي هر اثر من مانند؛ «طومار شيخ شرزين» يا «سياوش‌خواني» اگر مجوزي بگيريد، من آن را مي‌سازم اما چقدر بايد براي ساختن يك فيلم صبر كنم؟
    بيضايي تصريح كرد: من اين فيلم را صددر صد تأييد نمي‌كنم اما «وقتي همه خوابيم» بهترين فيلمي است كه در حال حاضر مي توانستم بسازم. فكر كردم در آن حداقل راجع به سينما مي‌توانم صحبت كنم.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:45 pm

    همه آثار بهرام بیضایی زیر ذره بین

    ایراسان/
    محوریت شخصیت‌های زن با نگاهی منحصر به فرد و به تبع آن برجسته شدن بازیگران زن، مؤلفه مشترک کارنامه بهرام بیضایی است که این روزها فیلم سینمایی "وقتی همه خوابیم" را روی پرده سینماها دارد.
    بهرام بیضایی در رشته ادبیات دانشگاه تهران تحصیل و فعالیت سینمایی را سال 1349 با کارگردانی فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" آغاز کرد. او اولین فیلم بلندش را به فاصله دو سال بعد ساخت و در کارنامه سینمایی او تا امروز 10 فیلم به چشم می‌خورد.
    بیضایی علاوه بر سینما در تئاتر نیز فعالیت‌های تأثیرگذار داشته و نمایشنامه‌های متعدد را به نگارش درآورده و کارگردانی کرده است. وی همچنین واجد نقطه دیدی خاص به زن در آثارش است و هر چند با فاصله زمانی فیلم می‌سازد، آثارش ماندگار می‌شوند.
    رگبار" محصول سال 51 نخستین فیلم بلند بیضایی است. فیلمی که هنوز هم در فهرست معدود آثار ارزشمند سینمای قبل از انقلاب ایران قرار گرفته و نقش‌آفرینی هنرمندانی چون مرحوم پرویز فنی‌زاده، محمدعلی کشاورز، پروانه معصومی و ... را خاطره‌ساز کرده است.

    این فیلم با محوریت زندگی یک معلم تازه‌وارد که سادگی خاص در رفتار و شخصیتش دارد، تأثیرگذاری او را در محیط و موقعیت جدید مورد توجه قرار می‌دهد. زوایای پنهان و جذاب این شخصیت بخصوص در روند عشق او به خواهر یکی از شاگردانش به تصویر درمی‌آید و در انتها تلخی که خاص نگاه بیضایی است به کار پایان می‌دهد.

    "غریبه و مه" محصول سال 53 است و "کلاغ" سال 56 ساخته شد که شخصیت یک معلم زن با بازی پروانه معصومی در آن محوریت دارد. داستان این فیلم تداخل دنیای ذهنی و واقعی این زن است که با حضور مادر شوهری که دچار فراموشی شده به آن دامن زده می‌شود. "کلاغ" یکی از فیلم‌های خاص سینمای قبل از انقلاب بود که یادآور فضای مستقل آثار آن دهه است.

    "چریکه تارا" محصول سال 57 است و "مرگ یزدگرد" سال 61 بر اساس نمایشنامه‌ای از این فیلمساز ساخته شده که اجرای صحنه‌ای هم داشته است.

    "باشو غریبه کوچک" سال 65 ساخته شد که اثری تأثیرگذار درباره پیامدهای جنگ ایران بین اقوام است. الگوی مهاجرت اجباری یک بچه جنگ‌زده به شمال ایران که بعدها در مجموعه "گل پامچال" هم به گونه‌ای دیگر استفاده شد، در این فیلم محور تقابل و تعامل دو فرهنگ و سنت است.

    سوسن تسلیمی با حضور در این فیلم به همکاری‌های خود با بیضایی بسط داد و تبدیل به بازیگر زن برجسته آثار او تا زمان مهاجرتش به خارج شد. او با نقش‌آفرینی در نقش نایی زن شمالی که باشو را با جهان و طبیعت اطرافش پیوند می‌دهد، حضورش را در سینمای ایران ماندگار کرد.

    "شاید وقتی دیگر" محصول سال 66 و ادامه همکاری بیضایی با تسلیمی است. فیلم داستان دو خواهر دوقلوی جداافتاده است که این بار از زاویه‌ای خاص روایت می‌شود تا در یکی از پیچش‌های روایی، سوءتفاهم روانپریشی و خیانت به حضور یک همزاد و خواهر دوقلو تغییر پیدا کند.

    تسلیمی در سه نقش مادر و خواهران دوقلو ظاهر می‌شود که از نظر خاستگاه با هم متفاوت هستند. مادری که در کودکی دو فرزندش را سر راه گذاشته و از سرنوشت آنها بی‌خبر مانده، زنی که دچار کابوس‌های تکرارشونده و باور روانپریشی است و شوهرش به او شک دارد و یک زن نقاش با روحیه‌ای آرام.

    "مسافران" سال 70 همچون دیگر آثار بیضایی با فیلمنامه‌ای از خودش ساخته شد. این فیلم با نگاهی خاص به عینیت‌بخشی به باور جمعی، پیش‌آگاهی درباره مرگ را نیز محور قرار می‌دهد. در واقع آگاهی مادربزرگ از تصادف جمعی از خانواده در راه سفر، با تکثیر باور او از بازگشت آنها ادامه می‌یابد.

    در پایان وقتی مردگان آینه به دست به میهمانی زندگان می‌آیند، این باور برای همگان عینیت پیدا می‌کند. مژده شمسایی در این فیلم با حضور در نقش دختری که خواهرش در راه سفر برای شرکت در مراسم عروسی او تصادف می‌کند، به عنوان بازیگر زن آثار بیضایی معرفی شد که این محوریت و همکاری در فیلم‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

    "سگ‌کشی" محصول سال 79 درباره زنی است که در گیر و دار رفع مشکلات مالی همسرش با چهره‌ای سیاه از حضور زن در اجتماع مواجه می‌شود. مژده شمسایی این بار هم ایفاگر نقش زنی مستقل است که برای نجات شوهرش تصمیم می‌گیرد چک‌های او را از بین طلبکارانش جمع کند.

    این عزم او را در موقعیتی قرار می‌دهد که نقدی بر موقعیت آسیب‌پذیر زن در اجتماع و مناسبات مردانه وارد می‌کند. در انتها وقتی زن زخم‌خورده، آخرین ضربه را هم از خیانت شوهرش دریافت می‌کند دیدگاه خاص این نویسنده و فیلمساز به موقعیت زن در روزگار معاصر برجسته می‌شود.

    "وقتی همه خوابیم" محصول سال 87 جدیدترین فیلم بهرام بیضایی پس از هشت سال است که به مسائل پشت صحنه سینمای ایران می‌پردازد. این فیلم در فیلم همچنین ورود طنز را به آثار این فیلمساز ثبت می‌کند که خاص وی است. مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، مجید مظفری، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی و حسام نواب‌صفوی بازیگران این فیلم هستند.

    فیلم "وقتی همه خوابیم" در بیست و هفتمین جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مخاطبان در بخش بین‌الملل، سیمرغ بلورین بهترین تدوین و همچنین طراحی صحنه و لباس و چهره‌پردازی را از بخش مسابقه سینمای ایران (سودای سیمرغ) دریافت کرد. "وقتی همه خوابیم" از 28 اسفند پارسال در گروه سینما قدس اکران شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:47 pm

    کاش "وقتی همه خوابیم" کمدی بود
    بازیگری که از فیلمی که فیلمنامه‌نویس آن هم بوده، کنار گذاشته شده، وقتی از خیابانی می‌گذرد، چشمش به گروه فیلمبرداری فیلمی که خودش نوشته می‌افتد. فیلمی که اکنون در نبود او پایانش تغییر کرده و هپی اند شده. او پسر و دختر جوان و سایر بازیگران فیلم را می‌بیند که زیر ریسه‌های چراغانی مشغول بشکن زدن و بالا و پایین پریدن و خوش بودن‌اند.

    پس از دیدن این تصاویر بود که نمی‌دانم به چه دلیل یاد سکانسی از فیلم "میکس" داریوش مهرجویی افتادم. جایی که گروه، مشغول صداگذاری بخشی از اجاره‌نشین‌ها هستند و همه، از تهیه کننده و صدابردار و منشی صحنه مشغول دست زدن‌اند و یک نفر هم آن وسط رنگ "آها آها" گرفته و پشت سر همه نیز آبدارچی جوان، سینی چای به دست مشغول چرخ زدن و دست جنباندن است. همینجا بود که آرزو کردم ای کاش "وقتی همه خوابیم" هم مثل "میکس" یک فیلم کمدی بود.

    هر دو این فیلم‌ها درباره پشت صحنه سینما هستند. هرچند بیضایی و مهرجویی از دو زاویه گوناگون به فیلمسازی در ایران و مشکلاتش پرداخته اند. با این حال این شباهت در موضوع، تنها دلیلم نیست برای اینکه فکر کنم "وقتی همه خوابیم" اگر کمدی بود، فیلم بهتری می‌شد. به نظرم "وقتی همه خوابیم" قابلیت‌های پیدا و پنهان فراوان برای تبدیل شدن به یک کمدی خوب را دارد. اما این قابلیت‌های کمیک، اسیر نگاه خاص فیلمساز شده‌اند و مجالی برای درآمدن از پیله خود نیافته‌اند.

    ایده نمایش برداشت نماهای فیلم، یک بار با بازی بازیگر اصلی که خوب و درست بازی می‌کند و یک بار هم با حضور بازیگری که با پارتی و سفارش جای بازیگر اول را گرفته، ایده جذابی است. تقابل این دو بازی می‌توانست منجر به خلق لحظه‌های کمدی زیبایی شود.

    اصولا شخصیت‌های بد وقتی همه خوابیم، شخصیت‌هایی کاریکاتوری هستند. این که می‌گویم کاریکاتور منظورم کاریکاتور در معنای واقعی آن است. یعنی شخصیت‌های کاملا اغزاق شده که نمونه‌هایشان را در زندگی روزمره و حتی در زمینه و موضوع مورد اشاره فیلمساز هم نمی‌بینیم. مثل شخصیت‌های شقایق فراهانی و حسام نواب صفوی. اصلا حضور چنین شخصیت‌هایی تنها در فیلم‌های کمدی توجیه دارند و در فضای فیلمی همچون "وقتی همه خوابیم" نمی‌گنجند.

    شخصیتی که مجید مظفری آن را ایفا می‌کند هم صرف نظر از اینکه آیا به شخص خاصی ارجاع دارد یا نه، شخصیت کمیک جالبی است که آنطور که باید در "وقتی همه خوابیم" به آن پرداخته نشده است. مجید مظفری در این فیلم با آن گریم خاص و آن شیرینی خوردن و دست زدن‌های سر صحنه‌اش، اتفاقا بسیار دوست داشتنی است و جان می‌دهد برای یک فیلم کمدی. ظاهرا مجید مظفری در یک فیلم تلویزیونی ،که من آن را ندیده‌ام، نیز شخصیت کمیک جذابی را ایفا کرده است. بسیار مشتاق شده‌ام بازهم او را در چنین نقش‌هایی ببینم.

    خود این تغییر پایان فیلم از یک پایان عمیق و روشنفکرانه به یک پایان کمیک و عامیانه، بستر مناسبی است برای افزودن بار کمیک فیلم.

    به نظرم خط داستانی وقتی همه خوابیم زیبا و پر از ایده‌های جذاب و دوست داشتنی است. اما نوع نگاه فیلمساز باعث شده که فرایند ساخت این فیلمنامه ، نتیجه‌اش فیلمی شده که ساختار یکدستی ندارد و اجزا و شخصیت‌های آن با یکدیگر در تناقض‌اند. به هرحال هرچه بوده گذشته. باید امید داشت و به انتظار آثار دیکر استاد نشست.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:48 pm

    «بیضایی» در «وقتی همه خوابیم» تهران را بازسازی كرد



    به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، هجدهمین جلسه فیلمبرداری دهمین فیلم سینمایی «بهرام بیضایی» با عنوان «وقتی همه خوابیم» روز گذشته در كارخانه‌ چیت سازی تهران انجام شد.
    براساس این گزارش، در این سكانس كه «مژده شمسایی»،«حسام نواب صفوی»،«سحر دولتشاهی»،«علیرضا جلالی تبار»،«رضا مختاری» ،«هدایت هاشمی»،«افشین خورشید باختری»،«حسین محب‌اهری» و جمعی دیگر از بازیگران حضور داشتند،سكانس‌های خارجی و سكانس مربوط به دفتر چاووشی (یكی از شخصیت‌های فیلم) گرفته شد.

    * بازسازی خیابان‌های تهران و سینما اورانوس در فیلم جدید بیضایی
    به گزارش فارس، در «وقتی همه خوابیم» جالب توجه طراحی «ایرج رامین‌فر» ،ساخت دكورهای خیابانی و بازسازی برخی از خیابانهای شهر تهران چون خیابان بهار است.
    در این بازسازی‌ها به‌طور مثال ساختمان سینما اورانوس (واقع در چهارراه مختاری) بازسازی شده كه سر در آن را فیلم «خوش خیال» با بازی رضا رویگری و افسانه بایگان نصب شده است.

    دكورهای خیابانی این فیلم كه در فرصتی یك هفته‌ای ساخته شده‌اند، به شكلی كاملا طبیعی خیابانی عریض و طویل را بازسازی كرده‌اند كه ایستگاه اتوبوس،تلفن همگانی،سینما،گل فروشی،آرایشگاه،بقالی،ایستگاه تصفیه خون و ... در این خیابان ساخته شده است.خیابانی با خط عابر پیاده كه در دل یك كارخانه ساخته شده ، لوكیشن شهری كوچك برای بیضایی است.
    بازیگران فیلم در سكانس‌های روز گذشته،گریم و طراحی لباس غیر متعارفی ندارند و از آنجایی كه «وقتی همه خوابیم» اثری فیلم در فیلم است، به نظر می‌رسد كه در سكانس‌های دیگر نیز چنین ویژگی حفظ شود.

    * «حسام نواب صفوی» در نقش یك بازیگر
    بنا به گزارش فارس، در این فیلم «حسام نواب صفوی» و «علیرضا جلالی تبار» در نقش بازیگر، «سحر دولتشاهی» در نقش منشی صحنه و «هدایت هاشمی» در نقش كارگردان بازی می‌كنند.


    اين مطلب آخرين بار توسط catuyoun در الإثنين فبراير 22, 2010 6:34 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:49 pm

    نگاهی به وقتی همه خوابیم، اخرین فیلم بهرام بیضایی
    ایراسان/


    خسرو نقيبي

    از منتقدين نسل جديد منتقدين سينماست. او که کارش رابامجله گزارش فيلم آغاز کرد، در جدال نويسندگان جزو منتقدين ‏بيضايي قرار گرفت. تيتر مطلبش مي گويد تهيه کننده را ترجيح مي دهد...‏


    من اشتهاريان را ترجيح مي‎ ‎دهم

    ماجرا به‌نظرم خيلي ساده است و بي‌خودي پيچيده‌اش مي‌کنيم. کمي به حافظه‌تان فشار بياوريد. بهرام بيضايي سال قبل ‏مي‌خواست فيلمي بسازد به نام «لبه پرتگاه». او را به تهيه‌کننده‌اي معرفي کردند که چند سالي ‌است به ايران آمده و هدف ‏روزهاي نخستش ساخت فيلم‌هايي بين‌المللي بود. رويايي که البته به توليدات طولاني‌مدت و عمدتا هم بي‌اعتبار انجاميد ‏اما گمانم حوصله‌اش روي پروژه‌هايي چون «ستاره‌ها» و «رستگاري در 20:‌8» نشان داده در شکل سينماي ‏موردعلاقه‌اش کم نمي‌گذارد. بيضايي و اعتباريان با هم قرار همکاري گذاشتند و ماجرا تا يک‌جايي پيش رفت؛ تا جايي ‏که بحث انتخاب بازيگران پيش آمد و از اينجا به‌ بعد اوضاع به‌هم ريخت.



    روايات متعددي از آن ماجرا وجود دارد اما ‏ته‌اش اين شد که «لبه پرتگاه» به خيل فيلم‌هاي ساخته‌نشده و فيلمنامه ‌شده بيضايي پيوست. فيلم‌هايي که مي‌گويند به‌دليل ‏وسواس‌هاي بيضايي و مشکل‌تراشي‌هايش ساخته نمي‌شود و سبب شده او در حدود چهار دهه تنها يازده فيلم بسازد. حالا ‏با فيلمي مواجهيم که اغراق‌شده همان يک سال قبل است. دقت داريد؟ تنها يک‌سال گذشته. اين يعني استاد در يک دوره ‏زماني کوتاه فيلمنامه نوشته، سرمايه‌گذار پيدا کرده و در يک آرامش کامل و سکوت خبري فيلمش را ساخته. پايان اين ‏ماجرا برايتان عجيب نيست؟

    با خودمان و استاد روراست باشيم. «وقتي همه خوابيم» ثابت مي‌کند بهرام بيضايي خودش نمي‌خواهد سالي يک فيلم ‏بسازد. اگر يک‌بار با سرمايه‌گذاران و حاميان فيلم‌هاي او حرف بزنيد کاملا دستتان مي‌آيد که ماجرا چيست. او انتظار ‏يک سرمايه‌گذاري کلان و بي چشمداشت دارد و شرايطي ايده‌آل. چيزي که حتي براي کوبريک کبير هم مهيا نبود و در ‏تمام سال‌هاي فيلمسازيش با استوديوها بر سر گرفتن چنين امکاني جنگيد و تا پايان هم او بود که مجبور شد به کمپاني ‏امتياز بدهد. داستان‌هاي حول اکران «چشمان مبهوت» را که يادتان هست؟ «وقتي همه خوابيم» درست بر ضد هدف ‏خود عمل مي‌کند. فيلمساز وقتي تصميم مي‌گيرد و اراده مي‌کند که بايد حال کسي را که سرکارش گذاشته بگيرد، در ‏زماني کمتر از يک سال – چيزي شبيه شرايطي که در آن مسعود کيميايي، هم‌نسل استاد هر سال فيلم ساخته – در ‏آرام‌ترين شرايط اين «حال‌گيري» را مي‌سازد. يعني بايد باور کنيم که درباره بهرام بيضايي مي‌نويسيم و از اين ادبيات ‏و واژه‌ها استفاده مي‌کنيم؟ شما ترکيب بهتري غير از اين قصد «حال‌گيري»، براي بيان منظور فيلمساز سراغ داريد؟

    همه اين‌ها به کنار. بحث منتقدان دوستدار بيضايي را هم که اين فيلم را در شأن استادشان نمي‌دانند دنبال نمي‌کنيم. ‏درباره خود «وقتي همه خوابيم» حرف بزنيم. واقعا آن فيلم‌، فيلم مطلوب نظر بهرام بيضايي است؟ آن مضحکه خياباني ‏نيم‌ساعته در شروع و ديالوگ‌هايي که ربط منطقيشان را با هم به‌سختي مي‌شود درک کرد و اصلا آن باجه تلفن توي ‏رستوران، اجزاي فيلمي است که بيضايي آرزو داشته بسازد و تهيه‌کننده‌ها و سرمايه‌گذاران پست، مانعش شده‌اند؟

    اگر باهاتان روراست باشم، بايد بگويم در مقام مقايسه به‌شخصه بازي حسام نواب‌صفوي را به آن شمايل تئاتري عشق ‏‏«عرب‌نيا» ترجيح مي‌دادم و شايد اگر فيلمساز کمي منصف‌تر آن فيلم دوم را نشانمان مي‌داد، شايد فيلم دوم را هم به آن ‏نسخه اول. در واقع اگر اشتهاريان/ اعتباريان مانع ساخته‌شدن «وقتي همه خوابيم»شده است که در آن، آدم‌ها وسط ‏خيابان يک نفر را با چاقو مي‌زنند و بعد که مي‌فهمند طرف را اشتباه گرفته‌اند نقاب از سر برمي‌دارند و شرمسار فرار ‏مي‌کنند تا عاشق و معشوق، ليلي و مجنون‌وار همه گره‌هاي قصه را حل کنند و آن تعداد ضربه چاقو را به‌دست ‏فراموشي بسپارند، من به اشتهاريان و تصميمش راي مي‌دهم. ‏

    ‏*منبع:‏‎ ‎سايت فرهنگ آشتي
    ‏*‏‎ ‎اشتهاريان نام يکي از تهيه کنندگان سينماي ايران است


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:51 pm

    سینمای ایران - 14 بهمن
    اختصاصی ایراسان/
    سروش میراحمدیان
    "بارها و بارها برنامه‌ريزي كار چك شد و براي پيشگيري از هرگونه مسئله احتمالي، ما سه منبع پخش را براي كليپ‌هاي جشنواره داشتيم. حتي قبل از شروع مراسم از سالم بودن امكانات خود اطمينان حاصل كرديم. كنداكتور برنامه نيز با دقت تمام و با تكيه بر مسئله جذب مخاطب تنظيم شده بود و قرار بود برنامه در زمان 165 دقيقه برگزار شود."
    اینها صحبتهای رزاق کریمی، مدير اجرايي مراسم‌ افتتاحيه جشنواره ، می باشد. آیا فکر میکنید ایشان در برگزاری افتضاح افتتاحیه جشنواره مقصر است؟ به نظرم این تصور غلطی است. باور کنید اگر شما هم مثل بنده از نزدیک شاهد بودید که جناب رزاق کریمی چطور قبل از شروع مراسم به ستون های سالن لگد می زد تا خیالش بابت فرو نریختن سقف سالن راحت باشد، آنوقت اینگونه ایشان را مقصر نمی دانستید!!! (البته باور نکنید چون به طنز گفتم) حدود دو هفته قبل دبیر جشنواره گفته بود که هنوز محل اختتامیه جشنواره قطعی نشده است. آن زمان این را نشانه بی برنامگی در جشنواره دانستم غافل از اینکه حتی محل افتتاحیه نیز مشخص نشده است. بهر حال افتتاحیه جشنواره بیست و هفتم در سالنی بسیار سرد (طوری که مهمانان در میان برنامه مجبور به ترک سالن شده اند)، بدون نمایش هیچ کلیپی(نه اینکه نخواهند نمایش دهند. خواستند ولی نتوانستند)بدون اینکه جای مهمانان مشخص باشد با قطعی برق و در نهایت افتادن پرده سالن و ... برگزار شد. تازه در اواسط برنامه مجبور شدند وقفه ای ایجاد کنند تا بلکه برنامه را بتوانند جمع و جور کنند. حالا یک سوال خیلی بزرگ برای من وجود دارد که آیا این بی برنامگی ها سهوا انجام میشود و یا اینکه در این مسائل عمدی وجود دارد که سینمای ایران بیش از پیش تحقیر شود؟
    حتما میدانید که خبرگزاری فارس طی نظرسنجی که در میان اهالی هنر انجام داد فیلم "آژانس شیشه ای" را به عنوان بهترین فیلم سینمای ایران در بعد از انقلاب معرفی کرد. حاتمی کیا هم در گفتگویی با این خبرگزاری ضمن دلچسب دانستن این انتخاب در پاسخ به منتقدانش درباره فیلم "دعوت" آب پاکی را بر دست همه ریخت. او گفت: "حالا چه لنگ بزند و چه لنگ نزد، چه ما خوش‌مان بيايد و چه خوش‌مان نيايد، ورود من به يك حوزه جديد است كه ان‌شاءالله بتوانم آن‌را يك‌مقدار ثابت‌تر و قوي‌تر كنم". جالب اینکه حاتمی کیا طبق روال چند ماه اخیر حتی در این مصاحبه هم انتقادهای خود را به وضعیت فعلی سینما ادامه داد و تصریح کرد: "به طور كلي احساس مي‌كنم كه سينما فقير شده است. سينما ضربه‌پذير شده است. يك زماني تا اين حد نبود و احساس مي‌كنم كه حمايت پيشين موجود در سينما به شدت كاهش يافته و ارگان‌هايي كه تعريف داشتند و دست‌ودل بازتر عمل مي‌كردند، الان بيش از حد محدود شده‌اند."
    همین کارگردانهای منتقد هستند که حتی بازتاب فیلمشان در جشنواره با واکنشهای جناحی مواجه شده است. موضوعی که واقعا جای تاسف دارد. مثلا در حالی که حتی خبرگزاری فارس هم در گزارشی فیلم جدید بیضایی را مورد استقبال منتقدان توصیف کرده و آنرا خوش ساخت نامیده است، آقای منتقدی که مسئولیت یکی از سایتهای سینمایی را نیز به عهده دارد و طوری رفتار میکند که انگار سرقفلی خبرهای جشنواره را به این سایت داده اند، در گفتگویی فیلم بیضایی را بدون هیچ دلیل مشخصی آزاردهنده نامید. وی در جمله ای که تفسیر آن را به عهده ملاصدرای شیرازی می گذاریم گفت: "روشنفكري در اين فيلم عاقبت سوئي دارد."
    و اما بپردازیم به داستان سریالی فیلم "درباره الی" که ظاهرا قرار است تا آخر جشنواره همچنان سوژه باشد. به نظر می رسید همه چیز با حمایت معنوی! جواد شمقدری (مشاور فرهنگی رئیس جمهور) تمام شده باشد ولی حتی دستور رئیس جمهور نیز تا به الان افاقه نکرده است. تازه اینکه انجمن بازيگران سينماي ايران نیز با انتشار بيانيه‌اي خواستار رفع مشكل «درباره الي» با مساعدت وزير ارشاد شده است. حال بگذریم از صحبتهای عسگر پور ، مدیر عامل خانه سینما، که امیدوار است این فیلم را در جشنواره ببیند. جالب اینکه عسگرپور برای خوشایند وزیر ارشاد به نوعی از ادبیات صفار هرندی بهره برده و گفته است: "موضع رئیس جمهور ضريب امنيت فرهنگي!! ما را در جهان رسانه‌ها دو چندان افزايش خواهد داد."
    من در گزارش دو روز قبل هم گفتم که جناب صفار هرندی نیازی به حمایت و دستور ندارد و تا به اینجا که مراحل زیر برای راضی کردن جنابش طی شده است:

    1- دستور

    2- حمایت

    3- پاچه خواری

    4- التماس

    5- باور کنید این را نمیدانم.

    اجازه دهید در پایان مطلب امروز اشاره ای به روزنامه پاکستانی نیشن داشته باشم که در تحلیل دیروز خود به طور جانانه سینمای ایران را مورد تعریف و تمحید خود قرار داد. این روزنامه در مطلب خود چنین آورده است: " سينماي ايران هر روز بيش از ديروز مي‌درخشد، تعدادي زيادي از فيلم‌هاي مهم تجاري هر ساله در ايران ساخته مي‌شود و سينماي هنري اين كشور هر ساله در جشنواره‌هاي مهم سراسر جهان جوايز ارزنده‌اي را از آن خود مي‌كنند، برخي از منتقدان، امروزه، سينماي ايران را به عنوان مهمترين سينماي ملي جهان مي‌دانند."
    اين روزنامه در ادامه مي‌افزايد: "مايكل هانكه، فيمساز مشهور اتريشي و ورنر هرزوگ، فيلمساز موفق آلمان به همراه تعداد زيادي از منتقدان سينماي جهان، سينماي ايران را به عنوان يكي از مهمترين سينماهاي هنري جهان مي‌ستايند."

    این روزنامه ادامه داده است: "براي آمريكايي‌هايي كه مي‌خواهند از چهارچوب نگاه تضعيف‌ كننده رسانه‌هاي آمريكا نسبت به ايران فراتر بروند، سينماي ايران با مهارت‌هاي هنري و انسان‌دوستانه خود آنها را حيرت زده مي‌كند."

    نمیدانم برای تحلیل یک روزنامه پاکستانی چقدر باید ارزش قائل شد ولی ای کاش مدیران ما بیشتر قدر این سینما را میدانستند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 5:52 pm

    سینمای ایران - 23 بهمن

    اختصاصی ایراسان/
    سروش میراحمدیان

    با اینکه می خواستم گزارش کاملی را برای روز شنبه آماده کنم اما از آنجا که در چند روز اخیر گزارشی ننوشته بودم و البته با پایان یافتن جشنواره ترجیح دادم مطلبی را به اختصار به عنوان پیش درآمد بر روی سایت منتشر کنم.

    جشنواره هم به پایان رسید. آیا جشنواره خوبی بود؟ به نظرم در چاچوبهای تعیین شده و البته پذیرفته شده، آری خوب بود. آیا چارچوبهای تعیین شده مفید هستند و باعث تعالی سینمای ایران می شوند؟ هرگز. خدا می داند که چه فیلمنامه ها و فیلمهایی که می توانستند عرصه فرهنگ این سرزمین را پربار کنند ولی به دلیل مغایرت با سیاستهای حاکم بر سینما کنار گذاشته شدند و یا حتی با اعمال جرح و تعدیل در فیلم تاثیر گزاری مد نظر خود را از دست دادند. میتوان "درباره الی" را مثال زد که چه راحت قربانی میشد اگر رسانه ها آنرا رسانه ای نمی کردند!
    بازگردیم به جشنواره که اختامیه اش ساعتی قبل به خوبی و خوشی پایان یافت. ابتدا از دست اندرکاران جشنواره تشکر میکنم که خواهش دو هفته قبل مرا نادیده نگرفتند و یک سیمرغ جانانه به همراه یک دستگاه اتومبیل مینیاتور به مسعود ده نمکی اختصاص دادند. اگر یادتان باشد در اولین گزارشی که برای جشنواره نوشتم تیتر زدیم که " لطفا سیمرغ ده نمکی فراموش نشود" و چه خوب مسئولین حرفمان را گوش کردند!! درست است که فردایش یا اعلام اسامی فیلمهای راه یافته به بخش مسابقه کمی ناامید شدم ولی چه باک. ماشاءالله چیزی که زیاد است، سیمرغ. جالب اینکه ده نمکی در بخش "نگاه نو" سیمرغ را از آن خود کرد. دقیقا همان نگاهی که باعث حذف "اخراجی2" از بخش مسابقه شد! دیگر شما که می دانید این فیلم به خاطر نوع نگاهش به ارزشهای دفاع مقدس از مسابقه جشنواره کنار گذاشته شد. عجیب نیست؟

    یکی از خصوصیات جشواره امسال این بود که به یمن حضور قدرتمند رسانه ها مخصوصا در عرصه اینترنت از همین حالا تبلیغ خوبی برای برخی فیلمها شده است. اما با اطمینان نمیتوان گفت که آیا سال پیش روی سال خوبی از لحاظ گیشه برای سینما خواهد بود یا خیر؟ من در اینباره خیلی امید ندارم مخصوصا اگر وزارت ارشاد بخواهد درباره محتوای فیلمها با سختگیری بیشتری برخورد کند.

    سیمرغ بهترین بازیگر زن به لیلا حاتمی رسید. این دومین خبر خوش در دو روز گذشته برای لیلا حاتمی است. خبر خوش اول اعلام کاندیداتوری محمد خاتمی برای ریاست جمهوری بود. همان که لیلا بخاطرش به گریه افتاد و در مراسمی رسما از خاتمی خواست که خود را برای انتخابات کاندید کند. حمایت لیلا حاتمی و شوهر بازیگرش،علی مصفا، خیلی زود سروصدا کرد مخصوصا با حادثه ای که یک هفته بعد از آن درسینما جمهوری افتاد. سینمایی که دیگر وجود ندارد. اما حالا او که فرزند کارگردان شهیر و فقید ایران- علی حاتمی- نیز هست، از جشنواره بیست وهفتم با دست پر میرود. چه کسی میتواند لیلا را از سینما دور کند؟ حتی اگر پشت دربهای سالن اختتامیه جا مانده باشد.
    به نظرم همه از اینکه واروژ كريم‌مسيحي دو سیمرغ با خود به منزل برد خوشحال شدند. واروژ که سالهای زیادی فیلم نساخته بود، خیلی مصمم "تردید" را شروع کرد هر چند که بیماری به او مجال نداد و پروزه چند ماهی خوابید. بیماری ای که به او مجال شرکت در نشست خبری جشنواره را نیز نداد و حالا او مزد زحمات خود را گرفت و به نوعی از او تقدیر شد. شهاب حسینی هم به آنچه حقش بود رسید و سیمرغ بهترین بازیگر مرد بر شانه های او نشست.
    امسال منتقدان سعی کردند تا در جلسات پرسش و پاسخ جسورانه تر عمل کنند و خیلی با فیلمساز تعارف نداشته باشند. اولین ترکشهایش نیز به بهرام بیضایی اصابت کرد. او که بعد از چند سال در جشنواره حاضر میشد و در سینمای ایران برای خود وزنه ای به شمار میرود، از نوع برخورد منتقدان در جلسه پرسش و پاسخ سخت دلگیر شد. نکته جالب اینکه از آن پس هر فیلمسازی که در جلسه پرسش و پاسخ شرکت نمیکرد میگفتند به خطر حمایت از بیضایی است!

    مطمئنا یکی از منصفانه ترین جوایز سیمرغ امسال، جایزه بهترین کارگردانی بود که به اصغر فرهادی تعلق گرفت. فرهادی با ساخت فیلم "درباره الی" رسما خود را به عنوان یکی ازفیلمسازان معتبر ایران و جهان تثبیت کرد. این فیلم درباره جمع دوستانه ایست که برای تفریح به شمال می روند. البته قرار است در این میان الی با یک ایرانی مقیم خارج هم آشنا شود در حالی که قبل از آن با فرد دیگری قرار ازدواج گذاشته است. این سفر که بسیار شاد و خوب شروع می شود با ناپدید شدن الی رنگ دیگری به خود گرفته و فضایی وهم آلود و پر از ابهام بر این جمع سایه می افکند. در این فیلم نقش الی را گلشیفته فراهانی بازی میکند.

    این فیلم که ابتدا در جشنواره برلین نمایش داده شد، در هر دو جشنواره فجر و برلین با استقبال وسیعی روبرو گشت. هر چند که شانس فیلم برای گرفتن جایزه اصلی برلین خیلی بالا نیست ولی در جشنوارهفجر با نامزد شدن در ده بخش در نهایت توانست سیمرغ بهترین کارگردانی را از آن خود کند. نکته قابل توجه اینکه بازی گلشیفته بسیار چشمگیر و قوی ارزیابی شد ولی اسم او در میان نامزدهای بازیگری نیامد. منتقدان فضای ابهام امیز حاکم بر فیلم را از جذابیتهای آن می دانند. ابهامی که البته گریبان خود فیلم را هم گرفته است.

    آیا "درباره الی" اکران عمومی می شود؟ آیا گلشیفته می تواند با حرکت اخیر خود به ایران برگردد؟ اجازه دهید ادامه این مطلب را در گزارش روز شنبه پیگیری کنیم.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:04 pm

    کاريکاتوري که به آن لبخند نمي زنيم!-نقد فیلم جدید بهرام بیضایی
    مختار شکري پور

    فيلم هاي «بهرام بيضايي» هميشه با جنجال ها و حاشيه هاي مختلفي مواجه شده و ذهنيت طيف هاي مختلف جامعه را درگير خود کرده و در خيلي جاها کار به مناقشه ميان طرفداران و مخالفان رسيده است. دليل اين همه توجه بيشتر به شخصيت کاريزماي «بيضايي» برمي گردد که وي آن را در نتيجه تلاش هاي مستمر فرهنگي اش اعم از فعاليت هاي ادبي، تئاتري و سينمايي به دست آورده است. وي در آثارش به پژوهش ها و تکاپوهاي اسطوره يي، تاريخي و فلسفي خود پرداخته و رهيافت هايي که در اين ميانه ميدان به دست آورده را به يک نگاه متعهدانه اجتماعي پيوند داده است. به همين خاطر هميشه آثار وي واکنش هاي مختلف اجتماعي پديد آورده اند. در اين ميان قاطعيت بيضايي بر سر عقايد خود و پرهيز از موج سواري روي جريان غالب آب و تن ندادن به شرايط تحميلي بر هنرمند، اين کاريزما را در وجود او پررنگ تر کرده است.

    اينکه بيضايي يکي از معدود شخصيت هاي فرهنگي اين مملکت است و آثار تحسين برانگيزي با تلاش هميشگي اش پديد آورده بر هيچ کس پوشيده نيست و جايگاه او قابل تحسين و مشخص و انکار ناپذير است ولي اين دليل آن نمي تواند باشد که نگاهي واقع بينانه و حقيقت جويانه به آثارش نداشته باشيم.

    در جريان اکران «وقتي همه خوابيم» در جشنواره فيلم فجر و حالا که اين فيلم اکران عمومي شده است، نسبت ميان حب و بغض هاي برخي افراد و اثر بيضايي چندان منطقي به نظر نمي آمد. گويا «بيضايي» و فيلم اش بستري شده بود که همه به طرح دغدغه ها و حب و بغض ها و کينه توزي ها و بايد و نبايد هاي خود روي بياورند هر چند در اين ميان برخي به دور از اين همه حاشيه، به گفتن حقيقتي که با ديدن اين فيلم به آن رسيده اند، پرداخته و اين اثر را به دور از حب و بغض ها ارزيابي و تحليل کردند. نگارنده هم قصد آن دارد که از اين طايفه سوم باشد بنابراين بايد گفت «وقتي همه خوابيم» را دو بار ديده ام و هر بار از کارگرداني استادانه «بيضايي» در تلفيق مناسب و بجاي ميزانسن هاي تئاتري و سينمايي با توسل به صحنه آرايي ها و نورپردازي هاي عالي، حرکات معوج دوربين در به تصوير کشيدن التهابات و روابط و مناسبات جامعه شهري و سکني ناگزيني بدون لرزش آن در دنبال کردن رويدادها و سوژه هاي فيلم و همچنين درونمايه انساني و اجتماعي و بحق آن اذيت شده ام. دلم از ديدن اين همه بحران و التهاب اجتماعي به درد آمده ولي به وجد نيامده و لذت نبرده ام. البته اين لذت نبردن من به نواقص کار «بيضايي» برنمي گردد بلکه به تعمد وي در پديد آوردن اشمئزاز و رنج خوديافته اش در ذهن مخاطب به خاطر آنچه در اين فيلم جريان دارد، برمي گردد.

    به گمان من «بيضايي» قصد ايجاد حسي سرشار از انزجار در مخاطب در مواجهه با واقعيت تلخ فيلم داشته و جالب آنجاست که در دل اين داستان ما را به عمق اين فضاي فاجعه آميز و سرشار از ناامني رهنمون مي کند. موسيقي خشن فيلم در بعضي جاها، صحنه هاي دلخراش، خشونت هاي موجود در روابط و مناسبات آدم ها، دفرمه شدن شخصيت ها و داستان پردازي هاي کليشه يي عمدي فيلمساز باعث پديد آوردن حس نا خوشايندي در مخاطب مي شود. به نظر مي رسد قصد سازنده از پرداختن به اين موارد، اذيت کردن عمدي تماشاگر براي درک بهتر فضاي تراژيک حاکم بر جامعه و مناسبات غيرانساني بوده است. طبيعي است که مخاطب منتقد التهابات اجتماعي از ديدن اين همه جنايت و سقوط هاي اخلاقي و بي بند و باري و ابتذال موجود لذت نمي برد. اين درد مشترک اوست و در اينجا قصد فرياد آن و آوار کردنش بر سر مخاطبي که در اين جامعه ملتهب مي لولد را دارد. اين بيان تلخ نشات گرفته از صداقت هنرمند است و جاي تحسين دارد و تامل.

    «وقتي همه خوابيم» در نگاه اول آسيب شناسي روابط و مناسبات حاکم بر پشت صحنه سينماي ايران و در لايه هاي زيرين آن يک خيزش فرهنگي عليه سوداگري، قدرت مآبي، ابتذال، رياکاري، اعتياد، پايمال شدن کرامت انساني، فقر، فحشا و... است. به گمان من در بعضي جاها کارگردان از اين رويکرد آسيب شناسانه واقع گرايانه فراتر رفته و نگاه او تبديل به نگاهي کاريکاتوريزه مي شود که البته اين کاريکاتور مخاطب را به لبخندي از سر درد وادار نمي کند ولي مخاطب را به عمق ابتذال و سطحي نگري موجود در روابط و مناسبات بيمار اين جامعه مي برد. متاسفانه اين رويکرد اعتراضي بحق که نشات گرفته از دردمندي و تعهد فيلمساز نسبت به پيرامونش است؛ در حواشي هاي فيلم در جشنواره نه تنها مثبت ارزيابي نشد بلکه در برخي از واکنش هاي مطبوعاتي نوعي اغراق تلقي شد و اين در صورتي است که تعيين تکليف براي هنرمند در انتخاب ايده و موضوع و نوع نگاه، امري نامعقول و غيرحرفه يي و فاشيستي است. در واقع بايد سبک و نوع اجراي يک اثر هنري و تاويل ها و نگاه هنرمند به سوژه (که بيضايي در اجراي آن و طرح مساله به زبان تصوير تا حد زيادي موفق بوده) را نقد کرد نه اينکه او را محدود به سليقه هاي خود کرد.

    اميدوارم اين را توهم توطئه نپنداريد که اگر بگويم يک جريان انحرافي حمايت از فيلم هاي خنثي و خالي از روح جمعي در ميان اقشار خاصي رواج يافته و به نظر مي آيد اين جريان درصدد ترويج اين نوع سينماي بي دغدغه اجتماعي است تا آدم ها بيشتر در لايه هاي تو در توي فرديت خويش فرو روند تا جايي که يکي از منتقدان در خصوص فيلمسازي مي گويد؛ «او در کارش پخته شده اما هنوز يک متعهد اجتماعي است،» مثل اينکه پختگي و تعهد اجتماعي با هم در تضاد هستند؟، به گمان نگارنده فيلم «وقتي همه خوابيم» نيز در جاهايي قرباني اين جريان سينماي خنثي و بي تعهد شده است؟،

    دليل برانگيخته شدن اين گمان در ذهن من اين است که انتقاد و اعتراض به بحران ها و التهابات اجتماعي، عصبيت تلقي مي شود و اينجاست که جرياني درصدد سلب نگاه متعهدانه اجتماعي از هنرمند نسبت به جامعه اش است و «بيضايي» يکي از کساني است که با وجود تسلط عالي بر زبان سينما، تئاتر و ادبيات مورد غضب اين جماعت قرارگرفته است،؟ با اين همه اگر عصبيتي در کار بوده باشد بايد آن را به حساب عصبيت وي از اين شرايط بگذاريم و آن را بايد بسيار منطقي و در راستاي رسالت انساني و اجتماعي اين هنرمند دانست مگر اينکه وضعيت پيش آمده را براي آدم هاي فيلم مطلوب بينگاريم. البته اين را هم بايد پذيرفت که بعضي از ديالوگ ها و استعارات و کنش ها و واکنش هاي داستان صريح و شعاري هستند و حتي بر بسياري اتفاقات منطق خاصي حاکم نيست ولي بايد اين لغزش ها و صراحت را به شدت دردمندي فيلمساز از شرايطي که در آن قرارگرفته مرتبط دانست. اينکه آن شرايط چنان براي فيلمساز ملموس است که نا خودآگاه عليه وضع پيش آمده مي شورد و بنابراين بايد اين موارد را به شوريدگي مولف و تاخت و تازهاي ذهني او در برخورد با موضوع پنداشت چرا که او در اينجا در مقام يک مصلح اجتماعي نيز هست و هدف او فقط ساخت يک فيلم اجتماعي يا روايت يک قصه نبوده است.

    در «وقتي همه خوابيم» فرديت در يک نمود کلي از وضعيت اجتماع به تصوير کشيده شده و معضلات فردي در گرو معضلات جامعه طرح شده است به طوري که نگاه نويسنده و کارگردان در قالب سير و سلوک «چکامه چماني» يا «پرند پايا» در اين اجتماع به معضلات متفاوتي منعطف مي شود.

    با وجود اين، برخي ساخت اين فيلم را دق دلي «بيضايي» نسبت به «اشتهاريان»هايي که با آنها مواجه بوده، مي دانند، در واقع اين تحليل ها بوي سوءتفاهم مي دهند و هيچ فکر نمي کنند که اعتراض به مشاهدات ناپسند و رسوا کردن جريانات انحرافي و مضر، رسالت يک آدم فرهنگي است و طبيعي است که بيضايي هم به اين رسالت اهميت مي دهد.

    با همه اين جنجال، پشت صحنه سينما فقط بخش کوچکي از جامعه است که اين هنرمند به روابط و مناسبات بحراني حاکم بر آن اعتراض دارد. با اين فرض پشت صحنه سينما به کليت جامعه مدنظر در «وقتي همه خوابيم» تعميم پيدا مي کند. به گمان من اين فضا يک بهانه است و او در اين فيلم به حيطه هاي وسيع تري نظر انداخته است. به عنوان نمونه بايد گفت «آينه» موتيف آشناي آثار بيضايي است و در آغاز اين فيلم هم با ساختمان هايي با آينه هاي منقطع روبه رو مي شويم. اين موتيف، جدا از کارکرد هاي بصري که دارد مي تواند به عنوان نماد، نشانه يا سمبل در نظر گرفته شود. در واقع هر کدام از اين آينه هاي منقطع مي توانند قطعه هايي از يک پازل يا گوشه هايي کوچک از جامعه فيلم باشند؛ آينه هايي که تصوير هاي معوج مختلفي از آنچه تکنولوژي و دنياي سرمايه سالار ماشيني و آهني براي ما پديد آورده در آنها نمايان هستند و اگر هنرمند در اين ميان از پشت صحنه سينما سر در آورده، ناشي از ضرورتي است که وي آن را در برهه يي درک کرده است. در ضمن «بيضايي» ارجاعاتي هم در اين ميان به سينماي فيلمفارسي که همان سينماي مبتذل امروز است، داشته است. حتي در قصه «نيرم نيستاني» که در نظر او مقبول است به عناصر متعدد فيلمفارسي مي رسيم. قتل، چاقوکشي، خون، فقر، فحشا و... البته اين ارجاعات انطباق چنداني با مشخصه هاي اين سينماي غيرفرهنگي امروز ندارند و نکته يي که در اينجا قابل تامل است، اين است که، برادران «چاوشي» ما را ياد برادران «آب منگل» در«قيصر» مي اندازند و «نجات شکوندي» شباهت زيادي به «فريبرز عرب نيا» که بازيگر تعدادي از فيلم هاي «کيميايي» ازجمله «سلطان» و «ضيافت» بوده، دارد و شخصيت «لبخند» نيز انگار براساس همان زنان معتاد «سربازهاي جمعه» و «رئيس» طراحي شده است.

    در اين چند ساله تعدادي از شخصيت هاي اصلي آثار تئاتري و سينمايي بيضايي نويسنده بوده اند. خب اين قضيه مي تواند خيلي طبيعي باشد چون خود او يک نويسنده است و به طور قطع در جاهايي به اتفاقات پيراموني وي به عنوان يک نويسنده مرتبط است و گوشه هايي از دنياي قشر نويسنده به شکل هنري بر مخاطب نمايانده مي شود ولي به گمان من جدا از اين قضيه مساله کارگردان «وقتي همه خوابيم» مي تواند ارجاعاتي تاريخي و اجتماعي هم داشته باشد؛ ارجاعاتي که بيضايي در اغلب آثارش طرح کرده و نمود مشخص آن در نمايش «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش رخشيد فرزين» بود.

    بيضايي در شخصيت پردازي هاي «وقتي همه خوابيم»، نيز اهميت زيادي به تعارض هاي دروني، رفتارها و انگيزه هاي شخصيت ها داده است. به عنوان نمونه «چکامه چماني» بيش از آنچه از وجود خواهري معتاد در عذاب باشد از وجود خواهري که معشوقه شوهرش مي شود، شرمگين و عصبي است، هر چند اين خواهر فقط ساخته «چکامه چماني» نويسنده است و در نهايت هم وجود او را انکار مي کند ولي شخصيتي است که پرورده ذهنيت داستان پردازانه نويسنده است؛ شخصيتي که ما به ازاي واقعي هم داشته و دارد.

    زن نيز نقشي بسيار محوري در آثار گوناگون بيضايي داشته و با سيما هاي گوناگوني از زن مواجهيم؛ از زن اسطوره يي تا زن واقع گراي «وقتي همه خوابيم» و در اين ميان همواره سعي کرده است به دگرديسي و تحول اين عنصر محوري نيز نگاهي بيندازد. اين زن محوري به رغم داشتن يک بنيان اجتماعي و فکري مشترک در تمام آثارش، هر بار در قالب شخصيتي متناسب با موضوع، زمان و مکان اثر درمي آيد. اين زن محوري تفاوت ها، اشتراکات، تمايزها و تشابهاتي نيز با زنان حاشيه يي خود دارد.

    يکي از شگردهاي بيضايي، استفاده از نشانه ها متناسب با فضاي آثارش است. در اين فيلم هم تيتر يکي از روزنامه ها «پايان ساخت موسيقي چهره به چهره» بود که ما به ازاي واقعي دارد. به گمان من کارگردان از اين تيتر به عنوان يک نشانه در خدمت درونمايه فيلم بهره برده است. عوض شدن چهره هاي بازيگران در کار، ترسيم غلط روزنامه ها از چهره واقعي افراد و جريانات و چهره به چهره شدن رياکارانه از جمله تلقي هايي است که از ديدن اين نشانه در فيلم مي توان تلقي کرد.

    فضا هاي پرجمعيت در اکثر آثار اين هنرمند تئاتر و سينما نيز بسيار است. براي نمونه در نمايشنامه «خاطرات هنرپيشه نقش دوم زن» در يک خيابان شلوغ اتفاق مي افتد يا با همين فضا در نمايش «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» و همين طور «سگ کشي» و... مواجه مي شويم که البته در هر مورد بستر موضوع و درونمايه جداگانه يي دارند. منشاء اين همه توجه به جمعيت کجاست؟ کيوسک تلفن و خيابان نيز در اکثر آثار اين نويسنده و کارگردان سرشناس از جمله «شايد وقتي ديگر» و همين فيلم، مرکز اتفاقات و پيش برنده قصه است. به گمان من اين فضا ها از شکل معمولي و ساده گذر کرده و مرکز ثقل دلهره و نا امني مي شوند. براي من تداعي کننده نوعي نا امني هستند که گاهي منشاء آن ترس از کشته شدن و گاهي ترس از خيانت و در اينجا ترس از اختلال در کار و... است. انگار که اين نا امني بر ذهن «بيضايي» مستولي است. به همين خاطر نا امني موجود در فضاي فيلم هاي بيضايي مرا در کابوس هايي واقعي فرو مي برد. کمااينکه فضاي کابوسي بر ساير آثار وي از جمله «غريبه و مه» به نوعي حاکم است.

    در پايان بايد گفت اگر «نيرم نيستاني» را از لحاظ رفتار انساني و همچنين تعهدي که به جامعه و کارش دارد، قرينه «بهرام بيضايي» بدانيم، انتخاب «هدايت هاشمي» گزينه مناسبي نيست. به گمان من شمايل او شبيه شمايل قدر، قاطع، باابهت و در عين حال فروتن «بيضايي» نيست هر چند موقعيت، ارزشمندي و سرنوشتي شبيه به هم دارند. به گمان من «محمد رضايي راد» انتخاب مناسب تري بود. البته اگر بپذيريم اين فيلم در برخي جاها حديث نفس خود بيضايي است که با سرنوشت و حديث نفس خيلي ها گره خورده است.


    اعتماد


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:11 pm

    نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی وقتی همه خوابیم

    نشست نقد و بررسی “وقتی همه خوابیم” با حضور بیضایی و بازیگران فیلم شامل مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، هدایت هاشمی، محمدرضا درویشی، شقایق فراهانی و حسام نواب صفوی برگزار شد.
    کارگردان فیلم در ابتدای این نشست از عواملی که وی را در برابر “جوخه آتش” تنها نگذاشتتد سپاسگزاری کرد و در ادامه درباره ارتباط این فیلم و شرایط تولید “لبه پرتگاه” گفت: فیلمنامه را بعد از “لبه پرتگاه” نوشتم که درباره پشت صحنه “حاجی آقا آکتور سینما” اولین فیلم سینمای ایران بود. “وقتی همه خوابیم” امتداد اولین فیلم تاریخ سینمای ایران است.
    وی ادامه داد: این فیلم یک سه‌گانه است که “اعتراض” و “لبه پرتگاه” دو فیلم دیگر آن هستند. این سه‌گانه درباره فیلم ساختن در سینما است. فیلمنامه “اعتراض” را سال‌ها قبل نوشتم و دوست دارم روزی آن را بسازم. داستان درباره آذر شیوا و اعتراض او به اتفاقی است که باعث بسته شدن پرونده کاری این بازیگر شد.
    این کارگردان سینما در ادامه بیان کرد: سینمای فارسی و روشنفکرانه هر دو در آن دوران به آذر شیوا حمله کردند و فیلمسازی مانند من نمی‌تواند این اعتراض را فراموش کند. من برای ساختن “اعتراض” با شیوا صحبت کردم، اما او از فیلمنامه خوشش نیامد، چون خاطره خوبی از آن دوران نداشت.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:13 pm

    آخر خط

    یادداشت مسعود فراستی بر فیلم "وقتی همه خوابیم"
    مسعود فراستی

    13 بهمن 1387
    نمی‌دانم «وقتی همه خوابیم» فیلم برتری است یا «رئیس»؟ هر دو فیلم‌های پرت و پلا و هذیانی‌اند، متشنج، عقب‌مانده و ناتوان؛ حتی ناتوان از قصه‌گویی و چقدر بد که « وقتی همه خوابیم» تحت تأثیر سازنده «رئیس» است - هم در برخی دیالوگ‌ها، هم در آدم‌کشی ‌و بدمن‌ها هم در مثلاً دفاع از سینما. هر دو فیلم ادای سازندگان خود را درمی‌آورند و همه آدم‌هایشان که هیچ‌کدام شخصیتی ندارند، یک ادبیات دارند: ادبیات فیلم‌ساز.

    فیلم انتلکت‌های امروزی که دست دوم دیروزند، نوستالژی فیلمفارسی دارند و آرزوی گیشه.

    وقتی دیگر نشود پز انتلکت‌ دیروزی داد و با عبارت «نمی‌گذارند فیلم بسازم» دل خوش کرد و زنده ماند، چه کار باید کرد؟

    «وقتی همه خوابیم» آخر خط است. متأسفم.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:15 pm

    دو نگاه به فیلم "وقتی همه خوابیم " به کارگردانی بهرام بیضایی
    پس از گذشت ۸ سال از «سگ کشی» انتظارها به سر رسید و بالاخره فیلم جناب بهرام بیضایی را دیدیم. از ماه ها قبل که اخبار مربوط به تهیه و تولید فیلم را دنبال می کردیم، انتخاب چنین نامی برای این فیلم آن هم از سوی فردی چون بیضایی عجیب بود. «وقتی همه خوابیم» نامی بسیار رو و شعاری است که باطن آن را افشا می کند. اما روز شنبه و در اولین اکران فیلم در جشنواره فجر، متوجه شدیم که محتوا و ساختار فیلم هم مثل عنوان آن است.
    فیلم با رانندگی عصبی یک زن در خیابان های شمال تهران آغاز می شود.
    شخصیت های فیلم غیرواقعی و نپذیرفتنی هستند. گویی فیلم در دنیایی دیگر می گذرد.
    علی رغم این که فیلم کاملاً رئال است، اما در فضایی ذهنی و انتزاعی می گذرد. نه پولدارهایش واقعاً پولدارند و نه فقرایش در دنیای واقعی می زیند. مثلاً در یکی از صحنه ها وقتی شخصیت اصلی فیلم با ماشین مدل بالایش وارد یک منطقه فقیرنشین می شود، ابتدا چندین کودک به دنبال ماشین می دوند و در حالی که از اعماق وجود شگفت زده شده اند جیغ می کشند و سپس، بزرگسالان و کهنسالان هم با شیفتگی نارسیس وار جذب ماشین می شوند! گویی در عصر حجر زندگی می کنند و با این که اهل تهران هستند، تاکنون حتی یک ماشین پرزرق و برق و مدل بالا ندیده اند. باید از استاد بیضایی پرسید چطور باید چنین چیزی را باور کنیم؟
    در این که دیالوگ ها، میزانسن و بسیاری دیگر از عناصر فیلم تئاتری هستند هیچ شکی نیست. اما توجیه به این اشکال توسط استاد در جلسه پرسش و پاسخ فیلمش که هیچ تفاوتی بین دیالوگ و نحوه بازی گری تئاتری و سینمایی قائل نیست، جای بحث دارد. چون سینما و تئاتر، گرچه هر دو نمایشی هستند، اما دو زبان و رسانه متفاوت با مبانی متمایز هستند.
    در مورد تصنعی بودن فیلم هم حتماً جواب استاد این است که نخیر، واقعیت همین است و برای واقعی بودن نباید آدم های فیلم مثل اراذل و اوباش صحبت کنند!
    یعنی باز هم نگاه آمیخته با افراط و تفریط، بلای یک اثر هنری شد. یعنی هنرمند با تجربه و پیشکسوت ما نمی تواند برای آدم های فیلمش مثل مردم عادی دیالوگ بنویسد. به نظر او حرف زدن یا از سرخود شیفتگی و فخرفروشی است یا از سر ابتذال و در این میان زبان شیرین و صمیمانه مردم کوچه و بازار باطل است.
    به هر حال باید منتظر ماند و دید که در زمان اکران، مخاطبان از این فیلم تا چه حد استقبال می کنند. لابد آن موقع هم استاد بیضایی مردم را متهم خواهد کرد که ذائقه شان به فیلم های سبک و تجاری عادت کرده و فیلم او را نمی بینند. باید دید.

    آرش فهیم


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:16 pm

    مژده شمسايی، از همسرش بهرام بيضايی می گويد



    مژده شمسايی بازيگر و همسر بهرام بيضايی ، تا کنون علاوه بر نمايش های صحنه ای در دو فيلم بلند بيضايی به نام های سگ کشی و مسافران با او همکاری داشته است

    ۱۳۸۵/۱۰/۰۵
    کيانوش فريد
    شب بهرام بيضايی، يکی از شاخص ترين چهره های سينما و نمايش ايران به مناسبت شصت و هشتمين سال تولدش، روز سه شنبه پنجم دی ماه، به همت علی دهباشی سردبير مجله بخارا و با حضور بسياری از هنرمندان سرشناس در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران برگزار شد.

    در اين مراسم مژده شمسايی، بابک احمدی، مهدی هاشمی، محمود دولت آبادی، علی دهباشی، آيدين آغداشلو و بهروز غريب پور از بهرام بيضايی فيلمساز، نمايشنامه نويس، پژوهشگر و هنرمندی که بيش از پنج دهه در حوزه ادبيات نمايشی ايران تاثيرگذار بوده است سخن گفتند.

    مژده شمسايی بازيگر و همسر بهرام بيضايی ، که تاکنون علاوه بر نمايش های صحنه ای در دو فيلم بلند بيضايی به نام های سگ کشی و مسافران با او همکاری داشته است، ساعاتی قبل از شروع اين مراسم در گفت و گويی با راديو فردا درباره بهرام بيضايی گفت:« من تولد بهرام بيضايی، کسی که همه عمر خود را صرف فرهنگ وهنر کشورش کرده است اول به دوستداران فرهنگ وهنر ايران و بعد به فرزاندانش نيلوفر، نگار، نياسان وخودم تبريک می گويم.»

    يک بار از او پرسيدم اگر می توانستی از زمان عبور کنی وبه گذشته بروی، دوست داشتی چه کارکنی و يا چه کسی را ببينی؟ بيضايی فکری کرد و در پاسخ گفت دوست داشتم ساعاتی را با فردوسی همنشين شوم و با او صحبت کنم.
    مژده شمسايی


    خانم شمسايی افزود: «صبحت درباره بيضايی به خاطر عاطفه خيلی زيادی که به او و کارهايش دارم برای من سخت است و به همين خاطر شايد منتقد منصفی نباشم، اما آنچه بيضايی انجام داده و کارنامه ای که پيش روی ما گذاشته است، چيز کمی نيست؛ از پژوهش، فيلمنامه، نمايشنامه، تحقيق و مقاله و همين طور فيلم نامه ها و نمايشنامه هايی که متاسفانه نتوانسته است اجرا کند و هر کدام تجربه بزرگی بوده که ما از دست داده ايم.»

    محمود دولت آبادی و بهرام بیضایی در شب تولد بیضایی


    مژده شمسايی در ادامه گفت:« بيضايی همان طور که خودش گفته کارهاش هميشه عکس العملی بوده به محيطی که در آن زندگی می کرده و ذهن جست وجوگرش هميشه به دنبال پرسش هايی بوده که متاسفانه هميشه بی پاسخ بوده چه در کودکی و حتی بعدها در دانشگاه و اجتماع و همين باعث شده که خودش به دنبال اين جواب ها برود.»

    وی افزود:« نتيجه همه اينها، همين مجموعه پژوهش و مقالات ، نمايشنامه ها و فيلمنامه های او است که به هر کدام از آنها که نگاه کنيم می بينيم نگاه جديدی به تاريخ و اسطوره دارد که تجربه بزرگی است برای ما که در جامعه ای زندگی می کنيم که رو به مصرف گرايی دارد و تعقل کم کم دارد جای خودش را از دست می دهد.»

    مژده شمسايی در گفت و گو با راديو فردا اظهار اميدواری کرد که بيضايی بتواند کارهای بيشتری را انجام دهد.

    ا و درباره کار آخر بهرام بيضايی گفت:« آخرين کار بهرام بيضايی کاری است که روی ريشه يابی درخت کهن انجام داده است. اين کار قبلا چاپ شده است و در حال حاضر دنباله آن را انجام می دهد و قرار است مجموعه کامل اين اثر به زودی منتشر شود.»

    خانم شمسايی درباره تجربه ی همکاريش با بهرام بيضايی گفت:« يک کمال گرايی در کار بيضايی وجود دارد که شايد بتوانم بگويم که آرزوی هر کسی هست که يک تجربه کاری با او داشته باشد.»

    به گفته اين بازيگر، کار با بيضايی هم می تواند جنبه مثبت داشته باشد هم جنبه منفی، زيرا نگاه او هم در تئاتر و هم در سينما نگاه متفاوتی است و آدم در کار با او با جهان ديگری روبه رو می شود.

    او گفت :« کار کردن با بيضايی برای هر کسی می تواند يک نقطه عطف به حساب بيايد:»


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:19 pm

    نشست با بیضایی در دانشگاه تهران



    آفتاب: بهرام بیضایی گفت: «فیلم «وقتی همه خوابیم» در نقد سینما نیست، بلکه شرایط سینما را نشان می‌دهد بدون این‌ که قضاوتی انجام داده باشد».

    به گزارش سرویس هنری آفتاب، این فیلمساز ایرانی که عصر روز گذشته سه‌شنبه 20اسفندماه ـ پس از سالها در جمع دانشجویان دانشگاه تهران سخن می‌گفت، با بیان این‌ مطلب ادامه داد: «معلم بنده عبید زاکانی است. ما ملت تیزهوشی هستیم و نباید اجازه بدهیم، سینمایی که با کندی‌اش ما را عقب نگه می‌دارد به‌عنوان جریان اصلی سینما قلمداد شود، بلکه باید بگذاریم سینما ذهن ما را به حرکت وادارد».

    بیضایی اضافه کرد: «در تئاتر و سینما مکث معنایی ندارد، چرا که مکث مرده است. هرچند که گاهی از این مکث به‌عنوان نوعی گفتن و نگفتن یا نوعی بازی استفاده می‌کنیم».

    او با اشاره به نخستین فیلم‌های سینمای ایران اضافه کرد: «در سینمای ما همه چیز خیلی کند پیش می‌رود. نخستین فیلم‌های اولیه وطنی، آدم‌ها را بسیار ابله جلوه می‌کردند و اصولا فیلم‌های بسیاری در ستایش حماقت ساخته‌ایم. درحالی که واقعیت این است که ما ملت بسیار تیز‌هوشی هستیم و من این همه خلع‌ خرد را که در طول تاریخ داشته‌ایم، دوست ندارم».

    او در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی‌بر این‌که پیش از این هم فیلم‌هایی درباره‌ی سینما ساخته شده است عنوان کرد: «اصلا نگفته‌ام که نخستین فیلم را درباره‌ی سینما ساخته‌ام، زیرا نخستین فیلمی که در سینمای ایران ساخته شده است، «حاجی آقا اکتور سینما»، درباره‌ی سینماست و من در جایی نسبت به این فیلم ادای احترام کرده‌ام».

    او در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌ بر عدم پرداختن به مقوله‌ی سانسور در فیلم جدید‌ش یادآور شد: «یک فیلم نمی‌تواند درباره‌ی همه چیز صحبت کند. سانسور بحث بسیار طولانی و پیچیده‌ای است و اگر می‌خواستم به این مقوله بپردازم، اصلا اجازه‌ی ساختن این فیلم را پیدا نمی‌کردم. اما بعد از سال‌ها بیکاری و انتظار می‌خواستم حتما فیلمم را بسازم. من سبک و اندیشه‌ی خود را دارم و دستگاه رسمی سینما هم همین طور. به‌طور تصادفی دراین فیلم کمی به من فرصت داده شد که به این موضوع بپردازم، هرچند که پیش از این هم دو فیلمنامه‌ی «اعتراض» و «لبه پرتگاه» را درباره‌ی سینما نوشته بودم».

    بیضایی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌بر شرافت‌مند ‌نشان دادن تئاتر در مقابل سینما در فیلم‌اش عنوان کرد: «در این فیلم هیچ‌جا کلمه شرافت را به کار نبرده‌ام و اصولا صحبت سالم‌بودن یک عرصه و ناسالم‌بودن دیگری در میان نیست. موضوع این است که اگر قهرمان فیلم به کار دیگری آویزان نمی‌شد، فرو می‌ریخت. درحالی که نیمی از وجودش درگیر شخصیتی است که در او نیمه تمام مانده، به حوزه‌ی اولیه کار خود که تئاتر است باز می‌گردد».

    کارگردان «سگ‌کشی» متذکر شد: «این فیلم تنها درباره سینما نیست. سینما بخشی از جامعه است و این فیلم مسائلی را مطرح می‌کند که می‌تواند در تمام بخش‌های جامعه‌ ما رخ بدهد».

    او در ادامه درباره‌ نمادین‌بودن حضور پاسبان در فیلم‌اش توضیح داد: «جامعه ما به‌طور معمول برای مسائل بسیار کوچک قانون را رعایت می‌کند، اما در مقابل مسائل بزرگ‌تر سکوت می‌کند. ما در جامعه‌ای حمله‌ور زندگی می‌کنیم، گویی همیشه کارهایمان را در جنگی انجام می‌دهیم. این فیلم نشانگر فشاری است که از بیرون به اعصاب ما وارد می‌شود و نشانگر شرایط مردم در شهری است که از تضاد‌ها اشباع شده است».

    بیضایی سپس درباره‌ پرداختن به مشکلات شخصی‌اش در این فیلم مطرح کرد: «ازاولین فیلم‌های بلند و کوتاهی که ساختم با این مشکلات روبه‌رو بودم و اصولا ورود من با سینما همراه با اعتراض بازیگر بزرگ آن زمان، آذر شیوا همراه بود. فیلم‌نامه‌ی «لبه پرتگاه» یکی از بی‌شمار تجربه‌های ناکام من است».

    کارگردان «مسافران» درباره‌ی رابطه‌ی دیالوگ‌ فیلم‌هایش با واقعیت و زندگی روزمره توضیح داد: «واقعیت دو چیز است، اولا بسیار کسالت‌آور است و دیگر آنکه بسیار دست‌نیافتنی و صدمه‌پذیر است. نشان دادن صرف واقعیت نه‌تنها بسیار کسالت‌بار است که حتی در سینمای مستند هم غیر ممکن است. زیرا زاویه‌ی دوربین و همه چیز‌های دیگر ما را از واقعیت صرف دور می‌کند. علاوه بر آن در نبود آزادی چگونه می‌توانیم از واقعیت سخن بگوییم».

    این فیلمساز ایران در پاسخ به پرسش دیگری درباره‌ی میزانسن‌های فیلم‌هایش تصریح کرد: «هیچ میزانسنی نیست که روی پیشانی‌اش سینمایی یا تئاتری نوشته شده باشد و نوع بازی‌ها هم به همین صورت است. فیلم‌ها برحسب سبک‌شان از میزانسن‌ها یا بازی‌های خاص استفاده می‌کنند و این تعاریف از مجلات سینمایی را نپذیرید. من سینمایی را دوست دارم که در آن اتلاف‌ وقت و میزانسن‌ بیهوده وجود ندارد، بنابراین وقت را فشرده می‌کنم. علاوه بر این تعریفی برای دیالوگ عادی و واقعی ندارم، مردم در صنف‌های گوناگون به زبان‌های مختلفی سخن می‌گویند».

    کارگردان «شاید وقتی دیگر» در پاسخ به پرسشی مبنی بر این‌که فیلم تماشاگر را فریب می‌دهد توضیح داد: «شیوه‌ داستان‌گویی فیلم چنین است. اگر فریب است، فریب شرافت‌مندانه‌ای است. فیلم از جایی شروع می‌شود که ما وسط ماجرا هستیم و بعد متوجه بُعد دوم و ابعاد دیگر می‌شویم. این نوعی شیوه است که پیش از این هم در فیلمنامه‌ی «فیلم در فیلم» از آن استفاده کرده بودم».

    بهرام بیضایی توضیح داد: «پایان فیلم را خودویرانی نمی‌بینم. سه شخصیت اصلی فیلم در پایان هریک سرگرم کاری می‌شوند. هرچند این شرایط آنها را دوپاره می‌کند، اما امید به شکل نامحسوسی در آنان وجود دارد».

    این فیلمساز ایرانی در پاسخ به پرسش یکی از دانشجوان مبنی‌بر نوع تماشاگران «وقتی همه خوابیم» هم مطرح کرد: «فیلم‌ها تماشاگران خود را تغییر می‌دهند. زمانی که «رگبار» را ساختم با قواعد مرسوم آن زمان کاملا متفاوت بود، اما درگذشت زمان این فیلم معنا و مفهوم و تماشاگران دیگری یافته است. تماشاگران فیلم نخستین کسانی نیستند که آن را می‌بینند، خوشبختانه فیلم در قیاس با تئاتر ماندگارتر است و در طول زمان تماشاگران متفاوتی پیدا می‌کند».

    او درباره برخورد منفی منتقدان سینما در جشنواره‌ی فیلم فجر عنوان کرد: «دسته‌ای از منتقدان اینگونه برخورد کردند. من نمی‌گویم برای چه کسانی فیلم می‌سازم. مردم عادی خیلی ساده‌تر با فیلم برخورد می‌کنند و دریکی از نمایش‌های فیلم که برای مردم عادی بود، برخورد آنان را بهتر از دیگران دیدم. نمی‌توان نظر مردم عادی را پیش‌بینی کرد و تعریفی برای سینمای بدنه داد. هم‌چنان که در فیلم «سگ‌کشی» تماشاگران احساس می‌کردند، فیلم به آنها احترام گذاشته و به موضوعی پرداخته که تا به‌حال به آن نیندیشیده‌اند و این چنین بود که فیلم پرفروش‌ترین اثر سال شد».

    بهرام بیضایی در پاسخ به یکی دیگر از دانشجویان درباره‌ی ساخت فیلم‌های «دیباچه نوین شاهنامه» و «یک داستان واقعی» توضیح داد: «اجازه‌ی ساخت «دیباچه نوین شاهنامه» را ندادند و این درحالی بود که هزاره‌ فردوسی در حال برگزاری بود و همه دنیا درباره‌ی او سخن می‌گفتند. اما به من گفته شد که ساخت این فیلم بلوایی به‌پا می‌کند. اگر اجازه ساخت آن را گرفتید و تهیه‌کننده‌ای برای آن پیدا کردید حتما آن را می‌سازم! ضمن این‌که ساخت «یک داستان واقعی» هم از آرزو‌های من است».

    این فیلمساز ایرانی در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی‌بر این‌که چرا در فیلم‌هایتان از بازیگران چهره استفاده می‌کنید و با دانشجویان کار نمی‌کنید توضیح داد: «اصولا به این متهم هستم که چرا در فیلم‌هایم از بازیگران چهره استفاده نمی‌کنم و یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم قبلی‌ام همین است. علاوه بر این دانشجویان سنشان کم است و به درد بسیاری از نقش‌ها نمی‌خورند. فیلم‌هایم را با بازیگران شناخته‌نشده ساخته‌ام و از اولین فیلمم تنها به‌دنبال یافتن بازیگر مناسب بودم. البته طبیعی است که نمی‌توان از تمام مردم آزمون بازیگری گرفت».

    او در ادامه درباره‌ جنبه‌های شاعرانه‌ فیلم‌اش خاطرنشان کرد: «خوشحالم یک نفر به این موضوع توجه کرد. که فیلم می‌تواند وجه شعر‌گونه داشته باشد. در خانواده‌ ما شاعران بسیاری بودند و اصولا ما بچه‌ شعریم و پدرانمان «سعدی» و «حافظ» هستند».

    بیضایی خاطرنشان کرد: «اولین قصه‌گوی زندگی‌ام مادر‌بزرگم بود و ساختار این فیلم‌ هم بسیار «هزارویک شبی »است. علاوه بر این یکی از عشق‌های زندگی‌ام «تعزیه» است، به معنا و مفهوم آنچه که ساختاری و نمایشی است».

    وقتی که خیلی نوجوان بودم دوست‌داشتم سینما را بفهمم و فیلم ببینم. اما امکان فیلم دیدن خیلی کم بود. کمی که بزرگتر شدم تعزیه را شناختم و تئاتر را بسیار دوست می‌داشتم. بنابراین شروع به نوشتن نمایشنامه کردم».

    او در پاسخ به دانشجوی سوریه‌ای که از بیضایی می‌خواست تفاوت فیلمنامه و نمایشنامه‌ را توضیح بدهد گفت: «بسیار خوشحالم که یک دانشجوی سوریه‌ای می‌تواند به فارسی بنویسد و خوشحالم که چند نمایشنامه‌ بنده به عربی ترجمه شده است. اما اجازه بدهید درباره‌ی فرق فیلمنامه و نمایشنامه سخنی نگویم، چون جلسه به کلاس درس تبدیل می‌شود و من از سال 60 به بعد اجازه‌ تدریس ندارم و استاد دانشگاه نیستم. البته اصراری ندارم که کسی این موضوع را به یاد داشته باشد که من دراین دانشگاه تدریس کردم ولی بدم نمی‌آید پرونده‌ام را بدهند. چون هیچ یک از مدارک تحصیلی‌ام را به من بر نگرداندند و اگر بخواهم در جایی شغلی بگیرم، دچار مشکل می‌شوم»!

    نویسنده فیلمنامه «طومار شیخ‌شرزین» در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر مسوولیت روشن‌فکری یادآور شد: «تعهد چیزی نیست که درباره‌اش سخن بگوییم، در عمل یا آن را داریم یا نه. تعهد حدود دارد من در قلمروی فرهنگ سخن می‌گویم و مسلسل ندارم. ممکن است ساعت‌ها درباره‌ی کندن درختان کهن‌سال سخن بگویم و این تعهد من است، به‌ویژه در جامعه‌ای که دو سه نسل پیش از ما، همه رعیت بوده‌ایم و حالا نه احترام آب نگه می‌داریم و نه درخت را».

    بیضایی درباره دلیل انتخاب حسام نواب‌صفوی در فیلم «وقتی همه خوابیم» عنوان کرد: «هنگام نگارش فیلمنامه چهار بازیگر برایم مشخص بودند. درباره‌ تنها کسی که مطلقا فکر نمی‌کردم، شقایق فراهانی بود که او را از بچگی‌اش می‌شناختم و بسیار با استعداد است. می‌خواستم برای این نقش کسی را انتخاب کنم که نخستین بازی‌اش را انجام بدهد، هرچند که می‌دانستم در حق این آدم ظلم می‌شود، اما کسی را پیدا نکردم و شقایق خودش داوطلب شد. خطرات این نقش را برایش توضیح دادم . او و حسام نواب‌صفوی بسیار قابل احترام‌ هستند، آنها گفتند این فیلم حرف دل ماست و می‌خواهیم در آن حضور داشته باشیم».

    بیضایی درباره‌ی نام فیلم هم گفت: «اسمی نداشتم و چون می‌خواستم فیلمنامه را برای تصویب بدهم، نمی‌دانم به چه دلیلی این اسم را انتخاب کردم که به اسم فیلم دیگری هم شباهت داشت».

    بیضایی دراین نشست در پاسخ به پرسش دیگری مبنی‌بر جداسازی نام مژده شمسایی در عنوان‌بندی این فیلم گفت: «این احترام به بازیگری است که یک بار ده سال و زمان دیگری هشت سال صبر کرد تا نقشی عقب‌تر از نقش‌های قبلی‌اش بازی نکرده باشد».

    فیلم وقتی همه‌خوابیم شامگاه گذشته در دو سانس 16 و 20 در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران به نمایش درآمد و دانشجویان فیلم را دیدند.

    در فاصله‌ بین دو نمایش فیلم جلسه پرسش و پاسخ با حضور پرتعداد دانشجویان رشته‌های گوناگون برگزار شد.

    بسیاری از دانشجویان از حضور بهرام بیضایی در دانشگاه تهران ابراز شادمانی کردند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:19 pm

    نگاهی به وقتی همه خوابیم

    “وقتی همه خوابیم” عنوان زیرکانه‌ایست که استاد بهرام بیضایی بعد از ساخته نشدن “لبهٔ پرتگاه” انتخاب کرد، که با یک تیر دو نشان بزند: هم فیلمی ساخته باشد در بارهٔ شیوهٔ دشوار فیلم‌‌سازی در این روزگار و هم فیلمی ساخته باشد از فیلمنمامه‌ای شسته رفته که خود قصد داشته تا بسازد. فیلم تا سی دقیقهٔ ابتدایی فیلمی است بیضایی‌وار مثل سگ‌کشی با داستانی گیج‌کننده که سر در آوردن از آن کمی دشوار بود؛ ولی ناگهان با پشت صحنهٔ فیلم روبرو می‌شویم، پشت صحنه‌ای که جنگی نابرابر بین کارگردانی صاحب سبک و هنری با تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذارانی که جهت هر چه پرشدن بیشتر جیب‌شان به سینما روی کرده‌اند. از همین‌جا فیلم در فیلمی اتفاق می‌افتد بامزه، حضور سرمایه‌گذارانی که می‌خواهند فیلم کارگردان را با بازیگران تحمیلی خود به روندی بیاندازند که روند کنونی فیلم‌های پرت روزگار ماست. دو سرمایه‌گذار عمده، که تهیه‌کنندگان نیز سعی دارند تا کارگردان را مجاب به پذیرش آنان کنند، روند فیلم را تغییر داده و سرآخر کارگردان را با جوانی خام و نپخته تعویض می‌کنند و کارگردان سرگردان نیز به جمع بازیگران اخراجی‌اش می‌پیوندد. اما پایان داستان را بیضایی برایمان تعریف می‌کند، پایانی که در صورت کارگردانی کارگردان اصلی می‌توانستیم شاهدش باشیم. در کنار سینمای سوخته که شماره موبایل کاملی نیز روی آن نوشته شده است – و شاید شماره موبایل سرمایه‌گذاران فیلم یا کارگردان باشد! – خودکشی خود خواسته‌ای اتفاق می‌افتد که گویی خودکشی سینمای هنری و حرفه‌ای چون سینمای بیضایی است. با دیدن این فیلم یاد یکی از فیلم‌های دیگری افتادم که سه سال پیش توسط فریدون جیرانی ساخته شد و در آنجا نیز تهیه‌کنندگان به نوعی دیگر مورد حمله فیلمساز قرار گرفته بودند:ستاره جلد یک:‌ ستاره می‌شود. در همان زمان نیز نوشتم که جرات ساخت چنین فیلمی در همان برهه نیز هم قابل تقدیر و هم غیرقابل پخش بود. اتفاقی که افتاد هیچ‌گاه آن فیلم اکران نشد. فیلم بیضایی علاوه بر حمله به تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران، مطبوعات و اصناف سینمایی را نیز در فیلم مورد نوازش قرار داده است. مطبوعات سینمایی که بیشتر منتظر خبرهایی زرد هستند و به جای حل معضل و دفاع از یک بازیگر و یا کارگردان به پیچیده‌تر کردن موضوع می‌پردازند و اصنافی که به ندرت توانسته‌اند مثلا از حقوق پایمال شدهٔ یک بازیگر یا کارگردان دفاع کنند.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:20 pm

    وقتی همه خوابیم



    وقتی همه خوابیم معترض‌ترین فیلم استاد مسلم سینما، بهرام بیضائی، است. بیضائی در وقتی همه خوابیم به صریح‌ترین و سرکش‌ترین اعتراض‌ها بر پیکره سوخته و بی‌جان سینمای ایران می‌پردازد. این فیلمساز بزرگ بعد از اتفاقات تلخ لبه‌ی پرتگاه چنان بر آشفته شده است که به یکباره در وقتی همه خوابیم به اوج عصیان و پریشانی می‌رسد.

    وقتی همه خوابیم یک فیلم در فیلم است. فیلم بسیار جذاب و میخکوب کننده باداستان زنی که همسر و فرزندش را در تصادفی از دست داده و در قبال این موضوع احساس گناه می‌کند آغاز می‌شود. بیضائی با هنرمندی داستان فیلم را تا اوج روایت می‌کند. در اوج داستان به یکباره تماشاگر متوجه می‌شود تمام مدت بازی بازیگران در یک فیلم را می‌دیده است. فیلم از این زمان به بعد دو قصه موازی که به طور کامل در هم تنیده و هرکدام مکمل دیگری است را می‌بیند. بیضائی آشکارا به حضور ابتذال در سینمای کشور پرداخته و با خشم هر چه تمام‌تر به اعتراض علیه افراد نوکیسه و غالب‌شدن پول به هرگونه هنر و تفکری در سینما می‌پردازد. وی با صراحتی عجیب به تمام روابط حاکم بر سینما پرداخته و سینمای ایران را «سینمای سوخته» معرفی می‌کند. فیلمسازی که فیلمش را مستحکم پیش می‌برد به یکباره به بهانه تازه کار بودن هنرپیشه نقش اول مجبور به تعویضش با سوپراستار مطرح سینما می‌شود. عکس همین موضوع برای هنریشه زن فیلم نیز اتفاق افتاده و هنرپیشه زن مطرح فیلم با بازیگری تازه کار تعویض می‌شود. و در پایان کارگردان اثر که مشاهده می‌کند اثر سینمائی‌اش به ابتذال کشیده شده از کار دست می‌کشد. و چه جالب که تمامی این‌ اتفاقات در قالب قراردادهای یک‌جانبه (بخوانید ترکمن‌چای) بین تهیه‌کننده و عوامل رخ‌ ‌می‌دهند. قصه تلخ بیضائی از روابط موجود در سینمای ایران مخاطب را دچار درد عجیبی می‌کند. بیضائی به نشریات سینمائی نیز رحم نکرده و با تاختن به آنها نشان می‌دهد در حالی‌که مافیای بزرگ سینما به مانند هیولائی درونی در حال بلعیدن پیکره نیمه‌جان سینماست، نشریات سینمائی به زدن تیترهای زرد و حاشیه‌ای بدون کوچکترین نگرشی به بطن مشغول هستند.

    همانطور که عنوان شد فیلم "وقتی همه خوابیم" فیلم تلخ و صریحی است. اوج صراحت و تلخی فیلم را در پایان‌ درخشان اثر می‌توانیم ببینیم. زمانی‌که چکامه به عنوان نمادی از سینما جلوی «سینمای سوخته ... این ملک به فروش می‌رسد» مورد تهاجم قرار گرفته و صرفن تعدادی معتاد که هیچ‌کاری از دستشان بر نمی‌آید از «سینمای سوخته» خارج می‌شوند. این را بیضائی موقعیت فعلی سینمای ایران می‌داند.

    بیضائی برای اولین بار ذهن مخاطب را از ابتذالی که در ذهنش دارد که همان روابط آزاد ستاره‌هاست خارج می‌کند. او با نمایش خانواده سالم و استوار و روابط کاری دوستانه عوامل هنری فیلم، ابتذال را صرفن در حضور افرادی خارج از پیکره سینما که به صرف داشتن پول برای شهرت وارد آن می‌شوند، می‌داند.

    وقتی همه خوابیم صریح‌ترین فیلم بیضائی است. ولی در این فیلم نیز نشانه‌های سایر آثار این استاد بزرگ سینما را می‌توان یافت. دیالگ‌های کوتاه و قدرتمند که به مانند تیری شلیک می‌شوند، بازی رو به دوربین‌، حرکت و چرخش دوربین با بازیگر، فصل‌های بلند، تعلیق‌های هیچکاک‌وار و نقش محوری زن که در بیشتر آثار این استاد مسلم سینما دیده می‌شود، در این فیلم حضور دارند.

    بازی‌های درخشان با حضور پررنگ بازیگران تئاتر، فیلمبرداری عالی رفیعی جم، طراحی صحنه خلاقانه و هوشمندانه، تدوین درخشان و ... فرم فیلم را در فرم در حد اعلاء قرار داده که با حضور فیلمساز مؤلفی به مانند بیضائی غیر از این نیز انتظار نمی‌رفت.



    فیلم "وقتی همه خوابیم" شکوائیه تلخی است. شاید تنها روزنه امید اثر در ادای احترام فیلمساز به تئاتر دیده شود. از دید فیلمساز تئاتر همچنان به دور از ابتذال سینما به حیات خود ادامه داده و فکر و هنر بر اقتصاد غالب بوده و فضای امن‌تری برای ارائه است. در حالی‌که سینمای ایران به «سینمای سوخته» تبدیل شده و بر بالای همین سینمای سوخته زده شده «این ملک به فروش می‌رسد» ساخته بهرام بیضائی کمتر از ده‌درصد اخراجی‌های 2 مخاطب دارد؛ «وقتی همه خوابیم».


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:20 pm

    نگاهی به فیلم وقتی همه خوابیم

    وقتی که گریزی از شعار دادن نیست

    الهام طهماسبی



    «وقتی همه خوابیم» آخرین ساخته بیضایی که نمایش‌اش در جشنواره فیلم فجر، حرف و حدیث‌ها و نظرات متناقضی را به‌دنبال داشت، بیانیه‌ای علیه مشکلاتی است که بر سر راه فیلمسازی وجود دارد.

    مضمون اصلی فیلم، گلایه‌ها و تنگناهای فیلمسازی از نگاه بیضایی است؛ چیزهایی که شاید دلیل کم رنگ بودن حضور این کارگردان قدیمی در سینماست.

    فضای نزدیک به تئاتر در میزانسن، دیالوگ و بازیگری‌های این فیلم بیش از آنکه به قول عده‌ای سبک کار بیضایی و امضای او در فیلم‌هایش محسوب شود، شاید حاصل سال‌ها دوری این استاد کهنه‌کار از سینما و ارتباط بیشتر او با دنیای تئاتر است؛ فضایی که باعث می‌شود لحن بیانیه مانند فیلم بیشتر به چشم بیاید(میزانسن‌هایی که در اغلب کارهای بیضایی حتی مسافران هم دیده می‌شود)؛ هرچند این موضوع را نمی‌توان نادیده گرفت که این فرم در کارهای بیضایی همیشه حضور دارد و تبدیل به مولفه کارهای او شده است و شاید ساختاری است که آگاهانه توسط او به کار گرفته می‌شود.

    البته در وقتی همه خوابیم، به‌علت ساختار روایی و بازی‌دربازی بودن داستان، این فرم بازیگری تا حدی به کمک فیلم آمده، مثلا مژده شمسایی در فیلمی که در حال ساخته شدن است نقش زنی را دارد که شوهر و فرزندش در تصادفی کشته شده‌اند. در لحظاتی که ایفاگر این نقش است، بازی‌های اغراق شده‌تری دارد و وقتی که با کات کارگردان از نقش خارج می‌شود، فرم بازی‌‌اش طبیعی و متعادل است. این تفاوت تا حدی به جداسازی این دو فضا در فیلم کمک می‌کند.

    وقتی همه خوابیم کنایه‌ای به اهالی سینماست که در مقابل بسیاری از تغییرات ناخواسته‌ای که در جهت پرفروش شدن فیلم‌ها انجام می‌شود، انگار خواب هستند و سهل‌گیرانه سکوت کرده‌اند. بیضایی در این فیلم می‌خواهد تمام گله‌هایش را یک جا و در حجم زمانی یک فیلم بگوید، به همین دلیل فیلم به شکوائیه محض از فضای سینمای امروز ایران تبدیل شده است. گله از سبک‌شمردن کار فرهنگی و طعنه به فیلمسازانی که با سکوت در برابر خواسته‌های تهیه‌کننده یا به عبارت بهتر در این فیلم، سرمایه‌گذار فیلم، سکوت می‌کنند. موج کاذب ستاره‌سازی‌ و ستاره سالاری و ترجیح‌دادن اقوام تهیه‌کننده به جای بازیگران حرفه‌ای و عوامل اصلی فیلم و بی‌ارزش شمردن هرنوع سینمایی به جز سینمای گیشه، کلیت فیلم وقتی همه خوابیم را می‌سازد.

    اما آنچه این فیلم، سگ‌کشی و سایر فیلم‌های بیضایی و در مجموع سینمای او را از سایر فیلمسازان متمایز می‌کند، تسلط او به‌عنوان کارگردانی حرفه‌ای بر تکنیک‌ها و فنون سینمایی است و صرف‌نظر از کنایه‌هایی که به حضور رنگی از تئاتر در کارهای او می‌پردازند، بیضایی یکی از معدود کارگردان‌های سینمای ایران است که تسلط بی‌چون و چرای او را بر اصول صحیح کارگردانی نمی‌توان نادیده گرفت. استفاده از تکنیک‌های درست سینمایی و فیلمسازی و آگاهی به این اصول چیزی است که در فیلم‌های ایرانی اغلب کم رنگ است.

    اما صرف‌نظر از محتوا، فیلم‌های بیضایی و فیلم اخیر او- وقتی همه خوابیم- بر مبنای اصول صحیح کارگردانی و دکوپاژی دقیق و حساب شده ساخته شده‌اند. دکوپاژ عالی فیلم‌های بیضایی نکته‌ای غیرقابل انکار در تمام فیلم‌های اوست که در ساختار این فیلم‌ها به وضوح دیده می‌شود.

    بیضایی در وقتی همه خوابیم، دل ‌پری از سرمایه‌مداری در سینما دارد اما اشکال اینجاست که کم فیلم می‌سازد و وقتی پس از سال‌ها فیلم می‌سازد، می‌خواهد همه حرف‌ها و دلخوری‌هایش را هر چند جسورانه اما در محدوده زمانی یک فیلم بگوید و همین می‌شود که فیلم می‌خواهد هزاران حرف و گله را در مدتی کم و پر فشار بگوید و در نتیجه در جاهایی دست به دامن نماد‌پردازی‌های شعاری در تصویر (مثل نشان دادن سردر سینمایی قدیمی که زیر آن چکامه کشته می‌شود) و یا استفاده از دیالوگ‌های شعاری می‌شود. شاید اگر بیضایی به‌عنوان کارگردانی کهنه کار، با مهارت و تسلط تکنیکی بسیاری که بر کار خود دارد، در فاصله سگ کشی و این فیلم، مجال ساختن فیلم‌های دیگری داشت، مجبور نبود تمام کلیت درام در یک فیلم را به شکوائیه‌های بسیار در هر لحظه فیلم تبدیل کند.

    فیلم با ضرباهنگ خوبی، با ماجرای زنی شروع می‌شود که شوهر و فرزندش در یک تصادف کشته شده‌اند. این ریتم خوب تا نیم ساعت اول فیلم کاملا حفظ می‌شود اما با شکست روایت و روشن شدن بازی در بازی بودن فیلم و اینکه زن، بازیگری در حال بازی در یک فیلم است، ریتم شکسته می‌شود. از نقطه‌ای که می‌فهمیم با یک فیلم در فیلم مواجهیم و وقتی همه خوابیم قرار است روایتی بر فیلمسازی باشد نه راوی داستان یک فیلم (ماجرایی که مخاطب را درگیر می‌کند و با کشمکش‌های خوبی در درام پیش می‌رود ) ریتم افت می‌کند و از فضای اولیه خارج می‌شویم. با تغییر بازیگران فیلمی که در دل فیلم وقتی همه خوابیم در حال ساخت است و ما روند ساخت آن را می‌بینیم، حال و هوای کار تغییر کرده و فیلم به ورطه کشداری می‌افتد.

    در تسلسلی ناامیدانه و تا حدی اغراق آمیز که شاید به قول بیضایی در این فیلم، ذات فیلمسازی‌ در سینمای امروز ایران است، مدام عوامل فیلم به سلیقه و خواست تهیه‌کنندگان پدرسالار سینما تغییر می‌کنند و بیضایی تا آنجا پیش می‌رود که تهیه‌کننده کارگردان را هم کنار می‌گذارد و حاصل کار فیلمی می‌شود که ربطی به فیلم اصلی ندارد؛ فیلمی که تغییرات مدام و آشفتگی عوامل آنکه مدام عوض می‌شوند و هجویه‌ای که در آن علیه روند فیلمسازی شکل می‌گیرد، وقتی همه خوابیم را هم آشفته کرده است.

    حضور بازیگرانی مثل نواب صفوی و شقایق فراهانی در نقش‌هایی که در آنها به نابلد بودن و تحمیل آنها بر فضای فیلم تاکید می‌شود، می‌تواند به شکلی ناخودآگاه ذهن بیننده را به این سمت ببرد که آنها در مقایسه با بازیگران مقابل و در خارج از فیلم هم بی‌استعدادند و این حتی به قیمت بازی در فیلم بیضایی، کاری جسورانه است. فیلم به شکلی آرمان‌گرایانه که حاکی از عشق فیلمساز و دلبستگی او به سینما و فرهنگ است به پایان می‌رسد.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:24 pm

    گفتگویی جالب با بهرام بیضایی پیرامون آخرین فیلمش
    ایراسان/


    گيسو فغفوري

    بهرام بيضايي دلش نمي‌خواست گفت‌وگو كند. اين را به هر زباني كه فكرش را بكنيد گفته بود، اما در مقابل اصرارهاي ‏ما، كوتاه آمد تا يك روز بعدازظهر چند نفري به ديدارش برويم تا مثلا‌ درباره فيلمي كه پس از 8 سال ساخته است، ‏گفت‌وگو كنيم، اما باز هم مستقيم و غيرمستقيم از بي‌علا‌قه‌گي‌اش به گفت‌وگو سخن مي‌گفت و اين از جواب‌هايي كه به ‏پرسش‌هاي ما مي‌داد، نيز آشكار است.‏



    حرف هاي تازه بهرام بيضايي


    ‏"‏‎ ‎وقتي همه خوابيم" تازه‌ترين فيلم بيضايي در بخش بين‌الملل جشنواره روز به نمايش گذاشته شد، فيلمي كه پس از ‏فيلم نساخته اما پرحاشيه "لبه پرتگاه" ساخته شده است و در آنچه درباره اين فيلم شنيده بوديم، دنبال ربطي بين دو پروژه ‏مي‌گشتيم. بيضايي اما دوست نداشت در اين باره حرفي بزند و اين دو فيلم را فيلم‌هايي مستقل ارزيابي مي‌كرد، او ‏علا‌قه‌أي به حرف زدن درباره آدم‌ها هم نداشت و اگر ما هم اسمي را مطرح مي‌كرديم و چيزي مي‌گفت، براي چاپ ‏نشدن بود و ما هم سعي كرده‌ايم تا جايي كه ممكن است، آنچه را كه نمي‌خواست، چاپ نكنيم. ‏

    يك مقدار درباره فيلم توضيح دهيد، الا‌ن ديگر فكر كنم مي‌شود درباره فيلم صحبت كرد.
    درباره فيلم، من هيچ چيزي نمي‌دانم، فيلم بيايد روي پرده تا ببينيم ماجرا از چه قرار است.



    ما شنيديم فيلم "وقتي هم خوابيم" نگاهي انتقادي به سينما و پشت صحنه سينما دارد؟‏
    شما معمولا‌ فيلم را مي‌شنويد؟!‏

    نه منظورمان شنيده‌هاي حواشي فيلم است! بالا‌خره كار ما همين است، جزئيات و شنيده‌ها را از اطراف جمع ‏مي‌كنيم.
    پس شما به من بگوييد چه چيزي شنيده‌ايد! من ضبط‌صوت خودم را بگذارم، شما مثل اينكه بيشتر از من مي‌دانيد.‏

    آقاي بيضايي در مصاحبه قبلي‌تان و در فيلمنامه فيلم قبلي‌تان كه كار نشد، يك‌جور بحث درباره سينما و سلطه ‏سرمايه در سينما و بحث‌هايي مشابه را مطرح كرديد، آيا فيلم به اين بحث‌ها نزديك است؟ حالا‌ اگر نزديك هم نيست به ‏نظرم بحث مهمي است كه بازشدن آن خودبه‌خود در آستانه جشنواره خوب است. شما تنها كارگرداني نيستيد كه با اين ‏مساله مشكل دارد و تقريبا همه كارگردانان سينماي جدي اين معضل را دارند.‏
    فقط بگذاريد اين سوال را بپرسم، اين موضوع يعني فيلم ساختن درباره سينما كه ممنوع نيست؟ نه؟ گفتم شايد يك مشكلي ‏داشته باشد، چون همه مي‌پرسند كه شنيده‌ايم اين فيلم راجع به سينما است.‏

    آخر براي همه جالب است.‏
    عرض كنم، فرهنگ [هميشه] يكي از موضوع‌هاي من بوده است و سينما هم بخشي از فرهنگ است، بنابراين مي‌شود ‏راجع به آن حرف زد، من دقيقا هم نمي‌دانم درباره سينما است يا نه، ولي بعدا شما به من خواهيد گفت كه درباره ‏چيست... (بيضايي بعد از اين جملا‌ت، وقتي با تعجب يكي از مصاحبه‌كنندگان مواجه مي‌شود با لحن بامزه‌أي مي‌گويد: ‏شما اينجوري به من نگاه نكن)!‏

    چطور چنين فيلمنامه‌أي را براي ساخت انتخاب كرديد؟ خب هميشه فيلمنامه‌هايي داشته‌ايد كه علا‌قه‌مند به ‏ساخت آن بوده‌ايد، به نظر مي‌رسد اين فيلم "وقتي همه خوابيم" فيلمنامه‌أي بوده كه در شرايط فعلي امكان ساخت داشته ‏است، با توجه به اينكه 8 سال هم است كه فيلم نساخته‌ايد.‏
    اين كاملا‌ تصادفي است كه فيلم وقتي همه خوابيم ساخته شده است. يعني مي‌توانست ساخته نشود، مثل لبه پرتگاه، به ‏اضافه اينكه من پيش‌تر از اين هم فيلمي را درباره سينما ساخته‌ام... شما فيملنامه <فيلم در فيلم> را در نظر بگيريد. اين ‏فيلمنامه، فيلمنامه‌أي است كه من خيلي دلم مي‌خواهد آن را بسازم، ولي اين فيلمنامه نه شباهتي به وقتي همه خوابيم دارد ‏و نه به فيلم لبه پرتگاه.‏‎ ‎‏ چون حتي لبه پرتگاه و فيلم <وقتي همه خوابيم> خيلي به هم شبيه نيستند.

    ولي هر دو درباره سينما است و كارگردان هم يكي‌ است.‏
    سينما امكان برخورد تعدادي آدم با تفكرات و انديشه‌ها و سليقه‌هاي مختلف را مي‌دهد كه بايد جمع شوند و يك كار واحد ‏انجام دهند. اينكه هر كس خودش را بتواند رو كند يا هر كسي آشكار شود، اين در پشت صحنه همانقدر بيشتر است تا در ‏خود سينما.‏

    شما اگر فيلمنامه لبه پرتگاه را خوانده‌ايد بايد بدانيد كه هيچ شباهتي به آن ندارد... و يك فيلم ديگر است، فيلمي براي ‏خودش. ممكن است بعدا من فيلمنامه "فيلم در فيلم" را بسازم البته اگر اصلا‌ [بتوانم] فيلم بسازم...
    منظورم اين است كه يك بازيگر در جلوي دوربين يك چيزي را بازي مي‌كند، ولي در پشت صحنه است كه ممكن است ‏خودش را نشان دهد. بنابراين نه فقط بازيگر، حتي آدم‌هاي ديگر هم، افرادي با يك ديدگاه‌ها و شرايط اجتماعي مختلفي ‏جمع مي‌شوند كه يك كار انجام دهند و برخوردها و... باعث مي‌شود چيزهايي ببينيم كه با ديدن يك فيلم نمي‌بينيم.

    اين تصور وجود دارد كه فيلم <وقتي همه خوابيم> فيلم جنجالي خواهد بود. فيلمي كه شما درباره سينما ‏مي‌سازيد خيلي جنجالي مي‌شود...
    نه به خدا، اين فيلم اصلا‌ جنجالي نيست، فيلم خيلي بي‌سروصدا و مظلومي است... شما لبه پرتگاه را خوانديد چنين ‏تصوري داشتيد؟

    ما وقتي لبه پرتگاه را خوانديم اعتقاد داشتيم كه اين فيلمنامه نگاهي انتقادي به وضعيت پشت صحنه سينما ‏دارد. شما در آن فيلمنامه داريد شرايطي را توصيف مي‌كنيد، ولي اين انتقاد از آن به يك دليلي درمي‌آيد كه ما از آن ‏توصيف، خودمان به يك چيزي مي‌رسيم كه آن انتقاد است. شما احتمالا‌ اين تصميم را نمي‌گيريد كه اين انتقاد را مطرح ‏كنيد ولي بالا‌خره شرايط را واقعي توصيف مي‌كنيد كه ما از آن متوجه آسيب‌هايي مي‌شويم.
    من فقط مي‌توانم تا اينجا را بگويم. من سعي مي‌كنم واقعي توصيف كنم.

    آقاي بيضايي، اين فيلم درباره رابطه كاري قشر محدودي است، آيا فكر مي‌كنيد با عموم مردم ارتباط برقرار ‏كند؟
    هر شغلي همين‌طور است، پزشكان هم همين‌طور هستند، وقتي شما درباره پزشكان فيلمي مي‌سازيد ممكن است همه ‏مخاطبان را دربر گيرد. اين استنباط شايد بايد تعريفش مقداري تغيير كند. مثلا‌ فيلم خيلي دور، خيلي نزديك، درباره يك ‏پزشك است كه پسرش يك ستاره‌شناس است، چند نفر از مردم ايران ستاره‌شناس هستند و... مردم يا سينما را دوست ‏دارند يا از آن متنفرند پس به همه مربوط است. دسته سومي وجود ندارد، اگر هم وجود داشته باشد باز هم به آنها مربوط ‏است.

    تا به اينجا كه فيلم مشكلي نداشته است؟
    نه، مشكلي نداشته است و ان‌شاءالله هم نخواهد داشت.

    در مورد انتخاب بازيگران فيلم هم مقداري توضيح دهيد، چون در فيلم قبلي‌تان از ستاره‌ها استفاده كرديد، در ‏اين فيلم از هنرپيشه‌هاي ديگر استفاده كرده‌ايد كه چندان ستاره نيستند ولي به هر حال تئاتري هستند... يا بازيگراني مثل ‏شقايق فراهاني و حسام نواب‌صفوي كه متعلق به سينماي تجاري هستند، البته آقاي نواب‌صفوي گفت‌وگويي هم كرده بود ‏و گفته بود كه خيلي خوشحال است كه در فيلم شما بازي كرده است...
    در فيلمنامه قبلي من لبه پرتگاه يك شخصيت ستاره در خود فيلم وجود داشت و بيش از يكي هم داشت. قرار بود من فيلمي ‏بسازم كه ستاره‌هايي هم در آن بازي كنند. اين موضوع طبيعي بود، البته اگر كلمه ستاره در اين مملكت معني داشته ‏باشد.


    من وقتي لبه پرتگاه را مي‌خواندم و مي‌ديدم كه شخصيت اصلي چقدر پيچيده است، با خودم فكر مي‌كردم كه ‏آيا محمدرضا گلزار مي‌تواند اين پيچيدگي را دربياورد!
    حالا‌ به چه نتيجه‌أي رسيديد؟

    با توجه به نقش‌هايي كه بازي كرده به اين نتيجه رسيدم كه نمي‌تواند، مگر اينكه شما بتوانيد چنين بازي ‏بگيريد!‏من فكر كردم كه حتما به اين نتيجه رسيديد كه مي‌تواند.

    مثل اينكه مشكل فيلم لبه پرتگاه هم همين بود.
    نه، فقط اين نبود.

    درباره بازيگرهاي وقتي همه خوابيم مي‌گفت..
    درباره اين فيلم هم انتخاب بازيگران حتما براساس دليلي بوده است. منتها نكته مهم اين است كه كساني كه به آنها ‏بازيگران تجاري مي‌گوييد، من آنها را مقصر نمي‌دانم براي اينكه فكر مي‌كنم بعضي از آنها استعداد دارند ولي در ‏موقعيتي قرار نگرفته‌اند كه در فيلم فرهنگي‌تري بازي كنند. براي اينكه از زماني كه وارد سينما شده‌اند تصادفا با بازي ‏در چند تا فيلم (چون فيلم فرهنگي در سر راهشان قرار نگرفته است) الا‌ن بازيگر تجاري صدايشان مي‌كنند. ولي درواقع ‏اگر در شرايط درستي قرار بگيرند نتيجه درستي هم مي‌دهند. بنابراين من اين خط‌كشي و تقسيم‌بندي را ندارم. مثلا‌ شقايق ‏فراهاني بازيگري است كه مي‌توانست فيلم‌هاي ديگري تصادفا سر راهش قرار بگيرد. چون اين سينما، همه چيزش ‏تصادفي است.

    اين جمله را ما از هفت، هشت سال پيش هم از شما بارها شنيده‌ايم، حتي زماني‌هايي كه مي‌خواستيد تئاتر ‏اجرا كنيد...
    از هفت، هشت سال پيش تا حالا‌ هر كاري كرده‌ام تصادفي بوده است، ولي به هر حال اگر خانم فراهاني در موقعيتي ‏قرار بگيرد كه ببينيد يك جور ديگر است، آن‌وقت جواب اين سوال را خواهد داد، كسي كه تجاري به دنيا نيامده است. در ‏شرايطي قرار گرفته كه آن‌جور فيلم‌ها را بازي كرده است.

    ‏‏ ‏ ‏ ‏‎‎بعضي از بازيگران مثل آقاي رضايي‌راد، بازيگر نيستند... مثل اينكه نقش خودشان را بازي ‏مي‌كنند.‏‎‎‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏ ‏
    اين هم مي‌تواند باشد، البته در فيلم گفته نمي‌شود اين آقاي رضايي‌راد است ولي وقتي فيلم را ببينيد فكر مي‌كنيد آيا او دارد ‏همان نقش را بازي مي‌كند، يا اصلا‌ چه اشكالي دارد نقش ديگري را بازي كند؟

    درباره حضور بازيگران تئاتر هم توضيح دهيد.
    شما مي‌دانيد كه شقايق فراهاني و نواب‌صفوي هم كه درباره آنها صحبت كرديد تئاتري هستند؟ شقايق فراهاني از خانواده ‏تئاتري مي‌آيد و تئاتر كار كرده است. يكي از خط‌كشي‌هاي خطرناك و تقريبا زشت، اين خط‌كشي تئاتري، سينمايي است.

    چرا زشت است؟
    اصطلا‌حاتي مثل هنر براي هنر و هنر براي اجتماع، مثل قرمز و آبي است. اغلب آنهايي كه در فيلم من بازي مي‌كنند، ‏تئاتري هستند و اغلب كساني كه در فيلم‌هاي ديگر سينمايي بازي مي‌كنند آنها هم تئاتر كار كرده‌اند. اين مرزبندي را ‏بگذاريد فقط براي آن منتقداني كه بلدند اينجوري نقد كنند.‏

    معلوم است كه چون فلا‌ني، از تئاتر آمده است فيلمش تئاتري است. در فرنگ هم اين جوري است. فيلم "چريكه تارا" در ‏جشنواره كن نشان داده شد. اين فيلم صد جمله هم ندارد، يكي از منتقدان كه معمولا‌ مست هم هستند، نوشته بود يك فيلم ‏‏<پرحرف> از يك كارگردان تئاتر. البته همه آنها اين‌جوري نبودند، بودند منتقداني كه درست نقد كنند.
    اينكه كارنامه آدم را بخواهند با بيوگرافي آدم تلفيق كنند و سعي كنند فيلم را شناسايي و نقد كنند مسلما زشت است.

    شما براي انتخاب بازيگر محدود به كساني هستيد كه مي‌شناسيد، البته بازيگران زيادي هستند كه خيلي دوست ‏دارند در فيلم شما بازي كنند.
    من يك زماني گفتم و الا‌ن هم مي‌گويم چرا يك فيلم راه نمي‌اندازند من بسازم كه همه در آن باشند؟




    اين جمله شما تعارف بود يا جدي؟
    مثلا‌ فكر كنيد اگر رابرت دنيرو بخواهد در فيلم من بازي كند من هيچ نقشي نداشتم كه به او بخورد. ممكن است گاهي ‏اوقات آدم كوچكي كه از خيابان رد مي‌شود، بهتر به اين فيلمنامه بخورد تا يك بازيگر مهم و مشهور.

    مثلا‌ شقايق فراهاني بهترين انتخاب بود؟
    من سعي كردم نقشي را كه شقايق فراهاني بازي مي‌كند از كسي كه تا به حال ديده نشده است انتخاب كنم و تعدادي هم ‏تست گرفتم و ديگر داشت فيلمبرداري‌مان نزديك مي‌شد و واقعا پيدا نكردم. شقايق آنقدر خودش را تغيير داد كه شبيه آن ‏شد و به نظرم اين برايم تحسين‌برانگيز بود.

    آقاي نواب‌صفوي چطور؟
    نه، از اول فكر كردم كه او بايد بازي كند.

    بازي‌هاي قبلي او را ديده بوديد؟
    نه.

    فكر مي‌كنيد مردم چه استقبالي از فيلم مي‌كنند؟
    اميدوارم استقبال كنند. فيلمسازان سعي مي‌كنند فيلمي بسازند كه مردم ببيند يعني هيچ‌كس نيست كه بخواهد فيلمي بسازد ‏كه مردم نبينند. من مي‌خواستم فيلمي بسازم كه مردم ببيند، بنابراين اميدوارم كه مردم استقبال كنند، اگر شد بخت با من ‏همراه بوده است. ‌

    خودتان چه پيش‌بيني‌أي‌داريد؟
    فرض را بر اين بگيريد كه من پيش‌بيني كنم و پيش‌بيني‌ام برعكس دربيايد، خيلي از فيلم‌ها را تا به حالا‌ ساخته‌اند كه اميد ‏داشتند فروش خوبي داشته باشند ولي فروش نكرده و حتي برعكس فيلم‌هايي كه كسي انتظار فروش آن را نداشته ولي از ‏فروش خوبي برخوردار شده است. من اميدوارم كه از اين فيلم استقبال شود. ‌

    تصوري وجود دارد كه وقتي بهرام بيضايي فيلم مي‌سازد برايش مهم نيست كه آدم‌هاي عادي فيلمش را ‏ببينند.
    اين تصورات را فقط روزنامه‌ها به وجود آورده‌اند. اصلا‌ مردم چنين تصوري ندارند. اين تصور متعلق به بخشي از ‏منتقدان و روزنامه‌نويسان است. هر كسي در جهان فيلم مي‌سازد علا‌قه‌مند است كه مردم فيلمش را ببينند، اينكه شما ‏بعضي وقت‌ها يك تجربه ديگري را (اينكه پولش از كجا مي‌رسد من نمي‌دانم) انجام مي‌دهيد، نشان مي‌دهد كه مي‌توانند، ‏يعني زندگي خودشان به مخاطره نمي‌افتد و آن تجربه را مي‌توانند بكنند. ‌ من 200 موضوع دارم كه شايد لا‌زم است ‏تجربه شود و تجربه‌هايش هم ممكن است خيلي استقبال شود، يعني جواب درست بدهد منتها اين تضمين بايد وجود داشته ‏باشد كه روي پرده بيايد. ‌

    پس شما با سينماي تجربي مخالفتي نداريد؟
    نه، من اصلا‌ انسان تجربي‌أي هستم، بخشي از جاذبه فرهنگ و هنر درواقع تجربه‌أي است كه در آن اتفاق مي‌افتد. تجربه ‏زباني، فكري، فرهنگي و... در غير اين صورت معني ندارد. مثلا‌ در زمان سگ‌كشي اگر كساني در جنوب شهر گفتند ‏فيلم خوبي است نشان مي‌دهد كه برايشان چيز تازه‌أي داشته است. اگر تكرار بقيه بود كه نمي‌گفتند. ‌

    پس براي شما خيلي مهم است كه فيلم‌تان پرفروش شود!
    براي من مهم است كه پولش را دربياورد. براي اينكه بدهكارم، اگر من ارقام بدهي‌ام را زير هم بنويسم، از يك ستون ‏روزنامه شما بيشتر است!

    آقاي بيضايي، فيلم‌هاي شما هميشه از قصه‌هاي خوبي برخوردار بوده است و هميشه بحث‌برانگيز و ‏تامل‌برانگيز بوده‌اند. آيا وقتي همه خوابيم هم داراي چنين ويژگي‌هايي است؟
    فيلم را ببينيد و خودتان ببينيد هست يا نه. ‌

    به نظر مي‌رسد در اين فيلم شما هم نقش اصلي زن است.
    بله، چيز ويژه‌أي نيست.‏

    يعني اين هم تصادفي بوده است، يعني در ناخودآگاه شما بوده است؟
    بله، در ناخودآگاه مي‌شود گفت، اصلا‌ جواب بهتر از اين!‏

    آقاي بيضايي به نظر شما اين‌قدر تصادف در كارها، ممكن است؟ مشكلي به وجود نمي‌آورد؟
    اينكه از آدم بپرسند كه تو با قلم مي‌نويسي و هر دفعه هم اين را بپرسند، اولا‌ خب من هميشه با قلم مي‌نويسم، مردم هم دو ‏جورند.؛ مرد و زن. در فيلم‌هاي من هم به مرد و هم به زن پرداخته مي‌شود منتها اينكه جدي‌تر به اينها پرداخته مي‌شود ‏بخش مردش در فيلم‌هاي ديگر پيدا مي‌شود، چون بخش زن تصادفا در فيلم‌ها كمتر پيدا مي‌شود حالا‌ اين عملا‌ تبديل شده ‏به اينكه من درباره زن مي‌نويسم يا مي‌سازم. دارم مي‌گويم كه اين كاملا‌ تصادفي است و از روز اول قصدي نداشتم. من ‏بيرقي دست نگرفته‌ام كه مي‌خواهم درباره زن بنويسم يا بسازم. كل اين موقعيت و هر دوي اينها (مرد و زن) براي من ‏اهميت دارد، هر دو را سعي مي‌كنم به بهترين شكلي كه الا‌ن درمي‌آيد بنويسم. اين را چون شما كمتر در جاي ديگر پيدا ‏مي‌كنيد، فكر مي‌كنيد كه تمركز من روي زن است. ‌ ‏

    فكر مي‌كنم بين فروش فيلم‌ها و اينكه فيلم داستان محكمي داشته باشد، ربطي وجود دارد!
    آنچه كه درباره داستان گفتيد من از اولين فيلمي كه ساختم يعني رگبار داستان آن برايم مهم بود و آن فيلم هم فروخت. ‌
    من هيچ‌گاه نخواسته‌ام فيلم من روي پرده نيايد، من "باشو" را نساختم كه 4 سال اكران نشود. آن روز كه اين فيلم را ‏ساختم قصدم بود كه بيايد اين فيلم اكران شود. آن موقع هنوز جنگ بود و ما وسط جنگ فيلم را ساختيم. اين فيلم وقتي آمد ‏روي پرده كه جنگ تمام شده بود و يك سينماي جنگي هم راه افتاده بود و وقتي من اين فيلم را مي‌ديدم، فكر مي‌كردم اين ‏فيلم بايد پنج سال پيش روي پرده مي‌آمد و تصادفا فيلم توقيف شد. ‌‏

    قصد هم نداشتيد كه 8 سال فيلم نسازيد؟
    نه، از دقيقه‌أي كه فيلم سگ‌كشي تمام شد آرزو داشتم كه فيلم بعدي‌ام را بسازم. همه از من مي‌پرسيدند خب كي كليد ‏مي‌زني... به هر حال من سعي‌ام را مي‌كنم...‏

    خب پس فيلم بعدي را كي كليد مي‌زنيد؟
    ببينيد داستان اين است كه من ببينم از خود اين فيلم چه جوري درمي‌آيم. چون اين فيلم مقدار زيادي بدهي دارد و بعد ‏بفهمم با آنچه اين فيلم مي‌آورد، من چقدر پشتيباني دارم. سناريويي هم انتخاب مي‌كنم و بر اساس اين است كه مي‌بينم ‏چقدر امكان دارم... وگرنه اگر به من باشد من دلم مي‌خواهد ديباچه نوين شاهنامه يا "داستان باورنكردني" را بسازم. ‏ولي نه مطمئن هستم به اينكه خواهند گذاشت، همچنان كه به موقع خود نگذاشتند و نه مي‌دانم كه با قيمتي كه الا‌ن سينما ‏پيدا كرده است، ديگر علا‌قه‌أي به ساخت چنين فيلم‌هايي باشد. نكته بعد اين است كه از اين فيلمنامه‌هايي كه من مي‌توانم ‏بسازم كدام يك تصويب مي‌شود، مثل يك جدول است...‏

    به ديباچه نوين شاهنامه اشاره كرديد، يزدگرد سوم را هم در كارنامه‌تان داريد، ساخت فيلم تاريخي چرا در ‏ايران كمتر اتفاق مي‌افتد؟
    از من نپرسيد، من كه تصميم‌گير نيستم.‏

    شما به عنوان يك كارگردان به موانع ساخت اين فيلم‌ها اشاره كنيد؟
    موانع اين فيلم‌ها يكي يا دو تا نيست، ولي بخشي از اين موضوع به اين برمي‌گردد كه تعبير ما از تاريخ با تعبير كساني ‏كه پشت ميز نشسته‌اند تفاوت داشته باشد. من اگر "داستان باورنكردني" را مي‌ساختم، جواب خيلي از چيزهايي را كه ‏نساختم مي‌داد. نوشته خيلي زياد است ولي اينكه جواب بدهند و اجازه بدهند مساله است. ‌ ‏

    شما به تجربياتي اشاره كرديد كه...
    من يك ميليون كارهايي دارم كه اگر كمي آزادي و پول داشته باشم مي‌توانم بسازم و نكته اين است كه آيا مي‌توانم بسازم ‏و چه كسي پول آن را مي‌دهد... موقعي كه من مي‌خواستم "افرا" را بسازم مثلا‌ 43-42 ساله بودم، الا‌ن وقتي آن را اجرا ‏كردم 69 سالم بود. من فقط 18 سال ممنوع‌الكار بودم يعني عمر فعال تئاتر يك آدم. خيلي‌ها هستند كه با آزادي و امكانات ‏فراوان تمام دوران تئاتري‌شان 18 سال نبوده است. من فقط 18 سال ممنوع‌الكار بودم و مي‌خواهم بگويم؛ اين ده سال، ‏هفت سال‌ها؛ زمان من ابدي نيست، توجه مي‌كنيد!درباره بعدي هم هر چيزي كه بشود همان را مي‌سازم.‏

    كي فيلم شما اكران مي‌شود؟
    كوشش مي‌شود كه اين فيلم اواخر اسفند و در عيد نوروز اكران شود. ‏

    منبع : ا عتماد ملي
    این مصاحبه در زمان جشنواره انجام شده است‏


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الإثنين فبراير 22, 2010 6:36 pm

    بیضایی در دام خود / امیر قادری


    بعد از «آتش سبز»، حالا این «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی است که فرصت کم‌نظیری برای ما فراهم کرده، تا به بهانه‌اش خیلی حرف‌ها بزنیم. «وقتی همه خوابیم»، فیلم افشاگرانه‌ای است، نه در آن زمینه‌ای که خود فیلم و سازنده‌اش ادعایش را دارند. فیلم افشاگرانه‌ای است نه اتفاقا درباره پشت‌پرده سینما و فرهنگ این سال‌های این سرزمین، و اینکه سینما را فساد برداشته و گلوی هنرمندان واقعی را می‌فشارند. «وقتی همه خوابیم» فیلم افشاگرانه‌ای است از منظری دیگر. درباره این نوع فیلمسازی و از این قبیل روشنفکری و جهان‌بینی و طبعا سبک سازنده‌اش. اصل ماجرا واقعا این نیست که کارگردانی که اغلب فیلم‌های دیگرش، فیلم‌های مورد علاقه‌ام نیستند، فیلم ضعیفی ساخته و این فرصتی است برای ما تا به آن بتازیم و بیخ دیوار قرارش دهیم. اولا که به اعتقاد بسیاری از علاقه‌مندان بیضایی، «وقتی همه خوابیم» فیلم خیلی خوبی است. بعد هم اینکه به‌نظرم آنچه قرار است به آن اشاره کنیم، نه فقط مربوط به این فیلم که در آثار دیگر این سازنده‌اش هم می‌شود ردش را گرفت. فقط این آخری - همان‌طور که انتظارش را داشتم – روشن‌تر و واضح‌تر همه آن کمبودها و زیگزاگ رفتن‌ها و مهم جلوه کردن (نه مهم بودن)ها را زیر نور می‌آورد و مشخص می‌کند.
    من البته این‌قدر کج‌سلیقه نیستم که بخواهم همه قابلیت‌ها و ارزش‌های فیلم‌های بهرام بیضایی را انکار کنم. همین «وقتی همه خوابیم»، پر است از حرکات دوربین و قطع‌هایی که به بهترین شکل صحنه را پیش می‌برند و ریتمی که تماشاگر را درگیر خودش می‌کند. چند دقیقه ابتدای فیلم که اصلا نیم‌خیزم کرد. استارت درجه یکی بود و در دوره و زمانه فیلم‌های دست به دیوار، سرحال و روبه‌راه از کار درآمده بود. اما همان‌طور که فیلم پیش رفت، کم‌کم سایه فیلمسازی بر سرمان گسترده شد که می‌خواست تماشاگرش را آزار دهد. که مرعوبش کند. که مدام حضور خودش و بازیگران فیلم را به رخش بکشد. که کمبودها و مشکلاتی را که بسیاری از آنها به خودش برمی‌گردد، به دوش مردم این مملکت و مسئولان و سیستم بگذارد. بحث سر این نیست که کمبودی وجود ندارد و مشکلی نیست. اما قطعا بسیاری از مشکلات و مسئولیت‌ها به خود فیلمساز بر می‌گردد و مدام دارد بقیه را متهم می‌کند. در این فیلم آخر که اصلا هسته مرکزی داستان از چنین نوع نگاه و بینشی سرچشمه گرفته است. درست مثل کودکی که مدام همه تقصیرها را گردن پدر و مادرش می‌اندازد و کم‌کم مجموع تمام این انتظارها و درخواست‌ها تبدیل به عقده‌های وحشتناکی می‌شود و دایره اتهام را همه، به جز خود فیلمساز و گروه‌اش را در بر می‌گیرد. یک‌جور خودمقدس‌پنداری و دیگر گریزی در فیلم «وقتی همه خوابیم» وجود دارد که به هیچ عنوان نمی‌تواند مرکز و منشا خیر برای جامعه و فرهنگ امروز ایران باشد.
    این فیلمی است که تماشاگرانش هم متهمند. پس باید تحقیر و آزار فیلمساز را تحمل کنند. چه از طریق کاربرد صدا، چه روایت داستان و چه جلوه‌های تصویری. فیلمی است که مثلا در چهل دقیقه ابتدایی فیلم تماشاگرش را مدت‌ها سردرگم نگه می‌دارد؛ و این البته با تعلیق فرق می‌کند. به همین خاطر است که به جز انگ‌ها و نشانه‌ها، صحنه‌های مربوط به فیلمفارسی آقای بیضایی چندان تفاوتی با صحنه‌های اصلی همین فیلم ندارد و به اعتقاد بعضی‌ها حتی بهتر هم هست. این دامی است که بیضایی برای خودش پهن کرده. یعنی اجازه داده تا آنچه از آن متنفر است را با آنچه تائید می‌کند، کنار هم بگذاریم و با هم مقایسه کنیم و به نتیجه‌ای معکوس آنچه مورد نظر فیلمساز است برسیم. به همین خاطر است که فیلم آخر بیضایی، گفتم که به شکل ناآگاهانه‌ای، خودافشاگرانه است. فرصتی که نباید از دستش داد.
    ادامه حرف‌ها درباره «وقتی همه خوابیم» بماند برای بعد، که خیلی حرف‌ها درباره‌اش داریم. نکته‌اش اما این است که قرار است دیگر مرعوب این نوع فیلمسازی خودنمایانه، این‌جور خودمقدس‌پنداری و دشمن‌سازی و در موضع قربانی قرار گرفتن استادان قدیمی نشویم. نان این چیزها را خوردن، مال دورانی بود که همه خواب بودیم. وظیفه روشنفکر امروز برعکس آنچه بیضایی با این فیلم انجام داده، این است که به مخاطبش یاد بدهد مسئولیت کارش را خودش برعهده بگیرد. نه به دوش جامعه بیندازد و نه سیستم. که آن هم به جای خود؛ اما پس از اینکه اول خودمان را بیدار کردیم. خودمان را محاکمه کردیم.

    فرهنگ آشتی
    ۱۳۸۷/۱۱/۱۳


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !
    avatar
    catuyoun
    Admin

    تعداد پستها : 1950
    Age : 51
    Registration date : 2008-02-27

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف catuyoun في الثلاثاء فبراير 23, 2010 4:30 am

    گفت و گوی مفصل فیلم با محمدرضا درویشی دریاره موسیقی متن «وقتی همه خوابیم»
    برای بیضایی موسیقی ساخته ام

    موسیقی ما- سمیه قاضی زاده: خانه ی کاری محمدرضا درویشی احتمالا آخرین نقطه ای بود که بتوان در تهران به آنجا رفت...باور کنید اغراقی در کار نیست چرا که بعدداز آن خانه او در بالای بالای سوهانک فقط تپه است و آسمان و هیچ اثری از خانه ای وجود ندارد. به قول خودش تنها صدایی که می توان در آنجا شنید صدای پرنده ها و سگ هاست و سکوت. "فکر نکنید اینجا فقط عصرها اینقدر ساکت است، اینجا شنبه و جمعه و صبح و ظهر ندارد، همیشه ساکت است". با سازهایی که از در و دیوار اویخته شده اند، پیانویی در یک طرف و باندها و فایل های صوتی بزرگ که دیواری بزرگ را به خود اختصاص داده بودند. درویشی در چنین خانه ارام و سراسر سکوتی موسیقی رعب آور و سراسر استرس آخرین ساخته بیضایی را ساخته است. موسیقی که برخلاف بسیاری از موسیقی فیلم های امسال در اغلب صحنه های فیلم حضور داشت و حضورش را با صدای بلند فریاد می زد.
    درویشی آهنگسازی است که تا به حال بیش از 50 موسیقی فیلم ساخته است، بارها و بارها نامزد دریافت سیمرغ بلورین شده اما تنها یک بار موفق شده تا آن را به خانه ببرد. حتی پیش از این در فیلم کوتاه "قالی سخنگو" از سری فیلم های فرش هم برای بیضایی موسیقی ساخته بود. با این حال او از آن دسته اهنگسازانی نیست که زندگی و موسیقی اش را معطوف به ساخت قطعات برای موسیی فیلم کرده باشد، آنچنانکه پیش از این بارها برای تئاترهای بیضایی موسیقی ساخته، به تازگی کنسرت "کلیدر" را برگزار کرد و در گیر و دار آثار عبدالقادر مراغه ای است. در کنار اینها نمی توان نام درویشی را بر زبان آورد و یاد موسیقی نواحی و مقامی ایران نیفتاد. آثار پژوهشی او در این زمینه آنقدر زیادند که تنها گوشه ای از آن شده است دوجلد دایره المعارف موسیقی نواحی ایران.
    اگرچه می شد با درویشی از هر دری در موسیقی و آهنگسازی و حتی موسیقی فیلم صحبت کرد، ما صحه اصلی حرف هایمان را روی موسیقی "وقتی همه خوابیم" گذاشتیم.


    شما در "وقتی همه خوابیم" به نوعی اقتباس موسیقی کرده بودید؟
    نه. برخی می گویند که موسیقی من شبیه به تم اصلی "پدرخوانده" است اگر هم اینطور شده است به نظرم بد نشده، در هر حال چه عیب باشد و چه حسن باشد من عمدا این کار را نکرده ام. ولی بعد که دقیق تر به این صحبت ها توجه کردم متوجه شدم که چه آگاهانه و چه ناآگاهانه از بخش اول تم "پدرخوانده" استفاده شده است، و در عین حال موضوع این فیلم هم به نوعی پدرخوانده بازی است دیگر. بعضی ها فکر کردند که چون موضوع این فیلم پدرخوانده بازی است من این کار را عمدا کرده ام. اما حقیقتا این کار را نکردم. قصه این است که در روزهایی که من به دفتر آقای بیضایی قبل از تدوین نهایی می رفتم تا آنجا راش ببینم و با حال و هوای فیلم بیشتر آشنا شوم یک بار من در دستشویی بودم و آقای بیضایی در دفتر در حال سوت زدن. من این صدای سوت را شنیدم. روزهایی هم بود که من دنبال استارت موسیقی می گشتم. گذشت و من شب به خانه برگشتم و با آقای بیضایی تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم که این چه قطعه ای بود که شما آن را با سوت زدید؟ ایشان هم گفتند که من نمی دانم. من همیشه در این خانه راه می روم و زمانی که در حال رفتن هستم هم سوت می زنم. بعد من همان ملودی را با پیانو برایشان نواختم و گفتم که شما این را می زدید اما ایشان یادشان نمی آمد. من همین را تم اصلی موسیقی فیلم آقای بیضایی قرار دادم. یعنی آنچه که آقای بیضایی خودش یادش نبود، من هم یادم نبود. اما حدس هایی در مور شباهت آن می زدم .پیش از انکه به اکراین برای ضبط موسیقی بروم به چند نفر از دوستان آهنگسازم تماس گرفتم و برایشان ان را با پیانو نواختم و بهشان گفتم که به نظرم من این موسیقی شبیه چیزی است. . آنها هم همین مساله را تائید کردند اما گفتند که نمی دانیم شبیه چیست. این واقعیت امر است. اما اگر آگاهانه هم استفاده کردم که نکردم از نظر من هیچ ایرادی ندارد. حالا هم که موتیف اول پدرخوانده ناآگاهانه سر از این فیلم درآورده باز به نظر من هیچ ایرادی ندارد. در اثنای جشنواره برخی نوشتند که درویشی موسیقی را از روی دست "برنارد هرمن" کپی کرده است. به خدا اگر من موسیقی ای را به صورت مستقل از آثار هرمن در طول زندگی ام شنیده باشم. حتی من نمی دانستم که موسیقی برخی از فیلم های هیچکاک را برنارد هرمن ساخته است. زنگ زدم به آقای بیضایی و با خود ایشان در مورد اینکه برخی می گویند فیلم بیضایی شبیه یکی از فیلم های هیچکاک شده و موسیقی فیلم های هیچکاک را هرمن می ساخته است صحبت کردم. ایشان هم گفتند که موسیقی برخی از آثار هیچکاک را هرمن می ساخته است. واقعا اگر الان کسی موسیقی را در دستگاه من بگذارد که از کارهای هرمن باشد من واقعا تشخیص نمی دهم که از آثار اوست یا فرد دیگری چرا که هرگز آثار او را به صورت مستقل گوش نکرده ام. تمامی فیلم های هیچکاک را هم ندیده ام، ممکن است فقط 3-4 تای آنها را تماشا کرده باشم که اصلا هم یادم نمی آید موسیقی شان چطور بوده. این داستان اتهاماتی است که درباره این موسیقی به من زده اند. حتی در جاهایی نوشتند که ارکستراسیون این موسیقی هم شبیه آثار برنارد هرمن است. آقای بیضایی هم در جایی گفتند که اگر کسی را در ایران داریم که می تواند شبیه هرمن موسیقی بنویسد نباید تحقیرش کنیم بلکه باید تشویقش کرد.

    موسیقی که شما رای "وقتی همه خوابیم" ساختید نه تنها با اغلب موسیقی هایی که تا به حال ساخته بودید فرق داشت بلکه حتی با موسیقی تئاترهای خود آقای بیضایی هم که اهنگسازی هایشان بعضا به عهده شما بود تفاوت می کرد.
    این به این دلیل است که ود فیلم این تمایز را قائل می شد. تصاویری که شما در "وقتی همه خوابیم" می بینید کجا و صحنه های "افرا"،"مجلس شبیه..." یا حتی "شب هزار و یکم" کجا.

    منظور من این است که در ایران همراه با آمدن نام محمدرضا درویشی نام موسیقی نواحی و سازهای عجیب و قدیمی ایرانی می آید در حالی که در موسیقی "وقتی همه خوابیم" اثری از این فضاها نیست.
    اشتباه همینجاست. در اینکه موسیقی نواحی بعد از گذشت سی سال همنشینی مداوم با آن روی خودآگاه و ناخودآگاه من تاثیر گذاشته شکی نیست اما حتی قصه کلیدر که در شمال خراسان اتفاق می افتد من از موسیقی شمال خراسان برای موسیقی اش استفاده نکردم. این اصلا ربطی ندارد که اگر من روی موسیقی نواحی کار می کنم در آهنگسازی هم حتما از ملودی های محلی بهره ببرم. گاهی این کار را می کنم اما در وضعیتی که به صورت صریح از آن موسیقی نواحی استنباط شود نبوده است. مثلا برای موسیقی تیتراژ پایانی فیلم ماقبل آخر مازیار میری (پاداش سکوت) از یک ذکر بلوچی استفاده کردم که با ارکستر زهی اجرا شده بود. حالا اگر کسی بارها و بارها آن ذکر را شنیده باشد تشخیص می دهد که این موسیقی همان ذکر است. من به صورت آگاهانه و ناآگاهانه از موسیقی واحی در آثارم استفاده می کنم اما این عمدی نیست و اگر کسی هم بخواهد دنبال کند می تواند ردپاهای ان را ببیند اما من قبل از آنکه یک پژوهشگر باشم یک آهنگساز بوده و هستم و خواهم بود. پژوهش همیشه در کنار کار آهنگسازی من در بوده است، درسش را هم در دانشگاه نخوانده ام، دکترایش را هم نگرفته ام. هرچه یاد گرفته ام در دهات بوده نه در دانشگاه سوربن یا دانشگاه های آمریکا. هیچوقت هم ادعا نکردم که یک موزیکولوگ هستم. همیشه گفتم آهنگسازم. حالا در مقاطعی به دلیل ضرورت های فکری خودم و نه برای سفارش و جواب دادن موسیقی نواحی ایران را دنبال کرده ام. بنابراین تداخلی با کار آهنگسازی من ندارد.

    اصلا چه شد که برای "وقتی همه خوابیم" موسیقی کلاسیک و ارکسترال را انتخاب کردید؟
    پیش از آنکه من موسیقی فیلمی را بسازم بعد از آنکه فیلمنامه را خواندم ابتدا با کارگردان آن صحبت می کنم تا ببینم در ذهن خود کارگردان چه صداهایی روی تصویرهایش شنیده می شود. صحبت می کنم تا در واقع برداشت های صوتی او را از تصاویر بشنوم. حالا هر کدام از این افراد به فراخور خودشان در این مورد چیزهایی را می گویند. یکی می گوید مثلا من صدای کمانچه می شنونم یا صدای فلوت یا صدای موسیقی الکترونیک. اگر که در مشورت با کارگردان نتوانم ایده ای مشخص را پیدا کنم، من خودم تصمیم می گیرم و اعلام می کنم که من این موسیقی را برای این بافت ارکستری می نویسم. حالا یا زهی، یا ارکستر ایرانی یا موسیقی الکترونیک و یا هرچیز دیگری. با آنهایی که اهل نظر هستند من غالبا به نتایج خوبی می رسم. مثلا با آقای بیضایی، آقای اصلانی یا آن دوره ای که آقای مخملباف ایران بود و من برای خانواده شان 9 موسیقی فیلم کار کردم. در آن روزها مرتب با خود محسن جدل داشتیمف ا ایده داشت من رد می کردم من ایده داشتم او نمی پذیرفت و خلاصه بارها و بارها در مورد یک موسیقی با هم صحبت می کردیم. در واقع این کار را تنها می توان با کارگردانان مولف انجام داد نه با کارگردانانی که حتی بسیار خلاق هم هستند. چون یک کارگردان مولف به همان نسبتی که در نوشتن متن مولف است در پشت دوربین هم مولف است در ارایش صحنه هم مولف است و به همان نسبت در مورد موسیقی و صدا هم نظر دارد. اما کارگردانی که مولف نیست تنها به محمدرضا درویشی اعتماد می کند و کار را به او می سپارد. اما کار کردن مثلا با آقای بیضایی یا آقای اصلانی اصلا به این صورت نیست. مثل همیشه پیش از اغاز از آقای بیضایی پرسیدم که چه ترکیب صوتی را می شنوند. با هم صحبت های زیادی داشتیم. در ابتدا من نمی خواستم این موسیقی را برای ارکستر سمفونیک بنویسم در ذهنم ترکیب دیگری از سازها و آوازها بود که الان نمی دانم اگر آن انجام می شد بهتر بود یا اینی که ساخته شده است. آن موسیقی را طراحی کردم و حتی یک سری نوازندگان خوب می خواستم که در ایران نبود مثل نوازنده ساکسیفون آلتو می خواستم در سبک جاز نه در سبک سمفونیک، نوازنده ساکسیفون تنور و باس، خواننده کولوراتو می خواستم یعنی صدایی بالاتر از سوپرانو شبیه جیغ، نوازنده آکاردئون و در مجموع سازهایی که ما برای نواختنشان نوازنده مهیا نداریم. حتی با خارج از ایران تماس داشتم و نوازنده ها را هم پیدا کردم. این یک گزینه بود. گزینه دیگری هم بود که آنها آهسته آهسته کنار رفت مثل ارکستر زهی که دیدم اصلا جوابگوی اضطراب این تصاویر نیست. با مثلا سازهای ایرانی هم که دقیقا این مشکل را داشتند.

    در واقع آن حجم صدا را تولید نمی کرد.
    بله دقیقا. الان صدایی که شما روی فیلم می شنوید حاصل کار یک ارکستر سمفونیک کامل با 86 نفر عضو است که فقط 11 نوازنده سازهای کوبه ای دارد، و گروه کر که با آواز تیتراژ آخر که خانم مامک خادم خواندند به پایان می رسد. به هر حال صحبت های ما ادامه داشت و دست آخر به این توافق رسیدیم که این موسیقی باید با ارکستر سمفونیک کامل نوشته شود.

    آقای بیضایی دوست داشتند که موسیقی سمفونیک باشد و مثلا ایرانی نباشد؟
    بله . هم ایشان خودشان متوجه بودند و هم من رایشان دقیق توضیح می دادم که مثلا ارکستر ایرانی با هرتعداد نوازنده اصلا جوابگوی بعضی چیزها در این فیلم نیست. آن آکسان های لازم را ندارد. حتی اگر 500 تا نی هم کنار هم بگذارید می خواهید با آنها چه کار کنید؟ تازه اگر همه آنها را بتوان با هم کوک کرد. فرض محال که این کار انجام شد و 500 نی را هم-کوک کرد اصلا امکانات صدای این سازها محدود است. در ارکستر سمفونیک امکان تولید و ترکیب صداهای مختلف زیاد است. خلاصه به این نتیجه رسیدیم که آن موسیقی که می تواند به درد این فیلم بخورد ارکستر سمفونیک است. دو هفته روی آن کار کردم و بعد بیمار شدم. یک هفته خانه خوابیدم خوب نشدم، یک هفته بیمارستان خوابیدم تا بعد از دو هفته بیماری مرا از بیمارستان آزاد کردند. تنها 10 روز برای تمام کردن این موسیقی وقت داشتم و باید به اوکراین می رفتم و در آنجا وقت استودیو برای ضبط آن داشتم. تنها یکی دو بخش در نهیات باقی ماند که اصلا فرصت نوشتن آنها را هم پیدا نکرده بودم اما در هر حال بعدا روی آنها کار کردم که این تاخیر هم برای فیلم بد تمام نشد. بنابراین کل این موسیقی در سه هفته و دو روز ساخته شده است. از سویی آقای بیضایی تاکید داشتند که این موسیقی کاملا کلیشه ای باشد. مثلا چند شب پیش تلویزیون فیلم "جنگجوی سایه" کوروساوا را نشان می داد برای من جالب بود که این موسیقی هم تا این اندازه کلیشه ای بود. در وقتی همه خوابیم هم ما به دنبال چنین موسیقی بودیم. در بخش پایانی "وقتی همه خوابیم" که یک سکانس 8 دقیقه ای است تنها 52 سینک(قطع) موسیقی داریم. در واقع آن بخشی که چکامه در حال فرار کردن است و ماشین ها دنبالش هستند. یعنی از لحظه ابتدایی تا انتهایی این سکانس موسیقی دارد. برای خود من اولین بار بود که قراربود موسیقی ای بسازم که 52 بار در میان 8 دقیقه سینک دارد و قطع می شود. آن هم در اجرای زنده، یعنی من با ارکستر سمفونیکی با رهبر مواجه بودم که قطعاتم را به صورت زنده اجرا می کردند.

    با این حساب پس باید برای هماهنگ کردن دقایق موسیقی با فیلم خیلی دقیق می بودید؟
    شاید باورتان نشود اگر بگویم که من فقط سه روز کامل را مشغول انجام محاسبات ریاضی همین دقایق و ثانیه ها بودم. در کنار اینها آقای بیضایی برنامه ای را برای موسیقی نوشتند که اولین باری بود که می دیدم یک کارگردان برنامه دقیق زمانبندی شده موسیقی فیلم را به من می داد. این برای خود من یک سند است. این یعنی نهایت ظرافت و باریک بینی و حساسیت. واقعا باید دیگر کارگردانان هم ببینند. همینطور فله ای نمی شود رخرد کرد. بای ثانیه به ثانیه این موسیقی هم من وقت گذشاته ام هم اقای بیضایی.

    در واقع فیلمنامه موسیقی برای شما نوشتند.
    کاملا همینطور است شاید بشود برایش نام موسیقی نامه را گذاشت. به همین شکلی که شما می بینید یک جزوه کامل هم جلوی تدوینگر بود، همینطور درباره دیگران. تازه اینطور نبود که به این کاغذها چیزی اضافه نشود. در مقاطع مختلف زمانی دائما آقای بیضایی برای بخش های مختلف نظراتشان و زمانبندی های جدیدتر را می نوشتند و می دادند. این چنین بوده این موسیقی فیلم ساخته شده است و این کار یکی از جدی ترین کارهایی بود که من انجام داده بودم. هم در ساخت، هم در اجرا و هم در سینک موسیقی با تصویر. آن هم موسیقی که با کامپیوتر نیست که بشود راحت آن را جلو برد یا عقب آورد. کاری واقعا دشوار بود و من چون با آقای بیضایی هماهنگ بودم توانستم این کار را انجام بدهم.

    با این حال چنین زمانبندی دقیق توسط یک کاگردان حسابی دست و پای اهنگساز را می بندد و او را محدود می کند.
    موسیقی فیلم همین است. شما اگر دلتان می خواهد خیلی در کار آهنگسازی آزاد باشید موسیقی فیلم نباید بسازید. شاید برای آهنگسازی مثل من که خیلی برایم ساختن قطعات کوتاه 10 -15 ثانیه ای جالب نیست خیلی محدودکننده باشد اما این ویژگی ساخت موسیقی فیلم است. برای من ساختن موسیقی برای یک سکانس بلند به مرتب جذاب تر است. چون در آن صورت می توانم برایش نقشه ای بکشم، فراز و فرود بگذارم، طراحی داشته باشم اما برای ساخت 30 ثانیه موسیقی شما فرصت هیچکدام از این کارها را ندارید، چشم به هم بزنید تمام شده است، در واقع شما در حال ساخت افکت هستید. در این فیلم از قبل جاهایی طراحی شده بود برای موسیقی. در حالیکه من برای تئاتر آقای بیضایی موسیقی هم کار کرده بودم. اما در آنجا در واقع غیر از اینکه من برای فهمیدن تمپوی تئاتر سرکار چند دفعه ای را رفتم، فقط یک تمرین نهایی قبل از اجرا داشتیم.

    حتماخودتان بهتر به این موضع اشراف دارید که "وقتی همه خوابیم" آنقدرها در ارتباط با مخاطب موفق نبود و چه بسا که اگر موسیقی این فیلم کمی روان تر و آسان تر بود می توانست به کمک مخاطب بیاید. اما اینطور نیست و موسیقی عینا گام به گام دشواری های فیلم پیش رفته.
    مساله ارتباط فیلم و مخاطب را خود آقای بیضایی باید پاسخگو باشند اما در مورد موسیقی باید بگویم که من این موسیقی را برای آقای بیضای ساخته ام نه مخاطب. بدون اینکه قصد اهانت به تماشاگران فیلم و شنوندگان موسیقی را داشته باشم به همین رکی که خدمتتان می گویم است. حتی یکی از من پرسید که شما کاندید موسیقی بودید چرا به شما داده نشد. من هم به ایشان گفتم که من موسیقی را برای آقای بیضایی ساختم نه سیمرغ. الان هم خیلی به صراحت می گویم که من به اندیشه و تفکر آقای بیضایی ایمان دارم و ایشان حق بزررگی به گردن فرهنگ معاصر ایران دارند. نه فقط در ادبیات نمایشی بلکه نثر ایشان در زبان فارسی معاصر هم موثر است. یعنی تعداد ادم هایی که در 50 سال گذشته نوشته هایشان توانسته تاثیر بگذارد شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد. مگر چندنفر مثل بیضایی یا دولت آبادی وجود دارد؟ بحث رمان یا فیلمنامه یا نمایشنامه نیست. بحث تاثیر خود زبان است. من ایشان را باور دارم. ممکن است که من اصلا با ایشان دیگر کار نکنم اگرچه امیدورام 100 تا کار دیگر هم با هم انجام دهیم. اما معتقدم که بخش عمده عصاره فرهنگ معاصر ایران را آقای بیضایی درک کرده است. چون بیضایی از پشت کوه نیامده است. وقتی من می گویم موسیقی را برای آقای بیضایی ساخته ام یعنی برای بخشی از این فرهنگ ساخته ام. بیضایی با نبوغ و شعورش بخش عمده ای فرهنگ ایران را نمایندگی می کند. بنابراین برای من بهرام بیضایی فقط یک شخص نیست، او نماینده بخش عظیمی از فرهنگ است. چه این فیلم قوی باشد چه نباشد، چه ضعیف تر از تئاترش باشد چه نباشد، چه فیلم سگ کشی از این بهتر باشد یا شاید وقتی دیگر، اینها پوسته قضیه است. من هم 5 تا موسیقی را می سازم و شاید 2 تای آن از نگاه مخاطب خوب نباشد یا برعکس خوب باشد. نگاه من به این ماجرا پوپولیستی نیست. اگر سی دی را منتشر کنم نگاه نمی کنم ببینم چند مخاطب دارد و آن تعداد شنونده دلالت بکند بر خوب بودن آن یا برعکس. بالاخره من در 53 سالگی به حداقل میزانی از شعور رسیده ام که کار خودم را می کنم. آقای بیضایی هم در آستانه 70 سالگی به مقدار قابل توجهی شعور رسیده که کار خودش را می کند. دیگر نمی شود گفت که این کار کار فرد است. به این دلیل که این ذهن 50 سال در تاریخ و فرهنگ هضم شده . پروسه ای را طی کرده است. دیروز در را نزده است و بیاید تو. من هم امسال 40امین سال فعالیتم در موسیقی را از 12-13 سالگی تا الان را سپری می کنم. 30 سال است که در کار تولید موسیقی هستم. نگاهم پوپولیستی نیست، ناه نمی کنم ببینم چند نفر برایم کف می زنند. البته که اگر کف بزنند من خوشحال می شوم. اما مگر این اواخر و بعد از ماجرای کنسرت "کلیدر" به من کم توهین شد؟ واقعا ان ماجراها همچون چاقوکشی بود. اما من کار خودم را می کنم. جوابی هم ندارم. جواب من تداوم زندگی ام و کارم است. اگر بای من در ذهنم این ماجراها 10 روز طول کشید بعید می دانم که بای آقای بیضایی همین مقدار هم طول کشیده باشد. فارغ از همه این جزر و مدها و به دور از مسائل سیاسی و نظام های سیاسی دارد کار خودش را می کند. به نوعی خودش را با موضوعات روز که کف روی آب است در نینداخته. ایشان به نوعی باور رسیده است که این باور هرچیزی که باشد برای من محترم است. به همین دلیل است که می گویم من موسیقی را برای اقای بیضایی ساختم.

    ایشان در انتخاب ساز هم نظری داشتند؟ مثلا اینکه دوست داشته باشند در جایی از صدای ساز خاصی استفاده شود؟
    زمانی که ما می گوئیم ارکستر سمفونیک دیگر اصل ماجرا مشخص است. آقای بیضایی نظر خاصی در مورد صدای کمانچه داشتند که من هم آن را لحاظ کردم.

    برای کدام سکانس؟
    برای آن سکانسی که بازیگرها داخل کوچه باریک حرکت می کنند و فقط در همان یک جا ساز ایرانی استفاده شده است. من هم برای ان سکانس حدود 10 نسخه ی مختلف ساختم و ایشان از میان انها یکی را انتخاب کردند.

    فکر می کنم فقط برای آقای بیضایی است که شما تا این اندازه با دقت و موشکافی اهنگسازی می کنید؟
    نه برای فیلم های آقای اصلانی هم همین طوری هستم. من برای فیلم آقای بیضایی مایه بیشتری در مقایسه با فیلم های دیگر نگذاشته ام. اگر نتیجه بهتر شده است بخشی زیادی از آن به خاطر حضور و وسواس آقای بیضایی است. طبعا اگر موسیقی برای هرکارگردان دیگری موسیقی اینقدر اهمیت داشته باشد و او از موسیقی اینقدر درک داشته باشد و پیگیری کند، من هم نمی خواهم کم فروشی کنم.

    شما طی سال 87 دو فیلم آتش سبز و حقیقت گمشده را آهنگسازی کردید و الان هم که وقتی همه خوابیم روی اکران است. موسیقی این سه تا فیلم هر کدام بیان کاملا مجزا و سازبندی های کاملا متفاوتی هم دارد.خیلی از اهنگسازان در سن و سال شما و با تجربه شما دیگر راهی را برای خودشان انتخاب کرده اند و همان را پی می گیرند. اما شما خیلی تجربه گرا هستید.
    به نظر من زندگی همین طوری است. من برای اخرین فیلم -"کیک آف"- آقای شوکت امین که یکی از کارگردان کرد عراق است موسیقی ساختم و اتفاقا شب عید هم ساخت موسیقی این به پایان رسید در فضای موسیقی الکترونیک کار کردم. بستگی دارد که فیلم از شما چه بخواهد. طبیعی است که اگر من بخواهم موسیقی سمتقلی را از خودم منتشر کنم آن موسیقی در فضای الکترونیک نخواهد بود یا ارکستر زهی است یا ارکستر سمفونیک. اما همه اینها بستگی دارد به اینکه فیلم از شما چه بخواهد. فیلم حقیقت گمشده موسیقی نرمی می خواست مثل عروج که فقط ارکستر زهی می خواست. در همین دسته می شود به فیلم می زاک آقای لیلستانی اشاره کرد که موسیقی آن هم در فضای زهی بود. چرا که نرم احتیاج داشت. در این فیلم استرس و تنشی نبود یا اگر هم بود نیازی به موسیقی نداشت اما در "وقتی همه خوابیم" یک لحظه آرام وجود ندارد، بنابراین موسیقی هم باید آینه همان فضا می بود. بنابراین فیلم ها با هم فرق می کنند و موسیقی به فراخور آنها تفاوت می کند.

    به هر حال این تجربه گرایی مقداری خودخواهی هم همراه با خودش دارد. اینکه شما مثلا دلتان می خواهد برای هر فیلمی نوعی موسیقی را انتخاب کنید؟
    خوب کارگردان می تواند از آن تجربه برای فیلمش استفاده نکند، می تواند اصلا موسیقی من را نپذیرد. ساده است که1 اصلا اگر دید مل موسیقی فیلم خوب نبست می تواند همه اش را دور بریزد. آقای مخملباف برای فیلم بایسیکل ران ساخت موسیقی را به مرتضی حنانه سپرد، یعنی یکی از مطرح ترین اهنگسازان معاصر ایران. آقای مخملباف از موسیقی خوشش نیامد و این را به حنانه گفت. ایشان هم گفتند که "بریزش دور! برو بده هرکسی که دوست داری بسازه" مخملباف هم کار اهنگسازی را به مجید انتظامی داد و از آن بیشتر خوشش آمد. حنانه استاد من است. گفت مشکلی نیست. امکان ندراد که من در موسیقی ای تجربه شخصی نداشته باشم. اما هرگز این تجربه را به کارگردان تحمیل نمی کنم. اگر این تجربه به درد او خورد از ان استفاده می کند همچنانکه من برای "سفر قندهار" 45 دقیقه موسیقی ساختم و آقای مخملباف تنها 12 دقیقه آن را روی فیلم استفاده کرد. گفت بقیه اش به درد من نمی خورد. گفتم مشکلی نیست تازه آن 45 دققیه در هماهنگی کامل با خود محسن بود. آقای علیزاده برای گبه 40 دقیقه موسیقی ساخت اما فقط 8 دقیقه اش استفاده شد. مضوع تحمیل خودت به کارگردان نیست.

    ظاهرا شما از ان دسته اهنگسازانی نیستید که خیلی پایبند حک کردن ردپای خودشان در موسیقی هایشان باشند و مثلا تا موسیقی شان را می شنوی سریعا حدس بزنی که کار کدام آهنگساز است.
    تمایز قطعات من در سازبندی و هارمونی کارهایم است. ارکستراسیون من شبیه ارکستراسیون هیچ آهنساز دیگری در ایران نیست. اصلا با خوب و بدش کاری ندارم اما می دانم که شخصی است. آنهایی که کار من را دنبال می کنند می توانند به راحتی عمیق شوند و این شباهت ها را پیدا کنند. مثل اینکه دو متن مختلف از یک نویسنده را جلوی شما بگذارند و شما متوجه می شوید که هر دوی این متن ها را یک نفر از نظر سبک شناسی نوشته است.

    چرا هیچوقت موییقی فیلم هایتان را منتشر نکردید؟
    این نوع کارها نیاز به پیگیری های فراوان دارد و من در مجموع آنقدر همیشه درگیر کار موسیقی هستم و هنوز این کار را تمام نکرده بعدی را شورع می کنم که آنچنان فرصت پیگیری برای این کار را پیدا نمی کنم. شرکتی هم پیدا نشده است که بخواهد این کار را انجام بدهد. به هر حال به صورت مفید می توانم آثارم را انتخاب کنم و حدود 4-5 تا سی دی از آنها را منتشر کنم اما واقعا هیچوقت تا به حال فرصت همین انتخاب قطعات را پیدا نکرده ام.

    شما اهل فیلم دیدن هستید؟
    من فیلم باز حرفه ای نیستم که گوشه چشمی به سینمای روز جهان داشته باشم چون واقعا فرصتش را ندارم. اما تا آنجایی که فیلم های خوب دستم بیاید و فرصت کنم فیلم می بینم. فیلم های جشنواره کن که کمتر دستمان می اید اما همان هایی که می اید را می بینم. اما امسال از فیلم های اسکاری امسال چند فیلم را دیدم. بنجامین باتن و میلیونر زاغه نشین را دیدم وواقعا به موسیقی هایشان هم توجه می کنم. مثلا همین فیلم کوروساوا را برای بار دوم تماشا می کردم و اتفاقا به موسیقی اش هم خیلی زیاد توجه کردم و برایم جالب بود که آن موسیقیدان هم که می توانسته از موسیقی ژاپن روی اثرش ایتفاده کند از موسیقی سمفونیک صرف بهره برده بود. در کل بر حسب ضرورت فیلم می بینم.


    _________________
    و من طعم شیرین نشستن در سکوت را خواهم چشید !

    محتوى إعلاني

    رد: بهرام بيضايي

    پست من طرف محتوى إعلاني


      اكنون الإثنين سبتمبر 25, 2017 10:55 pm ميباشد